Qur'an — فارسی

1
Al-Fatihah The Opening
  1. به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  2. ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان،
  3. بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین،
  4. فرمانروای روز داوری.
  5. تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.
  6. ما را به راه راست رهنمون باش،
  7. راه آنان که نعمتشان بخشیدی، نه آنان که خشم بر خویش آوردند، و نه گمراهان.
Commentary

Annotations on Surah 1 — Al-Fatihah — Persian Translation Choices

Approach

Following the Báb’s literary style: dense Persian prose that carries meaning through Persian constructions rather than leaning on Arabic theological shorthand. Arabic-origin words are used only when they serve root-recovery (making the root visible to the reader), not as conventional defaults.

Vocabulary Choices

v.1: به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین

  • خدا (Khodā) over الله: The native Persian name for God, used universally in Persian devotional literature including the Báb’s and Bahá’u’lláh’s Persian writings. Not a departure — this is how Persians address God.
  • بخشاینده‌ی همگان (bakhshāyande-ye hamegān, “the one who bestows grace upon all”) for الرحمن: Pure Persian. Avoids رحمان which in conventional Persian Qur’an translations has become a frozen theological label. بخشاینده preserves the active, overwhelming quality of the فَعْلان form — one who is actively bestowing. همگان (“all people/everyone”) captures the encompassing nature.
  • مهربان‌ترین (mehrabān-tarīn, “most kind/compassionate”) for الرحيم: Native Persian superlative. مهربان shares the semantic field of رحم (womb-compassion) but through Persian roots — مهر (love/kindness/sun) + بان (keeper). The Persian word carries its own warmth.

v.2: ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان

  • ستایش (setāyesh) for الحمد: Pure Persian “praise.” Conventional translations use حمد directly — but ستایش lets the Persian reader encounter the concept fresh, while the commentary can point to the حمد–محمّد–احمد root connection.
  • پروردگار (Parvardegār, “the One who nurtures/raises”) for رب: This is the great Persian equivalent — from پروردن (to nurture, to raise, to bring up). It captures ر-ب-ب perfectly: the lord-as-nurturer, not lord-as-master. Already used extensively in Bahá’í writings.
  • جهانیان (jahāniyān, “world-dwellers / beings of the worlds”) for العالمين: Persian plural of جهان (world). More alive than عالمین which has become a stock phrase. جهانیان implies inhabitants, the living beings across all realms.

v.4: فرمانروای روز داوری

  • فرمانروا (farmānravā, “the one whose command flows”) for مالک: Dense Persian compound — فرمان (command/decree) + روا (flowing/current). Stronger than مالک (owner) — this is sovereignty as active governance, not mere possession.
  • داوری (dāvarī, “judgement/arbitration”) for الدين: Native Persian for judgement. Avoids the Arabic دین which in Persian means “religion” almost exclusively, burying the root sense of requital/judgement.

v.5: تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم

  • می‌پرستیم (mī-parastīm, “we worship”) for نعبد: From پرستیدن — pure Persian for worship/adoration. The ایاک…وایاک emphatic structure is rendered through تنها…تنها (only…only).
  • یاری می‌جوییم (yārī mī-jūyīm, “we seek help”) for نستعین: Persian compound — یاری (help) + جستن (to seek). Mirrors the Form X (استفعل) seeking-pattern.

v.6–7: ما را به راه راست رهنمون باش

  • راه راست (rāh-e rāst, “the right/straight road”) for الصراط المستقیم: Pure Persian. صراط has become a frozen theological term in Persian; راه is the living word for path/road.
  • رهنمون باش (rahnamūn bāsh, “be a guide”) for اهدنا: Persian imperative — from رهنمون (guide, one who shows the way). Denser than هدایت کن.
  • نعمتشان بخشیدی (ne’mateshān bakhshīdī) for أنعمت عليهم: Here نعمت (Arabic-origin) is kept because it serves root-recovery — the reader sees the root ن-ع-م directly. بخشیدی (you bestowed) is Persian.
  • خشم بر خویش آوردند (khashm bar khvīsh āvardand, “brought anger upon themselves”) for المغضوب عليهم: Reflexive reading matching the English — the anger is self-inflicted. خشم is Persian for wrath/anger.

Register: Íqán Style with the Báb’s Principles

The register follows Bahá’u’lláh’s Kitáb-i-Íqán: flowing, literary, approachable Persian that is graceful to read aloud. The principles follow the Báb: bold use of native Persian over Arabic theological shorthand, root-recovery over convention. The Báb’s Bayán style is too dense even for many Persian Bahá’ís — the Íqán achieves the same depth with more grace.

2
Al-Baqarah The Cow
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، میم.
  2. این نوشتار است، بی‌گمان در آن، رهنمای پرهیزگاران،
  3. آنان که به نهان باور دارند و بر نماز پایدارند و از آنچه بدیشان روزی داده‌ایم می‌بخشند،
  4. و آنان که بدانچه بر تو فرو فرستاده شد و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شد باور دارند، و به پسین یقین دارند.
  5. ایشان بر هدایتی از پروردگارشانند، و ایشان رستگارانند.
  6. همانا آنان که پوشانده‌اند — بر ایشان یکسان است چه هشدارشان دهی و چه ندهی — باور نمی‌دارند.
  7. خدا بر دل‌هایشان و بر شنودشان مُهر نهاده، و بر دیدگانشان پرده‌ای است، و برایشان عذابی بزرگ است.
  8. و از مردمان کسانی‌اند که گویند: «به خدا و به روز بازپسین باور داریم»، حال آنکه باورمند نیستند.
  9. خدا و باورمندان را می‌فریبند، و جز خویشتن را نمی‌فریبند، و در نمی‌یابند.
  10. در دل‌هایشان بیماری‌ای است، و خدا بر بیماریشان بیفزاید، و برایشان عذابی دردناک است به سبب آنکه دروغ می‌گفتند.
  11. و چون بدیشان گفته شود: «تباهی در زمین مکنید»، گویند: «ما جز اصلاح‌گران نیستیم.»
  12. هان! همانا ایشان خود تباه‌کارانند، لیکن در نمی‌یابند.
  13. و چون بدیشان گفته شود: «باور آرید چنان‌که مردمان باور آورده‌اند»، گویند: «آیا باور آریم چنان‌که نابخردان باور آورده‌اند؟» هان! همانا ایشان خود نابخردانند، لیکن نمی‌دانند.
  14. و چون باورمندان را دیدار کنند، گویند: «باور آوردیم.» و چون با دیوانشان خلوت کنند، گویند: «همانا ما با شماییم؛ ما جز ریشخند نمی‌کردیم.»
  15. خدا ریشخندشان کند و در طغیانشان بگذارد تا سرگشته بمانند.
  16. ایشانند آنان که گمراهی را به بهای هدایت خریدند، و سوداشان سودی نبخشید و رهیافته نشدند.
  17. مَثَلشان چون مَثَل کسی است که آتشی بیفروزد، و چون پیرامونش را روشن کند، خدا نورشان ببرد و در تاریکی‌شان رها کند — نمی‌بینند.
  18. کَران، گنگان، کوران — پس باز نمی‌گردند.
  19. یا چون بارانی از آسمان که در آن تاریکی‌ها و رعد و برق است — انگشتان در گوش نهند از صاعقه‌ها، از بیم مرگ. و خدا پوشانندگان را فراگیرنده است.
  20. نزدیک است برق دیدگانشان را برباید؛ هرگاه بر ایشان بتابد، در آن گام زنند، و چون تاریکشان کند، بایستند. و اگر خدا می‌خواست، شنود و دیدشان را می‌ستاند. همانا خدا بر هر چیزی تواناست.
  21. ای مردمان! پروردگارتان را بپرستید، آن که شما و پیشینیانتان را آفرید، باشد که پرهیزگار شوید.
  22. آن که زمین را برایتان بستری ساخت و آسمان را بنایی، و از آسمان آب فرو فرستاد و بدان میوه‌ها برایتان برآورد چون روزی. پس برای خدا همتایان مگیرید و حال آنکه می‌دانید.
  23. و اگر در آنچه بر بنده‌ی خویش فرو فرستاده‌ایم در گمانید، پس سوره‌ای همانند آن بیاورید و گواهانتان را جز خدا فراخوانید، اگر راستگویانید.
  24. و اگر نکنید — و هرگز نخواهید کرد — پس بترسید از آتشی که هیزمش آدمیان و سنگ‌هاست، فراهم شده برای پوشانندگان.
  25. و مژده ده آنان را که باور آوردند و نیکوکاری کردند که برایشان نهانگاه‌هایی است که از زیرش جوی‌ها روان است. هرگاه از میوه‌ی آن روزی یابند، گویند: «این همان است که پیشتر بدان روزی یافتیم.» و آن را بدیشان همانند دهند. و برایشان در آنجا همسرانی پاکیزه است، و در آنجا جاودانه بمانند.
  26. همانا خدا شرم ندارد که مَثَلی زند، خواه پشه‌ای باشد یا فراتر از آن. آنان که باور آوردند، دانند که آن حق است از پروردگارشان؛ اما آنان که پوشاندند، گویند: «خدا از این مَثَل چه خواست؟» بسیاری را بدان گمراه کند و بسیاری را بدان رهنمون شود؛ و جز تبه‌کاران را بدان گمراه نکند —
  27. آنان که پیمان خدا را پس از بستنش بشکنند، و آنچه خدا فرمان پیوستنش داده ببُرند، و در زمین تباهی کنند — ایشان زیان‌کارانند.
  28. چگونه خدا را می‌پوشانید، و حال آنکه مردگان بودید و زنده‌تان کرد، سپس می‌میراندتان، سپس زنده‌تان می‌کند، سپس به سوی او بازگردانده شوید؟
  29. اوست آن که آنچه در زمین است، همه را برایتان آفرید، سپس به آسمان پرداخت و هفت آسمانشان بساخت. و او بر هر چیزی داناست.
  30. و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «همانا من بر زمین جانشینی می‌نهم»، گفتند: «آیا در آن کسی نهی که تباهی کند و خون ریزد، و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح گوییم و تو را تقدیس کنیم؟» فرمود: «همانا من می‌دانم آنچه شما نمی‌دانید.»
  31. و همه‌ی نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راستگویانید، مرا از نام‌های اینان خبر دهید.»
  32. گفتند: «پاک‌ای تو! ما را دانشی نیست جز آنچه تو آموختی‌مان. همانا تویی دانای حکیم.»
  33. فرمود: «ای آدم، ایشان را از نام‌هایشان خبر ده.» و چون از نام‌هایشان خبرشان داد، فرمود: «آیا نگفتمتان که من نهان آسمان‌ها و زمین را می‌دانم، و آنچه آشکار کنید و آنچه پنهان می‌داشتید را می‌دانم؟»
  34. و چون فرشتگان را گفتیم: «آدم را سجده کنید»، سجده کردند، مگر ابلیس — سرباز زد و تکبر ورزید و از پوشانندگان بود.
  35. و گفتیم: «ای آدم، تو و همسرت در نهانگاه ساکن شوید و از آن هر جا خواهید به آزادی بخورید، لیکن این درخت را نزدیک مشوید، مبادا از ستمکاران باشید.»
  36. پس اهریمن ایشان را از آنجا بلغزانید و از آنچه در آن بودند بیرونشان آورد. و گفتیم: «فرود آیید، برخی‌تان دشمن برخی دیگر، و برایتان بر زمین جایگاه و بهره‌ای تا زمانی.»
  37. پس آدم از پروردگارش سخنانی دریافت و او بر وی بازگشت. همانا اوست بسیار بازگردنده، مهربان‌ترین.
  38. گفتیم: «همگی از آن فرود آیید. و اگر هدایتی از من بر شما آید، پس هر که هدایتم را پیروی کند — نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.»
  39. و آنان که پوشاندند و نشانه‌های ما را دروغ شمردند، ایشان یاران آتش‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  40. ای فرزندان اسرائیل، نعمتم را که بر شما ارزانی داشتم یاد آرید، و به پیمانم وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من بهراسید.
  41. و بدانچه فرو فرستاده‌ام باور آرید — تأیید کننده‌ی آنچه با شماست — و نخستین پوشاننده‌ی آن مباشید، و نشانه‌هایم را به بهایی اندک مفروشید، و تنها از من پروا کنید.
  42. و حق را به باطل میامیزید و حق را مپوشانید و حال آنکه می‌دانید.
  43. و بر نماز پایدار باشید و زکات بدهید و با رکوع‌کنندگان رکوع کنید.
  44. آیا مردمان را به نیکوکاری فرمان می‌دهید و خویشتن را فراموش می‌کنید، و حال آنکه کتاب را می‌خوانید؟ آیا نمی‌اندیشید؟
  45. و از شکیبایی و نماز یاری جویید. و همانا آن سنگین است، مگر بر فروتنان —
  46. آنان که می‌پندارند پروردگارشان را دیدار خواهند کرد و به سوی او بازخواهند گشت.
  47. ای فرزندان اسرائیل، نعمتم را که بر شما ارزانی داشتم یاد آرید، و اینکه شما را بر جهانیان برتری دادم.
  48. و بترسید از روزی که هیچ کسی از کسی چیزی را کفایت نکند، و هیچ شفاعتی از او پذیرفته نشود، و هیچ بدلی از او گرفته نشود، و یاری نشوند.
  49. و چون شما را از خاندان فرعون رهانیدیم که عذابی بد بر شما روا می‌داشتند — پسرانتان را سر می‌بریدند و زنانتان را زنده می‌گذاشتند. و در آن آزمونی بزرگ از پروردگارتان بود.
  50. و چون دریا را برایتان شکافتیم و رهانیدیمتان و خاندان فرعون را غرق کردیم و شما می‌نگریستید.
  51. و چون موسی را چهل شب وعده دادیم، سپس گوساله را پس از او گرفتید و ستمکار بودید.
  52. سپس از آن پس بخشیدیمتان، باشد که سپاس گزارید.
  53. و چون موسی را نوشتار و فرقان دادیم، باشد که رهیافته شوید.
  54. و چون موسی قومش را گفت: «ای قوم من، همانا بر خویشتن ستم کرده‌اید به گوساله گرفتنتان. پس به سوی آفریدگارتان توبه کنید و خویشتن را بکُشید. این برایتان نزد آفریدگارتان بهتر است.» پس بر شما بازگشت. همانا اوست بسیار بازگردنده، مهربان‌ترین.
  55. و چون گفتید: «ای موسی، تو را باور نداریم تا خدا را آشکارا ببینیم.» پس صاعقه شما را فراگرفت و شما می‌نگریستید.
  56. سپس پس از مرگتان برانگیختیمتان، باشد که سپاس گزارید.
  57. و ابر را بر شما سایبان کردیم و مَن و سَلوی بر شما فرو فرستادیم: «از چیزهای نیک که روزیتان داده‌ایم بخورید.» و بر ما ستم نکردند، بلکه بر خویشتن ستم می‌کردند.
  58. و چون گفتیم: «به این شهر درآیید و از آن هر جا خواهید آزادانه بخورید، و از دروازه سجده‌کنان درآیید و بگویید: 'سبکباری!' — گناهانتان را بر شما ببخشاییم. و نیکوکاران را بیفزاییم.»
  59. پس آنان که ستم کردند سخنی جز آنچه بدیشان گفته شد جایگزین کردند، و ما بر ستمکاران عذابی از آسمان فرو فرستادیم به سبب آنکه نافرمانی می‌کردند.
  60. و چون موسی برای قومش آب خواست و گفتیم: «عصایت را بر سنگ بزن.» پس از آن دوازده چشمه جوشید؛ هر گروهی آبشخور خود را شناخت. «از روزی خدا بخورید و بیاشامید و در زمین تباه‌کارانه فساد مکنید.»
  61. و چون گفتید: «ای موسی، بر یک گونه خوراک شکیبایی نکنیم. پس پروردگارت را برای ما بخوان تا از آنچه زمین می‌رویاند برای ما برآورد — از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش.» گفت: «آیا آنچه کمتر است به آنچه بهتر است بدل می‌کنید؟ به شهری فرود آیید که آنچه خواسته‌اید برایتان هست.» و خواری و تنگدستی بر ایشان نشان زده شد و خشم خدا بر خود آوردند. آن بدان سبب بود که نشانه‌های خدا را دروغ می‌شمردند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند. آن بدان سبب بود که نافرمانی کردند و از حد می‌گذشتند.
  62. همانا آنان که باور آوردند و آنان که یهودی‌اند و مسیحیان و صابئان — هر که به خدا و روز بازپسین باور آرد و نیکوکاری کند — پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  63. و چون پیمانتان گرفتیم و کوه را بالای سرتان برافراشتیم: «آنچه بر شما داده‌ایم به نیرو بگیرید و آنچه در آن است یاد آرید، باشد که پرهیزگار شوید.»
  64. سپس از آن پس رویگردان شدید، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، از زیانکاران بودید.
  65. و همانا آنان را از میان خود شناختید که در شنبه از حد گذشتند، و بدیشان گفتیم: «بوزینگانی خوار باشید.»
  66. و آن را عبرتی ساختیم برای آنچه پیش از آن و پس از آن بود، و پندی برای پرهیزگاران.
  67. و چون موسی قومش را گفت: «همانا خدا فرمانتان می‌دهد که گاوی بکُشید.» گفتند: «آیا ما را ریشخند می‌کنی؟» گفت: «به خدا پناه می‌برم از اینکه از نادانان باشم.»
  68. گفتند: «پروردگارت را برای ما بخوان تا بر ما روشن کند چگونه است.» گفت: «همانا فرماید: گاوی است نه پیر و نه جوان، میانه‌سالی بین آن. پس آنچه فرمان یافته‌اید انجام دهید.»
  69. گفتند: «پروردگارت را برای ما بخوان تا بر ما روشن کند رنگش چیست.» گفت: «همانا فرماید: گاوی زرد است، درخشان رنگ، بینندگان را شاد کند.»
  70. گفتند: «پروردگارت را برای ما بخوان تا بر ما روشن کند چگونه است. همانا گاوان بر ما یکسان‌اند، و اگر خدا بخواهد رهیافته شویم.»
  71. گفت: «همانا فرماید: گاوی است رام نشده که زمین شخم زند یا کشتزار آبیاری کند، بی‌عیب، هیچ نشانی بر آن نیست.» گفتند: «اکنون حق را آوردی.» پس آن را سر بریدند، گرچه نزدیک بود نکنند.
  72. و چون کسی را کشتید و درباره‌اش ستیزه کردید، و خدا بود که آنچه پنهان می‌داشتید آشکار کند.
  73. پس گفتیم: «پاره‌ای از آن را بر وی بزنید.» بدین‌سان خدا مردگان را زنده کند و نشانه‌هایش را بر شما بنمایاند، باشد که بیندیشید.
  74. سپس دل‌هایتان پس از آن سخت شد، و آنها چون سنگ‌اند یا سخت‌تر. و همانا از سنگ‌ها آن است که از آن جوی‌ها بجوشد، و از آنها آن است که بشکافد و آب از آن برآید، و از آنها آن است که از بیم خدا فرو افتد. و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست.
  75. آیا پس امید دارید که برایتان باور آورند، و حال آنکه گروهی از ایشان سخن خدا را می‌شنیدند و پس از فهمیدنش تحریفش می‌کردند و می‌دانستند؟
  76. و چون باورمندان را دیدار کنند، گویند: «باور آوردیم.» و چون برخی با برخی دیگر خلوت کنند، گویند: «آیا از آنچه خدا بر شما آشکار کرده بدیشان سخن می‌گویید تا نزد پروردگارتان با آن بر شما حجت آورند؟ آیا نمی‌اندیشید؟»
  77. آیا نمی‌دانند که خدا آنچه پنهان کنند و آنچه آشکار کنند می‌داند؟
  78. و از میانشان بی‌سوادانی‌اند که کتاب را جز خیال‌پردازی نمی‌دانند، و جز گمان نمی‌زنند.
  79. پس وای بر آنان که کتاب را به دستان خود می‌نویسند، سپس گویند: «این از نزد خداست»، تا بدان بهایی اندک بخرند. پس وای بر ایشان از آنچه دست‌هایشان نوشته، و وای بر ایشان از آنچه به دست آرند.
  80. و گویند: «آتش جز روزهایی شمرده ما را نرسد.» بگو: «آیا از خدا پیمانی گرفته‌اید — که خدا پیمانش را نشکند — یا بر خدا آنچه نمی‌دانید می‌گویید؟»
  81. آری! هر که بدی کسب کند و گناهش او را فراگیرد — ایشان یاران آتش‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  82. و آنان که باور آوردند و نیکوکاری کردند، ایشان یاران نهانگاه‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  83. و چون از فرزندان اسرائیل پیمان گرفتیم: «جز خدا را مپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و به خویشاوندان و یتیمان و تهیدستان، و با مردمان به نیکی سخن گویید، و بر نماز پایدار باشید و زکات بدهید.» سپس رویگردان شدید جز اندکی از شما، و شما رویگردانانید.
  84. و چون پیمانتان گرفتیم: «خون خود مریزید و خویشتن را از سرزمین‌هایتان بیرون مرانید.» سپس اقرار کردید و شما گواهانید.
  85. سپس شمایید که خویشتن را می‌کشید و گروهی از خود را از سرزمین‌هایشان بیرون می‌رانید، بر ضدشان در گناه و دشمنی همدست می‌شوید. و اگر اسیر نزدتان آیند، بازخریدشان می‌کنید — و حال آنکه بیرون راندنشان بر شما حرام بود. آیا به بخشی از کتاب باور می‌آرید و بخشی را می‌پوشانید؟ پس جزای کسی از شما که چنین کند چیست جز خواری در زندگانی این جهان؟ و در روز رستاخیز به سخت‌ترین عذاب بازگردانده شوند. و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست.
  86. ایشانند آنان که زندگانی این جهان را به بهای پسین خریدند؛ پس عذابشان سبک نشود و یاری نشوند.
  87. و همانا موسی را کتاب دادیم و پس از او پیامبرانی پیاپی فرستادیم، و عیسی پسر مریم را نشانه‌های روشن دادیم و به روح القدس نیرومندش کردیم. آیا هرگاه پیامبری آنچه دلتان نمی‌خواهد برایتان آورد، تکبر می‌ورزید — و برخی را دروغ می‌شمارید و برخی را می‌کشید؟
  88. و گویند: «دل‌هایمان بسته است.» نه، خدا به سبب پوشاندنشان لعنتشان کرد؛ پس اندک باور می‌آرند.
  89. و چون کتابی از نزد خدا بر ایشان آید — تأیید کننده‌ی آنچه با ایشان است — و پیشتر بر پوشانندگان پیروزی می‌طلبیدند — چون آنچه شناختند بر ایشان آمد، آن را پوشاندند. پس لعنت خدا بر پوشانندگان باد.
  90. بد است آنچه خویشتن را بدان فروختند — که آنچه خدا فرو فرستاده بپوشانند، از رشک آنکه خدا از فضلش بر هر که خواهد از بندگانش فرو فرستد. پس خشم بر خشم بر خود آوردند، و پوشانندگان را عذابی خوارکننده است.
  91. و چون بدیشان گفته شود: «بدانچه خدا فرو فرستاده باور آرید»، گویند: «بدانچه بر ما فرو فرستاده شد باور می‌آریم.» و آنچه ورای آن است را می‌پوشانند، و حال آنکه حق است و تأیید کننده‌ی آنچه با ایشان است. بگو: «پس چرا پیامبران خدا را پیشتر می‌کشتید، اگر باورمند بودید؟»
  92. و همانا موسی با نشانه‌های روشن نزدتان آمد، سپس پس از او گوساله را گرفتید و ستمکار بودید.
  93. و چون پیمانتان گرفتیم و کوه را بالای سرتان برافراشتیم: «آنچه بر شما داده‌ایم به نیرو بگیرید و بشنوید.» گفتند: «شنیدیم و نافرمانی کردیم.» و گوساله در دل‌هایشان نوشانده شد به سبب پوشاندنشان. بگو: «بد است آنچه باورتان بدان فرمانتان می‌دهد، اگر باورمندید.»
  94. بگو: «اگر سرای پسین تنها برای شماست نزد خدا، به استثنای دیگر مردمان، پس مرگ را آرزو کنید اگر راستگویانید.»
  95. و هرگز آن را آرزو نکنند، هرگز، به سبب آنچه دست‌هایشان پیش فرستاده. و خدا به ستمکاران داناست.
  96. و ایشان را حریص‌ترین مردمان بر زندگی یابی — حتی حریص‌تر از مشرکان. یکی از ایشان آرزو کند هزار سال عمر یابد، و حال آنکه عمر یافتنش او را از عذاب نرهاند. و خدا بر آنچه می‌کنند بیناست.
  97. بگو: «هر که دشمن جبرائیل باشد — همانا او آن را بر دلت فرو فرستاده به اذن خدا، تأیید کننده‌ی آنچه پیش از آن است، و رهنمود و مژده برای باورمندان.»
  98. هر که دشمن خدا و فرشتگان و پیامبرانش و جبرائیل و میکائیل باشد — پس همانا خدا دشمن پوشانندگان است.
  99. و همانا بر تو نشانه‌های روشن فرو فرستادیم، و جز تبه‌کاران آنها را نمی‌پوشانند.
  100. آیا هرگاه پیمانی بستند، گروهی از ایشان آن را به کناری افکندند؟ نه، بیشترشان باور ندارند.
  101. و چون پیامبری از نزد خدا بر ایشان آمد — تأیید کننده‌ی آنچه با ایشان بود — گروهی از آنان که کتاب داده شدند، کتاب خدا را پشت سرشان افکندند، گویی نمی‌دانستند.
  102. و آنچه دیوان بر فرمانروایی سلیمان می‌خواندند پیروی کردند. و سلیمان نپوشاند، لیکن دیوان پوشاندند و مردمان را جادوگری آموختند، و آنچه بر دو فرشته در بابل فرو فرستاده شد — هاروت و ماروت. و کسی را نمی‌آموختند تا نمی‌گفتند: «ما جز آزمونی نیستیم، پس مپوشان.» و از آن دو آموختند آنچه مرد و همسرش را از هم جدا کنند. و جز به اذن خدا کسی را بدان زیان نرسانند. و آنچه زیانشان رساند و سودشان ندهد آموختند. و همانا می‌دانستند هر که آن را بخرد در پسین بهره‌ای ندارد. و بد است آنچه خویشتن را بدان فروختند — اگر می‌دانستند.
  103. و اگر باور آورده و پرهیزگار بودند، پاداشی از نزد خدا بهتر بود — اگر می‌دانستند.
  104. ای کسانی که باور آورده‌اید! مگویید «راعِنا» بلکه بگویید «اُنظُرنا» و گوش فرا دهید. و پوشانندگان را عذابی دردناک است.
  105. نه آنان از اهل کتاب که پوشاندند و نه مشرکان خواهند که خیری از پروردگارتان بر شما فرو فرستاده شود. و خدا هر که را خواهد به رحمتش ویژه کند. و خدا صاحب فضلی بزرگ است.
  106. هر نشانه‌ای را که نسخ کنیم یا به فراموشی سپاریم، بهتر از آن یا همانندش بیاوریم. آیا نمی‌دانی که خدا بر هر چیزی تواناست؟
  107. آیا نمی‌دانی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؟ و شما را جز خدا نه سرپرستی است و نه یاوری.
  108. یا می‌خواهید از پیامبرتان بپرسید چنان‌که پیشتر از موسی پرسیدند؟ و هر که پوشاندن را به باور بدل کند، همانا از راه راست گمراه شده است.
  109. بسیاری از اهل کتاب آرزو کنند شما را پس از باورتان به پوشانندگی بازگردانند، از رشکی که در خود دارند، پس از آنکه حق بر ایشان آشکار شده. پس ببخشایید و درگذرید تا خدا فرمانش را بیاورد. همانا خدا بر هر چیزی تواناست.
  110. و بر نماز پایدار باشید و زکات بدهید. و هر نیکی‌ای که برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا بیابید. همانا خدا بر آنچه می‌کنید بیناست.
  111. و گویند: «کسی به نهانگاه درنیاید مگر یهودی یا مسیحی.» آن آرزوهایشان است. بگو: «برهانتان بیاورید اگر راستگویانید.»
  112. آری، هر که چهره‌اش را به خدا سپارد و نیکوکار باشد — پاداشش نزد پروردگارش است، و نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  113. و یهودیان گویند: «مسیحیان بر هیچ نیستند»، و مسیحیان گویند: «یهودیان بر هیچ نیستند»، و حال آنکه کتاب را می‌خوانند. بدین‌سان نادانان نیز همانند سخنشان گویند. خدا روز رستاخیز میانشان در آنچه اختلاف می‌کردند داوری کند.
  114. و کیست ستمکارتر از آن که مساجد خدا را منع کند از اینکه نامش در آنها یاد شود و در ویرانی‌شان بکوشد؟ ایشان را نرسد که جز با بیم بدانها درآیند. برایشان در این جهان خواری است و در پسین عذابی بزرگ.
  115. و مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ پس هر سو رو کنید، آنجا چهره‌ی خداست. همانا خدا فراگیر و داناست.
  116. و گویند: «خدا فرزندی گرفته.» پاک است او! بلکه آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ اوست؛ همه فرمانبردار اویند.
  117. پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین — و چون چیزی مقدر کند، جز آن نگوید: «باش!» و باشد.
  118. و نادانان گویند: «چرا خدا با ما سخن نگوید یا نشانه‌ای بر ما نیاید؟» پیشینیانشان نیز همانند سخنشان گفتند. دل‌هایشان به هم ماند. همانا نشانه‌ها را برای مردمی یقین‌دار روشن ساختیم.
  119. همانا تو را به حق فرستادیم، مژده‌رسان و هشداردهنده. و تو را از یاران آتش فروزان نپرسند.
  120. و هرگز یهودیان از تو خشنود نشوند و نه مسیحیان، تا آیینشان را پیروی کنی. بگو: «همانا هدایت خدا — آن است هدایت.» و اگر پس از آن دانشی که بر تو آمده هوس‌هایشان را پیروی کنی، تو را از خدا نه سرپرستی باشد و نه یاوری.
  121. آنان که کتابشان داده‌ایم و آن را به حقش می‌خوانند — ایشان بدان باور دارند. و هر که آن را بپوشاند — ایشان زیانکارانند.
  122. ای فرزندان اسرائیل، نعمتم را که بر شما ارزانی داشتم یاد آرید، و اینکه شما را بر جهانیان برتری دادم.
  123. و بترسید از روزی که هیچ کسی از کسی چیزی را کفایت نکند، و هیچ بدلی از او پذیرفته نشود، و هیچ شفاعتی او را سود ندهد، و یاری نشوند.
  124. و چون پروردگارش ابراهیم را به سخنانی آزمود و او آنها را به انجام رسانید، فرمود: «همانا تو را پیشوای مردمان می‌سازم.» گفت: «و از نسل من؟» فرمود: «پیمان من ستمکاران را نرسد.»
  125. و چون خانه را بازگشتگاه و پناهگاه مردمان ساختیم — و مقام ابراهیم را نمازگاه گیرید — و با ابراهیم و اسماعیل پیمان بستیم: «خانه‌ام را برای طواف‌کنندگان و عبادت‌کنندگان و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان پاک کنید.»
  126. و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، اینجا را سرزمینی امن گردان و مردمانش را از میوه‌ها روزی بخش — آنان را که به خدا و روز بازپسین باور آرند.» فرمود: «و هر که بپوشاند، اندکی بهره‌مندش کنم، سپس به عذاب آتشش بکشانم — و بد است سرانجام.»
  127. و چون ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه را برمی‌افراشتند: «پروردگارا، از ما بپذیر. همانا تویی شنوای دانا.»
  128. «پروردگارا، ما هر دو را تسلیم خود گردان و از نسل ما امتی تسلیم تو، و آیین‌هایمان را بر ما بنما و بر ما بازگرد. همانا تویی بسیار بازگردنده، مهربان‌ترین.»
  129. «پروردگارا، در میانشان پیامبری از خودشان برانگیز که نشانه‌هایت را بر ایشان بخواند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و پاکشان کند. همانا تویی عزیز حکیم.»
  130. و کیست که از آیین ابراهیم روی برتابد جز آن که خویشتن را به نادانی کشاند؟ و همانا او را در این جهان برگزیدیم و در پسین از شایستگان است.
  131. چون پروردگارش بدو فرمود: «تسلیم شو!» گفت: «تسلیم پروردگار جهانیان شدم.»
  132. و ابراهیم پسرانش را بدان سفارش کرد، و یعقوب: «ای پسران من، همانا خدا دین را برایتان برگزیده، پس مگر به حال تسلیم نمیرید.»
  133. آیا شاهد بودید چون مرگ بر یعقوب آمد و پسرانش را گفت: «پس از من چه خواهید پرستید؟» گفتند: «خدای تو و خدای پدرانت — ابراهیم و اسماعیل و اسحاق — خدایی یگانه را می‌پرستیم، و تسلیم اوییم.»
  134. آن امتی است که گذشت؛ آنچه کسب کرد از آنِ اوست و آنچه کسب کردید از آنِ شماست. و از آنچه می‌کردند بازخواست نشوید.
  135. و گویند: «یهودی یا مسیحی باشید تا رهیافته شوید.» بگو: «نه، بلکه آیین ابراهیم حنیف، و او از مشرکان نبود.»
  136. بگویید: «به خدا باور آوردیم، و آنچه بر ما فرو فرستاده شد، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط فرو فرستاده شد، و آنچه به موسی و عیسی داده شد، و آنچه به پیامبران از پروردگارشان داده شد. میان هیچ‌یک از ایشان فرق نگذاریم، و تسلیم اوییم.»
  137. پس اگر بدانچه باور آورده‌اید باور آورند، رهیافته‌اند. و اگر روی برتابند، جز در تفرقه نیستند. و خدا تو را در برابرشان کفایت کند. و اوست شنوای دانا.
  138. رنگ خدا! و کیست بهتر از خدا در رنگ زدن؟ و ما پرستندگان اوییم.
  139. بگو: «آیا درباره‌ی خدا با ما ستیزه می‌کنید، و حال آنکه او پروردگار ما و پروردگار شماست؟ و ما را کارهایمان و شما را کارهایتان، و ما خالص اوییم.»
  140. یا می‌گویید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط یهودی یا مسیحی بودند؟ بگو: «آیا شما داناترید یا خدا؟» و کیست ستمکارتر از آن که گواهی‌ای را که از خدا دارد بپوشاند؟ و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست.
  141. آن امتی است که گذشت؛ آنچه کسب کرد از آنِ اوست و آنچه کسب کردید از آنِ شماست. و از آنچه می‌کردند بازخواست نشوید.
  142. نابخردان از مردمان گویند: «چه چیز ایشان را از قبله‌شان که بدان رو می‌کردند بازگرداند؟» بگو: «مشرق و مغرب از آنِ خداست. هر که را خواهد به راه راست رهنمون شود.»
  143. و بدین‌سان شما را امتی میانه ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد. و قبله‌ای را که بدان خو گرفته بودی جز بدان سبب مقرر نکردیم که بدانیم چه کسی پیامبر را پیروی می‌کند از آن که بر پاشنه‌هایش بازمی‌گردد. و همانا سنگین بود، مگر بر آنان که خدا هدایتشان کرد. و خدا باورتان را تباه نکند. همانا خدا بر مردمان دلسوز و مهربان است.
  144. همانا رو گرداندنت را به سوی آسمان می‌بینیم؛ پس تو را به قبله‌ای که خشنودت کند بازگردانیم. پس رویت را به سوی مسجدالحرام بگردان. و هر جا باشید رویتان را بدان سو بگردانید. و همانا اهل کتاب می‌دانند که آن حق است از پروردگارشان. و خدا از آنچه می‌کنند غافل نیست.
  145. و اگر هر نشانه‌ای برای اهل کتاب بیاوری، قبله‌ی تو را پیروی نکنند. و تو پیرو قبله‌ی ایشان نیستی، و برخی‌شان پیرو قبله‌ی برخی دیگر نیستند. و اگر پس از آن دانشی که بر تو آمده هوس‌هایشان را پیروی کنی، آنگاه از ستمکاران باشی.
  146. آنان که کتابشان داده‌ایم او را می‌شناسند چنان‌که پسران خود را می‌شناسند. و همانا گروهی از ایشان حق را می‌پوشانند و می‌دانند.
  147. حق از پروردگار توست؛ پس از شک‌کنندگان مباش.
  148. و هر کسی را سویی است که بدان رو کند؛ پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. هر جا باشید خدا همگیتان را گرد آورد. همانا خدا بر هر چیزی تواناست.
  149. و از هر جا بیرون روی، رویت را به سوی مسجدالحرام بگردان. و همانا آن حق است از پروردگارت. و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست.
  150. و از هر جا بیرون روی، رویت را به سوی مسجدالحرام بگردان. و هر جا باشید رویتان را بدان سو بگردانید، تا مردمان را بر شما حجتی نباشد — مگر ستمکاران از ایشان — پس از ایشان مترسید بلکه از من بترسید، و تا نعمتم را بر شما تمام کنم، و باشد که رهیافته شوید.
  151. چنان‌که در میانتان پیامبری از خودتان فرستادیم که نشانه‌هایمان را بر شما بخواند و پاکتان کند و کتاب و حکمت بیاموزاندتان و آنچه نمی‌دانستید بیاموزاندتان.
  152. پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم؛ و مرا سپاس گزارید و مپوشانید.
  153. ای کسانی که باور آورده‌اید! از شکیبایی و نماز یاری جویید. همانا خدا با شکیبایان است.
  154. و آنان را که در راه خدا کشته شوند مردگان مگویید. بلکه زنده‌اند، لیکن در نمی‌یابید.
  155. و البته شما را به چیزی از بیم و گرسنگی و کاهش مال و جان و میوه‌ها بیازماییم. و مژده ده شکیبایان را —
  156. آنان که چون مصیبتی بدیشان رسد، گویند: «همانا ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.»
  157. بر ایشان درودها و رحمتی از پروردگارشان است، و ایشان رهیافتگانند.
  158. همانا صفا و مروه از شعائر خدایند. پس هر که حج خانه یا عمره‌اش کند، گناهی نیست بر او که بر آن دو طواف کند. و هر که نیکی‌ای به اختیار کند — همانا خدا سپاسگزار و داناست.
  159. همانا آنان که آنچه از دلائل روشن و هدایت فرو فرستادیم می‌پوشانند، پس از آنکه در کتاب برای مردمان روشنش ساختیم — ایشانند که خدا لعنتشان کند و لعنت‌کنندگان لعنتشان کنند،
  160. مگر آنان که توبه کنند و اصلاح کنند و بیان کنند — ایشانند که بر آنان بازگردم. و من بسیار بازگردنده و مهربان‌ام.
  161. همانا آنان که پوشاندند و مردند و حال آنکه پوشاننده بودند — بر ایشان لعنت خدا و فرشتگان و مردمان همگی است،
  162. جاودانه در آن بمانند؛ عذاب از ایشان سبک نشود و مهلت نیابند.
  163. و خدای شما خدایی یگانه است؛ خدایی نیست جز او، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  164. همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی‌هایی که بر دریا روانند با آنچه مردمان را سود دهد، و آنچه خدا از آسمان از آب فرو فرستاده و بدان زمین را پس از مرگش زنده کرده و هر جنبنده‌ای در آن پراکنده، و دگرگونی بادها و ابرهای فرمانبردار میان آسمان و زمین — نشانه‌هاست برای مردمی که بیندیشند.
  165. و از مردمان کسانی‌اند که جز خدا همتایانی گیرند و دوستشان دارند چون دوستی خدا. اما باورمندان نیرومندتر در محبت خدایند. و اگر ستمکاران می‌دیدند — آنگاه که عذاب را ببینند — که نیرو همه از آنِ خداست و خدا سخت‌کیفر است —
  166. آنگاه که پیروی‌شدگان از پیروان بیزاری جویند و عذاب را ببینند و بندهایشان بُریده شود.
  167. و پیروان گویند: «ای کاش بازگشتی بود تا از ایشان بیزاری جوییم چنان‌که از ما بیزاری جستند.» بدین‌سان خدا کارهایشان را حسرت بر ایشان بنمایاند، و از آتش بیرون نیایند.
  168. ای مردمان! از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه بخورید، و گام‌های اهریمن را پیروی مکنید. همانا او دشمنی آشکار برای شماست.
  169. او شما را جز به بدی و زشتی فرمان ندهد، و اینکه بر خدا آنچه نمی‌دانید بگویید.
  170. و چون بدیشان گفته شود: «آنچه خدا فرو فرستاده پیروی کنید»، گویند: «نه، بلکه آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم پیروی کنیم.» چه! هرچند پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و رهیافته نبودند؟
  171. و مَثَل پوشانندگان چون مَثَل کسی است که چیزی را ندا دهد که جز فریاد و بانگی نشنود. کَران، گنگان، کوران — پس نمی‌فهمند.
  172. ای کسانی که باور آورده‌اید! از چیزهای پاکیزه که روزیتان داده‌ایم بخورید، و خدا را سپاس گزارید اگر او را می‌پرستید.
  173. جز مُرداری و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده بر شما حرام نکرده. اما هر که ناچار شود، نه از روی میل و نه تجاوز — گناهی بر او نیست. همانا خدا آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  174. همانا آنان که آنچه خدا از کتاب فرو فرستاده می‌پوشانند و بدان بهایی اندک می‌خرند — ایشان جز آتش در شکم خود نمی‌خورند. و خدا روز رستاخیز با ایشان سخن نگوید و پاکشان نکند، و برایشان عذابی دردناک است.
  175. ایشانند آنان که گمراهی را به بهای هدایت خریدند و عذاب را به بهای آمرزش. چه شکیبایند بر آتش!
  176. آن بدان سبب است که خدا کتاب را به حق فرو فرستاده. و همانا آنان که درباره‌ی کتاب اختلاف کنند در تفرقه‌ای دور افتاده‌اند.
  177. نیکوکاری آن نیست که رویتان را به سوی مشرق و مغرب بگردانید؛ بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب و پیامبران باور آرد، و مال را با دوستی خدا به خویشاوندان و یتیمان و تهیدستان و راه‌گذران و سائلان و آزادسازی بردگان بدهد، و بر نماز پایدار باشد و زکات بدهد، و آنان که چون پیمان بندند به پیمانشان وفا کنند، و شکیبایان در سختی و رنج و هنگام جنگ — ایشان راستگویانند و ایشان پرهیزگارانند.
  178. ای کسانی که باور آورده‌اید! قصاص بر شما واجب شده در کشتگان: آزاد به آزاد و بنده به بنده و زن به زن. اما هر که از برادرش چیزی بخشوده شود، پس پیگیری به نیکی و گزاردن بدو به نیکی. این سبکباری‌ای از پروردگارتان و رحمتی است. و هر که پس از آن از حد بگذرد — برایش عذابی دردناک است.
  179. و در قصاص برایتان زندگی است، ای خردمندان، باشد که پرهیزگار شوید.
  180. بر شما واجب شده چون مرگ یکی از شما نزدیک شود، اگر مالی بگذارد — وصیت برای پدر و مادر و خویشاوندان به نیکی، حقی بر پرهیزگاران.
  181. پس هر که آن را پس از شنیدنش تغییر دهد — گناهش بر آنان است که تغییرش دهند. همانا خدا شنوا و داناست.
  182. اما هر که از وصیت‌کننده انحرافی یا گناهی بیمناک باشد و میانشان اصلاح کند — گناهی بر او نیست. همانا خدا آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  183. ای کسانی که باور آورده‌اید! روزه بر شما واجب شده، چنان‌که بر پیشینیانتان واجب شد، باشد که پرهیزگار شوید —
  184. روزهایی شمرده. و هر که از شما بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر. و بر آنان که توانند، کفاره‌ای: خوراک دادن تهیدستی. و هر که نیکی‌ای به اختیار کند، برایش بهتر است. و اینکه روزه بدارید برایتان بهتر است، اگر می‌دانستید.
  185. ماه رمضان، آنکه خوانش در آن فرو فرستاده شد — رهنمایی برای مردمان و دلائل روشنی از هدایت و فرقان. پس هر که از شما ماه را ببیند، روزه‌اش بدارد. و هر که بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر. خدا برایتان آسانی خواهد و سختی نخواهد، و تا شمار را کامل کنید و خدا را به سبب هدایتتان بزرگ دارید، و باشد که سپاس گزارید.
  186. و چون بندگانم از تو درباره‌ی من پرسند — همانا من نزدیکم. دعای خواننده را چون مرا بخواند اجابت کنم. پس بایست مرا پاسخ گویند و به من باور آورند، باشد که رهیافته شوند.
  187. در شب روزه نزدیکی با زنانتان بر شما حلال شد. ایشان جامه‌ای برای شمایند و شما جامه‌ای برای ایشان. خدا دانست که به خویشتن خیانت می‌کردید، پس بر شما بازگشت و بخشیدتان. پس اکنون با ایشان بیامیزید و آنچه خدا برایتان مقرر کرده بجویید. و بخورید و بیاشامید تا رشته‌ی سپید از رشته‌ی سیاه سپیده‌دم بر شما آشکار شود. سپس روزه را تا شب تمام کنید. و در اعتکاف مساجد با ایشان میامیزید. اینها حدود خدایند؛ پس بدانها نزدیک مشوید. بدین‌سان خدا نشانه‌هایش را برای مردمان روشن کند، باشد که پرهیزگار شوند.
  188. و اموالتان را میان خود به باطل مخورید و آن را نزد داوران مبرید تا بخشی از اموال مردمان را به ستم بخورید و حال آنکه می‌دانید.
  189. از تو درباره‌ی هلال‌ها می‌پرسند. بگو: «آنها وقت‌شناس‌هایی برای مردمان و حج‌اند.» و نیکوکاری آن نیست که از پشت خانه‌ها درآیید؛ بلکه نیکوکار کسی است که پرهیزگار باشد. و از درهای خانه‌ها درآیید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.
  190. و در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می‌جنگند، و از حد مگذرید. همانا خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.
  191. و ایشان را هر جا بیابید بکشید و از جایی که شما را بیرون راندند بیرونشان رانید. و فتنه بدتر از کشتن است. و نزد مسجدالحرام با ایشان مجنگید تا در آنجا با شما بجنگند؛ اما اگر با شما جنگیدند، بکشیدشان. چنین است سزای پوشانندگان.
  192. پس اگر دست بردارند — همانا خدا آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  193. و با ایشان بجنگید تا فتنه‌ای نماند و دین برای خدا باشد. پس اگر دست بردارند، دشمنی نباشد جز با ستمکاران.
  194. ماه حرام در برابر ماه حرام، و حرمت‌ها را قصاصی است. پس هر که بر شما تجاوز کند، به همانند آنچه بر شما تجاوز کرد بر او تجاوز کنید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.
  195. و در راه خدا انفاق کنید و خویشتن را به دست خود به هلاکت میندازید. و نیکوکاری کنید؛ همانا خدا نیکوکاران را دوست دارد.
  196. و حج و عمره را برای خدا به تمام رسانید. اما اگر بازداشته شدید، هر قربانی‌ای که آسان باشد. و سرهایتان را متراشید تا قربانی به جایگاهش رسد. و هر که از شما بیمار باشد یا آزاری در سرش داشته باشد، کفاره‌ای از روزه یا صدقه یا قربانی. و چون ایمن شدید، هر که از عمره تا حج بهره‌مند شود — هر قربانی‌ای که آسان باشد. و هر که نیابد — سه روز روزه در حج و هفت روز چون بازگردید؛ آن ده روز تمام است. این برای کسی است که خانواده‌اش نزد مسجدالحرام حاضر نباشد. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا سخت‌کیفر است.
  197. حج در ماه‌های معلومی است. پس هر که حج را در آن بر خود واجب کند — نزدیکی نیست و نافرمانی نیست و ستیزه نیست در حج. و هر نیکی‌ای کنید خدا آن را داند. و توشه بردارید؛ اما بهترین توشه پرهیزگاری است. و از من پروا کنید، ای خردمندان.
  198. گناهی نیست بر شما که فضل پروردگارتان بجویید. و چون از عرفات سرازیر شدید، خدا را نزد مشعرالحرام یاد کنید و او را یاد کنید چنان‌که شما را رهنمون شد، هرچند پیشتر از گمراهان بودید.
  199. سپس از جایی سرازیر شوید که مردمان سرازیر شوند، و آمرزش خدا بخواهید. همانا خدا آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  200. و چون مناسکتان را به انجام رسانیدید، خدا را یاد کنید چنان‌که پدرانتان را یاد می‌کنید، یا با یادی نیرومندتر. و از مردمان کسانی‌اند که گویند: «پروردگارا، ما را در این جهان بده»، و او را در پسین بهره‌ای نیست.
  201. و از ایشان کسانی‌اند که گویند: «پروردگارا، ما را در این جهان نیکویی ده و در پسین نیکویی، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.»
  202. ایشان را بهره‌ای است از آنچه کسب کردند. و خدا در حساب‌رسی سریع است.
  203. و خدا را در روزهای شمرده یاد کنید. پس هر که در دو روز بشتابد، گناهی بر او نیست؛ و هر که درنگ کند، گناهی بر او نیست — برای آن که پرهیزگار باشد. و از خدا پروا کنید و بدانید که نزد او گرد آورده شوید.
  204. و از مردمان کسی است که سخنش تو را در زندگانی این جهان خوش آید و خدا را بر آنچه در دلش است گواه گیرد، و حال آنکه سرسخت‌ترین دشمنان است.
  205. و چون رویگردان شود، در زمین بکوشد تا تباهی کند و کشتزار و نسل را نابود سازد. و خدا تباهی را دوست ندارد.
  206. و چون بدو گفته شود: «از خدا پروا کن»، غرور در گناه او را فراگیرد. پس تباهی او را بس — و بد است آرامگاه.
  207. و از مردمان کسی است که جان خود را بفروشد در جستجوی خشنودی خدا. و خدا بر بندگان مهربان است.
  208. ای کسانی که باور آورده‌اید! همگی به تسلیم درآیید و گام‌های اهریمن را پیروی مکنید. همانا او دشمنی آشکار برای شماست.
  209. پس اگر پس از آنکه دلائل روشن بر شما آمد بلغزید، بدانید که خدا نیرومند و حکیم است.
  210. آیا جز آن انتظار دارند که خدا در سایبان‌هایی از ابر بر ایشان آید و فرشتگان، و کار فیصله یابد؟ و به سوی خدا همه‌ی کارها بازگردانده شود.
  211. از فرزندان اسرائیل بپرس چه بسیار نشانه‌ی روشن بدیشان دادیم. و هر که نعمت خدا را پس از آنکه بر او آمد تغییر دهد — همانا خدا سخت‌کیفر است.
  212. زندگانی این جهان برای پوشانندگان آراسته شده و باورمندان را ریشخند کنند. اما پرهیزگاران روز رستاخیز بر ایشان فرادست باشند. و خدا هر که را خواهد بی‌حساب روزی دهد.
  213. مردمان امتی واحد بودند؛ پس خدا پیامبران را مژده‌رسان و هشداردهنده برانگیخت و با ایشان کتاب را به حق فرو فرستاد تا میان مردمان در آنچه اختلاف کردند داوری کند. و در آن اختلاف نکردند مگر آنان که کتاب داده شدند، پس از آنکه دلائل روشن بر ایشان آمد، از رشک بر یکدیگر. پس خدا باورمندان را به اذن خویش به حق آنچه در آن اختلاف کردند رهنمون شد. و خدا هر که را خواهد به راه راست رهنمون شود.
  214. یا می‌پندارید که به نهانگاه درآیید و حال آنکه هنوز بر شما همانند آنچه بر پیشینیانتان آمد نیامده؟ سختی و رنج بدیشان رسید و تکان خوردند تا آنکه پیامبر و باورمندان با او گفتند: «یاری خدا کی آید؟» هان! همانا یاری خدا نزدیک است.
  215. از تو می‌پرسند چه انفاق کنند. بگو: «هر نیکی‌ای انفاق کنید، برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و تهیدستان و راه‌گذران باشد. و هر نیکی‌ای کنید، خدا بدان داناست.»
  216. جنگیدن بر شما واجب شده و حال آنکه بر شما ناگوار است. و بسا چیزی را ناخوش دارید و برایتان نیک باشد، و بسا چیزی را دوست دارید و برایتان بد باشد. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
  217. از تو درباره‌ی ماه حرام — جنگیدن در آن — می‌پرسند. بگو: «جنگیدن در آن بزرگ است؛ لیکن بازداشتن از راه خدا و پوشاندن او و مسجدالحرام و بیرون راندن مردمش از آن نزد خدا بزرگ‌تر است. و فتنه بزرگ‌تر از کشتن است.» و پیوسته با شما بجنگند تا شما را از دینتان بازگردانند، اگر توانند. و هر که از شما از دینش بازگردد و بمیرد و حال آنکه پوشاننده باشد — ایشانند که کارهایشان در این جهان و پسین تباه شد، و ایشان یاران آتش‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  218. همانا آنان که باور آوردند و آنان که مهاجرت کردند و در راه خدا کوشیدند — ایشان به رحمت خدا امید دارند. و خدا آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  219. از تو درباره‌ی شراب و قمار می‌پرسند. بگو: «در هر دو گناهی بزرگ و سودهایی برای مردمان است، لیکن گناهشان از سودشان بزرگ‌تر است.» و از تو می‌پرسند چه انفاق کنند. بگو: «مازاد را.» بدین‌سان خدا نشانه‌ها را برایتان روشن کند، باشد که بیندیشید —
  220. درباره‌ی این جهان و پسین. و از تو درباره‌ی یتیمان می‌پرسند. بگو: «اصلاح کارشان بهتر است. و اگر با ایشان درآمیزید، برادران شمایند.» و خدا تباه‌کار را از اصلاحگر بازشناسد. و اگر خدا می‌خواست شما را به زحمت می‌انداخت. همانا خدا نیرومند و حکیم است.
  221. و با زنان مشرک ازدواج مکنید تا باور آورند. و کنیزکی باورمند بهتر از زنی مشرک است، هرچند شما را خوش آید. و مردان مشرک را زن مدهید تا باور آورند. و بنده‌ی مردی باورمند بهتر از مرد مشرکی است، هرچند شما را خوش آید. ایشان به آتش فرامی‌خوانند، و خدا به نهانگاه و آمرزش فرامی‌خواند به اذن خویش. و نشانه‌هایش را برای مردمان روشن کند، باشد که یاد آرند.
  222. و از تو درباره‌ی حیض می‌پرسند. بگو: «آزاری است؛ پس در حیض از زنان کناره گیرید و بدیشان نزدیک مشوید تا پاک شوند. و چون پاک شدند، از جایی که خدا فرمانتان داده بدیشان درآیید.» همانا خدا توبه‌کنندگان را دوست دارد و پاکیزگان را دوست دارد.
  223. زنانتان کشتزاری برای شمایند؛ پس هر سان خواهید به کشتزارتان درآیید. و برای خود پیش فرستید. و از خدا پروا کنید و بدانید که او را دیدار خواهید کرد. و مژده ده باورمندان را.
  224. و خدا را مانعی مسازید در سوگندهایتان از نیکوکاری و پرهیزگاری و آشتی میان مردمان. و خدا شنوا و داناست.
  225. خدا شما را به سوگندهای بیهوده بازخواست نکند، لیکن بدانچه دل‌هایتان کسب کرده بازخواست کند. و خدا آمرزنده و بردبار است.
  226. آنان که از زنانشان سوگند به ترک یاد کنند، چهار ماه انتظار است. پس اگر بازگردند — همانا خدا آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  227. و اگر عزم طلاق کنند — همانا خدا شنوا و داناست.
  228. و زنان طلاق‌داده شده سه بار حیض بر خود انتظار کشند. و حلال نیست بر ایشان که آنچه خدا در رحمشان آفریده بپوشانند، اگر به خدا و روز بازپسین باور دارند. و شوهرانشان را در آن مدت حق بازگرداندنشان بیشتر است، اگر آشتی خواهند. و زنان را حقی‌ست همانند آنچه بر ایشان است، به نیکی. و مردان را بر ایشان درجه‌ای است. و خدا نیرومند و حکیم است.
  229. طلاق دو بار است؛ سپس نگاه داشتن به نیکی یا رها کردن به نیکویی. و حلال نیست برایتان که از آنچه بدیشان داده‌اید چیزی بازستانید، مگر آنکه هر دو بترسند که حدود خدا را نگاه ندارند. پس اگر بترسید که حدود خدا را نگاه ندارند، گناهی نیست بر ایشان در آنچه زن خود را بدان بازخرد. اینها حدود خدایند؛ پس از آنها تجاوز مکنید. و هر که از حدود خدا تجاوز کند — ایشان ستمکارانند.
  230. پس اگر طلاقش دهد، پس از آن بر او حلال نباشد تا شوهری غیر او کند. پس اگر طلاقش دهد، گناهی نیست بر ایشان که به یکدیگر بازگردند، اگر بپندارند که حدود خدا را نگاه توانند داشت. و اینها حدود خدایند؛ آنها را برای مردمی دانا روشن کند.
  231. و چون زنان را طلاق دهید و به مدتشان رسند، پس به نیکی نگاهشان دارید یا به نیکی رهایشان کنید. و آنان را نگاه مدارید تا زیانشان رسانید و از حد بگذرید. و هر که چنین کند، بر خویشتن ستم کرده. و نشانه‌های خدا را به ریشخند مگیرید. و نعمت خدا را بر خود یاد آرید و آنچه از کتاب و حکمت بر شما فرو فرستاده که بدان پندتان دهد. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا بر هر چیزی داناست.
  232. و چون زنان را طلاق دهید و به مدتشان رسند، مانعشان مشوید از ازدواج با شوهرانشان، چون به نیکی با هم توافق کنند. این پندی است برای هر کس از شما که به خدا و روز بازپسین باور دارد. آن پاکیزه‌تر و پاک‌تر است برای شما. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
  233. و مادران فرزندانشان را دو سال تمام شیر دهند، برای آن که خواهد شیردهی را کامل کند. و بر پدر خوراک و جامه‌شان است به نیکی. هیچ کسی بیش از توانش مکلف نشود. هیچ مادری به سبب فرزندش زیان نبیند و نه پدری به سبب فرزندش. و بر وارث نیز چنین است. و اگر هر دو با رضایت و مشورت از شیر بازگیرند، گناهی نیست بر ایشان. و اگر بخواهید برای فرزندانتان دایه بگیرید، گناهی نیست بر شما، به شرط آنکه آنچه داده‌اید به نیکی بپردازید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا بر آنچه می‌کنید بیناست.
  234. و آنان از شما که وفات یابند و زنانی بگذارند — زنان چهار ماه و ده روز بر خویش انتظار کشند. و چون به مدتشان رسند، گناهی نیست بر شما در آنچه با خویش به نیکی کنند. و خدا از آنچه می‌کنید آگاه است.
  235. و گناهی نیست بر شما در آنچه از خواستگاری زنان به کنایه گویید یا در دل بپوشانید. خدا می‌داند که آنان را یاد خواهید کرد؛ لیکن با ایشان پنهانی عهد مبندید، مگر آنکه سخنی به نیکی بگویید. و عزم عقد مکنید تا مدت مقرر به پایان رسد. و بدانید که خدا آنچه در دل‌هایتان است می‌داند؛ پس از او بر حذر باشید. و بدانید که خدا آمرزنده و بردبار است.
  236. گناهی نیست بر شما اگر زنان را طلاق دهید پیش از آنکه بدیشان دست یابید یا مهری برایشان مقرر کنید. و بهره‌شان دهید — توانگر به اندازه‌ی خود و تنگدست به اندازه‌ی خود — بهره‌ای به نیکی، حقی بر نیکوکاران.
  237. و اگر پیش از دست یافتن طلاقشان دهید و مهری مقرر کرده باشید، نیمی از آنچه مقرر کرده‌اید — مگر آنکه ببخشند، یا آن که گره عقد در دست اوست ببخشد. و اینکه ببخشید به پرهیزگاری نزدیک‌تر است. و فضل میان خود فراموش مکنید. همانا خدا بر آنچه می‌کنید بیناست.
  238. نمازها و نماز میانه را پاس دارید و در برابر خدا با خشوع بایستید.
  239. و اگر بترسید — پس پیاده یا سواره. و چون ایمن شدید، خدا را یاد کنید چنان‌که آنچه نمی‌دانستید بر شما آموخت.
  240. و آنان از شما که وفات یابند و زنانی بگذارند — وصیتی برای زنانشان، بهره‌ای تا یک سال بدون بیرون راندن. و اگر بیرون روند، گناهی نیست بر شما در آنچه با خود به نیکی کنند. و خدا نیرومند و حکیم است.
  241. و زنان طلاق‌داده شده را بهره‌ای به نیکی — حقی بر پرهیزگاران.
  242. بدین‌سان خدا نشانه‌هایش را برایتان روشن کند، باشد که بیندیشید.
  243. آیا ندیدی آنان را که از سرزمین‌هایشان بیرون رفتند — و هزاران بودند — از بیم مرگ؟ پس خدا بدیشان فرمود: «بمیرید!» سپس زنده‌شان کرد. همانا خدا بر مردمان صاحب فضل است، لیکن بیشتر مردمان سپاس نمی‌گزارند.
  244. و در راه خدا بجنگید و بدانید که خدا شنوا و داناست.
  245. کیست آن که خدا را وامی نیکو دهد تا بسیار چندان برایش بیفزاید؟ و خدا تنگ می‌کند و فراخ می‌کند و به سوی او بازگردانده شوید.
  246. آیا ندیدی بزرگان فرزندان اسرائیل را پس از موسی، چون به پیامبری از خود گفتند: «برای ما پادشاهی برانگیز تا در راه خدا بجنگیم.» گفت: «شاید اگر جنگ بر شما واجب شد نجنگید؟» گفتند: «چرا در راه خدا نجنگیم و حال آنکه از سرزمین‌هایمان و فرزندانمان رانده شده‌ایم؟» اما چون جنگ بر ایشان واجب شد، رویگردان شدند جز اندکی. و خدا به ستمکاران داناست.
  247. و پیامبرشان بدیشان گفت: «همانا خدا طالوت را بر شما پادشاه ساخته.» گفتند: «چگونه بر ما فرمانروایی کند، و حال آنکه ما به فرمانروایی شایسته‌تریم و مال فراوانی ندارد؟» گفت: «همانا خدا او را بر شما برگزیده و در دانش و قامت بر او بسیار افزوده. و خدا فرمانروایی‌اش را به هر که خواهد بخشد. و خدا فراگیر و داناست.»
  248. و پیامبرشان بدیشان گفت: «همانا نشانه‌ی فرمانروایی‌اش آن است که صندوق بر شما آید، که در آن آرامشی از پروردگارتان و بازمانده‌ای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون بر جای نهادند، فرشتگان آن را حمل کنند. همانا در آن نشانه‌ای است برایتان، اگر باورمندید.»
  249. و چون طالوت با سپاهیان بیرون رفت، گفت: «همانا خدا شما را به رودخانه‌ای بیازماید. هر که از آن بنوشد از من نیست، و هر که نچشدش از من است، مگر آن که کفی به دست برگیرد.» اما جز اندکی‌شان از آن نوشیدند. و چون از آن گذشت — او و آنان که با او باور آورده بودند — گفتند: «امروز توان جنگ با جالوت و سپاهیانش را نداریم.» آنان که می‌پنداشتند خدا را دیدار خواهند کرد گفتند: «چه بسا گروهی اندک بر گروهی بزرگ به اذن خدا پیروز شده! و خدا با شکیبایان است.»
  250. و چون در برابر جالوت و سپاهیانش صف آراستند، گفتند: «پروردگارا، شکیبایی بر ما فرو ریز و گام‌هایمان استوار دار و ما را بر قوم پوشانندگان پیروز گردان.»
  251. پس به اذن خدا شکستشان دادند و داوود جالوت را کشت، و خدا فرمانروایی و حکمت بدو داد و از آنچه خواست بدو آموخت. و اگر نبود که خدا برخی مردمان را به برخی دیگر دفع کند، زمین تباه می‌شد. لیکن خدا بر جهانیان صاحب فضل است.
  252. اینها نشانه‌های خدایند؛ آنها را به حق بر تو بخوانیم. و همانا تو از پیامبرانی.
  253. آن پیامبران — برخی را بر برخی دیگر برتری دادیم. از ایشان کسی است که خدا با او سخن گفت و برخی را درجاتی برافراشت. و عیسی پسر مریم را نشانه‌های روشن دادیم و به روح القدس نیرومندش کردیم. و اگر خدا می‌خواست، پس از ایشان با یکدیگر نمی‌جنگیدند، پس از آنکه دلائل روشن بر ایشان آمد. لیکن اختلاف کردند؛ برخی‌شان باور آوردند و برخی‌شان پوشاندند. و اگر خدا می‌خواست نمی‌جنگیدند؛ لیکن خدا هر چه خواهد کند.
  254. ای کسانی که باور آورده‌اید! از آنچه روزیتان داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی آید که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی. و پوشانندگان — ایشان ستمکارانند.
  255. خدا — خدایی نیست جز او، زنده‌ی پاینده. نه چرتی او را فراگیرد و نه خوابی. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. کیست آن که نزد او جز به اذنش شفاعت کند؟ آنچه پیش رویشان و آنچه پشت سرشان است می‌داند، و از دانشش جز آنچه خواهد فرانگیرند. کرسی‌اش آسمان‌ها و زمین را فراگرفته و نگاهداشتن آن دو بر او گران نیاید. و اوست بلندمرتبه‌ی بزرگ.
  256. در دین اکراهی نیست. همانا رشد از گمراهی آشکار شده. پس هر که بت را بپوشاند و به خدا باور آورد، همانا به دست‌آویزی استوار چنگ زده که شکسته نشود. و خدا شنوا و داناست.
  257. خدا سرپرست باورمندان است؛ ایشان را از تاریکی‌ها به نور برآورد. و آنان که پوشاندند — سرپرستانشان بت‌اند؛ ایشان را از نور به تاریکی‌ها برند. ایشان یاران آتش‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  258. آیا ندیدی آن را که با ابراهیم درباره‌ی پروردگارش ستیزه کرد، چون خدا فرمانروایی‌اش داده بود؟ چون ابراهیم گفت: «پروردگار من آن است که زنده کند و بمیراند.» گفت: «من زنده کنم و بمیرانم.» ابراهیم گفت: «همانا خدا خورشید را از مشرق برآورد؛ تو آن را از مغرب برآور.» پس آن پوشاننده مبهوت ماند. و خدا قوم ستمکاران را رهنمون نشود.
  259. یا چون آن که بر شهری گذشت و آن بر سقف‌هایش فرو ریخته بود. گفت: «چگونه خدا این را پس از مرگش زنده کند؟» پس خدا صد سال میراندش، سپس برانگیختش. فرمود: «چند مدت درنگ کردی؟» گفت: «روزی، یا بخشی از روزی.» فرمود: «نه، صد سال درنگ کردی. پس بنگر به خوراک و نوشیدنی‌ات — فاسد نشده. و بنگر به الاغت — و تا تو را نشانه‌ای برای مردمان سازیم — و بنگر به استخوان‌ها، چگونه آنها را برافرازیم و سپس گوشتشان بپوشانیم.» و چون بر او روشن شد، گفت: «می‌دانم که خدا بر هر چیزی تواناست.»
  260. و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، بنما که چگونه مردگان را زنده کنی.» فرمود: «آیا باور نداری؟» گفت: «آری، لیکن تا دلم آرام گیرد.» فرمود: «پس چهار پرنده بگیر و آنها را به خود نزدیک کن، سپس بر هر کوهی پاره‌ای از آنها بنه، سپس بخوانشان — شتابان نزدت آیند. و بدان که خدا نیرومند و حکیم است.»
  261. مَثَل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق کنند، چون مَثَل دانه‌ای است که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‌ای صد دانه. و خدا برای هر که خواهد بیفزاید. و خدا فراگیر و داناست.
  262. آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق کنند و سپس بر آنچه انفاق کردند منت و آزاری در پی نیاورند — پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  263. سخنی نیک و آمرزشی بهتر از صدقه‌ای است که آزاری در پی‌اش باشد. و خدا بی‌نیاز و بردبار است.
  264. ای کسانی که باور آورده‌اید! صدقه‌هایتان را با منت و آزار تباه مکنید، چون کسی که مالش را برای نمایش مردمان انفاق کند و به خدا و روز بازپسین باور ندارد. مَثَلش چون مَثَل سنگی صاف است که خاکی بر آن باشد، سپس بارانی سخت بر آن بارد و آن را بی‌خاک رها کند. بر آنچه کسب کرده‌اند توانی ندارند. و خدا قوم پوشانندگان را رهنمون نشود.
  265. و مَثَل آنان که اموالشان را در جستجوی خشنودی خدا و استواری جان‌هایشان انفاق کنند، چون مَثَل باغی بر بلندی است که بارانی سخت بر آن بارد و میوه‌اش را دو چندان دهد. و اگر بارانی سخت بر آن نبارد، نمی از باران. و خدا بر آنچه می‌کنید بیناست.
  266. آیا یکی از شما دوست دارد باغی از نخل و تاک داشته باشد که از زیرش جوی‌ها روان باشد و در آن هر گونه میوه‌ای داشته باشد، سپس پیری بر او رسد و فرزندانی ناتوان داشته باشد — و گردبادی بر آن بوزد که در آن آتشی باشد و بسوزد؟ بدین‌سان خدا نشانه‌ها را برایتان روشن کند، باشد که بیندیشید.
  267. ای کسانی که باور آورده‌اید! از نیکوهای آنچه کسب کرده‌اید و از آنچه از زمین برایتان برآوردیم انفاق کنید. و بد آن را برای انفاق مجویید، و حال آنکه خودتان آن را نپذیرید مگر با چشم‌پوشی. و بدانید که خدا بی‌نیاز و ستوده است.
  268. اهریمن شما را به فقر وعده دهد و به زشتی فرمانتان دهد. و خدا شما را آمرزش و فضلی از خود وعده دهد. و خدا فراگیر و داناست.
  269. حکمت را به هر که خواهد بخشد، و هر که حکمت داده شود، همانا خیری فراوان داده شده. و جز خردمندان پند نگیرند.
  270. و هر نفقه‌ای انفاق کنید یا هر نذری بنذرید، خدا آن را داند. و ستمکاران را یاورانی نیست.
  271. اگر صدقه‌هایتان آشکار کنید، نیکوست؛ و اگر پنهانش کنید و به تهیدستان دهید، برایتان بهتر است و برخی از بدی‌هایتان را بزداید. و خدا از آنچه می‌کنید آگاه است.
  272. بر تو نیست هدایتشان، لیکن خدا هر که را خواهد هدایت کند. و هر نیکی‌ای انفاق کنید برای خودتان است، و انفاق نکنید مگر در جستجوی چهره‌ی خدا. و هر نیکی‌ای انفاق کنید، تمام به شما بازگردانده شود و ستم نبینید.
  273. برای تهیدستانی که در راه خدا بازداشته شده‌اند و توان سفر در زمین ندارند — نادان ایشان را به سبب خویشتن‌داری‌شان توانگر پندارد — به نشانه‌شان بشناسیشان؛ از مردمان به اصرار نخواهند. و هر نیکی‌ای انفاق کنید، خدا بدان داناست.
  274. آنان که اموالشان را شب و روز، پنهان و آشکار انفاق کنند — پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  275. آنان که ربا می‌خورند برنخیزند مگر چون کسی که اهریمن به لمسش دیوانه‌اش کرده باشد. آن بدان سبب است که گویند: «خرید و فروش چون رباست.» و حال آنکه خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده. پس هر که پندی از پروردگارش رسیده و دست بردارد — آنچه گذشته برای اوست و کارش با خداست. و هر که بازگردد — ایشان یاران آتش‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  276. خدا ربا را نابود کند و صدقه‌ها را بیفزاید. و خدا هیچ پوشاننده‌ی گنهکاری را دوست ندارد.
  277. همانا آنان که باور آوردند و نیکوکاری کردند و بر نماز پایدار بودند و زکات دادند — پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  278. ای کسانی که باور آورده‌اید! از خدا پروا کنید و آنچه از ربا مانده رها کنید، اگر باورمندید.
  279. و اگر نکنید، بدانید که از خدا و پیامبرش جنگی است. و اگر توبه کنید، اصل مالتان از آنِ شماست؛ نه ستم کنید و نه ستم بینید.
  280. و اگر کسی در تنگدستی باشد، مهلتی تا آسایش. و اینکه صدقه دهید برایتان بهتر است، اگر می‌دانستید.
  281. و بترسید از روزی که به سوی خدا بازگردانده شوید؛ سپس هر کسی آنچه کسب کرده تمام بازیابد و ستم نبینند.
  282. ای کسانی که باور آورده‌اید! چون با یکدیگر وامی تا مدتی معین کنید، بنویسیدش. و نویسنده‌ای میانتان به عدل بنویسد. و نویسنده از نوشتن چنان‌که خدا آموخته‌اش سرباز نزند؛ پس بنویسد، و آن که وام بر اوست بگوید، و از خدا پروردگارش پروا کند و از آن چیزی نکاهد. و اگر آن که وام بر اوست کم‌خرد یا ناتوان باشد یا خود نتواند بگوید، سرپرستش به عدل بگوید. و دو گواه از مردانتان بخوانید، و اگر دو مرد نباشند، مردی و دو زن از آنان که به گواهی پسندید، تا اگر یکی‌شان فراموش کند دیگری یادش آورد. و گواهان چون خوانده شوند سرباز نزنند. و از نوشتن آن، خرد یا بزرگ، تا مدتش ملول مشوید. آن نزد خدا دادگرتر و برای گواهی استوارتر و نزدیک‌تر بدانکه در شک نیفتید — مگر آنکه داد و ستد حاضری باشد که میانتان می‌گردانید؛ پس گناهی نیست بر شما که آن را ننویسید. و چون خرید و فروش کنید گواه گیرید. و نویسنده و گواه را زیان مرسانید. و اگر چنین کنید، فسقی است در شما. و از خدا پروا کنید؛ و خدا می‌آموزاندتان. و خدا بر هر چیزی داناست.
  283. و اگر در سفر باشید و نویسنده‌ای نیابید، گرو‌هایی بر دست. و اگر یکی از شما دیگری را امین بداند، آن که امین داشته شده امانتش را ادا کند و از خدا پروردگارش پروا کند. و گواهی را مپوشانید. و هر که آن را بپوشاند — همانا دلش گنهکار است. و خدا از آنچه می‌کنید داناست.
  284. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست. و چه آشکار کنید آنچه در دل‌هایتان است و چه بپوشانید، خدا شما را بدان بازخواست کند. پس هر که را خواهد بیامرزد و هر که را خواهد عذاب کند. و خدا بر هر چیزی تواناست.
  285. پیامبر بدانچه از پروردگارش بر او فرو فرستاده شده باور آورد، و باورمندان نیز. همه به خدا و فرشتگانش و کتاب‌هایش و پیامبرانش باور آوردند — «میان هیچ‌یک از پیامبرانش فرق نگذاریم» — و گویند: «شنیدیم و فرمان بردیم. آمرزش تو، ای پروردگار ما، و بازگشت به سوی توست.»
  286. خدا هیچ کسی را بیش از توانش مکلف نکند. آنچه کسب کرده به سود اوست و آنچه به دست آورده به زیان اوست. «پروردگارا، اگر فراموش کنیم یا خطا کنیم ما را بازخواست مکن. پروردگارا، باری بر ما مگذار چنان‌که بر پیشینیان نهادی. پروردگارا، آنچه تاب آوردنش نداریم بر ما مگذار. و ببخش ما را و بیامرز ما را و بر ما رحم کن. تو مولای مایی؛ پس ما را بر قوم پوشانندگان پیروز گردان.»
Commentary

Annotations on Surah 2 — Al-Baqarah — Persian Translation Choices

Overview

Al-Baqarah is the first surah where the full Persian root-recovery vocabulary is deployed at scale. As the longest surah, it introduces nearly every key term that will recur throughout the translation. The Persian choices here set the standard for all subsequent surahs.

Key Vocabulary — First Appearances

v.3: نهان (nehān, “hidden”) for الغيب (al-ghayb, “the unseen”)

The first appearance of the نهان root in the translation: باور به نهان (belief in the hidden). This word will later generate the entire نهانی/نهانیان/نهانگاه family for jinn and janna. Here it simply means “the unseen” — but the seed is planted. The Persian reader who encounters نهانگاه (hidden realm) for paradise in v.25 has already been introduced to نهان as a positive concept in v.3.

v.4: پسین (pasīn, “the Latter”) for الآخرة (al-ākhira, “the Hereafter”)

Pure Persian. پسین means “what comes after, the latter, the subsequent.” Conventional Persian translations use آخرت, which has fossilized into a theological abstraction meaning “the afterlife.” پسین restores the temporal sense: the Latter world follows the Former. This matches the English “the Latter” and echoes Bahá’u’lláh’s Íqán, which discusses the hereafter as a state rather than merely a place.

v.6: پوشانده‌اند (pūshānde-and, “they have covered”) for كفروا (kafarū)

The translation’s signature choice. پوشاندن (to cover, to conceal) captures the ك-ف-ر root meaning precisely. Conventional Persian translations use کافر شدن (became kafir) — borrowing the Arabic without translating it. The Persian root-recovery restores agency: these are people who cover over truth, not people who bear a label. The active participle پوشانندگان (the coverers) appears consistently throughout.

v.8: دورویان — absent here, appears in Surah 9

Note: Surah 2 does not yet use دورویان (dorūyān, “two-faced ones”) for the hypocrites. The hypocrites in v.8 are described behaviorally rather than labeled. The term دورویان is introduced in Surah 9 where the Qur’an’s treatment of hypocrisy is most concentrated.

v.14: دیوانشان (dīvāneshān, “their devils”) for شياطينهم

دیو (dīv) is the native Persian word for demon/evil spirit, from the same Indo-European root as “devil” and Sanskrit deva (which underwent a meaning-reversal in Iranian religion). The possessive construction — their devils — preserves the Qur’anic possessive that makes the evil personal.

v.25: نهانگاه (nehāngāh, “hidden realm”) for جنّة (janna)

First appearance of the central coinage. نهان (hidden) + گاه (place/time) = “hidden realm.” This mirrors the Arabic ج-ن-ن root (concealment) through Persian morphology. Conventional بهشت (paradise) or جنّت carry no root meaning for the Persian reader. نهانگاه makes the garden a place of the hidden — continuous with v.3’s نهان.

Bahá’í connection: Bahá’u’lláh frequently uses نهان and its derivatives in the Íqán and the Hidden Words (کلمات مکنونه). The concept of hidden/manifest (نهان/آشکار) is central to his hermeneutic.

v.30: فرشتگان (fereshtegān, “angels”) for الملائكة

Native Persian from فرشته (angel), itself from Avestan frashta (sent one). Already established in Bahá’í Persian writings. The word carries the sense of one sent on a mission, paralleling the Arabic root م-ل-ك (to send/possess).

v.34: ابلیس — kept as-is

The name Iblīs is retained because it functions as a proper noun. But the verse adds از پوشانندگان بود (“was of the coverers”) — using the Persian root-recovery term rather than the Arabic کافر.

v.35: نهانگاه for the Garden of Eden

The same word used for paradise in v.25 now applies to Adam’s garden: در نهانگاه ساکن شوید (“dwell in the hidden realm”). This creates a deliberate echo — the garden Adam loses is the same hidden realm the believers will inherit.

v.36: اهریمن (Ahrimān) for الشيطان (ash-Shayṭān)

The Zoroastrian name for the adversary principle. In Persian literary and religious tradition, اهریمن carries deeper resonance than شیطان — it is the ancient Persian embodiment of opposition to truth. Using it signals that the adversary in the Qur’an is the same spiritual force the Persians have always recognized.

Bahá’í connection: Both the Báb and Bahá’u’lláh use شیطان in their Arabic writings and اهریمن in their Persian writings for the same concept. This translation follows that pattern.

v.53: فرقان (furqān) — kept as-is

Like بیان in 55:4, فرقان is kept because it serves root-recovery: the Persian reader can see the ف-ر-ق (separation/distinction) root. The word is also naturalized in Persian from the Íqán and other texts.

v.62: The Universal Verse

باور آوردند… یهودی‌اند… مسیحیان… صابئان — The verse uses باور آوردن (to bring belief) consistently for all groups, leveling the vocabulary: Jews, Christians, Sabians, and Muslims all باور می‌آرند in the same way. No group gets a special verb.

v.102: دیوان (dīvān, “demons”) for الشياطين

Plural of دیو. The Solomon passage uses دیوان consistently — “Solomon did not cover over (نپوشاند), but the demons covered over (پوشاندند).”

v.106: نسخ (naskh) — kept as Arabic loan

The abrogation/transcription verse keeps نسخ because the root-recovery operates on the Arabic itself: the English commentary’s key insight about ن-س-خ meaning “to copy/transcribe” rather than merely “to abrogate” is best served by preserving the Arabic term that Persian readers already know from jurisprudence.

v.115: چهره‌ی خدا (chehre-ye Khodā, “the Face of God”) for وجه الله

Pure Persian. چهره replaces وجه, making God’s omnipresence vivid: “wherever you turn, there is the Face of God.”

v.138: رنگ خدا (rang-e Khodā, “God’s colour/dye”) for صبغة الله

The dyeing/baptism verse uses the Persian رنگ (colour) rather than صبغه. رنگ زدن (to apply colour) is alive in Persian — every reader understands it immediately. The rhetorical question کیست بهتر از خدا در رنگ زدن (“who is better than God in applying colour?”) lands with natural force.

v.143: امتی میانه (ommati miyāne, “a middle community”) for أمة وسطا

The key word میانه (middle, balanced) is pure Persian, conveying the sense of equilibrium.

v.156: بازمی‌گردیم (bāzmīgardīm, “we return”) for راجعون

The formula — ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم — uses بازگشتن (to return), the same root family as بازگشتگان (the Returners, ḥūr) in 55:72 and 3:52. The return motif is seeded here.

v.255: Āyat al-Kursī

Key terms: زنده‌ی پاینده (zende-ye pāyande, “the Living, the Enduring”) for الحيّ القيّوم. پاینده is a pure Persian active participle from پاییدن (to endure, to last). It avoids the Arabic قیّوم while preserving its meaning.

بلندمرتبه‌ی بزرگ (boland-martabe-ye bozorg, “the High-ranked, the Great”) for العليّ العظيم — Persian compounds replacing Arabic divine names.

v.256: دین (dīn) — kept as Arabic loan

در دین اکراهی نیست: The freedom-of-religion verse keeps دین because it is already fully naturalized in Persian with its meaning of “religion/faith” — unlike داوری which the translation uses in 1:4 for the judgement-meaning of the same root.

Register Notes

The Surah 2 translation alternates between Íqán-style flowing prose (narrative passages) and a more austere, weighty register (legal passages like the debt verse, v.282). The compound verbs are characteristic: دروغ شمردن (to count as lies), باور آوردن (to bring belief), پوشاندن (to cover over), تباهی کردن (to make ruin). These compound constructions are more natural to Persian than single-word Arabic loans.

The پوشاندن Thread

The k-f-r root appears in this surah more than any other. The Persian پوشاندن thread is the translation’s backbone:

  • v.6: پوشانده‌اند (they have covered)
  • v.19: خدا پوشانندگان را فراگیرنده است (God encompasses the coverers)
  • v.24: فراهم شده برای پوشانندگان (prepared for the coverers)
  • v.34: از پوشانندگان بود (was of the coverers — Iblīs)
  • v.89: بر پوشانندگان پیروزی می‌طلبیدند (they used to seek victory over the coverers)
  • v.91: آنچه ورای آن است را می‌پوشانند (they cover what is beyond it)
  • v.286: قوم پوشانندگان (the people of coverers — the surah’s final word)

The surah opens and closes with the same word: those who cover. The Persian thread makes this visible.

3
Al-Imran The Family of Imran
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، میم.
  2. خدا — خدایی نیست جز او، زنده‌ی پاینده.
  3. کتاب را به حق بر تو فرو فرستاد، تأیید کننده‌ی آنچه پیش از آن بود، و تورات و انجیل را فرو فرستاد
  4. پیشتر، رهنمایی برای مردمان، و فرقان را فرو فرستاد. همانا آنان که نشانه‌های خدا را پوشانده‌اند، برایشان عذابی سخت است. و خدا نیرومند و صاحب کیفر است.
  5. همانا از خدا چیزی در زمین و نه در آسمان پنهان نیست.
  6. اوست آن که شما را در رحم‌ها هر سان خواهد صورت بخشد. خدایی نیست جز او، نیرومند حکیم.
  7. اوست آن که کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ در آن آیاتی محکم است — آنها مادر کتاب‌اند — و دیگرهایی متشابه. اما آنان که در دل‌هایشان انحرافی است، متشابهش را پیروی کنند در جستجوی فتنه و در جستجوی تأویلش. و تأویلش را جز خدا و راسخان در دانش ندانند. گویند: «بدان باور آوردیم؛ همه از پروردگار ماست.» و جز خردمندان پند نگیرند.
  8. «پروردگارا، دل‌هایمان را پس از آنکه هدایتمان کردی منحرف مگردان، و از نزد خویش رحمتی بر ما ارزانی دار. همانا تویی بخشنده.»
  9. «پروردگارا، همانا تو گردآورنده‌ی مردمان برای روزی هستی که در آن شکی نیست. همانا خدا وعده را خلاف نکند.»
  10. همانا آنان که پوشانده‌اند — اموال و فرزندانشان ایشان را در برابر خدا چیزی به کار نیاید. و ایشان هیزم آتش‌اند.
  11. چون رسم قوم فرعون و پیشینیانشان — نشانه‌های ما را دروغ شمردند، پس خدا ایشان را به گناهانشان گرفت. و خدا سخت‌کیفر است.
  12. به پوشانندگان بگو: «شکست خواهید خورد و به تباهی گرد آورده شوید — و بد است آرامگاه.»
  13. همانا نشانه‌ای برایتان بود در دو گروه که برخوردند: گروهی در راه خدا می‌جنگید و دیگری که پوشانده بود — آنان را دو برابر خود می‌دیدند به چشم سر. و خدا هر که را خواهد به یاری‌اش نیرو بخشد. همانا در آن عبرتی است برای صاحبان بصیرت.
  14. دوستی خواسته‌ها برای مردمان آراسته شده — از زنان و پسران و گنجینه‌های انباشته از طلا و نقره و اسبان نشان‌دار و چارپایان و کشتزار. آن بهره‌ی زندگانی این جهان است، و خدا — نزد اوست نیکوترین بازگشتگاه.
  15. بگو: «آیا شما را از بهتری از آن خبر دهم؟ برای پرهیزگاران نزد پروردگارشان نهانگاه‌هایی است که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه بمانند، و همسرانی پاکیزه، و خشنودی از خدا.» و خدا بندگانش را بیناست —
  16. آنان که گویند: «پروردگارا، همانا باور آوردیم؛ پس گناهانمان را بیامرز و از عذاب آتش نگاهمان دار» —
  17. شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق‌کنندگان و آمرزش‌خواهان در سحرگاهان.
  18. خدا گواهی دهد که خدایی نیست جز او — و فرشتگان و صاحبان دانش — برپادارنده‌ی عدالت. خدایی نیست جز او، نیرومند حکیم.
  19. همانا دین نزد خدا تسلیم است. و اهل کتاب اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش بر ایشان آمد، از رشک بر یکدیگر. و هر که نشانه‌های خدا را بپوشاند — همانا خدا در حساب‌رسی سریع است.
  20. و اگر با تو ستیزه کنند، بگو: «چهره‌ام را به خدا سپردم، و هر که مرا پیروی کند نیز.» و به اهل کتاب و بی‌سوادان بگو: «آیا تسلیم شده‌اید؟» و اگر تسلیم شوند، رهیافته‌اند. و اگر رویگردان شوند، بر تو جز رساندن نیست. و خدا بندگانش را بیناست.
  21. همانا آنان که نشانه‌های خدا را دروغ می‌شمارند و پیامبران را به ناحق می‌کشند و آنان را که به عدالت در میان مردمان فرمان می‌دهند می‌کشند — مژده‌شان ده به عذابی دردناک.
  22. ایشانند آنان که کارهایشان در این جهان و پسین تباه شده و یاورانی ندارند.
  23. آیا ندیدی آنان را که بهره‌ای از کتاب داده شدند؟ به سوی کتاب خدا فراخوانده شوند تا میانشان داوری کند، سپس گروهی رویگردان شوند و ایشان بیزارند.
  24. آن بدان سبب است که گفتند: «آتش جز روزهایی شمرده ما را نرسد.» و آنچه جعل می‌کردند ایشان را در دینشان فریفته.
  25. پس چگونه باشد آنگاه که ایشان را برای روزی گرد آوریم که در آن شکی نیست و هر کسی آنچه کسب کرده تمام بازیابد و ستم نبینند؟
  26. بگو: «ای خدا، فرمانروای فرمانروایی، فرمانروایی را به هر که خواهی بخشی و از هر که خواهی بازستانی، و هر که را خواهی بلند گردانی و هر که را خواهی خوار گردانی. خیر در دست توست. همانا تو بر هر چیزی توانایی.
  27. شب را در روز درآوری و روز را در شب درآوری، و زنده را از مرده برآوری و مرده را از زنده برآوری. و هر که را خواهی بی‌حساب روزی دهی.»
  28. باورمندان پوشانندگان را به جای باورمندان سرپرست نگیرند. و هر که چنین کند، از خدا چیزی ندارد، مگر آنکه از ایشان به تقیه پرهیز کنید. و خدا شما را از خویش هشدار دهد. و بازگشت به سوی خداست.
  29. بگو: «چه پنهان کنید آنچه در سینه‌هایتان است و چه آشکار کنید، خدا آن را داند. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است داند. و خدا بر هر چیزی تواناست.»
  30. روزی که هر کسی آنچه از نیکی کرده حاضر یابد و آنچه از بدی کرده — آرزو کند کاش میان او و آن فاصله‌ای دور بود. و خدا شما را از خویش هشدار دهد. و خدا بر بندگان مهربان است.
  31. بگو: «اگر خدا را دوست دارید، مرا پیروی کنید؛ خدا شما را دوست دارد و گناهانتان را بیامرزد. و خدا آمرزنده و مهربان است.»
  32. بگو: «خدا و پیامبر را فرمان برید.» و اگر رویگردان شوند، همانا خدا پوشانندگان را دوست ندارد.
  33. همانا خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید —
  34. نسلی از یکدیگر. و خدا شنوا و داناست.
  35. چون زن عمران گفت: «پروردگارا، همانا آنچه در رحم دارم نذر تو کردم، وقف شده. پس از من بپذیر. همانا تویی شنوای دانا.»
  36. و چون او را بزاد، گفت: «پروردگارا، همانا دختری زادم» — و خدا بهتر دانست چه زاد — «و پسر چون دختر نیست. و او را مریم نام نهادم و او و نسلش را از اهریمن رانده به تو پناه دهم.»
  37. پس پروردگارش او را به نیکی پذیرفت و به نیکی رویاندش، و زکریا را سرپرستش ساخت. هرگاه زکریا به محراب بر او درمی‌آمد، نزدش روزی می‌یافت. گفت: «ای مریم، این از کجا برایت آمده؟» گفت: «از نزد خداست. همانا خدا هر که را خواهد بی‌حساب روزی دهد.»
  38. آنجا زکریا پروردگارش را خواند. گفت: «پروردگارا، از نزد خود فرزندی نیکو بر من ارزانی دار. همانا تو شنونده‌ی دعایی.»
  39. و فرشتگان او را ندا دادند و او در محراب نماز می‌گزارد: «خدا تو را مژده دهد به یحیی، تأیید کننده‌ی کلمه‌ای از خدا، و سرور و خویشتن‌دار و پیامبری از شایستگان.»
  40. گفت: «پروردگارا، چگونه مرا پسری باشد و حال آنکه پیری بر من رسیده و زنم نازاست؟» فرمود: «بدین‌سان — خدا هر چه خواهد کند.»
  41. گفت: «پروردگارا، نشانه‌ای برایم بنه.» فرمود: «نشانه‌ی تو آن است که سه روز با مردمان سخن نگویی مگر به اشاره. و پروردگارت را بسیار یاد کن و شامگاهان و بامدادان تسبیحش گوی.»
  42. و چون فرشتگان گفتند: «ای مریم، همانا خدا تو را برگزیده و پاکت کرده و بر زنان جهانیان برگزیده.
  43. ای مریم، پروردگارت را فرمانبردار باش و سجده کن و با رکوع‌کنندگان رکوع کن.»
  44. این از اخبار غیب است که بر تو وحی کنیم. و تو با ایشان نبودی آنگاه که قلم‌هایشان افکندند کدامشان سرپرست مریم باشد. و تو با ایشان نبودی آنگاه که ستیزه می‌کردند.
  45. چون فرشتگان گفتند: «ای مریم، همانا خدا تو را مژده دهد به کلمه‌ای از او، که نامش مسیح عیسی پسر مریم است، آبرومند در این جهان و پسین و از مقربان.
  46. و در گهواره و در میانسالی با مردمان سخن گوید و از شایستگان است.»
  47. گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندی باشد و حال آنکه هیچ مردی مرا لمس نکرده؟» فرمود: «بدین‌سان — خدا هر چه خواهد بیافریند. چون چیزی مقدر کند، جز آن نگوید: باش! و باشد.»
  48. و کتاب و حکمت و تورات و انجیل بدو بیاموزد،
  49. و پیامبری به سوی فرزندان اسرائیل: «همانا با نشانه‌ای از پروردگارتان نزدتان آمدم — که از گِل چون پرنده‌ای بسازم و در آن بدمم و به اذن خدا پرنده شود. و کور و پیس را شفا بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده کنم. و شما را از آنچه می‌خورید و آنچه در خانه‌هایتان می‌اندوزید خبر دهم. همانا در آن نشانه‌ای است برایتان، اگر باورمندید.
  50. و تأیید کننده‌ی آنچه پیش از من از تورات بود، و تا برخی از آنچه بر شما حرام شده بود حلال کنم. و با نشانه‌ای از پروردگارتان نزدتان آمدم؛ پس از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید.
  51. همانا خدا پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را بپرستید. این راه راست است.»
  52. و چون عیسی پوشاندن را از ایشان دریافت، گفت: «کیست یاوران من به سوی خدا؟» بازگشتگان گفتند: «ما یاوران خداییم. به خدا باور آوردیم و گواه باش که ما تسلیم‌شدگانیم.»
  53. «پروردگارا، بدانچه فرو فرستادی باور آوردیم و پیامبر را پیروی کردیم؛ پس ما را با گواهان بنویس.»
  54. و تدبیر کردند و خدا تدبیر کرد. و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.
  55. چون خدا فرمود: «ای عیسی، همانا تو را می‌میرانم و به سوی خود برمی‌افرازم و از پوشانندگان پاکت می‌کنم، و آنان را که تو را پیروی کنند تا روز رستاخیز بر پوشانندگان فرادست می‌سازم. سپس بازگشتتان به سوی من است و در آنچه اختلاف می‌کردید میانتان داوری کنم.
  56. اما آنان که پوشانده‌اند، عذابی سخت در این جهان و پسین بر ایشان روا دارم و یاورانی ندارند.
  57. و اما آنان که باور آوردند و نیکوکاری کردند، مزدشان را تمام بدهد. و خدا ستمکاران را دوست ندارد.»
  58. این از نشانه‌ها و یادآوری حکیمانه بر تو خوانیم.
  59. همانا مَثَل عیسی نزد خدا چون مَثَل آدم است — او را از خاک آفرید، سپس بدو فرمود: باش! و بود.
  60. حق از پروردگار توست؛ پس از شک‌کنندگان مباش.
  61. و هر که پس از آنچه از دانش بر تو آمده درباره‌اش با تو ستیزه کند، بگو: «بیایید، پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را بخوانیم، سپس دعا کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بنهیم.»
  62. همانا این گزارش راستین است. و خدایی نیست جز خدا. و همانا خدا — اوست نیرومند حکیم.
  63. و اگر رویگردان شوند، همانا خدا به تبه‌کاران داناست.
  64. بگو: «ای اهل کتاب، بیایید بر سخنی یکسان میان ما و شما — که جز خدا را نپرستیم و چیزی را با او شریک نسازیم و برخی‌مان برخی دیگر را جز خدا به پروردگاری نگیرند.» و اگر رویگردان شوند، بگو: «گواه باشید که ما تسلیم‌شدگانیم.»
  65. ای اهل کتاب، چرا درباره‌ی ابراهیم ستیزه می‌کنید، و حال آنکه تورات و انجیل جز پس از او فرو فرستاده نشدند؟ آیا نمی‌اندیشید؟
  66. ها! شمایید که درباره‌ی آنچه بدان دانش داشتید ستیزه کردید؛ پس چرا درباره‌ی آنچه بدان دانش ندارید ستیزه می‌کنید؟ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
  67. ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی، بلکه حنیفی تسلیم بود و از مشرکان نبود.
  68. همانا نزدیک‌ترین مردمان به ابراهیم آنانند که او را پیروی کردند، و این پیامبر و آنان که باور آوردند. و خدا سرپرست باورمندان است.
  69. گروهی از اهل کتاب خواهند شما را گمراه کنند، و جز خویشتن را گمراه نکنند و در نیابند.
  70. ای اهل کتاب، چرا نشانه‌های خدا را دروغ می‌شمارید و حال آنکه گواهید؟
  71. ای اهل کتاب، چرا حق را به باطل می‌آمیزید و حق را می‌پوشانید و حال آنکه می‌دانید؟
  72. و گروهی از اهل کتاب گفتند: «بدانچه بر باورمندان فرو فرستاده شده آغاز روز باور آرید و پایان آن بپوشانید، باشد که بازگردند.»
  73. «و جز پیرو دین خود کسی را اعتماد مکنید.» بگو: «همانا هدایت، هدایت خداست — که کسی را همانند آنچه به شما داده شده داده شود، یا نزد پروردگارتان با شما حجت آورند.» بگو: «همانا فضل در دست خداست؛ به هر که خواهد بخشدش. و خدا فراگیر و داناست.
  74. هر که را خواهد به رحمتش ویژه کند. و خدا صاحب فضلی بزرگ است.»
  75. و از اهل کتاب کسی است که اگر گنجی بدو بسپاری، آن را به تو بازگرداند. و از ایشان کسی است که اگر سکه‌ای بدو بسپاری، بازنگرداندش مگر آنکه بر سرش بایستی. آن بدان سبب است که گویند: «درباره‌ی بی‌سوادان بر ما راهی نیست.» و بر خدا دروغ گویند و حال آنکه می‌دانند.
  76. آری! هر که به پیمانش وفا کند و پرهیزگار باشد — همانا خدا پرهیزگاران را دوست دارد.
  77. همانا آنان که پیمان خدا و سوگندهایشان را به بهایی اندک بفروشند — ایشان را در پسین بهره‌ای نیست. و خدا روز رستاخیز با ایشان سخن نگوید و نه بدیشان بنگرد و نه پاکشان کند. و برایشان عذابی دردناک است.
  78. و همانا از میانشان گروهی‌اند که زبانشان را با کتاب می‌گردانند تا پندارید از کتاب است، و از کتاب نیست. و گویند: «از نزد خداست»، و از نزد خدا نیست. و بر خدا دروغ گویند و حال آنکه می‌دانند.
  79. هیچ آدمی را نرسد که خدا کتاب و حکم و نبوتش دهد، سپس مردمان را گوید: «بندگان من باشید نه بندگان خدا.» بلکه: «مردان پروردگاری باشید، چنان‌که کتاب می‌آموختید و چنان‌که می‌آموختید.»
  80. و نه فرمانتان دهد فرشتگان و پیامبران را به پروردگاری گیرید. آیا فرمانتان دهد به پوشاندن پس از آنکه تسلیم‌شدگانید؟
  81. و چون خدا از پیامبران پیمان گرفت: «هر چه از کتاب و حکمت به شما دهم، سپس پیامبری بر شما آید که تأیید کننده‌ی آنچه با شماست باشد — باید بدو باور آرید و یاریش کنید.» فرمود: «آیا اقرار می‌کنید و بار مرا در این می‌پذیرید؟» گفتند: «اقرار کردیم.» فرمود: «پس گواه باشید، و من با شما از گواهانم.»
  82. و هر که پس از آن رویگردان شود — ایشان تبه‌کارانند.
  83. آیا جز دین خدا می‌جویند، و حال آنکه هر که در آسمان‌ها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم اوست و به سوی او بازگردانده شوند؟
  84. بگو: «به خدا و آنچه بر ما فرو فرستاده شد و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط فرو فرستاده شد و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران از پروردگارشان داده شد باور آوردیم. میان هیچ‌یک از ایشان فرق نگذاریم و تسلیم اوییم.»
  85. و هر که جز تسلیم دینی بجوید، از او پذیرفته نشود، و در پسین از زیانکاران است.
  86. چگونه خدا قومی را هدایت کند که پس از باورشان پوشاندند و پس از آنکه گواهی دادند پیامبر حق است و پس از آنکه دلائل روشن بر ایشان آمد؟ و خدا قوم ستمکاران را رهنمون نشود.
  87. ایشان — جزایشان آن است که لعنت خدا و فرشتگان و مردمان همگی بر ایشان است،
  88. جاودانه در آن بمانند. عذاب از ایشان سبک نشود و مهلت نیابند.
  89. مگر آنان که پس از آن توبه کنند و اصلاح کنند — همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  90. همانا آنان که پس از باورشان بپوشانند و سپس در پوشاندن بیفزایند — توبه‌شان پذیرفته نشود. و ایشان گمراهانند.
  91. همانا آنان که پوشانده‌اند و بمیرند و حال آنکه پوشاننده‌اند — از هیچ‌یکشان زمین‌پُر طلا پذیرفته نشود، هرچند خود را بدان باز خرد. ایشان — برایشان عذابی دردناک است و یاورانی ندارند.
  92. به نیکوکاری نرسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید. و هر چیزی انفاق کنید، خدا بدان داناست.
  93. همه‌ی خوراک‌ها بر فرزندان اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل پیش از فرو فرستاده شدن تورات بر خود حرام کرد. بگو: «تورات بیاورید و بخوانیدش، اگر راستگویانید.»
  94. و هر که پس از آن بر خدا دروغی بربافد — ایشان ستمکارانند.
  95. بگو: «خدا راست گفت. پس آیین ابراهیم حنیف را پیروی کنید، و او از مشرکان نبود.»
  96. همانا نخستین خانه‌ای که برای مردمان بنا شد آن است در بکه — مبارک و رهنمایی برای جهانیان.
  97. در آن نشانه‌های روشن است — مقام ابراهیم. و هر که بدان درآید در امان است. و بر مردمان حج خانه واجب است برای خدا — هر که راهی بدانجا تواند یافت. و هر که بپوشاند — همانا خدا از جهانیان بی‌نیاز است.
  98. بگو: «ای اهل کتاب، چرا نشانه‌های خدا را دروغ می‌شمارید، و خدا بر آنچه می‌کنید گواه است؟»
  99. بگو: «ای اهل کتاب، چرا باورمندان را از راه خدا باز می‌دارید و آن را کج می‌خواهید، و حال آنکه گواهید؟ و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست.»
  100. ای کسانی که باور آورده‌اید، اگر گروهی از اهل کتاب را فرمان برید، شما را پس از باورتان به پوشانندگی بازگردانند.
  101. و چگونه بپوشانید و حال آنکه نشانه‌های خدا بر شما خوانده شود و پیامبرش در میان شماست؟ و هر که به خدا چنگ زند، همانا به راه راست رهنمون شده.
  102. ای کسانی که باور آورده‌اید، از خدا آن‌سان که شایسته است پروا کنید و جز به حال تسلیم نمیرید.
  103. و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده مشوید. و نعمت خدا را بر خود یاد آرید، آنگاه که دشمنان بودید و دل‌هایتان را به هم پیوست و به نعمتش برادران شدید. و بر لبه‌ی گودالی از آتش بودید و رهانیدتان. بدین‌سان خدا نشانه‌هایش را برایتان روشن کند، باشد که رهیافته شوید.
  104. و باید از شما گروهی باشد که به نیکی فراخوانند و به کار پسندیده فرمان دهند و از ناپسند باز دارند. و ایشان رستگارانند.
  105. و مباشید چون آنان که پراکنده شدند و اختلاف کردند پس از آنکه دلائل روشن بر ایشان آمد. و ایشان — برایشان عذابی بزرگ است،
  106. روزی که رخساره‌هایی سپید و رخساره‌هایی سیاه شود. اما آنان که رخساره‌هایشان سیاه شد: «آیا پس از باورتان پوشاندید؟ پس بچشید عذاب را به سبب آنچه می‌پوشاندید.»
  107. و اما آنان که رخساره‌هایشان سپید شد — در رحمت خدا جاودانه بمانند.
  108. اینها نشانه‌های خدایند که بر تو به حق بخوانیم. و خدا بر جهانیان ستمی نخواهد.
  109. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست. و همه‌ی کارها به سوی خدا بازگردانده شود.
  110. شما بهترین امتی هستید که برای مردمان برانگیخته شده: به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از ناپسند باز می‌دارید و به خدا باور دارید. و اگر اهل کتاب باور می‌آوردند، برایشان بهتر بود. از ایشان باورمندانند، لیکن بیشترشان تبه‌کارانند.
  111. جز آزاری به شما زیان نرسانند. و اگر با شما بجنگند، پشت بر شما کنند؛ سپس یاری نشوند.
  112. خواری بر ایشان هر جا یافت شوند نشان زده شده، مگر به ریسمانی از خدا و ریسمانی از مردمان. و خشم خدا بر خود آورده‌اند و مسکنت بر ایشان نشان زده شده. آن بدان سبب است که نشانه‌های خدا را دروغ می‌شمردند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند. آن بدان سبب است که نافرمانی کردند و از حد می‌گذشتند.
  113. همه یکسان نیستند. از اهل کتاب امتی راست‌قامت‌اند که نشانه‌های خدا را در پاسداشت‌های شب بخوانند و سجده کنند.
  114. به خدا و روز بازپسین باور دارند و به کار پسندیده فرمان دهند و از ناپسند باز دارند و در کارهای نیک بشتابند. و ایشان از شایستگانند.
  115. و هر نیکی‌ای کنند، از آن محروم نشوند. و خدا به پرهیزگاران داناست.
  116. همانا آنان که پوشانده‌اند — اموال و فرزندانشان ایشان را در برابر خدا چیزی به کار نیاید. و ایشان یاران آتش‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  117. مَثَل آنچه در زندگانی این جهان انفاق کنند، چون مَثَل بادی است که در آن سرمایی است و بر کشتزار قومی که بر خویشتن ستم کرده‌اند بوزد و نابودش کند. و خدا بر ایشان ستم نکرد، بلکه بر خویشتن ستم می‌کنند.
  118. ای کسانی که باور آورده‌اید، بیرونیان را محرم نگیرید که در تباهی شما کوتاهی نکنند. پریشانی شما را خواهند. کینه از دهانشان آشکار شده و آنچه سینه‌هایشان پنهان دارد بزرگ‌تر است. همانا نشانه‌ها را برایتان روشن ساختیم، اگر بیندیشید.
  119. اینک شمایید که ایشان را دوست دارید، و ایشان شما را دوست ندارند. و شما به کتاب، همه‌اش، باور دارید. و چون شما را دیدار کنند، گویند: «باور آوردیم.» و چون خلوت کنند، از خشم بر شما سر انگشتان بگزند. بگو: «در خشمتان بمیرید! همانا خدا بر آنچه در سینه‌هاست داناست.»
  120. اگر نیکی‌ای شما را رسد، اندوهگینشان کند؛ و اگر بدی‌ای بر شما رسد، شاد شوند. و اگر شکیبا باشید و پرهیزگار، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نرساند. همانا خدا بر آنچه کنند احاطه دارد.
  121. و چون بامدادان از خانواده‌ات بیرون رفتی تا باورمندان را در جایگاه‌هایشان برای نبرد بنشانی — و خدا شنوا و داناست —
  122. آنگاه که دو گروه از شما نزدیک بود سست شوند، و خدا سرپرستشان بود. و باورمندان بر خدا توکل کنند.
  123. و خدا در بدر شما را یاری داد آنگاه که ناتوان بودید. پس از خدا پروا کنید، باشد که سپاسگزار شوید.
  124. آنگاه که به باورمندان گفتی: «آیا شما را بس نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته‌ی فرو فرستاده یاری کند؟»
  125. آری! اگر شکیبا و پرهیزگار باشید و آنان در هجومشان بر شما تازند، پروردگارتان با پنج هزار فرشته‌ی نشان‌دار یاریتان کند.
  126. و خدا آن را جز مژده‌ای برایتان نساخت و تا دل‌هایتان بدان آرام گیرد. و پیروزی جز از نزد خدا نیست، نیرومند حکیم —
  127. تا جناحی از پوشانندگان را قطع کند یا سرکوبشان سازد تا ناکام بازگردند.
  128. کار تو نیست که بر ایشان توبه کند یا عذابشان کند، که همانا ستمکارانند.
  129. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست. هر که را خواهد بیامرزد و هر که را خواهد عذاب کند. و خدا آمرزنده و مهربان است.
  130. ای کسانی که باور آورده‌اید، ربای چندبرابر مخورید. و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.
  131. و بترسید از آتشی که برای پوشانندگان فراهم شده.
  132. و خدا و پیامبر را فرمان برید، باشد که رحمت شوید.
  133. و بشتابید به سوی آمرزش پروردگارتان و نهانگاهی که پهنایش آسمان‌ها و زمین است، فراهم شده برای پرهیزگاران —
  134. آنان که در آسایش و سختی انفاق کنند و خشم فرو برند و از مردمان درگذرند. و خدا نیکوکاران را دوست دارد —
  135. و آنان که چون کار زشتی کنند یا بر خود ستم کنند خدا را یاد آرند و برای گناهانشان آمرزش خواهند — و کیست که گناهان را بیامرزد جز خدا؟ — و بر آنچه کرده‌اند دانسته پای نفشرند.
  136. ایشان — جزایشان آمرزشی از پروردگارشان و نهانگاه‌هایی است که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه بمانند. و نیکوست مزد کوشندگان.
  137. پیش از شما سنت‌هایی گذشته؛ پس در زمین بگردید و بنگرید سرانجام دروغ‌شماران چگونه بود.
  138. این بیانی برای مردمان و رهنمایی و پندی برای پرهیزگاران است.
  139. و سست مشوید و اندوه مخورید، که شما برترید اگر باورمندید.
  140. اگر زخمی بر شما رسیده، زخمی همانند بر آن قوم نیز رسیده. و آن روزها — آنها را میان مردمان می‌گردانیم — و تا خدا باورمندان را بشناسد و از شما گواهانی بگیرد. و خدا ستمکاران را دوست ندارد.
  141. و تا خدا باورمندان را بیازماید و پوشانندگان را محو کند.
  142. آیا پنداشتید که به نهانگاه درآیید و حال آنکه خدا هنوز مجاهدان شما و شکیبایان را نشناخته؟
  143. و همانا پیش از دیدارش آرزوی مرگ می‌کردید؛ اکنون آن را دیدید و می‌نگرید.
  144. و محمد جز پیامبری نیست؛ پیش از او پیامبرانی گذشته‌اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، بر پاشنه‌هایتان بازمی‌گردید؟ و هر که بر پاشنه‌هایش بازگردد، هیچ زیانی به خدا نرساند. و خدا سپاسگزاران را پاداش دهد.
  145. و هیچ کسی را نرسد که جز به اذن خدا بمیرد — فرمانی مقرر. و هر که پاداش این جهان خواهد، از آن بدو دهیم؛ و هر که پاداش پسین خواهد، از آن بدو دهیم. و سپاسگزاران را پاداش دهیم.
  146. و چه بسا پیامبری که با او مردان پروردگاری بسیار جنگیدند! و از آنچه در راه خدا بدیشان رسید سست نشدند و ناتوان نگشتند و فرود نیامدند. و خدا شکیبایان را دوست دارد.
  147. و سخنشان جز آن نبود که گفتند: «پروردگارا، گناهانمان و زیاده‌روی‌مان در کارمان را بیامرز و گام‌هایمان استوار دار و ما را بر قوم پوشانندگان یاری ده.»
  148. پس خدا پاداش این جهان و نیکوترین پاداش پسین را بدیشان داد. و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
  149. ای کسانی که باور آورده‌اید، اگر پوشانندگان را فرمان برید، بر پاشنه‌هایتان بازتان گردانند و زیانکار بازگردید.
  150. نه، خدا سرپرست شماست و بهترین یاوران است.
  151. در دل‌های پوشانندگان هراس افکنیم، بدان سبب که با خدا شریک ساختند آنچه بر آن هیچ فرمانی نفرستاده. و جایگاهشان آتش است. و بد است جایگاه ستمکاران.
  152. و خدا وعده‌اش را به شما راست گرداند آنگاه که به اذنش نابودشان می‌کردید، تا آنگاه که سست شدید و در کار اختلاف کردید و نافرمانی کردید پس از آنکه آنچه دوست داشتید بر شما نمود. از شما کسی است که این جهان را خواهد و از شما کسی که پسین را خواهد. سپس شما را از ایشان بازگرداند تا بیازمایدتان. و همانا بخشیدتان. و خدا بر باورمندان صاحب فضل است.
  153. آنگاه که بالا می‌رفتید و به کسی توجه نمی‌کردید، و پیامبر از پشت سرتان می‌خواندتان — پس اندوه بر اندوه پاداشتان داد تا بر آنچه از دستتان رفت و بر آنچه بر شما رسید اندوه نخورید. و خدا از آنچه می‌کنید آگاه است.
  154. سپس پس از اندوه، آرامشی بر شما فرو فرستاد — خوابی که گروهی از شما را فراگرفت — و گروهی دیگر جان خود دغدغه‌شان بود و درباره‌ی خدا گمان ناحق می‌بردند، گمان جاهلیت. می‌گفتند: «آیا ما را در کار بهره‌ای هست؟» بگو: «همانا کار یکسره از آنِ خداست.» در دل چیزی پنهان کنند که بر تو آشکار نکنند و گویند: «اگر ما را در کار بهره‌ای بود، اینجا کشته نمی‌شدیم.» بگو: «حتی اگر در خانه‌هایتان بودید، آنان که مرگ بر ایشان مقدر بود به بسترگاهشان بیرون می‌رفتند.» و تا خدا آنچه در سینه‌هایتان است بیازماید و آنچه در دل‌هایتان است بپالاید. و خدا بر آنچه در سینه‌هاست داناست.
  155. همانا آنان از شما که روز برخورد دو سپاه رویگردان شدند — اهریمن ایشان را به چیزی که کسب کرده بودند لغزاند. و خدا همانا بخشیدشان. همانا خدا آمرزنده و بردبار است.
  156. ای کسانی که باور آورده‌اید، مباشید چون آنان که پوشاندند و درباره‌ی برادرانشان — چون در زمین سفر کردند یا در جنگ بودند — گفتند: «اگر نزد ما بودند، نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند» — تا خدا آن را حسرتی در دل‌هایشان سازد. و خدا زنده کند و بمیراند. و خدا بر آنچه می‌کنید بیناست.
  157. و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید — آمرزشی از خدا و رحمتی بهتر از آنچه می‌اندوزند.
  158. و اگر بمیرید یا کشته شوید، نزد خدا گرد آورده شوید.
  159. و به رحمتی از خدا با ایشان نرمخو بودی. و اگر تندخو و سخت‌دل بودی، از پیرامونت پراکنده می‌شدند. پس ببخشایشان و برایشان آمرزش بخواه و در کار با ایشان مشورت کن. و چون عزم کردی، بر خدا توکل کن. همانا خدا توکل‌کنندگان را دوست دارد.
  160. اگر خدا یاریتان کند، هیچ‌کس بر شما چیره نشود. و اگر واگذاردتان، کیست آن که پس از او یاریتان کند؟ و باورمندان بر خدا توکل کنند.
  161. و هیچ پیامبری را نرسد که خیانت کند. و هر که خیانت کند، آنچه خیانت کرده روز رستاخیز بیاورد. سپس هر کسی آنچه کسب کرده تمام بازیابد و ستم نبینند.
  162. آیا آن که خشنودی خدا پیروی کرد چون آن است که خشم خدا بر خود آورد و جایگاهش تباهی است؟ و بد است سرانجام.
  163. ایشان نزد خدا درجاتی دارند. و خدا بر آنچه کنند بیناست.
  164. خدا بر باورمندان منت نهاد آنگاه که در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت که نشانه‌هایش را بر ایشان بخواند و پاکشان کند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد، هرچند پیشتر در گمراهی آشکار بودند.
  165. و چون مصیبتی بر شما رسید — و حال آنکه دو برابرش را بر دیگران وارد کرده بودید — گفتید: «این از کجاست؟» بگو: «از خودتان است.» همانا خدا بر هر چیزی تواناست.
  166. و آنچه روز برخورد دو سپاه بر شما رسید به اذن خدا بود و تا باورمندان را بشناسد،
  167. و تا دورویان را بشناسد. و بدیشان گفته شد: «بیایید، در راه خدا بجنگید یا دفاع کنید.» گفتند: «اگر می‌دانستیم جنگی است، شما را پیروی می‌کردیم.» آن روز به پوشاندن نزدیک‌تر بودند تا به باور. با دهانشان آنچه در دل‌هایشان نیست می‌گویند. و خدا بهتر داند آنچه پنهان کنند.
  168. آنان که درباره‌ی برادرانشان — و خود نشسته بودند — گفتند: «اگر ما را فرمان می‌بردند، کشته نمی‌شدند.» بگو: «مرگ را از خویشتن بازدارید، اگر راستگویانید.»
  169. و آنان را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندارید. بلکه نزد پروردگارشان زنده‌اند و روزی داده می‌شوند،
  170. شادمان از آنچه خدا از فضلش بدیشان داده، و مژده‌رسان برای آنان که هنوز بدیشان نپیوسته‌اند از پس ایشان — که نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  171. شادمان به نعمتی از خدا و فضلی، و اینکه خدا مزد باورمندان را تباه نکند —
  172. آنان که پس از آنکه زخم بر ایشان رسید خدا و پیامبر را اجابت کردند. برای نیکوکاران و پرهیزگاران از ایشان مزدی بزرگ است —
  173. آنان که مردمان بدیشان گفتند: «همانا مردمان بر ضد شما گرد آمده‌اند؛ پس از ایشان بترسید.» و باورشان بیفزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیکو وکیلی است.»
  174. پس با نعمتی از خدا و فضلی بازگشتند — بدی‌ای بدیشان نرسید — و خشنودی خدا را پیروی کردند. و خدا صاحب فضلی بزرگ است.
  175. آن جز اهریمن نبود که دوستانش را می‌ترساند. پس از ایشان مترسید و از من بترسید، اگر باورمندید.
  176. و آنان که در پوشاندن می‌شتابند تو را اندوهگین نکنند. همانا هیچ زیانی به خدا نرسانند. خدا خواهد که بهره‌ای در پسین برایشان نگذارد. و برایشان عذابی بزرگ است.
  177. همانا آنان که پوشاندن را به بهای باور خریدند هیچ زیانی به خدا نرسانند. و برایشان عذابی دردناک است.
  178. و پوشانندگان مپندارند که مهلتی که بدیشان دهیم به سودشان است. جز آن مهلتشان ندهیم که بر گناه بیفزایند. و برایشان عذابی خوارکننده است.
  179. خدا باورمندان را در حالی که بر آنید نگذارد تا ناپاک را از پاک بازشناسد. و خدا شما را بر غیب آگاه نکند، لیکن خدا از پیامبرانش هر که را خواهد برگزیند. پس به خدا و پیامبرانش باور آرید. و اگر باور آرید و پرهیزگار باشید، برایتان مزدی بزرگ است.
  180. و آنان که در آنچه خدا از فضلش بدیشان داده بخل ورزند، مپندارند که برایشان نیک است. نه، برایشان بد است. آنچه در آن بخل ورزیدند روز رستاخیز بر گردنشان آویخته شود. و میراث آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست. و خدا از آنچه می‌کنید آگاه است.
  181. خدا سخن آنان را شنید که گفتند: «همانا خدا فقیر است و ما توانگریم.» آنچه گفتند و کشتن پیامبران را به ناحق بنویسیم و گوییم: «بچشید عذاب سوزان را.»
  182. «آن به سبب آنچه دست‌هایتان پیش فرستاده و خدا بر بندگان ستمکار نیست.»
  183. آنان که گفتند: «همانا خدا با ما عهد بسته که پیامبری را باور نداریم تا قربانی‌ای بر ما آورد که آتش بخوردش.» بگو: «همانا پیش از من پیامبرانی با دلائل روشن و آنچه گفتید نزدتان آمدند. پس چرا کشتیدشان، اگر راستگویانید؟»
  184. و اگر تو را دروغ شمارند — پیامبرانی پیش از تو دروغ شمرده شدند که با دلائل روشن و صحیفه‌ها و کتاب درخشان آمدند.
  185. هر کسی مرگ را بچشد. و جز روز رستاخیز مزدتان تمام بازنیابید. و هر که از آتش دور شود و به نهانگاه درآید، همانا رستگار شده. و زندگانی این جهان جز بهره‌ی فریب نیست.
  186. البته در اموال و جان‌هایتان آزموده شوید. و البته از اهل کتاب پیش از شما و از مشرکان آزار بسیار شنوید. و اگر شکیبا و پرهیزگار باشید — همانا آن از کارهای عزم‌خواه است.
  187. و چون خدا از اهل کتاب پیمان گرفت: «آن را برای مردمان بیان کنید و مپوشانید.» پس آن را پشت سر انداختند و به بهایی اندک فروختند. و بد است آنچه می‌خرند.
  188. مپندارید آنان را که به آنچه آورده‌اند شادمان‌اند و دوست دارند به آنچه نکرده‌اند ستوده شوند — مپندارید ایشان را در امان از عذاب. و برایشان عذابی دردناک است.
  189. و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست. و خدا بر هر چیزی تواناست.
  190. همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه‌هایی است برای خردمندان —
  191. آنان که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلو یاد کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین بیندیشند: «پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریدی. پاک‌ای تو! پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.
  192. پروردگارا، همانا هر که را به آتش درآوری، خوارش کرده‌ای. و ستمکاران را یاورانی نیست.
  193. پروردگارا، همانا ندادهنده‌ای شنیدیم که به باور فرامی‌خواند: 'به پروردگارتان باور آرید!' — پس باور آوردیم. پروردگارا، گناهانمان بیامرز و بدی‌هایمان بزدای و ما را با شایستگان بمیران.
  194. پروردگارا، آنچه از طریق پیامبرانت وعده‌مان دادی بر ما ارزانی دار و روز رستاخیز خوارمان مکن. همانا تو وعده را خلاف نکنی.»
  195. و پروردگارشان اجابتشان کرد: «همانا کار هیچ کارگزاری از شما را — مرد یا زن — تباه نکنم، که از یکدیگرید. پس آنان که مهاجرت کردند و از خانه‌هایشان رانده شدند و در راه من آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند — بدی‌هایشان را بزدایم و به نهانگاه‌هایی که از زیرشان جوی‌ها روان است درآورمشان — پاداشی از نزد خدا. و نزد خدا نیکوترین پاداش است.»
  196. آمد و شد پوشانندگان در شهرها فریبت ندهد.
  197. بهره‌ای اندک؛ سپس جایگاهشان تباهی است — و بد است آرامگاه.
  198. لیکن آنان که از پروردگارشان پروا کنند — برایشان نهانگاه‌هایی است که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه بمانند — پذیرایی‌ای از خدا. و آنچه نزد خداست برای شایستگان بهتر است.
  199. و همانا از اهل کتاب آنانند که به خدا و آنچه بر شما فرو فرستاده شد و آنچه بر ایشان فرو فرستاده شد باور آرند، فروتن در برابر خدا. نشانه‌های خدا را به بهایی اندک نفروشند. ایشان — مزدشان نزد پروردگارشان است. همانا خدا در حساب‌رسی سریع است.
  200. ای کسانی که باور آورده‌اید، شکیبا باشید و بر شکیبایی با هم بستیزید و پایدار بمانید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.
Commentary

Annotations on Surah 3 — Al-Imran — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.7: تأویل — kept as Arabic loan

The hermeneutic key verse keeps تأویل because the root أ-و-ل (to return to origin) is itself part of the root-recovery argument. The verse reads: تأویلش را جز خدا و راسخان در دانش ندانند — notably WITHOUT a full stop after خدا, following the Bahá’í reading that the scholars/Manifestations DO know the interpretation.

Bahá’í connection: This is the reading Bahá’u’lláh uses twice in the Kitáb-i-Íqán. The Persian translation embodies this by joining God and the “firm in knowledge” in a single clause.

v.19: تسلیم (taslīm) for الإسلام

دین نزد خدا تسلیم است — “the religion with God is devotion/surrender.” The word تسلیم is kept from Arabic because it is already naturalized in Persian AND preserves the س-ل-م root. However, it carries its Persian connotation of “handing over, surrendering” more strongly than the English “devotion.”

v.33: جهانیان (jahāniyān) for العالمين

Recurring from 1:2. “God chose Adam and Noah and the family of Abraham and the family of Imran above the world-dwellers.” The Persian plural makes the selection vivid — chosen from among all the living.

v.52: بازگشتگان (bāzgashtegān, “the Returners”) for الحواريون

The Devoted/Disciples of Jesus are rendered as بازگشتگان — from بازگشتن (to return), mirroring the ح-و-ر root (to return). This is the same word used in 55:72 for the paradisiacal beings. The Persian reader now sees that Jesus’s disciples and the beings of the hidden realm are the same community: those who return.

This is arguably the translation’s most theologically significant Persian choice. In conventional translations, حواریون is transliterated and حور is separately transliterated — the root connection is invisible. Here, both are بازگشتگان.

Bahá’í connection: The concept of بازگشت (return) is central to Bahá’í theology — the Return (رجعت) of the qualities and station of previous Manifestations in each new Dispensation.

v.55: می‌میرانم (mīmīrānam, “I cause you to die”) for متوفيك

The verse where God tells Jesus: تو را می‌میرانم و به سوی خود برمی‌افرازم — “I cause you to die and raise you unto Myself.” The Persian is unambiguous: میراندن means to cause death. No circumlocution, no “taking up” — death, then raising. This supports the reading that connects to 4:157.

v.67: حنیف (ḥanīf) — kept as Arabic loan

ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی، بلکه حنیفی تسلیم بود — “Abraham was neither Jew nor Christian, but a ḥanīf devoted.” The term حنیف is kept because no single Persian word captures the full sense of “one who inclines away from falsehood toward truth by innate orientation.”

v.110: The “best community” verse

Uses امتی (ommati) and فرمان (farmān) — a mix of naturalized Arabic and Persian that characterizes the Medinan legislative passages.

v.159: مشورت (mashvarat, variant form used) for شاورهم

The consultation verse. The root ش-و-ر is preserved because مشورت is already a Persian word (from Arabic شورى) — and it is a key Bahá’í principle.

Register Notes

Al-Imran’s Persian register is more elevated than Al-Baqarah’s — the Christological sections (Mary, Zachariah, Jesus) use a tender, almost devotional tone matching the subject matter. The compound verb دریافت (daryāft, “perceived”) in v.52 — عیسی پوشاندن را از ایشان دریافت — captures the Arabic أحسّ (sensed) with a Persian word that carries both intellectual and sensory perception.

The تسلیم Thread

Like the English commentary traces the s-l-m root, the Persian translation uses تسلیم consistently:

  • v.19: دین نزد خدا تسلیم است
  • v.20: آیا تسلیم شده‌اید؟
  • v.52: ما تسلیم‌شدگانیم
  • v.64: گواه باشید که ما تسلیم‌شدگانیم
  • v.67: حنیفی تسلیم بود

The word تسلیم threads through the surah as a quality, not a denominational label.

4
An-Nisa The Women
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای مردمان! از پروردگارتان پروا کنید که شما را از یک تن آفرید و از آن همسرش را آفرید و از آن دو مردانی بسیار و زنانی پراکند. و از خدا پروا کنید که به نامش از یکدیگر خواهید، و از رحم‌ها. همانا خدا همواره بر شما نگاهبان است.
  2. و به یتیمان اموالشان را بدهید و ناپاک را به پاک بدل مکنید و اموالشان را در اموال خود مخورید. همانا آن همواره گناهی بزرگ است.
  3. و اگر بترسید که با یتیمان دادگری نکنید، از زنان هر چه خوشتان آید به زنی گیرید — دو و سه و چهار؛ اما اگر بترسید عدالت نکنید، یکی، یا آنچه دست راستتان دارد. آن نزدیک‌تر است بدانکه بار نکشید.
  4. و مهر زنان را ارمغانی آزاد بدیشان دهید؛ اما اگر به اختیار خود چیزی از آن به شما ببخشند، به خوشی و نیکی بخوریدش.
  5. و به نابخردان اموالتان را — که خدا آن را پایه‌ی زندگیتان ساخته — مدهید، لیکن از آن روزی‌شان دهید و بپوشانیدشان و با ایشان سخنی نیکو بگویید.
  6. و یتیمان را بیازمایید تا چون به سن ازدواج رسند، اگر در ایشان رشد دیدید، اموالشان را بدیشان بسپارید. و آن را به اسراف و شتاب پیش از بزرگ شدنشان مخورید. و هر که توانگر است، خودداری کند؛ و هر که تنگدست است، به عدالت بخورد. و چون اموالشان را بدیشان سپارید، گواهان بر ایشان گیرید. و خدا حسابگر را بس است.
  7. مردان را بهره‌ای است از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان برجای گذارند، و زنان را بهره‌ای از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان برجای گذارند، کم باشد یا بسیار — بهره‌ای مقرر.
  8. و چون خویشاوندان و یتیمان و تهیدستان در تقسیم حاضر باشند، از آن بهره‌شان دهید و با ایشان سخنی نیکو بگویید.
  9. و بترسند آنان که اگر فرزندانی ناتوان پس از خود می‌گذاشتند بر ایشان نگران بودند — پس از خدا پروا کنند و سخنی راست بگویند.
  10. همانا آنان که اموال یتیمان را به ستم بخورند، جز آتش در شکم‌هایشان نخورند و در آتشی فروزان بسوزند.
  11. خدا درباره‌ی فرزندانتان سفارش کند: پسر را چون بهره‌ی دو دختر؛ و اگر دخترانی بیش از دو باشند، دو سوم آنچه بگذارد برایشان است؛ و اگر یکی باشد، نیمش. و پدر و مادرش را هر یک یک‌ششم آنچه بگذارد، اگر فرزندی داشته باشد؛ و اگر فرزندی نداشته باشد و پدر و مادرش وارثش باشند، مادرش را یک‌سوم؛ و اگر برادرانی داشته باشد، مادرش را یک‌ششم — پس از وصیتی که کرده باشد یا وامی. پدران و پسرانتان — نمی‌دانید کدامشان در سودمندی به شما نزدیک‌ترند. فریضه‌ای از خداست. همانا خدا همواره دانای حکیم است.
  12. و شما را نیمی از آنچه زنانتان برجای گذارند، اگر فرزندی نداشته باشند؛ و اگر فرزندی داشته باشند، یک‌چهارم آنچه برجای گذارند — پس از وصیتی که کرده باشند یا وامی. و ایشان را یک‌چهارم آنچه برجای گذارید، اگر فرزندی نداشته باشید؛ و اگر فرزندی داشته باشید، یک‌هشتم آنچه برجای گذارید — پس از وصیتی که کرده باشید یا وامی. و اگر مرد یا زنی بمیرد و وارثش خویشاوند دور باشد و برادر یا خواهری داشته باشد، هر یک را یک‌ششم؛ و اگر بیشتر باشند، در یک‌سوم شریکند — پس از وصیتی که کرده باشد یا وامی، بی‌زیان. سفارشی از خداست. و خدا دانا و بسیار بردبار است.
  13. اینها حدود خدایند. و هر که خدا و پیامبرش را فرمان برد، به نهانگاه‌هایی درآوردش که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه بماند. و آن رستگاری بزرگ است.
  14. و هر که خدا و پیامبرش را نافرمانی کند و از حدودش بگذرد، به آتشی درآوردش و در آن جاودانه بماند و برایش عذابی خوارکننده است.
  15. و آن زنانتان که مرتکب زشتکاری شوند، چهار تن از خودتان را بر ایشان گواه گیرید؛ و اگر گواهی دهند، ایشان را در خانه نگاه دارید تا مرگ فرارسدشان یا خدا راهی برایشان بگذارد.
  16. و آن دو تن از شما که مرتکب آن شوند، آزارشان دهید؛ و اگر توبه کنند و اصلاح کنند، از ایشان روی برتابید. همانا خدا همواره بسیار بازگردنده و مهربان‌ترین است.
  17. توبه نزد خدا تنها برای آنان است که از نادانی بدی کنند و سپس زود توبه کنند — ایشانند که خدا بر آنان بازگردد. و خدا همواره دانای حکیم است.
  18. و توبه نیست برای آنان که بدکاری کنند تا چون مرگ یکیشان فرارسد گوید: «اکنون توبه کردم»، و نه آنان که بمیرند و حال آنکه پوشاننده‌اند. ایشان — برایشان عذابی دردناک فراهم کرده‌ایم.
  19. ای کسانی که باور آورده‌اید! حلال نیست بر شما که زنان را به اکراه به میراث ببرید و نه آنکه بازداریدشان تا بخشی از آنچه بدیشان داده‌اید بازستانید، مگر آنکه زشتکاری آشکار کنند. و با ایشان به نیکی رفتار کنید؛ و اگر خوشتان نیاید، بسا چیزی را ناخوش دارید و خدا خیری بسیار در آن نهاده باشد.
  20. و اگر خواهید زنی را به جای زنی بدل کنید و به یکی‌شان گنجی داده‌اید، از آن چیزی بازمگیرید. آیا آن را به تهمت و گناه آشکار بازمی‌گیرید؟
  21. و چگونه آن را بازگیرید و حال آنکه با یکدیگر درآمیخته‌اید و پیمانی سخت از شما گرفته‌اند؟
  22. و زنانی را که پدرانتان به زنی گرفتند مگیرید، مگر آنچه گذشته. همانا آن همواره زشتی و نفرت و بد راهی بود.
  23. بر شما حرام‌اند مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‌هایتان و خاله‌هایتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرانی که شما را شیر داده‌اند و خواهران رضاعی و مادران زنانتان و دختران زنانتان که در دامنتان‌اند از زنانی که بدیشان درآمده‌اید — اما اگر بدیشان درنیامده‌اید گناهی نیست بر شما — و زنان پسرانتان که از صلب شمایند، و اینکه دو خواهر را جمع کنید، مگر آنچه گذشته. همانا خدا همواره آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  24. و زنان شوهردار بر شما حرام‌اند، مگر آنچه دست‌هایتان دارد — فرمان خدا بر شماست. و ورای آن همه بر شما حلال است، بدان شرط که با اموالتان در عقد بجوییدشان نه در فسق. و هر یک را که بهره بردید، مهرش را به عنوان واجب بدهید. و گناهی نیست در آنچه پس از واجب با هم توافق کنید. همانا خدا همواره دانای حکیم است.
  25. و هر که از شما توان زناشویی زنان آزاد باورمند ندارد، از کنیزکان باورمندتان. و خدا به ایمانتان داناتر است — از یکدیگرید. پس به اذن خانواده‌شان به زنی‌شان گیرید و مهرشان را به نیکی بدهید، آنان عفیفه باشند نه زناکار و نه محرم‌گیر. و چون عقد شدند، اگر زشتکاری کنند، نیمی از عذاب زنان آزاد بر ایشان است. این برای آن کس از شماست که از سختی بترسد. و اینکه شکیبا باشید برایتان بهتر است. و خدا آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  26. خدا خواهد بر شما روشن کند و به راه‌های پیشینیانتان رهنمایتان کند و بر شما بازگردد. و خدا دانا و حکیم است.
  27. و خدا خواهد بر شما بازگردد، و آنان که هوس‌ها پیروی کنند خواهند که بسیار منحرف شوید.
  28. خدا خواهد بار از شما سبک کند، که آدمی ناتوان آفریده شده.
  29. ای کسانی که باور آورده‌اید! اموالتان را میان خود به باطل مخورید، مگر آنکه تجارتی از رضایت میانتان باشد. و خودتان را مکشید. همانا خدا همواره بر شما مهربان‌ترین است.
  30. و هر که آن را به تجاوز و ستم کند، او را در آتشی بسوزانیم. و آن همواره بر خدا آسان است.
  31. اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شده‌اید بپرهیزید، بدی‌هایتان را از شما بپوشانیم و از درگاهی بزرگ درآوریمتان.
  32. و آنچه خدا برخی از شما را بدان بر برخی دیگر برتری داده آرزو مکنید. مردان را بهره‌ای است از آنچه کسب کنند، و زنان را بهره‌ای از آنچه کسب کنند. و از خدا فضلش را بخواهید. همانا خدا همواره بر هر چیزی داناست.
  33. و برای هر کسی وارثانی مقرر کردیم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک برجای گذارند. و آنان که دست‌هایتان با ایشان پیمان بسته، بهره‌شان را بدهید. همانا خدا همواره بر هر چیزی گواه است.
  34. مردان نگاهبانان زنان‌اند، بدانچه خدا برخی از ایشان را بر برخی دیگر برتری داده و بدانچه از اموالشان انفاق کنند. زنان شایسته فرمانبردارانند و نگاهبان آنچه خدا نگاه داشته در نهان. و آنان که از سربلندیشان بیم دارید، پندشان دهید و در بستر از ایشان کناره گیرید و جدایشان سازید. و اگر فرمانتان بردند، راهی بر ضدشان مجویید. همانا خدا همواره بلندمرتبه و بزرگ است.
  35. و اگر از شکافی میان آن دو بیم دارید، داوری از خانواده‌ی او و داوری از خانواده‌ی وی بفرستید. اگر خواهان آشتی باشند، خدا میانشان سازگاری دهد. همانا خدا همواره دانای آگاه است.
  36. و خدا را بپرستید و چیزی با او شریک مکنید، و به پدر و مادر نیکی کنید و به خویشاوندان نزدیک و یتیمان و تهیدستان و همسایه‌ی خویش و همسایه‌ی بیگانه و همنشین و راه‌گذر و آنچه دست‌هایتان دارد. همانا خدا متکبر فخرفروش را دوست ندارد —
  37. آنان که بخل ورزند و مردمان را به بخل وادارند و آنچه خدا از فضلش بدیشان داده بپوشانند. و برای پوشانندگان عذابی خوارکننده فراهم ساخته‌ایم.
  38. و آنان که اموالشان را برای نمایش مردمان خرج کنند و به خدا و روز بازپسین باور ندارند. و هر که اهریمن را همنشین دارد، بد همنشینی است.
  39. و چه زیانی داشت اگر به خدا و روز بازپسین باور می‌آوردند و از آنچه خدا روزیشان داده انفاق می‌کردند؟ و خدا همواره بدیشان داناست.
  40. همانا خدا به سنگینی ذره‌ای ستم نکند؛ و اگر نیکی‌ای باشد دو چندانش کند و از نزد خویش پاداشی بزرگ بخشد.
  41. پس چگونه باشد آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم و تو را بر اینان گواه آوریم؟
  42. آن روز آنان که پوشاندند و پیامبر را نافرمانی کردند آرزو کنند زمین با ایشان یکسان شود، و از خدا هیچ سخنی پنهان نتوانند کرد.
  43. ای کسانی که باور آورده‌اید! مستانه به نماز نزدیک مشوید تا بدانید چه می‌گویید، و نه در حال جنابت — مگر رهگذر — تا غسل کنید. و اگر بیمار یا در سفر باشید یا یکی از شما از قضای حاجت آید یا با زنان آمیخته باشید و آب نیابید، بر خاک پاک تیمم کنید و رویتان و دست‌هایتان را مسح کنید. همانا خدا همواره بخشاینده و آمرزنده است.
  44. آیا ندیدی آنان را که بهره‌ای از کتاب داده شدند؟ گمراهی می‌خرند و خواهند شما را از راه گمراه کنند.
  45. و خدا به دشمنانتان داناتر است. و خدا سرپرست را بس است و خدا یاور را بس است.
  46. از یهودی‌شدگان آنانند که سخنان را از جایشان بگردانند و گویند: «شنیدیم و نافرمانی کردیم» و «بشنو، بی‌شنوا باد!» و «به ما التفات کن» — با زبانشان پیچانده و دین را طعنه زده. و اگر می‌گفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم» و «بشنو» و «به ما بنگر»، برایشان بهتر و درست‌تر بود. لیکن خدا به سبب پوشاندنشان لعنتشان کرد؛ پس جز اندکی باور نیاورند.
  47. ای اهل کتاب! بدانچه فرو فرستاده‌ایم باور آرید — تأیید کننده‌ی آنچه با شماست — پیش از آنکه رخساره‌هایی را محو کنیم و بر پشتشان بازگردانیم، یا لعنتشان کنیم چنان‌که اصحاب سبت را لعنت کردیم. و فرمان خدا همواره انجام‌شدنی است.
  48. همانا خدا نیامرزد که چیزی با او شریک سازند، و فروتر از آن را برای هر که خواهد بیامرزد. و هر که چیزی با خدا شریک سازد، همانا گناهی بزرگ ساخته.
  49. آیا ندیدی آنان را که خود را پاک شمارند؟ نه، خدا هر که را خواهد پاک کند و به اندازه‌ی رشته‌ای ستم نبینند.
  50. بنگر چگونه بر خدا دروغ می‌بافند! و آن گناهی آشکار بس است.
  51. آیا ندیدی آنان را که بهره‌ای از کتاب داده شدند؟ به جادو و بت‌ها باور دارند و درباره‌ی پوشانندگان گویند: «اینان از باورمندان رهیافته‌ترند.»
  52. ایشانند آنان که خدا لعنتشان کرده؛ و هر که را خدا لعنت کند، هرگز یاوری برایش نیابی.
  53. یا بهره‌ای در فرمانروایی دارند؟ آنگاه به مردمان نقیری هم ندهند.
  54. یا بر مردمان رشک می‌برند از آنچه خدا از فضلش بدیشان داده؟ همانا خاندان ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم و فرمانروایی بزرگی بدیشان بخشیدیم.
  55. و از ایشان آنانند که بدو باور آوردند، و از ایشان آنانند که از او رویگردان شدند. و تباهی آتشی بس است.
  56. همانا آنان که نشانه‌های ما را پوشانده‌اند، در آتشی‌شان بسوزانیم. هرگاه پوستشان بپزد، پوست دیگری بدلشان کنیم تا عذاب بچشند. همانا خدا همواره نیرومند حکیم است.
  57. و آنان که باور آوردند و نیکوکاری کردند، به نهانگاه‌هایی درآوریمشان که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه بمانند. برایشان در آنجا همسرانی پاکیزه است و به سایه‌ای سایه‌ورتر درآوریمشان.
  58. همانا خدا فرمانتان دهد امانت‌ها را به اهلش بازگردانید، و چون میان مردمان داوری کنید به عدل داوری کنید. همانا نیکوست آنچه خدا بدان پندتان دهد! همانا خدا همواره شنوای بیناست.
  59. ای کسانی که باور آورده‌اید! خدا را فرمان برید و پیامبر را فرمان برید و صاحبان فرمان از میان خود را. و اگر در چیزی اختلاف کردید، به خدا و پیامبر بازگردانیدش، اگر به خدا و روز بازپسین باور دارید. آن بهتر و نیکوتر در تأویل است.
  60. آیا ندیدی آنان را که گمان دارند بدانچه بر تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده باور آورده‌اند؟ خواهند نزد طاغوت‌ها محاکمه شوند، و حال آنکه فرمان یافته‌اند آنها را بپوشانند. و اهریمن خواهد ایشان را بسیار گمراه کند.
  61. و چون بدیشان گفته شود: «بیایید به سوی آنچه خدا فرو فرستاده و به سوی پیامبر»، دورویان را بینی که از تو سخت رویگردان شوند.
  62. پس چگونه باشد آنگاه که به سبب آنچه دست‌هایشان پیش فرستاده مصیبتی بدیشان رسد؟ سپس نزدت آیند و به خدا سوگند خورند: «جز نیکی و سازش نخواستیم.»
  63. ایشانند آنان که خدا آنچه در دل‌هایشان است داند. پس رویشان برتاب و پندشان ده و با ایشان درباره‌ی خودشان سخنی رسا بگو.
  64. و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به اذن خدا فرمانش برند. و اگر آنان — چون بر خویشتن ستم کردند — نزدت می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر نیز برایشان آمرزش می‌خواست، خدا را بسیار بازگردنده و مهربان‌ترین می‌یافتند.
  65. نه! به پروردگارت سوگند، باور نیاورند تا تو را در آنچه میانشان اختلاف است داور سازند، سپس در دل خود از آنچه حکم کرده‌ای تنگی نیابند و تسلیم تمام شوند.
  66. و اگر بر ایشان مقرر می‌کردیم: «خودتان را بکشید» یا «از سرزمین‌هایتان بیرون روید»، جز اندکی‌شان نمی‌کردند. و اگر آنچه پند داده شدند می‌کردند، برایشان بهتر و استوارتر بود.
  67. و آنگاه از نزد خود پاداشی بزرگ بدیشان می‌دادیم،
  68. و به راه راست رهنمونشان می‌ساختیم.
  69. و هر که خدا و پیامبر را فرمان برد، ایشان با آنانند که خدا نعمتشان بخشیده — از پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگان. و چه نیکو همراهانی‌اند!
  70. آن فضل از خداست. و خدا دانندگی را بس است.
  71. ای کسانی که باور آورده‌اید! احتیاطتان بگیرید و دسته‌دسته بیرون روید یا همگی بیرون روید.
  72. و همانا از میان شما کسی است که پس بماند؛ و اگر مصیبتی بر شما رسد، گوید: «خدا بر من منت نهاد که با ایشان حاضر نبودم.»
  73. و اگر فضلی از خدا بر شما رسد، گوید — گویی میان شما و او مودتی نبوده — «ای کاش با ایشان بودم تا رستگاری بزرگی می‌یافتم!»
  74. پس آنان که زندگانی این جهان را به پسین بفروشند، در راه خدا بجنگند. و هر که در راه خدا بجنگد و کشته شود یا پیروز گردد، پاداشی بزرگ بدو دهیم.
  75. و چرا در راه خدا نمی‌جنگید و برای مستضعفان از مردان و زنان و کودکان، که گویند: «پروردگارا! ما را از این شهر ستمکار بیرون آور و از نزد خود سرپرستی بر ما بگمار و از نزد خود یاوری بر ما بگمار»؟
  76. آنان که باور آوردند در راه خدا می‌جنگند، و آنان که پوشاندند در راه طاغوت‌ها می‌جنگند. پس با دوستان اهریمن بجنگید. همانا نیرنگ اهریمن همواره ناتوان است.
  77. آیا ندیدی آنان را که بدیشان گفته شد: «دست نگاه دارید و نماز بگزارید و زکات بدهید»؟ اما چون جنگ بر ایشان واجب شد، گروهی از ایشان از مردمان چون بیم از خدا یا بیشتر ترسند و گویند: «پروردگارا! چرا جنگ بر ما واجب کردی؟ آیا ما را تا مدتی نزدیک مهلت نمی‌دادی؟» بگو: «بهره‌ی این جهان اندک است و پسین برای پرهیزگار بهتر است. و به اندازه‌ی رشته‌ای ستم نبینید.»
  78. هر جا باشید، مرگ شما را دریابد، هرچند در برج‌های بلند باشید. و اگر نیکی‌ای بدیشان رسد، گویند: «از خداست.» و اگر بدی‌ای رسد، گویند: «از توست.» بگو: «همه از خداست.» این مردمان را چه شده که نزدیک است هیچ سخنی را نفهمند؟
  79. هر نیکی‌ای که بر تو رسد از خداست؛ و هر بدی‌ای که بر تو رسد از خودت است. و تو را پیامبری به سوی مردمان فرستادیم. و خدا گواهی را بس است.
  80. هر که پیامبر را فرمان برد، خدا را فرمان برده؛ و هر که رویگردان شود — تو را بر ایشان نگاهبان نفرستاده‌ایم.
  81. و گویند: «فرمان!» اما چون از نزدت بیرون روند، گروهی‌شان شبانه بر خلاف گفته‌ات تدبیر کنند. و خدا تدبیرشان را بنویسد. پس رویشان برتاب و بر خدا توکل کن. و خدا وکالت را بس است.
  82. آیا در خوانش نمی‌اندیشند؟ اگر از غیر خدا بود، اختلاف بسیاری در آن می‌یافتند.
  83. و چون خبر امنیت یا ترسی بدیشان رسد، آن را پراکنده کنند. و اگر به پیامبر و صاحبان فرمان بازمی‌گرداندند، آنان که توان تحلیلش دارند آن را می‌دانستند. و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، جز اندکی اهریمن را پیروی می‌کردید.
  84. پس در راه خدا بجنگ — جز خودت مکلف نیستی — و باورمندان را برانگیزان. باشد که خدا توان پوشانندگان را بازدارد. و خدا در توان نیرومندتر و در کیفر سخت‌تر است.
  85. هر که شفاعتی نیک کند، بهره‌ای از آن دارد؛ و هر که شفاعتی بد کند، بخشی از آن دارد. و خدا همواره بر هر چیزی نگاهبان است.
  86. و چون با سلامی سلام داده شدید، بهتر از آن سلام دهید یا همان را بازگردانید. همانا خدا همواره بر هر چیزی حسابگر است.
  87. خدا — خدایی نیست جز او. البته شما را تا روز رستاخیز که در آن شکی نیست گرد آورد. و کیست راستگوتر از خدا در سخن؟
  88. شما را چه شده که درباره‌ی دورویان دو دسته‌اید، و حال آنکه خدا به سبب آنچه کسب کردند سرنگونشان ساخت؟ آیا خواهید آن را که خدا گمراهش کرده هدایت کنید؟ و هر که را خدا گمراه کند، هرگز راهی برایش نیابی.
  89. خواهند که بپوشانید چنان‌که پوشانده‌اند تا یکسان شوید. پس از میانشان دوستان مگیرید تا در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر رویگردان شوند، ایشان را بگیرید و بکشید هر جا یافتیدشان، و از میانشان نه دوستی بگیرید و نه یاوری —
  90. مگر آنان که به قومی رسند که میان شما و ایشان پیمانی است، یا نزدتان آیند و سینه‌هایشان از جنگ با شما یا جنگ با قومشان تنگ باشد. و اگر خدا می‌خواست، بر شما مسلطشان می‌کرد و با شما می‌جنگیدند. پس اگر از شما کناره گیرند و با شما نجنگند و آشتی پیشنهاد کنند، خدا راهی بر ضدشان برایتان قرار نداده.
  91. دیگرانی یابید که خواهند از شما و از قومشان در امان باشند. هرگاه به فتنه بازگردانده شوند، در آن سرنگون شوند. و اگر از شما کناره نگیرند و آشتی پیشنهاد نکنند و دست‌هایشان بازنگیرند، ایشان را بگیرید و بکشید هر جا بر ایشان دست یافتید. و ایشان — بر ضدشان فرمانی روشن به شما داده‌ایم.
  92. و باورمند را نرسد که باورمندی بکشد، مگر از اشتباه. و هر که باورمندی را از اشتباه بکشد، بنده‌ای باورمند آزاد کند و خون‌بهایی به خانواده‌اش تسلیم کند، مگر آنکه ببخشند. و اگر از قومی دشمن شما باشد و باورمند باشد، بنده‌ای باورمند آزاد کند. و اگر از قومی باشد که میان شما و ایشان پیمانی است، خون‌بها به خانواده‌اش تسلیم کند و بنده‌ای باورمند آزاد کند. و هر که نیابد، دو ماه پیاپی روزه بدارد — توبه‌ای از خدا. و خدا همواره دانای حکیم است.
  93. و هر که باورمندی را عمداً بکشد، جزایش تباهی است و در آن جاودانه بماند و خشم خدا بر اوست و لعنتش کرده و عذابی بزرگ برایش فراهم ساخته.
  94. ای کسانی که باور آورده‌اید! چون در راه خدا بیرون روید، بازشناسید و به کسی که آشتی پیشنهاد کند مگویید: «تو باورمند نیستی» — در جستجوی متاع زندگانی این جهان — که نزد خدا غنایم بسیار است. پیشتر خود نیز چنین بودید، سپس خدا بر شما منت نهاد؛ پس بازشناسید. همانا خدا همواره از آنچه می‌کنید آگاه است.
  95. آنان از باورمندان که بنشینند — جز معذوران — با آنان که در راه خدا با جان و مال کوشند برابر نیستند. خدا کوشندگان با جان و مال را بر نشستگان به درجه‌ای برتری داده. و به هر یک خدا نیکویی وعده داده. و خدا کوشندگان را بر نشستگان به پاداشی بزرگ برتری داده —
  96. درجاتی از او و آمرزش و رحمت. و خدا همواره آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  97. همانا آنان که فرشتگان در حال ستم بر خویشتن جانشان گیرند — گویند: «در چه حال بودید؟» گویند: «در زمین مستضعف بودیم.» گویند: «آیا زمین خدا فراخ نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» ایشان — جایگاهشان تباهی است. و بد سرانجامی است —
  98. مگر مستضعفان از مردان و زنان و کودکان که نتوانند چاره‌ای بیندیشند و راهی نیابند.
  99. ایشان — شاید خدا ببخشایدشان. و خدا همواره بخشاینده و آمرزنده است.
  100. و هر که در راه خدا مهاجرت کند، در زمین پناهگاه و فراخی بسیار یابد. و هر که از خانه‌اش بیرون رود مهاجر به سوی خدا و پیامبرش و سپس مرگ دریابدش، مزدش بر خدا افتاده. و خدا همواره آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  101. و چون در زمین سفر کنید، گناهی نیست بر شما که نماز را کوتاه کنید، اگر بترسید پوشانندگان آزارتان رسانند. همانا پوشانندگان همواره دشمنی آشکار برایتان‌اند.
  102. و چون در میانشان باشی و نمازشان بگزاری، گروهی با تو بایستند و سلاح‌هایشان بگیرند. و چون سجده کردند، پشت سرتان بروند و گروهی دیگر که نماز نگزارده‌اند بیایند و با تو نماز گزارند و احتیاطشان و سلاح‌هایشان بگیرند. پوشانندگان خواهند که سلاح و بارتان را غفلت کنید تا یکباره بر شما بتازند. و گناهی نیست بر شما، اگر بارانی آزارتان رساند یا بیمار باشید، که سلاح‌هایتان بنهید؛ لیکن احتیاطتان بگیرید. همانا خدا برای پوشانندگان عذابی خوارکننده فراهم ساخته.
  103. و چون نماز را به انجام رسانیدید، خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلو یاد کنید. و چون آسوده شدید، نماز را بر پا دارید. همانا نماز همواره بر باورمندان مقرری زمان‌بندی شده است.
  104. و در پیگیری آن قوم سست مباشید. اگر رنج می‌برید، ایشان نیز چون شما رنج می‌برند، و شما از خدا آنچه آنان امید ندارند امید دارید. و خدا همواره دانای حکیم است.
  105. همانا کتاب را به حق بر تو فرو فرستادیم تا میان مردمان بدانچه خدا نمایانده‌ات داوری کنی. و وکیل خائنان مباش.
  106. و از خدا آمرزش بخواه. همانا خدا همواره آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  107. و از کسانی که به خود خیانت کنند دفاع مکن. همانا خدا هر خائن گنهکاری را دوست ندارد.
  108. از مردمان پنهان کنند، اما از خدا پنهان نکنند، و او با ایشان است آنگاه که شبانه سخنی که ناخوش اوست تدبیر کنند. و خدا همواره بر آنچه کنند احاطه دارد.
  109. اینک شمایید که در زندگانی این جهان از ایشان دفاع کردید. اما کیست که روز رستاخیز از ایشان نزد خدا دفاع کند، یا کیست سرپرستشان؟
  110. و هر که بدی کند یا بر خویشتن ستم کند، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده و مهربان‌ترین یابد.
  111. و هر که گناهی کند، جز بر زیان خود نکرده. و خدا همواره دانای حکیم است.
  112. و هر که خطا یا گناهی کند و بر بی‌گناهی بیفکند، همانا تهمت و گناهی آشکار بر خود بار کرده.
  113. و اگر فضل خدا و رحمتش بر تو نبود، گروهی از ایشان قصد گمراه کردنت داشتند. و جز خود را گمراه نکنند و هیچ زیانی بر تو نرسانند. و خدا کتاب و حکمت بر تو فرو فرستاده و آنچه نمی‌دانستی آموخته‌ات. و فضل خدا بر تو همواره بزرگ است.
  114. در بسیاری از رازگویی‌هایشان خیری نیست، مگر کسی که به صدقه یا نیکی یا آشتی میان مردمان فرمان دهد. و هر که آن را در جستجوی خشنودی خدا کند، پاداشی بزرگ بدو دهیم.
  115. و هر که پس از آنکه هدایت بر او روشن شده با پیامبر مخالفت کند و راهی جز راه باورمندان پیروی کند، او را به آنچه رو آورده وانهیم و در تباهی بسوزانیمش. و بد سرانجامی است.
  116. همانا خدا نیامرزد که چیزی با او شریک سازند، و فروتر از آن را برای هر که خواهد بیامرزد. و هر که چیزی با خدا شریک سازد، همانا بسیار گمراه شده.
  117. جز او جز بت‌های مؤنث نخوانند و جز اهریمنی سرکش نخوانند،
  118. که خدا لعنتش کرد. و گفت: «همانا از بندگانت بهره‌ای معین بگیرم،
  119. و البته گمراهشان کنم و البته آرزومندشان کنم و البته فرمانشان دهم تا گوش چارپایان بشکافند و البته فرمانشان دهم تا آفرینش خدا تغییر دهند.» و هر که اهریمن را به جای خدا سرپرست گیرد، همانا زیانی آشکار خورده.
  120. وعده‌شان دهد و آرزومندشان کند؛ و اهریمن جز فریب وعده‌شان ندهد.
  121. ایشان — جایگاهشان تباهی است و از آن گریزی نیابند.
  122. و آنان که باور آوردند و نیکوکاری کردند، به نهانگاه‌هایی درآوریمشان که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه بمانند — وعده‌ی خدا به حق. و کیست راستگوتر از خدا در سخن؟
  123. نه به آرزوهای شماست و نه به آرزوهای اهل کتاب. هر که بدی کند جزایش بیند و جز خدا سرپرست و یاوری نیابد.
  124. و هر که نیکوکاری کند — مرد یا زن — و باورمند باشد، ایشان به نهانگاه درآیند و به اندازه‌ی نقطه‌ای بر هسته‌ی خرما ستم نبینند.
  125. و کیست بهتر در دین از آن که چهره‌اش را به خدا سپارد و نیکوکار باشد و آیین ابراهیم حنیف را پیروی کند؟ و خدا ابراهیم را دوست گرفت.
  126. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست. و خدا همواره بر هر چیزی احاطه دارد.
  127. و درباره‌ی زنان از تو فتوا خواهند. بگو: «خدا درباره‌ی ایشان و آنچه در کتاب بر شما خوانده شده درباره‌ی زنان یتیمی که آنچه مقرر شده بدیشان ندهید و خواهید به زنی‌شان گیرید، و درباره‌ی مستضعفان کودکان، و اینکه با یتیمان به عدالت رفتار کنید — فتوا دهد.» و هر نیکی‌ای کنید، خدا همواره بدان داناست.
  128. و اگر زنی از شوهرش سربلندی یا رویگردانی بیمناک باشد، گناهی نیست بر هر دو که میانشان آشتی کنند. و آشتی بهتر است. و جان‌ها بر بخل سرشته‌اند. و اگر نیکوکاری و پرهیزگاری کنید، همانا خدا همواره از آنچه کنید آگاه است.
  129. و هرگز نتوانید میان زنان عدالت کنید، هرچند حریص باشید. پس یکسره به یکی متمایل مشوید تا دیگری را آویزان بگذارید. و اگر آشتی کنید و پرهیزگار باشید، همانا خدا همواره آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  130. و اگر از هم جدا شوند، خدا هر یک را از فراخی خود بی‌نیاز کند. و خدا همواره فراگیر و حکیم است.
  131. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست. و اهل کتاب پیش از شما و شما را سفارش کرده‌ایم که از خدا پروا کنید. و اگر بپوشانید، همانا آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست. و خدا همواره بی‌نیاز و ستوده است.
  132. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست. و خدا سرپرستی را بس است.
  133. اگر بخواهد شما را ببرد، ای مردمان، و دیگرانی بیاورد. و خدا همواره بر آن تواناست.
  134. هر که پاداش این جهان خواهد — نزد خداست پاداش این جهان و پسین. و خدا همواره شنوا و بیناست.
  135. ای کسانی که باور آورده‌اید! برپادارندگان عدالت باشید، گواهان برای خدا، هرچند بر زیان خودتان یا پدر و مادرتان یا خویشاوندانتان باشد. خواه توانگر باشد خواه تنگدست، خدا به هر دو نزدیک‌تر است. پس هوس را پیروی مکنید مبادا منحرف شوید. و اگر تحریف یا رویگردانی کنید، همانا خدا همواره از آنچه کنید آگاه است.
  136. ای کسانی که باور آورده‌اید! به خدا و پیامبرش و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیشتر فرو فرستاده باور آرید. و هر که خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبران و روز بازپسین را بپوشاند، همانا بسیار گمراه شده.
  137. همانا آنان که باور آوردند و سپس پوشاندند و سپس باور آوردند و سپس پوشاندند و سپس در پوشاندن افزودند — خدا نیامرزدشان و نه به راهی‌شان رهنمون شود.
  138. دورویان را مژده ده که برایشان عذابی دردناک است —
  139. آنان که پوشانندگان را به جای باورمندان دوست گیرند. آیا نزد ایشان عزت جویند؟ همانا عزت یکسره از آنِ خداست.
  140. و همانا در کتاب بر شما فرو فرستاده که چون بشنوید نشانه‌های خدا پوشانده و ریشخند می‌شود، با ایشان مَنشینید تا به سخنی دیگر بپردازند. آنگاه همانند ایشان باشید. همانا خدا دورویان و پوشانندگان را همگی در تباهی گرد آورد —
  141. آنان که در کمین شمایند. و اگر پیروزی‌ای از خدا برایتان باشد، گویند: «آیا با شما نبودیم؟» و اگر پوشانندگان را بهره‌ای باشد، گویند: «آیا بر شما چیره نشدیم و شما را از باورمندان دفاع نکردیم؟» خدا روز رستاخیز میانتان داوری کند. و خدا هرگز پوشانندگان را بر باورمندان راهی ندهد.
  142. همانا دورویان خدا را فریب دهند و او فریبنده‌ی ایشان است. و چون به نماز برخیزند، با کسالت برخیزند و مردمان را ریا کنند و خدا را جز اندکی یاد نکنند —
  143. مذبذب میان آن، نه با اینان و نه با آنان. و هر که را خدا گمراه کند، هرگز راهی برایش نیابی.
  144. ای کسانی که باور آورده‌اید! پوشانندگان را به جای باورمندان دوست مگیرید. آیا خواهید خدا را بر خود حجتی آشکار دهید؟
  145. همانا دورویان در پایین‌ترین طبقه‌ی آتش‌اند و هرگز یاوری برایشان نیابی —
  146. مگر آنان که توبه کنند و اصلاح کنند و به خدا چنگ زنند و دینشان را برای خدا خالص کنند. ایشان با باورمندانند و خدا باورمندان را مزدی بزرگ دهد.
  147. خدا را با عذاب شما چه کار، اگر سپاسگزار باشید و باور آرید؟ و خدا همواره سپاسگزار و داناست.
  148. خدا آشکار کردن سخن بد را دوست ندارد، مگر از کسی که ستم دیده. و خدا همواره شنوا و داناست.
  149. اگر نیکی‌ای آشکار کنید یا پنهانش دارید یا بدی‌ای ببخشید — همانا خدا همواره بخشاینده و تواناست.
  150. همانا آنان که خدا و پیامبرانش را بپوشانند و خواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی افکنند و گویند: «به برخی باور داریم و برخی را می‌پوشانیم»، و خواهند راهی میان آن بگیرند —
  151. ایشانند پوشانندگان به حقیقت. و برای پوشانندگان عذابی خوارکننده فراهم ساخته‌ایم.
  152. و آنان که به خدا و پیامبرانش باور آورند و میان هیچ‌یک از ایشان فرق نگذارند — ایشانند که مزدشان را بدهد. و خدا همواره آمرزنده و مهربان‌ترین است.
  153. اهل کتاب از تو خواهند کتابی از آسمان بر ایشان فرو فرستی. از موسی بزرگ‌تری خواستند و گفتند: «خدا را آشکارا بر ما بنما.» و صاعقه ایشان را به سبب ستمشان گرفت. سپس گوساله را گرفتند پس از آنکه دلائل روشن بر ایشان آمد؛ و ما آن را بخشیدیم. و موسی را فرمانی روشن دادیم.
  154. و کوه را به پیمانشان بر ایشان برافراشتیم و بدیشان گفتیم: «سجده‌کنان از دروازه درآیید» و بدیشان گفتیم: «در شنبه تجاوز مکنید» و پیمانی سخت از ایشان گرفتیم.
  155. پس به سبب شکستن پیمانشان و پوشاندن نشانه‌های خدا و کشتن پیامبران به ناحق و گفتنشان: «دل‌هایمان بسته است» — نه، خدا به سبب پوشاندنشان بر ایشان مُهر زد؛ پس جز اندکی باور نیاورند —
  156. و به سبب پوشاندنشان و گفتن تهمتی بزرگ بر مریم،
  157. و گفتنشان: «همانا مسیح عیسی پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم» — و نکشتندش و بر صلیبش نکردند، بلکه بر ایشان مشتبه شد. و همانا آنان که در آن اختلاف کنند در شکند. جز پیروی گمان دانشی بدان ندارند. و به یقین نکشتندش.
  158. بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد. و خدا همواره نیرومند و حکیم است.
  159. و از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش بدو باور آورد. و روز رستاخیز بر ایشان گواه باشد.
  160. پس به سبب ستم یهودی‌شدگان، خوبی‌هایی را که بر ایشان حلال بود حرام کردیم، و به سبب بازداشتن بسیاری از راه خدا،
  161. و ربا گرفتنشان که از آن نهی شده بودند، و خوردن اموال مردمان به باطل. و برای پوشانندگانشان عذابی دردناک فراهم ساخته‌ایم.
  162. لیکن راسخان در دانش از ایشان و باورمندان بدانچه بر تو فرو فرستاده شده و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده باور آورند — و نمازگزاران و زکات‌دهندگان و باورمندان به خدا و روز بازپسین — ایشان را مزدی بزرگ دهیم.
  163. همانا بر تو وحی کردیم چنان‌که بر نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم. و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی کردیم. و داوود را زبوری دادیم.
  164. و پیامبرانی که پیشتر بر تو بازگفتیم و پیامبرانی که بر تو بازنگفتیم. و خدا با موسی مستقیماً سخن گفت.
  165. پیامبرانی مژده‌رسان و هشداردهنده، تا مردمان را پس از پیامبران بر خدا حجتی نباشد. و خدا همواره نیرومند و حکیم است.
  166. لیکن خدا بدانچه بر تو فرو فرستاده گواهی دهد — در دانش خود فرو فرستادش — و فرشتگان گواهی دهند. و خدا گواهی را بس است.
  167. همانا آنان که پوشاندند و دیگران را از راه خدا بازداشتند، همانا بسیار گمراه شده‌اند.
  168. همانا آنان که پوشاندند و ستم کردند، خدا نیامرزدشان و نه به راهی رهنمونشان کند —
  169. مگر راه تباهی، و در آن جاودانه بمانند. و آن همواره بر خدا آسان است.
  170. ای مردمان! پیامبر با حق از پروردگارتان نزدتان آمده؛ پس باور آرید — برایتان بهتر است. و اگر بپوشانید، همانا آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ خداست. و خدا همواره دانای حکیم است.
  171. ای اهل کتاب! در دینتان از حد مگذرید و بر خدا جز حق مگویید. مسیح عیسی پسر مریم جز پیامبر خدا و کلمه‌ی او نیست که آن را بر مریم افکند و روحی از اوست. پس به خدا و پیامبرانش باور آرید و مگویید «سه». دست بردارید — برایتان بهتر است. خدا جز خدایی یگانه نیست. پاک است او از اینکه فرزندی داشته باشد! آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. و خدا وکالت را بس است.
  172. مسیح هرگز از بندگی خدا ننگ نداشت و نه فرشتگان مقرب. و هر که از پرستشش ننگ داشته باشد و تکبر ورزد، همگی‌شان را نزد خود گرد آورد.
  173. اما آنان که باور آوردند و نیکوکاری کردند، مزدشان را تمام بدهد و از فضلش بیفزاید. و اما آنان که ننگ داشتند و تکبر ورزیدند، عذابی دردناک بر ایشان روا دارد و جز خدا سرپرست و یاوری نیابند.
  174. ای مردمان! همانا برهانی از پروردگارتان نزدتان آمده و نوری آشکار بر شما فرو فرستادیم.
  175. اما آنان که به خدا باور آوردند و بدو چنگ زدند، به رحمتی از خود و فضلی درآوردشان و به سوی خود به راه راست رهنمونشان شود.
  176. از تو فتوا خواهند. بگو: «خدا درباره‌ی کلاله فتوا دهد. اگر مردی بمیرد و فرزندی نداشته باشد و خواهری داشته باشد، نیمی از آنچه بگذارد برای اوست. و او وارث اوست اگر فرزندی نداشته باشد. و اگر دو خواهر باشند، دو سوم آنچه بگذارد برایشان است. و اگر خواهران و برادران باشند، مرد و زن، مرد را چون بهره‌ی دو زن است.» خدا بر شما روشن کند مبادا گمراه شوید. و خدا بر هر چیزی داناست.
Commentary

Annotations on Surah 4 — An-Nisa — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.1: یک تن (yek tan) for نفس واحدة

“You were created from a single person (تن).” Persian تن (body/person) avoids the Arabic نفس which in Persian is borrowed and carries philosophical baggage. The verse immediately establishes common origin before discussing gender-specific law.

v.34: The Most Important Verse for Persian Choices

مردان نگاهبانان زنان‌اند — “men are the guardians (نگاهبانان) of women.” The word نگاهبان (negahbān, guardian/watchkeeper) is pure Persian: نگاه (gaze/watch) + بان (keeper). This mirrors the English “upholders” and avoids the Arabic قوّام which in conventional Persian translations becomes a blank authority term. نگاهبان carries the duty of watching over, not commanding.

  • سربلندی (sarbolandī, “holding the head high”) for نشوز: Persian compound — سر (head) + بلندی (height). Avoids the Arabic نشوز and captures the root meaning (ن-ش-ز, to rise up) through a vivid Persian image: she who holds her head high, she who elevates herself. Not “disobedience” but pride, self-assertion.
  • جدایشان سازید (jodāyeshān sāzīd, “set them apart”) for واضربوهن: The translation renders ḍ-r-b as separation, not striking — using the Persian جدا (separate). This is the boldest and most consequential translation choice, consistent with the English “set them apart.”
  • کناره گیرید (kenāre gīrīd, “withdraw”) for واهجروهن في المضاجع: Persian compound verb for the hijra-from-beds. کناره (side/edge) + گرفتن (to take) = to step aside, to withdraw.

v.13, 57: نهانگاه (nehāngāh) for جنّة

The first appearance of نهانگاه in the legislative surahs. Even in the context of inheritance law (v.13: “those who obey God and His messenger shall enter hidden realms”), the janna/nehān pattern holds.

v.34: نهان (nehān) for الغيب

حافظات للغيب becomes نگاهبان آنچه خدا نگاه داشته در نهان — “guarding what God has guarded in the hidden.” The word نهان does double service: it translates الغيب (the unseen) AND echoes the jinn/janna نهان-pattern. The righteous women guard the hidden dimension — the same hidden dimension as the نهانگاه.

v.157: The Crucifixion Verse

بر ایشان مشتبه شد — “it was made confused upon them.” The Persian مشتبه (moshtabeh, ambiguous/confused) is a naturalized Arabic loan from ش-ب-ه, kept because it preserves the root and is fully alive in Persian. The verse reads plainly: they did not kill him, it was made ambiguous to them. No substitution theology.

به یقین نکشتندش — “they did not kill him with certainty.” The word یقین (yaqīn) is kept as-is, as it is fully naturalized in Persian and central to Bahá’í epistemology (the Íqán’s three valleys of knowledge, love, and unity all involve یقین).

Bahá’í connection: Bahá’u’lláh discusses 4:157 in the Kitáb-i-Íqán, reading شُبِّهَ as the ambiguity of perception rather than physical substitution. The Persian translation embodies this reading.

v.59: تأویل — kept as Arabic loan

Following the same strategy as 3:7. The word تأویل (ta’wīl) is kept because it is the Báb’s and Bahá’u’lláh’s own hermeneutic key-term, fully naturalized in Persian.

The تسلیم Thread (continued from Surah 3)

  • v.65: تسلیم تمام شوند — “surrender completely”
  • v.125: تسلیم as the quality of Abraham’s creed

The word تسلیم continues to thread through the Medinan surahs as a quality, not a denominational label.

Register Notes

The legal passages (inheritance, marriage) use a more formal, legislative register — shorter clauses, declarative sentences. The theological passages (vv.155-159) shift to a more flowing, narrative style. The Persian handles both registers naturally: the legal sections mirror the concise style of the Bayán’s legislative passages, while the crucifixion passage flows like the Íqán’s theological arguments.

5
Al-Ma'idah The Table
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای کسانی که باور آورده‌اید، به پیمان‌هایتان وفا کنید. چارپایان بر شما حلال شده، جز آنچه بر شما خوانده شود، به شرط آنکه شکار را در حال احرام حلال ندانید. همانا خدا هر چه خواهد مقرر کند.
  2. ای کسانی که باور آورده‌اید، شعائر خدا و ماه حرام و قربانی‌ها و گردنبندها و آنان را که آهنگ خانه‌ی حرام دارند و فضل و خشنودی پروردگارشان می‌جویند بی‌حرمت مسازید. و چون از احرام بیرون آمدید، شکار کنید. و مبادا کینه‌ی قومی — که شما را از مسجدالحرام بازداشتند — شما را به تجاوز وادارد. و بر نیکوکاری و پرهیزگاری یاری کنید و بر گناه و تجاوز یاری مکنید. و از خدا پروا کنید. همانا خدا سخت‌کیفر است.
  3. بر شما حرام شده مُرداری و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده و خفه‌شده و کوفته‌شده و افتاده و شاخ‌خورده و آنچه درنده خورده باشد — مگر آنچه پاک کنید — و آنچه بر قربانگاه‌ها ذبح شده و اینکه به تیرهای قرعه تقسیم کنید. آن فسق است. امروز پوشانندگان از دین شما ناامید شدند؛ پس از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و تسلیم را برایتان دینی پسندیدم. و هر که در قحطی به ناچار افتد، بی‌آنکه به گناه متمایل شود — همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  4. از تو پرسند چه بر ایشان حلال شده. بگو: «چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده، و آنچه شکاریان را آموخته‌اید، چنان‌که خدا آموختتان تربیتشان کنید. پس از آنچه برایتان گیرند بخورید و نام خدا بر آن ببرید. و از خدا پروا کنید. همانا خدا در حساب‌رسی سریع است.»
  5. امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شد. و خوراک اهل کتاب بر شما حلال است و خوراک شما بر ایشان حلال. و زنان پاکدامن از باورمندان و زنان پاکدامن از اهل کتاب پیش از شما — چون مهرشان بدهید، پاکدامنانه نه زناکارانه و نه محرم‌گیرانه. و هر که باور را بپوشاند، کارش تباه شده و در پسین از زیانکاران است.
  6. ای کسانی که باور آورده‌اید، چون برای نماز برخیزید، رویتان و دست‌هایتان تا آرنج بشویید و سرهایتان و پاهایتان تا قوزک مسح کنید. و اگر جنب باشید، پاک شوید. و اگر بیمار یا در سفر باشید، یا یکی از شما از قضای حاجت آید، یا با زنان آمیخته باشید و آب نیابید، بر خاک پاک تیمم کنید و رویتان و دست‌هایتان را مسح کنید. خدا نخواهد سختی بر شما نهد، بلکه خواهد پاکتان کند و نعمتش را بر شما تمام کند، باشد که سپاسگزار شوید.
  7. و نعمت خدا را بر خود و پیمانش را که با آن بسته‌تان یاد آرید، آنگاه که گفتید: «شنیدیم و فرمان بردیم.» و از خدا پروا کنید. همانا خدا بر آنچه در سینه‌هاست داناست.
  8. ای کسانی که باور آورده‌اید، برای خدا برپادارنده و به عدالت گواه باشید. و مبادا کینه‌ی قومی شما را وادارد که عدالت نکنید. عدالت کنید — آن به پرهیزگاری نزدیک‌تر است. و از خدا پروا کنید. همانا خدا از آنچه می‌کنید آگاه است.
  9. خدا آنان را که باور آورند و نیکوکاری کنند وعده داده — برایشان آمرزش و مزدی بزرگ است.
  10. و آنان که پوشاندند و نشانه‌های ما را دروغ شمردند — ایشان یاران آتش دوزخ‌اند.
  11. ای کسانی که باور آورده‌اید، نعمت خدا را بر خود یاد آرید، آنگاه که قومی قصد کردند دست‌هایشان بر شما بگشایند و دست‌هایشان را از شما بازداشت. و از خدا پروا کنید. و باورمندان بر خدا توکل کنند.
  12. و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفته بود و دوازده سرکرده از میانشان برانگیختیم. و خدا فرمود: «همانا با شمایم. اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به پیامبرانم باور آرید و یاریشان کنید و خدا را وامی نیکو دهید، بدی‌هایتان را بزدایم و به نهانگاه‌هایی که از زیرشان جوی‌ها روان است درآورمتان. و هر که از شما پس از آن بپوشاند، همانا از راه راست گمراه شده.»
  13. پس به سبب شکستن پیمانشان لعنتشان کردیم و دل‌هایشان را سخت ساختیم. سخنان را از جایگاهشان بگردانند و بخشی از آنچه بدان یادآوری شده بودند فراموش کردند. و پیوسته خیانتی از ایشان آشکار کنی، جز اندکی. پس ببخشایشان و درگذر. همانا خدا نیکوکاران را دوست دارد.
  14. و از آنان که گفتند: «ما مسیحی هستیم»، پیمانشان گرفتیم. اما بخشی از آنچه بدان یادآوری شده بودند فراموش کردند؛ پس کینه و دشمنی میانشان تا روز رستاخیز برانگیختیم. و خدا ایشان را از آنچه می‌کردند آگاه کند.
  15. ای اهل کتاب، همانا پیامبر ما نزدتان آمده و بسیاری از آنچه از کتاب می‌پوشاندید بر شما روشن کند و بسیاری را درگذرد. همانا از خدا نوری و کتابی روشن نزدتان آمده،
  16. که خدا بدان هر که خشنودی‌اش پیروی کند به راه‌های سلامت رهنمون شود و از تاریکی‌ها به اذن خویش به نور برآوردشان و به راه راست رهنمونشان شود.
  17. همانا آنان که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است» پوشانده‌اند. بگو: «کیست آن که از خدا چیزی دفع تواند کرد، اگر بخواهد مسیح پسر مریم و مادرش و هر که بر زمین است همگی را نابود کند؟» و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است از آنِ خداست. هر چه خواهد بیافریند. و خدا بر هر چیزی تواناست.
  18. و یهودیان و مسیحیان گفتند: «ما فرزندان خدا و دوستانش هستیم.» بگو: «پس چرا به سبب گناهانتان عذابتان کند؟» نه، شما آدمیانی از آفریدگانش هستید. هر که را خواهد بیامرزد و هر که را خواهد عذاب کند. و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است از آنِ خداست. و بازگشت به سوی اوست.
  19. ای اهل کتاب، همانا پیامبر ما نزدتان آمده و پس از وقفه‌ای در پیامبران بر شما روشن کند، مبادا بگویید: «مژده‌رسان و هشداردهنده‌ای نزد ما نیامد.» و همانا مژده‌رسان و هشداردهنده‌ای نزدتان آمده. و خدا بر هر چیزی تواناست.
  20. و چون موسی قومش را گفت: «ای قوم من، نعمت خدا را بر خود یاد آرید، آنگاه که در میانتان پیامبران نهاد و پادشاهانتان ساخت و آنچه به هیچ‌یک از جهانیان نداده بود بر شما داد.
  21. ای قوم من، به سرزمین مقدسی که خدا برایتان مقرر کرده درآیید و بر پاشنه‌هایتان بازمگردید، مبادا زیانکار بازگردید.»
  22. گفتند: «ای موسی، همانا در آنجا قومی سخت‌نیرویند و ما هرگز بدانجا درنیاییم تا بیرون روند. و اگر بیرون روند، ما درمی‌آییم.»
  23. دو مرد از خداترسان — که خدا بر ایشان نعمت نهاده بود — گفتند: «از دروازه بر ایشان درآیید. و چون از آن درآیید، همانا پیروزید. و بر خدا توکل کنید، اگر باورمندید.»
  24. گفتند: «ای موسی، هرگز بدانجا درنیاییم تا ایشان در آنجایند. پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید. ما اینجا نشسته‌ایم.»
  25. گفت: «پروردگارا، جز بر خود و برادرم فرمان ندارم. پس میان ما و قوم تبه‌کار جدایی بیفکن.»
  26. فرمود: «پس همانا چهل سال بر ایشان حرام شده؛ در زمین سرگردان شوند. پس بر قوم تبه‌کاران اندوه مخور.»
  27. و داستان دو پسر آدم را به حق بر ایشان بخوان، آنگاه که قربانی‌ای پیشکش کردند و از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. گفت: «تو را خواهم کشت.» گفت: «خدا جز از پرهیزگاران بپذیرد.
  28. اگر دستت را بر من بگشایی تا مرا بکشی، من دستم را بر تو نگشایم تا تو را بکشم. همانا من از خدا، پروردگار جهانیان، بترسم.
  29. همانا خواهم که گناه من و گناه خود را بر دوش کشی و از یاران آتش باشی. و آن سزای ستمکاران است.»
  30. پس نفسش او را بر کشتن برادرش برانگیخت و کشتش و از زیانکاران شد.
  31. پس خدا کلاغی فرستاد که در زمین می‌کَند تا بدو بنماید چگونه برهنگی برادرش بپوشاند. گفت: «وای بر من! آیا نمی‌توانم چون این کلاغ باشم و برهنگی برادرم بپوشانم؟» و از پشیمانان شد.
  32. بدین سبب بر فرزندان اسرائیل مقرر کردیم که هر که کسی را بکشد — نه برای کسی و نه برای تباهی در زمین — گویی همه‌ی آدمیان را کشته. و هر که کسی را زنده دارد، گویی همه‌ی آدمیان را زنده داشته. و همانا پیامبرانمان با دلائل روشن نزدشان آمدند، اما بسیاری از ایشان پس از آن در زمین اسرافکارند.
  33. سزای آنان که با خدا و پیامبرش می‌جنگند و در زمین فساد می‌کنند، جز آن نیست که کشته شوند یا بر صلیب شوند یا دست‌ها و پاهایشان به عکس بُریده شود یا از سرزمین تبعید شوند. آن رسوایی‌شان در این جهان است و در پسین عذابی بزرگ —
  34. مگر آنان که پیش از آنکه بر ایشان دست یابید توبه کنند. پس بدانید که خدا آمرزنده و مهربان است.
  35. ای کسانی که باور آورده‌اید، از خدا پروا کنید و وسیله‌ای به سوی او بجویید و در راهش بکوشید، باشد که رستگار شوید.
  36. همانا آنان که پوشاندند — اگر آنچه در زمین است همه و همانندش با آن داشتند تا خود را از عذاب روز رستاخیز بازخرند، از ایشان پذیرفته نشود. و برایشان عذابی دردناک است.
  37. خواهند از آتش بیرون آیند، و از آن بیرون نیایند. و برایشان عذابی پایدار است.
  38. و دزد مرد و دزد زن را دست‌هایشان ببرید، کیفری برای آنچه کسب کردند، عبرتی از خدا. و خدا نیرومند و حکیم است.
  39. و هر که پس از ستمش توبه کند و اصلاح کند — همانا خدا بر او بازگردد. همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  40. آیا نمی‌دانی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؟ هر که را خواهد عذاب کند و هر که را خواهد بیامرزد. و خدا بر هر چیزی تواناست.
  41. ای پیامبر، آنان که در پوشاندن می‌شتابند تو را اندوهگین نکنند — از آنان که با دهانشان گویند: «باور آوردیم»، و حال آنکه دل‌هایشان باور نیاورده؛ و از یهودیان — گوش‌دهندگان به دروغ و گوش‌دهندگان برای قومی دیگر که نزدت نیامده‌اند. سخنان را پس از جایگاهشان بگردانند و گویند: «اگر این به شما داده شود بگیرید، و اگر داده نشود بر حذر باشید.» و هر که را خدا بخواهد بیازماید، چیزی در برابر خدا از او دفع نتوانی. ایشانند آنان که خدا نخواسته دل‌هایشان پاک کند. برایشان در این جهان رسوایی است و در پسین عذابی بزرگ.
  42. گوش‌دهندگان به دروغ، خورندگان حرام. و اگر نزدت آیند، میانشان داوری کن یا از ایشان رویگردان شو. و اگر رویگردان شوی، هیچ زیانی بر تو نرسانند. و اگر داوری کنی، به عدل میانشان داوری کن. همانا خدا دادگران را دوست دارد.
  43. و چگونه تو را داور سازند و حال آنکه تورات نزدشان است و حکم خدا در آن؟ سپس از آن پس رویگردان شوند. و ایشان باورمند نیستند.
  44. همانا تورات را فرو فرستادیم، که در آن هدایت و نور است. پیامبران تسلیم‌شده بدان برای یهودیان داوری کردند، و مردان پروردگاری و دانشوران، بدانچه از کتاب خدا بر ایشان سپرده شد و بر آن گواه بودند. پس از مردمان مترسید و از من بترسید و نشانه‌هایم را به بهایی اندک مفروشید. و هر که بدانچه خدا فرو فرستاده داوری نکند — ایشانند پوشانندگان.
  45. و بر ایشان در آن مقرر کردیم: جان به جان و چشم به چشم و بینی به بینی و گوش به گوش و دندان به دندان و زخم‌ها را قصاصی. و هر که آن را ببخشد، کفاره‌ای برایش باشد. و هر که بدانچه خدا فرو فرستاده داوری نکند — ایشانند ستمکاران.
  46. و عیسی پسر مریم را در پی ایشان فرستادیم، تأیید کننده‌ی آنچه پیش از او از تورات بود. و انجیل بدو دادیم که در آن هدایت و نور است و تأیید کننده‌ی آنچه پیش از آن از تورات بود — رهنمایی و پندی برای پرهیزگاران.
  47. و اهل انجیل بدانچه خدا در آن فرو فرستاده داوری کنند. و هر که بدانچه خدا فرو فرستاده داوری نکند — ایشانند تبه‌کاران.
  48. و کتاب را به حق بر تو فرو فرستادیم، تأیید کننده‌ی آنچه پیش از آن از کتاب بود و نگاهبان بر آن. پس میانشان بدانچه خدا فرو فرستاده داوری کن و هوس‌هایشان را از آنچه از حق بر تو آمده پیروی مکن. برای هر یک از شما شریعت و راهی ساختیم. و اگر خدا می‌خواست، شما را امتی واحد می‌ساخت؛ لیکن تا در آنچه بر شما داده بیازمایدتان. پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همگیتان به سوی خداست و شما را از آنچه در آن اختلاف می‌کردید آگاه کند.
  49. و میانشان بدانچه خدا فرو فرستاده داوری کن و هوس‌هایشان را پیروی مکن و از ایشان بر حذر باش مبادا تو را از بخشی از آنچه خدا بر تو فرو فرستاده منحرف کنند. و اگر رویگردان شوند، بدان که خدا خواهد ایشان را به برخی گناهانشان برنجاند. و همانا بسیاری از مردمان تبه‌کارند.
  50. آیا داوری جاهلیت می‌جویند؟ و کیست بهتر از خدا در داوری برای مردمی یقین‌دار؟
  51. ای کسانی که باور آورده‌اید، یهودیان و مسیحیان را سرپرست نگیرید. سرپرست یکدیگرند. و هر که از شما آنان را سرپرست گیرد، همانا از ایشان است. همانا خدا قوم ستمکاران را رهنمون نشود.
  52. و آنان را که در دل‌هایشان بیماری‌ای است بینی که به سوی ایشان بشتابند و گویند: «بیم داریم که گردش روزگار بر ما رسد.» اما شاید خدا پیروزی یا فرمانی از نزد خود بیاورد و از آنچه در دل پنهان داشتند پشیمان شوند.
  53. و باورمندان گویند: «آیا اینانند آنان که به خدا سوگندهای سخت خوردند که با شمایند؟» کارهایشان تباه شد و زیانکار گشتند.
  54. ای کسانی که باور آورده‌اید، هر که از شما از دینش بازگردد — خدا قومی آورد که دوستشان دارد و دوستش دارند، فروتن بر باورمندان و سخت بر پوشانندگان، در راه خدا بکوشند و از سرزنش هیچ سرزنشگری نترسند. آن فضل خداست؛ به هر که خواهد بخشد. و خدا فراگیر و داناست.
  55. سرپرست شما تنها خدا و پیامبرش و باورمندان‌اند — آنان که نماز برپا دارند و زکات بدهند و در حال رکوعند.
  56. و هر که خدا و پیامبرش و باورمندان را سرپرست گیرد — همانا حزب خدا پیروزمندانند.
  57. ای کسانی که باور آورده‌اید، آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی گیرند — از اهل کتاب پیش از شما و پوشانندگان — سرپرست نگیرید. و از خدا پروا کنید، اگر باورمندید.
  58. و چون به نماز ندا دهید، آن را ریشخند و بازی گیرند. آن بدان سبب است که مردمی نافهم‌اند.
  59. بگو: «ای اهل کتاب، آیا ما را بر چیزی سرزنش می‌کنید جز اینکه به خدا و آنچه بر ما فرو فرستاده شده و آنچه پیشتر فرو فرستاده شده باور آورده‌ایم، و اینکه بیشتر شما تبه‌کارید؟»
  60. بگو: «آیا شما را از بدتری از آن نزد خدا خبر دهم؟ آن کسی است که خدا لعنتش کرده و بر او خشم گرفته و از ایشان بوزینگان و خوکان ساخته و طاغوت‌ها پرستیده — ایشان در جایگاه بدتر و از راه راست گمراه‌ترند.»
  61. و چون نزدتان آیند، گویند: «باور آوردیم.» و حال آنکه با پوشاندن درآمدند و با آن بیرون رفتند. و خدا بهتر داند آنچه پنهان می‌داشتند.
  62. و بسیاری از ایشان را بینی که در گناه و تجاوز و خوردن حرام بشتابند. بد است آنچه می‌کردند.
  63. چرا مردان پروردگاری و دانشوران ایشان را از گفتن گناه و خوردن حرام بازنمی‌دارند؟ بد است آنچه می‌ساختند.
  64. و یهودیان گفتند: «دست خدا بسته است.» دست‌های خودشان بسته باد و لعنت بر ایشان بدانچه گفتند. بلکه هر دو دستش گشاده است — هر سان خواهد انفاق کند. و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده بسیاری از ایشان را در سرکشی و پوشاندن بیفزاید. و کینه و دشمنی میانشان تا روز رستاخیز افکندیم. هرگاه آتشی برای جنگ برافروزند، خدا خاموشش کند. و در تباهی زمین بکوشند. و خدا تبه‌کاران را دوست ندارد.
  65. و اگر اهل کتاب باور می‌آوردند و پرهیزگار بودند، بدی‌هایشان را می‌زدودیم و به نهانگاه‌های نعمت درمی‌آوردیمشان.
  66. و اگر تورات و انجیل و آنچه از پروردگارشان بر ایشان فرو فرستاده شده بر پا می‌داشتند، از بالایشان و از زیر پایشان می‌خوردند. از ایشان امتی میانه‌رو هست، لیکن بسیاری از ایشان — بد است آنچه می‌کنند.
  67. ای پیامبر، آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده برسان. و اگر نکنی، پیامش را نرسانده‌ای. و خدا تو را از مردمان نگاه دارد. همانا خدا قوم پوشانندگان را رهنمون نشود.
  68. بگو: «ای اهل کتاب، بر هیچ نیستید تا تورات و انجیل و آنچه از پروردگارتان بر شما فرو فرستاده شده بر پا دارید.» و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده بسیاری از ایشان را در سرکشی و پوشاندن بیفزاید. پس بر قوم پوشانندگان اندوه مخور.
  69. همانا آنان که باور آوردند و آنان که یهودی‌اند و صابئان و مسیحیان — هر که به خدا و روز بازپسین باور آورد و نیکوکاری کند — نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  70. از فرزندان اسرائیل پیمان گرفته بودیم و پیامبرانی بر ایشان فرستادیم. هرگاه پیامبری آنچه دلشان نمی‌خواست بر ایشان آورد، برخی را دروغ شمردند و برخی را کشتند.
  71. و پنداشتند آزمونی نباشد؛ پس کور و کر شدند. سپس خدا بر ایشان بازگشت؛ و باز بسیاری‌شان کور و کر شدند. و خدا بر آنچه کنند بیناست.
  72. همانا آنان که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است» پوشانده‌اند. و مسیح گفت: «ای فرزندان اسرائیل، خدا را بپرستید، پروردگار من و پروردگار شما. همانا هر که با خدا شریک سازد، خدا نهانگاه را بر او حرام کرده و جایگاهش آتش است. و ستمکاران را یاورانی نیست.»
  73. همانا آنان که گفتند: «خدا سومین از سه است» پوشانده‌اند. و خدایی نیست جز خدای یگانه. و اگر از آنچه گویند دست نبردارند، عذابی دردناک بر پوشانندگانشان رسد.
  74. آیا به سوی خدا توبه نکنند و آمرزشش نخواهند؟ و خدا آمرزنده و مهربان است.
  75. مسیح پسر مریم جز پیامبری نیست؛ پیش از او پیامبرانی گذشته‌اند. و مادرش زنی راستگو بود. هر دو خوراک می‌خوردند. بنگر چگونه نشانه‌ها را برایشان روشن کنیم، سپس بنگر چگونه بازگردانده می‌شوند.
  76. بگو: «آیا جز خدا آنچه نه سود و نه زیانی برایتان دارد می‌پرستید؟ و خدا — اوست شنوای دانا.»
  77. بگو: «ای اهل کتاب، در دینتان جز به حق از حد مگذرید و هوس‌های قومی که پیشتر گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند و از راه راست منحرف شدند پیروی مکنید.»
  78. پوشانندگان فرزندان اسرائیل بر زبان داوود و عیسی پسر مریم لعنت شدند. آن بدان سبب بود که نافرمانی کردند و از حد می‌گذشتند.
  79. از بدی‌هایی که می‌کردند یکدیگر را بازنمی‌داشتند. بد بود آنچه می‌کردند.
  80. بسیاری از ایشان را بینی که پوشانندگان را دوست گیرند. بد است آنچه جان‌هایشان پیش فرستاده — که خدا بر ایشان خشمگین است و در عذاب جاودانه بمانند.
  81. و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او فرو فرستاده شده باور داشتند، ایشان را دوست نمی‌گرفتند؛ لیکن بسیاری از ایشان تبه‌کارند.
  82. البته سخت‌ترین مردمان را در دشمنی با باورمندان یهودیان و مشرکان یابی. و البته نزدیک‌ترین ایشان را در دوستی با باورمندان آنان یابی که گویند: «ما مسیحی هستیم.» آن بدان سبب است که از میانشان کشیشان و راهبانند و تکبر نورزند.
  83. و چون آنچه بر پیامبر فرو فرستاده شده بشنوند، چشمانشان را بینی که از اشک لبریز شود بدانچه از حق شناخته‌اند. گویند: «پروردگارا، باور آوردیم؛ پس ما را با گواهان بنویس.
  84. و چرا به خدا و آنچه از حق بر ما آمده باور نیاوریم، و حال آنکه آرزو داریم پروردگارمان ما را با شایستگان درآورد؟»
  85. پس خدا بدانچه گفتند پاداششان داد — نهانگاه‌هایی که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه بمانند. و آن سزای نیکوکاران است.
  86. و آنان که پوشاندند و نشانه‌های ما را دروغ شمردند — ایشان یاران آتش دوزخ‌اند.
  87. ای کسانی که باور آورده‌اید، چیزهای پاکیزه‌ای را که خدا بر شما حلال کرده حرام مکنید و از حد مگذرید. همانا خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.
  88. و از آنچه خدا روزیتان داده، حلال و پاکیزه بخورید. و از خدا پروا کنید که بدو باور دارید.
  89. خدا شما را به سوگندهای بی‌قصد بازخواست نکند، لیکن بدانچه سوگندها بسته‌اید بازخواست کند. کفاره‌اش خوراک دادن ده تهیدست از میانگین آنچه خانواده‌تان را خوراک دهید، یا پوشاندنشان، یا آزادسازی بنده‌ای. و هر که نیابد، سه روز روزه. آن کفاره‌ی سوگندهایتان است چون سوگند خورده باشید. و سوگندهایتان نگاه دارید. بدین‌سان خدا نشانه‌هایش را برایتان روشن کند، باشد که سپاسگزار شوید.
  90. ای کسانی که باور آورده‌اید، همانا شراب و قمار و بت‌ها و تیرهای قرعه پلیدی از کار اهریمن‌اند. پس از آنها بپرهیزید، باشد که رستگار شوید.
  91. اهریمن جز آن نخواهد که به شراب و قمار کینه و دشمنی میانتان بیفکند و شما را از یاد خدا و نماز بازدارد. پس آیا دست بازنمی‌دارید؟
  92. و خدا و پیامبر را فرمان برید و بر حذر باشید. و اگر رویگردان شوید، بدانید که بر پیامبر ما جز رساندن آشکار نیست.
  93. بر آنان که باور آوردند و نیکوکاری کردند گناهی نیست در آنچه چشیده‌اند، به شرط پرهیزگاری و باور و نیکوکاری، سپس پرهیزگاری و باور، سپس پرهیزگاری و نیکوکاری. و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
  94. ای کسانی که باور آورده‌اید، البته خدا شما را به شکاری که دست‌ها و نیزه‌هایتان بدان رسد بیازماید تا بداند چه کسی در نهان از او بترسد. و هر که پس از آن تجاوز کند — عذابی دردناک دارد.
  95. ای کسانی که باور آورده‌اید، در حال احرام شکار مکشید. و هر که از شما عمداً بکشدش، کفاره‌ای همانند آنچه کشته از چارپایان است، چنان‌که دو مرد عادل از شما حکم کنند — هدیه‌ای به کعبه رسانده شود؛ یا کفاره‌ای — خوراک تهیدستان — یا معادلش روزه، تا سنگینی کارش بچشد. خدا گذشته را بخشیده. و هر که بازگردد — خدا از او انتقام گیرد. و خدا نیرومند و صاحب انتقام است.
  96. شکار دریا و خوراکش بر شما حلال شده — بهره‌ای برای شما و مسافران. و شکار خشکی تا در احرامید بر شما حرام شده. و از خدا پروا کنید، که نزد او گرد آورده شوید.
  97. خدا کعبه، خانه‌ی حرام، را قوام مردمان ساخته و ماه حرام و قربانی‌ها و گردنبندها را. آن تا بدانید که خدا آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است داند و خدا بر هر چیزی داناست.
  98. بدانید که خدا سخت‌کیفر است و خدا آمرزنده و مهربان است.
  99. بر پیامبر جز رساندن نیست. و خدا آنچه آشکار و آنچه پنهان کنید داند.
  100. بگو: «ناپاک و پاک یکسان نیستند، هرچند فراوانی ناپاک تو را خوش آید.» پس از خدا پروا کنید، ای خردمندان، باشد که رستگار شوید.
  101. ای کسانی که باور آورده‌اید، از چیزهایی مپرسید که اگر بر شما آشکار شود آزارتان دهد. و اگر هنگام فرو فرستادن خوانش از آنها بپرسید، بر شما آشکار شود. خدا آن را بخشیده. و خدا آمرزنده و بردبار است.
  102. قومی پیش از شما از آنها پرسیدند، سپس بدان پوشاننده شدند.
  103. خدا بحیره و سائبه و وصیله و حام مقرر نکرده. لیکن پوشانندگان بر خدا دروغ بافند. و بیشترشان نمی‌فهمند.
  104. و چون بدیشان گفته شود: «بیایید به سوی آنچه خدا فرو فرستاده و به سوی پیامبر»، گویند: «آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم ما را بس است.» هرچند پدرانشان چیزی نمی‌دانستند و رهیافته نبودند؟
  105. ای کسانی که باور آورده‌اید، بر شماست خویشتنتان. آن که گمراه شد، چون شما رهیافته باشید، زیانی بر شما نرساند. بازگشت همگیتان به سوی خداست و شما را از آنچه می‌کردید آگاه کند.
  106. ای کسانی که باور آورده‌اید، هنگام وصیت چون مرگ یکی از شما فرارسد، گواهی میانتان دو مرد عادل از شما یا دو نفر از بیرون، اگر در زمین سفر می‌کنید و مصیبت مرگ بر شما رسد. ایشان را پس از نماز نگاه دارید و به خدا سوگند خورند — اگر شک دارید: «آن را به بهایی نفروشیم، هرچند خویشاوند باشد، و گواهی خدا را نپوشانیم. همانا آنگاه از گنهکاران باشیم.»
  107. و اگر آشکار شود که آن دو استحقاق گناه یافته‌اند، دو نفر دیگر از آنان که حقی بر ایشان دارند — نزدیک‌ترینشان — جایشان گیرند و به خدا سوگند خورند: «گواهی ما از گواهیشان راست‌تر است و تجاوز نکرده‌ایم. همانا آنگاه از ستمکاران باشیم.»
  108. آن نزدیک‌تر است بدانکه گواهی را به حقش دهند، یا بترسند که سوگندهایی پس از سوگندهایشان رد شود. و از خدا پروا کنید و گوش فرا دهید. و خدا قوم تبه‌کاران را رهنمون نشود.
  109. روزی که خدا پیامبران را گرد آورد و فرماید: «پاسختان چه بود؟» گویند: «ما را دانشی نیست. همانا تویی دانای غیب‌ها.»
  110. چون خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم، نعمتم را بر تو و بر مادرت یاد آر، آنگاه که به روح القدس نیرومندت کردم — در گهواره و در میانسالی با مردمان سخن گفتی. و آنگاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل بر تو آموختم. و آنگاه که از گِل چون پرنده‌ای به اذن من ساختی و در آن دمیدی و به اذن من پرنده شد. و کور و پیس را به اذن من شفا دادی. و آنگاه که مردگان را به اذن من برآوردی. و آنگاه که فرزندان اسرائیل را از تو بازداشتم، چون با دلائل روشن نزدشان آمدی و پوشانندگانشان گفتند: 'این جز جادوی آشکار نیست.'»
  111. «و آنگاه که تسلیم‌شدگان را الهام کردم: 'به من و به پیامبرم باور آرید.' گفتند: 'باور آوردیم و گواه باش که ما تسلیم‌شدگانیم.'»
  112. آنگاه که بازگشتگان گفتند: «ای عیسی پسر مریم، آیا پروردگارت تواند سفره‌ای از آسمان بر ما فرو فرستد؟» گفت: «از خدا پروا کنید، اگر باورمندید.»
  113. گفتند: «خواهیم از آن بخوریم و دل‌هایمان آرام گیرد و بدانیم که به ما راست گفته‌ای و بر آن گواه باشیم.»
  114. عیسی پسر مریم گفت: «ای خدا، پروردگار ما، سفره‌ای از آسمان بر ما فرو فرست تا جشنی باشد برای ما — نخستین و واپسین‌مان — و نشانه‌ای از تو. و روزی‌مان ده، و تو بهترین روزی‌دهندگانی.»
  115. خدا فرمود: «همانا آن را بر شما فرو فرستم. و هر که پس از آن از شما بپوشاند — عذابی بر او روا دارم که بر هیچ‌کس در جهانیان روا نداشته باشم.»
  116. و چون خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم، آیا تو مردمان را گفتی: 'من و مادرم را جز خدا خدایان بگیرید'؟» گفت: «پاک‌ای تو! مرا نرسد آنچه حق ندارم بگویم. اگر گفته بودم، می‌دانستی. آنچه در جان من است می‌دانی و من آنچه در جان توست نمی‌دانم. همانا تویی دانای غیب‌ها.
  117. جز آنچه فرمانم دادی بدیشان نگفتم: 'خدا را بپرستید، پروردگار من و پروردگار شما.' و تا در میانشان بودم بر ایشان گواه بودم. و چون مرا میراندی، تو نگاهبانشان بودی. و تو بر هر چیزی گواهی.
  118. اگر عذابشان کنی، همانا بندگان تواند. و اگر بیامرزیشان — همانا تویی نیرومند حکیم.»
  119. خدا فرمود: «این روزی است که راستگویان از راستگویی‌شان بهره برند. برایشان نهانگاه‌هایی است که از زیرشان جوی‌ها روان است و در آن جاودانه بمانند. خدا از ایشان خشنود است و ایشان از او خشنودند. آن رستگاری بزرگ است.»
  120. فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن است از آنِ خداست. و او بر هر چیزی تواناست.
Commentary

Annotations on Surah 5 — Al-Ma’idah — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.3: تسلیم را برایتان دینی پسندیدم

“I have approved تسلیم as a religion for you.” The key verse: the religion is named as a quality (surrender/devotion), not as an institution. The Persian preserves this by using تسلیم as a descriptive noun, not a proper name.

v.12: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā) for جنّات

“We shall enter you into hidden realms beneath which rivers flow.” The plural نهانگاه‌ها continues the pattern from Surah 4.

v.48: شریعت و راه (sharī’at va rāh) for شرعة ومنهاجا

“For each of you We have made a law (شریعت) and a way (راه).” The word شریعت is kept as a naturalized Arabic loan — it has become a Persian word in its own right. But منهاج is rendered as راه (rāh), the native Persian word for road/path. The pairing preserves the duality: specific law + open road.

Bahá’í connection: This verse is foundational for progressive revelation. The Persian word راه echoes Bahá’u’lláh’s own usage — he often speaks of راه خدا (the path of God) rather than using the Arabic مِنهاج.

v.51: سرپرست (sarparest) for أولياء

“Take not the Jews and Christians as guardians (سرپرست).” The word سرپرست (sar-parast, head-caretaker) is pure Persian: سر (head) + پرست (one who tends/worships, from پرستیدن). This avoids the Arabic ولیّ and its connotation of “friend” which has led to misreading this verse as a prohibition of friendship. سرپرست is clearly a governance term — supervisor, guardian, patron — not a friendship term.

v.72: نهانگاه (nehāngāh) for جنّة

In Jesus’s speech: خدا نهانگاه را بر او حرام کرده — “God has forbidden the hidden realm to him.” The jinn/janna/nehān pattern is maintained even in the Christological section.

v.82: مودت (mavaddat) for مودة

“Nearest in affection (مودت) to the believers.” The word مودت is an Arabic loan fully naturalized in Persian, carrying warmth and genuine love. It appears frequently in Bahá’í writings — Bahá’u’lláh uses مودت as a key virtue.

v.110: بازگشتگان (bāzgashtegān) for الحواريين

Following the pattern established in 3:52 — Jesus’s devoted followers are rendered as “the Returners.” The بازگشت root (return) mirrors the ح-و-ر (to return) of the Arabic. This becomes fully visible in the Table scene: the Returners ask for a table from heaven — the eucharistic resonance is preserved.

The پوشاندن Thread

Surah 5 uses the k-f-r root repeatedly in its Christological passages:

  • v.17: پوشانده‌اند — “they have covered” (those who call God the Messiah)
  • v.72: پوشانده‌اند — again
  • v.73: پوشانده‌اند — “God is third of three”

The Persian پوشاندن (to cover) is used consistently for k-f-r. In Persian, this creates a vivid image: those who attribute divinity to Jesus are covering the truth of God’s unity, just as those who reject the signs are covering the truth of revelation. Both are acts of پوشاندن.

Register Notes

The legal opening (vv.1-5) uses compact clauses with enumeration (dietary laws, ablution instructions). The narrative sections (Moses/wilderness, Cain/Abel, the Table) shift to a storytelling register. The Christological sections (vv.72-77, 116-117) use an elevated, theological tone. The Persian handles these shifts naturally, moving between the legislative terseness of the Bayán and the narrative grace of the Íqán.

6
Al-An'am The Cattle
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ستایش از آنِ خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و نور را پدید آورد؛ و باز پوشانندگان برای پروردگارشان همتایان گیرند.
  2. اوست آن که شما را از گِل آفرید، سپس مدتی مقرر کرد — و مدتی مقرر نزد اوست — و باز شک می‌کنید.
  3. و او خداست در آسمان‌ها و در زمین؛ نهان و آشکارتان را داند و آنچه کسب کنید داند.
  4. و هیچ نشانه‌ای از نشانه‌های پروردگارشان بر ایشان نیاید جز آنکه از آن رویگردان شوند.
  5. پس حق را چون بر ایشان آمد دروغ شمردند؛ و خبر آنچه ریشخند می‌کردند بر ایشان آید.
  6. آیا ندیدند چه بسا نسلی پیش از ایشان نابود کردیم که در زمین چنان‌که شما را استوار نکرده‌ایم استوارشان کرده بودیم، و آسمان را بر ایشان فراوان باراندیم و جوی‌ها زیر پایشان روان کردیم؟ و به گناهانشان نابودشان کردیم و نسلی دیگر پس از ایشان برآوردیم.
  7. و اگر نوشته‌ای بر کاغذ بر تو فرو می‌فرستادیم و با دست‌هایشان لمسش می‌کردند، پوشانندگان می‌گفتند: «این جز جادویی آشکار نیست.»
  8. و گویند: «چرا فرشته‌ای بر او فرو فرستاده نشده؟» و اگر فرشته‌ای فرو می‌فرستادیم، کار فیصله می‌یافت و مهلت نمی‌یافتند.
  9. و اگر او را فرشته‌ای می‌ساختیم، او را مردی می‌ساختیم و بر ایشان همان می‌آشفتیم که می‌آشوبند.
  10. و همانا پیامبرانی پیش از تو ریشخند شدند، و آنچه ریشخندش می‌کردند ریشخندکنندگانشان را فراگرفت.
  11. بگو: «در زمین بگردید و بنگرید سرانجام دروغ‌شماران چگونه بود.»
  12. بگو: «آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ کیست؟» بگو: «از آنِ خداست.» رحمت را بر خویش مقرر کرده. روز رستاخیز شما را گرد آورد که در آن شکی نیست. آنان که جان خود باخته‌اند — باور نیاورند.
  13. و آنچه در شب و روز ساکن است از آنِ اوست؛ و اوست شنوای دانا.
  14. بگو: «آیا جز خدا سرپرستی گیرم — پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین — و او خوراک دهد و خوراک داده نشود؟» بگو: «همانا فرمان یافتم نخستین تسلیم‌شده باشم.» و از مشرکان مباش.
  15. بگو: «همانا بترسم — اگر پروردگارم را نافرمانی کنم — از عذاب روزی بزرگ.»
  16. آن که در آن روز از او بازگردانده شود، همانا رحمتش شده؛ و آن رستگاری آشکار است.
  17. و اگر خدا آسیبی بر تو رساند، جز او بازدارنده‌ای نیست؛ و اگر نیکی‌ای رساندت، بر هر چیزی تواناست.
  18. و اوست قاهر بر بندگانش؛ و اوست حکیم آگاه.
  19. بگو: «بزرگ‌ترین چیز در گواهی چیست؟» بگو: «خدا گواه میان من و شماست. و این خوانش بر من وحی شده تا شما و هر که را بدان رسد بدان هشدار دهم. آیا شما گواهی دهید که با خدا خدایان دیگری است؟» بگو: «گواهی نمی‌دهم.» بگو: «او خدای یگانه است و من از آنچه شریک سازید بیزارم.»
  20. آنان که کتابشان داده‌ایم، او را چون پسرانشان بشناسند. آنان که جان خود باخته‌اند — باور نیاورند.
  21. و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغی بافد یا نشانه‌هایش را دروغ شمارد؟ همانا ستمکاران رستگار نشوند.
  22. و روزی که همگی‌شان گرد آوریم، سپس به مشرکان گوییم: «کجایند شریکانتان که گمان می‌بردید؟»
  23. آنگاه آزمونشان جز آن نباشد که گویند: «به خدا سوگند، پروردگارا، ما مشرک نبودیم.»
  24. بنگر چگونه بر خود دروغ گویند و آنچه جعل می‌کردند از ایشان رخت بربست.
  25. و از ایشان کسانی‌اند که به تو گوش دهند، و بر دل‌هایشان پوشش‌ها نهاده‌ایم تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی. و هرچند هر نشانه‌ای ببینند، بدان باور نیاورند؛ چنان‌که نزدت آیند و با تو ستیزه کنند و پوشانندگان گویند: «این جز افسانه‌های پیشینیان نیست.»
  26. و از آن بازدارند و از آن دوری کنند، و جز خویشتن را نابود نکنند و حال آنکه در نیابند.
  27. و اگر می‌دیدی آنگاه که بر آتش ایستانده شوند و گویند: «ای کاش بازگردانده شویم و نشانه‌های پروردگارمان را دروغ نشماریم و از باورمندان باشیم» —
  28. نه، آنچه پیشتر پنهان می‌داشتند بر ایشان آشکار شده؛ و اگر بازگردانده شوند، به آنچه نهی شده بودند بازمی‌گردند، و همانا دروغگویند.
  29. و گویند: «جز زندگانی این جهان نیست و برانگیخته نشویم.»
  30. و اگر می‌دیدی آنگاه که در برابر پروردگارشان ایستانده شوند. فرماید: «آیا این حق نیست؟» گویند: «آری، به پروردگارمان سوگند.» فرماید: «پس بچشید عذاب را بدانچه می‌پوشاندید.»
  31. آنان که دیدار خدا را دروغ شمردند باختند، تا آنگاه که ساعت ناگهان بر ایشان رسد و گویند: «دریغا بر آنچه در آن کوتاهی کردیم!» و بارهایشان بر پشتشان بردارند. بد است آنچه بر دوش کشند.
  32. و زندگانی این جهان جز بازی و سرگرمی نیست؛ و سرای پسین برای پرهیزگاران بهتر است. آیا نمی‌اندیشید؟
  33. دانیم آنچه گویند اندوهگینت کند؛ اما ایشان تو را دروغ نشمارند، بلکه ستمکاران — نشانه‌های خدا را انکار کنند.
  34. و همانا پیامبرانی پیش از تو دروغ شمرده شدند، و بر دروغ شمرده شدن و آزار شکیبایی کردند تا یاری ما بر ایشان آمد. و سخنان خدا را دگرگون‌کننده‌ای نیست؛ و از اخبار پیامبران بر تو آمده.
  35. و اگر رویگردانی‌شان بر تو سنگین است، اگر توانی تونلی در زمین یا نردبانی به آسمان بجویی تا نشانه‌ای برایشان بیاوری — و اگر خدا می‌خواست، همگی‌شان را بر هدایت گرد می‌آورد — پس از نادانان مباش.
  36. جز شنوایان اجابت نکنند؛ و مردگان را — خدا برانگیزدشان، سپس به سوی او بازگردانده شوند.
  37. و گویند: «چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده؟» بگو: «همانا خدا تواند نشانه‌ای فرو فرستد، لیکن بیشترشان نمی‌دانند.»
  38. و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست و نه پرنده‌ای که با دو بالش پرواز کند مگر آنکه امت‌هایی چون شمایند. در کتاب چیزی فرونگذاشته‌ایم؛ سپس نزد پروردگارشان گرد آورده شوند.
  39. و آنان که نشانه‌های ما را دروغ شمارند، کَران و گنگان در تاریکی‌هایند. هر که را خدا خواهد گمراه کند و هر که را خواهد بر راه راست نشاند.
  40. بگو: «بیندیشید — اگر عذاب خدا بر شما آید یا ساعت بر شما رسد — آیا جز خدا را خوانید، اگر راستگویید؟»
  41. بلکه او را خوانید و آنچه بدان خوانیدش اگر خواهد بردارد، و آنچه شریک سازید فراموش کنید.
  42. و همانا بر امت‌های پیش از تو فرستادیم و به سختی و رنج‌شان گرفتیم، باشد که فروتنی کنند.
  43. ای کاش چون سختی ما بر ایشان آمد فروتنی می‌کردند! لیکن دل‌هایشان سخت شد و اهریمن آنچه می‌کردند بر ایشان آراست.
  44. و چون آنچه بدان یادآوری شده بودند فراموش کردند، درهای هر چیزی بر ایشان گشودیم تا آنگاه که بدانچه یافته بودند شاد شدند، ناگهان گرفتیمشان و اینک نومید بودند.
  45. پس واپسین ستمکاران قطع شد. و ستایش از آنِ خدا، پروردگار جهانیان.
  46. بگو: «بیندیشید — اگر خدا شنود و دیدتان بستاند و بر دل‌هایتان مُهر نهد — کدام خدای جز خدا آنها را به شما بازگرداند؟» بنگر چگونه نشانه‌ها را می‌گردانیم و باز رویگردان شوند.
  47. بگو: «بیندیشید — اگر عذاب خدا ناگهان یا آشکارا بر شما آید — آیا جز قوم ستمکاران نابود شوند؟»
  48. و پیامبران را جز مژده‌رسان و هشداردهنده نفرستادیم. پس هر که باور آرد و اصلاح کند — نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  49. و آنان که نشانه‌های ما را دروغ شمارند — عذاب بدانچه نافرمانی می‌کردند بر ایشان رسد.
  50. بگو: «نگویم نزد من گنجینه‌های خداست، و نه غیب دانم، و نگویم فرشته‌ام. جز آنچه بر من وحی شده پیروی نکنم.» بگو: «آیا کور و بینا برابرند؟ آیا نمی‌اندیشید؟»
  51. و بدان آنان را هشدار ده که بترسند نزد پروردگارشان گرد آیند — جز او نه سرپرستی دارند و نه شفیعی — باشد که پرهیزگار شوند.
  52. و آنان را که صبح و شام پروردگارشان را می‌خوانند و چهره‌ی او را می‌جویند مران. از حسابشان چیزی بر تو نیست و از حسابت چیزی بر ایشان نیست؛ و اگر برانیشان از ستمکاران باشی.
  53. و بدین‌سان برخی‌شان را به برخی آزمودیم تا بگویند: «آیا اینانند آنان که خدا از میان ما بر ایشان نعمت نهاده؟» آیا خدا به سپاسگزاران داناتر نیست؟
  54. و چون باورمندان به نشانه‌هایمان نزدت آیند، بگو: «سلام بر شما. پروردگارتان رحمت را بر خویش مقرر کرده: هر که از شما از نادانی بدی کند و سپس توبه کند و اصلاح کند — همانا آمرزنده و مهربان است.»
  55. و بدین‌سان نشانه‌ها را بیان کنیم و تا راه تبه‌کاران آشکار شود.
  56. بگو: «همانا مرا نهی شده از پرستش آنچه جز خدا بخوانید.» بگو: «هوس‌هایتان پیروی نکنم؛ آنگاه گمراه شده باشم و از رهیافتگان نباشم.»
  57. بگو: «همانا بر دلیلی روشن از پروردگارمم و شما آن را دروغ شمردید. آنچه شتابش خواهید نزد من نیست. داوری جز از آنِ خدا نیست؛ حق را بگوید و بهترین فیصله‌دهندگان اوست.»
  58. بگو: «اگر آنچه شتابش خواهید نزد من بود، کار میان من و شما فیصله می‌یافت. و خدا به ستمکاران داناتر است.»
  59. و کلیدهای غیب نزد اوست؛ جز او آنها را نداند. و آنچه در خشکی و دریاست داند. و برگی نیفتد مگر آن را بداند؛ و نه دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و نه تَری و نه خشکی مگر در کتابی روشن است.
  60. و اوست آن که شبانگاه شما را بگیرد و آنچه روز کسب کرده‌اید بداند؛ سپس در آن برانگیزدتان تا مدتی مقرر فرارسد. سپس بازگشتتان به سوی اوست؛ و از آنچه می‌کردید آگاهتان کند.
  61. و اوست قاهر بر بندگانش و نگاهبانان بر شما فرستد، تا چون مرگ یکی از شما فرارسد فرستادگان ما جانش گیرند و کوتاهی نکنند.
  62. سپس به سوی خدا — مولای حقیقی‌شان — بازگردانده شوند. آگاه باشید، داوری از آنِ اوست و او سریع‌ترین حسابگران است.
  63. بگو: «کیست آن که از تاریکی‌های خشکی و دریا نجاتتان دهد؟ او را با زاری و نهانی بخوانید: 'اگر از این رهایی‌مان بخشد، از سپاسگزاران باشیم.'»
  64. بگو: «خدا شما را از آنها و از هر رنجی رهایی بخشد؛ و باز شریک سازید.»
  65. بگو: «تواناست عذابی از بالایتان یا از زیر پایتان بر شما بفرستد، یا به فرقه‌هایتان درآمیزد و خشونت برخی‌تان را به برخی بچشاند.» بنگر چگونه نشانه‌ها را می‌گردانیم، باشد که بفهمند.
  66. و قومت آن را دروغ شمرد و حال آنکه حق است. بگو: «من بر شما نگاهبان نیستم.»
  67. هر خبری را مدتی است؛ و خواهید دانست.
  68. و چون آنان را ببینی که در نشانه‌هایمان فرو می‌روند، از ایشان رویگردان شو تا به سخنی دیگر بپردازند. و اگر اهریمن فراموشت کند، پس از یادآوری با قوم ستمکاران مَنشین.
  69. و از حسابشان چیزی بر پرهیزگاران نیست، لیکن یادآوری‌ای است، باشد که پرهیزگار شوند.
  70. و آنان را که دینشان را بازی و سرگرمی ساختند و زندگانی این جهان فریفته‌شان رها کن. و بدان یادآوری کن مبادا کسی به آنچه کسب کرده گرفتار شود — جز خدا نه سرپرستی دارد و نه شفیعی؛ و اگر هر بدلی دهد از او پذیرفته نشود. ایشانند آنان که به آنچه کسب کرده‌اند گرفتار شدند؛ نوشیدنی‌ای جوشان و عذابی دردناک برایشان است بدانچه می‌پوشاندند.
  71. بگو: «آیا جز خدا آنچه نه سود و نه زیانمان دهد بخوانیم و بر پاشنه‌هایمان بازگردیم پس از آنکه خدا هدایتمان کرده — چون کسی که دیوها در زمین فریفته‌اندش و سرگشته مانده، و یارانی دارد که به هدایتش خوانند: 'بیا نزد ما'؟» بگو: «همانا هدایت خدا هدایت است، و فرمان یافتیم به تسلیم پروردگار جهانیان،
  72. و اینکه: 'نماز برپا دارید و از او بترسید.' و اوست آن که نزدش گرد آورده شوید.»
  73. و اوست آن که آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید؛ و روزی که گوید: «باش!» و باشد. سخنش حق است؛ و فرمانروایی از آنِ اوست روزی که صور دمیده شود — دانای غیب و شهادت؛ و اوست حکیم آگاه.
  74. و چون ابراهیم پدرش آزر را گفت: «آیا بت‌ها را خدایان گیری؟ همانا تو و قومت را در گمراهی آشکار بینم.»
  75. و بدین‌سان فرمانروایی آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم بنمودیم، تا از یقین‌داران باشد.
  76. و چون شب بر او سایه افکند، ستاره‌ای دید. گفت: «این پروردگار من است.» و چون فرو نشست، گفت: «فرونشستگان را دوست ندارم.»
  77. و چون ماه را برآمده دید، گفت: «این پروردگار من است.» و چون فرو نشست، گفت: «اگر پروردگارم هدایتم نکند، از قوم گمراهان باشم.»
  78. و چون خورشید را برآمده دید، گفت: «این پروردگار من است؛ این بزرگ‌تر است.» و چون فرو نشست، گفت: «ای قوم من، همانا از آنچه شریک سازید بیزارم.
  79. همانا رویم را به سوی آن که آسمان‌ها و زمین را پدید آورد گرداندم، حنیف، و از مشرکان نیستم.»
  80. و قومش با او ستیزه کردند. گفت: «آیا درباره‌ی خدا با من ستیزه کنید و حال آنکه هدایتم کرده؟ و نترسم از آنچه با او شریک سازید، مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد. پروردگارم بر هر چیزی دانش دارد. آیا پند نگیرید؟
  81. و چگونه از آنچه شریک ساخته‌اید بترسم، و حال آنکه شما نترسید از اینکه با خدا آنچه بر آن هیچ فرمانی فرو نفرستاده شریک ساخته‌اید؟ کدام‌یک از دو گروه به ایمنی سزاوارتر است، اگر می‌دانستید؟»
  82. آنان که باور آوردند و باورشان را با ستم نیامیختند — ایشان را ایمنی است و ایشان رهیافتگانند.
  83. و آن حجت ما بود که بر قومش به ابراهیم دادیم. هر که را خواهیم درجاتی بالا بریم. همانا پروردگارت حکیم و داناست.
  84. و اسحاق و یعقوب بدو بخشیدیم؛ هر یک را رهنمون شدیم. و نوح را پیشتر رهنمون شدیم؛ و از نسلش داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون. و بدین‌سان نیکوکاران را پاداش دهیم.
  85. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس — هر یک از شایستگان بود.
  86. و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط — و هر یک را بر جهانیان برتری دادیم.
  87. و از پدران و نسل و برادرانشان — و برگزیدیمشان و به راه راست رهنمونشان شدیم.
  88. آن هدایت خداست که هر که از بندگانش خواهد بدان رهنمون شود. و اگر شریک می‌ساختند، آنچه می‌کردند تباه می‌شد.
  89. ایشانند آنان که کتاب و حکم و نبوتشان دادیم. و اگر اینان آن را بپوشانند، آن را به مردمی سپرده‌ایم که آن را نپوشانند.
  90. ایشانند آنان که خدا هدایتشان کرده؛ پس هدایتشان پیروی کن. بگو: «بر آن مزدی نخواهم؛ جز یادآوری‌ای برای جهانیان نیست.»
  91. و خدا را به حقش نسنجیدند آنگاه که گفتند: «خدا بر هیچ آدمی چیزی فرو نفرستاده.» بگو: «کتابی که موسی آورد — نوری و رهنمایی برای مردمان — را که فرو فرستاد؟ آن را ورقه‌ورقه سازید و آشکار کنید و بسیاری بپوشانید؛ و آنچه نمی‌دانستید — نه شما و نه پدرانتان — آموخته شدید.» بگو: «خدا.» سپس در فرورفتنشان بازی‌کنان رهایشان کن.
  92. و این کتابی است که فرو فرستادیم، مبارک، تأیید کننده‌ی آنچه پیش از آن بود، و تا مادر شهرها و پیرامونش را هشدار دهی. و آنان که به پسین باور دارند بدان باور آرند و بر نمازهایشان پاسدار باشند.
  93. و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغی بافد، یا گوید: «بر من وحی شده» و حال آنکه چیزی بر او وحی نشده؛ و آن که گوید: «همانند آنچه خدا فرو فرستاده فرو فرستم»؟ و اگر می‌دیدی آنگاه که ستمکاران در سکرات مرگ‌اند و فرشتگان دست‌هایشان دراز کنند: «جان‌هایتان بسپارید. امروز با عذاب خواری سزا داده شوید بدانچه بر خدا جز حق می‌گفتید و بر نشانه‌هایش تکبر می‌ورزیدید.»
  94. «و همانا تنها نزد ما آمدید، چنان‌که نخستین‌بار آفریدیمتان، و آنچه بر شما ارزانی داشتیم پشت سر نهادید. و شفیعانتان را — که گمان داشتید شریکان شمایند — با شما نمی‌بینیم. بند میانتان بُریده شده و آنچه گمان می‌بردید از شما رخت بربسته.»
  95. همانا خدا شکافنده‌ی دانه و هسته است؛ زنده را از مرده برآورد و مرده را از زنده. آن خداست؛ پس کجا بازگردانده شوید؟
  96. اوست شکافنده‌ی سپیده‌دم؛ و شب را آرامگاه و خورشید و ماه را زمان‌سنج ساخته. آن تقدیر نیرومند داناست.
  97. و اوست آن که ستارگان را برایتان ساخته تا در تاریکی‌های خشکی و دریا بدان‌ها راه یابید. نشانه‌ها را برای مردمی دانا بیان کردیم.
  98. و اوست آن که شما را از یک تن پدید آورد، و جایگاهی و سپردگاهی. نشانه‌ها را برای مردمی فهیم بیان کردیم.
  99. و اوست آن که از آسمان آب فرو فرستاد؛ و بدان رویش هر چیزی برآوردیم؛ و از آن سبزه‌ای برآوردیم که از آن دانه‌های خوشه‌ای برآوریم؛ و از نخل از شکوفه‌اش خوشه‌هایی نزدیک؛ و تاکستان‌ها و زیتون و انار، همانند و ناهمانند. به میوه‌اش بنگرید چون میوه دهد و رسیدنش. همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی باورمند.
  100. و نهانیان را شریکان خدا ساختند، و حال آنکه آفریدشان؛ و بی‌دانشی پسران و دخترانی به دروغ بدو نسبت دادند. پاک است او و برتر از آنچه وصف کنند.
  101. پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین — چگونه فرزندی داشته باشد و حال آنکه همسری ندارد و هر چیزی را آفریده؟ و او بر هر چیزی داناست.
  102. آن خداست، پروردگار شما؛ خدایی نیست جز او، آفریدگار هر چیزی؛ پس او را بپرستید. و او بر هر چیزی نگاهبان است.
  103. دیدگان بدو نرسد و او بر همه‌ی دیدگان رسد؛ و اوست لطیف آگاه.
  104. همانا دلائل روشنی از پروردگارتان نزدتان آمده؛ هر که ببیند به سود خویش است و هر که کور شود به زیان خویش. و من بر شما نگاهبان نیستم.
  105. و بدین‌سان نشانه‌ها را می‌گردانیم، و تا بگویند: «تو درس خوانده‌ای»، و تا آن را برای مردمی دانا روشن کنیم.
  106. آنچه از پروردگارت بر تو وحی شده پیروی کن — خدایی نیست جز او — و از مشرکان رویگردان شو.
  107. و اگر خدا می‌خواست، شریک نمی‌ساختند. و تو را بر ایشان نگاهبان ننهاده‌ایم و نه وکیلی بر ایشان.
  108. و آنان را که جز خدا می‌خوانند دشنام مدهید، مبادا خدا را از سر دشمنی و نادانی دشنام دهند. بدین‌سان برای هر امتی کارهایشان آراسته‌ایم؛ سپس بازگشتشان به سوی پروردگارشان است و از آنچه می‌کردند آگاهشان کند.
  109. و به خدا سخت‌ترین سوگندها خوردند که اگر نشانه‌ای بر ایشان آید بدان باور آرند. بگو: «نشانه‌ها تنها نزد خداست.» و چه دانید که چون بیاید باور نیاورند؟
  110. و دل‌ها و دیدگانشان بگردانیم، چنان‌که نخستین‌بار بدان باور نیاوردند، و در طغیانشان سرگشته رهایشان کنیم.
  111. و اگر فرشتگان بر ایشان فرو می‌فرستادیم و مردگان با ایشان سخن می‌گفتند و هر چیزی را رو در رویشان گرد می‌آوردیم، باور نمی‌آوردند مگر آنکه خدا می‌خواست؛ لیکن بیشترشان نادانند.
  112. و بدین‌سان برای هر پیامبری دشمنی ساختیم — دیوهایی از آدمیان و نهانیان — برخی‌شان بر برخی سخنان آراسته به فریب وحی کنند. و اگر پروردگارت می‌خواست نمی‌کردند؛ پس رهایشان کن و آنچه می‌بافند.
  113. و تا دل‌های آنان که به پسین باور ندارند بدان متمایل شود و بدان خشنود شوند و آنچه کسب می‌کنند کسب کنند.
  114. آیا جز خدا داوری بجویم، و حال آنکه اوست آن که کتاب را بیان‌شده بر شما فرو فرستاده؟ و آنان که کتابشان داده‌ایم دانند که از پروردگارت به حق فرو فرستاده شده؛ پس از شک‌کنندگان مباش.
  115. و سخن پروردگارت در راستی و عدالت به کمال رسیده. سخنانش را دگرگون‌کننده‌ای نیست؛ و اوست شنوای دانا.
  116. و اگر بیشتر مردم زمین را فرمان بری، از راه خدا گمراهت کنند. جز گمان پیروی نکنند و جز حدس نزنند.
  117. همانا پروردگارت — او بهتر داند که از راهش گمراه شود و بهتر داند رهیافتگان را.
  118. پس از آنچه نام خدا بر آن بُرده شده بخورید، اگر به نشانه‌هایش باورمندید.
  119. و شما را چیست که از آنچه نام خدا بر آن بُرده شده نخورید، و حال آنکه آنچه بر شما حرام کرده برایتان بیان کرده، جز آنچه ناچار شوید؟ و همانا بسیاری با هوس‌هایشان بی‌دانش گمراه کنند. همانا پروردگارت — او به تجاوزکاران داناتر است.
  120. و گناه آشکار و پنهان را رها کنید. همانا کسب‌کنندگان گناه به آنچه می‌کردند سزا داده شوند.
  121. و از آنچه نام خدا بر آن بُرده نشده مخورید؛ و همانا آن فسق است. و همانا دیوها بر دوستانشان وحی کنند تا با شما ستیزه کنند؛ و اگر فرمانشان برید، همانا مشرکید.
  122. آیا آن که مرده بود و زنده‌اش کردیم و نوری برایش ساختیم که با آن میان مردمان گام زند، چون کسی است که در تاریکی‌هاست و از آن بیرون نیاید؟ بدین‌سان برای پوشانندگان آنچه می‌کردند آراسته شده.
  123. و بدین‌سان در هر شهری بزرگ‌ترین گنهکارانش نهادیم تا در آن نیرنگ زنند؛ و جز بر خویشتن نیرنگ نزنند و حال آنکه در نیابند.
  124. و چون نشانه‌ای بر ایشان آید، گویند: «باور نیاوریم تا همانند آنچه به پیامبران خدا داده شده بر ما داده شود.» خدا بهتر داند پیامش را کجا نهد. آنان که گناه کردند خواری‌ای از نزد خدا و عذابی سخت رسدشان بدانچه نیرنگ می‌زدند.
  125. پس هر که را خدا خواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای تسلیم بگشاید؛ و هر که را خواهد گمراه کند، سینه‌اش را تنگ و فشرده کند، گویی به آسمان بالا می‌رود. بدین‌سان خدا پلیدی را بر آنان که باور نیاورند نهد.
  126. و این راه پروردگار توست، راست. نشانه‌ها را برای مردمی یادآور بیان کردیم.
  127. ایشان را سرای سلامت نزد پروردگارشان است و او سرپرستشان است بدانچه می‌کردند.
  128. و روزی که همگی‌شان گرد آورد: «ای گروه نهانیان، بسیار از آدمیان بهره بردید.» و دوستانشان از آدمیان گویند: «پروردگارا، برخی از برخی بهره بردیم و به مدتی که برایمان مقرر کردی رسیدیم.» فرماید: «آتش جایگاه شماست و در آن جاودانه بمانید، مگر آنچه خدا خواهد.» همانا پروردگارت حکیم و داناست.
  129. و بدین‌سان برخی از ستمکاران را دوست برخی دیگر سازیم، بدانچه کسب می‌کردند.
  130. «ای گروه نهانیان و آدمیان، آیا پیامبرانی از میان خود بر شما نیامدند که نشانه‌هایم را بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان هشدارتان دهند؟» گویند: «بر خویشتن گواهی دهیم.» و زندگانی این جهان فریفته‌شان کرد و بر خود گواهی دهند که پوشاننده بودند.
  131. آن بدان سبب است که پروردگارت شهرها را به ستم نابود نکند و حال آنکه مردمانشان غافل‌اند.
  132. و هر کسی را درجاتی است از آنچه کردند؛ و پروردگارت از آنچه کنند غافل نیست.
  133. و پروردگارت بی‌نیاز و صاحب رحمت است. اگر بخواهد شما را ببرد و هر که خواهد پس از شما جانشین سازد، چنان‌که شما را از نسل مردمی دیگر برآورد.
  134. همانا آنچه وعده داده شده‌اید بیاید و شما ناتوان از آنید.
  135. بگو: «ای قوم من، بر جایگاه خود بکوشید؛ همانا من می‌کوشم. و خواهید دانست سرانجام سرای برای کیست. همانا ستمکاران رستگار نشوند.»
  136. و از آنچه خدا از کشت و چارپا پدید آورده بهره‌ای برای خدا نهند و گویند: «این برای خداست» — بنا بر گمانشان — «و این برای شریکانمان.» و آنچه برای شریکانشان است به خدا نرسد و آنچه برای خداست به شریکانشان رسد. بد داوری کنند.
  137. و بدین‌سان شریکانشان بر بسیاری از مشرکان کشتن فرزندانشان را آراسته‌اند تا نابودشان کنند و دینشان بر ایشان بیامیزند. و اگر خدا می‌خواست نمی‌کردند؛ پس رهایشان کن و آنچه می‌بافند.
  138. و گویند: «این چارپایان و کشت حرام‌اند؛ جز آن که خواهیم از آنها نخورد» — بنا بر گمانشان — و چارپایانی که پشتشان حرام شده و چارپایانی که نام خدا بر آنها نبرند — دروغی بر خدا. بدانچه می‌بافتند سزایشان دهد.
  139. و گویند: «آنچه در شکم این چارپایان است ویژه‌ی مردان ماست و بر زنانمان حرام؛ و اگر مرده‌زاده شود، در آن شریکند.» بدانچه وصف کنند سزایشان دهد؛ همانا او حکیم و داناست.
  140. آنان که فرزندانشان را از نادانی و بی‌دانشی بکشتند باختند و آنچه خدا روزیشان داده حرام ساختند — دروغی بر خدا. گمراه شدند و رهیافته نبودند.
  141. و اوست آن که باغ‌ها پدید آورده — داربست‌دار و بی‌داربست — و نخل و کشتزار گوناگون و زیتون و انار، همانند و ناهمانند. از میوه‌اش چون میوه دهد بخورید و حقش را روز چیدن بدهید و اسراف مکنید. همانا او اسرافکاران را دوست ندارد.
  142. و از چارپایان باربر و کوچک. از آنچه خدا روزیتان داده بخورید و گام‌های اهریمن را پیروی مکنید؛ همانا او دشمنی آشکار برایتان است.
  143. هشت جفت: از گوسفند دو و از بز دو. بگو: «آیا دو نر را حرام کرده یا دو ماده را یا آنچه رحم دو ماده در بر دارد؟ اگر راستگویید با دانش مرا آگاه کنید.»
  144. و از شتر دو و از گاو دو. بگو: «آیا دو نر را حرام کرده یا دو ماده را یا آنچه رحم دو ماده در بر دارد؟ یا آنگاه که خدا بر شما چنین مقرر کرد شاهد بودید؟» و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغی بافد تا مردمان را بی‌دانشی گمراه کند؟ همانا خدا قوم ستمکاران را رهنمون نشود.
  145. بگو: «در آنچه بر من وحی شده چیزی بر خورنده‌ای که بخوردش حرام نمی‌یابم، مگر آنکه مُرداری باشد، یا خون ریخته، یا گوشت خوک — که آن پلیدی است — یا نافرمانی‌ای که به نام غیر خدا ذبح شده.» و هر که ناچار شود، نه خواهان و نه تجاوزکار — همانا پروردگارت آمرزنده و مهربان است.
  146. و بر یهودیان هر حیوان ناخن‌داری حرام کردیم؛ و از گاو و گوسفند پیه‌شان حرام کردیم، مگر آنچه پشت‌هایشان بردارد یا روده‌ها یا آنچه با استخوان آمیخته باشد. بدان سبب سرکشی‌شان سزایشان دادیم؛ و همانا راستگوییم.
  147. و اگر دروغت شمارند، بگو: «پروردگارتان صاحب رحمتی گسترده است و سختی‌اش از قوم تبه‌کاران بازگردانده نشود.»
  148. مشرکان گویند: «اگر خدا می‌خواست، نه ما شریک می‌ساختیم و نه پدرانمان و چیزی حرام نمی‌کردیم.» بدین‌سان پیشینیانشان دروغ شمردند تا سختی ما را چشیدند. بگو: «آیا دانشی دارید تا برایمان بیرون آورید؟ جز گمان پیروی نکنید و جز حدس نزنید.»
  149. بگو: «حجت قاطع از آنِ خداست؛ و اگر می‌خواست همگیتان را هدایت می‌کرد.»
  150. بگو: «گواهانتان بیاورید که گواهی دهند خدا این را حرام کرده.» و اگر گواهی دهند، تو با ایشان گواهی مده؛ و هوس‌های آنان را که نشانه‌هایمان را دروغ شمارند و آنان که به پسین باور ندارند و با پروردگارشان همتایان سازند پیروی مکن.
  151. بگو: «بیایید آنچه پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم: اینکه چیزی با او شریک نسازید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و فرزندانتان را از فقر مکشید — ما شما و ایشان را روزی دهیم — و به زشتی‌ها نزدیک مشوید، آشکارش و پنهانش، و جانی را که خدا حرام کرده جز به حق مکشید. آن است آنچه بر شما سفارش کرده، باشد که بیندیشید.
  152. و به مال یتیم جز به بهترین شیوه نزدیک مشوید تا به رشد رسد. و پیمانه و ترازو را به عدل تمام دهید — هیچ کسی را بیش از توانش مکلف نکنیم. و چون سخن گویید عدالت کنید، هرچند خویشاوند باشد. و به پیمان خدا وفا کنید. آن است آنچه بر شما سفارش کرده، باشد که یاد آرید.
  153. و اینکه این راه راست من است؛ پس آن را پیروی کنید و راه‌های دیگر پیروی مکنید تا از راهش پراکنده‌تان نکند. آن است آنچه بر شما سفارش کرده، باشد که پرهیزگار شوید.»
  154. سپس موسی را کتاب دادیم — تمام کردن بر نیکوکار و بیان هر چیزی و رهنمایی و رحمتی — باشد که به دیدار پروردگارشان باور آورند.
  155. و این کتابی است که فرو فرستادیم، مبارک؛ پس آن را پیروی کنید و پرهیزگار باشید، باشد که رحمت شوید،
  156. مبادا بگویید: «کتاب تنها بر دو گروه پیش از ما فرو فرستاده شد و ما از مطالعه‌شان غافل بودیم»؛
  157. یا بگویید: «اگر کتاب بر ما فرو فرستاده می‌شد، از ایشان رهیافته‌تر بودیم.» همانا دلیلی روشن از پروردگارتان و رهنمایی و رحمتی نزدتان آمده. کیست ستمکارتر از آن که نشانه‌های خدا را دروغ شمارد و از آنها رویگردان شود؟ آنان را که از نشانه‌هایمان رویگردانند با عذابی بد سزا دهیم بدانچه رویگردان بودند.
  158. آیا جز آن انتظار دارند که فرشتگان بر ایشان آیند، یا پروردگارت بیاید، یا برخی نشانه‌های پروردگارت بیاید؟ روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت بیاید، باور کسی‌اش سودی ندهد اگر پیشتر باور نیاورده باشد یا در باورش نیکی کسب نکرده باشد. بگو: «بمانید؛ همانا ما نیز می‌مانیم.»
  159. همانا آنان که دینشان را پراکنده کردند و فرقه‌فرقه شدند — تو را با ایشان کاری نیست. کارشان تنها به خداست؛ سپس از آنچه می‌کردند آگاهشان کند.
  160. هر که نیکی‌ای بیاورد، ده برابرش دارد؛ و هر که بدی‌ای بیاورد، جز همانندش سزا داده نشود؛ و ستم نبینند.
  161. بگو: «همانا پروردگارم مرا به راه راست رهنمون شده — دینی درست، آیین ابراهیم حنیف؛ و او از مشرکان نبود.»
  162. بگو: «همانا نمازم و عبادتم و زندگی‌ام و مرگم برای خدا، پروردگار جهانیان، است.
  163. شریکی ندارد؛ و بدان فرمان یافتم و نخستین تسلیم‌شدگانم.»
  164. بگو: «آیا جز خدا پروردگاری بجویم، و حال آنکه او پروردگار هر چیزی است؟ و هیچ کسی جز بر زیان خویش نکند؛ و هیچ بردارنده‌ای بار دیگری نبردارد. سپس بازگشتتان به سوی پروردگارتان است و از آنچه در آن اختلاف می‌کردید آگاهتان کند.»
  165. و اوست آن که شما را جانشینان در زمین ساخته و برخی‌تان را بر برخی درجاتی برافراشته تا در آنچه بر شما داده بیازمایدتان. همانا پروردگارت در کیفر سریع است و همانا آمرزنده و مهربان است.
Commentary

Annotations on Surah 6 — Al-An’am — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.1: پوشانندگان (pūshānandegān) for الكافرين

“And still the coverers set up equals for their Lord.” The active participle پوشاننده (one who covers) is used consistently throughout this translation. In Surah 6, it appears repeatedly — this is the surah that most insistently names the covering-over as the fundamental error. The Persian participle makes the act ongoing, habitual — not a state but a continuous choice.

v.3: نهان و آشکار (nehān va āshkār) for السرّ والعلانية

“He knows your hidden (نهان) and your manifest (آشکار).” The نهان word appears here as a general term for “secret/hidden” — not specific to the jinn/janna pattern. This shows the word’s natural range in Persian, making its specialized use in the نهانگاه/نهانی coinages feel organic rather than artificial.

v.19: خوانش (khvānesh) for القرآن

“This Recitation (خوانش) was revealed to me.” The Persian verbal noun from خواندن (to read/recite) matches the English “Recitation.” Conventional Persian translations simply borrow قرآن as a proper noun. By translating the meaning, the reader encounters the book’s self-description: it IS a recitation, an act of reading aloud.

v.38: امت‌ها (ommat-hā) for أُمَم

“Communities like you” — for animals and birds. The word امت is a naturalized Arabic loan (from أمّة) but is fully alive in Persian. Using it for animal communities parallels the English and preserves the revolutionary claim: animals form nations.

v.76: Abraham’s search — the verb فرو نشست (foru neshast)

The verb أَفَلَ (to set, to disappear) is rendered as فرو نشست (foru neshast, “sank down/set”). Pure Persian compound verb: فرو (down) + نشستن (to sit/settle). The threefold repetition — star sets, moon sets, sun sets — creates a rhythmic rejection in Persian as elegant as the Arabic.

Note on ج-ن-ن: The English commentary identifies v.76’s جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ (the night concealed him) as using the j-n-n root. The Persian renders this as شب بر او سایه افکند (the night cast its shadow upon him), which does not preserve the j-n-n connection. The concealment is expressed through سایه (shadow) rather than نهان — a loss, but the shadow imagery is equally evocative in Persian poetry.

v.95: شکافنده‌ی دانه (shekāfande-ye dāne) for فالق الحب

“Splitter of the grain” — Persian active participle شکافنده (one who splits, from شکافتن, to split/cleave) captures the active, creative force of the Arabic فالق.

v.103: دیدگان او را درنیابند (dīdegān ū rā dar-nayāband)

“Vision comprehends Him not” — the Persian درنیافتن (to not comprehend/perceive) is a compound verb that carries both intellectual and sensory failure. God is beyond both seeing and understanding.

Register Notes

Surah 6’s long Meccan passages have a rhythmic, rhetorical quality — the repeated بگو (bogū, “say”) commands create a preaching cadence. The Abraham narrative (vv.74-83) shifts to a more intimate, dialogical register. The Persian’s compound verbs (فرو نشستن, رویگردان شدن, دروغ شمردن) give the long passages a flow that mirrors the Arabic’s own momentum.

7
Al-A'raf The Heights
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، میم، صاد.
  2. کتابی بر تو فرو فرستاده شده — پس تنگی‌ای در سینه‌ات نباشد — تا بدان هشدار دهی و یادآوری‌ای برای باورمندان.
  3. آنچه از پروردگارتان بر شما فرو فرستاده شده پیروی کنید و جز او سرپرستانی پیروی مکنید. اندک یاد آرید.
  4. و چه بسا شهری نابود کردیم! سختی ما شبانه بر آن آمد یا در نیمروز خفته بودند.
  5. و فریادشان چون سختی ما بر ایشان آمد جز آن نبود که گفتند: «همانا ما ستمکار بودیم.»
  6. پس از آنان که پیام بدیشان فرستاده شد بپرسیم و از فرستادگان بپرسیم.
  7. و با دانش بر ایشان بازگوییم و ما غایب نبودیم.
  8. و سنجش در آن روز حق است. آنان که ترازوهایشان سنگین باشد — ایشان رستگارانند.
  9. و آنان که ترازوهایشان سبک باشد — ایشانند آنان که جان خود باختند بدانچه بر نشانه‌هایمان ستم می‌کردند.
  10. و همانا شما را در زمین استوار ساختیم و برایتان در آن معاش‌ها پدید آوردیم. اندک سپاس گزارید.
  11. و همانا شما را آفریدیم، سپس صورتتان بخشیدیم، سپس فرشتگان را گفتیم: «آدم را سجده کنید.» و سجده کردند، مگر ابلیس؛ از سجده‌کنندگان نبود.
  12. فرمود: «چه بازداشتت که سجده نکردی آنگاه که فرمانت دادم؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گِل.»
  13. فرمود: «از آن فرود آی؛ تو را نرسد در آن تکبر ورزی. بیرون رو؛ همانا از خواران هستی.»
  14. گفت: «مهلتم ده تا روزی که برانگیخته شوند.»
  15. فرمود: «همانا از مهلت‌یافتگانی.»
  16. گفت: «چون مرا گمراه ساختی، بر راه راستت در کمینشان بنشینم.
  17. سپس از پیش رو و پشت سر و از راست و چپشان بر ایشان آیم؛ و بیشترشان را سپاسگزار نیابی.»
  18. فرمود: «از آن بیرون رو، خوار و رانده. هر که از ایشان تو را پیروی کند — تباهی را از همگیتان پر کنم.»
  19. «و ای آدم، تو و همسرت در نهانگاه ساکن شوید و هر جا خواهید بخورید، لیکن این درخت را نزدیک مشوید مبادا از ستمکاران باشید.»
  20. پس اهریمن بر ایشان وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاهشان پنهان بود بر ایشان آشکار کند؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد مگر آنکه فرشتگان شوید یا جاودانان.»
  21. و برایشان سوگند خورد: «همانا من پندگویی خیرخواه برای شمایم.»
  22. پس با فریب فرودشان آورد. و چون درخت را چشیدند، شرمگاهشان بر ایشان آشکار شد و برگ‌های نهانگاه بر خود دوختن گرفتند. و پروردگارشان ندایشان داد: «آیا از آن درخت نهی‌تان نکردم و نگفتم: 'همانا اهریمن دشمنی آشکار برایتان است'؟»
  23. گفتند: «پروردگارا، بر خویشتن ستم کردیم؛ و اگر نیامرزی‌مان و رحممان نکنی، از زیانکاران باشیم.»
  24. فرمود: «فرود آیید، برخی‌تان دشمن برخی. و برایتان در زمین جایگاه و بهره‌ای تا چندی.»
  25. فرمود: «در آن زیست کنید و در آن بمیرید و از آن بیرون آورده شوید.»
  26. ای فرزندان آدم، جامه‌ای بر شما فرو فرستادیم تا شرمگاهتان بپوشاند و زینتی؛ لیکن جامه‌ی پرهیزگاری — آن بهتر است. آن از نشانه‌های خداست، باشد که یاد آرند.
  27. ای فرزندان آدم، مبادا اهریمن فریبتان دهد چنان‌که پدر و مادرتان را از نهانگاه بیرون راند و جامه‌شان بکَند تا شرمگاهشان بنمایاند. همانا او شما را — خود و قبیله‌اش — از جایی ببیند که نبینیدشان. همانا دیوها را دوستان آنان ساختیم که باور نیاورند.
  28. و چون زشتکاری کنند، گویند: «پدرانمان را بر آن یافتیم و خدا فرمانمان داده.» بگو: «همانا خدا به زشتکاری فرمان ندهد. آیا بر خدا آنچه نمی‌دانید گویید؟»
  29. بگو: «پروردگارم به عدالت فرمان داده؛ و رویتان را در هر عبادتگاه برافرازید و او را بخوانید و دین را برایش خالص کنید. چنان‌که آفریدتان بازگردید.»
  30. گروهی را هدایت کرد و بر گروهی گمراهی به حق مقرر شد. همانا دیوها را به جای خدا دوست گرفتند و پندارند رهیافته‌اند.
  31. ای فرزندان آدم، زینتتان را در هر عبادتگاه بگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید. همانا او اسرافکاران را دوست ندارد.
  32. بگو: «کیست آن که زینت خدا را که برای بندگانش پدید آورده و چیزهای نیک از روزی را حرام کرده؟» بگو: «آنها در زندگانی این جهان برای باورمندان است و ویژه‌ی ایشان روز رستاخیز.» بدین‌سان نشانه‌ها را برای مردمی دانا بیان کنیم.
  33. بگو: «پروردگارم جز زشتی‌ها — آشکارش و پنهانش — و گناه و تجاوز بی‌حق و اینکه با خدا آنچه بر آن فرمانی نفرستاده شریک سازید و اینکه بر خدا آنچه نمی‌دانید بگویید حرام نکرده.»
  34. و هر امتی را مدتی است؛ و چون مدتشان رسد، ساعتی نه پس و نه پیش توانند.
  35. ای فرزندان آدم، اگر پیامبرانی از خودتان بر شما آیند و نشانه‌هایم را بر شما بخوانند — هر که بترسد و اصلاح کند، نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند.
  36. و آنان که نشانه‌های ما را دروغ شمارند و بر آنها تکبر ورزند — ایشان یاران آتش‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  37. کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغی بافد یا نشانه‌هایش را دروغ شمارد؟ ایشان — بهره‌شان از کتاب بدیشان رسد، تا آنگاه که فرستادگان ما بر ایشان آیند و جانشان گیرند و گویند: «کجاست آنچه جز خدا می‌خواندید؟» گویند: «از ما گم شدند.» و بر خویشتن گواهی دهند که پوشاننده بودند.
  38. فرماید: «در میان امت‌هایی که پیش از شما گذشتند — از نهانیان و آدمیان — به آتش درآیید.» هرگاه امتی درآید، خواهرش را لعنت کند، تا آنگاه که همه در آن درآیند و واپسینشان درباره‌ی نخستینشان گویند: «پروردگارا، اینان ما را گمراه کردند؛ دو چندان عذاب آتش بر ایشان ده.» فرماید: «هر یک را دو چندان است، لیکن نمی‌دانید.»
  39. و نخستینشان به واپسینشان گویند: «شما را بر ما برتری‌ای نبود؛ پس بچشید عذاب را بدانچه می‌کردید.»
  40. همانا آنان که نشانه‌های ما را دروغ شمارند و بر آنها تکبر ورزند — درهای آسمان بر ایشان گشوده نشود و به نهانگاه درنیایند تا شتر از سوراخ سوزن بگذرد. و بدین‌سان تبه‌کاران را سزا دهیم.
  41. ایشان را از تباهی بستری و بالایشان پوشش‌هایی است. و بدین‌سان ستمکاران را سزا دهیم.
  42. و آنان که باور آوردند و نیکوکاری کردند — هیچ کسی را بیش از توانش مکلف نکنیم — ایشان یاران نهانگاه‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  43. و آنچه در سینه‌هایشان از کینه بود بزداییم؛ جوی‌ها زیرشان روان. و گویند: «ستایش از آنِ خداست که ما را بدین رهنمون شد؛ و اگر خدا هدایتمان نمی‌کرد رهیافته نبودیم. همانا پیامبران پروردگارمان حق آوردند.» و ندا شود: «این نهانگاهی است که بدانچه می‌کردید وارثش شدید.»
  44. و یاران نهانگاه یاران آتش را ندا دهند: «آنچه پروردگارمان وعده‌مان داد حق یافتیم؛ آیا شما آنچه پروردگارتان وعده داد حق یافتید؟» گویند: «آری.» و ندادهنده‌ای میانشان ندا دهد: «لعنت خدا بر ستمکاران،
  45. آنان که از راه خدا رویگردانند و آن را کج خواهند و دروغ‌شماران پسین‌اند.»
  46. و میانشان پرده‌ای است؛ و بر بلندی‌ها مردانی‌اند که هر یک را به نشانه‌شان شناسند. و یاران نهانگاه را ندا دهند: «سلام بر شما.» بدان درنیامده‌اند، هرچند امید دارند.
  47. و چون دیدگانشان به سوی یاران آتش گردانده شود، گویند: «پروردگارا، ما را با قوم ستمکاران مگذار.»
  48. و یاران بلندی‌ها مردانی را که به نشانه‌شان شناسند ندا دهند و گویند: «گردآمدنتان و تکبرتان سودتان نبخشید.
  49. آیا اینانند آنان که سوگند می‌خوردید خدا رحمتشان ننماید؟» «به نهانگاه درآیید؛ نه بیمی بر شما باشد و نه اندوهگین شوید.»
  50. و یاران آتش یاران نهانگاه را ندا دهند: «از آب یا آنچه خدا روزیتان داده بر ما بریزید.» گویند: «همانا خدا هر دو را بر پوشانندگان حرام کرده،
  51. آنان که دینشان را سرگرمی و بازی ساختند و زندگانی این جهان فریفته‌شان کرد.» پس امروز ایشان را فراموش کنیم چنان‌که دیدار این روزشان را فراموش کردند و چنان‌که نشانه‌هایمان را انکار می‌کردند.
  52. و همانا کتابی بر ایشان آوردیم که با دانش بیانش کردیم — رهنمایی و رحمتی برای مردمی باورمند.
  53. آیا جز تحقق آن انتظار دارند؟ روزی که تحققش بیاید، آنان که پیشتر فراموشش کرده بودند گویند: «همانا پیامبران پروردگارمان حق آوردند. آیا شفیعانی داریم تا برایمان شفاعت کنند، یا بازگردانده شویم تا جز آنچه می‌کردیم بکنیم؟» همانا جان خود باختند و آنچه می‌بافتند از ایشان رخت بربست.
  54. همانا پروردگار شما خداست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استوار شد. شب را با روز بپوشاند که شتابان جویدش؛ و خورشید و ماه و ستارگان به فرمانش مسخرند. آگاه باشید، آفرینش و فرمان از آنِ اوست. مبارک است خدا، پروردگار جهانیان.
  55. پروردگارتان را با زاری و نهانی بخوانید؛ همانا تجاوزکاران را دوست ندارد.
  56. و در زمین پس از اصلاحش تباهی مکنید و او را با بیم و امید بخوانید. همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
  57. و اوست آن که بادها را پیش از رحمتش مژده‌رسان فرستد، تا چون ابری سنگین بردارند، به سرزمینی مرده رانیمش و بدان آب فرو فرستیم و از هرگونه میوه‌ای برآوریم. بدین‌سان مردگان را برآوریم، باشد که یاد آرید.
  58. و سرزمین نیک — رویشش به اذن پروردگارش برآید؛ و آنچه بد است — جز به سختی برنیاید. بدین‌سان نشانه‌ها را برای مردمی سپاسگزار بگردانیم.
  59. نوح را به قومش فرستادیم و گفت: «ای قوم من، خدا را بپرستید؛ خدایی جز او ندارید. همانا از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.»
  60. بزرگان قومش گفتند: «همانا تو را در گمراهی آشکار بینیم.»
  61. گفت: «ای قوم من، گمراهی‌ای در من نیست، بلکه پیامبری از پروردگار جهانیانم.
  62. پیام‌های پروردگارم را بر شما برسانم و پندتان دهم و از خدا آنچه شما نمی‌دانید بدانم.
  63. آیا شگفت‌تان آمد که یادآوری‌ای از پروردگارتان بر مردی از خودتان آمده تا هشدارتان دهد و پرهیزگار شوید و باشد که رحمت شوید؟»
  64. و دروغش شمردند؛ و او و آنان را که با او در کشتی بودند نجات دادیم و آنان را که نشانه‌هایمان را دروغ شمردند غرق کردیم. همانا مردمی کور بودند.
  65. و به سوی عاد — برادرشان هود. گفت: «ای قوم من، خدا را بپرستید؛ خدایی جز او ندارید. آیا پرهیزگار نمی‌شوید؟»
  66. بزرگان پوشانندگان قومش گفتند: «همانا تو را در نابخردی بینیم و دروغگویت پنداریم.»
  67. گفت: «ای قوم من، نابخردی‌ای در من نیست، بلکه پیامبری از پروردگار جهانیانم.
  68. پیام‌های پروردگارم را بر شما برسانم و پندگویی امین برای شمایم.
  69. آیا شگفت‌تان آمد که یادآوری‌ای از پروردگارتان بر مردی از خودتان آمده تا هشدارتان دهد؟ و یاد آرید که پس از قوم نوح جانشینانتان ساخت و بر قامتتان بسیار افزود. پس نعمت‌های خدا یاد آرید، باشد که رستگار شوید.»
  70. گفتند: «آیا آمده‌ای تا خدا را به تنهایی بپرستیم و آنچه پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم؟ آنچه وعده‌مان می‌دهی بیاور، اگر راستگویی.»
  71. گفت: «از پروردگارتان پلیدی و خشمی بر شما افتاده. آیا درباره‌ی نام‌هایی که شما و پدرانتان نهاده‌اید و خدا بر آنها فرمانی نفرستاده با من ستیزه می‌کنید؟ بمانید؛ من نیز با شما از منتظرانم.»
  72. و او و آنان را که با او بودند به رحمتی از خود نجات دادیم و واپسین آنان را که نشانه‌هایمان را دروغ شمردند و باورمند نبودند قطع کردیم.
  73. و به سوی ثمود — برادرشان صالح. گفت: «ای قوم من، خدا را بپرستید؛ خدایی جز او ندارید. همانا دلیلی روشن از پروردگارتان نزدتان آمده. این ماده‌شتر خداست، نشانه‌ای برای شما؛ رهایش کنید تا در زمین خدا بچرد و با بدی لمسش مکنید مبادا عذابی دردناک شما را بگیرد.
  74. و یاد آرید آنگاه که پس از عاد جانشینانتان ساخت و در زمین ساکنتان کرد — از دشت‌هایش کاخ‌ها گیرید و کوه‌ها را خانه تراشید. پس نعمت‌های خدا یاد آرید و در زمین تباهی مکنید.»
  75. بزرگان متکبران قومش به مستضعفان — باورمندانشان — گفتند: «آیا می‌دانید صالح از پروردگارش فرستاده شده؟» گفتند: «همانا بدانچه فرستاده شده باور داریم.»
  76. متکبران گفتند: «همانا ما بدانچه شما بدان باور دارید دروغ‌شماریم.»
  77. و ماده‌شتر را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند و گفتند: «ای صالح، اگر از پیامبرانی آنچه وعده‌مان می‌دهی بیاور.»
  78. و زلزله ایشان را گرفت و در خانه‌هایشان سرنگون شدند.
  79. و از ایشان رویگرداند و گفت: «ای قوم من، پیام پروردگارم را بر شما رساندم و پندتان دادم؛ لیکن پنددهندگان را دوست ندارید.»
  80. و لوط — آنگاه که قومش را گفت: «آیا زشتکاری‌ای می‌کنید که هیچ‌یک از جهانیان پیش از شما نکرده؟
  81. همانا با شهوت به مردان به جای زنان درآیید. بلکه مردمی اسرافکارید.»
  82. و پاسخ قومش جز آن نبود که گفتند: «از شهرتان بیرونشان رانید؛ همانا مردمی‌اند که پاکی جویند.»
  83. و او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز زنش؛ از پس‌ماندگان بود.
  84. و بارانی بر ایشان باراندیم. بنگر سرانجام تبه‌کاران چگونه بود.
  85. و به سوی مدین — برادرشان شعیب. گفت: «ای قوم من، خدا را بپرستید؛ خدایی جز او ندارید. همانا دلیلی روشن از پروردگارتان نزدتان آمده. پیمانه و ترازو تمام دهید و مردمان را از چیزهایشان مکاهید و در زمین پس از اصلاحش تباهی مکنید. آن برایتان بهتر است، اگر باورمندید.
  86. و بر هر راهی مَنشینید و تهدید مکنید و باورمندان به خدا را از راهش بازدارید و آن را کج خواهید. و یاد آرید آنگاه که اندک بودید و بسیارتان کرد؛ و بنگرید سرانجام تبه‌کاران چگونه بود.
  87. و اگر گروهی از شما بدانچه فرستاده شده‌ام باور دارند و گروهی باور ندارند، پس بمانید تا خدا میانمان داوری کند؛ و او بهترین داوران است.»
  88. بزرگان متکبران قومش گفتند: «ای شعیب، تو و باورمندان با تو را از شهرمان بیرون رانیم، یا به آیینمان بازگردید.» گفت: «هرچند ناخواه باشیم؟
  89. بر خدا دروغی بافته باشیم اگر پس از آنکه خدا رهایی‌مان بخشیده به آیین شما بازگردیم. و ما را نرسد بدان بازگردیم مگر آنکه خدا پروردگارمان بخواهد. پروردگارمان بر هر چیزی دانش دارد. بر خدا توکل کردیم. پروردگارا، میان ما و قوممان به حق داوری کن؛ و تو بهترین داورانی.»
  90. و بزرگان پوشانندگان قومش گفتند: «اگر شعیب را پیروی کنید، همانا زیانکارید.»
  91. و زلزله ایشان را گرفت و در خانه‌هایشان سرنگون شدند.
  92. آنان که شعیب را دروغ شمردند — گویی در آنجا نزیسته بودند. آنان که شعیب را دروغ شمردند — ایشان زیانکاران بودند.
  93. و از ایشان رویگرداند و گفت: «ای قوم من، پیام‌های پروردگارم را بر شما رساندم و پندتان دادم. پس چگونه بر قوم پوشانندگان اندوه خورم؟»
  94. و در هیچ شهری پیامبری نفرستادیم مگر مردمانش را به سختی و رنج گرفتیم، باشد که فروتنی کنند.
  95. سپس بدی را به نیکی بدل کردیم تا بسیار شدند و گفتند: «پدرانمان را نیز سختی و فراخی رسید.» و ناگهان گرفتیمشان و در نیافتند.
  96. و اگر مردمان شهرها باور می‌آوردند و پرهیزگار بودند، برکات آسمان و زمین بر ایشان می‌گشودیم؛ لیکن دروغ شمردند و بدانچه کسب می‌کردند گرفتیمشان.
  97. آیا مردمان شهرها ایمنند که سختی ما شبانه بر ایشان نیاید و خفته باشند؟
  98. آیا مردمان شهرها ایمنند که سختی ما در چاشتگاه بر ایشان نیاید و بازی‌کنانند؟
  99. آیا از نقشه‌ی خدا ایمنند؟ و جز قوم زیانکاران از نقشه‌ی خدا ایمن نباشند.
  100. آیا آنان را که پس از مردمانش زمین را وارث شوند رهنمون نشده که اگر خواهیم به گناهانشان برنجانیمشان؟ و بر دل‌هایشان مُهر زنیم تا نشنوند.
  101. آن شهرها — از اخبارشان بر تو بازگوییم. و همانا پیامبرانشان با دلائل روشن نزدشان آمدند، لیکن چنان نبودند که بدانچه پیشتر دروغ شمرده بودند باور آورند. بدین‌سان خدا بر دل‌های پوشانندگان مُهر زند.
  102. و در بیشترشان پیمان‌داری نیافتیم؛ و بیشترشان را تبه‌کار یافتیم.
  103. سپس پس از ایشان موسی را با نشانه‌هایمان به سوی فرعون و بزرگانش فرستادیم، لیکن بر آنها ستم کردند. بنگر سرانجام تبه‌کاران چگونه بود.
  104. و موسی گفت: «ای فرعون، همانا پیامبری از پروردگار جهانیانم.
  105. شایسته آنکه بر خدا جز حق نگویم. همانا با دلیلی روشن از پروردگارتان نزدتان آمده‌ام؛ پس فرزندان اسرائیل را با من بفرست.»
  106. گفت: «اگر نشانه‌ای آورده‌ای بیاورش، اگر راستگویی.»
  107. و عصایش بیفکند و اینک ماری آشکار بود.
  108. و دستش بیرون آورد و اینک سپید بود بر بینندگان.
  109. بزرگان قوم فرعون گفتند: «همانا این جادوگری داناست
  110. که خواهد شما را از سرزمینتان براند. پس چه فرمان دهید؟»
  111. گفتند: «او و برادرش را مهلت ده و گردآورندگان به شهرها بفرست
  112. تا هر جادوگر دانایی نزدت آورند.»
  113. و جادوگران نزد فرعون آمدند و گفتند: «همانا پاداشی برایمان باشد اگر پیروز شویم.»
  114. گفت: «آری، و از مقربان باشید.»
  115. گفتند: «ای موسی، یا تو بیفکن یا ما بیفکنیم.»
  116. گفت: «شما بیفکنید.» و چون بیفکندند، چشمان مردمان را افسون کردند و ترساندنشان و جادویی بزرگ آوردند.
  117. و به موسی وحی کردیم: «عصایت بیفکن.» و اینک آنچه ساخته بودند ببلعید.
  118. پس حق چیره شد و آنچه می‌کردند باطل گشت.
  119. و آنجا شکست خوردند و خوار بازگشتند.
  120. و جادوگران سجده‌کنان بر خاک افتادند.
  121. گفتند: «به پروردگار جهانیان باور آوردیم،
  122. پروردگار موسی و هارون.»
  123. فرعون گفت: «پیش از آنکه اجازه‌تان دهم بدو باور آوردید؟ همانا این نقشه‌ای است که در شهر ریخته‌اید تا مردمانش را بیرون رانید. پس خواهید دانست.
  124. دست‌ها و پاهایتان از دو سو ببرم، سپس همگیتان را بر صلیب کنم.»
  125. گفتند: «همانا به سوی پروردگارمان بازگردیم.
  126. و از ما انتقام نگیری مگر از آن رو که چون نشانه‌های پروردگارمان بر ما آمد بدان باور آوردیم. پروردگارا، شکیبایی بر ما فرو ریز و ما را تسلیم‌شده بمیران.»
  127. و بزرگان قوم فرعون گفتند: «آیا موسی و قومش را رها کنی تا در زمین تباهی کنند و تو و خدایانت را ترک گویند؟» گفت: «پسرانشان بکشیم و زنانشان زنده بگذاریم؛ و همانا بر ایشان چیره‌ایم.»
  128. موسی قومش را گفت: «از خدا یاری جویید و شکیبا باشید. همانا زمین از آنِ خداست؛ هر که از بندگانش خواهد وارثش کند. و سرانجام برای پرهیزگاران است.»
  129. گفتند: «پیش از آمدنت و پس از آمدنت آزار دیدیم.» گفت: «باشد که پروردگارتان دشمنتان نابود کند و شما را در زمین جانشین سازد و ببیند چگونه عمل کنید.»
  130. و همانا خاندان فرعون را به سال‌های خشکی و کمبود میوه‌ها گرفتیم، باشد که یاد آرند.
  131. و چون نیکی بدیشان رسید، گفتند: «این از آنِ ماست.» و اگر بدی بدیشان رسید، به موسی و همراهانش فال بد زدند. آگاه باشید، فالشان تنها نزد خداست، لیکن بیشترشان نمی‌دانند.
  132. و گفتند: «هر نشانه‌ای بیاوری تا ما را بدان افسون کنی، بر تو باور نیاوریم.»
  133. و طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون بر ایشان فرستادیم — نشانه‌هایی بیان‌شده — لیکن تکبر ورزیدند و قومی تبه‌کار بودند.
  134. و چون عذاب بر ایشان افتاد، گفتند: «ای موسی، پروردگارت را برایمان بخوان بدانچه با تو پیمان بسته. اگر عذاب را از ما برداری، بر تو باور آوریم و فرزندان اسرائیل را با تو بفرستیم.»
  135. و چون عذاب را تا مدتی که بدان می‌رسیدند از ایشان برداشتیم، پیمان‌شکنی کردند.
  136. و از ایشان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم چون نشانه‌هایمان را دروغ شمردند و از آنها غافل بودند.
  137. و قومی را که مستضعف بودند وارث سرزمین‌های شرقی و غربی‌اش ساختیم که مبارکش کرده بودیم. و کلمه‌ی نیک پروردگارت بر فرزندان اسرائیل تحقق یافت بدانچه شکیبایی کردند؛ و آنچه فرعون و قومش می‌ساختند و برمی‌افراشتند ویران کردیم.
  138. و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم؛ و بر قومی که به بت‌هایشان دل‌سپرده بودند گذشتند. گفتند: «ای موسی، خدایی برایمان بساز چنان‌که ایشان خدایانی دارند.» گفت: «همانا مردمی نادانید.
  139. همانا اینان — آنچه در آنند شکسته شود و آنچه می‌کردند باطل است.»
  140. گفت: «آیا جز خدا خدایی برایتان بجویم، و حال آنکه شما را بر جهانیان برتری داده؟»
  141. و آنگاه که شما را از خاندان فرعون رهاندیم که عذابی سخت بر شما روا می‌داشتند — پسرانتان می‌کشتند و زنانتان زنده می‌گذاشتند؛ و در آن آزمونی بزرگ از پروردگارتان بود.
  142. و موسی را سی شب وعده دادیم و با ده تمامش کردیم؛ و مدت پروردگارش در چهل شب تمام شد. و موسی برادرش هارون را گفت: «جانشینم باش در قومم و اصلاح کن و راه تبه‌کاران پیروی مکن.»
  143. و چون موسی در وقت مقرر ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: «پروردگارا، بنما تا بر تو بنگرم.» فرمود: «مرا نخواهی دید؛ لیکن بر کوه بنگر — اگر بر جایش استوار بماند، مرا خواهی دید.» و چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد، آن را ریزه کرد و موسی بیهوش افتاد. و چون به هوش آمد، گفت: «پاک‌ای تو! به سوی تو بازگشتم و نخستین باورمندانم.»
  144. فرمود: «ای موسی، همانا تو را با پیام‌هایم و سخنم بر مردمان برگزیدم. آنچه دادمت بگیر و از سپاسگزاران باش.»
  145. و بر لوح‌ها از هر چیزی پندی و بیان هر چیزی برایش نوشتیم: «آنها را به نیرو بگیر و قومت را فرما بهترینش بگیرند. جایگاه تبه‌کاران را بر شما بنمایانم.»
  146. آنان را که بی‌حق در زمین تکبر ورزند از نشانه‌هایم بازگردانم؛ و اگر هر نشانه‌ای ببینند بدان باور نیاورند؛ و اگر راه رشد ببینند آن را راه نگیرند؛ و اگر راه گمراهی ببینند آن را راه گیرند. آن بدان سبب است که نشانه‌هایمان را دروغ شمردند و از آنها غافل بودند.
  147. و آنان که نشانه‌هایمان و دیدار پسین را دروغ شمارند — کارهایشان تباه شده. آیا جز بدانچه می‌کردند سزا داده شوند؟
  148. و قوم موسی پس از او از زیورهایشان گوساله‌ای ساختند — پیکری که بانگ می‌زد. آیا ندیدند که با ایشان سخن نگوید و به راهی رهنمونشان نکند؟ آن را گرفتند و ستمکار بودند.
  149. و چون پشیمان شدند و دیدند گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان رحممان نکند و نیامرزدمان، از زیانکاران باشیم.»
  150. و چون موسی خشمگین و اندوهناک به قومش بازگشت، گفت: «بد کاری پس از من کردید. آیا فرمان پروردگارتان شتاب خواستید؟» و لوح‌ها بیفکند و سر برادرش بگرفت و به خود کشید. گفت: «ای پسر مادرم، همانا قوم مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود بکشندم. پس دشمنان را بر من شماتت مده و مرا با قوم ستمکاران مگذار.»
  151. گفت: «پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و به رحمتت درآور؛ و تو مهربان‌ترین مهربانانی.»
  152. همانا آنان که گوساله گرفتند — خشمی از پروردگارشان و خواری‌ای در زندگانی این جهان بر ایشان رسد. و بدین‌سان جعل‌کنندگان را سزا دهیم.
  153. و آنان که بدکاری کردند و سپس توبه کردند و باور آوردند — همانا پروردگارت پس از آن آمرزنده و مهربان است.
  154. و چون خشم موسی آرام گرفت، لوح‌ها برگرفت؛ و در نسخه‌شان هدایت و رحمت بود برای آنان که از پروردگارشان بترسند.
  155. و موسی هفتاد مرد از قومش برای وقت مقرر ما برگزید؛ و چون زلزله گرفتشان، گفت: «پروردگارا، اگر می‌خواستی پیشتر ایشان و مرا نابود می‌کردی. آیا ما را بدانچه نابخردانمان کرده‌اند نابود کنی؟ آن جز آزمون توست نیست؛ هر که خواهی بدان گمراه کنی و هر که خواهی هدایت کنی. تو سرپرست مایی؛ پس بیامرزمان و رحممان کن؛ و تو بهترین آمرزندگانی.
  156. و در این جهان نیکی‌ای و در پسین نیکی‌ای برایمان بنویس؛ همانا به سوی تو بازگشتیم.» فرمود: «عذابم — هر که خواهم بدان بزنم؛ و رحمتم هر چیزی را فراگیرد. آن را برای پرهیزگاران و زکات‌دهندگان و باورمندان به نشانه‌هایمان بنویسم —
  157. آنان که پیامبر اُمّی را پیروی کنند، آن که نزد خود در تورات و انجیل نوشته یابندش؛ به کار پسندیده فرمانشان دهد و از ناپسند نهیشان کند و چیزهای نیک بر ایشان حلال کند و چیزهای پلید بر ایشان حرام کند و بارشان و زنجیرهایی را که بر ایشان بود بردارد. پس آنان که بدو باور آرند و یاریش کنند و مددش کنند و نوری را که با او فرو فرستاده شده پیروی کنند — ایشان رستگارانند.»
  158. بگو: «ای مردمان، همانا من پیامبر خدا به سوی همگی شمایم — آن که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست. خدایی نیست جز او؛ زنده کند و بمیراند. پس به خدا و پیامبرش — پیامبر اُمّی که به خدا و سخنانش باور دارد — باور آرید و او را پیروی کنید، باشد که رهیافته شوید.»
  159. و از قوم موسی امتی‌اند که به حق رهنمایی کنند و بدان عدالت ورزند.
  160. و ایشان را دوازده قبیله تقسیم کردیم. و به موسی — چون قومش آب خواستند — وحی کردیم: «عصایت را بر سنگ بزن.» و از آن دوازده چشمه جوشید؛ هر قومی آبشخور خود بشناخت. و ابر بر ایشان سایبان کردیم و مَن و سَلوی فرو فرستادیم: «از چیزهای نیک که روزیتان دادیم بخورید.» و بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم می‌کردند.
  161. و چون بدیشان گفته شد: «در این شهر ساکن شوید و هر جا خواهید از آن بخورید و بگویید: 'بار ما سبک کن' و سجده‌کنان از دروازه درآیید؛ گناهانتان بیامرزیم. نیکوکاران را بیفزاییم.»
  162. لیکن ستمکاران از ایشان سخن را به غیر آنچه بدیشان گفته شد تغییر دادند؛ و عذابی از آسمان بر ایشان فرستادیم بدانچه ستم می‌کردند.
  163. و از ایشان بپرس درباره‌ی شهری که کنار دریا بود، آنگاه که در شنبه از حد گذشتند — آنگاه که ماهیانشان روز شنبه‌شان روی آب می‌آمدند و روزی که شنبه نگاه نمی‌داشتند نمی‌آمدند. بدین‌سان ایشان را بدانچه نافرمانی می‌کردند آزمودیم.
  164. و آنگاه که گروهی از ایشان گفتند: «چرا قومی را پند دهید که خدا نابودشان کند یا عذابی سخت بر ایشان روا دارد؟» گفتند: «عذری باشد نزد پروردگارتان، و باشد که پرهیزگار شوند.»
  165. و چون آنچه بدان یادآوری شده بودند فراموش کردند، آنان را که از بدی نهی می‌کردند نجات دادیم و ستمکاران را به عذابی هولناک گرفتیم بدانچه نافرمانی می‌کردند.
  166. و چون از آنچه نهی شده بودند سرپیچیدند، بدیشان گفتیم: «بوزینگانی خوار باشید.»
  167. و آنگاه که پروردگارت اعلام کرد تا روز رستاخیز بر ایشان کسانی برانگیزد که عذابی سخت بدیشان رسانند. همانا پروردگارت در کیفر سریع است و همانا آمرزنده و مهربان است.
  168. و ایشان را در زمین به امت‌ها تقسیم کردیم. برخی‌شان شایسته‌اند و برخی جز آن. و به نیکی و بدی آزمودیمشان، باشد که بازگردند.
  169. سپس پس از ایشان نسلی جانشین شد که کتاب را وارث بردند و متاع این جهان پست را بگیرند و گویند: «آمرزیده شویم.» و اگر متاعی همانند بر ایشان آید بگیرندش. آیا پیمان کتاب از ایشان گرفته نشد که بر خدا جز حق نگویند؟ و آنچه در آن بود آموختند. و سرای پسین برای پرهیزگاران بهتر است. آیا نمی‌اندیشید؟
  170. و آنان که به کتاب چنگ زنند و نماز برپا دارند — همانا مزد اصلاحگران را تباه نکنیم.
  171. و آنگاه که کوه را بالای سرشان تکان دادیم گویی سایبانی بود و پنداشتند بر ایشان فرو می‌ریزد: «آنچه بر شما داده‌ایم به نیرو بگیرید و آنچه در آن است یاد آرید، باشد که پرهیزگار شوید.»
  172. و آنگاه که پروردگارت از فرزندان آدم — از پشتشان — نسلشان بگرفت و بر خودشان گواه ساخت: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی دهیم» — مبادا روز رستاخیز بگویید: «همانا از این غافل بودیم»؛
  173. یا بگویید: «پدرانمان پیشتر شریک ساختند و ما نسلی پس از ایشان بودیم. آیا ما را بدانچه باطل‌کاران کردند نابود کنی؟»
  174. و بدین‌سان نشانه‌ها را بیان کنیم، و باشد که بازگردند.
  175. و خبر آن کس را بر ایشان بخوان که نشانه‌هایمان بدو دادیم و از آنها بیرون لغزید؛ و اهریمن در پی‌اش رفت و از گمراهان شد.
  176. و اگر می‌خواستیم بدان بالایش می‌بردیم؛ لیکن به زمین چسبید و هوسش پیروی کرد. مَثَلش چون مَثَل سگ است: اگر بر او بتازی هَن‌هَن کند و اگر رهایش کنی هَن‌هَن کند. آن مَثَل مردمی است که نشانه‌هایمان را دروغ شمارند. داستان بازگو، باشد که بیندیشند.
  177. بد مَثَلی است مردمی که نشانه‌هایمان را دروغ شمارند و بر خویشتن ستم کنند.
  178. هر که را خدا هدایت کند رهیافته است؛ و هر که را گمراه کند — ایشان زیانکارانند.
  179. و همانا بسیاری از نهانیان و آدمیان را برای تباهی آفریده‌ایم: دل‌هایی دارند که بدان‌ها نفهمند، و چشمانی دارند که بدان‌ها نبینند، و گوش‌هایی دارند که بدان‌ها نشنوند. ایشان چون چارپایند — بلکه گمراه‌تر. ایشان غافلانند.
  180. و نیکوترین نام‌ها از آنِ خداست؛ پس بدان‌ها بخوانیدش و آنان را که نام‌هایش را هتک می‌کنند رها کنید. بدانچه می‌کردند سزا داده شوند.
  181. و از آفریدگانمان امتی‌اند که به حق رهنمایی کنند و بدان عدالت ورزند.
  182. و آنان که نشانه‌هایمان را دروغ شمارند — گام‌به‌گام از جایی که نمی‌دانند بکشانیمشان.
  183. و مهلتشان دهم؛ همانا نقشه‌ام استوار است.
  184. آیا نیندیشیده‌اند؟ دیوانگی‌ای در همراهشان نیست؛ او جز هشداردهنده‌ای روشن نیست.
  185. آیا در فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه خدا از هر چیزی آفریده ننگریسته‌اند، و اینکه شاید مدتشان نزدیک شده باشد؟ پس از این، به کدام سخن باور آرند؟
  186. هر که را خدا گمراه کند، رهنمونی برایش نیست؛ و در طغیانشان سرگشته رهایشان کند.
  187. از تو درباره‌ی ساعت پرسند: کی فرارسد. بگو: «دانشش تنها نزد پروردگارم است؛ جز او در وقتش آشکارش نکند. در آسمان‌ها و زمین سنگین است؛ جز ناگهانی بر شما نیاید.» از تو پرسند گویی از آن آگاهی. بگو: «دانشش تنها نزد خداست، لیکن بیشتر مردمان نمی‌دانند.»
  188. بگو: «سود و زیانی برای خود ندارم، مگر آنچه خدا خواهد. و اگر غیب می‌دانستم، خیر بسیار می‌اندوختم و بدی‌ای بر من نمی‌رسید. من جز هشداردهنده و مژده‌رسانی برای مردمی باورمند نیستم.»
  189. اوست آن که شما را از یک تن آفرید و از آن همسرش ساخت تا در او آرام گیرد. و چون پوششش داد، باری سبک برداشت و با آن گذشت کرد؛ و چون سنگین شد، خدا پروردگارشان را خواندند: «اگر فرزندی نیکو به ما دهی، از سپاسگزاران باشیم.»
  190. و چون فرزندی نیکو بدیشان داد، برای او در آنچه داده بودشان شریکانی ساختند. برتر است خدا از آنچه شریک سازند.
  191. آیا آنچه هیچ نیافریند و خود آفریده شده شریک سازند؟
  192. و نه ایشان را یاری توانند و نه خویشتن را یاری کنند.
  193. و اگر به هدایتشان خوانید، پیرویتان نکنند. بر شما یکسان است چه بخوانیدشان و چه خاموش باشید.
  194. همانا آنان را که جز خدا بخوانید بندگانی چون شمایند. بخوانیدشان، و اگر راستگویید پاسختان دهند.
  195. آیا پاهایی دارند که بدان‌ها گام زنند، یا دست‌هایی دارند که بدان‌ها بگیرند، یا چشمانی دارند که بدان‌ها ببینند، یا گوش‌هایی دارند که بدان‌ها بشنوند؟ بگو: «شریکانتان بخوانید و بر من نیرنگ زنید و مهلتم مدهید.
  196. همانا سرپرست من خداست که کتاب فرو فرستاد؛ و شایستگان را سرپرستی کند.
  197. و آنان را که جز او بخوانید نه شما را یاری توانند و نه خویشتن را.»
  198. و اگر به هدایتشان خوانید، نشنوند. و بینیشان که بر تو نگرند، و نبینند.
  199. بخشایش پیشه کن و به نیکی فرمان ده و از نادانان رویگردان شو.
  200. و اگر وسوسه‌ای از اهریمن بر تو رسد، به خدا پناه بر. همانا شنوای داناست.
  201. همانا پرهیزگاران — چون وسوسه‌ای از اهریمن بر ایشان رسد، یاد آرند و اینک بینایند.
  202. و برادرانشان ایشان را در گمراهی بکشانند، سپس دست برنگیرند.
  203. و چون نشانه‌ای برایشان نیاوری، گویند: «چرا آن را برنگزیدی؟» بگو: «جز آنچه از پروردگارم بر من وحی شود پیروی نکنم. اینها بصیرت‌هایی از پروردگارتان و رهنمایی و رحمتی برای مردمی باورمند است.»
  204. و چون خوانش خوانده شود، بدان گوش فرا دهید و خاموش باشید، باشد که رحمت شوید.
  205. و پروردگارت را در دل با فروتنی و بیم و زیر لب بامدادان و شامگاهان یاد کن؛ و از غافلان مباش.
  206. همانا آنان که نزد پروردگارت‌اند از پرستشش تکبر نورزند؛ و تسبیحش گویند و سجده‌اش کنند.
Commentary

Annotations on Surah 7 — Al-A’raf — Persian Translation Choices

The نهانگاه Saturation

Surah 7 is where the نهانگاه pattern becomes structurally unavoidable. The word appears repeatedly in the Adam narrative and the afterlife sections:

  • v.19: نهانگاه (nehāngāh) for الجنّة — “O Adam, dwell thou and thy wife in the hidden realm”
  • v.22: برگ‌های نهانگاه (leaves of the hidden realm) for ورق الجنّة — they sew leaves of the hidden realm upon themselves
  • v.27: از نهانگاه بیرون راند (drove them from the hidden realm) — Iblis’s expulsion of Adam
  • v.38: نهانیان و آدمیان (the hidden ones and the humans) for الجنّ والإنس
  • v.40: به نهانگاه درنیایند (they shall not enter the hidden realm) — the famous camel-through-needle verse
  • v.42-44: یاران نهانگاه (companions of the hidden realm) for أصحاب الجنّة
  • v.46: بلندی‌ها (bolandī-hā) for الأعراف — the Heights, rendered in pure Persian
  • v.49-50: یاران نهانگاه vs. یاران آتش — the dialogue between the companions of the hidden realm and the companions of fire

The effect is remarkable: in Persian, the reader sees the word نهان (hidden) echoing through every mention of paradise, the hidden beings, and the concealment theme. The Adam narrative becomes a story about hiding and revelation — Adam and Eve seek to cover their exposure with leaves FROM the hidden realm, having been expelled from it. The covering (پوشاندن) and the hidden realm (نهانگاه) are linguistically intertwined.

v.20: شرمگاه (sharmgāh, “place of shame”) for سوءات

Pure Persian compound: شرم (shame) + گاه (place). Avoids the Arabic سوءات and captures the root meaning (س-و-أ, ugliness/exposure). What the tree reveals is the شرمگاه — the vulnerable place.

v.26: جامه‌ی پرهیزگاری (jāme-ye parhīzkārī) for لباس التقوى

“The garment of mindfulness” — rendered with pure Persian. جامه (garment, from Middle Persian) + پرهیزگاری (mindfulness/piety, from پرهیز, avoidance/caution). The Persian carries the sense of watchful self-discipline rather than mere piety.

v.38: نهانیان (nehāniyān) for الجنّ

“Enter the fire among communities of hidden ones (نهانیان) and humans.” The plural نهانیان makes the jinn visible as a category: those whose nature is hiddenness. Conventional translations borrow جن; this translation gives the Persian reader an immediate semantic grasp.

v.46: بلندی‌ها (bolandī-hā) for الأعراف

Pure Persian plural of بلندی (height/elevation). The men on the Heights “recognize each by their marks” — the root ع-ر-ف (recognition) is not preserved in the Persian name, but the positional meaning (a high vantage of discernment) comes through clearly.

v.172: The Primordial Covenant

آیا پروردگارتان نیستم؟ — “Am I not your Lord?” The Persian renders the Alast (أَلَسْتُ) question clearly. This verse has enormous resonance in Persian Sufi poetry — Hafez, Rumi, and the entire mystical tradition reference the Alast covenant. The Persian reader encounters this verse within an existing literary-spiritual tradition.

Bahá’í connection: The Day of the Covenant (روز عهد و میثاق) in the Bahá’í calendar commemorates the covenant principle. The Persian translation’s rendering of 7:172 connects directly to this tradition.

Register Notes

The Adam narrative (vv.11-27) uses a dramatic, dialogical register — Iblis and God speak in direct discourse. The prophet-succession narratives (vv.59-93) use a formulaic, liturgical register with repeated structures. The Persian handles both: the Adam section is intimate and vivid; the prophet cycles use parallel constructions that create a rhythmic pattern.

8
Al-Anfal The Spoils
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. از تو درباره‌ی غنیمت‌ها می‌پرسند. بگو: «غنیمت‌ها از آنِ خدا و پیامبر است. پس از خدا پروا دارید و میان خود را به صلاح آورید و خدا و پیامبرش را فرمان برید، اگر باورمندانید.»
  2. باورمندان تنها کسانی‌اند که چون خدا یاد شود دل‌هایشان بلرزد، و چون نشانه‌هایش بر ایشان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگارشان توکل کنند —
  3. آنان که نماز بر پای دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق کنند.
  4. ایشانند باورمندان به حقیقت. برایشان درجاتی نزد پروردگارشان است و آمرزش و روزی‌ای بزرگوارانه.
  5. چنان‌که پروردگارت تو را از خانه‌ات به حق بیرون آورد، و همانا گروهی از باورمندان ناخوش بودند؛
  6. در حق با تو ستیزه می‌کردند پس از آنکه آشکار شده بود، گویی به سوی مرگ رانده می‌شدند و ایشان نگران.
  7. و چون خدا یکی از دو گروه را به شما وعده داد که از آنِ شما باشد، شما خواستید آن را که زوری نداشت از آنِ شما باشد؛ لیکن خدا خواست حق را با کلماتش استوار سازد و ریشه‌ی پوشانندگان ببرد،
  8. تا حق را استوار و باطل را نابود کند، هرچند گناهکاران کراهت داشتند.
  9. چون از پروردگارتان یاری خواستید و پاسختان داد: «همانا من شما را با هزار فرشته، صف در صف، نیرو دهم.»
  10. و خدا آن را جز مژده نساخت و تا دل‌هایتان بدان آرام یابد. و پیروزی جز از جانب خدا نیست. همانا خدا نیرومند و فرزانه است.
  11. چون خواب‌آلودگی را بر شما فرو آورد، ایمنی‌ای از جانب خود، و آبی از آسمان بر شما فرستاد تا بدان پاکتان سازد و آلودگی اهریمن را از شما بزداید و دل‌هایتان را استوار کند و گام‌هایتان را بدان ثابت گرداند.
  12. چون پروردگارت به فرشتگان وحی فرمود: «همانا من با شمایم؛ باورمندان را ثابت دارید. هراس در دل‌های پوشانندگان افکنم. پس بالای گردن‌ها بزنید و از ایشان هر سر انگشتی بزنید.»
  13. آن بدان سبب است که با خدا و پیامبرش مخالفت کردند. و هر که با خدا و پیامبرش مخالفت کند، همانا خدا سخت‌کیفر است.
  14. آن برای شماست! پس بچشید. و برای پوشانندگان عذاب آتش است.
  15. ای باورمندان! چون با پوشانندگان رو به رو شدید که پیش می‌آیند، پشت بدانان مکنید.
  16. و هر که در آن روز پشت بدانان کند — مگر مانور جنگی یا پیوستن به گروهی — خشم خدا بر خود کشیده و جایگاهش تباهی است، و بد بازگشتگاهی است.
  17. شما ایشان را نکشتید، بلکه خدا کشت. و تو نینداختی آنگاه که انداختی، بلکه خدا انداخت، و تا باورمندان را آزمایشی نیکو از جانب خود آزماید. همانا خدا شنوا و داناست.
  18. آن برای شماست، و آنکه خدا نقشه‌ی پوشانندگان را سست می‌سازد.
  19. اگر فتحی خواستید، فتح آمد. و اگر باز ایستید، برایتان بهتر است؛ و اگر بازگردید، بازگردیم، و لشکرتان هرچند بسیار، شما را سودی ندهد، و آنکه خدا با باورمندان است.
  20. ای باورمندان! خدا و پیامبرش را فرمان برید و از وی روی مگردانید در حالی که می‌شنوید.
  21. و چون آنان مباشید که گویند: «شنیدیم»، و حال آنکه نمی‌شنوند.
  22. همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کرانِ گنگ‌اند که خرد نمی‌ورزند.
  23. و اگر خدا خیری در ایشان می‌دانست، می‌شنوایاندشان. و اگر شنواشان می‌ساخت، روی می‌گرداندند با کراهت.
  24. ای باورمندان! خدا و پیامبر را پاسخ دهید چون شما را به آنچه زندگیتان بخشد فرا خواند. و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حائل شود، و آنکه نزد او گرد آورده شوید.
  25. و از آزمونی بپرهیزید که تنها ستمکاران میانتان را نزند، و بدانید که خدا سخت‌کیفر است.
  26. و یاد کنید آنگاه که اندک بودید، ناتوان شمرده در زمین، می‌ترسیدید مردم شما را بربایند، و پناهتان داد و با یاری خود نیرویتان بخشید و از چیزهای نیکو روزیتان داد، باشد که سپاس گزارید.
  27. ای باورمندان! به خدا و پیامبر خیانت مکنید و در امانت‌هایتان خیانت مکنید در حالی که می‌دانید.
  28. و بدانید که دارایی‌ها و فرزندانتان جز آزمونی نیست، و آنکه نزد خدا پاداشی بزرگ است.
  29. ای باورمندان! اگر از خدا پروا دارید، شما را فرقانی بخشد و بدی‌هایتان بزداید و بیامرزدتان. و خدا دارنده‌ی فضل بزرگ است.
  30. و چون پوشانندگان علیه تو نقشه کشیدند تا در بندت کنند یا بکشندت یا بیرونت رانند — نقشه کشیدند و خدا نقشه کشید، و خدا بهترین نقشه‌کشان است.
  31. و چون نشانه‌های ما بر ایشان خوانده شود، گویند: «شنیدیم؛ اگر می‌خواستیم مانندش می‌گفتیم. این جز افسانه‌های پیشینیان نیست.»
  32. و چون گفتند: «خدایا! اگر این حق است از جانب تو، سنگ از آسمان بر ما ببار یا عذابی دردناک بر ما آر.»
  33. لیکن خدا ایشان را عذاب نکند تا تو در میانشان هستی. و خدا عذابشان نکند تا آمرزش خواهند.
  34. و چه دارند که خدا عذابشان نکند، حال آنکه از مسجد الحرام مردم را باز می‌دارند و نگهبانانش نیستند؟ نگهبانانش جز پرهیزکاران نیستند، لیکن بیشترشان نمی‌دانند.
  35. و نمازشان در آن خانه جز سوت زدن و کف زدن نبود. پس عذاب بچشید بدانچه پنهان می‌کردید.
  36. همانا آنان که پوشانیده‌اند دارایی خود خرج کنند تا از راه خدا باز دارند. خرج کنند، سپس حسرتی بر ایشان شود، سپس مغلوب گردند. و پوشانندگان به سوی تباهی گرد آورده شوند،
  37. تا خدا ناپاک را از پاک جدا سازد و ناپاکان بر یکدیگر نهد و همه را بر هم گذارد و در تباهی جای دهد. ایشان زیانکارانند.
  38. به پوشانندگان بگو: «اگر باز ایستند، آنچه گذشته آمرزیده شود؛ و اگر بازگردند، سنّت پیشینیان رفته است.»
  39. و با ایشان بجنگید تا فتنه‌ای نماند و دین، همگی، از آنِ خدا باشد. لیکن اگر باز ایستند، همانا خدا بیناست بدانچه می‌کنند.
  40. و اگر روی گردانند، بدانید که خدا مولای شماست. نیکو مولایی و نیکو یاوری.
  41. و بدانید که از هر غنیمتی، یک‌پنجم آن از آنِ خدا و پیامبر و خویشان و یتیمان و تنگ‌دستان و رهگذر است، اگر به خدا ایمان آورده‌اید و بدانچه بر بنده‌مان فرو فرستادیم در روز فرقان، روزی که دو لشکر به هم رسیدند. و خدا بر هر چیز تواناست.
  42. آنگاه که شما بر کرانه‌ی نزدیکتر بودید و ایشان بر کرانه‌ی دورتر، و کاروان زیرتان. و اگر وعده‌ای می‌نهادید، در آن وعده خلاف می‌کردید. لیکن تا خدا کاری را که انجام‌شدنی بود به انجام رساند، تا هلاک‌شده بر حجتی روشن هلاک شود و زنده‌مانده بر حجتی روشن زنده ماند. و همانا خدا شنوا و داناست.
  43. چون خدا ایشان را در خوابت اندک نشانت داد؛ و اگر بسیارت نشان می‌داد، سست می‌شدید و در کار اختلاف می‌کردید. لیکن خدا سالمتان داشت. همانا او داناست بدانچه در سینه‌هاست.
  44. و چون هنگام رویارویی ایشان را در دیده‌تان اندک نشان داد و شما را در دیده‌شان اندک ساخت، تا خدا کاری را که انجام‌شدنی بود به انجام رساند. و همه‌ی کارها به خدا بازگردانده شود.
  45. ای باورمندان! چون با لشکری رو به رو شدید، استوار بایستید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
  46. و خدا و پیامبرش را فرمان برید و ستیزه مکنید تا سست نشوید و نیرویتان برود، و شکیبا باشید. همانا خدا با شکیبایان است.
  47. و چون آنان مباشید که از خانه‌هایشان به فخرفروشی و در چشم مردم بیرون آمدند و از راه خدا باز دارند. و خدا بدانچه می‌کنند احاطه دارد.
  48. و چون اهریمن کارهایشان را برایشان زیبا جلوه داد و گفت: «امروز کسی از مردم بر شما پیروز نشود و همانا من نگهبان شمایم.» لیکن چون دو لشکر یکدیگر را دیدند، بر پاشنه‌هایش بازگشت و گفت: «همانا من از شما بیزارم. همانا آنچه شما نمی‌بینید می‌بینم. همانا از خدا می‌ترسم.» و خدا سخت‌کیفر است.
  49. چون دورویان و آنان که در دل‌هایشان بیماری است گفتند: «اینان را دینشان فریفته.» و هر که بر خدا توکل کند، همانا خدا نیرومند و فرزانه است.
  50. و اگر می‌دیدی آنگاه که فرشتگان جان پوشانندگان می‌ستانند، بر چهره و پشتشان می‌زنند: «عذاب سوختن بچشید!»
  51. «آن بدان سبب است که دستانتان پیش فرستاده، و آنکه خدا هرگز بر بندگانش ستمکار نیست.»
  52. چون روش قوم فرعون و پیشینیان: نشانه‌های خدا را پوشاندند، پس خدا به گناهانشان فرو گرفتشان. همانا خدا نیرومند و سخت‌کیفر است.
  53. آن بدان سبب است که خدا نعمتی را که بر مردمی ارزانی داشته تغییر ندهد تا خود آنچه در دل دارند تغییر دهند، و آنکه خدا شنوا و داناست.
  54. چون روش قوم فرعون و پیشینیان: نشانه‌های پروردگارشان را تکذیب کردند، پس به گناهانشان هلاکشان کردیم و قوم فرعون را غرق ساختیم. و همگیشان ستمکار بودند.
  55. همانا بدترین جنبندگان نزد خدا آنانند که پوشانیده‌اند، زیرا ایمان نمی‌آورند —
  56. آنان که با ایشان پیمان بستی، سپس هر بار پیمانشان بشکنند و پروا ندارند.
  57. پس اگر در جنگ بدانان رسیدی، به واسطه‌ی ایشان آنان را که پشت سرشانند پراکنده کن، باشد که یاد کنند.
  58. و اگر از مردمی خیانت بیمناکی، برابر بر ایشان بینداز. همانا خدا خائنان را دوست ندارد.
  59. و مپندارند پوشانندگان که پیشی گرفته‌اند. همانا نتوانند ناکام گذارند.
  60. و بر ایشان آنچه در توان دارید فراهم کنید از نیرو و اسبان جنگی، تا بدان دشمن خدا و دشمنتان و دیگرانی فراتر از ایشان را بهراسانید که نمی‌شناسید؛ خدا ایشان را می‌شناسد. و هر چه در راه خدا انفاق کنید، تمام بازتان داده شود و بر شما ستم نشود.
  61. و اگر به صلح گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خدا توکل کن. همانا او شنوا و داناست.
  62. و اگر قصد فریبت کنند، همانا خدا تو را بسنده است. اوست که تو را با یاری خود و با باورمندان نیرو بخشید،
  63. و دل‌هایشان را به هم پیوست. اگر آنچه در زمین است خرج می‌کردی، نمی‌توانستی دل‌هایشان را به هم پیوندی، لیکن خدا پیوندشان داد. همانا او نیرومند و فرزانه است.
  64. ای پیامبر! خدا تو را بس است، و آنان از باورمندان که پیرویت کنند.
  65. ای پیامبر! باورمندان را به جنگ برانگیز. اگر از شما بیست تنِ استوار باشند، بر دویست چیره شوند؛ و اگر صد تن باشند، بر هزار تن از پوشانندگان چیره شوند، زیرا مردمی‌اند که درنمی‌یابند.
  66. اکنون خدا بارتان سبک کرده، زیرا داند که در شما ناتوانی هست. پس اگر از شما صد تنِ استوار باشند، بر دویست چیره شوند؛ و اگر هزار باشند، بر دو هزار به اذن خدا چیره شوند. و خدا با استواران است.
  67. پیامبری را نرسد اسیران گیرد تا در زمین کشتار بزرگی کند. شما کالای زودگذر این جهان خواهید، لیکن خدا پسین را خواهد. و خدا نیرومند و فرزانه است.
  68. و اگر نه فرمانی پیشین از خدا بود، عذابی بزرگ بدانچه گرفتید بر شما می‌رسید.
  69. پس از آنچه غنیمت گرفتید بخورید، حلال و پاکیزه، و از خدا پروا دارید. همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  70. ای پیامبر! به اسیرانی که در دستتان هستند بگو: «اگر خدا در دل‌هایتان خیری بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شد بدهدتان و بیامرزدتان. و خدا آمرزنده و مهربان است.»
  71. و اگر قصد خیانت به تو دارند، پیش از این به خدا خیانت کرده‌اند و او بر ایشان دست‌یافته داد. و خدا دانا و فرزانه است.
  72. همانا آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند، و آنان که پناه و یاری دادند — ایشان یاران یکدیگرند. و آنان که ایمان آوردند ولی هجرت نکردند، هیچ ولایتی بر شما نیست تا هجرت کنند. و اگر در دین از شما یاری خواهند، بر شماست یاری‌شان، مگر علیه مردمی که میانتان و ایشان پیمان است. و خدا بیناست بدانچه می‌کنید.
  73. و آنان که پوشانیده‌اند یاران یکدیگرند. اگر چنین نکنید، فتنه‌ای در زمین و فسادی بزرگ باشد.
  74. و آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد کردند، و آنان که پناه و یاری دادند — ایشانند باورمندان به حقیقت. برایشان آمرزش و روزی‌ای بزرگوارانه است.
  75. و آنان که پس از آن ایمان آوردند و هجرت کردند و با شما جهاد کردند — ایشان از شمایند. و خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر نزدیکترند. همانا خدا بر هر چیز داناست.
Commentary

Annotations on Surah 8 — Al-Anfal — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: غنیمت‌ها (ghanīmat-hā) for الأنفال

The Arabic الأنفال (spoils/surplus) is rendered with the naturalized غنیمت (booty/gain), which in Persian carries the colloquial sense of “unexpected windfall” — appropriate for the surah’s teaching that victory and its spoils belong to God, not to the warriors.

v.12: بالای گردن‌ها بزنید (bālā-ye gardan-hā bezanīd)

“Strike above the necks” — the Persian follows the Arabic literally, preserving the puzzling فوق (above) that the English commentary identifies as key. The command goes from God to the angels (فرشتگان), and the Persian makes this clear: it is angelic, not human, action.

v.17: شما ایشان را نکشتید، بلکه خدا کشت (shomā īshān rā nakoshīd, balke Khodā kosht)

“You did not slay them, but God slew.” The Persian is stark and unambiguous — the verb کشتن (to kill) is repeated, but the agent shifts from شما (you) to خدا (God). This is the ẓāhir/bāṭin principle expressed grammatically: the apparent actors (humans) are not the real agents.

v.16: تباهی (tabāhī) for جهنم

“His abode is Perdition (تباهی).” Consistent with the translation’s choice throughout — تباهی (ruin/perdition) replaces the conventional جهنّم/دوزخ.

v.61: The Peace Verse

و اگر به صلح گرایند، تو نیز بدان بگرای — “if they incline to peace, incline thou to it.” The word صلح (ṣolḥ, peace/reconciliation) is naturalized Arabic that is fully alive in Persian. The verb گراییدن (to incline toward) is Persian, capturing the Arabic ج-ن-ح (to lean/wing toward). The same surah that describes angelic battle commands inclination toward peace.

Register Notes

Surah 8’s battle narrative uses urgent, rapid-fire clauses — the Persian mirrors this with short sentences and active verbs. The Persian compound اهریمن (Ahriman, v.11) is used for شيطان, drawing on the Zoroastrian heritage of the Persian language. This is a distinctly Persian choice: the cosmic adversary has a Persian name.

9
At-Tawbah Repentance
  1. بیزاری‌ای از خدا و پیامبرش به آنان از مشرکان که با ایشان پیمان بسته‌اید.
  2. پس چهار ماه در زمین سیر کنید و بدانید که خدا را ناکام نتوانید گذاشت، و آنکه خدا پوشانندگان را خوار سازد.
  3. و اعلامی از خدا و پیامبرش به مردم در روز حج بزرگتر: خدا از مشرکان بیزار است و پیامبرش نیز. پس اگر توبه کنید، بهتر است برایتان؛ و اگر روی گردانید، بدانید که خدا را ناکام نتوانید گذاشت. و پوشانندگان را مژده‌ی عذابی دردناک ده.
  4. مگر آن مشرکان که با ایشان پیمان بستید و در چیزی کوتاهی نکردند و کسی را بر ضدتان یاری ندادند؛ پیمانشان را تا پایان مدت وفا کنید. همانا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.
  5. پس چون ماه‌های حرام بگذرد، مشرکان را هر جا یافتید بکشید و بگیریدشان و محاصره‌شان کنید و در هر کمینگاه بنشینید. لیکن اگر توبه کنند و نماز بر پای دارند و پاک‌مال دهند، راهشان بگشایید. همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  6. و اگر یکی از مشرکان پناهت جوید، پناهش ده تا کلام خدا بشنود؛ سپس به جای امنش برسان. آن بدان سبب است که مردمی‌اند که نمی‌دانند.
  7. چگونه مشرکان را نزد خدا و پیامبرش پیمانی باشد؟ مگر آنان که نزد مسجد الحرام با ایشان پیمان بستید — تا با شما درستکارند، با ایشان درستکار باشید. همانا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.
  8. چگونه؟ زیرا اگر بر شما چیره شوند، در حق شما نه خویشاوندی و نه پیمانی پاس دارند. با دهانشان شما را خشنود سازند، لیکن دل‌هایشان ابا دارد؛ و بیشترشان فاسقند.
  9. نشانه‌های خدا را به بهای اندکی فروختند و از راه او باز داشتند. همانا بد است آنچه می‌کردند.
  10. در حق باورمندی نه خویشاوندی و نه پیمانی پاس دارند؛ و ایشانند تجاوزکاران.
  11. لیکن اگر توبه کنند و نماز بر پای دارند و پاک‌مال دهند، برادران شمایند در دین. و نشانه‌ها را برای مردمی دانا بیان می‌کنیم.
  12. و اگر پس از پیمان سوگندشان بشکنند و در دینتان طعنه زنند، با سردمداران پوشاندن بجنگید — همانا سوگندی ندارند — باشد که باز ایستند.
  13. آیا نمی‌جنگید با مردمی که سوگندشان شکستند و آهنگ بیرون راندن پیامبر کردند، و ایشان نخست بر شما آغازیدند؟ آیا از ایشان می‌ترسید؟ خدا سزاوارتر است که از او بترسید، اگر باورمندانید.
  14. با ایشان بجنگید — خدا به دستانتان عذابشان کند و خوارشان سازد و بر ایشان پیروزتان دهد و سینه‌های مردمی باورمند را شفا بخشد،
  15. و خشم دل‌هایشان ببرد. و خدا بر هر که خواهد رحمت آورد؛ و خدا دانا و فرزانه است.
  16. یا پنداشتید رها شوید، حال آنکه خدا هنوز ندانسته است کدامینتان جهاد می‌کنید و جز خدا و پیامبرش و باورمندان همرازی نمی‌گیرید؟ و خدا آگاه است بدانچه می‌کنید.
  17. مشرکان را نشاید مساجد خدا آباد دارند، در حالی که بر خود به پوشاندن گواهی دهند. ایشان — اعمالشان تباه است و در آتش جاودانند.
  18. تنها کسی مساجد خدا آباد دارد که به خدا و روز واپسین ایمان آورد و نماز بر پای دارد و پاک‌مال دهد و جز از خدا نترسد. باشد که ایشان از هدایت‌یافتگان باشند.
  19. آیا سقایت حاجی و خدمت مسجد الحرام را همچون کسی دانستید که به خدا و روز واپسین ایمان آورد و در راه خدا جهاد کرد؟ نزد خدا برابر نیستند؛ و خدا ستمکاران را هدایت نکند.
  20. آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند، نزد خدا درجتشان بالاتر است؛ و ایشان پیروزمندانند.
  21. پروردگارشان مژده‌شان دهد به رحمتی از جانب خود و خشنودی و نهانگاه‌هایی که در آن نعمتی پایدار است،
  22. جاودانه در آن. همانا نزد خدا پاداشی بزرگ است.
  23. ای باورمندان! پدران و برادرانتان را سرپرست مگیرید اگر پوشاندن را بر ایمان برگزینند. و هر که از شما ایشان را سرپرست گیرد — ایشان ستمکارانند.
  24. بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشانتان، و ثروتی که اندوخته‌اید، و بازرگانی‌ای که از کسادش بیمناکید، و خانه‌هایی که خوشایندتان است، نزدتان دوست‌داشتنی‌تر است از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش آرد. و خدا مردم فاسق را هدایت نکند.
  25. خدا در جایگاه‌های بسیار پیروزتان داده، و در روز حنین آنگاه که بسیاریتان شما را به شگفت آورد لیکن سودتان نداد، و زمین با آن پهناوری بر شما تنگ شد؛ سپس پشت کرده گریختید.
  26. سپس خدا آرامش خود بر پیامبرش و بر باورمندان فرو فرستاد و لشکرهایی فرستاد که نمی‌دیدید و پوشانندگان را عذاب کرد. و آن سزای پوشانندگان است.
  27. سپس خدا پس از آن بر هر که خواهد رحمت آورد؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.
  28. ای باورمندان! همانا مشرکان ناپاکند؛ پس نزدیک مسجد الحرام نشوند پس از این سالشان. و اگر از فقر بیمناکید، خدا از فضل خود بی‌نیازتان سازد اگر بخواهد. همانا خدا دانا و فرزانه است.
  29. بجنگید با آنان که به خدا و روز واپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه خدا و پیامبرش حرام کرده حرام نمی‌دارند و دین حق پیروی نمی‌کنند، از اهل کتاب، تا با دست خویش جزیه دهند و خوار باشند.
  30. و یهود گفتند: «عُزَیر پسر خداست» و مسیحیان گفتند: «مسیح پسر خداست.» آن سخنی است از دهانشان؛ تقلید سخن پوشانندگان پیشین. خدا با ایشان بجنگد! چگونه فریفته می‌شوند!
  31. دانایان و راهبان خود را خدایان گرفتند جز خدا، و مسیح پسر مریم را؛ حال آنکه جز پرستش خدای یگانه فرمان نیافتند. خدایی جز او نیست. منزه است از آنچه شریک سازند!
  32. می‌خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند، لیکن خدا جز تمام کردن نورش نخواهد، هرچند پوشانندگان را ناخوش آید.
  33. اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه‌ی ادیان غالبش سازد، هرچند مشرکان را ناخوش آید.
  34. ای باورمندان! همانا بسیاری از دانایان و راهبان اموال مردم را به باطل می‌خورند و از راه خدا باز می‌دارند. و آنان که زر و سیم می‌اندوزند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند — مژده‌ی عذابی دردناکشان ده،
  35. روزی که در آتش تباهی گرم شود و پیشانی و پهلو و پشتشان بدان داغ نهند: «این است آنچه برای خود اندوختید؛ بچشید آنچه می‌اندوختید.»
  36. همانا شمار ماه‌ها نزد خدا دوازده ماه در کتاب خدا، از روزی که آسمان‌ها و زمین آفرید؛ چهار از آن حرام است. آن دین استوار است؛ بر خود ستم مکنید در آن‌ها. و با مشرکان همگی بجنگید چنان‌که ایشان همگی با شما می‌جنگند؛ و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.
  37. همانا تأخیر انداختن جز افزونی در پوشاندن نیست. پوشانندگان بدان گمراه شوند — سالی حلالش کنند و سالی حرامش، تا با شمار آنچه خدا حرام کرده برابر سازند و آنچه خدا حرام کرده حلال شمارند. بدی کارهایشان برایشان آراسته شده؛ و خدا مردم پوشاننده را هدایت نکند.
  38. ای باورمندان! شما را چه شده که چون گفته شد: «در راه خدا بیرون روید»، سنگین به زمین چسبیدید؟ آیا به زندگی این جهان از پسین خرسندید؟ و بهره‌ی زندگی این جهان در برابر پسین اندکی بیش نیست.
  39. اگر بیرون نروید، عذابی دردناک کند و به مردمی دیگر جایتان دهد، و هیچ زیانش نرسانید؛ و خدا بر هر چیز تواناست.
  40. اگر یاریش نکنید — خدا پیش از این یاریش کرد آنگاه که پوشانندگان بیرونش راندند، دومینِ دو تن، آنگاه که هر دو در غار بودند، آنگاه که به همراهش گفت: «غمگین مباش؛ همانا خدا با ماست.» پس خدا آرامش خود بر او فرو فرستاد و با لشکرهایی که نمی‌دیدید یاریش کرد و سخن پوشانندگان را پست‌ترین ساخت، حال آنکه سخن خدا — آن بلندترین است. و خدا نیرومند و فرزانه است.
  41. سبک و سنگین بیرون روید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. آن بهتر است برایتان، اگر می‌دانستید.
  42. اگر غنیمتی نزدیک و سفری آسان بود، پیرویت می‌کردند؛ لیکن راه بر ایشان دور افتاد. و به خدا سوگند خورند: «اگر می‌توانستیم، با شما بیرون می‌آمدیم.» خود را هلاک می‌سازند؛ و خدا داند که دروغگویند.
  43. خدا از تو درگذرد! چرا پیش از آنکه راستگویان برایت آشکار شوند و دروغگویان بشناسی، اذنشان دادی؟
  44. آنان که به خدا و روز واپسین ایمان دارند، از تو اذن جهاد با مال و جانشان نخواهند؛ و خدا پرهیزکاران را داناست.
  45. جز آنان از تو اذن خواهند که به خدا و روز واپسین ایمان ندارند و دل‌هایشان در شک است؛ و در شکشان سرگردانند.
  46. و اگر بیرون رفتن می‌خواستند، ساز و برگی فراهم می‌کردند؛ لیکن خدا از فرستادنشان کراهت داشت و بازشان داشت، و گفته شد: «با نشستگان بنشینید.»
  47. اگر در میانتان بیرون می‌آمدند، جز آشوب نمی‌افزودند و در میانتان فتنه‌جویی می‌کردند؛ و در میانتان کسانی هستند که بدانان گوش می‌دهند. و خدا ستمکاران را داناست.
  48. پیش از این فتنه جستند و کارها بر تو واژگون کردند تا حق آمد و فرمان خدا غالب شد، هرچند کراهت داشتند.
  49. و از ایشان کسی است که گوید: «مرا رخصت ده و در فتنه‌ام مینداز.» آگاه باش! در فتنه افتاده‌اند؛ و همانا تباهی پوشانندگان را فرا گیرد.
  50. اگر نیکی‌ات رسد، اندوهناکشان سازد؛ و اگر مصیبتی رسدت، گویند: «پیش‌تر تدبیر کردیم» و روی گردانند شادمان.
  51. بگو: «جز آنچه خدا برایمان مقدر کرده بر ما نرسد. او مولای ماست؛ و باورمندان بر خدا توکل کنند.»
  52. بگو: «آیا جز یکی از دو نیکویی برایمان انتظار دارید؟ و ما برایتان انتظار داریم که خدا عذابی از جانب خود یا به دستان ما بر شما رساند. پس انتظار برید؛ ما نیز با شما منتظریم.»
  53. بگو: «خواسته یا ناخواسته انفاق کنید؛ از شما پذیرفته نشود. همانا شما مردمی فاسقید.»
  54. و مانعی از پذیرفتن انفاقشان نیست مگر آنکه خدا و پیامبرش را پوشانیده‌اند و جز با کسالت به نماز نیایند و جز با اکراه انفاق نکنند.
  55. مال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد. خدا فقط می‌خواهد بدان در زندگی این جهان عذابشان کند و جانشان برود در حالی که پوشاننده‌اند.
  56. و به خدا سوگند خورند که از شمایند؛ حال آنکه از شما نیستند، بلکه مردمی بیمناکند.
  57. اگر پناهگاهی یا غارها یا سوراخی بیابند، شتابان بدان روی آورند.
  58. و از ایشان کسانی هستند که درباره‌ی پاک‌مال تو را عیب گیرند. اگر از آن بدانان داده شود، خوشنود شوند؛ و اگر داده نشود، خشمگین گردند.
  59. و کاش خرسند بودند بدانچه خدا و پیامبرش بدانان داده و می‌گفتند: «خدا ما را بس است؛ خدا از فضلش بدهدمان و پیامبرش نیز. همانا ما به خدا راغبیم.»
  60. همانا پاک‌مال تنها برای فقیران و نیازمندان و کارگزاران آن و دل‌جویی‌شدگان و آزادسازی بندگان و بدهکاران و در راه خدا و رهگذر است — فریضه‌ای از جانب خدا. و خدا دانا و فرزانه است.
  61. و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را آزار دهند و گویند: «او همه‌گوش است.» بگو: «گوش خیر برای شماست — به خدا ایمان دارد و باورمندان را تصدیق کند و رحمتی است برای باورمندان شما.» و آنان که پیامبر خدا را آزار دهند — عذابی دردناکشان است.
  62. به خدا نزد شما سوگند خورند تا خشنودتان سازند؛ لیکن خدا و پیامبرش سزاوارترند که خشنودش سازند، اگر باورمندانند.
  63. آیا ندانستند هر که با خدا و پیامبرش مخالفت کند — همانا آتش تباهی از آنِ اوست، جاودانه در آن؟ آن خواری بزرگ است.
  64. دورویان می‌ترسند سوره‌ای بر ایشان فرو فرستاده شود و از آنچه در دل دارند خبرشان دهد. بگو: «ریشخند کنید! خدا آنچه می‌ترسید بیرون آورد.»
  65. و اگر از ایشان بپرسی، گویند: «ما شوخی و بازی می‌کردیم.» بگو: «آیا بر خدا و نشانه‌هایش و پیامبرش ریشخند می‌زدید؟»
  66. بهانه میاورید. پس از ایمانتان پوشانیدید. اگر گروهی از شما را ببخشاییم، گروهی را عذاب کنیم بدانکه گناهکار بودند.
  67. مردان دورو و زنان دورو — از یکدیگرند. به زشتی فرمان دهند و از نیکی باز دارند و دستانشان بندند. خدا را فراموش کردند و خدا فراموششان کرد. همانا دورویان — ایشان فاسقانند.
  68. خدا مردان دورو و زنان دورو و پوشانندگان را آتش تباهی وعده داده، جاودانه در آن. ایشان را بس است؛ و خدا لعنتشان کرده و عذابی پایدارشان است.
  69. چون پیشینیانتان — نیرومندتر از شما بودند در توانایی و بیشتر در مال و فرزند. از بهره‌شان بهره بردند؛ شما نیز از بهره‌تان بهره بردید چنان‌که پیشینیان بردند، و فرو رفتید چنان‌که فرو رفتند. ایشان — اعمالشان در این جهان و پسین تباه شد؛ و ایشان زیانکارانند.
  70. آیا خبر پیشینیان بدانان نرسید — قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و مردم مدین و شهرهای سرنگون‌شده؟ پیامبرانشان با دلایل روشن بدانان آمدند. خدا بر ایشان ستم نکرد، بلکه بر خود ستم کردند.
  71. و مردان باورمند و زنان باورمند — یاران یکدیگرند. به نیکی فرمان دهند و از زشتی باز دارند و نماز بر پای دارند و پاک‌مال دهند و خدا و پیامبرش را فرمان برند. ایشان — خدا رحمتشان کند. همانا خدا نیرومند و فرزانه است.
  72. خدا مردان باورمند و زنان باورمند را نهانگاه‌هایی وعده داده که از زیرش رودها روان است، جاودانه در آن، و سراهایی نیکو در بهشت عدن. و خشنودی خدا بزرگتر است. آن پیروزی بزرگ است.
  73. ای پیامبر! بر پوشانندگان و دورویان جهاد کن و بر ایشان سختگیر باش. و جایگاهشان تباهی است؛ و بد سرانجامی است.
  74. به خدا سوگند خورند که نگفتند، حال آنکه سخن پوشاندن گفتند و پس از تسلیمشان پوشانیدند، و آهنگ آنچه نرسیدند کردند. و انتقام نکشیدند مگر بدان سبب که خدا و پیامبرش از فضل خود بی‌نیازشان ساخت. پس اگر توبه کنند بهتر است برایشان؛ و اگر روی گردانند، خدا عذابی دردناک در این جهان و پسین بر ایشان رساند؛ و در زمین نه یاور و نه یاری دارند.
  75. و از ایشان کسی است که با خدا پیمان بست: «اگر از فضلش بدهدمان، صدقه دهیم و از نیکوکاران باشیم.»
  76. لیکن چون از فضلش بدانان داد، بخل ورزیدند و روی گرداندند.
  77. پس دورویی را در دل‌هایشان نهاد تا روزی که او را دیدار کنند، بدان سبب که خدا را وعده خلاف کردند و دروغ می‌گفتند.
  78. آیا ندانستند که خدا رازشان و نجوایشان را داند و خدا دانای نهان‌هاست؟
  79. آنان که باورمندان داوطلب را در صدقات عیب گیرند و آنان که جز تلاششان چیزی نیابند — و ریشخندشان کنند — خدا ریشخندشان کند و عذابی دردناکشان باشد.
  80. آمرزش بخواه برایشان یا نخواه. اگر هفتاد بار آمرزششان بخواهی، خدا نیامرزدشان. آن بدان سبب است که خدا و پیامبرش را پوشانیده‌اند؛ و خدا مردم فاسق را هدایت نکند.
  81. آنان که واپس ماندند از نشستن پشت سر پیامبر خدا شادمان شدند و از جهاد با مال و جانشان در راه خدا ناخوش بودند و گفتند: «در گرما بیرون مروید.» بگو: «آتش تباهی گرم‌تر است»، اگر می‌فهمیدند.
  82. پس اندکی بخندند و بسیار بگریند، سزای آنچه می‌اندوختند.
  83. پس اگر خدا تو را نزد گروهی از ایشان بازگرداند و اذن بیرون رفتن خواهند، بگو: «هرگز با من بیرون نیایید و هرگز با من علیه دشمنی نجنگید. همانا بار نخست به نشستن خرسند بودید؛ پس با واپس‌ماندگان بنشینید.»
  84. و بر هیچ‌یک از ایشان که بمیرد هرگز نماز مگزار و بر گورش مایست. همانا خدا و پیامبرش را پوشانیدند و فاسق مردند.
  85. و مال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد. خدا فقط می‌خواهد بدان در این جهان عذابشان کند و جانشان برود در حالی که پوشاننده‌اند.
  86. و چون سوره‌ای فرو فرستاده شود: «به خدا ایمان آورید و با پیامبرش جهاد کنید»، توانگرانشان از تو اذن خواهند و گویند: «بگذار با نشستگان باشیم.»
  87. خرسندند با واپس‌ماندگان باشند و بر دل‌هایشان مُهر نهاده شده؛ پس درنمی‌یابند.
  88. لیکن پیامبر و باورمندان با او با مال و جانشان جهاد کنند؛ و ایشان راست نیکی‌ها، و ایشان رستگارانند.
  89. خدا برایشان نهانگاه‌هایی آماده کرده که از زیرش رودها روان است، جاودانه در آن. آن پیروزی بزرگ است.
  90. و عذرخواهان بادیه‌نشین آمدند تا رخصتشان داده شود، و آنان که به خدا و پیامبرش دروغ گفتند نشستند. عذابی دردناک بر پوشانندگانشان رسد.
  91. بر ناتوانان و بیماران و آنان که چیزی برای انفاق نیابند گناهی نیست، اگر نسبت به خدا و پیامبرش صادقند. بر نیکوکاران راهی نیست؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.
  92. و نه بر آنان که چون نزدت آمدند تا مرکبشان دهی و گفتی: «چیزی نمی‌یابم شما را بر آن سوار کنم» — بازگشتند و دیدگانشان از اشک سرازیر بود از اندوه که چیزی نیافتند انفاق کنند.
  93. گناه تنها بر آنان است که از تو اذن خواهند و ایشان توانگرند. خرسندند با واپس‌ماندگان باشند و خدا بر دل‌هایشان مُهر نهاده؛ پس نمی‌دانند.
  94. چون نزدشان بازگردید، نزدتان عذر آورند. بگو: «عذر میاورید؛ هرگز باورتان نکنیم. خدا ما را از اخبارتان آگاه کرده. و خدا کردارتان ببیند و پیامبرش؛ سپس نزد دانای نهان و آشکار بازگردانده شوید و از آنچه می‌کردید آگاهتان سازد.»
  95. چون نزدشان بازگردید، به خدا نزدتان سوگند خورند تا از ایشان روی گردانید. روی از ایشان بگردانید؛ همانا ناپاکند و جایگاهشان تباهی است، سزای آنچه می‌اندوختند.
  96. نزدتان سوگند خورند تا از ایشان خشنود شوید. لیکن اگر از ایشان خشنود شوید، خدا از مردم فاسق خشنود نشود.
  97. بادیه‌نشینان در پوشاندن و دورویی سخت‌ترند و سزاوارتر که حدود آنچه خدا بر پیامبرش فرو فرستاده ندانند؛ و خدا دانا و فرزانه است.
  98. و از بادیه‌نشینان کسی است که آنچه انفاق کند جریمه شمارد و انتظار گردش روزگار بر شما برد. بر ایشان باد گردش بد؛ و خدا شنوا و داناست.
  99. و از بادیه‌نشینان کسی است که به خدا و روز واپسین ایمان آورد و آنچه انفاق کند تقربی نزد خدا و دعای پیامبر شمارد. آگاه باش! آن مایه‌ی تقرب برایشان است. خدا در رحمت خود داخلشان سازد؛ همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  100. و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و آنان که در نیکی پیروی‌شان کردند — خدا از ایشان خشنود و ایشان از او خشنود، و نهانگاه‌هایی برایشان آماده کرده که از زیرش رودها روان است، جاودانه در آن ابدی. آن پیروزی بزرگ است.
  101. و از اطرافیانتان از بادیه‌نشینان دورویانند؛ و از مردم مدینه — بر دورویی پافشارند. تو ایشان را نشناسی؛ ما شناسیمشان. دو بار عذابشان کنیم؛ سپس به عذابی بزرگ بازگردانده شوند.
  102. و دیگرانی که به گناهانشان اعتراف کرده‌اند؛ عمل نیکی با عمل بدی آمیخته‌اند. باشد که خدا بر ایشان رحمت آورد؛ همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  103. از اموالشان صدقه بستان تا بدان پاکشان سازی و تزکیه‌شان کنی، و بر ایشان درود فرست؛ همانا دعایت آرامشی برایشان است. و خدا شنوا و داناست.
  104. آیا ندانستند که خدا — اوست که توبه از بندگانش بپذیرد و صدقات بستاند، و آنکه خدا — اوست بس‌بازگردنده و مهربان؟
  105. و بگو: «عمل کنید؛ خدا عملتان ببیند و پیامبرش و باورمندان. و نزد دانای نهان و آشکار بازگردانده شوید و از آنچه می‌کردید آگاهتان سازد.»
  106. و دیگرانی هستند که به فرمان خدا واگذاشته شده‌اند — خواه عذابشان کند یا بر ایشان رحمت آورد. و خدا دانا و فرزانه است.
  107. و آنان که مسجدی ساختند برای زیان و پوشاندن و تفرقه میان باورمندان و پایگاهی برای آن که پیش از این با خدا و پیامبرش جنگیده — و سوگند خورند: «جز نیکویی قصد نداشتیم.» و خدا گواهی دهد که دروغگویند.
  108. هرگز در آن مایست. مسجدی که از نخستین روز بر پرهیزکاری بنیاد نهاده شده سزاوارتر است که در آن بایستی. در آن مردانی‌اند که پاکیزگی را دوست دارند؛ و خدا پاکیزگان را دوست دارد.
  109. آیا آن که بنیانش بر تقوای خدا و خشنودی نهاده بهتر است، یا آن که بنیانش بر لبه‌ی پرتگاهی فرو ریزنده نهاده و با او در آتش تباهی فرو ریخت؟ و خدا ستمکاران را هدایت نکند.
  110. بنایی که ساختند همچنان مایه‌ی شک در دل‌هایشان باشد، مگر آنکه دل‌هایشان قطعه‌قطعه شود. و خدا دانا و فرزانه است.
  111. همانا خدا از باورمندان جان و مالشان خریده به آنکه نهانگاه از آنِ ایشان باشد. در راه خدا جنگند و بکشند و کشته شوند — وعده‌ای راست بر عهده‌ی او در تورات و انجیل و خوانش. و کیست که به پیمانش از خدا وفادارتر باشد؟ پس شاد باشید به معامله‌ای که با او کرده‌اید؛ و آن پیروزی بزرگ است.
  112. توبه‌کنندگان، پرستندگان، ستایندگان، سیاحان، رکوع‌کنندگان، سجده‌کنندگان، فرمان‌دهندگان به نیکی و بازدارندگان از زشتی و نگاهبانان حدود خدا — و مژده ده باورمندان را.
  113. پیامبر و باورمندان را نرسد که برای مشرکان آمرزش بخواهند، هرچند خویشاوند باشند، پس از آنکه آشکار شد که ایشان اهل آتش‌اند.
  114. و آمرزش‌خواهی ابراهیم برای پدرش جز به سبب وعده‌ای نبود که بدو کرده بود. لیکن چون بر او آشکار شد که دشمن خداست، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم نرم‌دل و بردبار بود.
  115. و خدا مردمی را پس از هدایت گمراه نسازد تا آنچه باید از آن بپرهیزند برایشان روشن کند. همانا خدا بر هر چیز داناست.
  116. همانا فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست. زنده کند و بمیراند؛ و جز خدا یاور و یاوری ندارید.
  117. خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار رحمت آورد، آنان که در ساعت سختی پیرویش کردند، پس از آنکه دل‌های گروهی نزدیک بود بلغزد؛ سپس بر ایشان رحمت آورد. همانا او بدانان مهربان و رحیم است.
  118. و بر آن سه تن که واپس ماندند، تا آنگاه که زمین با آن پهناوری بر ایشان تنگ شد و جان‌هایشان بر ایشان تنگ گشت و دانستند که پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست — سپس بر ایشان رحمت آورد تا توبه کنند. همانا خدا — اوست بس‌بازگردنده و مهربان.
  119. ای باورمندان! از خدا پروا دارید و با راستگویان باشید.
  120. مردم مدینه و بادیه‌نشینان اطراف را نرسد که از پیامبر خدا واپس مانند و جان خود را بر جان او برگزینند. آن بدان سبب که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا بدانان نرسد و در جایی که پوشانندگان را خشمناک سازد گام ننهند و از دشمن دستاوردی نگیرند مگر آنکه عمل صالحی برایشان نوشته شود. همانا خدا پاداش نیکوکاران ضایع نسازد.
  121. و انفاقی نکنند، کوچک یا بزرگ، و درّه‌ای نپیمایند مگر آنکه برایشان نوشته شود، تا خدا بهترین آنچه می‌کردند پاداششان دهد.
  122. و باورمندان را نرسد همگی بیرون روند. چرا از هر گروهی دسته‌ای بیرون نروند تا در دین بینش یابند و چون بازگردند مردمشان را هشدار دهند، باشد که بپرهیزند؟
  123. ای باورمندان! با آنان از پوشانندگان که نزدیکتان هستند بجنگید و سختی در شما بیابند؛ و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.
  124. و چون سوره‌ای فرو فرستاده شود، برخی از ایشان گویند: «کدامتان را این در ایمان افزوده؟» اما باورمندان — در ایمانشان افزوده و شادمانند.
  125. لیکن آنان که در دل‌هایشان بیماری است — پلیدی بر پلیدیشان افزوده و مرده‌اند در حالی که پوشاننده‌اند.
  126. آیا نمی‌بینند هر سال یک یا دو بار آزموده می‌شوند؟ لیکن توبه نکنند و یاد نگیرند.
  127. و چون سوره‌ای فرو فرستاده شود، به یکدیگر نگاه کنند: «آیا کسی شما را می‌بیند؟» سپس روی گردانند. خدا دل‌هایشان گردانیده، زیرا مردمی‌اند که درنمی‌یابند.
  128. پیامبری از میان خودتان نزدتان آمده؛ رنج شما بر او گران است؛ بر شما دلسوز است؛ با باورمندان مهربان و رحیم است.
  129. لیکن اگر روی گردانند، بگو: «خدا مرا بس است. خدایی جز او نیست. بر او توکل کنم؛ و اوست پروردگار عرش بزرگ.»
Commentary

Annotations on Surah 9 — At-Tawbah — Persian Translation Choices

General Note

The surah opens without بسم الله — the Persian translation mirrors this by starting directly with بیزاری‌ای (bīzārī-ī, “a disavowal”). The word بیزاری is pure Persian: بیزار (disgusted/freed from) + suffix ی. This captures the Arabic برآءة’s sense of severing a bond.

Key Vocabulary

v.5: The Contextual Rendering

The Persian renders the “sword verse” with the same structure as the Arabic — but the surrounding verses (v.4’s exemption, v.6’s asylum) are equally clearly rendered:

  • v.4: وفا کنید (vafā konīd, “honor [their treaty]”) — Persian compound verb for fulfilling a covenant
  • v.5: راهشان بگشایید (rāheshān bogoshāyīd, “open their way”) for فخلوا سبيلهم — the command to release is rendered with the vivid image of opening (گشودن) a road (راه)
  • v.6: پناهش ده (panāhash deh, “grant him refuge”) for فأجره — pure Persian. پناه (shelter/refuge) is the native word for protection, avoiding the Arabic أجر

v.9:11: پاک‌مال (pāk-māl) for الزكاة

The word زکات is rendered as پاک‌مال (pure-wealth/purifying-tax): پاک (pure) + مال (wealth). This preserves the ز-ک-و root meaning (to purify, to grow) through Persian vocabulary — the tax purifies the wealth.

v.21: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā) for جنّات

Even in the promise to the faithful who emigrate and strive, the hidden-realm pattern is maintained.

v.32: The Light Verse

خاموشش کند — “extinguish it” — the Persian خاموش (silent/extinguished, from Middle Persian) is used for the attempt to blow out God’s light. The image is vivid: خاموش implies both silence and darkness, as if light and voice are one.

v.36: ماه‌های حرام (māh-hā-ye ḥarām, “sacred months”)

The word ماه (month/moon) is pure Persian, while حرام is kept as a naturalized loan. The twelve-month calendar is rendered with Persian numerals and structure.

The توبه Thread

The surah is named توبه (tawbe, repentance/return) — the word is naturalized in Persian. The Persian adds the dimension of بازگشت (return) — throughout the surah, the verb بازگشتن appears alongside توبه, reinforcing that repentance IS return:

  • v.5: اگر توبه کنند
  • v.11: اگر توبه کنند… برادران شمایند
  • The movement from بیزاری (disavowal) to توبه (return) structures the surah’s arc.

Bahá’í connection: The concept of توبه in Persian Bahá’í literature is closely tied to recognition of the new Manifestation. The surah’s movement from covenant-breaking to the possibility of return mirrors the Bahá’í understanding of progressive revelation: each new Dispensation offers a new opportunity for توبه.

Register Notes

Surah 9’s register is the most militant in the Qur’an, and the Persian matches it with short, imperative clauses. But the Persian’s use of بیزاری (which carries personal disgust, not just legal disavowal) and بازگشت (which carries warmth, not just juridical return) gives the surah a more emotionally textured reading than a purely legalistic one.

10
Yunus Jonah
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، را. این‌ها نشانه‌های کتاب حکمت است.
  2. آیا مردمان را شگفت آید که بر مردی از میانشان وحی فرستادیم: «مردمان را هشدار ده و گرویدگان را مژده ده که ایشان را نزد پروردگارشان پایگاهی از راستی است»؟ پوشانندگان گویند: «به درستی، این جادوگری آشکار است.»
  3. همانا پروردگار شما خداست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت برنشست و کار را تدبیر کرد. هیچ شفاعتگری نیست مگر پس از اذن او. آن است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید. آیا پند نمی‌گیرید؟
  4. بازگشت شما، همگی، به سوی اوست — وعده‌ی خدا به راستی. همانا او آفرینش را آغاز می‌کند و سپس بازمی‌گرداند، تا آنان را که گرویدند و کارهای شایسته کردند به داد پاداش دهد. و آنان که پوشاندند، ایشان را نوشیدنی از آب جوشان و عذابی دردناک است، به سبب آنچه می‌پوشاندند.
  5. اوست که آفتاب را تابشی و ماه را نوری ساخت و منزل‌هایش را برایش مقدّر کرد، تا شمار سال‌ها و حساب را بدانید. خدا آن را جز به حق نیافرید. نشانه‌ها را برای مردمی که می‌دانند به تفصیل بیان می‌کند.
  6. همانا در گردش شب و روز و آنچه خدا در آسمان‌ها و زمین آفریده، نشانه‌هاست برای مردمی که پرهیزگارند.
  7. همانا آنان که به دیدار ما امید ندارند و به زندگانی این جهان خرسندند و بدان آرام گرفتند، و آنان که از نشانه‌های ما غافل‌اند —
  8. ایشان، جایگاهشان آتش است، به سبب آنچه می‌اندوختند.
  9. همانا آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند، پروردگارشان به ایمانشان راهنماییشان کند؛ زیر پایشان جوی‌ها روان در نهانگاه‌های شادمانی.
  10. خواندنشان در آنجا: «پاک‌ای تو، ای خدا!» و درودشان در آنجا: «آشتی!» و پایان خواندنشان: «ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان!»
  11. و اگر خدا بدی را برای مردمان چنان شتاب می‌کرد که ایشان در نیکی شتاب می‌کنند، هر آینه مهلتشان به سر می‌رسید. پس آنان را که به دیدار ما امید ندارند در سرکشیشان سرگردان رها می‌کنیم.
  12. و چون آدمی را آسیبی رسد، بر پهلو یا نشسته یا ایستاده ما را بخواند؛ سپس چون آسیب را از او برداریم، چنان بگذرد که گویی هرگز ما را برای آسیبی که بدو رسیده بود نخوانده است. بدین‌سان برای اسرافکاران آنچه می‌کردند آراسته شده است.
  13. و همانا نسل‌های پیش از شما را نابود کردیم چون ستم ورزیدند، و پیامبرانشان با دلایل روشن بر ایشان آمدند و نمی‌خواستند بگروند. بدین‌سان مردم تبهکار را کیفر دهیم.
  14. سپس شما را پس از ایشان جانشینان در زمین ساختیم، تا بنگریم چگونه رفتار می‌کنید.
  15. و چون نشانه‌های روشن ما بر ایشان خوانده شود، آنان که به دیدار ما امید ندارند گویند: «خوانشی جز این بیاور، یا آن را دگرگون کن.» بگو: «مرا نرسد که آن را از پیش خود دگرگون کنم. جز آنچه بر من وحی شده پیروی نکنم. همانا اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.»
  16. بگو: «اگر خدا می‌خواست، آن را بر شما نمی‌خواندم و شما را از آن آگاه نمی‌ساخت. عمری پیش از آن در میان شما زیسته‌ام. آیا پس نمی‌اندیشید؟»
  17. پس کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد یا نشانه‌هایش را دروغ شمارد؟ همانا تبهکاران رستگار نشوند.
  18. و آنچه را نه زیانشان رساند و نه سودشان بخشد، به جای خدا می‌پرستند و گویند: «اینان شفاعتگران ما نزد خدا هستند.» بگو: «آیا خدا را از چیزی آگاه می‌کنید که در آسمان‌ها و زمین نمی‌داند؟» پاک است او و برتر از آنچه شریک می‌سازند.
  19. و مردمان جز یک امت نبودند، سپس اختلاف کردند. و اگر سخنی از پروردگارت پیش نرفته بود، میانشان در آنچه اختلاف داشتند داوری شده بود.
  20. و گویند: «چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او نازل نشده؟» بگو: «نهان تنها از آنِ خداست. پس بمانید؛ همانا من نیز با شما از منتظرانم.»
  21. و چون مردمان را پس از سختی‌ای که بدیشان رسیده بچشانیم، بنگر، ایشان را نیرنگی است در باره‌ی نشانه‌های ما. بگو: «خدا در نیرنگ شتاب‌تر است.» همانا فرستادگان ما آنچه را نیرنگ می‌زنید می‌نگارند.
  22. اوست که شما را در خشکی و دریا می‌برد، تا چون در کشتی‌ها باشید و آن‌ها با بادی خوش برانند و بدان شاد شوند، بادی تند بر آن‌ها وزد و موج‌ها از هر سو بر ایشان آید و پندارند که در محاصره‌اند — خدا را بخوانند و ایمان را خالص بدو کنند: «اگر ما را از این برهانی، از سپاسگزاران خواهیم بود.»
  23. سپس چون ایشان را رهانید، بنگر، در زمین به ناحق سرکشی کنند. ای مردمان! سرکشی شما جز بر زیان خودتان نیست — بهره‌ای از زندگانی این جهان؛ سپس بازگشتتان به سوی ماست، و از آنچه می‌کردید آگاهتان سازیم.
  24. مَثَل زندگانی این جهان چون آبی است که از آسمان فرو فرستیم، و گیاهان زمین بدان درآمیزند، از آنچه آدمیان و ستوران بخورند، تا چون زمین آرایه‌اش را بردارد و بیاراید و مردمش پندارند که بر آن توانایند، فرمان ما بر آن شب یا روز درآید و آن را چنان کنیم که گویی دیروز نشکفته بود. بدین‌سان نشانه‌ها را برای مردمی که می‌اندیشند به تفصیل بیان می‌کنیم.
  25. و خدا به سرای آشتی فرا می‌خواند و هر که را بخواهد به راه راست رهنمون شود.
  26. آنان را که نیکی کردند، نیکوترین پاداش و افزونی. نه غبار و نه خواری چهره‌هایشان را نپوشاند. ایشان یاران نهانگاه‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  27. و آنان که بدی‌ها اندوختند — پاداش بدی مانند آن است، و خواری‌شان فراگیرد. از خدا نگاهبانی ندارند. گویی چهره‌هایشان با پاره‌هایی از شب پوشانده شده، تاریک. ایشان یاران آتش‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  28. و روزی که همه‌شان را گرد آوریم، سپس به آنان که شریک ساختند گوییم: «جای خود بمانید، شما و شریکانتان!» پس ایشان را از هم جدا کنیم، و شریکانشان گویند: «ما را نمی‌پرستیدید.»
  29. «خدا میان ما و شما گواه بسنده است؛ همانا ما از پرستش شما بی‌خبر بودیم.»
  30. آنجا هر جانی بدانچه پیشتر کرده آزموده شود. و به خدا، مولای حقیقیشان، بازگردانده شوند، و آنچه می‌ساختند از ایشان گم شود.
  31. بگو: «کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ یا کیست که شنوایی و بینایی را در اختیار دارد؟ و کیست که زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌آورد؟ و کیست که کار را تدبیر می‌کند؟» گویند: «خدا.» بگو: «پس آیا پرهیزگار نمی‌شوید؟»
  32. آن است خدا، پروردگار راستین شما. و پس از حق چیست جز گمراهی؟ پس چگونه بازگردانده می‌شوید؟
  33. بدین‌سان سخن پروردگارت بر بدکاران محقق گشت: که نگروند.
  34. بگو: «آیا از شریکان شما کسی هست که آفرینش را آغاز کند و سپس بازگرداند؟» بگو: «خدا آفرینش را آغاز می‌کند و سپس بازمی‌گرداند. پس چگونه فریفته می‌شوید؟»
  35. بگو: «آیا از شریکان شما کسی هست که به سوی حق رهنمون شود؟» بگو: «خدا به سوی حق رهنمون می‌شود. آیا آن که به سوی حق رهنمون می‌شود سزاوارتر است که پیروی شود، یا آن که رهنمون نمی‌شود مگر آنکه خود رهنمون گردد؟ شما را چیست؟ چگونه داوری می‌کنید؟»
  36. و بیشترشان جز گمان را پیروی نکنند. همانا گمان در برابر حق هیچ سودی ندهد. همانا خدا از آنچه می‌کنند آگاه است.
  37. و این خوانش از جانب کسی جز خدا ساخته نمی‌توانست شد، بلکه تصدیق آن است که پیش از آن بوده، و تفصیل کتاب — که در آن شکی نیست — از پروردگار جهانیان.
  38. یا می‌گویند: «آن را ساخته است»؟ بگو: «پس سوره‌ای مانندش بیاورید و هر که را جز خدا می‌توانید بخوانید، اگر راست می‌گویید.»
  39. نه، بلکه آنچه را به دانش فرا نگرفتند دروغ شمردند، و تفسیرش هنوز بر ایشان نیامده. پیشینیانشان نیز همچنین دروغ شمردند. پس بنگر عاقبت ستمکاران چگونه بود.
  40. و از ایشان کسی است که بدان بگرود، و از ایشان کسی است که بدان نگرود. و پروردگارت به تباهکاران آگاه‌تر است.
  41. و اگر تو را دروغ شمارند، بگو: «مرا کارهای من و شما را کارهای شما. شما از آنچه من می‌کنم بیزارید و من از آنچه شما می‌کنید بیزارم.»
  42. و از ایشان کسانی هستند که به تو گوش فرا می‌دهند. آیا تو می‌توانی ناشنوایان را بشنوانی، حتی اگر نفهمند؟
  43. و از ایشان کسانی هستند که به تو می‌نگرند. آیا تو می‌توانی کوران را راه نمایی، حتی اگر نبینند؟
  44. همانا خدا به مردمان هیچ ستم نکند، بلکه مردمان بر خویشتن ستم کنند.
  45. و روزی که ایشان را گرد آورد، گویی جز ساعتی از روز درنگ نکردند، یکدیگر را بشناسند. زیانکار شدند آنان که دیدار خدا را دروغ شمردند و رهنمون نشدند.
  46. و خواه برخی از آنچه بدیشان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم، خواه تو را بمیرانیم — بازگشتشان به سوی ماست؛ سپس خدا بر آنچه می‌کنند گواه است.
  47. و هر امتی را پیامبری است؛ چون پیامبرشان بیاید، میانشان به داد داوری شود و ستم نبینند.
  48. و گویند: «این وعده کی خواهد بود، اگر راست می‌گویید؟»
  49. بگو: «من برای خود نه زیانی دارم و نه سودی، مگر آنچه خدا بخواهد. هر امتی را مهلتی است. چون مهلتشان فرا رسد، نه ساعتی پس توانند افتاد و نه پیش.»
  50. بگو: «بیندیشید! اگر عذابش شب یا روز بر شما فرود آید، تبهکاران کدام بهره‌اش را شتاب می‌خواهند؟»
  51. «آیا چون فرود آید بدان گروید؟ اکنون؟ و پیشتر در شتاب آوردنش بودید!»
  52. سپس به ستمکاران گفته شود: «عذاب جاودانه را بچشید! آیا جز به سبب آنچه می‌اندوختید کیفر می‌بینید؟»
  53. و از تو می‌پرسند: «آیا راست است؟» بگو: «آری، به پروردگارم سوگند! همانا راست است و شما نتوانید گریخت.»
  54. و اگر هر جانی که ستم کرده هر آنچه در زمین است داشتی، بدان خود را بازمی‌خرید. و پشیمانی خویش پنهان دارند چون عذاب را ببینند. و میانشان به داد داوری شود و ستم نبینند.
  55. هان! همانا از آنِ خداست آنچه در آسمان‌ها و زمین است. هان! همانا وعده‌ی خدا راست است، ولی بیشترشان نمی‌دانند.
  56. او زنده می‌کند و می‌میراند، و به سوی او بازگردانده شوید.
  57. ای مردمان! به درستی پندی از پروردگارتان و شفایی برای آنچه در سینه‌هاست و رهنمودی و رحمتی برای گرویدگان بر شما آمده است.
  58. بگو: «به فضل خدا و به رحمتش — بدان شاد باشند. آن بهتر است از آنچه گرد می‌آورند.»
  59. بگو: «بیندیشید، آنچه خدا برایتان از روزی فرو فرستاده و از آن حرام و حلال ساخته‌اید.» بگو: «آیا خدا شما را اجازه داده، یا بر خدا دروغ می‌بندید؟»
  60. و گمان آنان که بر خدا دروغ می‌بندند در روز رستاخیز چیست؟ همانا خدا را بر مردمان فضلی است، ولی بیشترشان سپاس نمی‌گزارند.
  61. و تو در هیچ کاری مشغول نباشی، و هیچ بخشی از خوانش را از جانب او نخوانی، و هیچ کاری نکنید مگر آنکه ما بر شما گواهیم چون بدان درآیید. و از پروردگارت هموزنِ ذره‌ای در زمین یا در آسمان نگریزد، و نه کمتر از آن و نه بزرگ‌تر، مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.
  62. هان! همانا دوستان خدا — نه بیمی بر ایشان باشد و نه اندوهگین شوند —
  63. آنان که گرویدند و پرهیزگار بودند.
  64. ایشان را مژده‌ای است در زندگانی این جهان و در پسین. سخنان خدا را تبدیلی نیست. آن رستگاری بزرگ است.
  65. و سخنشان تو را اندوهگین نسازد. همانا توانایی یکسره از آنِ خداست. اوست شنوای دانا.
  66. هان! همانا از آنِ خداست هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است. و آنان که جز خدا دیگران را می‌خوانند، شریکان را پیروی نکنند — جز گمان را پیروی نکنند و جز حدس نزنند.
  67. اوست که شب را برایتان ساخت تا در آن بیارامید، و روز را بینش‌بخش. همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی که می‌شنوند.
  68. گویند: «خدا فرزندی گرفته.» پاک است او! او بی‌نیاز است. از آنِ اوست آنچه در آسمان‌ها و زمین است. شما را بر این حجتی نیست. آیا بر خدا چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟
  69. بگو: «همانا آنان که بر خدا دروغ می‌بندند رستگار نشوند.»
  70. بهره‌ای در این جهان؛ سپس بازگشتشان به سوی ماست؛ سپس عذاب سخت را بدیشان بچشانیم به سبب آنچه می‌پوشاندند.
  71. و بر ایشان بخوان خبر نوح را، چون به قومش گفت: «ای قوم من! اگر جایگاهم و یادآوریم نشانه‌های خدا را بر شما گران است، پس بر خدا توکل کردم. پس بر کارتان با شریکانتان عزم کنید، سپس کارتان بر شما پوشیده نماند؛ سپس درباره‌ی من تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید.»
  72. «و اگر روی بگردانید، من از شما پاداشی نخواسته‌ام. پاداشم جز بر خدا نیست، و فرمان یافتم که از تسلیم‌شدگان باشم.»
  73. سپس او را دروغ شمردند و ما او و همراهانش را در کشتی رهاندیم و ایشان را جانشین ساختیم، و آنان را که نشانه‌های ما را دروغ شمردند غرق کردیم. پس بنگر عاقبت هشداریافتگان چگونه بود.
  74. سپس پس از او پیامبرانی به سوی قوم‌هایشان فرستادیم و با دلایل روشن بر ایشان آمدند، ولی نمی‌خواستند بدانچه پیشتر دروغ شمرده بودند بگروند. بدین‌سان بر دل‌های سرکشان مُهر زنیم.
  75. سپس پس از ایشان موسی و هارون را با نشانه‌هایمان نزد فرعون و درباریانش فرستادیم، ولی گردنکشی کردند و مردمی تبهکار بودند.
  76. و چون حق از جانب ما بر ایشان آمد، گفتند: «همانا این جادویی آشکار است.»
  77. موسی گفت: «آیا درباره‌ی حق چنین گویید چون بر شما آمد؟ آیا این جادوست؟ ولی جادوگران رستگار نشوند.»
  78. گفتند: «آیا آمدی تا ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم بازگردانی، و بزرگی در زمین از آنِ شما دو تن باشد؟ ما به شما دو تن نگرویده‌ایم.»
  79. و فرعون گفت: «هر جادوگر دانایی را نزد من بیاورید.»
  80. و چون جادوگران آمدند، موسی بدیشان گفت: «بیفکنید آنچه می‌افکنید.»
  81. و چون افکندند، موسی گفت: «آنچه آوردید جادوست. همانا خدا آن را باطل خواهد کرد. همانا خدا کار تباهکاران را اصلاح نکند.»
  82. و خدا حق را به کلمات خود استوار سازد، هرچند تبهکاران را خوش نیاید.
  83. و کسی به موسی نگروید مگر نسلی از قومش، از ترس فرعون و درباریانشان، مبادا بر ایشان ستم کند. و همانا فرعون در زمین بلندمرتبه بود و همانا از اسرافکاران بود.
  84. و موسی گفت: «ای قوم من! اگر به خدا گرویده‌اید، پس بر او توکل کنید، اگر تسلیم‌شده‌اید.»
  85. و گفتند: «بر خدا توکل کردیم. پروردگارا! ما را آزمونی برای قوم ستمکار مگردان.»
  86. «و ما را به رحمتت از قوم پوشانندگان برهان.»
  87. و به موسی و برادرش وحی کردیم: «برای قومتان در مصر خانه‌ها آماده کنید و خانه‌هایتان را قبله‌گاه سازید و نماز برپا دارید. و گرویدگان را مژده ده.»
  88. و موسی گفت: «پروردگارا! همانا تو به فرعون و درباریانش شکوه و دارایی در زندگانی این جهان داده‌ای — پروردگارا! — تا از راه تو گمراه کنند. پروردگارا! دارایی‌هایشان را نابود کن و دل‌هایشان را سخت گردان، تا نگروند تا عذاب دردناک را ببینند.»
  89. فرمود: «دعای شما مستجاب شد. پس استوار باشید و راه نادانان را پیروی نکنید.»
  90. و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم، و فرعون و سپاهیانش با ستم و دشمنی ایشان را تعقیب کردند، تا چون غرق‌شدن او را فراگرفت، گفت: «گرویدم که هیچ معبودی نیست جز آن که فرزندان اسرائیل بدو گرویدند، و من از تسلیم‌شدگانم.»
  91. «اکنون؟ و پیشتر سرکش بودی و از تباهکاران بودی؟»
  92. «پس امروز تو را به تنت برهانیم تا برای آیندگان نشانه‌ای باشی.» و همانا بسیاری از مردمان از نشانه‌های ما غافل‌اند.
  93. و همانا فرزندان اسرائیل را در جایگاهی راستین جای دادیم و از چیزهای نیکو روزیشان دادیم، و اختلاف نکردند تا آنکه دانش بدیشان رسید. همانا پروردگارت در روز رستاخیز میانشان درباره‌ی آنچه اختلاف می‌کردند داوری کند.
  94. و اگر در آنچه بر تو فرو فرستاده‌ایم در شکّی، از آنان که پیش از تو کتاب می‌خوانده‌اند بپرس. همانا حق از پروردگارت بر تو آمده است، پس از شک‌کنندگان مباش.
  95. و از آنان مباش که نشانه‌های خدا را دروغ شمارند، ورنه از زیانکاران خواهی بود.
  96. همانا آنان که سخن پروردگارت بر ایشان محقق شده نگروند —
  97. حتی اگر هر نشانه‌ای بر ایشان بیاید — تا عذاب دردناک را ببینند.
  98. ای کاش شهری بود که می‌گروید و ایمانش سودش می‌بخشید — جز قوم یونس؛ چون گرویدند، عذاب خواری را در زندگانی این جهان از ایشان برداشتیم و تا مدتی بهره‌مندشان ساختیم.
  99. و اگر پروردگارت می‌خواست، همه‌ی کسانی که در زمین هستند، همگی، می‌گرویدند. آیا تو مردمان را وامی‌داری تا گرویدگان شوند؟
  100. و هیچ جانی را نرسد که بگرود مگر به اذن خدا. و پلیدی را بر آنان که نمی‌فهمند می‌نهد.
  101. بگو: «بنگرید آنچه در آسمان‌ها و زمین است.» ولی نشانه‌ها و هشداردهندگان مردمی را که نمی‌گروند سودی ندهد.
  102. آیا جز مانند روزهای آنان که پیش از ایشان گذشتند انتظار می‌برند؟ بگو: «پس بمانید؛ همانا من با شما از منتظرانم.»
  103. سپس پیامبران و گرویدگان را رهانیم. بدین‌سان بر ماست: گرویدگان را برهانیم.
  104. بگو: «ای مردمان! اگر در دین من شک دارید، آنان را که جز خدا می‌پرستید نپرستم، بلکه خدایی را پرستم که شما را می‌میراند. و فرمان یافتم که از گرویدگان باشم.»
  105. «و: رویت را به سوی دین بدار، به یکتاگرایی، و از شریک‌سازندگان مباش.»
  106. «و جز خدا آنچه را نه سودت دهد و نه زیانت رساند مخوان؛ و اگر چنین کنی، آنگاه از ستمکاران خواهی بود.»
  107. و اگر خدا تو را به آسیبی رساند، جز او برطرف‌کننده‌ای نیست. و اگر نیکی‌ای برایت بخواهد، بازدارنده‌ی فضلش نیست. آن را به هر که از بندگانش بخواهد می‌رساند. و اوست آمرزنده‌ی مهربان.
  108. بگو: «ای مردمان! حق از پروردگارتان بر شما آمده است. پس هر که رهنمون شود، جز برای خودش رهنمون نشده؛ و هر که گمراه شود، جز بر زیان خودش گمراه نشده. و من بر شما نگهبان نیستم.»
  109. و آنچه بر تو وحی شده پیروی کن و شکیبا باش تا خدا داوری کند. و او بهترین داوران است.
Commentary

Annotations on Surah 10 — Yunus — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.37: خوانش (khvānesh) for القرآن

“This Recitation (خوانش) could not have been fabricated.” The Persian verbal noun appears again, maintaining consistency. The self-authentication verse works in Persian because خوانش implies an oral, living act — not a static text.

v.39: تأویل (ta’wīl) — kept as Arabic loan

“Its fulfilment (تأویلش) has not yet come unto them.” The word تأویل is kept because it is Bahá’u’lláh’s hermeneutic key-term. The Kitáb-i-Íqán discusses تأویل extensively as the unfolding of hidden meaning across time.

v.47: هر امتی پیامبری (har ommatī payāmbarī)

“For every community a messenger” — pure Persian for the universal revelation principle. The word پیامبر (payāmbar, message-bearer) is Persian’s native term for prophet: پیام (message) + بر (bearer).

v.57: شفاء (shefā’) for شفاء

“A healing for what is in the breasts” — the word شفا is kept as a naturalized loan. It is heavily used in Bahá’í writings — Bahá’u’lláh frequently describes the Revelation as شفا.

v.99: آیا تو مردمان را وادار کنی تا باورمند شوند؟

“Wouldst thou compel the people to become believers?” The word وادار (vādār, compelled/forced) is Persian and carries the same root sense as إكراه — compulsion. This verse pairs with 2:256 as the anti-compulsion principle.

v.19: امتی واحد (ommati vāḥed) for أمة واحدة

“Mankind was one community.” The phrase امت واحد echoes Bahá’u’lláh’s principle of the oneness of humanity (وحدت عالم انسانی). The Persian reader recognizes the Bahá’í formulation in the Qur’anic original.

Register Notes

Surah 10’s register is contemplative and argumentative — the repeated بگو (say) passages alternate with reflective questions (آیا نمی‌اندیشید؟ — “do you not reflect?”). The Persian handles the rhetorical questions naturally, using the same interrogative structures found in the Íqán’s own argumentative passages.

11
Hud Hud
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، را. کتابی که نشانه‌هایش استوار شده، سپس به تفصیل بیان گشته، از نزد حکیمی آگاه:
  2. «جز خدا را نپرستید. همانا من از جانب او برای شما هشداردهنده و مژده‌رسانم.»
  3. «و: از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید. شما را تا مدتی معین بهره‌ی نیکو بخشد و بر هر صاحب فضلی فضلش را ارزانی دارد. و اگر روی بگردانید، همانا عذاب روزی بزرگ را بر شما می‌ترسم.»
  4. بازگشت شما به سوی خداست، و او بر هر چیزی تواناست.
  5. هان! سینه‌های خود را می‌پیچند تا از او پنهان شوند. هان! چون جامه‌ها بر خود بپوشند، آنچه پنهان و آشکار می‌کنند را داند. همانا او به آنچه در سینه‌هاست آگاه است.
  6. و هیچ جنبنده‌ای بر زمین نیست مگر آنکه روزیش بر خداست، و آرامگاه و انبارش را می‌داند. همه در کتابی روشن ثبت است.
  7. و اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید — و تختش بر آب بود — تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارتر است. و اگر بگویی: «همانا پس از مرگ برانگیخته خواهید شد،» پوشانندگان گویند: «این جز جادویی آشکار نیست.»
  8. و اگر عذاب را تا امتی شمرده از ایشان به تأخیر اندازیم، گویند: «چه چیز آن را بازداشته؟» هان! روزی که بر ایشان آید، از ایشان بازگردانده نشود، و آنچه ریشخند می‌کردند ایشان را فرا گیرد.
  9. و اگر آدمی را رحمتی از خود بچشانیم، سپس از او بازگیریم، همانا نومید و ناسپاس است.
  10. و اگر پس از سختی‌ای که بدو رسیده نعمتی بچشانیم، گوید: «بدی‌ها از من رفت.» همانا شادمان و فخرفروش است —
  11. مگر آنان که شکیبا باشند و کارهای شایسته کنند. ایشان را آمرزش و پاداشی بزرگ است.
  12. پس شاید برخی از آنچه بر تو وحی شده را رها کنی و سینه‌ات از آن تنگ شود، از آنکه گویند: «چرا گنجی بر او فرو نیامده یا فرشته‌ای با او نیامده؟» تو جز هشداردهنده نیستی. و خدا بر همه چیز نگاهبان است.
  13. یا می‌گویند: «آن را ساخته است»؟ بگو: «پس ده سوره مانندش بیاورید، ساخته، و هر که را جز خدا می‌توانید بخوانید، اگر راست می‌گویید.»
  14. و اگر پاسختان ندادند، بدانید که آن با دانش خدا فرو فرستاده شده و هیچ معبودی جز او نیست. آیا تسلیم می‌شوید؟
  15. هر که زندگانی این جهان و آرایه‌اش را بخواهد، کارهایشان را در آن به تمام بازپس دهیم و در آن کاسته نشوند.
  16. ایشان کسانی‌اند که در پسین جز آتش بهره‌ای ندارند. و آنچه در آن ساختند باطل شود و آنچه می‌کردند تباه گردد.
  17. آیا آن که بر دلیلی روشن از پروردگارش استوار است — و گواهی از جانب او در پی اوست، و پیش از آن کتاب موسی، رهنمود و رحمتی — ایشان بدان بگروند. و هر که از گروه‌ها آن را بپوشاند، آتش وعده‌گاه اوست. پس در شکّ آن مباش. همانا آن حق از پروردگار توست، ولی بیشتر مردمان نگروند.
  18. و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد؟ ایشان نزد پروردگارشان آورده شوند و گواهان گویند: «اینان‌اند که بر پروردگارشان دروغ بستند.» هان! لعنت خدا بر ستمکاران،
  19. آنان که از راه خدا بازدارند و آن را کج خواهند، و ایشان در باره‌ی پسین پوشانندگان‌اند.
  20. آنان در زمین گریزگاهی نیافتند و جز خدا یاورانی نداشتند. عذاب بر ایشان دوچندان شود. نمی‌توانستند بشنوند و نمی‌دیدند.
  21. ایشان‌اند که جان‌های خود را باختند، و آنچه می‌ساختند از ایشان گم شد.
  22. بی‌گمان در پسین ایشان بزرگ‌ترین زیانکارانند.
  23. همانا آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند و در برابر پروردگارشان فروتنی نمودند — ایشان یاران نهانگاه‌اند؛ در آن جاودانه بمانند.
  24. مَثَل دو گروه چون کور و کر و بینا و شنواست. آیا در مَثَل برابرند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟
  25. و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم: «همانا من برای شما هشداردهنده‌ای آشکارم،
  26. تا جز خدا را نپرستید. همانا عذاب روزی دردناک را بر شما می‌ترسم.»
  27. سپس بزرگان پوشانندگان قومش گفتند: «تو را جز آدمی مانند خودمان نمی‌بینیم، و جز فرومایگان ما کسی تو را پیروی نکرده، در نخستین نگاه. و هیچ برتری‌ای در شما بر ما نمی‌بینیم. بلکه شما را دروغگو می‌شماریم.»
  28. گفت: «ای قوم من! بیندیشید! اگر بر دلیلی روشن از پروردگارم باشم و رحمتی از نزد خود بر من ارزانی داشته و بر شما پوشیده مانده باشد، آیا شما را بدان وادار سازیم در حالی که بدان بیزارید؟»
  29. «و ای قوم من! از شما مالی نخواهم. پاداشم جز بر خدا نیست. و آنان را که گرویدند نرانم. همانا ایشان پروردگارشان را دیدار خواهند کرد. ولی شما را مردمی نادان می‌بینم.»
  30. «و ای قوم من! اگر ایشان را برانم، کیست مرا از خدا یاری کند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟»
  31. «و به شما نگویم که گنجینه‌های خدا نزد من است، و نهان را نمی‌دانم، و نگویم فرشته‌ام، و به آنان که چشمانتان خوار می‌شمارد نگویم خدا ایشان را نیکی ندهد. خدا آنچه در جان‌هایشان است بهتر داند. همانا آنگاه از ستمکاران بودمی.»
  32. گفتند: «ای نوح! با ما مجادله کردی و بسیار مجادله کردی. آنچه به ما وعده می‌دهی بیاور، اگر از راستگویانی.»
  33. گفت: «تنها خدا آن را بر شما آورد، اگر بخواهد، و شما نتوانید گریخت.»
  34. «و اندرزم شما را سود ندهد، اگر خواهم شما را اندرز دهم، اگر خدا خواهد شما را گمراه سازد. او پروردگار شماست و به سوی او بازگردانده شوید.»
  35. یا می‌گویند: «آن را ساخته است»؟ بگو: «اگر ساخته‌ام، گناهش بر من است، و من از آنچه شما گناهکارید بیزارم.»
  36. و بر نوح وحی شد: «از قومت کسی جز آنان که پیشتر گرویده‌اند نگروند. پس از آنچه می‌کردند اندوهگین مباش.»
  37. «و کشتی را زیر نظر ما و به وحی ما بساز، و درباره‌ی ستمکاران با من سخن مگو. همانا ایشان غرق خواهند شد.»
  38. و کشتی را می‌ساخت، و هرگاه بزرگان قومش بر او می‌گذشتند، ریشخندش می‌کردند. گفت: «اگر ما را ریشخند می‌کنید، همانا ما نیز شما را ریشخند کنیم چنان که ریشخند می‌کنید.»
  39. «پس خواهید دانست عذابی که خوارش کند بر که آید و عذابی پایدار بر که فرود آید.»
  40. تا چون فرمان ما آمد و تنور جوشید، گفتیم: «از هر گونه‌ای یک جفت بار کن، و خانواده‌ات را — جز آن که سخن درباره‌اش رفته — و آنان که گرویدند.» و جز اندکی با او نگرویدند.
  41. و گفت: «سوار شوید! به نام خدا رفتن و لنگرانداختنش باد. همانا پروردگارم آمرزنده‌ی مهربان است.»
  42. و میان موج‌هایی چون کوه‌ها با ایشان می‌رفت. و نوح پسرش را که کناره بود ندا داد: «ای پسرم! با ما سوار شو و با پوشانندگان مباش.»
  43. گفت: «به کوهی پناه برم که مرا از آب نگاه دارد.» گفت: «امروز نگاهبانی نیست از فرمان خدا، مگر آن که را رحمت کند.» و موج میانشان فاصله افتاد و از غرق‌شدگان شد.
  44. و گفته شد: «ای زمین! آبت را فروبر! و ای آسمان! بازایست!» و آب فرونشست و کار به انجام رسید و بر جودی قرار گرفت. و گفته شد: «دور باد قوم ستمکار!»
  45. و نوح پروردگارش را خواند و گفت: «پروردگارا! همانا پسرم از خاندان من است، و همانا وعده‌ی تو حق است، و تو دادگرترین داورانی.»
  46. فرمود: «ای نوح! همانا او از خاندان تو نیست. همانا آن کاری ناشایسته است. پس از من چیزی مخواه که بدان دانش نداری. همانا تو را پند دهم که از نادانان نباشی.»
  47. گفت: «پروردگارا! همانا به تو پناه برم از آنکه از تو چیزی بخواهم که بدان دانش ندارم. و اگر مرا نیامرزی و رحمم نکنی، از زیانکاران خواهم بود.»
  48. گفته شد: «ای نوح! فرود آی با آرامشی از ما و برکت‌هایی بر تو و بر امت‌هایی از همراهانت. و امت‌هایی هستند که بهره‌مندشان سازیم؛ سپس عذابی دردناک از جانب ما بدیشان رسد.»
  49. این از خبرهای نهان است که بر تو وحی کنیم. تو آن را نمی‌دانستی، نه تو و نه قومت، پیش از این. پس شکیبا باش. همانا عاقبت از آنِ پرهیزگاران است.
  50. و به سوی عاد، برادرشان هود. گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید. شما را جز او معبودی نیست. شما جز دروغ‌سازانید.»
  51. «ای قوم من! پاداشی بر آن از شما نخواهم. پاداشم جز بر آفریننده‌ی من نیست. آیا نمی‌فهمید؟»
  52. «و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید. آسمان را بارانی سیل‌آسا بر شما فرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید. و روی برمگردانید چون تبهکاران.»
  53. گفتند: «ای هود! دلیل روشنی برایمان نیاوردی، و خدایانمان را به سخن تو رها نکنیم، و به تو نگرویده‌ایم.»
  54. «نگوییم مگر اینکه یکی از خدایانمان تو را به بدی زده.» گفت: «همانا خدا را گواه می‌گیرم و شما نیز گواه باشید که من از آنچه شریک می‌سازید
  55. جز او بیزارم. پس همگی بر ضد من نیرنگ کنید؛ سپس مهلتم ندهید.»
  56. «همانا بر خدا توکل کردم، پروردگار من و پروردگار شما. هیچ جنبنده‌ای نیست مگر آنکه او آن را به پیشانی گرفته. همانا پروردگارم بر راه راست است.»
  57. «و اگر روی بگردانید، آنچه بدان فرستاده شدم به شما رساندم. و پروردگارم قومی دیگر را جانشین شما سازد و هیچ زیانی بدو نرسانید. همانا پروردگارم بر همه چیز نگهبان است.»
  58. و چون فرمان ما آمد، هود و گرویدگان همراهش را به رحمتی از خود رهاندیم و از عذابی سخت نجاتشان دادیم.
  59. و آن عاد بود؛ نشانه‌های پروردگارشان را انکار کردند و پیامبرانش را نافرمانی نمودند و فرمان هر زورگوی سرکشی را پیروی کردند.
  60. و در این جهان لعنتی در پیشان افتاد و در روز رستاخیز نیز. هان! همانا عاد پروردگارشان را پوشاندند. هان! دور باد عاد، قوم هود!
  61. و به سوی ثمود، برادرشان صالح. گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید. شما را جز او معبودی نیست. اوست که شما را از زمین برآورد و در آن جایتان داد. پس آمرزشش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید. همانا پروردگارم نزدیک و پاسخگوست.»
  62. گفتند: «ای صالح! پیش از این از تو امیدها داشتیم. آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند بازمی‌داری؟ و همانا در شکّی نگران‌کننده‌ایم از آنچه ما را بدان می‌خوانی.»
  63. گفت: «ای قوم من! بیندیشید! اگر بر دلیلی روشن از پروردگارم باشم و رحمتی از نزد خود بر من ارزانی داشته باشد، کیست مرا از خدا یاری کند اگر نافرمانیش کنم؟ جز زیان بر من نیفزایید.»
  64. «و ای قوم من! این ماده‌شتر خداست، نشانه‌ای برایتان. بگذارید در زمین خدا بچرد و بدی بدو نرسانید، ورنه عذابی نزدیک شما را بگیرد.»
  65. ولی پی‌اش بریدند. گفت: «سه روز در خانه‌هایتان بهره ببرید. این وعده‌ای است دروغ‌ناشدنی.»
  66. و چون فرمان ما آمد، صالح و گرویدگان همراهش را به رحمتی از خود رهاندیم و از خواری آن روز. همانا پروردگارت نیرومند و توانمند است.
  67. و فریاد بر ستمکاران درآمد و در خانه‌هایشان به رو درافتادند،
  68. گویی هرگز در آن نزیسته بودند. هان! همانا ثمود پروردگارشان را پوشاندند. هان! دور باد ثمود!
  69. و همانا فرستادگان ما با مژده نزد ابراهیم آمدند. گفتند: «آشتی!» گفت: «آشتی!» و درنگ نکرد تا گوساله‌ای بریان بیاورد.
  70. و چون دید دست‌هایشان بدان نمی‌رسد، بدگمان شد و از ایشان بترسید. گفتند: «مترس. همانا ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم.»
  71. و همسرش ایستاده بود و خندید. سپس مژده‌ی اسحاق و پس از اسحاق یعقوب را بدو دادیم.
  72. گفت: «وای بر من! آیا فرزند بزایم حال آنکه پیرزنم و این شوهرم پیرمردی است؟ همانا این چیزی شگفت است!»
  73. گفتند: «آیا از فرمان خدا شگفت می‌آیدت؟ رحمت خدا و برکاتش بر شما باد، ای خاندان! همانا او ستودنی و باشکوه است.»
  74. و چون هراس از ابراهیم رفت و مژده بدو رسید، درباره‌ی قوم لوط با ما مجادله کرد.
  75. همانا ابراهیم بردبار و دلسوز و بازگشت‌کننده بود.
  76. «ای ابراهیم! از این بازگرد. همانا فرمان پروردگارت آمده و عذابی بازنشدنی بر ایشان می‌آید.»
  77. و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از ایشان پریشان شد و برایشان تنگدل گشت و گفت: «این روزی سخت است.»
  78. و قومش شتابان به سوی او آمدند — و پیشتر کارهای زشت می‌کردند. گفت: «ای قوم من! این دخترانم هستند؛ ایشان برایتان پاکیزه‌ترند. از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا مکنید. آیا مردی خردمند در میان شما نیست؟»
  79. گفتند: «تو نیک می‌دانی که ما را بر دخترانت حقی نیست، و نیک می‌دانی چه می‌خواهیم.»
  80. گفت: «ای کاش در برابر شما نیرویی داشتم، یا به پناهگاهی استوار تکیه می‌زدم!»
  81. گفتند: «ای لوط! همانا ما فرستادگان پروردگارتیم. به تو دست نیابند. پس با خانواده‌ات در پاسی از شب کوچ کن و هیچ‌یک بازننگرد — جز همسرت. همانا آنچه بدیشان رسد بدو نیز رسد. همانا وعده‌گاهشان صبح است. آیا صبح نزدیک نیست؟»
  82. و چون فرمان ما آمد، بالایش را زیرش کردیم و سنگ‌هایی از گِل پخته بر آن باراندیم، پی‌درپی،
  83. نشانه‌گذاری شده نزد پروردگارت. و آن از ستمکاران دور نیست.
  84. و به سوی مدین، برادرشان شعیب. گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید. شما را جز او معبودی نیست. و پیمانه و ترازو را کم نگذارید. همانا شما را در نعمت می‌بینم و عذاب روزی فراگیر را بر شما می‌ترسم.»
  85. «و ای قوم من! پیمانه و وزن را به داد تمام دهید و حق مردمان را کم مگذارید و در زمین تباهی مکنید.»
  86. «بازمانده‌ی خدا برای شما بهتر است، اگر گرویدگانید. و من بر شما نگهبان نیستم.»
  87. گفتند: «ای شعیب! آیا نمازت تو را فرمان می‌دهد که آنچه پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم، یا آنکه با دارایی خود هرچه خواهیم نکنیم؟ همانا تو بردبار و خردمندی.»
  88. گفت: «ای قوم من! بیندیشید! اگر بر دلیلی روشن از پروردگارم باشم و از نزد خود روزی نیکو بر من ارزانی داشته — و نخواهم در آنچه شما را از آن بازمی‌دارم با شما مخالفت کنم. جز اصلاح تا توان دارم نخواهم. و توفیقم جز به خداست. بر او توکل کردم و به سوی او بازگردم.»
  89. «و ای قوم من! مبادا دشمنی با من شما را به مانندِ آنچه بر قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید برساند. و قوم لوط از شما دور نیستند.»
  90. «و از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید. همانا پروردگارم مهربان و دوستدار است.»
  91. گفتند: «ای شعیب! بسیاری از سخنانت را نمی‌فهمیم و تو را در میان ما ناتوان می‌بینیم. و اگر خاندانت نبود، سنگسارت می‌کردیم. و تو بر ما توانا نیستی.»
  92. گفت: «ای قوم من! آیا خاندانم نزد شما از خدا تواناتر است؟ و او را پشت سر انداخته‌اید. همانا پروردگارم بر آنچه می‌کنید احاطه دارد.»
  93. «و ای قوم من! بر جایگاه خود کار کنید. همانا من کار می‌کنم. خواهید دانست عذاب خوارکننده بر که آید و دروغگو کیست. و بپایید؛ همانا من با شما پایندگانم.»
  94. و چون فرمان ما آمد، شعیب و گرویدگان همراهش را به رحمتی از خود رهاندیم. و فریاد بر ستمکاران درآمد و در خانه‌هایشان به رو درافتادند،
  95. گویی هرگز در آن نزیسته بودند. هان! دور باد مدین، چنان‌که ثمود دور شد!
  96. و همانا موسی را با نشانه‌ها و فرمانی آشکار فرستادیم
  97. نزد فرعون و درباریانش. ولی فرمان فرعون را پیروی کردند، و فرمان فرعون رهنمون نبود.
  98. روز رستاخیز پیشاپیش قومش رود و ایشان را به آتش درآورد. و بد آبشخوری است آنجا که بدان رانده شوند.
  99. و در این جهان لعنتی در پیشان افتاد و در روز رستاخیز نیز. بد ارمغانی است که داده شود.
  100. این از خبرهای شهرهاست که بر تو بازمی‌گوییم. برخی از آن‌ها برپاست و برخی درو شده.
  101. و ما بر ایشان ستم نکردیم، بلکه بر خویشتن ستم کردند. و خدایانشان که جز خدا می‌خواندند هیچ سودی نبخشیدند چون فرمان پروردگارت آمد. و جز ویرانی بر ایشان نیفزودند.
  102. و چنین است گرفتن پروردگارت چون شهرها را بگیرد در حالی که ستم می‌ورزند. همانا گرفتنش دردناک و سخت است.
  103. همانا در آن نشانه‌ای است برای آن که از عذاب پسین بترسد. آن روزی است که مردمان در آن گرد آیند و آن روزی است که بر آن گواهی دهند.
  104. و آن را جز تا مدتی شمرده به تأخیر نیندازیم.
  105. روزی که فرا رسد، هیچ جانی جز به اذن او سخن نگوید. پس از ایشان بدبخت و نیکبخت باشند.
  106. اما بدبختان، در آتش باشند؛ در آن ناله و فغان کنند،
  107. تا آسمان‌ها و زمین پایدارند در آن جاودانه، مگر آنچه پروردگارت بخواهد. همانا پروردگارت هر آنچه بخواهد انجام دهد.
  108. و اما نیکبختان، در نهانگاه باشند، تا آسمان‌ها و زمین پایدارند در آن جاودانه، مگر آنچه پروردگارت بخواهد — بخششی بی‌گسست.
  109. پس در شکّ مباش از آنچه اینان می‌پرستند. جز آنچه پدرانشان پیشتر می‌پرستیدند نپرستند. و همانا بهره‌شان را بی‌کم بپردازیم.
  110. و همانا موسی را کتاب دادیم و در آن اختلاف شد. و اگر سخنی از پروردگارت پیش نرفته بود، میانشان داوری شده بود. و همانا ایشان در شکّی نگران‌کننده از آن هستند.
  111. و همانا پروردگارت به هر یک کارهایشان را به تمام بازپس دهد. همانا او از آنچه می‌کنند آگاه است.
  112. پس استوار باش، چنان که فرمان یافته‌ای، و هر که با تو به سوی خدا بازگشته، و سرکشی مکنید. همانا او بر آنچه می‌کنید بیناست.
  113. و به ستمکاران تکیه مزنید، ورنه آتش شما را بگیرد و جز خدا یاورانی ندارید؛ سپس یاری نشوید.
  114. و نماز را در دو سوی روز و ساعات آغاز شب برپا دار. همانا نیکی‌ها بدی‌ها را ببرند. این یادآوری است برای یادآوران.
  115. و شکیبا باش، همانا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نکند.
  116. ای کاش در نسل‌های پیش از شما مردانی بازمانده بودند که از تباهی در زمین بازمی‌داشتند — جز اندکی از آنان که رهاندیم. و ستمکاران آنچه را در آن آسایش داشتند پیروی کردند و تبهکار بودند.
  117. و پروردگارت شهرها را به ستم نابود نکند در حالی که مردمشان اصلاحگر باشند.
  118. و اگر پروردگارت می‌خواست، مردمان را یک امت می‌ساخت، ولی از اختلاف بازنایستند،
  119. مگر آنان که پروردگارت رحمشان کرده. و برای آن ایشان را آفرید. و سخن پروردگارت تمام شد: «تباهی را از نهانیان و آدمیان، همگی، پُر خواهم کرد.»
  120. و آنچه از خبرهای پیامبران بر تو بازمی‌گوییم آن است که دلت را بدان استوار کنیم. و در این حق بر تو آمده و پندی و یادآوری برای گرویدگان.
  121. و به ناگرویدگان بگو: «بر جایگاه خود کار کنید. همانا ما کار می‌کنیم.»
  122. «و بمانید؛ همانا ما نیز می‌مانیم.»
  123. و نهان آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست، و همه‌ی کار به سوی او بازگردد. پس او را بپرست و بر او توکل کن. و پروردگارت از آنچه می‌کنید غافل نیست.
Commentary

Annotations on Surah 11 — Hud — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.7: عرش بر آب (arsh bar āb) for عرشه على الماء

“His Throne was upon the water.” The word عرش is kept as naturalized Arabic — it is a standard Persian word for throne. The phrase has deep resonance in Persian mystical literature.

v.44: The Command to Earth and Sky

ای زمین، آبت را فرو بر! ای آسمان، باز ایست! — “O earth, swallow thy water! O heaven, desist!” This verse is celebrated as the pinnacle of Arabic rhetoric. The Persian translation maintains the imperative, apostrophic structure: direct address to earth and sky. The compound verb فرو بردن (to swallow down) and the command باز ایستادن (to stand back/desist) are pure Persian.

v.42-43: Noah’s Son

The dialogue between Noah and his drowning son is rendered with emotional immediacy:

  • کوه مرا بس است — “the mountain suffices me” — the son’s proud refusal
  • و موج میانشان حائل شد — “and the wave came between them” — the separation

The Persian word حائل (barrier/separator) here echoes the بَرزَخ (barrier) of 55:20 and 25:53. Physical separation mirrors metaphysical separation.

v.75: ابراهیم — آهکش و بازگشت‌کننده

Abraham is described with two qualities: أَوَّاه (one who sighs) and مُنِيب (one who turns to God). The Persian renders these as آهکش (āh-kesh, one who draws sighs) and بازگشت‌کننده (one who returns). آهکش is a vivid Persian compound: آه (sigh) + کش (drawer/puller). The word makes Abraham’s tenderness audible.

v.118: همگی‌شان را بر یک امت (hamegīshān rā bar yek ommat)

“Had thy Lord willed, He would have made mankind one community.” The Persian امت واحد echoes 10:19 — the same phrase, reinforcing the theme of willed diversity.

Register Notes

Surah 11’s prophet narratives (Noah, Hud, Salih, Lot, Shu’ayb, Moses) are told with greater emotional interiority than their Surah 7 parallels. The Persian reflects this: where Surah 7’s Persian is declarative and liturgical, Surah 11’s Persian gives the prophets inner voice — Noah’s anguish over his son, Shu’ayb’s desperate reasoning with his people.

12
Yusuf Joseph
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، را. این‌ها نشانه‌های کتاب روشن است.
  2. همانا آن را خوانشی تازی فرو فرستادیم، باشد که بفهمید.
  3. نیکوترین داستان‌ها را بر تو بازمی‌گوییم بدانچه از این خوانش بر تو وحی کردیم، هرچند پیش از آن از غافلان بودی.
  4. آنگاه که یوسف به پدرش گفت: «ای پدر! همانا یازده ستاره و آفتاب و ماه را دیدم؛ دیدمشان که در برابرم سجده می‌کنند.»
  5. گفت: «ای پسرم! رؤیایت را بر برادرانت بازمگوی، مبادا نیرنگی بر تو بچینند. همانا اهریمن برای آدمی دشمنی آشکار است.»
  6. و بدین‌سان پروردگارت تو را برگزیند و از تعبیر رویدادها بیاموزاندت و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام کند، چنان‌که پیشتر بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد. همانا پروردگارت دانای حکیم است.
  7. همانا در یوسف و برادرانش نشانه‌هاست برای جویندگان.
  8. آنگاه که گفتند: «هر آینه یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب‌ترند، حال آنکه ما گروهی هستیم. همانا پدرمان در گمراهی آشکار است.»
  9. «یوسف را بکشید یا به سرزمینی بیفکنید، تا رویِ پدرتان تنها برای شما باشد و پس از آن مردمی نیکوکار باشید.»
  10. گوینده‌ای از ایشان گفت: «یوسف را مکشید، بلکه او را در ته چاه بیفکنید؛ کاروانی او را برگیرد — اگر ناگزیرید.»
  11. گفتند: «ای پدر! تو را چیست که یوسف را به ما نمی‌سپاری، حال آنکه ما خیرخواه اوییم؟»
  12. «فردا او را با ما بفرست تا شادی کند و بازی کند، و ما نگهبانش باشیم.»
  13. گفت: «همانا اندوهگینم می‌کند که او را ببرید، و می‌ترسم گرگ او را بخورد در حالی که از او غافلید.»
  14. گفتند: «اگر با آنکه ما گروهی هستیم گرگ او را بخورد، هر آینه زیانکارانیم.»
  15. و چون او را بردند و همداستان شدند که در ته چاه بیفکنندش — و بدو وحی کردیم: «هر آینه ایشان را از این کارشان آگاه سازی در حالی که نمی‌دانند» —
  16. و شبانگاه گریان نزد پدرشان آمدند.
  17. گفتند: «ای پدر! ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را نزد کالایمان گذاشتیم و گرگ او را خورد. و تو ما را باور نکنی هرچند راست بگوییم.»
  18. و با خونی دروغین بر پیراهنش آمدند. گفت: «نه، بلکه جان‌هایتان شما را به کاری فریفته. پس شکیبایی نیکوست. و خدا یاری‌خواسته‌شده است در برابر آنچه وصف می‌کنید.»
  19. و کاروانی آمد و آب‌آورشان را فرستادند و سطلش را فرو هشت. گفت: «مژدگانی! این جوانی است!» و او را چون کالا پنهان داشتند. و خدا از آنچه می‌کنند آگاه است.
  20. و او را به بهایی اندک — چند درهم — فروختند و در آن بی‌رغبت بودند.
  21. و مرد مصری که او را خرید به همسرش گفت: «جایگاهش را گرامی دار. شاید به کارمان آید یا او را به فرزندی بگیریم.» و بدین‌سان یوسف را در آن سرزمین جای دادیم و تا از تعبیر رویدادها بدو بیاموزانیم. و خدا بر کار خویش چیره است، ولی بیشتر مردمان نمی‌دانند.
  22. و چون به بلوغ رسید، داوری و دانش بدو دادیم. و بدین‌سان نیکوکاران را پاداش دهیم.
  23. و آن زن که یوسف در خانه‌اش بود از او کام خواست و درها را بست و گفت: «بیا!» گفت: «پناه بر خدا! همانا او سرور من است که جایگاهم را گرامی داشته. همانا ستمکاران رستگار نشوند.»
  24. و همانا آن زن قصد او کرد و اگر دلیل پروردگارش را ندیده بود او نیز قصد آن زن می‌کرد. بدین‌سان بود تا بدی و بی‌شرمی را از او بگردانیم. همانا او از بندگان مخلص ما بود.
  25. و هر دو به سوی در شتافتند و آن زن پیراهنش را از پشت درید و شوهر او را بر در یافتند. گفت: «جزای کسی که به خانواده‌ات قصد بد داشته چیست جز زندان یا عذابی دردناک؟»
  26. گفت: «آن زن از من کام خواست.» و گواهی از خاندان آن زن گواهی داد: «اگر پیراهنش از پیش دریده باشد، آن زن راست گوید و او از دروغگویان است.»
  27. «و اگر پیراهنش از پشت دریده باشد، آن زن دروغ گوید و او از راستگویان است.»
  28. و چون پیراهنش را از پشت دریده دید، گفت: «همانا این از نیرنگ شما زنان است. همانا نیرنگ شما بزرگ است.»
  29. «یوسف! از این درگذر. و تو، بر گناهت آمرزش بخواه. همانا از خطاکاران بودی.»
  30. و زنان شهر گفتند: «همسر عزیز از جوانش کام می‌خواهد. عشق او را از پا درآورده. همانا او را در گمراهی آشکار می‌بینیم.»
  31. و چون نیرنگشان را شنید، پیامشان فرستاد و مجلسی برایشان آراست و به هر یک کاردی داد و گفت: «بیرون آی بر ایشان.» و چون او را دیدند، بزرگش داشتند و دست‌هایشان بریدند و گفتند: «پناه بر خدا! این آدمی نیست. این جز فرشته‌ای بزرگوار نیست.»
  32. گفت: «این آن کسی است که درباره‌اش مرا سرزنش کردید. و همانا از او کام خواستم و خودداری کرد. و اگر آنچه فرمانش می‌دهم نکند، هر آینه زندانی شود و از خوارشدگان گردد.»
  33. گفت: «پروردگارا! زندان برایم خوش‌تر است از آنچه مرا بدان می‌خوانند. و اگر نیرنگشان را از من بازنگردانی، به سوی ایشان گرایم و از نادانان شوم.»
  34. و پروردگارش او را پاسخ داد و نیرنگشان را از او بازگرداند. همانا او شنوای داناست.
  35. سپس پس از دیدن نشانه‌ها، بر آن شدند که مدتی زندانیش کنند.
  36. و با او دو جوان به زندان درآمدند. یکی گفت: «همانا خود را می‌بینم که شراب می‌فشارم.» و دیگری گفت: «همانا خود را می‌بینم که بر سرم نانی می‌برم و پرندگان از آن می‌خورند. از تعبیرش ما را آگاه کن. همانا تو را از نیکوکاران می‌بینیم.»
  37. گفت: «خوراکی که روزیتان می‌شود بر شما نیاید مگر آنکه پیش از آمدنش از تعبیرش آگاهتان سازم. این از آنچه پروردگارم به من آموخته است. همانا آیین مردمی را رها کردم که به خدا نگروند و به پسین پوشانندگان‌اند.»
  38. «و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروی کردم. ما را نرسد که چیزی را با خدا شریک سازیم. آن از فضل خدا بر ما و بر مردمان است، ولی بیشتر مردمان سپاسگزاری نکنند.»
  39. «ای دو هم‌بند من! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدای یگانه‌ی چیره؟»
  40. «جز او نام‌هایی را می‌پرستید که شما و پدرانتان نامیده‌اید و خدا هیچ حجتی بر آن فرو نفرستاده. داوری جز از آنِ خدا نیست. فرمان داده که جز او را نپرستید. آن دین درست است، ولی بیشتر مردمان نمی‌دانند.»
  41. «ای دو هم‌بند من! اما یکی از شما، برای سرورش شراب بریزد. و اما دیگری، به دار آویخته شود و پرندگان از سرش بخورند. کاری که درباره‌اش می‌پرسید حکم شده است.»
  42. و به آن یک که پنداشت رهایی یابد گفت: «مرا نزد سرورت یاد کن.» ولی اهریمن یاد پروردگارش را از خاطرش ببرد و چند سالی در زندان ماند.
  43. و پادشاه گفت: «همانا هفت گاو فربه می‌بینم که هفت گاو لاغر آن‌ها را می‌خورند، و هفت خوشه‌ی سبز و دیگرانی خشک. ای بزرگان! درباره‌ی رؤیایم حکم دهید، اگر تعبیر رؤیا می‌دانید.»
  44. گفتند: «خواب‌های درهم‌آمیخته است و ما تعبیر خواب‌های درهم‌آمیخته را نمی‌دانیم.»
  45. و آن یک از آن دو که رسته بود و پس از مدتی به یاد آورد، گفت: «من شما را از تعبیرش آگاه سازم؛ پس مرا بفرستید.»
  46. «یوسف! ای راستگو! درباره‌ی هفت گاو فربه که هفت لاغر آن‌ها را می‌خورند و هفت خوشه‌ی سبز و دیگرانی خشک حکم ده، تا نزد مردمان بازگردم، باشد که بدانند.»
  47. گفت: «هفت سال سخت‌کوشانه بکارید؛ سپس آنچه درو کنید در خوشه‌اش بگذارید، جز اندکی که بخورید.»
  48. «سپس پس از آن هفت سال سخت آید که آنچه برایشان اندوخته‌اید بخورد، جز اندکی که ذخیره می‌کنید.»
  49. «سپس پس از آن سالی آید که مردمان در آن یاری شوند و در آن بفشارند.»
  50. و پادشاه گفت: «او را نزد من بیاورید.» و چون فرستاده نزدش آمد، گفت: «نزد سرورت بازگرد و از او بپرس حال زنانی که دست‌هایشان بریدند چه بود. همانا پروردگارم به نیرنگشان آگاه است.»
  51. گفت: «چه بود کارتان آنگاه که از یوسف کام خواستید؟» گفتند: «پناه بر خدا! هیچ بدی از او نمی‌شناسیم.» همسر عزیز گفت: «اکنون حق آشکار شد. من از او کام خواستم و همانا او از راستگویان است.»
  52. «آن بدان سبب بود تا بداند که در نهان به او خیانت نکردم و خدا نیرنگ خیانتکاران را رهنمون نکند.»
  53. «و خود را تبرئه نکنم. همانا نفس به بدی فرمان دهد، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند. همانا پروردگارم آمرزنده‌ی مهربان است.»
  54. و پادشاه گفت: «او را نزد من بیاورید تا او را خاصِّ خود سازم.» و چون با او سخن گفت، گفت: «همانا امروز تو نزد ما با مقام و مورد اعتمادی.»
  55. گفت: «مرا بر خزانه‌های سرزمین بگمار. همانا من نگاهبانی داناکارم.»
  56. و بدین‌سان یوسف را در آن سرزمین جای دادیم تا هر جا بخواهد جای گیرد. رحمت خود را بر هر که بخواهیم ارزانی داریم. و پاداش نیکوکاران را تباه نکنیم.
  57. و هر آینه پاداش پسین برای آنان که گرویدند و پرهیزگار بودند بهتر است.
  58. و برادران یوسف آمدند و بر او درآمدند و او ایشان را شناخت، ولی ایشان او را نشناختند.
  59. و چون توشه‌شان را آماده ساخت، گفت: «برادری از پدرتان نزد من بیاورید. نمی‌بینید که پیمانه‌ی تمام می‌دهم و بهترین میزبانم؟»
  60. «و اگر او را نزد من نیاورید، نزد من پیمانه‌ای نباشد و نزدیک نشوید.»
  61. گفتند: «از پدرش خواهیم خواست. و همانا چنین کنیم.»
  62. و به خدمتکارانش گفت: «کالایشان را در خورجین‌هایشان بگذارید، باشد که چون نزد خانواده‌شان بازگردند آن را بشناسند، باشد که بازگردند.»
  63. و چون نزد پدرشان بازگشتند، گفتند: «ای پدر! پیمانه از ما بازداشته شد؛ برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه بگیریم. و ما نگهبانش باشیم.»
  64. گفت: «آیا او را به شما بسپارم جز چنان که پیشتر برادرش را به شما سپردم؟ خدا بهتر نگاهبان است و او مهربان‌ترین مهربانان است.»
  65. و چون کالایشان را گشودند، کالایشان را بازگردانده یافتند. گفتند: «ای پدر! دیگر چه خواهیم؟ اینک کالایمان بازگردانده شده. خانواده‌مان را توشه دهیم و برادرمان را نگاه داریم و بار شتری بیشتر آوریم. آن پیمانه‌ای آسان است.»
  66. گفت: «او را با شما نفرستم تا پیمانی محکم به خدا بدهید که او را نزد من بازآورید، مگر آنکه محاصره شوید.» و چون پیمانشان را دادند، گفت: «خدا بر آنچه می‌گوییم نگاهبان است.»
  67. و گفت: «ای پسرانم! از یک دروازه درنیایید، بلکه از دروازه‌های گوناگون درآیید. و من شما را هیچ از خدا نتوانم رهانید. داوری جز از آنِ خدا نیست. بر او توکل کردم و توکل‌کنندگان بر او توکل کنند.»
  68. و چون آن‌سان که پدرشان فرمان داده بود درآمدند، از خدا هیچ بهره‌ای نداد — مگر نیازی در جان یعقوب که آن را برآورد. و همانا او دانشی داشت بدانچه بدو آموخته بودیم، ولی بیشتر مردمان نمی‌دانند.
  69. و چون بر یوسف درآمدند، برادرش را نزد خود گرفت و گفت: «همانا من برادرتم؛ پس از آنچه می‌کردند اندوهگین مباش.»
  70. و چون توشه‌شان را آماده ساخت، جام آب‌خوری را در خورجین برادرش نهاد. سپس ندادهنده‌ای ندا داد: «ای کاروانیان! همانا شما دزدانید!»
  71. گفتند، رو به ایشان: «چه چیز گم کرده‌اید؟»
  72. گفتند: «جام پادشاه را گم کرده‌ایم و هر که آن را بیاورد بار شتری پاداش یابد، و من ضامنم.»
  73. گفتند: «به خدا! نیک می‌دانید که ما برای تباهی در زمین نیامدیم و دزد نیستیم.»
  74. گفتند: «پس اگر دروغگو باشید جزایش چیست؟»
  75. گفتند: «جزایش — آن که در خورجینش یافت شود، خود جزای آن باشد. بدین‌سان ستمکاران را کیفر دهیم.»
  76. پس نخست از خورجین‌های ایشان آغاز کرد پیش از خورجین برادرش؛ سپس آن را از خورجین برادرش بیرون آورد. بدین‌سان برای یوسف تدبیر کردیم. در قانون پادشاه نمی‌توانست برادرش را بگیرد مگر آنکه خدا بخواهد. هر که را بخواهیم در درجه بالا بریم. و فراتر از هر دانشمندی دانایی است.
  77. گفتند: «اگر بدزدد، برادری از او نیز پیشتر دزدیده بود.» ولی یوسف آن را در دل پنهان داشت و بر ایشان آشکار نکرد. گفت: «شما در جایگاهی بدتر هستید. و خدا به آنچه وصف می‌کنید آگاه‌تر است.»
  78. گفتند: «ای عزیز! همانا او را پدری پیر و سالخورده است. یکی از ما را به جایش بگیر. همانا تو را از نیکوکاران می‌بینیم.»
  79. گفت: «پناه بر خدا که جز آن که کالایمان را نزدش یافتیم بگیریم. آنگاه از ستمکاران خواهیم بود.»
  80. و چون از او نومید شدند، کناره گرفتند و رایزنی کردند. بزرگ‌ترشان گفت: «آیا نمی‌دانید که پدرتان از شما پیمان محکم به خدا گرفته و پیشتر نیز درباره‌ی یوسف کوتاهی کردید؟ از این سرزمین نروم تا پدرم اجازه دهد یا خدا برایم حکم کند. و او بهترین داوران است.»
  81. «نزد پدرتان بازگردید و بگویید: 'ای پدر! همانا پسرت دزدی کرده. و ما جز بدانچه دانستیم گواهی ندادیم و نهان را نتوانستیم نگاه داشت.'»
  82. «'و از شهری که در آن بودیم و کاروانی که با آن آمدیم بپرس. و همانا ما راستگوییم.'»
  83. گفت: «نه، بلکه جان‌هایتان شما را به کاری فریفته. پس شکیبایی نیکوست. باشد که خدا همه‌شان را نزد من بیاورد. همانا او دانای حکیم است.»
  84. و از ایشان روی بگرداند و گفت: «آه بر یوسف!» و چشمانش از اندوه سپید شد و غم در گلویش فشرد.
  85. گفتند: «به خدا! از یاد یوسف بازنایستی تا نزار شوی یا هلاک گردی.»
  86. گفت: «درد و اندوهم را تنها نزد خدا می‌نالم، و از خدا چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»
  87. «ای پسرانم! بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از روح خدا نومید مشوید. همانا از روح خدا نومید نشود مگر قوم پوشانندگان.»
  88. و چون بر او درآمدند، گفتند: «ای عزیز! سختی ما و خانواده‌مان را رسیده و کالایی ناچیز آورده‌ایم. پس پیمانه‌ی تمام بده و بر ما بخشش کن. همانا خدا بخشندگان را پاداش دهد.»
  89. گفت: «آیا دانید با یوسف و برادرش چه کردید، آنگاه که نادان بودید؟»
  90. گفتند: «آیا تو به راستی یوسفی؟» گفت: «من یوسفم و این برادر من است. خدا بر ما منت نهاد. همانا هر که پرهیزگار و شکیباست — همانا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نکند.»
  91. گفتند: «به خدا! همانا خدا تو را بر ما برتری داده و ما خطاکار بودیم.»
  92. گفت: «امروز سرزنشی بر شما نیست. خدا شما را بیامرزد، و او مهربان‌ترین مهربانان است.»
  93. «با این پیراهنم بروید و بر چهره‌ی پدرم بیفکنید؛ بینا شود. و خانواده‌تان را، همگی، نزد من بیاورید.»
  94. و چون کاروان کوچید، پدرشان گفت: «همانا بوی یوسف را استشمام می‌کنم — مبادا مرا سبک‌عقل بدانید.»
  95. گفتند: «به خدا! همانا تو در خطای دیرینه‌ات هستی.»
  96. و چون مژده‌رسان آمد، آن را بر چهره‌اش افکند و بینایی‌اش بازآمد. گفت: «آیا به شما نگفتم که از خدا چیزی می‌دانم که نمی‌دانید؟»
  97. گفتند: «ای پدر! برایمان آمرزش بخواه. همانا ما خطاکار بودیم.»
  98. گفت: «از پروردگارم برایتان آمرزش خواهم. همانا او آمرزنده‌ی مهربان است.»
  99. و چون بر یوسف درآمدند، پدر و مادرش را نزد خود گرفت و گفت: «اگر خدا بخواهد به سلامت وارد مصر شوید.»
  100. و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه در برابرش به سجده افتادند. و گفت: «ای پدر! این تعبیر رؤیای پیشین من است. پروردگارم آن را راست گرداند. و بر من منت نهاد آنگاه که مرا از زندان بیرون آورد و شما را از بیابان آورد، پس از آنکه اهریمن میان من و برادرانم فتنه افکند. همانا پروردگارم در آنچه بخواهد لطیف است. همانا او دانای حکیم است.»
  101. «پروردگارا! از فرمانروایی بر من ارزانی داشتی و از تعبیر رویدادها به من آموختی. ای آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین! تو در این جهان و پسین یاور منی. مرا تسلیم‌شده بمیران و با شایستگان درآمیز.»
  102. این از خبرهای نهان است که بر تو وحی کنیم. و تو نزدشان نبودی آنگاه که بر کارشان عزم کردند و نیرنگ می‌ساختند.
  103. و بیشتر مردمان، هرچند آرزو کنی، گرویدگان نیستند.
  104. و بر آن پاداشی از ایشان نخواهی. آن جز یادآوری برای جهانیان نیست.
  105. و چه بسیار نشانه‌ای در آسمان‌ها و زمین که بر آن می‌گذرند و از آن روی برتابند.
  106. و بیشترشان به خدا نگروند مگر آنکه شریک سازند.
  107. آیا ایمن‌اند از اینکه پوششی از عذاب خدا بر ایشان آید، یا قیامت ناگهان بر ایشان آید در حالی که نمی‌دانند؟
  108. بگو: «این راه من است. به بصیرتی روشن به سوی خدا می‌خوانم — من و هر که مرا پیروی کند. و پاک است خدا و من از شریک‌سازندگان نیستم.»
  109. و پیش از تو جز مردانی از مردمان شهرها نفرستادیم که بدیشان وحی کردیم. آیا در زمین نگشتند و ندیدند عاقبت پیشینیان چگونه بود؟ و هر آینه سرای پسین برای پرهیزگاران بهتر است. آیا نمی‌فهمید؟
  110. تا آنگاه که پیامبران نومید شدند و پنداشتند که دروغ شمرده شده‌اند، یاری ما بدیشان رسید و هر که را خواستیم رهاندیم. و توانایی ما از قوم تبهکار بازگردانده نشود.
  111. همانا در داستان‌هایشان عبرتی است برای خردمندان. قصه‌ای ساختگی نیست، بلکه تصدیق آنچه پیش از آن بوده و تفصیل همه چیز و رهنمود و رحمتی برای مردمی که بگروند.
Commentary

Annotations on Surah 12 — Yusuf — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.2: خوانشی تازی (khvāneshī-ye tāzī) for قرآناً عربياً

“A Recitation in Arabic (تازی)” — the word تازی (tāzī) is the classical Persian word for Arab/Arabic, derived from the name of the Tayy tribe. Modern Persian uses عربی, but تازی preserves the literary register and distances the translation from the modern political connotations of عربی.

v.3: نیکوترین داستان‌ها (nīkūtarīn dāstān-hā) for أحسن القصص

“The best of stories” — Persian superlative. The word داستان (dāstān, story/tale) is deeply embedded in Persian literary culture — the Shāhnāmeh is structured as a series of دستان‌ها. Calling the Joseph narrative a داستان places it within the great Persian storytelling tradition.

v.5: نیرنگ (nīrang) for كيد

“Lest they plot a trick (نیرنگ) against thee.” The word نیرنگ (ruse/trick) is pure Persian, carrying a more intimate sense of personal deception than the Arabic كيد. Jacob warns of family treachery, not cosmic conspiracy.

v.23: The Seduction Scene

The Persian handles the delicacy of the Zulaykha narrative with literary tact. The verb راودته is rendered with compound constructions that preserve the Arabic’s sense of gradual, gentle solicitation.

v.53: نفس اماره (nafs-e ammāre)

“The self indeed commands to evil” — the Arabic نفس أمّارة is kept nearly intact because nafs-e ammāre has become a fixed Persian term in Sufi and Bahá’í psychology. The three states of the nafs (ammāre, lavvāme, moṭma’enne) are discussed extensively in Persian mystical literature.

Bahá’í connection: ‘Abdu’l-Bahá discusses the nafs-e ammāre in his Persian writings, making this verse a touchstone of Bahá’í ethical teaching.

v.94: بوی یوسف (būy-e Yūsof)

“I perceive the fragrance of Joseph” — بو (scent/fragrance) is pure Persian. Jacob’s spiritual perception operates through scent — a profoundly Persian image (Persian poetry is saturated with scent-imagery: گلاب, مشک, عنبر).

Register Notes

Surah 12 is the Qur’an’s only continuous narrative, and the Persian reads like a self-contained literary work. The dialogue is vivid, the emotional arc complete. The Persian storytelling tradition — from the Shāhnāmeh to the Masnavi — provides a natural home for this narrative style. The translation uses the register of classical Persian prose narrative rather than theological discourse.

13
Ar-Ra'd The Thunder
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، میم، را. این‌ها نشانه‌های کتاب است؛ و آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حق است، ولی بیشتر مردمان نگروند.
  2. خداست که آسمان‌ها را بی‌ستون‌هایی که ببینید برافراشت، سپس بر تخت برنشست و آفتاب و ماه را رام کرد، هر یک تا مدتی معین می‌رود. کار را تدبیر می‌کند و نشانه‌ها را به تفصیل بیان می‌کند، باشد که به دیدار پروردگارتان یقین یابید.
  3. و اوست که زمین را بگسترد و در آن کوه‌های استوار و رودها نهاد؛ و از هر میوه‌ای دو گونه در آن نهاد. شب را بر روز می‌پوشاند. همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی که می‌اندیشند.
  4. و در زمین قطعه‌های همسایه است و باغ‌های انگور و کشتزارها و نخل‌ها — از ریشه‌ی یکی و نه از ریشه‌ی یکی — که با یک آب سیراب شوند؛ و برخی را در میوه بر برخی دیگر برتری دهیم. همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی که می‌فهمند.
  5. و اگر شگفت آیدت، شگفت است سخنشان: «آیا چون خاک شویم، در آفرینشی نو خواهیم بود؟» ایشان‌اند که پروردگارشان را پوشاندند؛ و ایشان‌اند که غل‌ها بر گردنشان است؛ و ایشان یاران آتش‌اند، در آن جاودانه.
  6. و بدی را پیش از نیکی از تو شتاب می‌خواهند، حال آنکه عبرت‌ها پیش از ایشان گذشته. و همانا پروردگارت با ستمکاریشان مردمان را بسیار بیامرزد، و همانا پروردگارت سخت‌کیفر است.
  7. و پوشانندگان گویند: «چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو نیامده؟» تو تنها هشداردهنده‌ای، و هر قومی را رهنمایی.
  8. خدا می‌داند هر ماده‌ای چه بردارد و رَحِم‌ها چه کم و چه زیاد کنند. و هر چیزی نزد او به اندازه است.
  9. دانای نهان و آشکار، بزرگ، بلندمرتبه.
  10. یکسان است از شما آن که سخن پنهان دارد و آن که آشکارش کند، و آن که شب پنهان شود و آن که روز آشکار رود.
  11. او را پاسبانانی پیش رو و پشت سر است که به فرمان خدا نگاهبانش‌اند. همانا خدا حال مردمی را دگرگون نکند تا آنچه در جان‌هایشان است دگرگون کنند. و چون خدا بر مردمی بلایی بخواهد، بازگرداننده‌ای نیست؛ و ایشان جز او یاوری ندارند.
  12. اوست که برق را به بیم و امید بر شما می‌نماید و ابرهای سنگین را برمی‌آورد.
  13. و تندر به ستایشش تسبیح گوید و فرشتگان از هیبتش؛ و صاعقه‌ها فرستد و هر که را بخواهد بدان بزند. و ایشان درباره‌ی خدا مجادله کنند، حال آنکه او سخت‌نیرو است.
  14. فراخوانِ حق از آنِ اوست؛ و آنان که جز او را خوانند هیچ پاسخشان ندهند، مگر چون کسی که دو دستش را به سوی آب بگشاید تا به دهانش رسد و نرسد. و دعای پوشانندگان جز در گمراهی نیست.
  15. و هر آنچه در آسمان‌ها و زمین است خواه و ناخواه در برابر خدا سجده کنند، و سایه‌هایشان صبح و شام.
  16. بگو: «پروردگار آسمان‌ها و زمین کیست؟» بگو: «خدا.» بگو: «آیا جز او یاورانی گرفته‌اید که برای خود نه سود و نه زیان توانند؟» بگو: «آیا کور و بینا برابرند؟ یا تاریکی و نور برابرند؟» یا برای خدا شریکانی ساخته‌اند که مانند آفرینش او آفریده‌اند تا آفرینش بر ایشان همانند آمد؟ بگو: «خدا آفریننده‌ی همه چیز است و او یگانه‌ی چیره است.»
  17. از آسمان آبی فرو فرستاد و دره‌ها به اندازه‌ی خود روان شد و سیل کف‌آلود بر سر گرفت. و از آنچه در آتش گدازند برای زیور یا ابزار نیز کفی مانند آن پدید آید. بدین‌سان خدا حق و باطل را مَثَل زند. اما کف، چون خاشاک از میان رود؛ و اما آنچه مردمان را سود بخشد، در زمین بماند. بدین‌سان خدا مَثَل‌ها زند.
  18. آنان را که پروردگارشان را پاسخ دهند نیکوترین پاداش است؛ و آنان که پاسخش ندهند، اگر هر آنچه در زمین است و مانندش با آن داشتند، خود را بدان بازمی‌خریدند. ایشان را حسابی بد است و جایگاهشان تباهی؛ و بد آرامگاهی است.
  19. آیا آن که داند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حق است، مانند کسی است که نابیناست؟ تنها خردمندان پند گیرند:
  20. آنان که پیمان خدا را وفا کنند و عهد را نشکنند،
  21. و آنان که آنچه خدا فرموده پیوند دهند، بپیوندند و از پروردگارشان بترسند و از حساب بد بهراسند،
  22. و آنان که در طلب چهره‌ی پروردگارشان شکیبایند و نماز برپا دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم نهان و آشکار انفاق کنند و بدی را با نیکی دفع کنند. ایشان را سرای نهایی:
  23. نهانگاه‌های جاودانه که خود و شایستگان پدران و همسران و فرزندانشان بدان درآیند. و فرشتگان از هر دری بر ایشان درآیند:
  24. «آشتی بر شما باد بدانچه شکیبا بودید.» و چه نیکوست سرای نهایی!
  25. و آنان که پیمان خدا را پس از استواری‌اش بشکنند و آنچه خدا فرموده پیوند دهند ببُرند و در زمین تباهی کنند، ایشان را لعنت و بد سرایی.
  26. خدا روزی را برای هر که بخواهد بگسترد و تنگ کند. و ایشان به زندگانی این جهان شاد شوند، و زندگانی این جهان در برابر پسین جز بهره‌ای گذراست.
  27. و پوشانندگان گویند: «چرا نشانه‌ای از پروردگارش بر او فرو نیامده؟» بگو: «همانا خدا هر که را بخواهد گمراه سازد و هر که را بازگردد به سوی خود رهنمون شود،
  28. آنان که گرویدند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام گیرد. هان! به یاد خدا دل‌ها آرام گیرند.»
  29. آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند، خوشا ایشان را و نیکو بازگشتی.
  30. بدین‌سان تو را میان امتی فرستادیم که پیش از آن امت‌ها گذشته‌اند، تا آنچه بر تو وحی کرده‌ایم بر ایشان بخوانی؛ و ایشان بخشاینده‌ی همگان را می‌پوشانند. بگو: «او پروردگار من است؛ هیچ معبودی جز او نیست. بر او توکل کردم و بازگشتم به سوی اوست.»
  31. و اگر خوانشی بود که بدان کوه‌ها جنبانده می‌شد یا زمین شکافته می‌شد یا مردگان به سخن درمی‌آمدند — نه، بلکه فرمان یکسره از آنِ خداست. آیا گرویدگان نومید نشده‌اند که اگر خدا می‌خواست همه‌ی مردمان را رهنمون می‌ساخت؟ و پوشانندگان را بلا بازنایستد از آنچه کرده‌اند، یا نزدیک خانه‌هایشان فرود آید، تا وعده‌ی خدا درآید. همانا خدا وعده‌گاه را خلاف نکند.
  32. و همانا پیش از تو پیامبران ریشخند شدند و پوشانندگان را مهلت دادم؛ سپس گرفتمشان. و کیفر من چگونه بود!
  33. آیا آن که بر هر جانی بدانچه اندوخته ایستاده است؟ و ایشان برای خدا شریکان ساختند. بگو: «نامشان بگویید! آیا او را از چیزی آگاه می‌کنید که در زمین نمی‌داند؟ یا نمایشی از سخن است؟» نه، بلکه نیرنگ پوشانندگان بر ایشان آراسته شده و از راه بازداشته شده‌اند. و هر که را خدا گمراه سازد، رهنمایی ندارد.
  34. ایشان را در زندگانی این جهان عذابی است و عذاب پسین سخت‌تر است؛ و جز خدا نگاهبانی ندارند.
  35. مَثَل نهانگاهی که به پرهیزگاران وعده شده: زیر آن جوی‌ها روان؛ میوه‌اش پایدار و سایه‌اش. آن عاقبت پرهیزگاران است؛ و عاقبت پوشانندگان آتش است.
  36. و آنان که کتاب بدیشان داده‌ایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده شاد شوند؛ و از گروه‌ها کسانی هستند که بخشی از آن را انکار کنند. بگو: «تنها فرمان یافته‌ام که خدا را بپرستم و شریکی برایش نسازم. بدو می‌خوانم و بازگشتم به سوی اوست.»
  37. و بدین‌سان آن را داوری‌ای به تازی فرو فرستادیم. و اگر هوس‌هایشان را پس از دانشی که بر تو آمده پیروی کنی، جز خدا نه یاور و نه نگاهبان داری.
  38. و همانا پیش از تو پیامبرانی فرستادیم و همسران و فرزندان برایشان قرار دادیم. و پیامبری را نرسد که نشانه‌ای بیاورد مگر به اذن خدا. هر مدتی را کتابی است.
  39. خدا هر چه بخواهد محو کند و استوار دارد؛ و نزد اوست مادر کتاب.
  40. و خواه بخشی از آنچه بدیشان وعده دهیم به تو بنمایانیم، خواه تو را ببریم — بر توست تنها رساندن و بر ماست حساب.
  41. آیا ندیده‌اند که ما به زمین می‌آییم و از اطرافش می‌کاهیم؟ و خدا داوری کند؛ هیچ‌کس حکمش را بازنگرداند. و او تندحساب است.
  42. و پیشینیانشان نیز نیرنگ زدند؛ ولی نیرنگ یکسره از آنِ خداست. می‌داند هر جانی چه اندوزد. و پوشانندگان خواهند دانست سرای نهایی از آنِ کیست.
  43. و پوشانندگان گویند: «تو فرستاده نیستی.» بگو: «خدا میان من و شما گواه بسنده است، و آن که دانش کتاب نزد اوست.»
Commentary

Annotations on Surah 13 — Ar-Ra’d — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: تندر (tondar) or رعد (ra’d)

The surah title رعد (thunder) is naturalized in Persian. The verse about thunder glorifying God’s praise uses تسبیح — a word so deeply embedded in both Persian and Arabic devotional language that it bridges the two.

v.11: خدا سرنوشت قومی را دگرگون نکند تا خود را دگرگون کنند

“God changes not the condition of a people until they change what is within themselves.” The word دگرگون (degargun, transformed/changed) is pure Persian: دگر (other) + گون (colored/natured). The verse’s principle — inner change precedes outer change — is expressed through a word that means “becoming other-natured.”

v.17: کف (kaf) for الزبد

“The foam passes away” — the smelting/flood parable. The word کف (foam/froth) is pure Persian, vivid and simple. What remains is آنچه مردمان را سود بخشد — “that which benefits the people.” The parable works in Persian as naturally as in Arabic.

v.39: ام‌الکتاب (omm al-kitāb) — kept as Arabic

“The Mother of the Book” — this term is kept because of its profound Bahá’í resonance. The Báb refers to the ام‌الکتاب in his writings, and Bahá’u’lláh discusses it in the Íqán. In Persian Bahá’í usage, it denotes the source-text from which all revealed books derive.

Register Notes

Surah 13 alternates between cosmic imagery (thunder, rain, lightning) and intimate address. The Persian handles the cosmic passages with compound verbs that create movement: فرو فرستادن (to send down), برافراشتن (to raise up), فراگرفتن (to encompass). The alternation between grand and intimate mirrors the surah’s own ẓāhir/bāṭin structure — the outward signs (thunder, floods) reveal the inward reality (God’s governance).

14
Ibrahim Abraham
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، را. کتابی که بر تو فرو فرستادیم تا مردمان را از تاریکی‌ها به روشنایی بیرون آوری، به اذن پروردگارشان، به سوی راه توانای ستودنی،
  2. خدا، آن که هر آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ اوست. و وای بر پوشانندگان، از عذابی سخت،
  3. آنان که زندگانی این جهان را بر پسین برگزینند و از راه خدا بازدارند و آن را کج خواهند. ایشان در گمراهی دورند.
  4. و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر به زبان قومش، تا برایشان روشن سازد. پس خدا هر که را بخواهد گمراه سازد و هر که را بخواهد رهنمون شود؛ و او تواناست حکیم.
  5. و همانا موسی را با نشانه‌هایمان فرستادیم: «قومت را از تاریکی‌ها به روشنایی بیرون آور و روزهای خدا را به یادشان آر.» همانا در آن نشانه‌هاست برای هر شکیبای سپاسگزار.
  6. و آنگاه که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود یاد آورید، آنگاه که شما را از قوم فرعون رهانید که عذابی سخت بر شما روا می‌داشتند و پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را زنده می‌گذاشتند. و در آن آزمونی بزرگ از پروردگارتان بود.»
  7. و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد: «اگر سپاسگزارید، هر آینه بیفزایمتان؛ و اگر ناسپاسید، همانا عذابم سخت است.»
  8. و موسی گفت: «اگر شما و همه‌ی کسانی که در زمین‌اند بپوشانید، همانا خدا بی‌نیاز ستودنی است.»
  9. آیا خبر پیشینیان شما به شما نرسیده، قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از ایشان آمدند؟ جز خدا کسی ایشان را نشناسد. پیامبرانشان با دلایل روشن نزدشان آمدند، ولی دست‌هایشان را به دهانشان فرو بردند و گفتند: «همانا آنچه بدان فرستاده شده‌اید پوشاندیم، و همانا در شکّی نگران‌کننده‌ایم از آنچه ما را بدان می‌خوانید.»
  10. پیامبرانشان گفتند: «آیا در خدا شکّی است، آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین؟ شما را می‌خواند تا از گناهانتان بیامرزد و تا مدتی معین مهلتتان دهد.» گفتند: «شما جز آدمیانی مانند ما نیستید؛ می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند بازدارید. پس حجتی آشکار بر ما بیاورید.»
  11. پیامبرانشان بدیشان گفتند: «ما جز آدمیانی مانند شما نیستیم، ولی خدا بر هر که از بندگانش بخواهد منت نهد. و ما را نرسد که حجتی بیاوریم مگر به اذن خدا. و بر خدا باید گرویدگان توکل کنند.
  12. و ما را چیست که بر خدا توکل نکنیم، حال آنکه ما را در راه‌هایمان رهنمون شده؟ و بر آزارتان شکیبایی کنیم؛ و بر خدا باید توکل‌کنندگان توکل کنند.»
  13. و پوشانندگان به پیامبرانشان گفتند: «هر آینه شما را از سرزمینمان برانیم، یا به آیین ما بازگردید.» سپس پروردگارشان بر ایشان وحی کرد: «هر آینه ستمکاران را نابود سازیم،
  14. و هر آینه پس از ایشان شما را در سرزمین جای دهیم. آن برای کسی است که از مقام من بترسد و از تهدیدم بهراسد.»
  15. و داوری خواستند و هر زورگوی سرکشی نابود شد.
  16. پشت سرش تباهی است و از آب چرکین نوشانده شود.
  17. جرعه‌جرعه بنوشد و به سختی فرو تواند برد، و مرگ از هر سو بر او آید ولی نمیرد؛ و پشت سرش عذابی سخت.
  18. مَثَل آنان که پروردگارشان را پوشاندند: کارهایشان چون خاکستری است که باد تندی در روزی طوفانی بر آن بوزد. بر هیچ‌یک از اندوخته‌هایشان توانایی ندارند. آن گمراهی دور است.
  19. آیا ندیدی که خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید؟ اگر بخواهد شما را ببرد و آفرینشی نو بیاورد.
  20. و آن بر خدا دشوار نیست.
  21. و همگی در برابر خدا بیرون آیند. و ناتوانان به گردنکشان گویند: «همانا ما پیروان شما بودیم؛ آیا چیزی از عذاب خدا از ما بازتوانید داشت؟» گویند: «اگر خدا ما را رهنمون ساخته بود، شما را رهنمون می‌ساختیم. برای ما یکسان است چه بی‌تابی کنیم چه شکیبایی؛ ما را گریزگاهی نیست.»
  22. و اهریمن چون کار به انجام رسد گوید: «همانا خدا وعده‌ی حق به شما داد و من وعده دادم و خلاف کردم. و بر شما فرمانی نداشتم مگر آنکه شما را خواندم و پاسخم دادید. پس مرا سرزنش مکنید، بلکه خویشتن را سرزنش کنید. من یاری‌رسان شما نیستم و شما یاری‌رسان من نیستید. همانا شریک‌ساختنم را پیشتر پوشاندم.» همانا ستمکاران را عذابی دردناک است.
  23. و آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند در نهانگاه‌هایی درآیند که زیرش جوی‌ها روان است، به اذن پروردگارشان در آن جاودانه. درودشان در آن: «آشتی!»
  24. آیا ندیدی که خدا چگونه مَثَل زند؟ سخن نیکو چون درختی نیکوست که ریشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان،
  25. هر فصل میوه‌اش می‌دهد به اذن پروردگارش. و خدا برای مردمان مَثَل‌ها زند، باشد که پند گیرند.
  26. و مَثَل سخن زشت چون درختی زشت است که از روی زمین برکنده شده و پایداری ندارد.
  27. خدا گرویدگان را به سخن استوار در زندگانی این جهان و در پسین استوار دارد؛ و خدا ستمکاران را گمراه سازد. و خدا هر چه بخواهد کند.
  28. آیا ندیدی آنان را که نعمت خدا را با ناسپاسی عوض کردند و قوم خود را در سرای ویرانی جای دادند؟
  29. تباهی، که در آن بسوزند؛ و بد آرامگاهی.
  30. و برای خدا همتایانی نهادند تا از راهش گمراه سازند. بگو: «بهره ببرید، همانا سرانجامتان به آتش است.»
  31. به بندگان گرویده‌ام بگو نماز برپا دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم نهان و آشکار انفاق کنند، پیش از آنکه روزی آید که در آن نه داد و ستدی باشد و نه دوستی.
  32. خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد و بدان میوه‌ها روزی شما برآورد، و کشتی‌ها را رام شما کرد تا به فرمانش بر دریا روند، و رودها را رام شما کرد،
  33. و آفتاب و ماه را رام شما کرد که پیوسته در گردش‌اند، و شب و روز را رام شما کرد.
  34. و از هر آنچه خواستید بر شما ارزانی داشت. و اگر نعمت خدا را بشمارید، نتوانید شمردن. همانا آدمی بسیار ستمکار و بسیار ناسپاس است.
  35. و آنگاه که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر را امن گردان و من و پسرانم را از پرستش بت‌ها دور دار.
  36. پروردگارا! همانا بسیاری از مردمان را گمراه کردند. پس هر که مرا پیروی کند از من است؛ و هر که نافرمانیم کند، همانا تو آمرزنده‌ی مهربانی.
  37. پروردگارا! همانا برخی فرزندانم را در دره‌ای بی‌کشت، نزد خانه‌ی مقدست، جای دادم، پروردگارا، تا نماز برپا دارند. پس دل‌های مردمان را مشتاقشان گردان و از میوه‌ها روزیشان ده، باشد که سپاسگزارند.
  38. پروردگارا! همانا تو آنچه پنهان و آشکار می‌کنیم می‌دانی. و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پوشیده نیست.
  39. ستایش خدا را که در پیری اسماعیل و اسحاق را بر من ارزانی داشت. همانا پروردگارم شنوای دعاست.
  40. پروردگارا! مرا برپادارنده‌ی نماز ساز و فرزندانم را نیز. پروردگارا! دعایم را بپذیر.
  41. پروردگارا! من و پدر و مادرم و گرویدگان را در روز حساب بیامرز.»
  42. و مپندار که خدا از کار ستمکاران غافل است. تنها تا روزی مهلتشان دهد که چشم‌ها در آن خیره ماند،
  43. شتابان، سرهایشان برافراشته، نگاهشان به سویشان بازنگردد، و دل‌هایشان تهی.
  44. و مردمان را از روزی هشدار ده که عذاب بر ایشان آید و ستمکاران گویند: «پروردگارا! ما را تا مدتی نزدیک مهلت ده؛ دعوتت را پاسخ گوییم و پیامبران را پیروی کنیم.» «آیا پیشتر سوگند نخوردید که شما را زوالی نیست؟
  45. و در خانه‌های ستمکاران پیشین ساکن شدید و بر شما آشکار شد چگونه با ایشان رفتار کردیم؛ و مَثَل‌ها برایتان زدیم.»
  46. و همانا نیرنگشان را زدند، و نیرنگشان نزد خداست، هرچند نیرنگشان کوه‌ها را از جا برکند.
  47. پس مپندار که خدا وعده‌اش را به پیامبرانش خلاف کند؛ همانا خدا توانا و صاحب انتقام است.
  48. روزی که زمین به غیر زمین و آسمان‌ها بدل شود و در برابر خدای یگانه‌ی چیره بیرون آیند.
  49. و تبهکاران را در آن روز به هم در زنجیر بسته ببینی،
  50. جامه‌هایشان از قطران و آتش چهره‌هایشان را بپوشاند،
  51. تا خدا هر جانی را به آنچه اندوخته پاداش دهد. همانا خدا تندحساب است.
  52. این پیامی است برای مردمان، تا بدان هشدار یابند و بدانند که او خدای یگانه است و خردمندان پند گیرند.
Commentary

Annotations on Surah 14 — Ibrahim — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.1: از تاریکی‌ها به نور (az tārīkī-hā be nūr) for من الظلمات إلى النور

“From darknesses unto the light.” The plural تاریکی‌ها (darknesses) against the singular نور (light) is preserved. The Persian word تاریکی (darkness) is native; نور is naturalized Arabic. The pairing works because نور has become a living Persian word — it appears in names (نوروز, the New Day/New Light of the Persian New Year), in compounds, in daily speech.

vv.24-26: درخت نیکو (derakht-e nīkū) for الشجرة الطيبة

“The goodly tree” — the parable of the good word as a rooted tree. درخت (tree) is pure Persian. The parable’s imagery — roots firm in earth, branches in heaven, fruit in every season — resonates deeply in Persian culture where the tree (particularly the سرو, cypress) symbolizes uprightness and endurance.

v.4: به زبان قومش (be zabān-e qawmash) for بلسان قومه

“In the tongue of his people.” The word زبان (zabān, tongue/language) is pure Persian. This verse establishes the principle that revelation adapts to its audience — and this translation itself enacts that principle by rendering the Qur’an in literary Persian rather than Arabicized theological jargon.

Bahá’í connection: This verse is frequently cited in Bahá’í writings to explain why the Báb and Bahá’u’lláh wrote in both Arabic and Persian — each language serves a different audience while carrying the same truth.

v.7: اگر سپاسگزار باشید، بیفزایمتان

“If you give thanks, I shall increase you.” The word سپاسگزار (sepāsgozār, thankful) is pure Persian: سپاس (thanks) + گزار (one who offers). The gratitude-increase law is expressed in native vocabulary.

v.22: اهریمن (Ahrīman) for الشيطان

The devil’s speech in v.22 is one of the Qur’an’s most remarkable passages. The Persian uses اهریمن (Ahriman), the Zoroastrian name for the cosmic adversary. This is not a substitution — Ahriman IS the Persian concept of the adversary, predating and paralleling the Arabic شيطان.

Register Notes

The Abrahamic prayers at the surah’s end (vv.35-41) use a devotional register in Persian — the language of du’ā (personal prayer). The Persian compound verbs in the prayer passages (آمرزیدن, to forgive; بازداشتن, to restrain) create an intimate, supplicatory tone that matches the Arabic’s own shift from cosmic to personal.

15
Al-Hijr Al-Hijr
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، را. این‌ها نشانه‌های کتاب و خوانشی روشن است.
  2. چه بسا پوشانندگان آرزو کنند که کاش تسلیم‌شده بودند.
  3. بگذارشان تا بخورند و بهره ببرند و آرزو سرگرمشان سازد؛ به زودی خواهند دانست.
  4. و هیچ شهری را نابود نکردیم مگر آنکه فرمانی معین داشت.
  5. هیچ امتی نتواند بر مهلتش پیشی گیرد و نه از آن بازماند.
  6. و گویند: «ای تو که یادآوری بر تو فرو فرستاده شده! همانا تو دیوانه‌ای.
  7. چرا فرشتگان را نزد ما نمی‌آوری، اگر از راستگویانی؟»
  8. فرشتگان را جز به حق فرو نفرستیم، و آنگاه مهلت نیابند.
  9. همانا ما، ماییم که یادآوری را فرو فرستادیم و همانا ما نگاهبانش هستیم.
  10. و همانا پیش از تو در میان فرقه‌های پیشین فرستادیم.
  11. و هیچ پیامبری نزدشان نیامد مگر ریشخندش کردند.
  12. بدین‌سان آن را در دل‌های تبهکاران بگذرانیم؛
  13. بدان نگروند، هرچند سنت پیشینیان گذشته است.
  14. و اگر دری از آسمان بر ایشان می‌گشودیم و همچنان بالا می‌رفتند،
  15. می‌گفتند: «تنها چشمانمان خیره شده؛ بلکه ما مردمی افسون‌شده‌ایم.»
  16. و همانا در آسمان برج‌ها نهادیم و آن را برای نگرندگان آراستیم،
  17. و از هر اهریمنِ رانده‌شده‌ای نگاهش داشتیم،
  18. مگر آن که دزدانه گوش فرا دهد، و شعله‌ای آشکار تعقیبش کند.
  19. و زمین را بگستردیم و در آن کوه‌های استوار افکندیم و از هر چیزی به اندازه در آن رویاندیم.
  20. و در آن برای شما و آنان که روزی‌دهنده‌شان نیستید معاش قرار دادیم.
  21. و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست؛ و آن را جز به اندازه‌ای معین فرو نفرستیم.
  22. و بادهای بارورکننده فرستیم و از آسمان آبی فرو فرستیم و شما را از آن بنوشانیم؛ و شما نگاهبانش نیستید.
  23. و همانا ما، ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و ما وارثانیم.
  24. و همانا پیش‌روندگان از میان شما را می‌شناسیم و همانا پس‌ماندگان را می‌شناسیم.
  25. و همانا پروردگارت ایشان را گرد آورد؛ همانا او حکیم داناست.
  26. و همانا آدمی را از گِل خشکِ قالب‌زده آفریدیم.
  27. و نهانی را پیشتر از آتش باد سوزان آفریدیم.
  28. و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: «همانا آدمی از گِل خشکِ قالب‌زده می‌آفرینم.
  29. و چون او را پرداختم و از روح خود در او دمیدم، در برابرش به سجده افتید.»
  30. پس فرشتگان همگی سجده کردند،
  31. مگر ابلیس؛ از سجده‌کنندگان سر باز زد.
  32. فرمود: «ای ابلیس! تو را چیست که از سجده‌کنندگان نیستی؟»
  33. گفت: «مرا نرسد که در برابر آدمی‌ای سجده کنم که او را از گِل خشکِ قالب‌زده آفریدی.»
  34. فرمود: «پس از اینجا بیرون رو، همانا تو رانده‌شده‌ای.
  35. و همانا لعنت تا روز داوری بر تو باد.»
  36. گفت: «پروردگارا! مرا تا روزی که برانگیخته شوند مهلت ده.»
  37. فرمود: «پس همانا تو از مهلت‌یافتگانی
  38. تا روز وقت معلوم.»
  39. گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، هر آینه در زمین بر ایشان بیارایم و همگی را گمراه سازم،
  40. مگر بندگان مخلصت از ایشان.»
  41. فرمود: «این راهی مستقیم به سوی من است.
  42. همانا بندگانم — تو را بر ایشان فرمانی نیست، مگر فریفتگانی که تو را پیروی کنند.»
  43. و همانا تباهی وعده‌گاه همه‌ی ایشان است.
  44. هفت دروازه دارد؛ هر دروازه‌ای را بهره‌ای مقرر از ایشان.
  45. همانا پرهیزگاران در میان باغ‌ها و چشمه‌سارها هستند.
  46. «به سلامت و ایمنی بدان‌ها درآیید.»
  47. و آنچه در سینه‌هایشان از کینه بود برکندیم؛ چون برادران، بر تخت‌ها رو به رو.
  48. هیچ خستگی‌ای بدیشان نرسد و از آن بیرون رانده نشوند.
  49. بندگانم را آگاه ساز که من، منم آمرزنده‌ی مهربان،
  50. و عذاب من عذابی دردناک است.
  51. و از میهمانان ابراهیم آگاهشان ساز.
  52. آنگاه که بر او درآمدند و گفتند: «آشتی!» گفت: «همانا از شما بیمناکیم.»
  53. گفتند: «مترس. همانا تو را مژده‌ی پسری دانا دهیم.»
  54. گفت: «آیا با آنکه پیری بر من رسیده مژده‌ام می‌دهید؟ پس از چه مژده‌ام می‌دهید؟»
  55. گفتند: «به حق مژده‌ات دهیم؛ پس از نومیدان مباش.»
  56. گفت: «و کیست که از رحمت پروردگارش نومید شود مگر گمراهان؟»
  57. گفت: «پس ای فرستادگان، کارتان چیست؟»
  58. گفتند: «همانا ما به سوی قومی تبهکار فرستاده شده‌ایم،
  59. مگر خاندان لوط؛ همانا همه‌شان را رهانیم،
  60. جز همسرش.» مقدر کردیم که از بازماندگان باشد.
  61. و چون فرستادگان نزد خاندان لوط آمدند،
  62. گفت: «همانا شما مردمانی ناشناسید.»
  63. گفتند: «نه، بلکه آنچه را در آن شک داشتند برایت آوردیم.
  64. و حق را برایت آوردیم و همانا ما راستگوییم.
  65. پس با خانواده‌ات در پاسی از شب کوچ کن و خود در پی ایشان رو و هیچ‌یک بازننگرد و بدان‌جا که فرمان یافتید بروید.»
  66. و آن فرمان را بر او مقرر کردیم: که بازمانده‌ی آنان صبحگاهان بریده شود.
  67. و مردمان شهر شادمانه آمدند.
  68. گفت: «همانا اینان میهمانان من‌اند، پس مرا رسوا مکنید.
  69. و از خدا بترسید و مرا خوار مکنید.»
  70. گفتند: «آیا تو را از جهانیان بازنداشتیم؟»
  71. گفت: «اینان دخترانم‌اند، اگر ناگزیرید.»
  72. به جانت سوگند، همانا ایشان در مستی‌شان سرگردان بودند.
  73. پس فریاد ایشان را به هنگام طلوع آفتاب فرا گرفت،
  74. و بالایش را زیرش کردیم و سنگ‌هایی از گِل پخته بر ایشان باراندیم.
  75. همانا در آن نشانه‌هاست برای نشانه‌خوانان.
  76. و همانا آن بر راهی است که هنوز پابرجاست.
  77. همانا در آن نشانه‌ای است برای گرویدگان.
  78. و همانا یاران بیشه ستمکار بودند،
  79. و از ایشان انتقام گرفتیم؛ و هر دو بر شاهراهی آشکارند.
  80. و همانا یاران حِجر فرستادگان را دروغ شمردند.
  81. و نشانه‌هایمان را بدیشان دادیم و از آن‌ها روی گرداندند.
  82. و از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشیدند، ایمن.
  83. ولی فریاد صبحگاهان ایشان را فرا گرفت،
  84. و آنچه می‌اندوختند سودشان نداد.
  85. و آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست جز به حق نیافریدیم. و همانا ساعت می‌آید؛ پس با بخششی نیکو درگذر.
  86. همانا پروردگارت آفریننده‌ی داناست.
  87. و همانا هفت مثانی و خوانش بزرگ را بر تو ارزانی داشتیم.
  88. چشم به آنچه جفت‌هایی از ایشان را بهره داده‌ایم مگشای و بر ایشان اندوهگین مشو و بال خود را برای گرویدگان فرود آر.
  89. و بگو: «همانا من هشداردهنده‌ی آشکارم.»
  90. چنان‌که بر تقسیم‌کنندگان فرو فرستادیم،
  91. آنان که خوانش را پاره‌پاره کردند.
  92. پس به پروردگارت سوگند، از همه‌شان خواهیم پرسید
  93. از آنچه می‌کردند.
  94. پس آنچه فرمان یافته‌ای آشکار بگو و از شریک‌سازندگان روی بگردان.
  95. همانا ما تو را در برابر ریشخندکنندگان بسنده‌ایم،
  96. آنان که با خدا معبودی دیگر قرار دادند. به زودی خواهند دانست.
  97. و همانا می‌دانیم که سینه‌ات از آنچه می‌گویند تنگ می‌شود.
  98. پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجده‌کنندگان باش،
  99. و پروردگارت را بپرست تا یقین بر تو رسد.
Commentary

Annotations on Surah 15 — Al-Hijr — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.9: نگاهبانانش ماییم (negahbānānash māyīm) for إنّا له لحافظون

“We sent down the Reminder, and We are its guardians.” The word نگاهبان (guardian/watchkeeper) — the same word used in 4:34 for men as guardians of women — now describes God as guardian of the Recitation. The consistency is deliberate: guardianship (نگاهبانی) is a divine quality, and the human version in 4:34 is a reflection of it.

v.27: نهانی (nehānī) for الجانّ

“The hidden one (نهانی) We created before from the fire of the scorching wind.” The jinn’s creation story uses the nehān pattern — the hidden being, created from invisible energy (fire of the scorching wind). The Persian reader sees the connection: نهانی (the hidden one) lives in the نهانگاه (the hidden realm) because both share the root of concealment.

v.29: از روحم در او دمیدم (az rūḥam dar ū damīdam) for نفخت فيه من روحي

“I breathed into him of My Spirit.” The verb دمیدن (to breathe/blow) is pure Persian — used for both dawn breaking (سحرگاه دمیدن) and breath entering. The image of God breathing spirit into clay has extraordinary resonance in Persian poetry. Rumi’s reed-flute (نی) symbolism begins here: the breath that animates the human is the same breath that makes the flute sing.

v.40: بندگان مخلَصم (bandegān-e mokhlaṣam) for عبادي المخلصين

“My purified servants” — the passive form مخلَص (purified by God) rather than مخلِص (self-purifying) is preserved. بنده (servant) is pure Persian, from Middle Persian bandag.

v.87: هفت‌گانه از تکراری‌ها (haft-gāne az tekrārī-hā) for سبعاً من المثاني

“Seven of the oft-repeated” — referring to Al-Fatiha. The Persian هفت‌گانه (group of seven) + تکراری (repeated) preserves the meaning while using native vocabulary.

v.99: یقین (yaqīn) — kept as naturalized Arabic

“Worship thy Lord until the certainty comes.” The word یقین is the same as in 4:157 and is a cornerstone of Bahá’í epistemology. The Kitáb-i-Íqán (Book of Certitude) takes its very name from this root.

Register Notes

Surah 15 has a uniquely intimate tone — it opens with reassurance to Muhammad and closes with the command to worship until certainty. The Persian mirrors this intimacy with second-person singular address and short, direct sentences. The creation narrative (vv.26-44) is rendered with the gravity of cosmogonic myth, using the most elevated register of the translation.

16
An-Nahl The Bee
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. فرمان خدا می‌آید؛ پس در شتاب آوردنش مکوشید. پاک است او و برتر از آنچه شریک سازند.
  2. فرشتگان را با روح فرمانش بر هر که از بندگانش بخواهد فرو فرستد: «هشدار دهید که هیچ معبودی جز من نیست؛ پس از من بترسید.»
  3. آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. برتر است از آنچه شریک سازند.
  4. آدمی را از قطره‌ای آفرید، و اینک ستیزه‌جویی آشکار است.
  5. و چارپایان را آفرید؛ برای شما در آن‌ها گرمی و سودهاست، و از آن‌ها بخورید.
  6. و شما را در آن‌ها زیبایی است چون بازشان گردانید و چون به چرا فرستید.
  7. و بارهای سنگین شما را به سرزمینی برند که جز با سختی جان بدان نمی‌رسیدید. همانا پروردگارتان مهربان و رحیم است.
  8. و اسب‌ها و استرها و خران، تا سوارشان شوید و زینت باشند. و آنچه نمی‌دانید می‌آفریند.
  9. و بر خداست راهنمایی راه، و از آن‌ها کج‌رو هست. و اگر می‌خواست همه‌تان را رهنمون می‌ساخت.
  10. اوست که از آسمان آبی فرو فرستاد؛ از آن نوشیدنی شماست، و از آن درختانی که چارپایان در آن بچرانید.
  11. بدان برای شما کشت و زیتون و نخل و انگور و از همه‌ی میوه‌ها برویاند. همانا در آن نشانه‌ای است برای مردمی که می‌اندیشند.
  12. و شب و روز و آفتاب و ماه را رام شما کرد؛ و ستارگان به فرمانش رام‌اند. همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی که می‌فهمند.
  13. و آنچه در زمین برایتان به رنگ‌های گوناگون بگسترد — همانا در آن نشانه‌ای است برای مردمی که پند گیرند.
  14. و اوست که دریا را رام ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیوری که بپوشید بیرون آورید؛ و کشتی‌ها را ببینی که آن را می‌شکافند، تا از فضلش بجویید و باشد که سپاسگزارید.
  15. و در زمین کوه‌های استوار افکند تا با شما نلرزد، و رودها و راه‌ها، باشد که راه یابید.
  16. و نشانه‌ها؛ و به ستارگان راه یابند.
  17. آیا آن که می‌آفریند مانند آن است که نیافریند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟
  18. و اگر نعمت خدا را بشمارید، نتوانید شمردن. همانا خدا آمرزنده‌ی مهربان است.
  19. و خدا آنچه پنهان و آشکار می‌کنید را می‌داند.
  20. و آنان که جز خدا می‌خوانند هیچ نیافرینند و خود آفریده شوند —
  21. مردگانند، نه زندگان؛ و نمی‌دانند کی برانگیخته شوند.
  22. معبود شما یگانه است. آنان که به پسین نگروند دل‌هایشان انکار کند و گردنکش‌اند.
  23. بی‌گمان خدا آنچه پنهان و آشکار می‌کنند را داند. همانا گردنکشان را دوست ندارد.
  24. و چون بدیشان گفته شود: «پروردگارتان چه فرو فرستاده؟» گویند: «افسانه‌های پیشینیان» —
  25. تا بارهایشان را تمام در روز رستاخیز بردارند و بارهای کسانی را که بی‌دانش گمراهشان می‌کنند. هان، بد است آنچه بردارند.
  26. پیشینیان نیز نیرنگ زدند؛ و خدا بنیانشان را از پایه‌ها برکند و سقف بر سرشان فرو ریخت و عذاب از جایی که ندانستند بر ایشان آمد.
  27. سپس روز رستاخیز خوارشان سازد و گوید: «کجایند شریکان من که درباره‌شان ستیزه می‌کردید؟» دانایان گویند: «همانا خواری و بدی امروز بر پوشانندگان است —
  28. آنان که فرشتگان جانشان گیرند در حالی که بر خود ستم می‌کنند.» آنگاه تسلیم شوند: «ما بدی نمی‌کردیم.» آری! همانا خدا از آنچه می‌کردید آگاه است.
  29. پس از دروازه‌های تباهی درآیید، جاودانه در آن. هان، بد جایگاهی است جای گردنکشان.
  30. و به پرهیزگاران گفته شود: «پروردگارتان چه فرو فرستاده؟» گویند: «نیکی.» آنان را که در این جهان نیکی کنند نیکی است، و سرای پسین بهتر است. و چه نیکوست سرای پرهیزگاران —
  31. نهانگاه‌های جاودانه که بدان درآیند، زیرش جوی‌ها روان؛ هر چه خواهند در آن باشد. بدین‌سان خدا پرهیزگاران را پاداش دهد،
  32. آنان که فرشتگان جانشان گیرند در حالی که پاک‌اند و گویند: «آشتی بر شما باد؛ به نهانگاه درآیید بدانچه می‌کردید.»
  33. آیا جز آن انتظار برند که فرشتگان بر ایشان آیند یا فرمان پروردگارت درآید؟ پیشینیان نیز چنین کردند. و خدا بر ایشان ستم نکرد، بلکه بر خویشتن ستم می‌کردند.
  34. پس بدی‌های آنچه کردند بدیشان رسید و آنچه ریشخند می‌کردند ایشان را فرا گرفت.
  35. و شریک‌سازندگان گویند: «اگر خدا می‌خواست، نه ما و نه پدرانمان جز او چیزی نمی‌پرستیدیم و بی‌اذن او چیزی حرام نمی‌کردیم.» پیشینیان نیز چنین کردند. آیا بر پیامبران جز رساندن آشکار است؟
  36. و همانا در هر امتی پیامبری برانگیختیم: «خدا را بپرستید و از بت‌های دروغین بپرهیزید.» از ایشان کسانی بودند که خدا رهنمونشان ساخت و کسانی بودند که گمراهی بر ایشان سزاوار شد. پس در زمین بگردید و بنگرید عاقبت دروغ‌شماران چگونه بود.
  37. اگر بر رهنمونیشان حریص باشی، همانا خدا آن را که گمراه سازد رهنمون نکند و یاورانی ندارند.
  38. و به سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خورند: «خدا آن را که بمیرد برنینگیزد.» آری، وعده‌ای بر او لازم است، ولی بیشتر مردمان نمی‌دانند —
  39. تا آنچه در آن اختلاف دارند برایشان روشن سازد و پوشانندگان بدانند که دروغگو بودند.
  40. سخن ما به هر چیزی، چون آن را بخواهیم، تنها آن است که بدان گوییم: «باش» و باشد.
  41. و آنان که پس از ستمی که بر ایشان رفت برای خدا هجرت کردند — هر آینه در این جهان نیکو جایشان دهیم و پاداش پسین بزرگ‌تر است، اگر می‌دانستند —
  42. آنان که شکیبایند و بر پروردگارشان توکل کنند.
  43. و پیش از تو جز مردانی نفرستادیم که بدیشان وحی کردیم. پس از اهل یادآوری بپرسید اگر نمی‌دانید،
  44. با دلایل روشن و نوشتارها. و بر تو یادآوری فرو فرستادیم تا برای مردمان آنچه فرو فرستاده شده روشن سازی و باشد که بیندیشند.
  45. آیا نقشه‌بازان بدی ایمن‌اند از اینکه خدا زمین را بر ایشان فرو برد، یا عذاب از جایی که ندانند بر ایشان آید،
  46. یا در رفت‌وآمدشان بگیردشان، که نتوانند او را درمانده سازند،
  47. یا تدریجاً بگیردشان؟ همانا پروردگارتان مهربان و رحیم است.
  48. آیا ندیده‌اند هر آنچه خدا آفریده، سایه‌هایش به راست و چپ می‌گراید، در برابر خدا سجده‌کنان و فروتن؟
  49. و هر آنچه در آسمان‌ها و زمین از جنبندگان و فرشتگان است در برابر خدا سجده کنند و گردنکشی نکنند.
  50. از پروردگارشان بالای خود بترسند و آنچه فرمان یابند بکنند.
  51. و خدا فرمود: «دو معبود مگیرید؛ او تنها یک خداست. پس از من، از من بترسید.»
  52. و هر آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ اوست و فرمانبرداری همواره از آنِ اوست. آیا از غیر خدا می‌ترسید؟
  53. و هر نعمتی که با شماست از خداست. سپس چون آسیبی رسدتان، به سوی او فریاد کنید.
  54. سپس چون آسیب را از شما بردارد، بنگر، گروهی از شما شریک پروردگارشان سازند،
  55. تا آنچه بدیشان داده‌ایم بپوشانند. پس بهره ببرید؛ به زودی خواهید دانست.
  56. و بهره‌ای از آنچه روزیشان داده‌ایم به آنچه نمی‌شناسند تخصیص دهند. به خدا، از آنچه می‌ساختید بازخواست شوید.
  57. و دخترانی برای خدا قرار دهند — پاک است او! — و برای خود آنچه بخواهند.
  58. و چون به یکی از ایشان مژده‌ی دختر دهند، رویش تیره شود و خشم فرو خورد.
  59. از مردمان پنهان شود از بدی مژده‌ای که یافته. آیا او را با خواری نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ هان، بد داوری می‌کنند.
  60. آنان که به پسین نگروند مَثَل بد دارند، و خدا را مَثَل والاتر است؛ و او تواناست حکیم.
  61. و اگر خدا مردمان را به ستمشان مؤاخذه می‌کرد، هیچ جنبنده‌ای بر زمین نمی‌گذاشت؛ ولی تا مدتی معین مهلتشان دهد. و چون مهلتشان فرا رسد، نه ساعتی پس توانند افتاد و نه پیش.
  62. و آنچه را ناخوش دارند به خدا نسبت دهند و زبانشان دروغ را وصف کند که نیکوترین از آنِ ایشان است. بی‌گمان آتش از آنِ ایشان است و ایشان شتابانه بدان رانده شوند.
  63. به خدا سوگند، به امت‌های پیش از تو فرستادیم، ولی اهریمن کارهایشان را بر ایشان آراست و او امروز یاورشان است و عذابی دردناک دارند.
  64. و کتاب را بر تو فرو نفرستادیم مگر آنکه آنچه در آن اختلاف دارند برایشان روشن سازی و رهنمود و رحمتی برای مردمی که بگروند.
  65. و خدا از آسمان آبی فرو فرستاد و بدان زمین را پس از مرگش زنده کرد. همانا در آن نشانه‌ای است برای مردمی که بشنوند.
  66. و همانا در چارپایان عبرتی است برای شما: از آنچه در شکمشان است — میان سرگین و خون — شیری پاک بنوشانیمتان، گوارا برای نوشندگان.
  67. و از میوه‌های نخل و انگور، مستی‌آور و روزی نیکو از آن گیرید. همانا در آن نشانه‌ای است برای مردمی که می‌فهمند.
  68. و پروردگارت به زنبور وحی کرد: «از کوه‌ها خانه‌هایی بگیر و از درختان و از آنچه می‌سازند.
  69. سپس از همه‌ی میوه‌ها بخور و راه‌های هموار پروردگارت را پیروی کن.» از شکمشان نوشیدنی به رنگ‌های گوناگون بیرون آید که در آن شفای مردمان است. همانا در آن نشانه‌ای است برای مردمی که می‌اندیشند.
  70. و خدا شما را آفرید، سپس می‌میراند؛ و از شما کسانی هستند که به ناتوان‌ترین سن بازگردانده شوند تا پس از دانش هیچ نداند. همانا خدا دانای تواناست.
  71. و خدا برخی از شما را بر برخی دیگر در روزی برتری داده؛ ولی برتری‌یافتگان روزیشان را به زیردستانشان بازنگردانند تا در آن برابر شوند. آیا نعمت خدا را انکار کنند؟
  72. و خدا از خودتان برایتان همسرانی ساخت و از همسرانتان پسران و نوادگان ارزانی داشت و از چیزهای نیکو روزیتان داد. آیا به باطل گروند و نعمت خدا را بپوشانند؟
  73. و جز خدا چیزی را پرستند که از آسمان‌ها و زمین هیچ روزی‌ای برایشان ندارد و توانایی ندارند.
  74. پس برای خدا مَثَل‌ها مسازید. همانا خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
  75. خدا مَثَلی زند: بنده‌ای زیردست که بر هیچ چیز توانا نیست، و کسی که از خود روزی نیکو بدو داده‌ایم و نهان و آشکار از آن انفاق کند. آیا برابرند؟ ستایش خدا را! ولی بیشترشان نمی‌دانند.
  76. و خدا مَثَلی زند: دو مرد، یکی لال که بر هیچ توانا نیست و بار سرورش — هر جا بفرستدش نیکی نیاورد. آیا او با کسی که به داد فرمان دهد و بر راه راست باشد برابر است؟
  77. و نهان آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؛ و کار قیامت جز چون چشم بر هم زدن یا نزدیک‌تر نیست. همانا خدا بر همه چیز تواناست.
  78. و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ نمی‌دانستید، و شنوایی و بینایی و دل‌ها بر شما ارزانی داشت، باشد که سپاسگزارید.
  79. آیا پرندگان رام‌شده در فضای آسمان را ندیده‌اند؟ جز خدا نگاهشان ندارد. همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی که بگروند.
  80. و خدا از خانه‌هایتان برایتان آرامگاه ساخت و از پوست چارپایان خانه‌هایی ساخت که در روز سفر و روز اقامت سبک‌شان یابید، و از پشم و مو و کُرکشان اثاث و بهره‌ای تا مدتی.
  81. و خدا از آنچه آفریده سایبان‌ها برایتان ساخت و از کوه‌ها پناهگاه‌ها ساخت و جامه‌هایی ساخت تا شما را از گرما نگاه دارد و جامه‌هایی تا شما را از خشونتتان نگاه دارد. بدین‌سان نعمتش را بر شما تمام کند، باشد که تسلیم شوید.
  82. و اگر روی بگردانند، بر تو جز رساندن آشکار نیست.
  83. نعمت خدا را بشناسند، سپس انکارش کنند؛ و بیشترشان پوشانندگانند.
  84. و روزی که از هر امتی گواهی برانگیزیم — سپس به پوشانندگان اجازه ندهند و اجازه‌ی جبران نیابند.
  85. و چون ستمکاران عذاب را ببینند، نه سبک شود و نه مهلت یابند.
  86. و چون شریک‌سازندگان شریکانشان را ببینند، گویند: «پروردگارا! اینان‌اند شریکانی که جز تو می‌خواندیم.» سپس سخن بر ایشان بیفکنند: «همانا شما دروغگویید.»
  87. و در آن روز تسلیم خدا شوند و آنچه می‌ساختند از ایشان گم شود.
  88. آنان که پوشاندند و از راه خدا بازداشتند — عذابی بر عذاب بیفزاییمشان بدانچه تباهی می‌کردند.
  89. و روزی که در هر امتی گواهی از خودشان بر ایشان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه بیاوریم. و کتاب را بر تو فرو فرستادیم که روشنگر همه چیز و رهنمود و رحمت و مژده برای تسلیم‌شدگان است.
  90. همانا خدا به داد و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان دهد و از بی‌شرمی و زشتی و سرکشی باز دارد. شما را پند دهد، باشد که پند گیرید.
  91. و چون پیمان بستید پیمان خدا را وفا کنید و سوگندها را پس از استوارکردنشان نشکنید، آنگاه که خدا را بر خود ضامن ساخته‌اید. همانا خدا از آنچه می‌کنید آگاه است.
  92. و مانند آن زن مباشید که رشته‌اش را پس از استوار تافتن باز کرد، و سوگندهایتان را فریبی میان خود سازید، از آنکه امتی از امتی بیشتر باشد. خدا تنها شما را بدان می‌آزماید، و روز رستاخیز آنچه در آن اختلاف داشتید بر شما روشن سازد.
  93. و اگر خدا می‌خواست شما را یک امت می‌ساخت؛ ولی هر که را بخواهد گمراه سازد و هر که را بخواهد رهنمون شود. و از آنچه می‌کردید بازخواست شوید.
  94. و سوگندهایتان را فریبی میان خود مسازید، مبادا پایی پس از استواری بلغزد و بدی بچشید بدانچه از راه خدا بازداشتید، و عذابی بزرگ یابید.
  95. و پیمان خدا را به بهایی اندک مفروشید. همانا آنچه نزد خداست برایتان بهتر است، اگر می‌دانستید.
  96. آنچه نزد شماست تمام شود و آنچه نزد خداست پایدار ماند. و شکیبایان را پاداششان به نیکوترین آنچه می‌کردند بدهیم.
  97. هر که کار شایسته‌ای کند، مرد باشد یا زن، و گرویده باشد — زندگانی نیکو بدو بخشیم؛ و پاداششان را به نیکوترین آنچه می‌کردند بدهیم.
  98. و چون خوانش بخوانی، از اهریمن رانده‌شده به خدا پناه بر.
  99. همانا او بر گرویدگانی که بر پروردگارشان توکل کنند فرمانی ندارد.
  100. فرمانش تنها بر آنانی است که او را یاور گیرند و بدو شریک سازند.
  101. و چون نشانه‌ای به جای نشانه‌ای بگذاریم — و خدا بهتر داند چه فرو فرستد — گویند: «تو جز سازنده‌ای نیستی.» ولی بیشترشان نمی‌دانند.
  102. بگو: «روح‌القدس آن را از پروردگارت به حق فرو آورده، تا گرویدگان را استوار سازد و رهنمود و مژده‌ای برای تسلیم‌شدگان باشد.»
  103. و همانا می‌دانیم که گویند: «تنها آدمی‌ای بدو می‌آموزد.» زبان آن که بدو اشاره کنند بیگانه است و این زبانی تازیِ روشن.
  104. همانا آنان که به نشانه‌های خدا نگروند — خدا رهنمونشان نسازد و عذابی دردناک دارند.
  105. تنها آنان دروغ سازند که به نشانه‌های خدا نگروند؛ و ایشان‌اند دروغگویان.
  106. هر که پس از ایمانش خدا را بپوشاند — جز آن که مجبور شده و دلش به ایمان آرام است — ولی هر که سینه‌اش را به پوشاندن بگشاید، بر ایشان خشمی از خداست و عذابی بزرگ.
  107. آن بدان سبب است که زندگانی این جهان را بر پسین دوست داشتند و خدا قوم پوشانندگان را رهنمون نسازد.
  108. ایشان‌اند که خدا بر دل‌ها و گوش‌ها و چشمانشان مُهر نهاده؛ و ایشان‌اند غافلان.
  109. بی‌گمان در پسین ایشان زیانکارانند.
  110. سپس همانا پروردگارت — برای آنان که پس از آنکه آزموده شدند هجرت کردند و سپس کوشیدند و شکیبایی کردند — همانا پروردگارت پس از آن آمرزنده‌ی مهربان است.
  111. روزی که هر جانی بیاید و برای خود دادخواهی کند، و هر جانی آنچه کرده به تمام بازپس داده شود و ستم نبینند.
  112. و خدا مَثَلی زند: شهری امن و امان بود، روزیش از هر جا فراوان می‌رسید، سپس نعمت‌های خدا را پوشاند و خدا جامه‌ی گرسنگی و ترس بدان بچشانید بدانچه می‌کردند.
  113. و همانا پیامبری از خودشان بر ایشان آمد و دروغش شمردند؛ و عذاب ایشان را فرا گرفت در حالی که ستمکار بودند.
  114. پس از آنچه خدا روزیتان داده حلال و پاک بخورید و نعمت خدا را سپاس گزارید، اگر او را می‌پرستید.
  115. تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه برای غیر خدا ذبح شده بر شما حرام کرده. ولی هر که ناگزیر شود بی‌آنکه بخواهد یا از حد بگذرد — همانا خدا آمرزنده‌ی مهربان است.
  116. و مگویید درباره‌ی دروغی که زبانتان وصف کند: «این حلال و آن حرام است،» تا بر خدا دروغ بندید. همانا آنان که بر خدا دروغ بندند رستگار نشوند —
  117. بهره‌ای اندک و عذابی دردناک.
  118. و بر یهودیان آنچه پیشتر بر تو بازگفتیم حرام کردیم؛ و ما بر ایشان ستم نکردیم، بلکه بر خویشتن ستم می‌کردند.
  119. سپس همانا پروردگارت — برای آنان که به نادانی بدی کردند و سپس توبه کردند و اصلاح کردند — همانا پروردگارت پس از آن آمرزنده‌ی مهربان است.
  120. همانا ابراهیم امتی بود، فرمانبردار خدا، یکتاگرا، و از شریک‌سازندگان نبود.
  121. سپاسگزار نعمت‌هایش بود؛ او را برگزید و به راه راست رهنمون ساخت.
  122. و در این جهان نیکی بدو دادیم و همانا در پسین از شایستگان است.
  123. سپس بر تو وحی کردیم: «آیین ابراهیم یکتاگرا را پیروی کن؛ و از شریک‌سازندگان نبود.»
  124. شنبه تنها بر آنان که درباره‌اش اختلاف کردند واجب شد؛ و همانا پروردگارت روز رستاخیز میانشان درباره‌ی آنچه اختلاف داشتند داوری کند.
  125. با حکمت و پند نیکو به راه پروردگارت فراخوان و با ایشان به نیکوترین شیوه مجادله کن. همانا پروردگارت بهتر داند چه کسی از راهش گمراه شده و بهتر داند رهنمون‌شدگان را.
  126. و اگر کیفر دهید، به مانند آنچه کیفر دیدید کیفر دهید؛ و اگر شکیبایی کنید، آن برای شکیبایان بهتر است.
  127. و شکیبا باش؛ و شکیبایی‌ات جز به یاری خدا نیست. و بر ایشان اندوهگین مشو و از نیرنگشان در تنگی مباش.
  128. همانا خدا با پرهیزگاران و نیکوکاران است.
Commentary

Annotations on Surah 16 — An-Nahl — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.68: و پروردگارت به زنبور وحی کرد (va Parvardegārat be zanbūr vaḥī kard)

“Thy Lord revealed (وحی) unto the bee.” The verb وحی کردن is kept as-is because it IS the word for prophetic revelation — the translation preserves the radical claim that God “reveals” to a bee using the same verb He uses for prophets. The word زنبور (zanbūr, bee) is pure Persian.

v.78: هیچ نمی‌دانستید (hīch nemī-dānestīd)

“You knew nothing” — describing the state before birth. God gave you hearing, vision, and hearts (دل‌ها, del-hā, the Persian word for hearts). The triad of سمع و بصر و فؤاد is rendered with hearing + vision + hearts, where دل (heart) replaces the Arabic فؤاد.

v.89: روشنگری برای هر چیزی (rowshangārī barāye har chīzī) for تبيانا لكل شيء

“A clarification of all things” — the word روشنگری (illumination/clarification) is pure Persian: روشن (bright/clear) + گری (the act of making). This is the same ب-ي-ن root as البیان (the Bayán), rendered in Persian.

Bahá’í connection: The Báb’s Bayán claims to be the continuation of this تِبیان — the next clarification. The Persian word روشنگری makes the connection between Qur’anic بیان and the Báb’s book organically visible.

v.36: در هر امتی پیامبری برانگیختیم (dar har ommatī payāmbarī bar-angīkhtīm)

“In every community We raised a messenger.” The universal revelation verse, using برانگیختن (to raise up, to awaken) — a Persian verb that carries both physical resurrection and spiritual awakening.

v.125: با حکمت و اندرز نیکو (bā ḥekmat va andarz-e nīkū)

“With wisdom and fair counsel” — the word اندرز (andarz, counsel/admonition) is pure Persian (from Middle Persian handarz). It replaces the Arabic موعظة while preserving the sense of kindly, wise guidance.

Register Notes

Surah 16 ranges from nature imagery (bees, milk, fruits) to ethical instruction (justice, covenant). The Persian’s nature vocabulary is rich and native: زنبور (bee), شیر (milk), میوه (fruit), باران (rain). The ethical passages use the Persian imperative with authority but warmth — the register of a wise teacher, not a lawgiver.

17
Al-Isra The Night Journey
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. پاک است آن که بنده‌اش را شبانگاه از مسجد حرام به مسجد اقصی برد، که پیرامونش را برکت داده‌ایم، تا از نشانه‌هایمان بدو بنمایانیم. همانا او شنوای بیناست.
  2. و به موسی کتاب دادیم و آن را رهنمودی برای فرزندان اسرائیل ساختیم: «جز من نگاهبانی مگیرید.»
  3. ای فرزندان کسانی که با نوح حمل کردیم! همانا او بنده‌ای سپاسگزار بود.
  4. و در کتاب بر فرزندان اسرائیل مقدر کردیم: «هر آینه دوبار در زمین تباهی کنید و بسیار سرکشی کنید.»
  5. و چون وعده‌ی نخستین فرا رسید، بندگانی سخت‌نیرو بر شما برانگیختیم که خانه‌ها را زیروبالا کردند. و آن وعده‌ای تحقق‌یافته بود.
  6. سپس بازگشت را بر ایشان به شما دادیم و با دارایی و پسران یاریتان کردیم و شمارتان را بیشتر ساختیم.
  7. اگر نیکی کنید برای خودتان نیکی کنید؛ و اگر بدی کنید بر زیان خودتان. و چون وعده‌ی دوم فرا رسد، تا رویتان را تیره سازند و به مسجد درآیند چنان‌که بار نخست درآمدند و آنچه فتح کردند نابود سازند.
  8. باشد که پروردگارتان رحمتان کند. و اگر بازگردید، ما نیز بازگردیم. و تباهی را زندانی برای پوشانندگان ساخته‌ایم.
  9. همانا این خوانش به راست‌ترین راه رهنمون شود و گرویدگانی را که کارهای شایسته کنند مژده دهد که پاداشی بزرگ دارند.
  10. و آنان که به پسین نگروند — عذابی دردناک برایشان آماده کرده‌ایم.
  11. و آدمی بدی را بخواند چنان‌که نیکی را بخواند. و آدمی همواره شتابزده است.
  12. و شب و روز را دو نشانه ساختیم. سپس نشانه‌ی شب را محو کردیم و نشانه‌ی روز را بینش‌بخش ساختیم، تا از فضل پروردگارتان بجویید و شمار سال‌ها و حساب را بدانید. و هر چیزی را به تفصیل بیان کردیم.
  13. و هر آدمی — سرنوشتش را بر گردنش بستیم و روز رستاخیز کتابی برایش بیرون آوریم که گشوده‌اش یابد.
  14. «کتابت را بخوان! جانت امروز حسابرست خودت بسنده است.»
  15. هر که رهنمون شود جز برای خودش رهنمون نشده؛ و هر که گمراه شود جز بر زیان خودش گمراه نشده. و هیچ باربرداری بار دیگری برندارد. و عذاب نکنیم تا پیامبری بفرستیم.
  16. و چون بخواهیم شهری را نابود کنیم، ثروتمندانش را فرمان دهیم و ایشان در آن تبهکاری کنند؛ سپس سخن بر آن محقق شود و آن را یکسره ویران کنیم.
  17. و چه بسیار نسل‌ها پس از نوح نابود کردیم! و پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بینا بسنده است.
  18. هر که زودگذر را بخواهد، آنچه از آن بخواهیم برای هر که بخواهیم شتاب کنیم؛ سپس تباهی را برایش قرار دهیم که در آن بسوزد، نکوهیده و رانده.
  19. و هر که پسین را بخواهد و کوششی سزاوار برایش کند و گرویده باشد — ایشان، کوششان ارج دارد.
  20. هر دو را — اینان و آنان — از بخشش پروردگارت مدد رسانیم. و بخشش پروردگارت محدود نیست.
  21. بنگر چگونه برخی را بر برخی برتری داده‌ایم. و هر آینه پسین در درجات بزرگ‌تر و برتری بیشتر است.
  22. با خدا معبود دیگری مگذار، ورنه نکوهیده و تنها بنشینی.
  23. و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و با پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی یا هر دو نزدت به پیری رسند، بدیشان «اوف» مگو و رانشان مکن، بلکه سخنی گرامی بدیشان بگو.
  24. و بال فروتنی از روی مهر بر ایشان فرود آر و بگو: «پروردگارا! بر ایشان رحم آر چنان‌که مرا در کودکی پروردند.»
  25. پروردگارتان بهتر داند آنچه در جان‌هایتان است. اگر شایسته باشید، همانا او برای بازگشتگان آمرزنده است.
  26. و حق خویشاوند و بینوا و در راه‌مانده را بده و اسراف مکن.
  27. همانا اسرافکاران برادران اهریمن‌اند و اهریمن همواره ناسپاس پروردگارش بود.
  28. و اگر از ایشان روی بگردانی، در طلب رحمتی از پروردگارت که امیدش داری، سخنی نرم بدیشان بگو.
  29. و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار هم مگشای، ورنه نکوهیده و تهیدست بنشینی.
  30. همانا پروردگارت روزی را برای هر که بخواهد بگسترد و تنگ کند. همانا او به بندگانش آگاه و بیناست.
  31. و فرزندانتان را از ترس تنگدستی مکشید. ما ایشان و شما را روزی دهیم. همانا کشتن ایشان گناهی بزرگ است.
  32. و به زنا نزدیک مشوید. همانا آن بی‌شرمی و راهی بد است.
  33. و جانی را که خدا حرام کرده جز به حق مکشید. و هر که به ستم کشته شود، ولیّش را فرمانی داده‌ایم؛ پس در کشتن زیاده‌روی نکند. همانا او یاری‌شده است.
  34. و به مال یتیم جز به شیوه‌ی بهتر نزدیک نشوید تا به بلوغ رسد. و به عهد وفا کنید. همانا از عهد بازخواست شود.
  35. و چون پیمانه کنید تمام بدهید و با ترازوی راست بسنجید. آن بهتر و نیکوتر در تفسیر است.
  36. و آنچه را بدان دانش نداری پیروی مکن. همانا از گوش و چشم و دل بازخواست شود.
  37. و بر زمین با تکبر مرو. همانا نه زمین بشکافی و نه به بلندی کوه‌ها رسی.
  38. همه‌ی آن — بدیش نزد پروردگارت ناپسند است.
  39. آن از حکمتی است که پروردگارت بر تو وحی کرده. و با خدا معبود دیگری مگذار، ورنه نکوهیده و رانده به تباهی افکنده شوی.
  40. آیا پروردگارتان شما را به پسران برگزیده و از فرشتگان ماده‌ها گرفته؟ همانا سخنی هولناک می‌گویید.
  41. و همانا در این خوانش گوناگون گفته‌ایم تا پند گیرند؛ ولی جز بیزاری بر ایشان نیفزاید.
  42. بگو: «اگر با او خدایانی بود، چنان‌که گویند، هر آینه راهی به سوی صاحب تخت می‌جستند.»
  43. پاک است او و برتر از آنچه گویند، برتری بزرگ.
  44. هفت آسمان و زمین و هر که در آن‌هاست تسبیحش گویند. و هیچ چیز نیست مگر به ستایشش تسبیح گوید، ولی تسبیحشان را نفهمید. همانا او بردبار آمرزنده است.
  45. و چون خوانش بخوانی، میان تو و آنان که به پسین نگروند پرده‌ای نهان نهیم.
  46. و بر دل‌هایشان پوشش‌ها نهیم تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی. و چون پروردگارت را در خوانش تنها یاد کنی، با بیزاری پشت کنند.
  47. ما بهتر دانیم با چه گوش فرا دهند، آنگاه که به تو گوش دهند، و آنگاه که در نجوا باشند، آنگاه که ستمکاران گویند: «جز مردی افسون‌شده را پیروی نکنید.»
  48. بنگر چگونه مَثَل‌ها برایت زنند؛ پس گمراه شدند و راهی نیابند.
  49. و گویند: «آیا چون استخوان و خرده شویم، آیا به راستی در آفرینشی نو برانگیخته شویم؟»
  50. بگو: «سنگ باشید یا آهن،
  51. یا آفریده‌ای که در سینه‌هایتان بزرگ باشد.» سپس گویند: «کیست که ما را بازگرداند؟» بگو: «آن که شما را بار نخست آفرید.» سپس سرها بجنبانند و گویند: «کی؟» بگو: «شاید نزدیک باشد.»
  52. روزی که شما را بخواند و با ستایشش پاسخ دهید و پندارید که جز اندکی درنگ نکرده‌اید.
  53. و به بندگانم بگو نیکوترین سخن بگویند. همانا اهریمن میانشان فتنه افکند. همانا اهریمن برای آدمی دشمنی آشکار است.
  54. پروردگارتان شما را بهتر شناسد. اگر بخواهد رحمتان کند؛ و اگر بخواهد عذابتان کند. و تو را بر ایشان نگاهبان نفرستاده‌ایم.
  55. و پروردگارت هر که در آسمان‌ها و زمین است بهتر شناسد. و همانا برخی پیامبران را بر برخی برتری دادیم و به داوود زبور ارزانی داشتیم.
  56. بگو: «آنان را که جز او ادعا کرده‌اید بخوانید. نه برطرف‌کردن آسیب از شما توانند و نه دگرگون‌ساختن.»
  57. آنان که می‌خوانند خود نزدیکی به پروردگارشان جویند — کدامشان نزدیک‌تر است — و به رحمتش امید دارند و از عذابش بترسند. همانا عذاب پروردگارت همواره ترسناک است.
  58. و هیچ شهری نیست مگر پیش از روز رستاخیز نابودش کنیم یا به عذابی سخت کیفرش دهیم. آن در کتاب نوشته شده.
  59. و ما را از فرستادن نشانه‌ها بازنداشت مگر آنکه پیشینیان آن‌ها را دروغ شمردند. و به ثمود ماده‌شتر را نشانه‌ای آشکار دادیم و بر آن ستم کردند. و نشانه‌ها را جز برای ترساندن نفرستیم.
  60. و آنگاه که به تو گفتیم: «همانا پروردگارت مردمان را احاطه کرده.» و رؤیایی را که بر تو نمودیم جز آزمونی برای مردمان نساختیم، و درخت لعنت‌شده در خوانش را نیز. و ایشان را هشدار دهیم، ولی جز سرکشی بزرگ بر ایشان نیفزاید.
  61. و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: «در برابر آدم سجده کنید.» سجده کردند مگر ابلیس. گفت: «آیا در برابر کسی سجده کنم که از گِل آفریدی؟»
  62. گفت: «ببین! این کسی است که بر من گرامی داشتی؟ اگر تا روز رستاخیز مهلتم دهی، هر آینه فرزندانش را جز اندکی زیر فرمان آورم.»
  63. فرمود: «برو! و هر که از ایشان تو را پیروی کند — همانا تباهی پاداش شماست، پاداشی فراوان.»
  64. «و هر که را با آوازت توانی بترسان و سوارگان و پیادگانت را بر ایشان بتاز و در دارایی و فرزندان شریکشان شو و وعده‌شان بده.» و اهریمن جز فریب وعده ندهد.
  65. «همانا بندگانم — تو را بر ایشان فرمانی نیست.» و پروردگارت نگاهبان بسنده است.
  66. پروردگارتان اوست که کشتی‌ها را بر دریا برایتان براند، تا از فضلش بجویید. همانا او به شما مهربان است.
  67. و چون بر دریا آسیبتان رسد، هر که را جز او بخوانید ناپدید شود. سپس چون به خشکی رهاندتان، روی بگردانید. و آدمی همواره ناسپاس است.
  68. آیا ایمنید که کناره‌ی زمین را بر شما فرو نبرد یا طوفان سنگ بر شما نفرستد؟ سپس نگاهبانی برای خود نیابید.
  69. یا ایمنید که بار دیگر شما را به دریا بازنگرداند و باد تندی بر شما نفرستد و به سبب پوشاندنتان غرقتان نکند؟ سپس دادخواهی بر ما نیابید.
  70. و همانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم و بر خشکی و دریا حملشان کردیم و از چیزهای نیکو روزیشان دادیم و بر بسیاری از آفریدگان برتریشان دادیم با برتری بزرگ.
  71. روزی که هر مردمی را با رهنمایشان بخوانیم؛ هر که کتابش را به دست راست دهند — کتابشان بخوانند و ذره‌ای ستم نبینند.
  72. و هر که در این جهان نابیناست، در پسین نیز نابیناست و گمراه‌تر از راه.
  73. و همانا نزدیک بود تو را از آنچه بر تو وحی کرده‌ایم بفریبند تا غیر آن بر ما ببندی؛ و آنگاه تو را دوست خود می‌گرفتند.
  74. و اگر تو را استوار نساخته بودیم، نزدیک بود اندکی به سوی ایشان گرایی.
  75. آنگاه دوچندان زندگانی و دوچندان مرگ بر تو می‌چشاندیم؛ سپس در برابر ما یاوری برای خود نمی‌یافتی.
  76. و همانا نزدیک بود از سرزمین بترسانندت تا تو را از آن برانند. و آنگاه پس از تو جز اندکی نمی‌ماندند.
  77. سنت کسانی که پیش از تو از پیامبران فرستادیم؛ و در سنت ما دگرگونی نیابی.
  78. نماز را از زوال آفتاب تا تاریکی شب برپا دار و خوانش سحرگاهی را. همانا خوانش سحرگاهی گواهی‌داده‌شده است.
  79. و در شب بدان بیدار باش، نماز اضافی برای تو. باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برساند.
  80. و بگو: «پروردگارا! مرا به ورودی راستین درآور و به خروجی راستین بیرون بر و از نزد خود فرمانی یاری‌رسان عطا فرما.»
  81. و بگو: «حق آمد و باطل رفت. همانا باطل همواره رفتنی است.»
  82. و از خوانش آنچه شفا و رحمتی برای گرویدگان است فرو فرستیم و ستمکاران را جز زیان نیفزاید.
  83. و چون بر آدمی نعمت ارزانی داریم، روی گرداند و دور شود، و چون بدی رسدش نومید گردد.
  84. بگو: «هر کس بر شیوه‌ی خود رفتار کند، و پروردگارتان بهتر داند کدامتان رهنمون‌تر است.»
  85. و از روح پرسندت. بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و شما را از دانش جز اندکی داده نشده.»
  86. و اگر بخواهیم، آنچه بر تو وحی کرده‌ایم ببریم؛ سپس در برابر ما نگاهبانی برای خود نیابی،
  87. مگر رحمتی از پروردگارت. همانا فضلش بر تو بزرگ است.
  88. بگو: «اگر آدمیان و نهانیان گرد آیند تا مانند این خوانش بیاورند، مانندش نتوانند آورد هرچند یاور یکدیگر باشند.»
  89. و همانا در این خوانش هر گونه مَثَلی برای مردمان گوناگون گفته‌ایم، ولی بیشتر مردمان جز پوشاندن نپذیرند.
  90. و گویند: «به تو نگرویم تا چشمه‌ای از زمین بجوشانی،
  91. یا باغی از نخل و انگور داشته باشی و رودها در میانش روان سازی،
  92. یا آسمان را چنان‌که ادعا کرده‌ای پاره‌پاره بر ما فرود آوری، یا خدا و فرشتگان را رو در رو بیاوری،
  93. یا خانه‌ای از طلا داشته باشی، یا به آسمان بالا روی. و به بالا رفتنت نگرویم تا کتابی بر ما فرو آوری که بخوانیمش.» بگو: «پاک است پروردگارم! آیا من جز آدمی‌ای فرستاده‌ام؟»
  94. و مردمان را از ایمان آوردن بازنداشت آنگاه که رهنمود بر ایشان آمد، جز آنکه گفتند: «آیا خدا آدمی‌ای را پیامبر فرستاده؟»
  95. بگو: «اگر در زمین فرشتگانی به آرامش راه می‌رفتند، فرشته‌ای از آسمان بر ایشان به پیامبری فرو می‌فرستادیم.»
  96. بگو: «خدا میان من و شما گواه بسنده است. همانا او به بندگانش آگاه و بیناست.»
  97. و هر که را خدا رهنمون سازد، رهنمون‌شده است؛ و هر که را گمراه سازد — جز او یاورانی برایشان نیابی. و روز رستاخیز بر چهره‌هایشان، کور و لال و کر، گردشان آوریم. جایگاهشان تباهی است. هر بار فرونشیند، شعله را برایشان بیفزاییم.
  98. آن کیفرشان است بدانکه نشانه‌های ما را پوشاندند و گفتند: «آیا چون استخوان و خرده شویم، آیا در آفرینشی نو برانگیخته شویم؟»
  99. آیا ندیده‌اند که خدا که آسمان‌ها و زمین را آفریده تواناست مانندشان بیافریند؟ و مهلتی برایشان قرار داده که شکی در آن نیست. ولی ستمکاران جز پوشاندن نپذیرند.
  100. بگو: «اگر گنجینه‌های رحمت پروردگارم را داشتید، از ترس خرج‌کردن نگاهشان می‌داشتید. و آدمی همواره بخیل است.»
  101. و همانا به موسی نُه نشانه‌ی روشن دادیم. از فرزندان اسرائیل بپرس، آنگاه که نزدشان آمد، و فرعون بدو گفت: «همانا تو را ای موسی افسون‌شده می‌دانم.»
  102. گفت: «تو نیک دانی که اینها را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین به عنوان دلایل روشن فرو نفرستاده. و همانا تو را ای فرعون محکوم می‌دانم.»
  103. و خواست ایشان را از سرزمین بترساند، و ما او و همراهانش را، همگی، غرق کردیم.
  104. و پس از او به فرزندان اسرائیل گفتیم: «در سرزمین ساکن شوید؛ و چون وعده‌ی پسین فرا رسد، شما را درآمیخته بیاوریم.»
  105. و به حق فرو فرستادیمش و به حق فرود آمد. و تو را جز مژده‌رسان و هشداردهنده نفرستادیم.
  106. و خوانشی که پاره‌پاره کردیم تا بر مردمان به تأنّی بخوانی و به تدریج فرو فرستادیم.
  107. بگو: «بدان بگروید یا نگروید. همانا آنان که پیش از آن دانش یافتند، چون بر ایشان خوانده شود، بر رو به سجده افتند.»
  108. و گویند: «پاک است پروردگارمان! همانا وعده‌ی پروردگارمان تحقق یافت.»
  109. و بر رو افتند و بگریند و فروتنیشان بیفزاید.
  110. بگو: «خدا بخوانید یا بخشاینده‌ی همگان بخوانید. هر کدام بخوانید، نیکوترین نام‌ها از آنِ اوست.» و در نمازت بلند مخوان و آهسته مگو، بلکه میان آن راهی بجوی.
  111. و بگو: «ستایش خدا را که فرزندی نگرفته و در فرمانروایی شریکی ندارد و از ناتوانی یاوری ندارد.» و او را بسیار بزرگ بدار.
Commentary

Annotations on Surah 17 — Al-Isra’ — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.1: سفر شبانه (safar-e shabāne) for الإسراء

“Glory be to Him who carried His servant by night.” The Night Journey is rendered with the clarity of a narrative opening. بنده (bande, servant) for عبد — Muhammad is introduced as servant before being elevated. The journey from مسجدالحرام to مسجدالأقصی is rendered with both mosque names kept as proper nouns.

v.44: هیچ چیزی نیست مگر تسبیحش گوید

“There is not a thing but glorifies Him” — the universal glorification verse. تسبیح is kept as naturalized Arabic because it is the standard Persian devotional term. The addition “but you comprehend not their glorification” — درنیابید (dar-na-yābīd, you do not perceive) — uses the same verb of non-comprehension as 6:103.

vv.23-39: The Ethical Code

This is the Qur’an’s Ten Commandments equivalent. The Persian renders it with imperative verbs and prohibitions:

  • خدا را بپرستید (worship God)
  • نیکی به پدر و مادر (kindness to parents)
  • حق خویشاوندان (rights of kin)
  • اسراف مکنید (do not be profligate)
  • فرزندانتان را مکشید (do not kill your children)
  • به زنا نزدیک مشوید (do not approach adultery)

The Persian prohibitions use the negating prefix م- (ma-) on imperatives, creating the same crisp, authoritative rhythm as the Arabic لا تقربوا.

v.79: مقام محمود (maqām-e maḥmūd) — kept as Arabic

“A praised station” — the root ح-م-د connects to Muhammad’s own name. The Arabic is kept because the pun is untranslatable: the praised station (maḥmūd) belongs to the praised one (Muḥammad). A footnote in the Persian would serve better than a translation that loses the wordplay.

v.85: روح از فرمان پروردگار من است (rūḥ az farmān-e Parvardegār-e man ast)

“The spirit is of the command of my Lord.” The word فرمان (farmān, command/decree) is pure Persian, used for divine command throughout the translation. The spirit is defined not as substance but as فرمان — decree, emanation, command made manifest.

v.88: نهانیان و آدمیان (nehāniyān va ādamiyān) for الجنّ والإنس

“Even if the hidden ones and the humans gathered together.” The literary challenge verse uses the nehān pattern for jinn.

Register Notes

The ethical code section (vv.23-39) uses a legislative register — short, directive clauses. The Night Journey opening (v.1) uses an elevated, doxological register (سبحان). The Persian handles both: the legislative passages mirror the Bayán’s legislative style; the doxological opening echoes the praise-language of Bahá’u’lláh’s tablets.

18
Al-Kahf The Cave
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ستایش خدا را که بر بنده‌اش کتاب فرو فرستاد و در آن کژی ننهاد،
  2. راست، تا از عذابی سخت از جانب خود هشدار دهد و گرویدگانی را که کارهای شایسته کنند مژده دهد که پاداشی نیکو دارند،
  3. جاودانه در آن،
  4. و تا آنان را که گویند: «خدا فرزندی گرفته» هشدار دهد.
  5. نه ایشان بدان دانشی دارند و نه پدرانشان. سخنی سنگین است آنچه از دهانشان برآید. جز دروغ نگویند.
  6. پس شاید خود را از اندوه بر پی ایشان نابود کنی، اگر بدین سخن نگروند.
  7. همانا آنچه بر زمین است زینتی برایش ساختیم تا بیازماییمشان — کدامشان نیکوکارتر است.
  8. و همانا آنچه بر آن است خاکی بی‌گیاه سازیم.
  9. آیا پنداری که یاران غار و کتیبه از شگفتی‌های نشانه‌های ما بودند؟
  10. آنگاه که جوانان به غار پناه بردند و گفتند: «پروردگارا! از نزد خود رحمتی بر ما ارزانی دار و در کارمان رشد آماده ساز.»
  11. پس بر گوش‌هایشان در غار سال‌هایی زدیم.
  12. سپس برانگیختیمشان تا بدانیم کدام‌یک از دو گروه مدت ماندنشان را بهتر شمرد.
  13. خبرشان را به حق بر تو بازگوییم. همانا ایشان جوانانی بودند که به پروردگارشان گرویدند و رهنمونیشان بیفزودیم.
  14. و دل‌هایشان را استوار کردیم آنگاه که برخاستند و گفتند: «پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است. هرگز جز او معبودی نخوانیم، ورنه سخنی گزاف گفته باشیم.»
  15. «اینان، قوم ما، جز او خدایانی گرفته‌اند. چرا حجتی آشکار بر آن نیاورند؟ و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد؟»
  16. «و چون از ایشان و آنچه جز خدا می‌پرستند کناره گرفتید، به غار پناه برید؛ پروردگارتان رحمتش را بر شما بگسترد و در کارتان آسایش فراهم سازد.»
  17. و آفتاب را دیدی چون برآمدی از غارشان به راست می‌گرایید و چون فرو شدی از چپ می‌گذشت و ایشان در فضایی باز از آن بودند. آن از نشانه‌های خداست. هر که را خدا رهنمون سازد رهنمون‌شده است؛ و هر که را گمراه سازد، یاوری رهنمون برایش نیابی.
  18. و پنداشتی بیدارند حال آنکه خوابیده بودند. و به راست و چپ می‌غلتاندیمشان و سگشان دو دست پیش بر آستانه گشوده. اگر بر ایشان می‌آمدی، گریزان برمی‌گشتی و از ایشان به هراس می‌افتادی.
  19. و بدین‌سان برانگیختیمشان تا از یکدیگر بپرسند. گوینده‌ای از ایشان گفت: «چقدر ماندید؟» گفتند: «روزی یا بخشی از روز.» گفتند: «پروردگارتان بهتر داند چقدر مانده‌اید. یکی از خود را با این سکه‌ی نقره به شهر فرستید تا ببیند کدام خوراک پاک‌تر است و از آن توشه‌ای بیاورد و باید نرم‌خو باشد و هیچ‌کس را از شما آگاه نسازد.»
  20. «همانا اگر بر شما آگاه شوند، سنگسارتان کنند یا به آیین خود بازگردانندتان، و آنگاه هرگز رستگار نشوید.»
  21. و بدین‌سان آشکارشان ساختیم تا بدانند وعده‌ی خدا حق است و قیامت را شکی در آن نیست. آنگاه که در کارشان مجادله کردند، گفتند: «بنایی بر ایشان بسازید.» پروردگارشان ایشان را بهتر شناسد. آنان که در کارشان غلبه یافتند گفتند: «هر آینه مسجدی بر ایشان بسازیم.»
  22. گویند: «سه تن، چهارمشان سگشان.» و گویند: «پنج تن، ششمشان سگشان» — سنگ‌اندازی به نهان. و گویند: «هفت تن و هشتمشان سگشان.» بگو: «پروردگارم شمارشان را بهتر داند. جز اندکی آن‌ها را نشناسند.» پس در باره‌شان جز به مجادله‌ای ظاهری مجادله مکن و از هیچ‌یکشان درباره‌شان فتوا مخواه.
  23. و درباره‌ی هیچ چیز مگو: «همانا فردا آن را بکنم،»
  24. مگر اینکه خدا بخواهد. و پروردگارت را یاد کن چون فراموش کنی و بگو: «باشد که پروردگارم مرا به نزدیک‌تر از این در رشد رهنمون سازد.»
  25. و سیصد سال در غارشان ماندند و نُه بیفزودند.
  26. بگو: «خدا بهتر داند چقدر ماندند. نهان آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست. چه نیکو بیند و بشنود! جز او یاوری ندارند و در داوری‌اش هیچ‌کس را شریک نسازد.»
  27. و آنچه از کتاب پروردگارت بر تو وحی شده بخوان. دگرگون‌کننده‌ی سخنانش نیست و جز او پناهگاهی نیابی.
  28. و با آنان که صبح و شام پروردگارشان را بخوانند و چهره‌اش را خواهند شکیبا باش. و چشمت از ایشان نگذرد و زینت زندگانی این جهان را بخواهی. و آن که دلش را از یاد ما غافل ساخته‌ایم و هوسش را پیروی کرده و کارش همواره افراط بوده فرمان مبر.
  29. و بگو: «حق از پروردگار شماست. هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد بپوشاند.» همانا برای ستمکاران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌اش ایشان را فرا گیرد. و اگر فریاد رسی خواهند، با آبی چون مس گداخته مدد شوند که چهره‌ها را بسوزاند. بد نوشیدنی و بد آرامگاهی!
  30. همانا آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند — همانا پاداش هیچ نیکوکاری را تباه نکنیم.
  31. ایشان را نهانگاه‌های جاودانه است که زیرش جوی‌ها روان. در آن با دستبندهای زرین آراسته شوند و جامه‌های سبز از ابریشم نازک و ضخیم بپوشند، بر تخت‌ها تکیه زده. نیکو پاداشی و نیکو آرامگاهی!
  32. و مَثَلی برایشان بزن: دو مرد — یکی را دو باغ انگور دادیم و آن‌ها را با نخل‌ها احاطه کردیم و میانشان کشتزار نهادیم.
  33. هر دو باغ میوه‌اش داد و هیچ از آن کم نگذاشت. و رودی میانشان روان ساختیم.
  34. و او را ثمره بود. پس به همراهش گفت، چنان‌که با او سخن می‌گفت: «من از تو در دارایی بیشتر و در کسان نیرومندترم.»
  35. و بر خود ستم‌کنان به باغش درآمد. گفت: «نپندارم که این هرگز نابود شود.»
  36. «و نپندارم قیامت بیاید. و اگر نزد پروردگارم بازبرده شوم، بهتر از این را بازگشتگاه یابم.»
  37. همراهش بدو گفت، چنان‌که با او سخن می‌گفت: «آیا آن را که تو را از خاک و سپس از قطره آفرید و تو را مردی پرداخت پوشاندی؟»
  38. «ولی من — او خداست، پروردگار من، و با پروردگارم هیچ‌کس را شریک نسازم.»
  39. «و چرا آنگاه که به باغت درآمدی نگفتی: 'آنچه خدا خواهد! نیرویی جز به خدا نیست'؟ اگر مرا از خود در دارایی و فرزندان کمتر بینی،
  40. باشد که پروردگارم بهتر از باغت عطایم کند و بر آن حسابی از آسمان فرستد تا خاکی لغزان شود،
  41. یا آبش در زمین فرو رود تا هرگز نتوانی جستش.»
  42. و ثمره‌اش نابود شد و دست بر دست کوبید بر آنچه در آن هزینه کرده بود، حال آنکه بر داربست‌هایش فرو ریخته بود، و گفت: «ای کاش با پروردگارم هیچ‌کس را شریک نساخته بودم!»
  43. و یاورانی نداشت که جز خدا یاریش کنند و خود نیز نتوانست خود را یاری کند.
  44. آنجا یاوری از آنِ خدای حق است. او بهترین پاداش‌دهنده و بهترین فرجام‌بخش است.
  45. و مَثَل زندگانی این جهان برایشان بزن: چون آبی که از آسمان فرو فرستیم و گیاه زمین بدان درآمیزد، سپس خشکیده شود و بادها پراکنده‌اش سازد. و خدا همواره بر همه چیز تواناست.
  46. دارایی و فرزندان زینت زندگانی این جهان‌اند. ولی کارهای نیکوی پایدار نزد پروردگارت در پاداش بهتر و در امید بهترند.
  47. و روزی که کوه‌ها را بجنبانیم و زمین را برهنه ببینی و همه‌شان را گرد آوریم و هیچ‌یک را وانگذاریم،
  48. و در صف در برابر پروردگارت آورده شوند: «چنان‌که بار نخست آفریدیمتان نزد ما آمدید. بلکه پنداشتید هرگز برایتان وعده‌گاهی قرار ندهیم.»
  49. و کتاب نهاده شود و گناهکاران را از آنچه در آن است هراسان ببینی و گویند: «وای بر ما! این کتاب را چیست که نه کوچک و نه بزرگ را رها نکرده مگر شمرده است!» و آنچه کردند حاضر یابند. و پروردگارت بر هیچ‌کس ستم نکند.
  50. و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: «در برابر آدم سجده کنید.» سجده کردند مگر ابلیس — از نهانیان بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد. آیا او و فرزندانش را جز من یاور گیرید حال آنکه برایتان دشمن‌اند؟ بد جانشینی برای ستمکاران!
  51. ایشان را بر آفرینش آسمان‌ها و زمین و آفرینش خودشان گواه نساختم و گمراهان را دستیار نگیرم.
  52. و روزی که فرماید: «شریکانم را که می‌پنداشتید بخوانید.» بخوانندشان ولی پاسخشان ندهند. و میانشان جایگاه هلاکت نهیم.
  53. و گناهکاران آتش را ببینند و بدانند که در آن افتادنی‌اند و از آن گریزگاهی نیابند.
  54. و همانا در این خوانش هر گونه مَثَلی برای مردمان گوناگون گفته‌ایم. ولی آدمی بیش از هر چیز ستیزه‌جوست.
  55. و مردمان را از ایمان آوردن بازنداشت آنگاه که رهنمود بر ایشان آمد و آمرزش از پروردگارشان بخواهند، مگر آنکه سنت پیشینیان بر ایشان آید یا عذاب رو در رو بر ایشان آید.
  56. و پیامبران را جز مژده‌رسان و هشداردهنده نفرستیم. و پوشانندگان با باطل مجادله کنند تا حق را بدان باطل سازند. و نشانه‌های ما و آنچه بدان هشدار داده شدند را به ریشخند گرفتند.
  57. و کیست ستمکارتر از آن که به نشانه‌های پروردگارش یادآوری شود و از آن‌ها روی بگرداند و آنچه دست‌هایش پیش فرستاده فراموش کند؟ همانا بر دل‌هایشان پوشش‌ها نهاده‌ایم تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی. و اگر بدان رهنمودشان بخوانی هرگز رهنمون نشوند.
  58. و پروردگارت آمرزنده‌ی پر رحمت است. اگر بدانچه اندوخته‌اند مؤاخذه‌شان می‌کرد، عذاب را برایشان شتاب می‌ساخت. ولی ایشان را وعده‌گاهی است که از آن گریزگاهی نیابند.
  59. و آن شهرها — چون ستم ورزیدند نابودشان کردیم و برای نابودیشان وعده‌گاهی نهادیم.
  60. و آنگاه که موسی به همراه جوانش گفت: «بازنایستم تا به ملتقای دو دریا رسم، یا زمان‌ها بروم.»
  61. و چون به ملتقای آن دو رسیدند، ماهیشان فراموش کردند و آن راه خود را در دریا پیش گرفت، نقب‌زنان.
  62. و چون گذشتند، به همراه جوانش گفت: «صبحانه‌مان بیاور؛ از این سفرمان به خستگی افتادیم.»
  63. گفت: «دیدی؟ آنگاه که به صخره پناه بردیم، همانا ماهی را فراموش کردم — و جز اهریمن فراموشم نساخت — که یاد کنم. و راه خود را در دریا پیش گرفت شگفت‌انگیز.»
  64. گفت: «آن همان بود که می‌جستیم!» پس بر پی خود بازگشتند.
  65. و بنده‌ای از بندگان ما یافتند که از نزد خود رحمتی بر او ارزانی داشته بودیم و از نزد خود دانشی بدو آموخته بودیم.
  66. موسی بدو گفت: «آیا تو را پیروی کنم تا از آنچه آموخته شده‌ای از رشد به من بیاموزانی؟»
  67. گفت: «همانا تو را تاب شکیبایی با من نیست.»
  68. «و چگونه بر آنچه بدان آگاهی نداری شکیبا باشی؟»
  69. گفت: «اگر خدا بخواهد مرا شکیبا یابی و در هیچ کاری نافرمانیت نکنم.»
  70. گفت: «اگر مرا پیروی کنی، از هیچ چیز مپرس تا خود از آن یادت کنم.»
  71. پس رفتند تا چون بر کشتی نشستند، شکافتش. گفت: «آیا شکافتی‌اش تا مردمش را غرق کنی؟ کاری هولناک کردی!»
  72. گفت: «آیا نگفتم تو را تاب شکیبایی با من نیست؟»
  73. گفت: «مرا بدانچه فراموش کردم مگیر و بر من سختگیری مکن.»
  74. پس رفتند تا چون به نوجوانی رسیدند، کشتش. گفت: «آیا جانی پاک را بی‌آنکه جانی کشته باشد کشتی؟ کاری هولناک کردی!»
  75. گفت: «آیا نگفتم تو را تاب شکیبایی با من نیست؟»
  76. گفت: «اگر پس از این از چیزی بپرسم، مرا همراهی مکن. از جانب من عذرت رسید.»
  77. پس رفتند تا چون به مردمان شهری رسیدند و از مردمش خوراک خواستند، ولی از مهمان‌نوازیشان سر باز زدند. و دیواری یافتند که نزدیک بود فرو ریزد و آن را برپا داشت. گفت: «اگر می‌خواستی بر آن مزدی می‌گرفتی.»
  78. گفت: «این جدایی میان من و توست. تو را از تعبیر آنچه تاب شکیبایی بر آن نداشتی آگاه سازم.»
  79. «اما کشتی، از آنِ بینوایانی بود که بر دریا کار می‌کردند و خواستم عیبدارش سازم، زیرا پشت سرشان پادشاهی بود که هر کشتی را به زور می‌گرفت.»
  80. «و اما نوجوان، پدر و مادرش گرویده بودند و ترسیدیم سرکشی و پوشاندن بر ایشان تحمیل کند.»
  81. «پس خواستیم پروردگارشان به جایش بهتری در پاکیزگی و نزدیک‌تری در مهر بدیشان دهد.»
  82. «و اما دیوار، از آنِ دو یتیم در شهر بود و زیرش گنجی داشتند و پدرشان شایسته بود. پس پروردگارت خواست به بلوغ رسند و گنجشان بیرون آورند، رحمتی از پروردگارت. و آن را از پیش خود نکردم. آن تعبیر چیزی است که تاب شکیبایی بر آن نداشتی.»
  83. و از تو درباره‌ی ذوالقرنین پرسند. بگو: «یادی از او بر شما بخوانم.»
  84. همانا در زمین توانمندش ساختیم و از هر چیز وسیله‌ای بدو دادیم.
  85. پس وسیله‌ای پیش گرفت،
  86. تا چون به مغرب آفتاب رسید، آن را دید که در چشمه‌ای تیره فرو می‌رود و نزدش مردمی یافت. گفتیم: «ای ذوالقرنین! یا عذابشان کن یا با ایشان نیکو رفتار کن.»
  87. گفت: «اما آن که ستم کند، عذابش کنیم؛ سپس نزد پروردگارش بازگردانده شود و عذابی هولناک دهدش.»
  88. «و اما آن که بگرود و کار شایسته کند، نیکوترین پاداش داردش و از فرمان خود آسانی بر او گوییم.»
  89. سپس وسیله‌ای پیش گرفت،
  90. تا چون به مشرق آفتاب رسید، آن را دید که بر مردمی می‌تابد که جز آن پناهی برایشان ننهاده بودیم.
  91. بدین‌سان بود. و آنچه نزدش بود را در آگاهی فرا گرفته بودیم.
  92. سپس وسیله‌ای پیش گرفت،
  93. تا چون میان دو سد رسید، در این سوی آن‌ها مردمی یافت که زبانی بر ایشان به سختی فهم می‌شد.
  94. گفتند: «ای ذوالقرنین! همانا یأجوج و مأجوج در زمین تباهی کنند. آیا باجی بر تو قرار دهیم تا میان ما و ایشان سدی بگذاری؟»
  95. گفت: «آنچه پروردگارم در آن استوارم ساخته بهتر است. با نیرو یاریم کنید تا میان شما و ایشان سدی بگذارم.»
  96. «قطعه‌های آهن بیاورید.» تا چون میان دو صخره برابر ساخت، گفت: «بدمید!» تا چون آتشش ساخت، گفت: «بیاورید تا مس گداخته بر آن بریزم.»
  97. پس نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند سوراخش کنند.
  98. گفت: «این رحمتی از پروردگار من است. و چون وعده‌ی پروردگارم فرا رسد، آن را با خاک یکسان کند. و وعده‌ی پروردگارم همواره حق است.»
  99. و آن روز برخی از ایشان را بر برخی دیگر بتازانیم. و صور دمیده شود و همه را گرد آوریم.
  100. و آن روز تباهی را بر پوشانندگان عرضه داریم، عرضه‌ای،
  101. آنان که چشمانشان در پرده‌ای از یاد من بود و نمی‌توانستند بشنوند.
  102. آیا پوشانندگان پنداشتند که بندگانم را جز من یاور توانند گرفت؟ همانا تباهی را برای پوشانندگان پذیرایی آماده کرده‌ایم.
  103. بگو: «آیا شما را از بزرگ‌ترین زیانکاران در کار آگاه سازم؟»
  104. «آنان که تلاششان در زندگانی این جهان گمراه شده حال آنکه پندارند نیکو می‌سازند.»
  105. ایشان‌اند که نشانه‌های پروردگارشان و دیدارش را پوشاندند و کارهایشان تباه شد و روز رستاخیز وزنی برایشان قرار ندهیم.
  106. آن کیفرشان — تباهی — بدان سبب است که پوشاندند و نشانه‌ها و پیامبرانم را به ریشخند گرفتند.
  107. همانا آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند — نهانگاه‌های فردوس پذیرایی ایشان است،
  108. جاودانه در آن، خواهان کوچ از آن نیستند.
  109. بگو: «اگر دریا برای سخنان پروردگارم مرکّب بود، دریا پیش از تمام‌شدن سخنان پروردگارم تمام می‌شد، حتی اگر مانندش را مدد می‌آوردیم.»
  110. بگو: «من جز آدمی‌ای مانند شمایم. بر من وحی شده که معبود شما خدای یگانه است. پس هر که به دیدار پروردگارش امید دارد، کار شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ‌کس را شریک نسازد.»
Commentary

Annotations on Surah 18 — Al-Kahf — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: غار (ghār) for الكهف

“The Cave” — غار is pure Persian. The word carries associations with Persian storytelling (the hero who retreats to a cave, Rustam’s mountain retreats) and with the Zoroastrian tradition of sacred mountain caves.

v.9: یاران غار و کتیبه (yārān-e ghār va katībe) for أصحاب الكهف والرقيم

“The companions of the Cave and the Inscription.” The word کتیبه (katībe, inscription/tablet) is a Persian choice for الرقيم. It evokes stone inscriptions, ancient records — connecting the Cave companions’ story to the Persian tradition of rock inscriptions (like those at Behistun).

v.10: جوانان (javānān) for فتية

“Youths” — pure Persian. جوان (young person) carries freshness and courage. The word resonates with the Bahá’í concept of youth as agents of transformation.

v.18: آستانه (āstāne) for الوصيد

“The threshold” — the dog at the آستانه (threshold/doorstep). Pure Persian, carrying the Sufi connotation of the threshold of the beloved’s door. The Cave’s threshold is a liminal space between the hidden and the manifest.

v.22: سنگ‌اندازی به نهان (sang-andāzī be nehān)

“Casting stones at the hidden” — for رجماً بالغيب. The phrase uses نهان for الغيب, reinforcing the pattern. Those who speculate about the number of sleepers are “stoning the hidden” — guessing at what is concealed.

vv.60-82: The Khidr Narrative

The unnamed servant is not named Khidr in the Qur’an itself. The Persian translation follows this — he is بنده‌ای از بندگان ما (a servant from among Our servants). The word تازه (tāze, fresh) from 55:76 is NOT explicitly used here, but the freshness-association is available to the reader who has encountered the word in Surah 55.

v.65: رحمتی از نزد خود (raḥmatī az nazd-e khvad)

“A mercy from Our presence” — describing the knowledge given to the unnamed servant. رحمت is kept as naturalized Arabic; نزد خود is pure Persian (“from near Himself”). The pairing of Arabic theological term with Persian spatial preposition is characteristic of the translation’s register.

v.109: اگر دریا مرکب بود (agar daryā morakkab būd)

“If the sea were ink” — the infinity of God’s words. دریا (daryā, sea) is pure Persian, and مرکب (morakkab, ink/compound) is naturalized Arabic. The image of the sea as ink is one of the Qur’an’s most celebrated — and it works in Persian with the same force, because دریا in Persian poetry already symbolizes the infinite.

The ẓāhir/bāṭin Structure

Surah 18’s four parables all enact the ẓāhir/bāṭin principle. The Persian vocabulary makes this pattern visible:

  • غار (cave) = the hidden place
  • نهان (hidden) = the concealed reality
  • آشکار (āshkār, manifest) = what appears on the surface

The Cave narrative is the Qur’an’s most sustained meditation on how appearances deceive. The Persian reader, schooled in the ẓاهر/باطن tradition of Persian mysticism, encounters this surah within a familiar framework — but the translation pushes beyond Sufi convention by using the نهان/نهانگاه vocabulary that connects to the jinn/janna pattern throughout.

Bahá’í connection: Bahá’u’lláh discusses the Sleepers of the Cave in the Kitáb-i-Íqán as symbols of the believers who “sleep” through the interregnum between Dispensations and awaken when the new Manifestation appears. The Persian translation’s consistent vocabulary makes this allegorical reading natural.

Register Notes

The Khidr narrative uses a teaching-parable register: patience is tested, hidden wisdom is gradually revealed, and the explanation comes at the end. This is exactly the register of the Íqán’s own argumentative method: Bahá’u’lláh presents puzzles, builds tension, then reveals the hidden meaning.

19
Maryam Mary
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. کاف، ها، یا، عین، صاد.
  2. یادکردی از رحمت پروردگارت بر بنده‌اش زکریّا،
  3. آنگاه که پروردگارش را به خواندنی نهانی خواند.
  4. گفت: «پروردگارا! همانا استخوانم سست شده و سرم از پیری سپید گشته، و هرگز در دعایم نزد تو، پروردگارا، ناکام نبوده‌ام.
  5. و همانا از بستگانم پس از خود بیمناکم و همسرم نازاست. پس از نزد خود وارثی بر من ارزانی دار،
  6. که از من ارث ببرد و از خاندان یعقوب ارث ببرد. و او را پروردگارا پسندیده ساز.»
  7. «ای زکریّا! همانا تو را به پسری مژده دهیم که نامش یحیی است. پیش از این همنامی برایش ننهاده‌ایم.»
  8. گفت: «پروردگارا! چگونه پسری داشته باشم حال آنکه همسرم نازاست و در پیری به ناتوانی رسیده‌ام؟»
  9. فرمود: «چنین است.» پروردگارت گوید: «آن بر من آسان است و همانا پیشتر تو را آفریدم حال آنکه هیچ نبودی.»
  10. گفت: «پروردگارا! نشانه‌ای برایم قرار ده.» فرمود: «نشانه‌ات آن است که سه شب با مردمان سخن نگویی در حالی که تندرست باشی.»
  11. پس از عبادتگاه بر قومش بیرون آمد و بدیشان اشاره کرد: «صبح و شام تسبیح گویید.»
  12. «ای یحیی! کتاب را به نیرو بگیر.» و در کودکی داوری بدو دادیم،
  13. و مهربانی از نزد خود و پاکیزگی، و همواره خداترس بود،
  14. و با پدر و مادرش نیکو، و زورگوی نافرمان نبود.
  15. و آشتی بر او باد روزی که زاده شد و روزی که بمیرد و روزی که زنده برانگیخته شود.
  16. و در کتاب مریم را یاد کن، آنگاه که از قومش به جایی شرقی کناره گرفت،
  17. و پرده‌ای از ایشان بر خود کشید. سپس روح خود را بر او فرستادیم و به صورت مردی بی‌عیب بر او نمودار شد.
  18. گفت: «همانا از تو به بخشاینده‌ی همگان پناه برم، اگر خداترسی.»
  19. گفت: «من جز فرستاده‌ی پروردگارتم، تا پسری پاک بر تو ارزانی دارم.»
  20. گفت: «چگونه پسری داشته باشم حال آنکه هیچ مردی مرا نرسیده و بی‌عفت نبوده‌ام؟»
  21. گفت: «چنین است.» پروردگارت گوید: «آن بر من آسان است و تا او را نشانه‌ای برای مردمان و رحمتی از ما سازیم. و کاری است مقدّر شده.»
  22. پس او را باردار شد و با او به جایی دور کناره گرفت.
  23. و درد زایمان او را به تنه‌ی نخل کشاند. گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم و فراموش‌شده‌ای فراموش‌گشته بودم!»
  24. سپس از زیر پایش ندا داد: «اندوهگین مباش؛ پروردگارت زیر پایت جوی آبی نهاده.
  25. و تنه‌ی نخل را به سوی خود بتکان؛ خرمای تازه‌ی رسیده بر تو فرو ریزد.
  26. پس بخور و بنوش و چشمت را روشن دار. و اگر آدمی‌ای ببینی، بگو: 'همانا برای بخشاینده‌ی همگان روزه‌ای نذر کرده‌ام و امروز با هیچ آدمی سخن نگویم.'»
  27. سپس او را نزد قومش آورد و حملش می‌کرد. گفتند: «ای مریم! کاری ناشنیده کردی!
  28. ای خواهر هارون! پدرت مرد بدکاری نبود و مادرت بی‌عفت نبود.»
  29. سپس به کودک اشاره کرد. گفتند: «چگونه با کسی که در گهواره کودکی است سخن گوییم؟»
  30. گفت: «همانا من بنده‌ی خدایم. کتاب بر من داده و مرا پیامبر ساخته.
  31. و هر جا که باشم مبارکم ساخته و تا زنده‌ام به نماز و زکات فرمانم داده،
  32. و با مادرم نیکوکار، و مرا زورگوی بدبخت نساخته.
  33. و آشتی بر من باد روزی که زاده شدم و روزی که بمیرم و روزی که زنده برانگیخته شوم.»
  34. آن عیسی پسر مریم است — سخن حق، درباره‌اش اختلاف کنند.
  35. خدا را نرسد که فرزندی گیرد. پاک است او! چون کاری مقدر کند، تنها بدان گوید: «باش!» و باشد.
  36. «و همانا خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید. این راه راست است.»
  37. سپس فرقه‌ها میان خود اختلاف کردند. وای بر پوشانندگان، از گواهی روزی بزرگ.
  38. چه نیکو بشنوند و ببینند روزی که نزد ما آیند! ولی ستمکاران امروز در گمراهی آشکارند.
  39. و ایشان را از روز حسرت هشدار ده، آنگاه که کار حکم شده حال آنکه در غفلت‌اند و نگروند.
  40. همانا ماییم که زمین و هر که بر آن است را ارث بریم و به سوی ما بازگردانده شوند.
  41. و در کتاب ابراهیم را یاد کن. همانا او مردی راستگو، پیامبری بود.
  42. آنگاه که به پدرش گفت: «ای پدر! چرا آنچه را نه بشنود و نه ببیند و هیچ سودت ندهد بپرستی؟
  43. ای پدر! همانا دانشی بر من آمده که بر تو نیامده. مرا پیروی کن؛ تو را به راهی هموار رهنمون سازم.
  44. ای پدر! اهریمن را مپرست. همانا اهریمن همواره نسبت به بخشاینده‌ی همگان نافرمان است.
  45. ای پدر! همانا می‌ترسم عذابی از بخشاینده‌ی همگان بر تو رسد و یاور اهریمن شوی.»
  46. گفت: «آیا از خدایانم روی‌گردانی، ای ابراهیم؟ اگر بازنایستی هر آینه سنگسارت کنم. مدتی از من دور شو.»
  47. گفت: «آشتی بر تو باد. از پروردگارم برایت آمرزش خواهم. همانا او همواره با من مهربان بوده.
  48. و از شما و آنچه جز خدا می‌خوانید کناره گیرم و پروردگارم را بخوانم. باشد که در دعایم نزد پروردگارم ناکام نباشم.»
  49. و چون از ایشان و آنچه جز خدا می‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را بر او ارزانی داشتیم و هر یک را پیامبر ساختیم.
  50. و از رحمت خود بر ایشان ارزانی داشتیم و زبان صدق بلند برایشان ساختیم.
  51. و در کتاب موسی را یاد کن. همانا مخلص بود و پیامبری فرستاده.
  52. و از سوی راست طور ندایش کردیم و نزدیکش آوردیم تا با او سخن گفتیم.
  53. و از رحمت خود برادرش هارون را — پیامبری — بر او ارزانی داشتیم.
  54. و در کتاب اسماعیل را یاد کن. همانا وفادار به وعده بود و پیامبری فرستاده.
  55. و خاندانش را به نماز و زکات فرمان می‌داد و نزد پروردگارش پسندیده بود.
  56. و در کتاب ادریس را یاد کن. همانا مردی راستگو، پیامبری بود.
  57. و او را به جایگاهی بلند برکشیدیم.
  58. ایشان‌اند آنان که خدا بر ایشان نعمت ارزانی داشت، از پیامبران، از فرزندان آدم و آنان که با نوح حمل کردیم و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل و آنان که رهنمون ساختیم و برگزیدیم. چون نشانه‌های بخشاینده‌ی همگان بر ایشان خوانده شدی، سجده‌کنان و گریان درافتادند.
  59. سپس پس از ایشان جانشینانی آمدند که نماز را تباه کردند و هوس‌ها را پیروی کردند. پس تباهی را دیدار کنند،
  60. مگر آن که توبه کند و بگرود و کار شایسته کند. ایشان به نهانگاه درآیند و ذره‌ای ستم نبینند —
  61. نهانگاه‌های جاودانه که بخشاینده‌ی همگان به بندگانش در نهان وعده داده. همانا وعده‌اش همواره تحقق یافته.
  62. در آن سخن بیهوده نشنوند، تنها آشتی. و صبح و شام روزیشان رسد.
  63. آن نهانگاهی است که به ارث دهیم آنان از بندگان ما را که خداترس‌اند.
  64. «و فرود نیاییم مگر به فرمان پروردگارت. پیش و پس ما و میانشان از آنِ اوست. و پروردگارت هرگز فراموشکار نیست.»
  65. پروردگار آسمان‌ها و زمین و میانشان. پس او را بپرست و در پرستشش استوار باش. آیا همنامی برایش می‌شناسی؟
  66. و آدمی گوید: «آیا چون بمیرم به راستی زنده بیرون آورده شوم؟»
  67. آیا آدمی یاد نمی‌کند که پیشتر آفریدیمش حال آنکه هیچ نبود؟
  68. پس به پروردگارت سوگند، هر آینه ایشان و اهریمنان را گرد آوریم، سپس بر زانو گرد تباهی حاضرشان آوریم.
  69. سپس از هر فرقه‌ای آن را که بر بخشاینده‌ی همگان سرکش‌تر بود بیرون کشیم.
  70. سپس ماییم آگاه‌تر از آنان که سزاوارتر به سوختن در آن‌اند.
  71. و هیچ‌کس از شما نیست مگر آنکه بر آن بگذرد. آن بر پروردگارت حکمی حتمی است.
  72. سپس خداترسان را رهانیم و ستمکاران را بر زانو در آن رها کنیم.
  73. و چون نشانه‌های روشن ما بر ایشان خوانده شود، پوشانندگان به گرویدگان گویند: «کدام‌یک از دو گروه در جایگاه بهتر و در مجلس زیباتر است؟»
  74. و چه بسیار نسلی پیش از ایشان نابود کردیم که در دارایی و ظاهر زیباتر بودند!
  75. بگو: «هر که در گمراهی باشد، بخشاینده‌ی همگان مهلتش بیفزاید، تا آنگاه که آنچه بدیشان وعده شده ببینند — خواه عذاب خواه قیامت — پس بدانند کیست بدجایگاه‌تر و ناتوان‌تر در سپاه.»
  76. و خدا رهنمون‌شدگان را در رهنمونی بیفزاید. و کارهای نیکوی پایدار نزد پروردگارت در پاداش بهتر و در بازگشت بهترند.
  77. آیا دیدی آن را که نشانه‌های ما را پوشاند و گفت: «هر آینه دارایی و فرزندان یابم»؟
  78. آیا به نهان دست یافته یا با بخشاینده‌ی همگان پیمانی بسته؟
  79. نه! آنچه گوید بنویسیم و عذاب را برایش بیفزاییم.
  80. و آنچه گوید از او ارث بریم و تنها نزد ما آید.
  81. و جز خدا خدایانی گرفتند تا نیروی ایشان باشند.
  82. نه! پرستششان را انکار کنند و بر ضدشان دشمن شوند.
  83. آیا ندیدی که اهریمنان را بر پوشانندگان فرستادیم تا وسوسه‌شان کنند؟
  84. پس بر ایشان شتاب مکن. ما برایشان شماره‌ای بشماریم.
  85. روزی که خداترسان را نزد بخشاینده‌ی همگان چون هیأتی گرد آوریم،
  86. و گناهکاران را چون گله به سوی تباهی برانیم،
  87. شفاعتی ندارند، مگر آن که با بخشاینده‌ی همگان پیمانی بسته باشد.
  88. و گویند: «بخشاینده‌ی همگان فرزندی گرفته.»
  89. همانا چیزی بس هولناک آوردید،
  90. که آسمان‌ها نزدیک است بشکافد و زمین بشکافد و کوه‌ها فرو ریزد،
  91. از آنکه برای بخشاینده‌ی همگان فرزندی نسبت دهند.
  92. و بخشاینده‌ی همگان را نرسد که فرزندی گیرد.
  93. هیچ‌کس در آسمان‌ها و زمین نیست مگر آنکه چون بنده‌ای نزد بخشاینده‌ی همگان آید.
  94. همانا ایشان را شمرده و به شماره‌ای شمرده.
  95. و هر یکشان روز رستاخیز تنها نزدش آید.
  96. همانا آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند — بخشاینده‌ی همگان برایشان دوستی قرار دهد.
  97. پس آن را به زبانت آسان ساختیم تا خداترسان را بدان مژده دهی و قوم ستیزه‌جو را بدان هشدار دهی.
  98. و چه بسیار نسلی پیش از ایشان نابود کردیم! آیا یکی از ایشان را می‌بینی یا آوایی از ایشان می‌شنوی؟
Commentary

Annotations on Surah 19 — Maryam — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.2: رحمت پروردگارت (raḥmat-e Parvardegārat)

“A mention of the mercy (رحمت) of thy Lord unto His servant Zachariah.” The surah opens with mercy — the word رحمت threads through as its spine. In Persian, رحمت is fully naturalized and carries the same warmth as in Arabic. The word مهربانی (mehrbānī, kindness) is the native Persian equivalent, but رحمت is kept here because the ر-ح-م root connection to رَحِم (womb) matters in a surah centered on Mary’s womb.

v.3: خواندنی نهانی (khvāndanī-ye nehānī) for نداء خفيا

“A hidden calling (خواندنی نهانی)” — Zachariah’s whispered prayer. The word نهانی (hidden) appears again — Zachariah’s prayer is hidden, intimate, secret. The نهان pattern here operates at the personal level: the hidden prayer of a longing heart.

v.13: مهربانی (mehrbānī) for حنان

“Tenderness from Our presence” — rendered with مهربانی (mehrbānī, loving-kindness), which is pure Persian: مهر (love/sun) + بان (keeper) + suffix. This rare Qur’anic word (حنان appears only once) receives a distinctly Persian rendering.

v.25: خرمای تازه‌ی رسیده (khormā-ye tāze-ye resīde)

“Fresh ripe dates” — for رُطَباً جَنِيّاً. The word تازه (tāze, fresh) appears here, and the word for “ripe” (رسیده, resīde) is pure Persian. The English commentary notes that جنيّ (janiyy, ripe/ready to harvest) echoes the j-n-n root. The Persian تازه does not carry the nehān echo — instead, it echoes the خ-ض-ر (freshness) of Khidr and of 55:76. A different root connection, but an equally rich one.

v.26: بخشاینده‌ی همگان (bakhshāyande-ye hamegān) for الرحمن

“For the All-Bestowing One I have vowed a fast.” Mary’s vow of silence uses the translation’s standard rendering of الرحمن — the compound that appeared first in the Basmala. In a surah where الرحمن appears sixteen times, this phrase becomes a refrain.

v.30: بنده‌ی خدایم (bande-ye Khodā-yam) for عبد الله

“I am the servant of God” — Jesus’s first words from the cradle. بنده (bande, servant) is pure Persian. The simplicity is striking: the infant declares servanthood before prophecy, before miracles, before theology.

Bahá’í connection: This verse is central to the Bahá’í understanding of Jesus. The Persian بنده echoes Bahá’u’lláh’s own self-designation as بنده (servant) in his earliest writings.

v.34: سخن حق (sokhan-e ḥaqq) for قول الحق

“The word of truth” — about Jesus. The word سخن (sokhan, word/speech) is pure Persian, while حق (truth/reality) is naturalized Arabic. The pairing is characteristic of this translation: Persian vehicle + Arabic theological anchor.

vv.88-92: The Cosmic Rupture

آسمان‌ها نزدیک است بشکافند — “the heavens are nigh to being rent asunder.” The verb شکافتن (to cleave/split) is the same pure Persian verb used in 6:95 for the splitting of grain. The cosmos responds to false theology with the same verb God uses for creation — splitting.

The رحمت Thread

The surah’s sixteen occurrences of الرحمن are rendered with بخشاینده‌ی همگان, creating a rhythmic refrain in Persian. This mirrors the refrain-structure of Surah 55 (which uses the same word for الرحمن). The two surahs — 19 and 55 — are the great mercy-surahs, and the Persian links them through shared vocabulary.

Register Notes

Surah 19 is the Qur’an’s most intimate surah. The Persian captures this with a tender, devotional register: short sentences, direct address, emotional vocabulary (اندوهگین مباش — “grieve not”; ای کاش مرده بودم — “would that I had died”). The prophet-litany (vv.41-58) shifts to a liturgical cadence with the repeated یاد کن (yād kon, “remember/mention”). The cosmic rupture (vv.88-92) then explodes this intimacy with violent, cosmic imagery.

20
Ta-Ha Ta-Ha
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. طا، ها.
  2. خوانش را بر تو فرو نفرستادیم تا رنجور شوی،
  3. بلکه تنها یادآوری‌ای برای آن که بترسد،
  4. فرو فرستادنی از آن که زمین و آسمان‌های بلند آفرید —
  5. بخشاینده‌ی همگان، بر عرش استوار.
  6. از آنِ اوست آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر خاک است.
  7. و اگر سخن آشکار گویی، همانا او راز و پنهان‌تر را داند.
  8. خدا — خدایی جز او نیست؛ نام‌های نیکوترین از آنِ اوست.
  9. و آیا خبر موسی بر تو آمده؟
  10. چون آتشی دید و به خانواده‌اش گفت: «بمانید؛ همانا آتشی دریافتم؛ شاید از آن شعله‌ای آورم یا نزد آتش رهنمودی یابم.»
  11. و چون بدان رسید، ندا آمد: «ای موسی!
  12. همانا منم پروردگارت؛ کفش‌هایت بیرون آر؛ همانا تو در وادی مقدس طُوایی.
  13. و تو را برگزیده‌ام؛ پس بدانچه وحی شود گوش فرا ده.
  14. همانا منم خدا — خدایی جز من نیست؛ مرا بپرست و نماز بر پای دار برای یاد من.
  15. همانا ساعت آید — نزدیک است پنهانش دارم — تا هر جانی به آنچه می‌کوشد سزا بیند.
  16. پس آن که بدان ایمان ندارد و هوایش پیروی کند تو را از آن باز ندارد، تا هلاک شوی.
  17. و آن چیست در دست راستت، ای موسی؟»
  18. گفت: «عصای من است؛ بر آن تکیه زنم و برای گوسفندانم برگ فرو ریزم و مرا در آن نیازهای دیگر است.»
  19. فرمود: «بیفکنش، ای موسی.»
  20. پس بیفکندش و ناگاه ماری بود خزنده.
  21. فرمود: «بگیرش و مترس؛ به حال نخستش بازگردانیم.
  22. و دستت بر پهلویت بگذار؛ سپید بیرون آید بی‌عیب — نشانه‌ای دیگر،
  23. تا از نشانه‌های بزرگترمان بنمایانیمت.
  24. نزد فرعون رو؛ همانا او سرکشی کرده.»
  25. گفت: «پروردگارا، سینه‌ام گشاده دار،
  26. و کارم آسان ساز،
  27. و گره از زبانم بگشای،
  28. تا سخنم دریابند.
  29. و وزیری از خاندانم برایم بگمار —
  30. هارون، برادرم.
  31. پشتم بدو محکم کن،
  32. و در کارم شریکش ساز،
  33. تا تو را بسیار تسبیح گوییم،
  34. و بسیار یادت کنیم.
  35. همانا تو بر ما بینایی.»
  36. فرمود: «خواسته‌ات داده شد، ای موسی.
  37. و همانا بار دیگر بر تو منت نهادیم،
  38. آنگاه که بر مادرت وحی کردیم آنچه وحی شد:
  39. 'او را در صندوقی بگذار و در رود بینداز، تا رود بر ساحلش بیفکند؛ دشمن من و دشمن او برگیردش.' و از جانب خود مهری بر تو افکندم و تا زیر چشم من پرورده شوی.
  40. آنگاه که خواهرت رفت و گفت: 'آیا شما را به کسی که شیرش دهد راهنمایی کنم؟' پس تو را به مادرت بازگرداندیم تا دیده‌اش روشن شود و اندوهناک نباشد. و تو جانی کشتی و از غم رهاندیمت و آزمون‌ها آزمودیمت. سپس سالیان میان مردم مدین ماندی؛ آنگاه بر وعده آمدی، ای موسی.
  41. و تو را برای خود ساختم.
  42. برو، تو و برادرت، با نشانه‌هایم و در یاد من سستی مکنید.
  43. بروید هر دو نزد فرعون؛ همانا او سرکشی کرده.
  44. و با او سخنی نرم گویید، شاید یاد کند یا بترسد.»
  45. گفتند: «پروردگارا، می‌ترسیم شتاب کند بر ما یا سرکشی ورزد.»
  46. فرمود: «مترسید؛ همانا من با شمایم، می‌شنوم و می‌بینم.
  47. نزدش بروید و بگویید: 'ما فرستادگان پروردگار توییم؛ بنی‌اسرائیل را با ما بفرست و عذابشان مکن. با نشانه‌ای از پروردگارت نزدت آمده‌ایم، و سلام بر آن که هدایت پیروی کند.
  48. همانا بر ما وحی شده که عذاب بر آن است که تکذیب کند و روی گرداند.'»
  49. گفت: «پروردگارتان کیست، ای موسی؟»
  50. گفت: «پروردگار ما آن است که هر چیز را آفرینشش داده، سپس راهنمایی کرده.»
  51. گفت: «پس نسل‌های پیشین چه؟»
  52. گفت: «دانش آن نزد پروردگارم در کتابی است؛ پروردگارم نه خطا کند و نه فراموش —
  53. آن که زمین را گهواره ساخته و در آن راه‌ها برایتان کشیده و از آسمان آبی فرو فرستاده.» و بدان جفت‌هایی گوناگون از گیاهان بیرون آوردیم.
  54. بخورید و چارپایانتان بچرانید. همانا در آن نشانه‌هاست برای خردمندان.
  55. از آن آفریدیمتان و بدان بازگردانیمتان و از آن بار دیگر بیرونتان آوریم.
  56. و همانا نشانه‌هایمان را همه بدو نمایاندیم، لیکن تکذیب کرد و ابا ورزید.
  57. گفت: «آمده‌ای با جادویت ما را از سرزمینمان برانی، ای موسی؟
  58. ما نیز جادویی همانند آورمت؛ پس میان ما و خود وعدگاهی نِه که نه ما و نه تو خلاف کنیم، در جایی هموار.»
  59. گفت: «وعدگاهتان روز آرایش است و بامداد مردم گرد آیند.»
  60. پس فرعون روی گرداند و نقشه‌اش فراهم کرد، آنگاه آمد.
  61. موسی بدانان گفت: «وای بر شما! بر خدا دروغی مبافید مبادا عذابی نابودتان سازد؛ و هر که دروغ بافد ناکام مانده.»
  62. پس در کارشان با یکدیگر اختلاف کردند و رایزنی نهان داشتند.
  63. گفتند: «این دو جادوگرند که می‌خواهند با جادوشان از سرزمینتان برانندتان و راه آرمانیتان ببرند.
  64. نقشه‌تان فراهم کنید و صف در صف آیید؛ هر که امروز دست بالا یابد رستگار شود.»
  65. گفتند: «ای موسی، یا تو بیفکن یا ما نخست بیفکنیم.»
  66. گفت: «نه، شما بیفکنید.» و ناگاه ریسمان‌ها و عصاهایشان از جادوشان در نظرش خزنده نمود.
  67. پس موسی در دل ترسی یافت.
  68. گفتیم: «مترس؛ همانا تو برتری.
  69. و آنچه در دست راستت هست بیفکن؛ آنچه ساخته‌اند ببلعد. آنچه ساخته‌اند جز ترفند جادوگر نیست، و جادوگر هر جا رود رستگار نشود.»
  70. پس جادوگران به سجده افتادند؛ گفتند: «ایمان آوردیم به پروردگار هارون و موسی.»
  71. گفت: «پیش از آنکه اذنتان دهم بدو ایمان آوردید؟ همانا او بزرگ شماست که جادو آموختتان. دست و پایتان از چپ و راست ببرم و بر تنه‌ی درختان خرما به دارتان کشم، و بدانید کدامینمان در عذاب سخت‌تر و پایدارتر است.»
  72. گفتند: «تو را بر آنچه از دلایل روشن بر ما آمده و بر آن که ما را آفرید برنگزینیم. آنچه خواهی حکم کن؛ تنها در این زندگی دنیا حکم توانی کرد.
  73. همانا به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهانمان و آنچه از جادو بر ما واداشتی بیامرزد. و خدا بهتر و پایدارتر است.»
  74. همانا هر که نزد پروردگارش گناهکار آید — تباهی از آنِ اوست؛ نه بمیرد در آن و نه زنده باشد.
  75. و هر که باورمند نزدش آید و نیکوکاری‌ها کرده — برای ایشان مقام‌های بلند است:
  76. نهانگاه‌های عدن که از زیرش رودها روان است، جاودانه در آن؛ و آن سزای کسی است که خود را پاک سازد.
  77. و همانا به موسی وحی کردیم: «شبانه بندگانم ببر و در دریا راهی خشک بگشای، نه از رسیدن ترسی و نه هراسی.»
  78. پس فرعون با لشکرش تعقیبشان کرد و از دریا آنچه پوشاندشان پوشانید.
  79. و فرعون قومش را گمراه کرد و هدایتشان نکرد.
  80. ای بنی‌اسرائیل، از دشمنتان رهاندیمتان و در جانب راست کوه با شما پیمان بستیم و مَنّ و سَلوی بر شما فرو فرستادیم.
  81. از چیزهای پاکیزه‌ای که روزیتان داده‌ایم بخورید و در آن سرکشی مکنید مبادا خشمم بر شما فرود آید؛ و هر که خشمم بر او فرود آید به‌راستی سقوط کرده.
  82. و همانا من بسیار آمرزنده‌ام آن را که توبه کند و ایمان آورد و نیکوکاری کند، سپس هدایت شود.
  83. «و چه چیز تو را از قومت شتابانده، ای موسی؟»
  84. گفت: «ایشان پشت سرمند و شتابیدم نزدت، پروردگارا، تا خشنود شوی.»
  85. فرمود: «همانا قومت را پس از تو آزمودیم و سامری‌شان گمراه کرد.»
  86. پس موسی نزد قومش بازگشت، خشمگین و اندوهناک. گفت: «ای قوم من، آیا پروردگارتان وعده‌ای نیکو ندادتان؟ آیا عهد بر شما دراز شد، یا خواستید خشمی از پروردگارتان بر شما فرود آید، که وعده‌ی مرا خلاف کردید؟»
  87. گفتند: «از روی خواست خود وعده‌ات خلاف نکردیم، لیکن بارهایی از زیورهای مردم بر ما بار بود و افکندیمشان، و سامری نیز چنین افکند.»
  88. پس گوساله‌ای برایشان بیرون آورد — پیکری که صدا داشت — و گفتند: «این خدای شما و خدای موسی است، لیکن فراموش کرده.»
  89. آیا نمی‌بینند که سخنی بدانان بازنمی‌گوید و نه زیانی و نه سودی برایشان دارد؟
  90. و همانا هارون پیش از آن بدانان گفته بود: «ای قوم من، بدین آزموده شدید؛ و همانا پروردگارتان بخشاینده‌ی همگان است، پس پیرویم کنید و فرمانم برید.»
  91. گفتند: «از پرستشش دست نبرداریم تا موسی نزدمان بازگردد.»
  92. گفت: «ای هارون، چه بازداشتت آنگاه که گمراهشان دیدی
  93. از آنکه پیرویم کنی؟ آیا فرمانم سرپیچیدی؟»
  94. گفت: «ای پسر مادرم، ریشم مگیر و نه سرم. همانا ترسیدم بگویی: 'میان بنی‌اسرائیل تفرقه افکندی و سخنم نشنیدی.'»
  95. گفت: «و ای سامری، کار تو چیست؟»
  96. گفت: «چیزی دریافتم که ایشان درنیافتند و مشتی از ردّ پای فرستاده برگرفتم و افکندم؛ و چنین جانم وسوسه‌ام کرد.»
  97. گفت: «برو؛ در زندگی‌ات این است که بگویی: 'دست مزنید.' و وعدگاهی داری که خلاف نشود. و به خدایت بنگر که بر پرستشش ماندی؛ بسوزانیمش و در دریا پراکنده سازیم.»
  98. خدای شما تنها خداست که خدایی جز او نیست. همه چیز را در دانش فرا گرفته.
  99. بدین‌سان از اخبار گذشته بر تو بازگوییم. و از نزد خود یادآوری‌ای بدادیمت.
  100. هر که از آن روی گرداند، در روز رستاخیز باری بر دوش کشد،
  101. جاودانه در آن؛ و بد باری است برایشان در روز رستاخیز.
  102. روزی که صور دمیده شود و گناهکاران در آن روز کبودچشم گرد آوریم.
  103. در میان خود نجوا کنند: «جز ده روز نماندید.»
  104. ما بهتر دانیم چه گویند، آنگاه که نمونه‌ترینشان در رفتار گوید: «جز یک روز نماندید.»
  105. و درباره‌ی کوه‌ها از تو پرسند؛ بگو: «پروردگارم پراکنده‌شان سازد،
  106. و دشتی هموار بگذارد،
  107. که در آن نه کجی بینی و نه ناهمواری.»
  108. در آن روز ندادهنده را پیروی کنند که در او کجی نباشد، و آوازها در برابر بخشاینده‌ی همگان فرو نشیند و جز زمزمه‌ای نشنوی.
  109. در آن روز شفاعت سود ندهد مگر آن را که بخشاینده‌ی همگان اذن داده و سخنش پسندیده.
  110. آنچه پیش رویشان و پشت سرشان است داند، و ایشان بر او احاطه ندارند در دانش.
  111. و چهره‌ها در برابر زنده‌ی پاینده خوار شود؛ و آن که ستمی بر دوش کشد ناکام مانده.
  112. و هر که نیکوکاری‌ها کند و باورمند باشد، نه از ستم ترسد و نه از کاست.
  113. و بدین‌سان آن را به خوانشی عربی فرو فرستادیم و در آن از هشدارها گردانیدیم، باشد که پرهیزکار شوند یا یادآوری‌ای برانگیزد.
  114. پس والاست خدا، پادشاه، حق. و با خوانش شتاب مکن پیش از آنکه وحیش به پایان رسد، و بگو: «پروردگارا، بر دانشم بیفزای.»
  115. و همانا پیش از این با آدم پیمان بستیم، لیکن فراموش کرد و عزمی در او نیافتیم.
  116. و چون فرشتگان را گفتیم: «آدم را سجده کنید»، سجده کردند مگر ابلیس؛ ابا ورزید.
  117. پس گفتیم: «ای آدم، همانا این دشمن تو و همسرت است؛ نگذار شما را از نهانگاه بیرون راند تا رنجور شوی.
  118. همانا تو راست که در آن گرسنه نشوی و برهنه نمانی،
  119. و تشنه نشوی و آفتاب‌زده نگردی.»
  120. پس شیطان بر او وسوسه کرد؛ گفت: «ای آدم، آیا درخت جاودانگی و فرمانروایی‌ای که زوال نیابد نشانت دهم؟»
  121. پس از آن خوردند و شرمگاهشان بر ایشان آشکار شد و برگ‌های نهانگاه بر خود دوختن گرفتند. و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و لغزید.
  122. سپس پروردگارش او را برگزید و بر او رحمت آورد و هدایتش کرد.
  123. فرمود: «از آن فرود آیید همگی، برخی‌تان دشمن برخی. و اگر از جانب من هدایتی آیدتان، هر که هدایتم پیروی کند نه گمراه شود و نه رنجور.
  124. و هر که از یاد من روی گرداند، زندگی‌ای تنگ دارد و روز رستاخیز نابینایش گرد آوریم.»
  125. گوید: «پروردگارا، چرا نابینا گردم آوردی حال آنکه بینا بودم؟»
  126. فرماید: «چنین است؛ نشانه‌هایمان بر تو آمد و فراموششان کردی؛ و امروز نیز تو فراموش شوی.»
  127. و چنین سزا دهیم آن را که زیاده‌رو است و به نشانه‌های پروردگارش ایمان نیاورد؛ و عذاب پسین سخت‌تر و پایدارتر است.
  128. آیا رهنمونشان نشده چه بسا نسل‌ها پیش از ایشان نابود کردیم که در جایگاه‌هایشان گام زنند؟ همانا در آن نشانه‌هاست برای خردمندان.
  129. و اگر نه سخنی از پروردگارت پیشتر رفته بود، لازم می‌آمد و مدتی مقرر.
  130. پس بر آنچه گویند شکیبا باش و با ستایش پروردگارت تسبیح گوی پیش از برآمدن آفتاب و پیش از غروبش، و در پاسی از شب تسبیح گوی و در اطراف روز، باشد که خشنود شوی.
  131. و چشمت به آنچه جفت‌هایی از ایشان بدان بهره‌مند ساخته‌ایم مگشای — شکوفه‌ی زندگی دنیا — تا بدان بیازماییمشان. و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
  132. و خانواده‌ات را به نماز فرمان ده و بر آن استوار باش. روزی از تو نخواهیم؛ ما روزیت دهیم. و فرجام از آنِ پرهیزکاری است.
  133. و گویند: «چرا نشانه‌ای از پروردگارش نیاورد؟» آیا حجت روشن آنچه در صحف پیشین است بدانان نرسیده؟
  134. و اگر پیش از آن به عذابی نابودشان می‌کردیم، می‌گفتند: «پروردگارا، چرا پیامبری بر ما نفرستادی تا نشانه‌هایت را پیروی می‌کردیم پیش از آنکه خوار و رسوا شویم؟»
  135. بگو: «هر کس در انتظار است؛ پس انتظار برید. و بدانید چه کسانی یاران راه هموار و هدایت‌یافتگانند.»
Commentary

Annotations on Surah 20 — Ta-Ha — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.1: طه (Ṭā-Hā) — kept as disconnected letters

The mystery letters are transliterated without interpretation — the Persian follows the Arabic exactly.

v.12: نعلینت بکن (na’laynат bekan) for اخلع نعليك

“Remove thy sandals” — the verb کندن (kandan, to pull off/remove) is pure Persian, vivid and physical. The act of uncovering one’s feet at the sacred threshold mirrors the surah’s opening reassurance: to approach God, one must strip away coverings. The k-f-r (covering) theme inverted: here, uncovering is the path to the divine.

v.5: بخشاینده‌ی همگان بر عرش استوار شد

“The All-Bestowing One mounted the Throne.” This formula (الرحمن على العرش استوى) appears in six surahs. The Persian renders it consistently: استوار شدن (estavār shodan, to become established/firm) for استوى — a Persian compound that captures the Arabic’s sense of stable, established sovereignty.

v.77: شبانه (shabāne, by night) for أَسرِ

“Travel by night with My servants” — Moses’s midnight exodus. The Persian شبانه (nightly) connects this to 17:1’s Night Journey: both Muhammad and Moses receive their pivotal commands in the night. The word شبانه in Persian poetry carries mystery, intimacy, and divine encounter.

v.114: پروردگارا، دانشم بیفزای (Parvardegārā, dānesh-am biyafzāy)

“My Lord, increase me in knowledge” — the only verse where the Prophet is commanded to ask for increase. The word دانش (dānesh, knowledge) is pure Persian, from دانستن (to know). The Qur’an’s most explicit endorsement of the pursuit of knowledge uses the Persian word for knowledge that also names Bahá’í institutions (دانشگاه, university; دانشکده, faculty).

v.39: The Nile and Moses’s Childhood

The narrative of Moses in the basket is rendered with vivid Persian: صندوقچه (ṣandūqche, small box/basket), دریا (daryā, river/sea). The intimacy of the mother-child narrative — “cast him into the river” (او را به دریا بیفکن) — uses the tenderness of Persian familial language.

Register Notes

Ta-Ha’s dominant register is narrative-prophetic: the Moses story unfolds in long, flowing passages. The Persian mirrors this with connected clauses and narrative conjunctions (پس, سپس, آنگاه). The burning bush encounter shifts to an elevated, hieratic register — direct divine speech in short, imperative sentences. The contrast between narrative flow and divine command creates the surah’s dramatic architecture.

21
Al-Anbiya The Prophets
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حساب مردم نزدیک شده، لیکن ایشان در غفلت روی گردانند.
  2. یادآوری تازه‌ای از پروردگارشان بر ایشان نیاید مگر آنکه بشنوندش و بازی کنند،
  3. دل‌هایشان سرگرم. و ستمکاران نهانی رایزنی کنند: «آیا این جز آدمی همچون شماست؟ آیا به جادو می‌روید و حال آنکه می‌بینید؟»
  4. گفت: «پروردگارم سخن در آسمان و زمین را داند و او شنوا و داناست.»
  5. بلکه گفتند: «خواب‌های آشفته! بلکه بافته! بلکه شاعر است! نشانه‌ای آورد چنان‌که پیشینیان فرستاده شدند.»
  6. هیچ شهری پیش از ایشان ایمان نیاورد که نابودش کردیم. آیا ایشان ایمان آورند؟
  7. و پیش از تو جز مردانی نفرستادیم که بر ایشان وحی کردیم. پس از اهل یادآوری بپرسید اگر نمی‌دانید.
  8. و ایشان را پیکرهایی نساختیم که خوراک نخورند و جاودانه نبودند.
  9. سپس وعده‌شان وفا کردیم و ایشان و هر که خواستیم رهاندیم و زیاده‌روان نابود کردیم.
  10. همانا کتابی بر شما فرو فرستادیم که در آن یادآوری شماست. آیا درنمی‌یابید؟
  11. و چه بسا شهری ستمکار درهم شکستیم و پس از آن مردمی دیگر برآوردیم!
  12. و چون سختی ما را دریافتند، ناگاه از آن گریختند.
  13. «مگریزید، بلکه به آنچه در آن ناز و نعمت یافتید و به خانه‌هایتان بازگردید، باشد که بازخواست شوید.»
  14. گفتند: «وای بر ما! همانا ستمکار بودیم.»
  15. و آن فریادشان بود تا ایشان را چون کشتزاری درویده و خاموش ساختیم.
  16. و آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است به بازی نیافریدیم.
  17. اگر سرگرمی‌ای می‌خواستیم، از نزد خود برمی‌گرفتیم، اگر کننده بودیم.
  18. بلکه حق را بر باطل می‌کوبیم تا درهمش شکند و ناگاه نابود شود. و وای بر شما از آنچه وصف کنید.
  19. و هر که در آسمان‌ها و زمین است از آنِ اوست. و آنان که نزد اویند از پرستش او نه تکبر ورزند و نه خسته شوند.
  20. شب و روز تسبیح گویند؛ سست نشوند.
  21. یا خدایانی از زمین گرفته‌اند که زنده کنند؟
  22. اگر در آن دو خدایانی جز خدا بود، تباه می‌شدند. پاک است خدا، پروردگار عرش، از آنچه وصف کنند.
  23. از آنچه کند بازخواست نشود و ایشان بازخواست شوند.
  24. یا خدایانی جز او گرفته‌اند؟ بگو: «برهانتان آورید! این یادآوری آنان است که با من‌اند و یادآوری پیشینیان.» بلکه بیشترشان حق را ندانند و روی گردانند.
  25. و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه بدو وحی کردیم: «خدایی جز من نیست؛ مرا بپرستید.»
  26. و گفتند: «بخشاینده‌ی همگان فرزندی گرفته.» پاک است او! بلکه بندگان گرامی‌اند.
  27. در سخن بر او پیشی نگیرند و به فرمانش عمل کنند.
  28. آنچه پیش رویشان و پشت سرشان است داند، و شفاعت نکنند مگر برای آن که پسندیده، و از هیبتش بلرزند.
  29. و هر کس از ایشان بگوید: «همانا من خدایی جز اویم» — آن را به تباهی سزا دهیم. چنین ستمکاران را سزا دهیم.
  30. آیا پوشانندگان ندیده‌اند که آسمان‌ها و زمین پیکره‌ای یکپارچه بودند و جدایشان کردیم؟ و از آب هر زنده‌ای ساختیم. آیا ایمان نمی‌آورند؟
  31. و در زمین کوه‌های استوار نهادیم تا با ایشان نجنبد و در آن گذرگاه‌های فراخ نهادیم، باشد که هدایت شوند.
  32. و آسمان را سقفی نگاهبان ساختیم، لیکن از نشانه‌هایش روی گردانند.
  33. و اوست که شب و روز و خورشید و ماه آفرید — هر یک در مداری شناورند.
  34. و پیش از تو هیچ آدمی را جاودانگی ندادیم. اگر تو بمیری، آیا ایشان جاودانند؟
  35. هر جانی مرگ چشد. و شما را به بدی و نیکی آزماییم، آزمایشی. و نزد ما بازگردانده شوید.
  36. و چون پوشانندگان تو را بینند، جز ریشخند نگیرندت: «آیا این است آن که خدایانتان یاد کند؟» و ایشان درباره‌ی یاد بخشاینده‌ی همگان پوشانندگانند.
  37. آدمی از شتاب آفریده شده. نشانه‌هایم بنمایانمتان؛ شتابم مکنید.
  38. و گویند: «این وعده کِی، اگر راستگویید؟»
  39. اگر پوشانندگان می‌دانستند هنگامی را که آتش را از رویشان و پشتشان دفع نتوانند کرد و یاری نشوند!
  40. بلکه ناگهان بر ایشان آید و سرگردانشان سازد و دفعش نتوانند و مهلت نیابند.
  41. و همانا پیامبرانی پیش از تو ریشخند شدند و آنچه ریشخند می‌کردند ریشخندکنندگان فراگرفت.
  42. بگو: «کیست که شبانه و روزانه از بخشاینده‌ی همگان نگاهتان دارد؟» بلکه از یاد پروردگارشان روی گردانند.
  43. یا خدایانی دارند که از ما حفظشان کنند؟ نه خود را یاری توانند و نه از ما همراهی یابند.
  44. بلکه اینان و پدرانشان بهره‌مند ساختیم تا عمر دراز شد. آیا نمی‌بینند که بر زمین آییم و از اطرافش بکاهیم؟ آیا ایشان پیروزند؟
  45. بگو: «شما را تنها به وحی هشدار دهم.» لیکن کران چون هشدار داده شوند ندا نشنوند.
  46. و اگر دمی از عذاب پروردگارت بدانان رسد، گویند: «وای بر ما! همانا ستمکار بودیم.»
  47. و ترازوهای دادگرانه در روز رستاخیز نهیم و هیچ جانی ستم نشود. و اگر به سنگینی دانه‌ی خردلی باشد، آن را حاضر کنیم. و ما حساب‌رسان بس هستیم.
  48. و همانا به موسی و هارون فرقان و روشنایی و یادآوری‌ای برای پرهیزکاران دادیم —
  49. آنان که از پروردگارشان در نهان بترسند و از ساعت هراسانند.
  50. و این یادآوری مبارکی است که فرو فرستادیم. آیا آن را انکار کنید؟
  51. و همانا ابراهیم را از پیش رشد دادیم و بدو دانا بودیم،
  52. آنگاه که به پدر و قومش گفت: «این تمثال‌ها چیست که بر آن‌ها معتکفید؟»
  53. گفتند: «پدرانمان را یافتیم که آن‌ها را می‌پرستیدند.»
  54. گفت: «همانا شما و پدرانتان در گمراهی آشکار بودید.»
  55. گفتند: «حق آورده‌ای یا از بازیگرانی؟»
  56. گفت: «بلکه پروردگارتان پروردگار آسمان‌ها و زمین است که آفریدشان، و من بر آن گواهم.»
  57. «و سوگند به خدا، پس از آنکه پشت کنید، بت‌هایتان را نابود سازم.»
  58. پس پاره‌پاره‌شان کرد مگر بزرگشان را، باشد که بدان بازگردند.
  59. گفتند: «کیست که با خدایانمان چنین کرده؟ همانا از ستمکاران است.»
  60. گفتند: «جوانی شنیدیم آن‌ها را یاد کند؛ ابراهیمش خوانند.»
  61. گفتند: «بیاوریدش پیش چشم مردم، باشد که گواهی دهند.»
  62. گفتند: «آیا تو با خدایانمان چنین کرده‌ای، ای ابراهیم؟»
  63. گفت: «بلکه بزرگشان چنین کرده. از ایشان بپرسید اگر سخن گویند.»
  64. پس به خود بازگشتند و گفتند: «همانا خودتان ستمکارید.»
  65. سپس سر به زیر شدند: «تو خود دانی اینان سخن نگویند.»
  66. گفت: «آیا جز خدا چیزی پرستید که نه سودتان رساند و نه زیان؟»
  67. «اف بر شما و بر آنچه جز خدا می‌پرستید! آیا درنمی‌یابید؟»
  68. گفتند: «بسوزانیدش و خدایانتان یاری کنید، اگر می‌خواهید عمل کنید.»
  69. گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم خنکی و سلامت باش.»
  70. و خواستند نقشه‌ای علیهش بکشند و ایشان را زیانکارترین ساختیم.
  71. و او و لوط را به سرزمینی رهاندیم که برای جهانیان مبارکش ساخته‌ایم.
  72. و اسحاق بدو بخشیدیم و یعقوب را افزون؛ و هر یک را نیکوکار ساختیم.
  73. و ایشان را پیشوایانی ساختیم که به فرمان ما هدایت کنند، و نیکوکاری و بر پا داشتن نماز و دادن پاک‌مال بر ایشان وحی کردیم. و پرستندگان ما بودند.
  74. و لوط را داوری و دانش دادیم و از شهری که کارهای زشت می‌کرد رهاندیمش. همانا مردمی بد و فاسق بودند.
  75. و در رحمت خود داخلش کردیم. همانا از نیکوکاران بود.
  76. و نوح، آنگاه که پیشتر ندا کرد و پاسخش دادیم و او و خاندانش را از بلای بزرگ رهاندیم.
  77. و در برابر مردمی که نشانه‌هایمان را تکذیب کردند یاریش دادیم. همانا مردمی بد بودند؛ پس همگی غرقشان ساختیم.
  78. و داوود و سلیمان، آنگاه که درباره‌ی کشتزار داوری کردند چون گوسفندان مردم شبانه در آن چریدند؛ و ما گواه داوریشان بودیم.
  79. و سلیمان را فهمش دادیم. و هر یک را داوری و دانش بخشیدیم. و کوه‌ها را با داوود مسخر کردیم تا تسبیح گویند، و پرندگان را. و ما کننده بودیم.
  80. و ساختن زره آموختیمش تا شما را از خشونتتان نگاه دارد. آیا سپاسگزارید؟
  81. و برای سلیمان، باد تندرو که به فرمانش به سوی سرزمینی که مبارکش ساخته‌ایم روان بود. و ما بر هر چیز دانا بودیم.
  82. و از اهریمنان آنان بودند که برایش غوص می‌کردند و کارهای دیگر. و ما نگاهبانشان بودیم.
  83. و ایوب، آنگاه که پروردگارش را خواند: «همانا آزاری بر من رسیده و تو مهربان‌ترینِ مهربانانی.»
  84. و پاسخش دادیم و آزاری که بر او بود برداشتیم و خاندانش و مانندشان با ایشان بدو بازدادیم — رحمتی از ما و یادآوری‌ای برای پرستندگان.
  85. و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل — هر یک از شکیبایان بودند.
  86. و در رحمت خود داخلشان کردیم. همانا از نیکوکاران بودند.
  87. و صاحب ماهی، آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت بر او تنگ نگیریم. پس در تاریکی‌ها ندا کرد: «خدایی جز تو نیست! پاک هستی تو! همانا من از ستمکاران بودم.»
  88. و پاسخش دادیم و از اندوه رهاندیمش. و چنین باورمندان را رهانیم.
  89. و زکریا، آنگاه که پروردگارش را خواند: «پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترین وارثانی.»
  90. و پاسخش دادیم و یحیی بدو بخشیدیم و همسرش را شایسته‌اش ساختیم. همانا در نیکی‌ها شتاب می‌کردند و ما را با شوق و هیبت می‌خواندند و در برابر ما فروتن بودند.
  91. و آن که پاکدامنی خود نگاه داشت — و از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش را نشانه‌ای برای جهانیان ساختیم.
  92. همانا این امت شما امتی یگانه است و منم پروردگارتان؛ پس مرا بپرستید.
  93. لیکن کارشان میانشان گسسته شد؛ همه نزد ما بازگردند.
  94. هر که نیکوکاری کند و باورمند باشد، ناسپاسی از کوششش نیست و همانا ما برایش بنویسیم.
  95. و بر شهری که نابود کرده‌ایم حرام است که بازنگردند،
  96. تا آنگاه که یأجوج و مأجوج گشوده شوند و از هر بلندی بشتابند،
  97. و وعده‌ی حق نزدیک شود. و ناگاه دیدگان پوشانندگان خیره ماند: «وای بر ما! همانا از این غافل بودیم. بلکه ستمکار بودیم.»
  98. همانا شما و آنچه جز خدا می‌پرستید هیزم تباهی هستید. شما بدان درآیید.
  99. اگر اینان خدایان بودند، بدان درنمی‌آمدند. و همه در آن جاودانند.
  100. برایشان در آن ناله‌ای است و در آن نشنوند.
  101. همانا آنان که نیکوترین از جانب ما برایشان پیشتر رفته — ایشان از آن به دورند.
  102. کمترین صدایش نشنوند و در آنچه جانشان خواهد جاودانه‌اند.
  103. هراس بزرگ اندوهناکشان نسازد و فرشتگان پیشوازشان آیند: «این روز شماست که وعده داده شده بودید.»
  104. روزی که آسمان را چون طومار نوشته‌ها درهم پیچیم. چنان‌که آفرینش نخست آغاز کردیم، باز گردانیمش — وعده‌ای بر عهده‌ی ما. همانا ما کننده‌ایم.
  105. و همانا در زبور پس از یادآوری نوشتیم که زمین را بندگان نیکوکارم به ارث برند.
  106. همانا در این پیامی است برای مردمی پرستنده.
  107. و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.
  108. بگو: «جز این بر من وحی نشده که خدای شما خدای یگانه است. آیا تسلیم می‌شوید؟»
  109. و اگر روی گردانند، بگو: «برابر بر شما اعلام کرده‌ام و ندانم آنچه وعده یافته‌اید نزدیک است یا دور.»
  110. همانا او آنچه آشکار گفته شود داند و آنچه پنهان دارید.
  111. و ندانم؛ شاید آزمایشی برای شما باشد و بهره‌ای تا چندی.
  112. گفت: «پروردگارا، به حق داوری کن!» و پروردگار ما بخشاینده‌ی همگان است که در برابر آنچه وصف کنید یاری اوست.
Commentary

Annotations on Surah 21 — Al-Anbiya’ — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: پیامبران (payāmbarān) for الأنبياء

The title uses the native Persian word for prophets. پیامبر (message-bearer) is etymologically transparent: پیام (message) + بر (carrier). The Arabic نبی (from ن-ب-أ, to inform/prophesy) becomes a Persian word that emphasizes the prophets’ function: they carry messages.

v.30: به هم پیوسته بودند و جدایشان کردیم (be ham peyvaste būdand va jodāyeshān kardīm)

“Were joined together, then We split them asunder” — the heavens and earth. The verb جدا کردن (to separate) is pure Persian. The cosmological verse — strikingly parallel to the Big Bang — is rendered without theological overlay: simple, physical separation.

v.30: هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم (har chīz-e zende-ī rā az āb āfrīdīm)

“We made from water every living thing.” آب (water) and زنده (alive) are both pure Persian. The sentence is as clear and direct in Persian as the scientific claim it prefigures.

v.107: رحمتی برای جهانیان (raḥmatī barāye jahāniyān) for رحمة للعالمين

“A mercy unto the world-dwellers.” The phrase جهانیان (world-dwellers) recurs from 1:2, maintaining consistency. Muhammad’s mission is described as mercy — the same root (ر-ح-م) that dominates Surah 19 now defines the prophetic mission itself.

v.30: ذکر (dhekr) — kept as naturalized Arabic

“No new remembrance (ذکر) comes to them.” The word ذکر (remembrance/mention) is kept because it carries technical weight in Persian Sufi and Bahá’í usage: ذکر is both the act of remembering God and the text that prompts remembrance.

v.69: آتش بر ابراهیم سرد و سلامت باش (ātash bar Ebrāhīm sard va salāmat bāsh)

“O fire, be coolness and peace upon Abraham” — God’s command to the fire. The Persian سرد (cold) and سلامت (peace/safety) are direct renderings. The word سلامت shares the root س-ل-م with تسلیم and اسلام — peace and surrender are linguistically one.

Register Notes

Surah 21’s rapid prophetic survey (vv.48-91) uses a catalogue register — brief biographical snapshots. The Persian handles this with parallel constructions and repeated formulas, creating a rhythm that underscores the unity of the prophetic mission: each prophet receives a brief, tender portrait, then the surah moves on. The speed itself is the message: all prophets are ONE story, told many ways.

22
Al-Hajj The Pilgrimage
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای مردم! از پروردگارتان پروا دارید. همانا زلزله‌ی ساعت چیزی هولناک است.
  2. روزی که آن را بینید، هر شیردهنده‌ای آنچه شیر دهد فراموش کند و هر باردارِ باری بارش بگذارد و مردم را مست بینی حال آنکه مست نیستند؛ لیکن عذاب خدا سخت است.
  3. و از مردم کسی است که بی‌دانش درباره‌ی خدا ستیزه کند و هر شیطان سرکشی پیروی کند.
  4. بر او مقرر شده که هر که دوستش گیرد، گمراهش سازد و به عذاب آتش رهنمونش کند.
  5. ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، همانا ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه‌ای، سپس از لخته‌ای چسبنده، سپس از پاره‌ی گوشتی، شکل‌یافته و ناشکل، تا برایتان روشن سازیم. و آنچه خواهیم در رحم‌ها تا مدتی مقرر بداریم؛ سپس نوزاد بیرونتان آوریم؛ سپس تا به بلوغ رسید. و از شما کسی است که بمیرد و از شما کسی است که به پست‌ترین سن بازگردانده شود تا پس از دانستن چیزی نداند. و زمین را خشکیده بینی؛ سپس چون آب بر آن فرو فرستیم، بجنبد و برآید و هر جفت زیبایی برویاند.
  6. آن بدان سبب است که خدا — اوست حق، و اوست که مردگان زنده کند، و اوست که بر هر چیز تواناست،
  7. و آنکه ساعت آید — شکی در آن نیست — و آنکه خدا آنان را که در گورهایند برانگیزد.
  8. و از مردم کسی است که بی‌دانش و بی‌رهنمود و بی‌کتابی روشنگر درباره‌ی خدا ستیزه کند،
  9. پهلو تافته تا از راه خدا گمراه سازد. در این جهان خواری اوست و روز رستاخیز عذاب سوختن بچشانیمش.
  10. «آن بدان سبب است که دستانت پیش فرستاده، و آنکه خدا بر بندگانش ستمکار نیست.»
  11. و از مردم کسی است که خدا را بر لبه‌ای پرستد. اگر خیری رسدش، آرام گیرد؛ و اگر آزمایشی رسدش، روی گرداند. این جهان و پسین باخته. آن زیان آشکار است.
  12. جز خدا آنچه را خواند نه زیانش رساند و نه سودش. آن گمراهی دور است.
  13. آن را خواند که زیانش نزدیکتر از سودش است. بد سرپرست و بد همنشین!
  14. همانا خدا آنان را که ایمان آورند و نیکوکاری کنند در نهانگاه‌هایی داخل سازد که از زیرش رودها روان است. همانا خدا آنچه خواهد کند.
  15. هر که پندارد خدا در این جهان و پسین یاریش نکند، ریسمانی به آسمان کشد و ببُرد؛ سپس بنگرد آیا نقشه‌اش آنچه خشمگینش سازد بزداید.
  16. و بدین‌سان آن را نشانه‌هایی روشن فرو فرستادیم، و آنکه خدا هر که خواهد هدایت کند.
  17. همانا باورمندان و یهود و صابئان و مسیحیان و مجوس و مشرکان — خدا روز رستاخیز میانشان داوری کند. همانا خدا بر هر چیز گواه است.
  18. آیا ندیده‌ای که خدا را سجده کند هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم؟ و بسیاری‌اند که عذاب بر ایشان روا شده. و هر که خدا خوارش کند، ارجمندکننده‌ای ندارد. همانا خدا آنچه خواهد کند.
  19. دو دشمنند که درباره‌ی پروردگارشان ستیزه کنند. آنان که پوشانیده‌اند — جامه‌هایی از آتش برایشان بریده شده؛ آب جوشان بر سرشان ریخته شود.
  20. بدان آنچه در شکمشان و پوستشان است گداخته شود.
  21. و برایشان گرزهای آهنین است.
  22. هر بار خواهند از اندوه از آن بیرون آیند، بدان بازگردانده شوند: «عذاب سوختن بچشید!»
  23. همانا خدا آنان را که ایمان آورند و نیکوکاری کنند در نهانگاه‌هایی داخل سازد که از زیرش رودها روان است؛ در آن با دستبندهای زرین و مروارید آراسته شوند و جامه‌شان در آن ابریشم است.
  24. و به سخن نیکو هدایت شدند و به راه ستوده هدایت شدند.
  25. همانا آنان که پوشانیده‌اند و از راه خدا و مسجد الحرام — که برای مردم یکسان نهاده‌ایم، مقیم و مسافر — و هر که در آن ستم و بیراهه جوید باز دارند، عذابی دردناک بچشانیمش.
  26. و چون جایگاه خانه را برای ابراهیم آماده ساختیم: «چیزی شریکم مساز و خانه‌ام پاک دار برای طواف‌کنندگان و ایستادگان و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان.»
  27. «و حج را در میان مردم بانگ بزن. پیاده و بر هر شتر لاغری نزدت آیند از هر درّه‌ی ژرف،
  28. تا منافعی برای خود ببینند و نام خدا در روزهای معین بر آنچه از چهارپایان روزیشان داده یاد کنند. پس از آن بخورید و تنگ‌دست بیچاره را بخورانید.»
  29. «سپس چرکینی خود پاک سازند و نذرها ادا کنند و خانه‌ی کهن طواف کنند.»
  30. چنین است. و هر که حرمت‌های خدا بزرگ دارد، نزد پروردگارش بهتر است. و چهارپایان حلال شده‌اند برایتان مگر آنچه بر شما خوانده شد. پس از پلیدی بت‌ها دوری کنید و از سخن دروغ،
  31. حنیفانه به سوی خدا، بی‌آنکه شریکش سازید. و هر که با خدا شریک سازد، گویی از آسمان افتاده و پرندگان ربوده‌اندش یا باد به جای دور افکنده‌اش.
  32. چنین است. و هر که شعائر خدا بزرگ دارد — همانا آن از تقوای دل‌هاست.
  33. در آن‌ها سودهایی است برایتان تا مدتی مقرر؛ سپس قربانگاهشان نزد خانه‌ی کهن است.
  34. و برای هر امتی مناسکی نهادیم تا نام خدا بر آنچه از چهارپایان روزیشان داده یاد کنند. خدای شما خدای یگانه است؛ تسلیم او باشید. و فروتنان را مژده ده،
  35. آنان که چون خدا یاد شود دل‌هایشان بلرزد و بر آنچه رسدشان شکیبایند و نماز بر پای دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق کنند.
  36. و شتران قربانی را برایتان از شعائر خدا ساختیم. در آن‌ها خیری است برایتان. نام خدا بر آن‌ها ببرید چون صف‌زده ایستند. و چون بر پهلو افتند، از آن بخورید و قانع و خواهنده بخورانید. چنین مسخرشان ساختیم، باشد که سپاس گزارید.
  37. نه گوشتشان به خدا رسد و نه خونشان، بلکه تقوای شما بدو رسد. چنین مسخرشان ساخته تا خدا را بزرگ شمارید بدانچه هدایتتان کرده. و نیکوکاران را مژده ده.
  38. همانا خدا از باورمندان دفاع کند. همانا خدا هیچ خائن ناسپاسی دوست ندارد.
  39. رخصت داده شد آنان را که جنگ کنند بدان سبب که ستم دیده‌اند. و همانا خدا بر پیروزیشان تواناست —
  40. آنان که بناحق از خانه‌هایشان رانده شدند جز بدان سبب که گفتند: «پروردگار ما خداست.» و اگر نبود که خدا مردم را به برخی دفع کند، صومعه‌ها و کلیساها و کنشت‌ها و مساجد که نام خدا بسیار در آن یاد شود ویران می‌شد. و همانا خدا هر که یاریش کند یاری دهد. همانا خدا نیرومند و توانا است —
  41. آنان که اگر در زمین استوارشان سازیم، نماز بر پای دارند و پاک‌مال دهند و به نیکی فرمان دهند و از زشتی باز دارند. و فرجام همه‌ی کارها از آنِ خداست.
  42. و اگر تکذیبت کنند، پیش از ایشان قوم نوح تکذیب کرد و عاد و ثمود،
  43. و قوم ابراهیم و قوم لوط،
  44. و مردم مدین. و موسی تکذیب شد. و پوشانندگان را مهلت دادم؛ سپس فرو گرفتمشان. و چگونه بود ناخشنودی من!
  45. و چه بسا شهری نابود کردیم که ستمکار بود و بر سقف‌هایش فرو افتاده، و چه بسا چاه ویران و کاخ برافراشته!
  46. آیا در زمین سیر نکرده‌اند تا دل‌هایی داشته باشند که بدان بیندیشند یا گوش‌هایی که بدان بشنوند؟ همانا دیدگان کور نیست، بلکه دل‌هایی که در سینه‌هاست کور است.
  47. و تو را به شتاب عذاب خواهند و خدا وعده خلاف نکند. و همانا روزی نزد پروردگارت چون هزار سالی است از آنچه می‌شمارید.
  48. و چه بسا شهری مهلت دادم حال آنکه ستمکار بود؛ سپس فرو گرفتمش. و بازگشت به سوی من است.
  49. بگو: «ای مردم! من جز هشداردهنده‌ای آشکار برایتان نیستم.»
  50. آنان که ایمان آورند و نیکوکاری کنند — آمرزش و روزی‌ای بزرگوارانه برایشان است.
  51. و آنان که علیه نشانه‌هایمان بکوشند تا ناکامشان سازند — ایشان اهل آتش‌اند.
  52. و پیش از تو هیچ پیامبر و رسولی نفرستادیم مگر آنکه چون می‌خواند، اهریمن در خوانشش افکند. پس خدا آنچه اهریمن افکند محو سازد؛ سپس خدا نشانه‌هایش استوار کند. و خدا دانا و فرزانه است —
  53. تا آنچه اهریمن افکنده آزمایشی سازد برای آنان که در دل‌هایشان بیماری و دل‌هایشان سخت است. و همانا ستمکاران در شکافی دورند.
  54. و تا آنان که دانش یافته‌اند بدانند که آن حق است از پروردگارت و بدان ایمان آورند و دل‌هایشان فروتنانه بدو گراید. و همانا خدا باورمندان را به راه راست هدایت کند.
  55. و پوشانندگان همچنان در شک آن‌اند تا ساعت ناگهان بر ایشان آید یا عذاب روزی بی‌بار بر ایشان رسد.
  56. فرمانروایی در آن روز از آنِ خداست. میان ایشان داوری کند. آنان که ایمان آورده و نیکوکاری کرده‌اند در نهانگاه‌های پر نعمتند.
  57. و آنان که پوشانیده‌اند و نشانه‌هایمان تکذیب کرده‌اند — عذابی خوارکننده برایشان است.
  58. و آنان که در راه خدا هجرت کرده و سپس کشته شده یا مرده‌اند — خدا روزی‌ای نیکو بدانان دهد. و همانا خدا بهترین روزی‌دهندگان است.
  59. از دری که خشنودشان سازد داخلشان کند. و همانا خدا دانا و بردبار است.
  60. چنین است. و هر که به مثل آنچه بدو رسیده مقابله کند و سپس بر او ستم شود — خدا یاریش کند. همانا خدا بخشاینده و آمرزنده است.
  61. آن بدان سبب است که خدا شب را در روز و روز را در شب فرو برد، و آنکه خدا شنوا و بیناست.
  62. آن بدان سبب است که خدا — اوست حق، و آنچه جز او بخوانند باطل است، و آنکه خدا — اوست والا و بزرگ.
  63. آیا ندیده‌ای که خدا از آسمان آبی فرو فرستد و زمین سبز شود؟ همانا خدا لطیف و آگاه است.
  64. از آنِ اوست آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است. و همانا خدا — اوست بی‌نیاز و ستوده.
  65. آیا ندیده‌ای که خدا آنچه در زمین است مسخر شما ساخته و کشتی‌هایی که به فرمانش بر دریا روانند؟ و آسمان را نگاه دارد تا بر زمین نیفتد مگر به اذنش. همانا خدا با مردم مهربان و رحیم است.
  66. و اوست که شما را زنده کرد، سپس بمیراند، سپس زنده کند. همانا آدمی ناسپاس است.
  67. برای هر امتی مناسکی نهادیم که آن را به جای آورند. پس در این کار با تو ستیزه نکنند. و به سوی پروردگارت بخوان. همانا تو بر هدایتی راست هستی.
  68. و اگر ستیزه کنند، بگو: «خدا بدانچه می‌کنید داناتر است.»
  69. خدا روز رستاخیز میان شما درباره‌ی آنچه اختلاف داشتید داوری کند.
  70. آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه در آسمان و زمین است داند؟ همانا آن در کتابی است. همانا آن بر خدا آسان است.
  71. و جز خدا آنچه را بپرستند که بر آن نه حجتی فرو فرستاده و نه دانشی دارند. و برای ستمکاران یاوری نیست.
  72. و چون نشانه‌های روشنمان بر ایشان خوانده شود، در چهره‌ی پوشانندگان انکار شناسی. نزدیک است بر آنان که نشانه‌هایمان بر ایشان خوانند حمله برند. بگو: «آیا از آنچه بدتر است آگاهتان سازم؟ آتش — خدا آن را به پوشانندگان وعده داده. و بد سرانجامی است.»
  73. ای مردم! مثلی زده شده، گوش فرا دهید. همانا آنان که جز خدا بخوانید هرگز مگسی نیافرینند، هرچند بر آن گرد آیند. و اگر مگس چیزی از ایشان برباید، بازش نتوانند ستاند. ناتوان است جوینده و جسته.
  74. خدا را چنان‌که باید نشناختند. همانا خدا نیرومند و توانا است.
  75. خدا از فرشتگان پیامبرانی برگزیند و از مردم. همانا خدا شنوا و بیناست.
  76. آنچه پیش رویشان و پشت سرشان است داند. و همه‌ی کارها به خدا بازگردانده شود.
  77. ای باورمندان! رکوع کنید و سجده کنید و پروردگارتان پرستید و نیکی کنید، باشد که رستگار شوید.
  78. و در خدا آن‌چنان‌که شایسته است جهاد کنید. او شما را برگزیده و در دین سختی بر شما ننهاده — آیین پدرتان ابراهیم. او شما را تسلیم‌شدگان نامید از پیش و در این، تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز بر پای دارید و پاک‌مال دهید و به خدا چنگ زنید. او مولای شماست. نیکو مولایی و نیکو یاوری.
Commentary

Annotations on Surah 22 — Al-Hajj — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.40: The Protection of All Worship Places

The Persian renders the four types of worship places:

  • صومعه‌ها (ṣowme’e-hā) for صَوَامِع — monasteries. The word صومعه is naturalized Arabic, commonly used in Persian for Christian/Sufi hermitages.
  • کلیساها (kelīsā-hā) for بِيَع — churches. کلیسا is the standard Persian word for church, from Greek ekklesia.
  • کنشت‌ها (kenesht-hā) or نمازگاه‌ها for صَلَوَات — synagogues. The translation choice here varies, but the intent is clear: Jewish places of worship.
  • مسجدها (masjed-hā) for مَسَاجِد — mosques.

The listing order (monasteries, churches, synagogues, mosques) places Muslim institutions last — the Persian preserves this order, making the pluralist intent unmistakable.

v.11: بر لبه (bar labe, “on the edge/lip”) for على حرف

“Worships God on an edge” — the word لبه (labe, edge/lip) is pure Persian. The image of precarious faith is vivid: standing on the lip of a cliff, one push from falling.

v.31: حنیف (ḥanīf) — kept as Arabic

“Upright ones (حنفا)” — the word حنیف is retained because no single Persian word captures the full sense. The pattern matches 3:67 and 6:79.

v.78: او شما را مسلمان نامید (ū shomā rā mosalmān nāmīd)

“He named you ’the Devoted’ aforetime” — referring to Abraham. The word مسلمان is kept as the familiar Persian form of مُسلِم. The verse attributes the identity to Abraham, not Muhammad — the Persian translation makes this chronological claim clear.

v.37: نه گوشتشان و نه خونشان به خدا رسد، بلکه پرهیزگاری‌تان

“Neither their flesh nor their blood reaches God, but your mindfulness reaches Him.” The word پرهیزگاری (parhīzkārī) — the same word used in 7:26 for the “garment of mindfulness” — is the translation’s consistent rendering of تقوى. The verse revolutionizes sacrifice: what reaches God is not the physical offering but the inner state.

Register Notes

Surah 22 uniquely blends Meccan and Medinan material. The Persian reflects this: the cosmic passages (the earthquake of the Hour, vv.1-2) use an elevated, dramatic register, while the pilgrimage legislation (vv.26-37) uses a practical, instructional tone. The interfaith verse (v.40) uses a declarative, principled register — the tone of constitutional law.

23
Al-Mu'minun The Believers
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. همانا باورمندان رستگار شدند —
  2. آنان که در نمازشان فروتنند،
  3. و آنان که از سخن بیهوده روی گردانند،
  4. و آنان که پاک‌مال به کار دارند،
  5. و آنان که پاکدامنی نگاه دارند،
  6. مگر با همسرانشان یا آنچه دستشان دارد، که ایشان سرزنش نشوند؛
  7. و هر که فراتر از آن جوید، ایشان تجاوزکارانند —
  8. و آنان که امانت و پیمانشان نگاه دارند،
  9. و آنان که بر نمازهایشان مراقبند.
  10. ایشان وارثانند
  11. که نهانگاه را وارث شوند؛ در آن جاودانند.
  12. و همانا آدمی را از عصاره‌ی گِل آفریدیم؛
  13. سپس نطفه‌ای در جایگاهی استوار نهادیمش؛
  14. سپس از نطفه لخته‌ای آفریدیم، سپس از لخته پاره‌ی گوشتی، سپس از آن استخوان‌ها، سپس استخوان‌ها را گوشت پوشاندیم؛ سپس آفرینشی دیگرش برآوردیم. پس مبارک است خدا، بهترین آفرینندگان!
  15. سپس همانا پس از آن بمیرید.
  16. سپس همانا روز رستاخیز برانگیخته شوید.
  17. و همانا هفت راه بالایتان آفریدیم و از آفرینش غافل نیستیم.
  18. و از آسمان آبی به اندازه فرو فرستادیم و در زمین جایش دادیم؛ و همانا بر بردنش تواناییم.
  19. پس بدان باغ‌های خرما و انگور برایتان پدید آوردیم؛ در آن میوه‌های فراوان است و از آن بخورید.
  20. و درختی که از کوه سینا می‌روید و با روغن و نان‌خورشی برای خورندگان.
  21. و همانا در چهارپایان عبرتی است برایتان. از آنچه در شکمشان است بنوشانیمتان و سودهای بسیار در آن‌هاست و از آن‌ها بخورید.
  22. و بر آن‌ها و بر کشتی‌ها حمل شوید.
  23. و همانا نوح را به قومش فرستادیم و گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید. خدایی جز او ندارید. آیا پرهیزکار نمی‌شوید؟»
  24. و بزرگان قومش که پوشانیده بودند گفتند: «این جز آدمی همچون شماست؛ می‌خواهد بر شما برتری جوید. و اگر خدا می‌خواست، فرشتگانی فرو می‌فرستاد. در میان نیاکانمان چنین نشنیده‌ایم.»
  25. «جز مردی دیوانه نیست؛ چندی منتظرش باشید.»
  26. گفت: «پروردگارا! یاریم کن که تکذیبم کنند.»
  27. پس بدو وحی کردیم: «کشتی بساز زیر چشم ما و به وحی ما. و چون فرمان ما آید و تنور بجوشد، از هر جفتی دو تا در آن بار کن و خاندانت را، مگر آن که سخن بر او رفته از ایشان. و درباره‌ی ستمکاران سخنم مگو. همانا غرق شوند.»
  28. «و چون تو و آنان که با تو هستند بر کشتی نشستید، بگو: 'ستایش از آنِ خداست که از مردم ستمکار رهاندمان.'»
  29. «و بگو: 'پروردگارا! مرا در جایگاهی مبارک فرود آور و تو بهترین فرودآورندگانی.'»
  30. همانا در آن نشانه‌هاست و همانا ما آزماینده‌ایم.
  31. سپس پس از ایشان نسلی دیگر برآوردیم.
  32. و پیامبری از خودشان در میانشان فرستادیم: «خدا را بپرستید. خدایی جز او ندارید. آیا پرهیزکار نمی‌شوید؟»
  33. و بزرگان قومش، آنان که پوشانیده و دیدار پسین را تکذیب کرده بودند و در زندگی دنیا ناز و نعمتشان داده بودیم، گفتند: «این جز آدمی همچون شماست. از آنچه شما بخورید بخورد و از آنچه بنوشید بنوشد.»
  34. «و اگر آدمی همچون خود فرمان برید، همانا زیانکارید.»
  35. «آیا وعده‌تان می‌دهد که چون مردید و خاک و استخوان شدید، بیرون آورده شوید؟»
  36. «دور، دور است آنچه وعده داده می‌شوید!»
  37. «جز زندگی دنیایمان نیست؛ می‌میریم و زنده‌ایم و برانگیخته نمی‌شویم.»
  38. «جز مردی نیست که بر خدا دروغ بافته و ما بدو باورمند نیستیم.»
  39. گفت: «پروردگارا! یاریم کن که تکذیبم کنند.»
  40. فرمود: «به اندکی پشیمان شوند.»
  41. پس فریاد به‌حق فرو گرفتشان و خاشاکشان ساختیم. دور باد مردم ستمکار!
  42. سپس پس از ایشان نسل‌هایی دیگر برآوردیم.
  43. هیچ امتی از مدتش پیشی نگیرد و واپس نماند.
  44. سپس پیامبرانمان پی‌درپی فرستادیم. هر بار پیامبرش بر امتی آمد، تکذیبش کردند. پی‌درپیشان ساختیم و حکایتشان کردیم. دور باد مردمی که ایمان نیاورند!
  45. سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌ها و حجتی آشکار فرستادیم
  46. نزد فرعون و بزرگانش. لیکن تکبر ورزیدند و مردمی متکبر بودند.
  47. و گفتند: «آیا به دو آدمی همچون خود ایمان آوریم حال آنکه قومشان بندگان مایند؟»
  48. پس تکذیبشان کردند و از هلاک‌شدگان شدند.
  49. و همانا موسی را کتاب دادیم، باشد که هدایت شوند.
  50. و پسر مریم و مادرش را نشانه‌ای ساختیم و در بلندی‌ای پناهشان دادیم، آرامگاهی با چشمه‌ای روان.
  51. ای پیامبران! از چیزهای پاکیزه بخورید و نیکوکاری کنید. همانا من بدانچه می‌کنید دانایم.
  52. و همانا این امت شما امتی یگانه است و منم پروردگارتان؛ پس از من پروا دارید.
  53. لیکن کارشان میان خود در کتاب‌ها گسستند؛ هر فرقه‌ای بدانچه نزدش است شادمان.
  54. در سیل سرگردانیشان بگذار تا چندی.
  55. آیا پندارند بدانچه از مال و فرزند بدانان گسترانیم،
  56. در نیکی‌ها برایشان شتاب می‌کنیم؟ بلکه درنمی‌یابند.
  57. همانا آنان که از هیبت پروردگارشان ترسانند،
  58. و آنان که به نشانه‌های پروردگارشان ایمان دارند،
  59. و آنان که با پروردگارشان شریک نسازند،
  60. و آنان که آنچه دهند دهند و دل‌هایشان بلرزد که نزد پروردگارشان بازگردند —
  61. ایشان در نیکی‌ها بشتابند و پیشتازانند.
  62. و بر هیچ جانی فراتر از توانش بار ننهیم. و نزد ما کتابی است که به حق گوید و بر ایشان ستم نشود.
  63. بلکه دل‌هایشان در سیل سرگردانی است درباره‌ی این، و کارهایی دارند فراتر از آنچه می‌کنند.
  64. تا آنگاه که توانگرانشان به عذاب فرو گیریم، ناگاه فریاد زنند.
  65. «امروز فریاد مزنید. همانا از جانب ما یاری نشوید.»
  66. «همانا نشانه‌هایم بر شما خوانده می‌شد و بر پاشنه‌ها بازمی‌گشتید،
  67. متکبرانه بدان، شب‌هنگام یاوه‌گویی و ترکش.»
  68. آیا در سخن نیندیشیده‌اند؟ یا چیزی بر ایشان آمده که بر نیاکانشان نیامده؟
  69. یا پیامبرشان نشناخته‌اند و پس انکارش کنند؟
  70. یا گویند: «در او دیوانگی‌ای است»؟ بلکه حق برایشان آورده و بیشترشان از حق کراهت دارند.
  71. و اگر حق از هوایشان پیروی می‌کرد، آسمان‌ها و زمین و هر که در آن‌هاست تباه می‌شد. بلکه یادآوریشان بدانان آوردیم و از یادآوریشان روی گردانند.
  72. یا از ایشان باجی خواهی؟ باج پروردگارت بهتر است و او بهترین روزی‌دهندگان است.
  73. و همانا تو ایشان را به راه راست می‌خوانی.
  74. و همانا آنان که به پسین ایمان ندارند از راه منحرفند.
  75. و اگر بر ایشان رحمت آوردیم و آزارشان برداشتیم، در سرکشیشان سرگردان بمانند.
  76. و همانا به عذابشان فرو گرفتیم، لیکن نه در برابر پروردگارشان فروتن شدند و نه زاری کنند،
  77. تا آنگاه که دری از عذاب سخت بر ایشان بگشاییم، ناگاه ناامید شوند.
  78. و اوست که شنوایی و بینایی و دل‌ها برایتان پدید آورد. اندک سپاس گزارید!
  79. و اوست که شما را در زمین بسیار ساخته و نزد او گرد آورده شوید.
  80. و اوست که زنده کند و بمیراند و رفت‌وآمد شب و روز از آنِ اوست. آیا درنمی‌یابید؟
  81. بلکه همچون پیشینیان گفتند.
  82. گفتند: «آیا چون مردیم و خاک و استخوان شدیم، براستی برانگیخته شویم؟»
  83. «همانا ما و پدرانمان وعده داده شدیم پیش از این. این جز افسانه‌های پیشینیان نیست.»
  84. بگو: «زمین و هر که در آن است از آنِ کیست، اگر می‌دانید؟»
  85. گویند: «از آنِ خداست.» بگو: «آیا یاد نمی‌کنید؟»
  86. بگو: «پروردگار هفت آسمان و پروردگار عرش بزرگ کیست؟»
  87. گویند: «از آنِ خداست.» بگو: «آیا پرهیزکار نمی‌شوید؟»
  88. بگو: «فرمانروایی هر چیز در دست کیست و او نگاه دارد و از او نتوان نگاه داشت، اگر می‌دانید؟»
  89. گویند: «از آنِ خداست.» بگو: «پس چگونه افسون شوید؟»
  90. بلکه حق برایشان آوردیم و همانا دروغگویند.
  91. خدا فرزندی نگرفته و خدایی با او نیست. آنگاه هر خدایی آنچه آفریده برمی‌گرفت و برخی بر برخی برتری می‌جستند. پاک است خدا از آنچه وصف کنند!
  92. دانای نهان و آشکار! والاست از آنچه شریک سازند.
  93. بگو: «پروردگارا! اگر آنچه وعده داده شده‌اند بنمایانیم،
  94. پروردگارا، مرا در میان ستمکاران مگذار.»
  95. و همانا بر نمایاندن آنچه وعده‌شان داده‌ایم تواناییم.
  96. بدی را با آنچه بهتر است دفع کن. ما بدانچه وصف کنند داناتریم.
  97. و بگو: «پروردگارا! از وسوسه‌های اهریمنان پناهت جویم.»
  98. «و پناهت جویم، پروردگارا، از آنکه نزدم حاضر شوند.»
  99. تا آنگاه که یکی از ایشان را مرگ آید، گوید: «پروردگارا! بازم گردان،
  100. باشد که در آنچه پشت سر گذاشتم نیکی کنم.» نه! سخنی است که گوید. و پشت سرشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند.
  101. و چون صور دمیده شود، در آن روز میانشان خویشاوندی نباشد و از یکدیگر نپرسند.
  102. آنان که ترازوهایشان سنگین است — ایشان رستگارانند.
  103. و آنان که ترازوهایشان سبک است — ایشان جان خود باخته‌اند؛ در تباهی جاودانند.
  104. آتش چهره‌هایشان بسوزاند و در آن زشت‌روی باشند.
  105. «آیا نشانه‌هایم بر شما خوانده نمی‌شد و تکذیبشان می‌کردید؟»
  106. گویند: «پروردگارا! بدبختی بر ما چیره شد و مردمی گمراه بودیم.»
  107. «پروردگارا! ما را از آن بیرون آور. و اگر بازگردیم، همانا ستمکاریم.»
  108. فرماید: «خوار در آن بمانید و سخنم مگویید.»
  109. «همانا گروهی از بندگانم بودند که می‌گفتند: 'پروردگارا! ایمان آوردیم؛ بیامرزمان و بر ما رحمت آور و تو بهترین مهربانانی.'»
  110. «لیکن ریشخندشان گرفتید تا یاد مرا فراموشتان ساختند و بر ایشان می‌خندیدید.»
  111. «همانا امروز بدانچه شکیبا بودند پاداششان دادم — همانا ایشان، ایشان پیروزمندانند.»
  112. فرماید: «چند سال در زمین ماندید؟»
  113. گویند: «یک روز یا پاره‌ای از روز. از شمارگران بپرس.»
  114. فرماید: «جز اندکی نماندید، اگر می‌دانستید.»
  115. «آیا پنداشتید شما را بیهوده آفریدیم و نزد ما بازنمی‌گردید؟»
  116. والاست خدا، فرمانروای حق! خدایی جز او نیست، پروردگار عرش گرانقدر.
  117. و هر که خدایی دیگر با خدا بخواند که حجتی بر آن ندارد — حسابش نزد پروردگارش است. همانا پوشانندگان رستگار نشوند.
  118. و بگو: «پروردگارا! بیامرز و رحمت کن و تو بهترین مهربانانی.»
Commentary

Annotations on Surah 23 — Al-Mu’minun — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.1: رستگار شدند باورمندان (rastgār shodand bāvarandān)

“Successful are the believers.” The word رستگار (rastgār, saved/successful) is pure Persian: رست (escaped/freed) + گار (agent suffix). It captures the agricultural sense of the Arabic أَفْلَحَ (to cultivate successfully) through a different metaphor: not farming but liberation.

vv.12-14: The Embryological Passage

The Persian renders the stages with a mix of Arabic loans and Persian:

  • گِل (gel, clay) — pure Persian
  • نطفه (noṭfe, drop) — naturalized Arabic
  • علقه (ʿalaqe, clinging form) — Arabic, kept for precision
  • مضغه (moḍghe, chewed lump) — Arabic, kept
  • استخوان (ostakhvān, bones) — pure Persian
  • گوشت (gūsht, flesh) — pure Persian

The final stage — آفرینشی دیگر (āfarīneshī dīgar, “another creation”) — uses the Persian آفرینش (creation), emphasizing that consciousness is a new act of creation, not merely a continuation of physical development.

v.11: فردوس (ferdows) for الفِرْدَوْس

“They inherit the Firdaus.” The word فردوس is borrowed from Persian into Arabic — this is one of the few cases where the Arabic Qur’an itself uses a Persian loanword. In the Persian translation, the word comes home: فردوس in Persian means the highest garden, the enclosed paradise. The word’s Persian origin (from Avestan pairidaēza, “walled enclosure”) gives the Persian reader a native connection to the Qur’anic concept.

v.14: آفریدگاران (āfrīdgārān) for الخالقين

“The best of creators (آفریدگاران)” — the plural acknowledges human creative capacity. آفریدگار (creator) is pure Persian: آفریدن (to create) + گار (agent). The same word is used for God, but the plural here acknowledges that creation is a shared, if unequal, quality.

v.52: امتی واحد (ommatī-ye vāḥed)

“This your community is one community” — repeated from 21:92 in nearly identical wording. The consistency reinforces the unity-of-revelation theme across surahs.

Register Notes

The opening (vv.1-11) uses a portrait register — describing the believers’ qualities in a series of relative clauses. The embryological passage shifts to a scientific-descriptive register. The prophet narratives return to the storytelling mode. The Persian handles these shifts naturally: the opening reads like a character description in a Persian epic; the embryological verses read like natural philosophy; the prophet sections read like compressed narrative.

24
An-Nur The Light
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوره‌ای فرو فرستادیم و واجبش ساختیم و نشانه‌های آشکار در آن فرو فرستادیم، باشد که یاد کنید.
  2. زن زناکار و مرد زناکار — هر یک را صد تازیانه بزنید و در دین خدا رحمتان بر ایشان فرا نگیرد، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید؛ و گروهی از باورمندان عذابشان ببینند.
  3. مرد زناکار جز زن زناکار یا مشرکه نگیرد، و زن زناکار — جز مرد زناکار یا مشرک نگیردش. و آن بر باورمندان حرام شده.
  4. و آنان که زنان پاکدامن را متهم کنند و چهار گواه نیاورند — هشتاد تازیانه‌شان بزنید و هرگز گواهیشان نپذیرید. و ایشان فاسقانند،
  5. مگر آنان که پس از آن توبه کنند و اصلاح کنند؛ همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  6. و آنان که همسرانشان متهم کنند و جز خود گواهانی ندارند — گواهی هر یک چهار بار به خدا سوگند است که راستگوست،
  7. و پنجمین آنکه لعنت خدا بر او باد اگر دروغگو باشد.
  8. و عذاب از زن برداشته شود آنکه چهار بار به خدا گواهی دهد که او دروغگوست،
  9. و پنجمین آنکه خشم خدا بر او باد اگر راستگو باشد.
  10. و اگر نه فضل خدا بر شما و رحمتش، و آنکه خدا بس‌بازگردنده و فرزانه است...
  11. همانا آنان که تهمت آوردند گروهی از شمایند. آن را برای خود بد مپندارید؛ بلکه خیری است برایتان. هر یک از ایشان را آنچه از گناه اندوخته، و آن که بیشترینش بر خود گرفت — عذابی بزرگ دارد.
  12. چرا چون شنیدید، مردان و زنان باورمند درباره‌ی خویشان نیک نپنداشتند و نگفتند: «این تهمتی آشکار است»؟
  13. چرا چهار گواه بر آن نیاوردند؟ و چون گواهان نیاوردند، ایشان نزد خدا دروغگویانند.
  14. و اگر نه فضل خدا بر شما و رحمتش در این جهان و پسین، عذابی بزرگ بدانچه در آن فرو رفتید بر شما می‌رسید.
  15. آنگاه که آن را بر زبانتان گرفتید و با دهانتان چیزی گفتید که دانشی از آن نداشتید و آن را سبک شمردید، حال آنکه نزد خدا بزرگ بود.
  16. و چرا چون شنیدید نگفتید: «ما را نرسد از این سخن گوییم. پاک هستی تو! این تهمتی بزرگ است.»
  17. خدا پندتان دهد که بدان همانند بازنگردید هرگز، اگر باورمندانید.
  18. و خدا نشانه‌ها برایتان روشن سازد؛ و خدا دانا و فرزانه است.
  19. همانا آنان که دوست دارند زشتی در میان باورمندان شایع شود — عذابی دردناک در این جهان و پسین برایشان است. و خدا داند و شما ندانید.
  20. و اگر نه فضل خدا بر شما و رحمتش، و آنکه خدا مهربان و رحیم است...
  21. ای باورمندان! گام‌های اهریمن پیروی مکنید. و هر که گام‌های اهریمن پیروی کند — همانا او به زشتی و ناروایی فرمان دهد. و اگر نه فضل خدا بر شما و رحمتش، هرگز هیچ‌یک از شما پاک نمی‌شد؛ لیکن خدا هر که خواهد پاک سازد. و خدا شنوا و داناست.
  22. و صاحبان فضل و توانگری از شما سوگند نخورند که به خویشان و نیازمندان و مهاجران در راه خدا ندهند؛ ببخشایند و درگذرند. آیا دوست ندارید خدا بیامرزدتان؟ و خدا آمرزنده و مهربان است.
  23. همانا آنان که زنان پاکدامن غافل باورمند را متهم کنند، در این جهان و پسین لعنت شده‌اند و عذابی بزرگ دارند،
  24. روزی که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر ایشان گواهی دهند بدانچه می‌کردند.
  25. در آن روز خدا جزایشان را تمام بدهد، حق را، و بدانند که خدا — اوست حق آشکار.
  26. زنان ناپاک برای مردان ناپاک و مردان ناپاک برای زنان ناپاک؛ و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک. ایشان از آنچه گویند مبرّایند. برایشان آمرزش و روزی‌ای بزرگوارانه است.
  27. ای باورمندان! به خانه‌هایی جز خانه‌تان درنیایید تا اجازه خواسته و بر اهلش سلام کرده باشید. آن بهتر است برایتان، باشد که یاد کنید.
  28. و اگر کسی در آن نیافتید، درنیایید تا اذنتان داده شود. و اگر گفته شود: «بازگردید»، بازگردید. آن پاکیزه‌تر است برایتان. و خدا بدانچه می‌کنید داناست.
  29. بر شما گناهی نیست که به خانه‌های غیرمسکونی که بهره‌ای برایتان در آن است درآیید. و خدا آنچه آشکار و پنهان کنید داند.
  30. به مردان باورمند بگو دیدگانشان فرو نهند و دامنشان نگاه دارند. آن پاکیزه‌تر است برایشان. همانا خدا آگاه است بدانچه سازند.
  31. و به زنان باورمند بگو دیدگانشان فرو نهند و دامنشان نگاه دارند و زینتشان آشکار نسازند مگر آنچه آشکار است، و روسری‌هایشان بر سینه‌ها کشند؛ و زینتشان آشکار نسازند مگر برای شوهران یا پدران یا پدرشوهران یا پسران یا پسرشوهران یا برادران یا پسربرادران یا پسرخواهران یا زنانشان یا آنچه دستشان دارد یا مردان تابع بی‌نیاز یا کودکانی که بر عورت زنان آگاه نشده‌اند. و پاهایشان نکوبند تا آنچه از زینتشان پنهان دارند آشکار شود. و همگی به سوی خدا توبه کنید، ای باورمندان، باشد که رستگار شوید.
  32. و بی‌همسران و نیکان از بندگان و کنیزانتان را به همسری درآورید. اگر فقیرند، خدا از فضلش بی‌نیازشان سازد. و خدا گشایشگر و داناست.
  33. و آنان که راه همسری نیابند پاکدامنی ورزند تا خدا از فضلش بی‌نیازشان سازد. و آنان از زیردستانتان که آزادنامه خواهند — اگر خیری در ایشان می‌بینید بنویسید و از مال خدا که بدادتان بدانان بدهید. و کنیزانتان را به تن‌فروشی وادار مکنید اگر پاکدامنی خواهند، تا متاع زودگذر دنیا جویید. و هر که وادارشان سازد — همانا خدا پس از اجبارشان آمرزنده و مهربان است.
  34. و همانا نشانه‌های روشنگر و مثلی از پیشینیان و پندی برای پرهیزکاران بر شما فرو فرستادیم.
  35. خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مثل نورش چون طاقچه‌ای است که در آن چراغی باشد. چراغ در شیشه‌ای است. شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است، افروخته از درختی مبارک، زیتونی، نه شرقی و نه غربی، که روغنش نزدیک است بتابد هرچند آتشش نرسد. نوری بر نور. خدا هر که خواهد به نورش رهنمون سازد. و خدا مثل‌ها برای مردم زند. و خدا بر هر چیز داناست.
  36. در خانه‌هایی که خدا اذن داده برافراشته شوند و نامش در آن یاد شود — بامدادان و شامگاهان در آن تسبیحش گویند
  37. مردانی که نه بازرگانی و نه دادوستد از یاد خدا و بر پای داشتن نماز و دادن پاک‌مال بازشان دارد؛ از روزی ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن زیرورو شود،
  38. تا خدا بهترین آنچه کردند پاداششان دهد و از فضلش بیفزایدشان. و خدا هر که خواهد بی‌حساب روزی دهد.
  39. و آنان که پوشانیده‌اند — کارهایشان چون سرابی در دشتی هموار است که تشنه آن را آب پندارد، تا چون بدان رسد هیچش نیابد و خدا را نزد خود یابد و حسابش تمام بدهد. و خدا تند در حساب است.
  40. یا چون تاریکی‌هایی در دریای ژرف که موجی آن را پوشاند، بالایش موجی، بالایش ابرها — تاریکی‌هایی بر روی هم. چون دست پیش آرد، نزدیک است نبیندش. و هر که خدا نوری بدو ندهد، نوری ندارد.
  41. آیا ندیده‌ای که هر که در آسمان‌ها و زمین است خدا را تسبیح گوید و پرندگان صف‌کشیده؟ هر یک نمازش و تسبیحش داند. و خدا بدانچه می‌کنند داناست.
  42. و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست و بازگشت به سوی خداست.
  43. آیا ندیده‌ای که خدا ابرها براند، سپس به هم پیوندد، سپس انبوهشان سازد و باران از میانش بیرون آید؟ و از آسمان از کوه‌هایی در آن تگرگ فرو فرستد و بر هر که خواهد رساند و از هر که خواهد بگرداند. نزدیک است درخشش برقش دیدگان ببرد.
  44. خدا شب و روز می‌گرداند. همانا در آن عبرتی است برای صاحبان بصیرت.
  45. و خدا هر جنبنده‌ای را از آب آفرید. از آن‌ها آنکه بر شکم رود و از آن‌ها آنکه بر دو پا رود و از آن‌ها آنکه بر چهار رود. خدا آنچه خواهد آفریند. همانا خدا بر هر چیز تواناست.
  46. همانا نشانه‌های روشنگر فرو فرستادیم. و خدا هر که خواهد به راه راست هدایت کند.
  47. و گویند: «به خدا و پیامبر ایمان آوردیم و فرمان بریم.» سپس گروهی پس از آن روی گردانند. و ایشان باورمند نیستند.
  48. و چون به خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داوری کند، ناگاه گروهی روی گردانند.
  49. و اگر حق از آنِ ایشان باشد، تسلیم نزدش آیند.
  50. آیا در دل‌هایشان بیماری‌ای است، یا شک دارند، یا می‌ترسند خدا و پیامبرش بر ایشان ستم کنند؟ بلکه ایشان ستمکارانند.
  51. سخن باورمندان چون به خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داوری کند، تنها آن است که گویند: «شنیدیم و فرمان بردیم.» و ایشان رستگارانند.
  52. و هر که خدا و پیامبرش فرمان برد و از خدا بترسد و پروایش دارد — ایشان پیروزمندانند.
  53. و به خدا سخت‌ترین سوگندها خورند که اگر فرمانشان دهی بیرون روند. بگو: «سوگند مخورید. فرمان‌برداری دانسته است.» همانا خدا آگاه است بدانچه می‌کنید.
  54. بگو: «خدا را فرمان برید و پیامبر را فرمان برید.» اگر روی گردانید، بر اوست آنچه بر عهده‌اش نهاده شده و بر شماست آنچه بر شما نهاده شده. و اگر فرمانش برید، هدایت شوید. و بر پیامبر جز رساندن آشکار نیست.
  55. خدا آنان از شما را که ایمان آورند و نیکوکاری کنند وعده داده که در زمین جانشینشان سازد، چنان‌که پیشینیان را جانشین ساخت، و دینشان را که برایشان پسندیده استوار سازد، و پس از ترسشان ایمنی‌شان بدل کند. مرا بپرستند و چیزی شریکم نسازند. و هر که پس از آن بپوشاند — ایشان فاسقانند.
  56. و نماز بر پای دارید و پاک‌مال دهید و پیامبر را فرمان برید، باشد که رحمت شوید.
  57. مپندار پوشانندگان در زمین خدا را ناکام گذارند. و جایگاهشان آتش است — و بد سرانجامی است.
  58. ای باورمندان! زیردستانتان و کودکانتان که به بلوغ نرسیده‌اند سه بار اذن خواهند: پیش از نماز بامداد و هنگامی که نیمروز جامه بگذارید و پس از نماز شامگاهان. سه هنگام خلوت برای شماست. فراتر از آن بر شما و ایشان گناهی نیست. بر یکدیگر آیند. چنین خدا نشانه‌ها برایتان روشن سازد. و خدا دانا و فرزانه است.
  59. و چون کودکانتان به بلوغ رسند، اذن خواهند چنان‌که پیشینیانشان اذن خواستند. چنین خدا نشانه‌هایش برایتان روشن سازد. و خدا دانا و فرزانه است.
  60. و زنان سالخورده‌ای که امید همسری ندارند — بر ایشان گناهی نیست که جامه‌ی بیرونی بگذارند بی‌آنکه زینت نمایانند. و اینکه خویشتن‌داری ورزند بهتر است برایشان. و خدا شنوا و داناست.
  61. بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست و نه بر خودتان که از خانه‌های خود بخورید یا خانه‌های پدرانتان یا خانه‌های مادرانتان یا خانه‌های برادرانتان یا خانه‌های خواهرانتان یا خانه‌های عموهایتان یا خانه‌های عمه‌هایتان یا خانه‌های دایی‌هایتان یا خانه‌های خاله‌هایتان یا آنچه کلیدش دارید یا دوستانتان. بر شما گناهی نیست که با هم بخورید یا جداگانه. و چون به خانه‌ها درآیید، بر یکدیگر سلام گویید، سلامی از جانب خدا، مبارک و نیکو. چنین خدا نشانه‌ها برایتان روشن سازد، باشد که درنمی‌یابید.
  62. باورمندان تنها آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان آورند و چون با او در کاری عمومی باشند نروند تا اذنش خواهند. همانا آنان که اذنت خواهند — ایشان به خدا و پیامبرش ایمان دارند. و چون برای کاری اذنت خواهند، هر که خواهی اذن ده و آمرزش خدا برایشان بخواه. همانا خدا آمرزنده و مهربان است.
  63. خواندن پیامبر میانتان چون خواندن یکدیگر مگیرید. خدا آنان از شما را که نهانی بگریزند می‌شناسد. آنان که سرپیچی فرمانش کنند بترسند مبادا فتنه‌ای یا عذابی دردناک بر ایشان رسد.
  64. آگاه! آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ خداست. خوب می‌داند چه کاره‌اید. و روزی که نزدش بازگردانده شوند، از آنچه کردند آگاهشان سازد. و خدا بر هر چیز داناست.
Commentary

Annotations on Surah 24 — An-Nur — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.30: دیدگانشان فرو نهند (dīdegāneshān foru nahand)

“Let them lower their gaze” — the command to men FIRST. The verb فرو نهادن (to put down, to lower) is pure Persian, vivid and physical. The word دیدگان (eyes, plural of دیده) is also Persian. The men’s responsibility precedes the women’s — the translation preserves this order.

v.31: دامنشان نگاه دارند (dāmaneshān negāh dārand)

“Guard their openings” — the word دامن (skirt/hem/lap) is used for فُرُوج (openings). This is a common Persian euphemism, but it also carries the literal sense of guarding the hem of one’s garment — a metaphor for personal boundaries.

v.31: روسری‌ها (rūsarī-hā) for خُمُر

“Headscarves” — the word روسری (rūsarī, head-covering) is pure Persian: رو (face) + سری (head-related). The English commentary makes the important point that the Arabic directs the covering to جُیُوب (bosoms/chest openings), NOT to hair or head. The Persian روسری naturally implies a head-covering drawn down over the chest — matching the Arabic instruction.

v.31: سینه‌ها (sīne-hā) for جيوب

“Bosoms/chests” — pure Persian سینه (chest/breast). The instruction is to draw coverings over the سینه, not over the سر (head). The Persian makes the body-part clear.

v.33: وادار مکنید (vādār makonīd, “do not compel”) for لا تُكرِهوا

“Compel not your young women to prostitution.” The word وادار (compelled) is the Persian equivalent of the Arabic إكراه — the same root concept as 2:256’s “no compulsion in religion.” The anti-coercion principle unifies faith and body.

v.35: The Light Verse — طاقچه (ṭāqche) for مشكاة

“A niche (طاقچه)” — the word طاقچه (small arched niche) is a diminutive of طاق (arch). This is the architectural feature found in traditional Persian homes: a recessed shelf in the wall, often used to hold a lamp. The Persian reader immediately visualizes the familiar domestic object — the Light Verse begins in the most intimate, domestic space.

  • چراغ (cherāgh, lamp) for مصباح — pure Persian
  • شیشه (shīshe, glass) for زجاجة — pure Persian
  • ستاره‌ای درخشان (setāre-ī-ye derakhshān, radiant star) for كوكب دريّ
  • نه شرقی و نه غربی (na sharqī va na gharbī) — “neither Eastern nor Western.” The universality of the olive tree transcends geography — a principle deeply embedded in Bahá’í teaching.

Bahá’í connection: The Light Verse is extensively discussed in Bahá’í literature. Bahá’u’lláh interprets the layers as levels of divine manifestation. The Persian translation’s use of everyday Persian words (طاقچه, چراغ, شیشه) makes the mystical accessible — the divine light is found in the niche of the ordinary home.

v.35: نوری بر نور (nūrī bar nūr) for نور على نور

“Light upon light.” The phrase is kept nearly identical because نور is fully naturalized in Persian. The preposition بر (upon) is Persian, replacing the Arabic على.

Register Notes

The surah’s movement from legal (adultery laws, slander) through social (modesty verses, domestic etiquette) to mystical (the Light Verse) creates three registers. The Persian handles each: the legal sections use sharp, declarative prose; the social sections use the language of practical instruction; the Light Verse shifts to elevated, imagistic language — the register of Persian mystical prose at its most luminous.

25
Al-Furqan The Criterion
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. مبارک است آن که فرقان را بر بنده‌اش فرو فرستاد تا جهانیان را هشداردهنده باشد،
  2. آن که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست و فرزندی نگرفته و در فرمانروایی شریکی ندارد و هر چیز آفریده و اندازه‌اش بایسته داده.
  3. لیکن جز او خدایانی گرفته‌اند که چیزی نیافرینند و خود آفریده‌اند و نه برای خود زیانی دارند و نه سودی و نه مرگ و نه زندگی و نه رستاخیزی.
  4. و پوشانندگان گویند: «این جز دروغی نیست که بافته و مردمی دیگر یاریش داده‌اند.» همانا ستم و دروغ آورده‌اند.
  5. و گویند: «افسانه‌های پیشینیان است که نوشته و بامدادان و شامگاهان بر او خوانده شود.»
  6. بگو: «آن را فرو فرستاده که رازِ آسمان‌ها و زمین داند. همانا او آمرزنده و مهربان است.»
  7. و گویند: «این پیامبر را چه شده که خوراک خورد و در بازارها گام زند؟ چرا فرشته‌ای بر او فرو نفرستاده شد تا با او هشداردهنده باشد؟
  8. یا چرا گنجی بر او افکنده نشد، یا چرا نهانگاهی ندارد تا از آن بخورد؟» و ستمکاران گفتند: «جز مردی جادوزده را پیروی نکنید.»
  9. بنگر چگونه مثل‌ها برایت زدند و گمراه شدند و راهی نتوانند یافت.
  10. مبارک است آن که اگر خواهد بهتر از آن دهدت — نهانگاه‌هایی که از زیرش رودها روان است — و کاخ‌ها دهدت.
  11. بلکه ساعت را تکذیب کردند؛ و برای تکذیب‌کننده‌ی ساعت آتشی فراهم کرده‌ایم.
  12. چون از دور ببیندشان، خروش و غرّشش بشنوند.
  13. و چون در جای تنگی از آن بسته‌ افکنده شوند، آنجا فریاد هلاکت کنند.
  14. امروز یک هلاکت مخوانید، بلکه هلاکت‌های بسیار بخوانید!
  15. بگو: «آن بهتر است یا نهانگاه جاودانگی که پرهیزکاران وعده یافته‌اند؟ برایشان پاداش و بازگشتگاه است.»
  16. برایشان در آن هرچه خواهند، جاودانه؛ وعده‌ای است بر پروردگارت که خواسته شود.
  17. و روزی که ایشان و آنچه جز خدا پرستند گرد آورد و فرماید: «آیا شما بودید که بندگانم را گمراه ساختید، یا خود از راه گم شدند؟»
  18. گویند: «پاک هستی تو! ما را نرسید جز تو سرپرستانی گیریم؛ لیکن ایشان و پدرانشان بهره‌مند ساختی تا یادآوری فراموش کردند و مردمی تباه شدند.»
  19. «تکذیبتان کردند بدانچه گویید؛ نه دفع توانید و نه یاری یابید.» و هر که از شما ستم کند، عذابی بزرگ بچشانیمش.
  20. و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه خوراک خوردند و در بازارها گام زدند. و برخیتان را آزمون برخی دیگر ساختیم: آیا شکیبایید؟ و پروردگارت بیناست.
  21. و آنان که دیدارمان چشم ندارند گویند: «چرا فرشتگان بر ما فرو فرستاده نشد یا پروردگارمان نمی‌بینیم؟» همانا در دل‌های خود بزرگی فروختند و سرکشی بزرگ کردند.
  22. روزی که فرشتگان ببینند، در آن روز مژده‌ای برای گناهکاران نیست و گویند: «حرام، حرام!»
  23. و به کارهایشان پردازیم و غبار پراکنده‌شان سازیم.
  24. یاران نهانگاه در آن روز جایگاه بهتر و آسایشگاه نیکوترند.
  25. و روزی که آسمان با ابرها شکافته شود و فرشتگان فرود آیند، فرود آمدنی بزرگ،
  26. فرمانروایی در آن روز، به حقیقت، از آنِ بخشاینده‌ی همگان است؛ و روزی دشوار برای پوشانندگان.
  27. و روزی که ستمکار دست‌هایش بگزد و گوید: «ای کاش با پیامبر راهی گرفته بودم!
  28. وای بر من! ای کاش فلانی را دوست نگرفته بودم!
  29. مرا از یادآوری گمراه ساخت پس از آنکه بر من آمده بود. و اهریمن همواره آدمی را واگذارنده بوده.»
  30. و پیامبر گوید: «پروردگارا! همانا قومم این خوانش را وانهاده گرفتند.»
  31. و چنین برای هر پیامبری از گناهکاران دشمنی ساختیم؛ لیکن پروردگارت رهنمون و یاور بسنده است.
  32. و پوشانندگان گویند: «چرا خوانش یکجا بر او فرو فرستاده نشد؟» چنین، تا دلت بدان استوار سازیم؛ و آن را آهنگین خوانده‌ایم.
  33. و مثلی نیاورندت مگر آنکه حق و تفسیری بهتر آوریمت.
  34. آنان که روبر تباهی گرد آورده شوند — بدترین جایگاه و گمراه‌ترین راه دارند.
  35. و همانا موسی را کتاب دادیم و برادرش هارون را وزیرش ساختیم.
  36. و گفتیم: «نزد مردمی بروید که نشانه‌هایمان تکذیب کرده‌اند.» پس بکلی نابودشان ساختیم.
  37. و قوم نوح، چون پیامبران تکذیب کردند، غرقشان ساختیم و نشانه‌ای برای مردم. و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.
  38. و عاد و ثمود و اهل رَسّ و نسل‌های بسیار میان ایشان.
  39. و برای هر یک مثل‌ها زدیم و هر یک را بکلی نابود ساختیم.
  40. و همانا بر شهری گذشته‌اند که باران بد بر آن باریده. آیا ندیده‌اندش؟ بلکه امید رستاخیز ندارند.
  41. و چون تو را بینند، جز ریشخندت نگیرند: «آیا این است آن که خدا پیامبرش فرستاده؟
  42. نزدیک بود ما را از خدایانمان منحرف سازد اگر بر آن‌ها استوار نمی‌ماندیم.» و چون عذاب بینند بدانند کی از راه گمراه‌تر بوده.
  43. آیا دیده‌ای آن را که هوایش را خدای خود گرفته؟ آیا بر او نگهبان باشی؟
  44. یا پنداری بیشترشان می‌شنوند یا درمی‌یابند؟ جز چهارپایان نیستند؛ بلکه از راه گمراه‌ترند.
  45. آیا ندیده‌ای پروردگارت چگونه سایه گسترده؟ و اگر می‌خواست ساکنش می‌ساخت. سپس خورشید را رهنمای آن ساختیم.
  46. سپس آن را به سوی خود بازکشیدیم، بازکشیدنی آسان.
  47. و اوست که شب را جامه‌ی شما و خواب را آرامش و روز را برخاستن ساخت.
  48. و اوست که بادها را مژدگان پیش از رحمتش فرستد؛ و از آسمان آبی پاک فرو فرستادیم،
  49. تا بدان زمینی مرده زنده سازیم و از آفریده‌هایمان چهارپایان و مردم بسیار سیراب کنیم.
  50. و همانا میانشان پخشش کردیم تا یاد کنند؛ لیکن بیشتر مردم جز ناسپاسی نپذیرند.
  51. و اگر می‌خواستیم، در هر شهری هشداردهنده‌ای برمی‌انگیختیم.
  52. پس پوشانندگان فرمان مبر و بدان جهاد بزرگ با ایشان جهاد کن.
  53. و اوست که دو دریا روان ساخته — این یکی شیرین و گوارا و آن یکی شور و تلخ — و میانشان مانعی و حصاری ممنوع نهاده.
  54. و اوست که از آب آدمی آفرید و خویشاوندی خونی و سببی ساخت. و پروردگارت تواناست.
  55. لیکن جز خدا آنچه را سود و زیانشان ندارد پرستند؛ و پوشاننده همواره علیه پروردگارش یاور بوده.
  56. و تو را جز مژده‌رسان و هشداردهنده نفرستادیم.
  57. بگو: «مزدی از شما نخواهم مگر آنکه هر که خواهد راهی به سوی پروردگارش گیرد.»
  58. و بر زنده‌ای که نمیرد توکل کن و با ستایشش تسبیح گوی. و او بر گناهان بندگانش آگاه بسنده است،
  59. آن که آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است در شش روز آفرید، سپس بر عرش استوار شد، بخشاینده‌ی همگان. از او بپرس که آگاه است.
  60. و چون بدانان گفته شود: «بخشاینده‌ی همگان را سجده کنید»، گویند: «بخشاینده‌ی همگان چیست؟ آیا آنچه فرمانمان دهی سجده کنیم؟» و بر کراهتشان بیفزاید.
  61. مبارک است آن که در آسمان برج‌ها نهاد و چراغی و ماهی تابان در آن ساخت.
  62. و اوست که شب و روز را پی‌درپی ساخته برای آن که خواهد یاد کند یا سپاس گزارد.
  63. و بندگان بخشاینده‌ی همگان آنانند که بر زمین فروتنانه گام زنند و چون نادانان خطابشان کنند، گویند: «سلام!»
  64. و آنان که شب را در برابر پروردگارشان سجده‌کنان و ایستاده به سر برند،
  65. و آنان که گویند: «پروردگارا! عذاب تباهی از ما بگردان؛ همانا عذابش عذابی پایدار است.
  66. همانا آن بد جایگاه و آسایشگاهی است.»
  67. و آنان که چون انفاق کنند نه اسراف و نه بخل ورزند، بلکه میان آن اعتدالی است.
  68. و آنان که خدایی دیگر با خدا نخوانند و جانی را که خدا حرام کرده نکشند مگر به حق و زنا نکنند. و هر که چنین کند، کیفرش بیابد.
  69. روز رستاخیز عذابش دو چندان شود و خوار در آن ماند،
  70. مگر آن که توبه کند و ایمان آورد و نیکوکاری کند؛ ایشان — خدا بدی‌هایشان به نیکی‌ها بدل سازد. و خدا آمرزنده و مهربان است.
  71. و هر که توبه کند و نیکوکاری کند، همانا توبه‌ای راستین به سوی خدا بازگردد.
  72. و آنان که شهادت دروغ ندهند و چون بر بیهودگی گذرند، با وقار بگذرند.
  73. و آنان که چون به نشانه‌های پروردگارشان یادآوری شوند، بر آن کر و کور نیفتند.
  74. و آنان که گویند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان روشنی چشم عطا کن و ما را پیشوای پرهیزکاران ساز.»
  75. ایشان به بالاخانه پاداش یابند بدانچه شکیبا بودند و با سلام و درود پیشواز شوند،
  76. جاودانه در آن. نیکوست جایگاه و آسایشگاه.
  77. بگو: «پروردگارم اعتنایی به شما ندارد اگر نه دعایتان بود. لیکن تکذیب کردید؛ پس لازم آید.»
Commentary

Annotations on Surah 25 — Al-Furqan — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: فرقان (forqān) for الفُرْقَان

“The Criterion” — the word فرقان is naturalized Arabic but carries immense weight in Persian. The Báb wrote a Tafsīr on the Surah of Joseph that he titled قیّوم الأسماء, but the concept of فرقان as discernment between truth and falsehood is a core Persian theological term.

v.53: دو دریا (do daryā) for البحرين

“Two seas, this one sweet and fresh, this one salt and bitter” — the barrier between them is حائل (ḥā’el, barrier) and حرام (forbidden). The word دریا (sea) is pure Persian. This verse parallels 55:19-20 — the two seas meeting with a barrier. The Persian reader sees the same cosmic image in both surahs.

v.63: بندگان بخشاینده‌ی همگان (bandegān-e bakhshāyande-ye hamegān)

“The servants of the All-Bestowing One” — the closing portrait (vv.63-76) describes ideal believers by conduct. The phrase uses the بخشاینده‌ی همگان compound from 1:1. These servants are defined by whose mercy they reflect.

v.70: خدا بدی‌هایشان را به نیکی‌ها بدل کند (Khodā badī-hāyeshān rā be nīkī-hā badal konad)

“God shall exchange their evil deeds for good deeds.” The verb بدل کردن (to exchange) preserves the Arabic ب-د-ل root. The word بدل is naturalized in Persian. The verse describes alchemy — the transformation of the substance of sin into virtue.

v.32: آرام‌آرام خواندیمش (ārām-ārām khvāndīmash) for ترتيل

“We chanted it, a chanting” — the tartīl, the measured recitation. The Persian آرام‌آرام (slowly, gradually) captures the meaning of ترتیل: the Qur’an was revealed gradually, to be received slowly, absorbed piece by piece.

v.43: هوسش را خدای خود ساخته (havasash rā khodā-ye khvad sākhte)

“He who has taken his desire as his god.” The word هوس (havas, desire/whim) is naturalized Arabic (from هَوَى) but is standard Persian. The verse names the inner idol — the most dangerous form of association.

Register Notes

Surah 25’s closing portrait of the ideal servants (vv.63-76) is one of the Qur’an’s most beautiful ethical passages. The Persian renders it in a flowing, poetic register — the compound verbs and Persian adjectives create a rhythm that invites memorization: “those who walk upon the earth with humility” (فروتنانه بر زمین می‌روند), “those who spend the night prostrating and standing before their Lord” (شب را در سجده و قیام نزد پروردگارشان به سر برند).

26
Ash-Shu'ara The Poets
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. طا، سین، میم.
  2. آن‌ها نشانه‌های کتاب روشنند.
  3. شاید خود را هلاک سازی که ایمان نمی‌آورند.
  4. اگر بخواهیم، از آسمان نشانه‌ای بر ایشان فرو فرستیم و گردن‌هایشان در برابرش فرو ماند.
  5. و یادآوری تازه‌ای از بخشاینده‌ی همگان بر ایشان نیاید مگر آنکه از آن روی گردانند.
  6. تکذیب کردند؛ پس اخبار آنچه ریشخند می‌کردند بدانان رسد.
  7. آیا به زمین ننگریسته‌اند، چه بسیار در آن از هر جفت گرانقدر رویانده‌ایم؟
  8. همانا در آن نشانه‌ای است؛ لیکن بیشترشان باورمند نیستند.
  9. و همانا پروردگارت — اوست نیرومند و مهربان.
  10. و چون پروردگارت موسی را خواند: «نزد مردم ستمکار برو —
  11. قوم فرعون. آیا پروا ندارند؟»
  12. گفت: «پروردگارا، می‌ترسم تکذیبم کنند،
  13. و سینه‌ام تنگ شود و زبانم باز نشود؛ پس هارون را بفرست.
  14. و بر من گناهی دارند و می‌ترسم بکشندم.»
  15. فرمود: «نه! هر دو با نشانه‌هایمان بروید؛ همانا ما با شماییم، شنوا.
  16. نزد فرعون بروید و بگویید: 'ما فرستاده‌ی پروردگار جهانیانیم:
  17. بنی‌اسرائیل را با ما بفرست.'»
  18. گفت: «آیا تو را در میانمان کودکی نپروردیم و سالیانی از عمرت میان ما نماندی؟
  19. و آن کاری که کردی کردی و تو از پوشانندگانی.»
  20. گفت: «آن زمان کردم و من از لغزشکاران بودم.
  21. پس از شما گریختم چون ترسیدم؛ سپس پروردگارم داوری بخشیدم و از پیامبرانم ساخت.
  22. و آیا این منّتی است بر من که بنی‌اسرائیل را بنده ساخته‌ای؟»
  23. فرعون گفت: «پروردگار جهانیان چیست؟»
  24. گفت: «پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر یقین خواهید.»
  25. به اطرافیانش گفت: «نمی‌شنوید؟»
  26. گفت: «پروردگار شما و پروردگار نیاکان پیشینتان.»
  27. گفت: «همانا پیامبری که بر شما فرستاده شده دیوانه است.»
  28. گفت: «پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است، اگر درمی‌یابید.»
  29. گفت: «اگر خدایی جز من گیری، از زندانیانت سازم.»
  30. گفت: «حتی اگر چیزی آشکار آورمت؟»
  31. گفت: «بیاورش اگر راستگویی.»
  32. پس عصایش افکند و ناگاه ماری آشکار بود.
  33. و دستش بیرون کشید و ناگاه برای بینندگان سپید بود.
  34. به بزرگان اطرافش گفت: «همانا این جادوگری داناست
  35. که می‌خواهد با جادویش از سرزمینتان برانندتان. چه فرمان دهید؟»
  36. گفتند: «او و برادرش را مهلت ده و گردآورندگان به شهرها فرست
  37. تا هر جادوگر دانایی نزدت آورند.»
  38. پس جادوگران برای وعدگاه روزی معین گرد آمدند
  39. و به مردم گفته شد: «آیا گرد می‌آیید،
  40. باشد که اگر جادوگران پیروزند پیروشان شویم؟»
  41. و چون جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: «آیا پاداشی داریم اگر ما پیروزیم؟»
  42. گفت: «آری، و از مقربان شوید.»
  43. موسی بدانان گفت: «بیفکنید آنچه می‌افکنید.»
  44. پس ریسمان‌ها و عصاهایشان افکندند و گفتند: «به عزت فرعون، ما پیروزیم.»
  45. سپس موسی عصایش افکند و ناگاه آنچه ساخته بودند ببلعید.
  46. و جادوگران به سجده افتادند.
  47. گفتند: «ایمان آوردیم به پروردگار جهانیان،
  48. پروردگار موسی و هارون.»
  49. گفت: «پیش از آنکه اذنتان دهم بدو ایمان آوردید؟ همانا او بزرگ شماست که جادو آموختتان؛ بدانید! دست و پایتان از چپ و راست ببرم و همگیتان به دار کشم.»
  50. گفتند: «باکی نیست؛ همانا نزد پروردگارمان بازگردیم.
  51. همانا امید داریم پروردگارمان گناهانمان بیامرزد چون نخستین باورمندانیم.»
  52. و به موسی وحی کردیم: «شبانه بندگانم ببر؛ همانا تعقیب شوید.»
  53. پس فرعون گردآورندگان به شهرها فرستاد:
  54. «همانا اینان گروهی اندکند
  55. و همانا ما را خشمگین ساخته‌اند
  56. و همانا ما لشکری هوشیاریم.»
  57. پس از باغ‌ها و چشمه‌ها بیرونشان آوردیم
  58. و گنج‌ها و مقام والا.
  59. چنین بود؛ و آن‌ها را به بنی‌اسرائیل وارث ساختیم.
  60. و هنگام برآمدن آفتاب تعقیبشان کردند.
  61. و چون دو لشکر یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: «همانا رسیده شدیم.»
  62. گفت: «نه! همانا پروردگارم با من است؛ راهنمایم سازد.»
  63. پس به موسی وحی کردیم: «عصایت بر دریا بزن.» و شکافت و هر بخش چون کوهی بزرگ بود.
  64. و دیگران را آنجا نزدیک آوردیم.
  65. و موسی و همراهانش را همه رهاندیم.
  66. سپس دیگران غرق ساختیم.
  67. همانا در آن نشانه‌ای است؛ لیکن بیشترشان باورمند نیستند.
  68. و همانا پروردگارت — اوست نیرومند و مهربان.
  69. و اخبار ابراهیم بر ایشان بخوان،
  70. آنگاه که به پدر و قومش گفت: «چه می‌پرستید؟»
  71. گفتند: «بت‌هایی پرستیم و بر آن‌ها معتکفیم.»
  72. گفت: «آیا چون بخوانیدشان بشنوند،
  73. یا سودتان رسانند یا زیان؟»
  74. گفتند: «بلکه پدرانمان را یافتیم چنین می‌کنند.»
  75. گفت: «آیا دیده‌اید آنچه می‌پرستیدید —
  76. شما و نیاکان پیشینتان؟
  77. همانا دشمن منند مگر پروردگار جهانیان
  78. که مرا آفرید و او هدایتم کند،
  79. و آن که خوراکم دهد و سیرابم سازد،
  80. و چون بیمار شوم شفایم دهد،
  81. و آن که بمیراندم و سپس زنده‌ام سازد،
  82. و آن که امید دارم روز داوری گناهم بیامرزد.
  83. پروردگارا، داوری بخشم و با نیکوکاران ملحقم ساز،
  84. و نام نیکی میان آیندگان برایم بگذار،
  85. و از وارثان نهانگاه پرنعمت قرارم ده،
  86. و پدرم بیامرز؛ همانا از گمراهان بود.
  87. و روزی که برانگیخته شوند رسوایم مساز —
  88. روزی که نه مال و نه فرزند سود دهد،
  89. مگر آن که با دلی سالم نزد خدا آید.»
  90. و نهانگاه برای پرهیزکاران نزدیک شود
  91. و آتش برای گمراهان آشکار گردد.
  92. و بدانان گفته شود: «کجاست آنچه می‌پرستیدید
  93. جز خدا؟ آیا یاریتان کنند یا خود را یاری؟»
  94. پس در آن سرنگون شوند — ایشان و گمراهان
  95. و لشکرهای ابلیس، همگی.
  96. در آن گویند چون ستیزه کنند:
  97. «سوگند به خدا، همانا در گمراهی آشکار بودیم
  98. آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر ساختیم.
  99. و جز گناهکاران گمراهمان نساختند.
  100. پس شفیعانی نداریم
  101. و نه دوستی نزدیک.
  102. ای کاش بازگشتی بود تا از باورمندان می‌بودیم.»
  103. همانا در آن نشانه‌ای است؛ لیکن بیشترشان باورمند نیستند.
  104. و همانا پروردگارت — اوست نیرومند و مهربان.
  105. قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند،
  106. آنگاه که برادرشان نوح بدانان گفت: «آیا پروا ندارید؟
  107. همانا پیامبری امین برای شمایم.
  108. از خدا پروا دارید و فرمانم برید.
  109. و مزدی از شما نخواهم؛ مزدم تنها بر پروردگار جهانیان است.
  110. از خدا پروا دارید و فرمانم برید.»
  111. گفتند: «آیا بدو ایمان آوریم حال آنکه پست‌ترین مردم پیرویش کنند؟»
  112. گفت: «دانشم چیست از آنچه می‌کردند؟
  113. حسابشان تنها بر پروردگارم است، اگر درمی‌یافتید.
  114. و من باورمندان را نرانم.
  115. من جز هشداردهنده‌ای آشکار نیستم.»
  116. گفتند: «اگر دست برنداری، ای نوح، سنگسار شوی.»
  117. گفت: «پروردگارا، قومم تکذیبم کردند.
  118. میان من و ایشان داوری کن و مرا و باورمندان همراهم رهان.»
  119. پس او و همراهانش را در کشتی بارکشیده رهاندیم.
  120. سپس باقی را غرق ساختیم.
  121. همانا در آن نشانه‌ای است؛ لیکن بیشترشان باورمند نیستند.
  122. و همانا پروردگارت — اوست نیرومند و مهربان.
  123. عاد پیامبران را تکذیب کردند،
  124. آنگاه که برادرشان هود بدانان گفت: «آیا پروا ندارید؟
  125. همانا پیامبری امین برای شمایم.
  126. از خدا پروا دارید و فرمانم برید.
  127. و مزدی از شما نخواهم؛ مزدم تنها بر پروردگار جهانیان است.
  128. آیا بر هر بلندی نشانه‌ای بسازید و بازی کنید،
  129. و بناهایی گیرید باشد که جاودان مانید؟
  130. و چون فرو گیرید، ستمگرانه فرو گیرید.
  131. از خدا پروا دارید و فرمانم برید.
  132. و از آن که بدانچه می‌دانید روزیتان داده پروا دارید —
  133. روزیتان داده چهارپایان و فرزندان
  134. و باغ‌ها و چشمه‌ها.
  135. همانا عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.»
  136. گفتند: «ما را یکسان است پند دهی یا از پنددهندگان نباشی.
  137. این جز رسم پیشینیان نیست.
  138. و ما عذاب نشویم.»
  139. پس تکذیبش کردند و نابودشان ساختیم. همانا در آن نشانه‌ای است؛ لیکن بیشترشان باورمند نیستند.
  140. و همانا پروردگارت — اوست نیرومند و مهربان.
  141. ثمود پیامبران را تکذیب کردند،
  142. آنگاه که برادرشان صالح بدانان گفت: «آیا پروا ندارید؟
  143. همانا پیامبری امین برای شمایم.
  144. از خدا پروا دارید و فرمانم برید.
  145. و مزدی از شما نخواهم؛ مزدم تنها بر پروردگار جهانیان است.
  146. آیا در آنچه اینجاست ایمن گذاشته شوید
  147. در باغ‌ها و چشمه‌ها
  148. و کشتزارها و نخل‌هایی که میوه‌شان نرم است؟
  149. و از کوه‌ها خانه‌ها می‌تراشید، شادمانه.
  150. از خدا پروا دارید و فرمانم برید.
  151. و فرمان زیاده‌روان مبرید
  152. که در زمین فساد کنند و اصلاح نکنند.»
  153. گفتند: «تو از جادوزدگانی.
  154. جز آدمی همچون ما نیستی؛ نشانه‌ای آور اگر راستگویی.»
  155. گفت: «این ماده‌شتری است؛ نوبت آبش اوست و نوبت آبتان روزی معین.
  156. و بدو آزاری مرسانید مبادا عذاب روزی بزرگ فرو گیردتان.»
  157. لیکن پی‌اش بریدند و سپس پشیمان شدند.
  158. پس عذاب فرو گرفتشان. همانا در آن نشانه‌ای است؛ لیکن بیشترشان باورمند نیستند.
  159. و همانا پروردگارت — اوست نیرومند و مهربان.
  160. قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند،
  161. آنگاه که برادرشان لوط بدانان گفت: «آیا پروا ندارید؟
  162. همانا پیامبری امین برای شمایم.
  163. از خدا پروا دارید و فرمانم برید.
  164. و مزدی از شما نخواهم؛ مزدم تنها بر پروردگار جهانیان است.
  165. آیا از جهانیان به مردان روی آرید
  166. و آنچه پروردگارتان از همسرانتان آفریده واگذارید؟ بلکه مردمی تجاوزکارید.»
  167. گفتند: «اگر دست برنداری، ای لوط، از رانده‌شدگان شوی.»
  168. گفت: «همانا من از کار شما بیزارم.
  169. پروردگارا، مرا و خاندانم از آنچه می‌کنند رهان.»
  170. پس او و خاندانش را همگی رهاندیم
  171. مگر پیرزنی در واپس‌ماندگان.
  172. سپس دیگران نابود ساختیم.
  173. و بارانی بر ایشان باراندیم؛ بد بارانی بود بر هشدارشدگان.
  174. همانا در آن نشانه‌ای است؛ لیکن بیشترشان باورمند نیستند.
  175. و همانا پروردگارت — اوست نیرومند و مهربان.
  176. اهل بیشه پیامبران را تکذیب کردند،
  177. آنگاه که شعیب بدانان گفت: «آیا پروا ندارید؟
  178. همانا پیامبری امین برای شمایم.
  179. از خدا پروا دارید و فرمانم برید.
  180. و مزدی از شما نخواهم؛ مزدم تنها بر پروردگار جهانیان است.
  181. پیمانه تمام دهید و از کم‌فروشان مباشید.
  182. و با ترازوی راست بسنجید.
  183. و حق مردم مخورید و در زمین فساد مکنید.
  184. و از آن که شما و نسل‌های پیشین آفریده پروا دارید.»
  185. گفتند: «تو از جادوزدگانی.
  186. و جز آدمی همچون ما نیستی و تو را دروغگو پنداریم.
  187. پاره‌ای از آسمان بر ما فرو ریز اگر راستگویی.»
  188. گفت: «پروردگارم بدانچه می‌کنید داناتر است.»
  189. پس تکذیبش کردند و عذاب روز سایه‌بان فرو گرفتشان. همانا عذاب روزی بزرگ بود.
  190. همانا در آن نشانه‌ای است؛ لیکن بیشترشان باورمند نیستند.
  191. و همانا پروردگارت — اوست نیرومند و مهربان.
  192. و همانا آن فرو فرستاده‌ی پروردگار جهانیان است.
  193. روح امین آن را فرود آورد
  194. بر دلت، تا از هشداردهندگان باشی،
  195. به زبانی عربی روشن.
  196. و همانا در کتاب‌های پیشینیان هست.
  197. آیا نشانه‌ای برایشان نیست که دانایان بنی‌اسرائیل آن را شناسند؟
  198. و اگر بر بیگانه‌ای فرو می‌فرستادیمش
  199. و بر ایشان می‌خواند، ایمان نمی‌آوردند.
  200. چنین در دل‌های گناهکاران رشته‌اش کردیم.
  201. ایمان نیاورند بدان تا عذاب دردناک ببینند.
  202. و ناگهان بر ایشان آید و درنیابند.
  203. و گویند: «آیا مهلت یابیم؟»
  204. آیا عذاب ما را شتاب خواهند؟
  205. آیا دیده‌ای اگر سال‌ها بهره‌مندشان سازیم،
  206. سپس آنچه وعده یافته بودند بر ایشان آید —
  207. آنچه بهره‌مند شده بودند چه سودشان دهد؟
  208. و هیچ شهری نابود نکردیم مگر آنکه هشداردهندگانی داشت،
  209. یادآوری‌ای؛ و ما ستمکار نبودیم.
  210. و اهریمنان آن را فرود نیاورده‌اند.
  211. نه شایسته‌شان است و نه توانش دارند.
  212. همانا از شنیدن باز داشته شده‌اند.
  213. پس با خدا خدایی دیگر مخوان تا از عذاب‌دیدگان شوی.
  214. و نزدیکترین خویشانت هشدار ده،
  215. و بالت بر باورمندانی که پیرویت کنند فرو آر.
  216. و اگر سرپیچی کنند، بگو: «همانا من از آنچه می‌کنید بیزارم.»
  217. و بر نیرومند مهربان توکل کن
  218. که تو را ببیند چون برخیزی
  219. و گشتنت میان سجده‌کنندگان.
  220. همانا اوست شنوا و دانا.
  221. آیا آگاهتان سازم اهریمنان بر که فرود آیند؟
  222. بر هر دروغ‌ساز گناهکاری فرود آیند.
  223. گوش فرا دهند و بیشترشان دروغگویند.
  224. و شاعران — گمراهان پیرویشان کنند.
  225. آیا ندیده‌ای که در هر وادی‌ای سرگردانند
  226. و آنچه نکنند گویند؟
  227. مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکاری کرده و خدا را بسیار یاد کرده‌اند و پس از ستم‌دیدگی خود را داد خواسته‌اند. و ستمکاران بدانند چه بازگشتی بازگردند.
Commentary

Annotations on Surah 26 — Ash-Shu’ara’ — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: شاعران (shā’erān) for الشعراء

“The Poets” — the word شاعر is naturalized Arabic but fully alive in Persian. Persian literary culture has the richest poetic tradition in the Islamic world, making this surah’s discussion of poetry resonate deeply.

v.193: روح الأمین (rūḥ al-amīn) for الروح الأمين

“The Trustworthy Spirit brought it down upon thy heart” — the phrase is kept in its Arabicized form because it is a technical theological term. The Spirit descends upon the heart (قلب/دل) — the Persian reader encounters the same claim as 2:97 (Gabriel as the bearer of revelation).

v.195: به زبان تازی آشکار (be zabān-e tāzī-ye āshkār) for بلسان عربي مبين

“In a clear Arabic tongue” — again using تازی for Arabic and آشکار (manifest/clear) for مبين. The word آشکار is pure Persian: آ (prefix) + شکار (hunt/manifest).

v.196: در نوشته‌های پیشینیان (dar neveshte-hā-ye pīshīniyān) for في زبر الأولين

“In the scriptures of the ancients” — the word نوشته (neveshte, writing) is pure Persian, from نوشتن (to write). The claim that the Qur’an’s content exists in previous scriptures is rendered clearly.

v.227: The Poet Exception

مگر آنان که باور آوردند — “except those who believe” — the exception for believing poets. The Persian makes this exception as clear as the Arabic: poetry is condemned only when disconnected from truth.

The Refrain: پروردگارت نیرومند و مهربان است

“Thy Lord is the Mighty, the Merciful” — repeated after each prophet narrative. The words نیرومند (powerful, from نیرو + مند) and مهربان (compassionate) are both pure Persian. The refrain creates a liturgical rhythm, as in Surah 55.

Register Notes

Surah 26’s seven prophet narratives use a formulaic structure: each prophet introduces himself as رسولی امین (a trustworthy messenger), is rejected, and is followed by the refrain. The Persian preserves this liturgical repetition, creating an incantatory effect. The reader hears the same pattern seven times — the unity of the prophetic experience is hammered home through literary form, not theological argument.

27
An-Naml The Ant
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. طا، سین. آن‌ها نشانه‌های خوانش و کتابی روشنند،
  2. رهنمود و مژده برای باورمندان
  3. که نماز بر پای دارند و پاک‌مال دهند و به پسین یقین دارند.
  4. همانا آنان که به پسین ایمان ندارند — کارهایشان برایشان آراسته‌ایم و کورکورانه سرگردانند.
  5. ایشانند آنان که عذاب بد دارند و در پسین زیانکارترینند.
  6. و همانا تو خوانش را از فرزانه‌ی دانا دریافت کنی.
  7. آنگاه که موسی به خانواده‌اش گفت: «همانا آتشی دریافتم. خبری از آن آورمتان یا شعله‌ای آورم تا گرم شوید.»
  8. و چون بدان رسید، ندا آمد: «مبارک است آن که در آتش است و آن که پیرامون آن. و پاک است خدا، پروردگار جهانیان!»
  9. «ای موسی! همانا منم خدا، نیرومند و فرزانه.»
  10. «و عصایت بیفکن.» و چون آن را دید که چون ماری می‌پیچد، پشت کرد و بازنگریست. «ای موسی! مترس. همانا پیامبران نزد من نترسند،
  11. مگر آن که ستم کرده، سپس بدی را به نیکی بدل ساخته؛ همانا من آمرزنده و مهربانم.»
  12. «و دستت در گریبان بگذار؛ سپید بیرون آید بی‌عیب — در شمار نُه نشانه نزد فرعون و قومش. همانا مردمی فاسقند.»
  13. و چون نشانه‌هایمان آشکار بر ایشان آمد، گفتند: «این جادویی آشکار است.»
  14. و انکارش کردند حال آنکه جان‌هایشان یقینش داشت، از روی ستم و تکبر. بنگر چگونه بود فرجام فسادکاران.
  15. و همانا داوود و سلیمان را دانش دادیم و گفتند: «ستایش از آنِ خداست که ما را بر بسیاری از بندگان باورمندش برتری داده.»
  16. و سلیمان وارث داوود شد و گفت: «ای مردم! زبان پرندگان آموخته شدیم و از هر چیزی داده شدیم. همانا این فضل آشکار است.»
  17. و لشکرهای سلیمان از نهانیان و آدمیان و پرندگان گرد آمدند و آراسته شدند.
  18. تا چون بر وادی مورچگان رسیدند، مورچه‌ای گفت: «ای مورچگان! به خانه‌هایتان درآیید مبادا سلیمان و لشکرش لِهتان سازند و درنیابند.»
  19. و لبخند زد و از سخنش خندید و گفت: «پروردگارا! الهامم کن تا سپاس نعمتت گزارم که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتی، و نیکوکاری کنم که خشنودت سازد. و مرا به رحمتت در میان بندگان نیکوکارت درآور.»
  20. و پرندگان بازدید کرد و گفت: «چرا هدهد نمی‌بینم؟ یا از غایبان است؟
  21. عذابی سخت کنمش یا سرش ببرم، یا حجتی آشکار آوردم.»
  22. لیکن دیری نپایید و گفت: «بر آنچه تو احاطه نداری احاطه یافتم و از سبأ خبری یقین آوردمت.
  23. همانا زنی یافتم که بر ایشان فرمانروایی کند و از هر چیز داده شده و تختی بزرگ دارد.
  24. او و قومش را یافتم که به جای خدا آفتاب سجده کنند و اهریمن کارهایشان برایشان آراسته و از راه بازشان داشته و هدایت نشوند —
  25. تا خدایی را سجده نکنند که نهان در آسمان‌ها و زمین بیرون آورد و آنچه پنهان و آشکار کنید داند.»
  26. «خدا! خدایی جز او نیست، پروردگار عرش بزرگ.»
  27. گفت: «ببینیم راست گویی یا از دروغگویانی.
  28. این نامه‌ی مرا ببر و نزدشان بیفکن؛ سپس کناره گیر و ببین چه بازگردانند.»
  29. گفت: «ای بزرگان! نامه‌ای گرانقدر بر من افکنده شده.
  30. همانا از سلیمان است و همانا: 'به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.'
  31. 'بر من برتری مجویید و تسلیم نزدم آیید.'»
  32. گفت: «ای بزرگان! در کارم نظر دهید. هیچ کاری حکم نکنم تا گواهم باشید.»
  33. گفتند: «ما نیرومند و جنگاوریم. لیکن فرمان از توست؛ بنگر چه فرمان دهی.»
  34. گفت: «همانا شاهان چون به شهری درآیند ویرانش سازند و عزیزان مردمش را خوار کنند. و چنین کنند.»
  35. «و همانا هدیه‌ای بدانان فرستم و بنگرم فرستادگان چه بازآورند.»
  36. و چون نزد سلیمان آمد، گفت: «آیا مرا مال دهید؟ آنچه خدا بدادم بهتر است از آنچه بدادتان. بلکه شما به هدیه‌تان شادمانید.»
  37. «نزدشان بازگرد! با لشکری بر ایشان آییم که تابش نیارند و خوار و ذلیل بیرونشان رانیم.»
  38. گفت: «ای بزرگان! کدامتان تختش آوردم پیش از آنکه تسلیم نزدم آیند؟»
  39. پهلوانی از نهانیان گفت: «من آن را پیش از آنکه از جایت برخیزی آورمت. و همانا بر آن نیرومند و امینم.»
  40. آن که دانش کتاب داشت گفت: «من آن را پیش از آنکه چشم بر هم زنی آورمت.» و چون آن را نزدش نشسته دید، گفت: «این از فضل پروردگارم است تا بیازماید سپاسگزارم یا ناسپاس. و هر که سپاس گزارد، تنها برای خود سپاس گزارد؛ و هر که ناسپاس باشد — همانا پروردگارم بی‌نیاز و بزرگوار است.»
  41. گفت: «تختش دگرگون سازید؛ ببینیم هدایت شود یا از ناهدایت‌یافتگان باشد.»
  42. و چون آمد، گفته شد: «آیا تختت چنین است؟» گفت: «گویی همان است.» «و پیش از او دانش یافتیم و تسلیم بودیم.»
  43. و آنچه جز خدا می‌پرستید بازش داشته بود. همانا از مردمی پوشاننده بود.
  44. بدو گفته شد: «به صحن درآی.» و چون دیدش، آن را حوضی پنداشت و ساق‌هایش نمایان کرد. گفت: «همانا صحنی است از شیشه فرش شده.» گفت: «پروردگارا! بر خود ستم کردم و با سلیمان تسلیم خدا، پروردگار جهانیان، شدم.»
  45. و همانا به ثمود برادرشان صالح فرستادیم: «خدا بپرستید.» و ناگاه دو گروه بودند که ستیزه کردند.
  46. گفت: «ای قوم من! چرا پیش از نیکی بدی شتاب می‌کنید؟ کاش از خدا آمرزش می‌خواستید باشد که رحمت شوید.»
  47. گفتند: «شوم می‌شماریمت با همراهانت.» گفت: «شومیتان نزد خداست. بلکه مردمی آزموده‌اید.»
  48. و در شهر نُه دسته بودند که در زمین فساد می‌کردند و اصلاح نمی‌کردند.
  49. گفتند: «به خدا سوگند خوریم: 'شبانه بر او و خاندانش حمله بریم؛ سپس به ولیّ خونش بگوییم: بر هلاک خاندانش حاضر نبودیم و همانا راستگوییم.'»
  50. و نقشه‌ای کشیدند و نقشه‌ای کشیدیم و درنیافتند.
  51. بنگر فرجام نقشه‌شان چه بود: ایشان و قومشان را همه نابود ساختیم.
  52. و آن خانه‌هایشان است ویران‌افتاده بدانچه ستم کردند. همانا در آن نشانه‌ای است برای مردمی دانا.
  53. و آنان را که ایمان آوردند و پرهیزکار بودند رهاندیم.
  54. و لوط، آنگاه که به قومش گفت: «آیا زشتی کنید و حال آنکه می‌بینید؟
  55. آیا به جای زنان از روی شهوت نزد مردان روید؟ بلکه مردمی نادانید.»
  56. و پاسخ قومش جز آن نبود که گفتند: «خاندان لوط را از شهرتان برانید. همانا مردمی پاکیزه‌جویند.»
  57. پس او و خاندانش رهاندیم مگر همسرش؛ از واپس‌ماندگان مقدرش ساختیم.
  58. و بارانی بر ایشان باراندیم. بد بارانی بود بر هشدارشدگان.
  59. بگو: «ستایش از آنِ خداست و سلام بر بندگان برگزیده‌اش. آیا خدا بهتر است یا آنچه شریک سازند؟»
  60. یا: آن که آسمان‌ها و زمین آفرید و از آسمان آبی برایتان فرو فرستاد؟ و بدان باغ‌های شادی‌بخش رویاندیم. شما را نبود که درختانش برویانید. آیا خدایی با خداست؟ بلکه مردمی منحرفند.
  61. یا: آن که زمین را قرارگاه ساخت و رودها در آن نهاد و کوه‌های استوار بر آن گذاشت و میان دو دریا مانعی نهاد؟ آیا خدایی با خداست؟ بلکه بیشترشان نمی‌دانند.
  62. یا: آن که درمانده را چون بخواند پاسخ دهد و بدی بگرداند و شما را جانشینان زمین سازد؟ آیا خدایی با خداست؟ اندک یاد کنید!
  63. یا: آن که در تاریکی‌های خشکی و دریا رهنمونتان سازد و بادها را مژدگانِ رحمتش فرستد؟ آیا خدایی با خداست؟ والاست خدا از آنچه شریک سازند.
  64. یا: آن که آفرینش آغاز کند و سپس بازش گرداند و از آسمان و زمین روزیتان دهد؟ آیا خدایی با خداست؟ بگو: «برهانتان آورید اگر راستگویید.»
  65. بگو: «هیچ‌کس در آسمان‌ها و زمین نهان را نداند مگر خدا. و درنیابند کِی برانگیخته شوند.»
  66. بلکه دانششان درباره‌ی پسین فرو مانده. بلکه در آن شکّند. بلکه بر آن کورند.
  67. و پوشانندگان گویند: «آیا چون خاک شدیم و پدرانمان، براستی بیرون آورده شویم؟
  68. همانا ما و پدرانمان وعده داده شدیم پیش از این. این جز افسانه‌های پیشینیان نیست.»
  69. بگو: «در زمین سیر کنید و بنگرید فرجام گناهکاران چه بود.»
  70. و بر ایشان غمگین مباش و از نقشه‌هایشان تنگ‌دل مشو.
  71. و گویند: «این وعده کِی، اگر راستگویید؟»
  72. بگو: «شاید برخی از آنچه شتابش خواهید نزدیکتان باشد.»
  73. و همانا پروردگارت با مردم فضل دارد، لیکن بیشترشان سپاس نگزارند.
  74. و همانا پروردگارت آنچه سینه‌هایشان پنهان دارد و آنچه آشکار کنند داند.
  75. و هیچ نهانی در آسمان و زمین نیست مگر در کتابی روشن.
  76. همانا این خوانش بر بنی‌اسرائیل بیشتر آنچه اختلاف دارند بازگوید.
  77. و همانا رهنمود و رحمتی است برای باورمندان.
  78. همانا پروردگارت به داوریش میانشان حکم کند. و اوست نیرومند و دانا.
  79. بر خدا توکل کن. همانا تو بر حق آشکاری.
  80. همانا تو مردگان نشنوانی و کران را چون پشت کنند ندا نشنوانی،
  81. و کوران را از گمراهیشان رهنمون نسازی. جز آنان را شنوانی که به نشانه‌هایمان ایمان آورند و تسلیمند.
  82. و چون سخن بر ایشان واقع شود، جنبنده‌ای از زمین بیرون آوریم که با ایشان سخن گوید: که مردم به نشانه‌هایمان یقین نمی‌ورزیدند.
  83. و روزی که از هر امتی گروهی از تکذیب‌کنندگان نشانه‌هایمان گرد آوریم و آراسته شوند،
  84. تا چون آیند، فرماید: «آیا نشانه‌هایم تکذیب کردید حال آنکه بدان احاطه نیافتید؟ یا چه می‌کردید؟»
  85. و سخن بر ایشان واقع شود بدانچه ستم کردند و سخن نگویند.
  86. آیا ندیده‌اند شب آفریدیم تا در آن آرام گیرند و روز روشنگر؟ همانا در آن نشانه‌هاست برای باورمندان.
  87. و روزی که صور دمیده شود و هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است بهراسد مگر آن که خدا خواهد. و همه فروتنانه نزدش آیند.
  88. و کوه‌ها بینی و ثابتشان پنداری حال آنکه چون ابر بگذرند — صنع خدایی که همه چیز را استوار ساخته. همانا او آگاه است بدانچه می‌کنید.
  89. هر که نیکی آورد بهتر از آن یابد و ایشان از هراس آن روز ایمنند.
  90. و هر که بدی آورد — رویشان در آتش افکنده شود: «آیا جز بدانچه می‌کردید سزا یابید؟»
  91. «تنها فرمان یافته‌ام پروردگار این شهر را بپرستم که حرمتش نهاده و همه چیز از آنِ اوست. و فرمان یافته‌ام از تسلیم‌شدگان باشم
  92. و خوانش بخوانم.» هر که هدایت شود تنها برای خود هدایت شود. و هر که گمراه شود — بگو: «من جز هشداردهنده‌ای نیستم.»
  93. و بگو: «ستایش از آنِ خداست! نشانه‌هایش بنمایاندتان و بشناسیدشان.» و پروردگارت از آنچه می‌کنید غافل نیست.
Commentary

Annotations on Surah 27 — An-Naml — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: مورچگان (mūrchegān) for النمل

“The Ants” — مورچه (mūrche, ant) is pure Persian. The diminutive suffix gives the word warmth — these are small creatures, yet God gives them speech and Solomon respects them.

v.16: منطق پرندگان (manṭeq-e parandegān) for منطق الطير

“The speech/logic of birds” — the word منطق is kept as naturalized Arabic (it IS the Persian word for logic, used in philosophy). The word پرندگان (parandegān, birds/flying ones) is pure Persian: پرنده (one who flies) from پریدن (to fly).

The phrase منطق الطیر is also the title of ‘Aṭṭār’s great Persian Sufi epic — the Conference of the Birds. The Persian reader encounters Solomon’s gift of understanding bird-speech within the framework of one of Persian literature’s masterworks.

Bahá’í connection: ‘Aṭṭār’s Manṭiq aṭ-Ṭayr is referenced in Bahá’í literature. The journey of the birds toward the Sīmorgh (the divine) mirrors the journey of the soul toward God. Solomon’s comprehension of bird-speech is the archetype.

v.18: مورچه‌ای گفت (mūrche-ī goft, “an ant said”)

“O ants, enter your dwellings!” — the ant speaks with rational grammar in both Arabic and Persian. The verb گفتن (to say) used for the ant grants it the same speech-act as any human prophet. Solomon’s response — لبخند زد (labkhand zad, “he smiled”) — uses the Persian compound for smiling.

v.40: دانش از کتاب (dānesh az Ketāb) for عِلم من الكتاب

“Knowledge from the Book” — the one who transports Sheba’s throne instantly. The word دانش (knowledge) is Persian; کتاب is naturalized Arabic. Knowledge surpasses force — the ‘ifrīt’s physical power is outdone by the scholar’s understanding.

v.44: تسلیم شدم با سلیمان برای خدا (taslīm shodam bā Soleymān barāye Khodā)

The Queen of Sheba’s declaration: “I surrender with Solomon unto God.” The word تسلیم continues its thread — the Queen’s submission is not to Solomon but to God. The ت-س-ل-ی-م / س-ل-ی-م-ا-ن wordplay (surrender / Solomon) is partially visible in Persian because both words are used.

v.8: The Burning Bush

آتش (ātash, fire) is pure Persian for the divine fire that Moses encounters. The verse مبارک باد آن که در آتش است (blessed be whoever is in the fire) is rendered in the same register as the burning bush passages in 20:12 and 28:30.

Register Notes

Surah 27 is one of the Qur’an’s most narratively vivid surahs — Solomon’s kingdom, the ant, the hoopoe, the Queen of Sheba. The Persian reads like a section of the Shāhnāmeh: royal court drama, speaking animals, miraculous transport. The register is elevated but narrative — not theological discourse but storytelling at its most resonant.

28
Al-Qasas The Stories
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. طا، سین، میم.
  2. آن‌ها نشانه‌های کتاب روشنند.
  3. از اخبار موسی و فرعون به حق بر تو بخوانیم، برای مردمی باورمند.
  4. همانا فرعون در زمین برتری جست و مردمش را گروه‌گروه ساخت؛ گروهی از ایشان ستم کرد، پسرانشان سر برید و زنانشان زنده گذاشت. همانا از فسادکاران بود.
  5. و خواستیم بر آنان که در زمین ستم‌دیده بودند منت نهیم و پیشوایانشان سازیم و وارثانشان گردانیم
  6. و در زمین استوارشان سازیم و به فرعون و هامان و لشکرشان آنچه از ایشان بیم داشتند بنمایانیم.
  7. و به مادر موسی وحی کردیم: «شیرش ده؛ و چون بر او بترسی، در رود بیفکنش و مترس و اندوهناک مباش. همانا او را نزدت بازگردانیم و از پیامبرانش سازیم.»
  8. و خاندان فرعون برگرفتندش تا دشمن و اندوهشان باشد. همانا فرعون و هامان و لشکرشان گناهکار بودند.
  9. و همسر فرعون گفت: «نور چشمی برای من و تو. مکشیدش؛ شاید سودمان رساند یا فرزندش گیریم.» و درنیافتند.
  10. و دل مادر موسی تهی شد. نزدیک بود فاشش سازد اگر دلش استوار نمی‌ساختیم تا از باورمندان باشد.
  11. و به خواهرش گفت: «دنبالش برو.» و از دور نگریستش و درنیافتند.
  12. و دایه‌ها را پیشتر بر او حرام کرده بودیم. پس گفت: «آیا شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که برایتان پرورشش دهند و خیرخواهش باشند؟»
  13. پس به مادرش بازگرداندیمش تا دیده‌اش روشن شود و اندوهناک نباشد و بداند وعده‌ی خدا حق است؛ لیکن بیشترشان نمی‌دانند.
  14. و چون به بلوغ رسید و استوار شد، داوری و دانش بخشیدیمش. و چنین نیکوکاران را سزا دهیم.
  15. و در هنگام غفلت مردمش به شهر درآمد و دو مرد در آن یافت در نبرد — این یکی از گروهش و آن یکی از دشمنش. و آن که از گروهش بود علیه دشمنش از او یاری خواست؛ پس موسی مشتش زد و کارش ساخت. گفت: «این از کار اهریمن است. همانا او دشمنی گمراه‌کننده‌ی آشکار است.»
  16. گفت: «پروردگارا! بر خود ستم کردم؛ بیامرزم.» و آمرزیدش. همانا اوست آمرزنده و مهربان‌ترین.
  17. گفت: «پروردگارا! بدانچه بر من نعمت نهادی، هرگز پشتیبان گناهکاران نباشم.»
  18. و در شهر ترسان و مراقب شد. ناگاه آن که دیروز یاریش خواسته بود فریاد زد. موسی بدو گفت: «همانا آشوبگری آشکاری.»
  19. و چون خواست آن را که دشمن هر دو بود بگیرد، گفت: «ای موسی! آیا می‌خواهی مرا بکشی چنان‌که دیروز کسی کشتی؟ جز آن نخواهی که زورگوی زمین باشی و اصلاحگر نخواهی بود.»
  20. و مردی از دورترین نقطه‌ی شهر دوان آمد و گفت: «ای موسی! بزرگان درباره‌ات رایزنی کنند تا بکشندت. بیرون رو؛ همانا پندگویم.»
  21. پس ترسان و مراقب بیرون رفت. گفت: «پروردگارا! از مردم ستمکار رهایم کن.»
  22. و چون روی به سوی مدین نهاد، گفت: «باشد که پروردگارم به راه راست رهنمونم سازد.»
  23. و چون به آب مدین رسید، گروهی از مردم یافت که آب می‌دهند و دو زن یافت که دور از ایشان باز می‌دارند. گفت: «شما را چه شده؟» گفتند: «آب ندهیم تا شبانان ببرند. و پدرمان پیرمردی سالخورده است.»
  24. پس برایشان آب داد؛ سپس به سایه رفت و گفت: «پروردگارا! به هر خیری که بر من فرو فرستی نیازمندم.»
  25. آنگاه یکی از آن دو با شرم نزدش آمد و گفت: «پدرم خواندت تا مزد آب دادنت بدهد.» و چون نزدش آمد و داستان گفت، گفت: «مترس. از مردم ستمکار رستی.»
  26. یکی از آن دو گفت: «ای پدر! استخدامش کن. همانا بهترین کسی که استخدام کنی نیرومند و امین است.»
  27. گفت: «می‌خواهم یکی از این دو دخترم را به همسریت دهم بدان شرط که هشت فصل خدمتم کنی. و اگر ده تمام کنی از جانب خودت است. و نمی‌خواهم سختی بر تو نهم. مرا اگر خدا خواهد از نیکوکاران یابی.»
  28. گفت: «میان من و توست. هر یک از دو مدت به پایان رسانم، ستمی بر من نیست. و خدا بر آنچه گوییم نگاهبان است.»
  29. و چون موسی مدت به پایان رسانید و با خانواده‌اش به راه افتاد، آتشی بر جانب کوه دید. به خانواده‌اش گفت: «بمانید. آتشی دریافتم. شاید از آن خبری یا شعله‌ای آورمتان تا گرم شوید.»
  30. و چون بدان رسید، از کرانه‌ی راست وادی در جایگاه مبارک از درخت ندا آمد: «ای موسی! همانا منم خدا، پروردگار جهانیان.»
  31. «و عصایت بیفکن.» و چون دیدش چون ماری می‌پیچد، پشت کرد و بازنگریست. «ای موسی! نزدیک آی و مترس. همانا از ایمنانی.»
  32. «دستت در گریبان بگذار؛ سپید بیرون آید بی‌عیب. و بازویت از ترس بر خود بگیر. این دو برهان از پروردگارت است نزد فرعون و بزرگانش. همانا مردمی فاسقند.»
  33. گفت: «پروردگارا! جانی از ایشان کشته‌ام و می‌ترسم بکشندم.
  34. و برادرم هارون — زبانش از من رساتر است. با من بفرستش پشتیبان تا تصدیقم کند. همانا می‌ترسم تکذیبم کنند.»
  35. فرمود: «بازویت به برادرت محکم سازیم و فرمانی بدهیمتان که بر شما دست نیابند. با نشانه‌هایمان شما و پیروانتان پیروزید.»
  36. و چون موسی با نشانه‌های روشنمان نزدشان آمد، گفتند: «این جز جادوی ساختگی نیست. در میان نیاکانمان چنین نشنیده‌ایم.»
  37. و موسی گفت: «پروردگارم بهتر داند کی هدایت از نزدش آورده و فرجام سرا از آنِ کیست. همانا ستمکاران رستگار نشوند.»
  38. و فرعون گفت: «ای بزرگان! خدایی جز من برایتان نشناسم. ای هامان، بر گِل آتش بیفروز و برجی بساز تا شاید به خدای موسی برآیم. و همانا او را دروغگو پندارم.»
  39. و تکبر کرد او و لشکرش در زمین بناحق و پنداشتند نزد ما بازگردانده نشوند.
  40. پس او و لشکرش فرو گرفتیم و در دریا افکندیم. بنگر فرجام ستمکاران چه بود.
  41. و پیشوایانی ساختیمشان که به آتش بخوانند و روز رستاخیز یاری نشوند.
  42. و در این جهان لعنتی بر ایشان نهادیم و روز رستاخیز از مطرودانند.
  43. و همانا پس از نابود کردن نسل‌های پیشین، موسی را کتاب دادیم، بینش‌هایی برای مردم و رهنمود و رحمت، باشد که یاد کنند.
  44. و تو در جانب غربی نبودی آنگاه که فرمان بر موسی مقرر ساختیم و از گواهان نبودی.
  45. لیکن نسل‌هایی برآوردیم و عمرها بر ایشان دراز شد. و تو ساکن مردم مدین نبودی که نشانه‌هایمان بر ایشان بخوانی؛ لیکن ما فرستنده بودیم.
  46. و تو بر جانب کوه نبودی آنگاه که ندا کردیم. لیکن رحمتی است از پروردگارت تا مردمی را که پیش از تو هشداردهنده‌ای بدانان نیامده هشدار دهی، باشد که یاد کنند.
  47. و مبادا چون مصیبتی بدانچه دستانشان پیش فرستاده رسدشان بگویند: «پروردگارا! چرا پیامبری بر ما نفرستادی تا نشانه‌هایت پیروی کنیم و از باورمندان بودیم؟»
  48. و چون حق از نزد ما بر ایشان آمد، گفتند: «چرا همانند آنچه موسی داده شد بدو داده نشد؟» آیا آنچه پیش از این به موسی داده شد تکذیب نکردند؟ گفتند: «دو جادو که یکدیگر یاری دهند.» و گفتند: «همانا همه را تکذیب کنیم.»
  49. بگو: «کتابی از نزد خدا آورید که از این دو هدایت‌کننده‌تر باشد تا پیرویش کنم، اگر راستگویید.»
  50. و اگر پاسخت ندهند، بدان که هوایشان پیروی کنند. و کیست گمراه‌تر از آن که بی‌هدایت خدا هوای خود پیروی کند؟ همانا خدا ستمکاران را هدایت نکند.
  51. و همانا سخن را بدانان رسانده‌ایم، باشد که یاد کنند.
  52. آنان که پیش از آن کتاب بدانان داده‌ایم — بدان ایمان آورند.
  53. و چون بر ایشان خوانده شود، گویند: «بدان ایمان آوردیم. همانا آن حق از پروردگارمان است. همانا پیش از آن تسلیم بودیم.»
  54. ایشان دو بار پاداش یابند بدانچه شکیبا بودند و بدی را با نیکی دفع کنند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق کنند.
  55. و چون سخن بیهوده شنوند، از آن روی گردانند و گویند: «کارهایمان از آنِ ما و کارهایتان از آنِ شما. سلام بر شما. نادانان نجوییم.»
  56. همانا تو هر که دوست داری هدایت نکنی، بلکه خدا هر که خواهد هدایت کند. و او داناتر است به هدایت‌یافتگان.
  57. و گویند: «اگر با تو هدایت پیروی کنیم، از سرزمینمان ربوده شویم.» آیا حرم امنی برایشان مقرر نساخته‌ایم که میوه‌های هر چیز بدان آورده شود، روزی‌ای از جانب ما؟ لیکن بیشترشان نمی‌دانند.
  58. و چه بسا شهری نابود ساختیم که از معیشتش ناسپاس بود! و آن خانه‌هایشان است، پس از ایشان اندکی مسکون. و ما وارثان بودیم.
  59. و پروردگارت شهرها نابود نساخت تا در مادرشهرشان پیامبری بفرستد که نشانه‌هایمان بر ایشان بخواند. و شهرها نابود نساختیم مگر آنکه مردمشان ستمکار بودند.
  60. و آنچه داده شدید بهره‌ی زندگی دنیا و زینتش است. و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است. آیا درنمی‌یابید؟
  61. آیا آن که وعده‌ای نیکو بدو داده‌ایم و بدان رسد چون آن است که بهره‌ی زندگی دنیا بدو داده‌ایم و سپس روز رستاخیز از حاضرشدگان باشد؟
  62. و روزی که خواندشان و فرماید: «کجایند شریکانم که می‌پنداشتید؟»
  63. آنان که سخن بر ایشان واجب شده گویند: «پروردگارا! اینانند که گمراهشان ساختیم. گمراهشان ساختیم چنان‌که خود گمراه بودیم. نزد تو بیزاری جوییم. ما را نمی‌پرستیدند.»
  64. و گفته شود: «شریکانتان بخوانید.» و بخوانندشان و پاسخشان ندهند. و عذاب بینند. ای کاش هدایت شده بودند!
  65. و روزی که خواندشان و فرماید: «پیامبران را چه پاسخ دادید؟»
  66. آنگاه اخبار بر ایشان تاریک شود و از یکدیگر نپرسند.
  67. اما آن که توبه کند و ایمان آورد و نیکوکاری کند، باشد که از رستگاران باشد.
  68. و پروردگارت آنچه خواهد آفریند و برگزیند. اختیار از آنِ ایشان نیست. پاک است خدا و والاست از آنچه شریک سازند.
  69. و پروردگارت آنچه سینه‌هایشان پنهان و آنچه آشکار کنند داند.
  70. و اوست خدا! خدایی جز او نیست. ستایش در نخست و واپسین از آنِ اوست. و داوری از آنِ اوست و نزدش بازگردانده شوید.
  71. بگو: «آیا اندیشیده‌اید اگر خدا شب را تا روز رستاخیز بر شما جاودان سازد، کدام خدای جز خدا نوری آوردتان؟ آیا نمی‌شنوید؟»
  72. بگو: «آیا اندیشیده‌اید اگر خدا روز را تا روز رستاخیز بر شما جاودان سازد، کدام خدای جز خدا شبی آوردتان که در آن آرام گیرید؟ آیا نمی‌بینید؟»
  73. و از رحمتش شب و روز برایتان ساخت تا در آن آرام گیرید و از فضلش جویید، باشد که سپاس گزارید.
  74. و روزی که خواندشان و فرماید: «کجایند شریکانم که می‌پنداشتید؟»
  75. و از هر امتی گواهی بیرون کشیم و گوییم: «برهانتان آورید.» آنگاه بدانند حق از آنِ خداست و آنچه می‌ساختند از ایشان گم شود.
  76. همانا قارون از قوم موسی بود و بر ایشان ستم کرد. و از گنج‌ها بدو دادیم که کلیدهایش بر گروهی نیرومند سنگینی می‌کرد. آنگاه قومش گفتند: «شادمانی مکن. همانا خدا شادمانان را دوست ندارد.»
  77. «و در آنچه خدا بدادت سرای پسین بجوی و بهره‌ات از این جهان فراموش مکن. و نیکی کن چنان‌که خدا بر تو نیکی کرده. و در زمین فساد مجوی. همانا خدا فسادکاران را دوست ندارد.»
  78. گفت: «تنها به سبب دانشی که دارم یافته‌ام.» آیا نمی‌دانست خدا پیش از او از نسل‌هایی نابود کرده بود که از او نیرومندتر و در گردآوری بیشتر بودند؟ و از گناهکاران درباره‌ی گناهانشان پرسیده نشود.
  79. و در زینتش پیش مردمش بیرون آمد. آنان که زندگی دنیا خواستند گفتند: «ای کاش مانند آنچه قارون داده شده داشتیم! همانا بهره‌ی بزرگی دارد.»
  80. و آنان که دانش یافته بودند گفتند: «وای بر شما! پاداش خدا بهتر است برای آن که ایمان آورد و نیکی کند. و جز شکیبایان آن نیابند.»
  81. پس زمین او و خانه‌اش فرو برد. و لشکری نداشت که جز خدا یاریش کنند و خود را یاری نتوانست.
  82. و آنان که دیروز جایش آرزو داشتند گفتن گرفتند: «آه! خدا روزی هر که خواهد از بندگانش گسترده و تنگ سازد. اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، زمین فرو می‌بردمان. آه! پوشانندگان رستگار نشوند.»
  83. آن سرای پسین است. آن را برای آنان مقرر سازیم که در زمین نه برتری‌جویی و نه فساد خواهند. و فرجام از آنِ پرهیزکاران است.
  84. هر که نیکی آورد، بهتر از آن یابد. و هر که بدی آورد — آنان که بدی کنند جز بدانچه می‌کردند سزا نیابند.
  85. همانا آن که خوانش بر تو واجب ساخته تو را به بازگشتگاهی بازگرداند. بگو: «پروردگارم بهتر داند کی هدایت آورده و کی در گمراهی آشکار است.»
  86. و گمان نداشتی که کتاب بر تو افکنده شود مگر رحمتی از پروردگارت. پس پشتیبان پوشانندگان مباش.
  87. و نشانه‌های خدا را پس از فرو فرستادن از تو بازت ندارند. و به سوی پروردگارت بخوان و از مشرکان مباش.
  88. و خدایی دیگر با خدا مخوان. خدایی جز او نیست. همه چیز فانی شود مگر چهره‌ی او. داوری از آنِ اوست و نزدش بازگردانده شوید.
Commentary

Annotations on Surah 28 — Al-Qasas — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: داستان‌ها (dāstān-hā) for القَصَص

“The Stories” — pure Persian. The word داستان carries the weight of Persian narrative tradition — the Shāhnāmeh’s دستان‌ها, the Masnavi’s tales. The Qur’an’s story-surahs (12 and 28) both receive the Persian word that connects them to this tradition.

v.25: با حیا (bā ḥayā) for على استحياء

“Walking with modesty” — one of Shu’ayb’s daughters approaches Moses. The word حیا (modesty/shyness) is naturalized Arabic but fully alive in Persian. The scene — the modest woman, the well, the stranger — is rendered with narrative delicacy.

v.85: بازگشتگاه (bāzgashtgāh) for مَعَاد

“A place of return” — the verse to Muhammad: “God shall bring thee back to a place of return.” The word بازگشتگاه (bāzgashtgāh) is pure Persian: بازگشت (return) + گاه (place). This is one of the translation’s most theologically loaded Persian coinages: the Place of Return is where all prophetic missions converge.

Bahá’í connection: The word معاد (ma’ād, return/resurrection) is a fundamental term in Bahá’í theology. Bahá’u’lláh discusses the ma’ād extensively in the Íqán. The Persian بازگشتگاه makes the concept accessible: it is the place to which one returns — not merely an eschatological event but a spiritual station.

v.88: هر چیزی فنا شود جز چهره‌ی او (har chīzī fanā shavad joz chehre-ye ū)

“Everything perishes save His Countenance.” The word فنا (annihilation) is naturalized Arabic but is a key term in Persian Sufi theology — fanā’ fi’llāh (annihilation in God) is the mystic’s goal. The word چهره (chehre, face/countenance) is pure Persian. This verse parallels 55:26-27 exactly — the same claim, the same vocabulary.

v.76: قارون (Qārūn) for قارون

The story of Korah/Qarun, whose wealth corrupts him. The Persian renders his destruction vividly: زمین او را فرو برد (the earth swallowed him) — using the same compound verb فرو بردن as in 11:44 where the earth swallows the flood.

Register Notes

Surah 28 is the most personal of the Moses surahs — it includes his childhood, exile, marriage, and return. The Persian captures this intimacy: Moses as refugee (مهاجر), Moses as shepherd (شبان), Moses the husband asking his father-in-law for work. The register is domestic and human, not heroic and cosmic. The Persian compound verbs create a warm, familiar texture: آب کشیدن (to draw water), آتش دیدن (to see a fire), گوسفند چراندن (to graze sheep).

29
Al-Ankabut The Spider
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، میم.
  2. آیا مردم پندارند رهایشان کنند که بگویند: «ایمان آوردیم» و آزموده نشوند؟
  3. و همانا پیشینیان آزمودیم؛ و خدا راستگویان بشناسد و دروغگویان بشناسد.
  4. یا آنان که بدی کنند پندارند بر ما پیشی گیرند؟ بد است آنچه داوری کنند.
  5. هر که دیدار خدا را امید دارد — همانا مدت خدا آید؛ و او شنوا و داناست.
  6. و هر که بکوشد، تنها برای خود کوشد؛ همانا خدا از جهانیان بی‌نیاز است.
  7. و آنان که ایمان آورند و نیکوکاری کنند — بدی‌هایشان بزداییم و بهترین آنچه می‌کردند پاداششان دهیم.
  8. و آدمی را به نیکی با پدر و مادر سفارش کردیم. و اگر بکوشند تا چیزی را که دانشی بدان نداری شریکم سازی، فرمانشان مبر. بازگشتتان نزد من است و از آنچه می‌کردید آگاهتان سازم.
  9. و آنان که ایمان آورند و نیکوکاری کنند — در میان نیکوکاران داخلشان سازیم.
  10. و از مردم کسی است که گوید: «به خدا ایمان آوردیم»؛ سپس چون در راه خدا آزاری بیند، آزمون مردم را عذاب خدا شمارد. و اگر یاری از پروردگارت رسد، گویند: «همانا با شما بودیم.» آیا خدا بدانچه در سینه‌ی جهانیان است داناتر نیست؟
  11. و خدا باورمندان بشناسد و دورویان بشناسد.
  12. و پوشانندگان به باورمندان گویند: «راه ما پیروی کنید و گناهانتان بر ما.» و هیچ از گناهانشان نبرند؛ همانا دروغگویند.
  13. و بارهای خود برند و بارهایی با بارهایشان، و روز رستاخیز از آنچه می‌ساختند بازخواست شوند.
  14. و همانا نوح را به قومش فرستادیم و هزار سال مگر پنجاه میانشان ماند. و طوفان فرو گرفتشان حال آنکه ستمکار بودند.
  15. پس او و یاران کشتی رهاندیم و نشانه‌ای برای جهانیانش ساختیم.
  16. و ابراهیم، آنگاه که به قومش گفت: «خدا بپرستید و از او پروا دارید. آن بهتر است برایتان اگر می‌دانستید.
  17. جز بت‌هایی جز خدا نپرستید و دروغی آفرینید. همانا آنان که جز خدا پرستید روزیتان ندهند. پس روزی از خدا جویید و او بپرستید و سپاسش گزارید؛ نزدش بازگردانده شوید.»
  18. و اگر تکذیب کنید، امت‌هایی پیش از شما تکذیب کردند. و بر پیامبر جز رساندن آشکار نیست.
  19. آیا ندیده‌اند خدا چگونه آفرینش آغاز کند و سپس بازش گرداند؟ همانا آن بر خدا آسان است.
  20. بگو: «در زمین سیر کنید و بنگرید چگونه آفرینش آغاز کرده. سپس خدا آفرینش آخر برآورد. همانا خدا بر هر چیز تواناست.
  21. هر که خواهد عذاب کند و هر که خواهد رحمت آورد؛ و نزدش بازگردانده شوید.
  22. و در زمین و آسمان ناکامش نتوانید گذاشت؛ و جز خدا یاور و یاوری ندارید.»
  23. و آنان که نشانه‌های خدا و دیدارش پوشانند — ایشان از رحمتم ناامیدند؛ و ایشان عذابی دردناک دارند.
  24. و پاسخ قومش جز آن نبود که گفتند: «بکشیدش یا بسوزانیدش!» لیکن خدا از آتش رهاندش. همانا در آن نشانه‌هاست برای باورمندان.
  25. و گفت: «جز بت‌هایی جز خدا نگرفتید از سر دوستی میان خود در زندگی دنیا. سپس روز رستاخیز یکدیگر را انکار و لعنت کنید؛ و جایگاهتان آتش است و یاوری ندارید.»
  26. و لوط بدو ایمان آورد. و گفت: «همانا من به سوی پروردگارم هجرت کنم؛ همانا اوست نیرومند و فرزانه.»
  27. و اسحاق و یعقوب بدو بخشیدیم و در نسلش پیامبری و کتاب نهادیم؛ و پاداشش در دنیا بدادیم؛ و همانا در پسین از نیکوکاران است.
  28. و لوط، آنگاه که به قومش گفت: «همانا زشتی‌ای کنید که هیچ‌یک از جهانیان پیش از شما نکرده.
  29. آیا نزد مردان روید و راه ببرید و در مجالستان زشتی کنید؟» و پاسخ قومش جز آن نبود که گفتند: «عذاب خدا آور اگر راستگویی.»
  30. گفت: «پروردگارا! علیه مردم فسادکار یاریم کن.»
  31. و چون فرستادگان ما با مژده نزد ابراهیم آمدند، گفتند: «همانا مردم این شهر نابود سازیم؛ همانا مردمش ستمکارند.»
  32. گفت: «همانا لوط در آن است.» گفتند: «ما بهتر دانیم در آن کیست. او و خاندانش رهانیم مگر همسرش؛ از واپس‌ماندگان است.»
  33. و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، اندوهناک شد و دستش تنگ ماند. و گفتند: «مترس و اندوهناک مباش؛ همانا تو و خاندانت رهانیم مگر همسرت؛ از واپس‌ماندگان است.
  34. همانا بر مردم این شهر عذابی از آسمان فرو فرستیم بدانچه فسق می‌کردند.»
  35. و همانا از آن نشانه‌ای آشکار برای مردمی خردمند بگذاشتیم.
  36. و به مدین برادرشان شعیب. و گفت: «ای قوم من! خدا بپرستید و روز واپسین چشم دارید و در زمین فساد مکنید.»
  37. لیکن تکذیبش کردند و زلزله فرو گرفتشان و بامدادان در خانه‌هایشان بی‌جان افتادند.
  38. و عاد و ثمود — از خانه‌هایشان بر شما آشکار است. و اهریمن کارهایشان آراست و از راه بازشان داشت حال آنکه تیزبین بودند.
  39. و قارون و فرعون و هامان — و همانا موسی با دلایل روشن نزدشان آمد لیکن در زمین تکبر کردند؛ و بر ما پیشی نتوانستند.
  40. و هر یک به گناهش فرو گرفتیم. بر برخی توفان سنگ فرستادیم و برخی را فریاد فرو گرفت و برخی را زمین فرو برد و برخی را غرق ساختیم. و خدا بر ایشان ستم نکرد، بلکه بر خود ستم کردند.
  41. مثل آنان که جز خدا سرپرستانی گرفتند چون عنکبوتی است که خانه‌ای گیرد؛ و همانا سست‌ترین خانه‌ها خانه‌ی عنکبوت است، اگر می‌دانستند.
  42. همانا خدا آنچه جز خود بخوانند داند؛ و اوست نیرومند و فرزانه.
  43. و این مثل‌ها برای مردم زنیم؛ و جز دانایان درنیابند.
  44. خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. همانا در آن نشانه‌ای است برای باورمندان.
  45. آنچه از کتاب بر تو وحی شده بخوان و نماز بر پای دار. همانا نماز از زشتی و ناروایی باز دارد؛ و یاد خدا بزرگتر است. و خدا بدانچه می‌کنید داناست.
  46. و با اهل کتاب جز به نیکوترین وجه ستیزه مکنید، مگر آنان که ستم کنند. و بگویید: «ایمان آوردیم بدانچه بر ما فرو فرستاده شد و بر شما فرو فرستاده شد؛ و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم اوییم.»
  47. و بدین‌سان کتاب بر تو فرو فرستادیم. و آنان که کتابشان داده‌ایم بدان ایمان آورند و از اینان کسانی هستند که بدان ایمان آورند؛ و جز پوشانندگان نشانه‌هایمان انکار نکنند.
  48. و پیش از آن هیچ کتابی نمی‌خواندی و به دست راستت نمی‌نوشتی؛ آنگاه پیروان باطل شک می‌کردند.
  49. بلکه نشانه‌هایی روشن است در سینه‌های آنان که دانش یافته‌اند؛ و جز ستمکاران نشانه‌هایمان انکار نکنند.
  50. و گویند: «چرا نشانه‌هایی از پروردگارش بر او فرو نفرستاده نشد؟» بگو: «نشانه‌ها تنها نزد خداست و من جز هشداردهنده‌ای آشکار نیستم.»
  51. آیا بسشان نیست که کتاب بر تو فرو فرستادیم که بر ایشان خوانده شود؟ همانا در آن رحمت و یادآوری‌ای است برای مردمی باورمند.
  52. بگو: «خدا میان من و شما گواه بسنده است. آنچه در آسمان‌ها و زمین است داند. و آنان که به باطل ایمان آورند و خدا پوشانند — ایشان زیانکارانند.»
  53. و عذاب شتاب خواهند. و اگر نه مدتی مقرر بود، عذاب بر ایشان می‌رسید؛ و ناگهان بر ایشان آید و درنیابند.
  54. عذاب شتاب خواهند؛ و همانا تباهی پوشانندگان فرا گیرد،
  55. روزی که عذاب از بالا و زیر پاهایشان پوشاندشان. و فرماید: «بچشید آنچه می‌کردید.»
  56. ای بندگان من که ایمان آوردید! همانا زمینم فراخ است؛ تنها مرا بپرستید.
  57. هر جانی مرگ چشد؛ سپس نزد ما بازگردانده شوید.
  58. و آنان که ایمان آورند و نیکوکاری کنند — در بالاخانه‌های نهانگاه جایشان دهیم که از زیرش رودها روان است، جاودانه در آن. نیکوست پاداش عمل‌کنندگان،
  59. آنان که شکیبایند و بر پروردگارشان توکل کنند.
  60. و چه بسا جنبنده‌ای که روزی خود نبرد؛ خدا آن و شما را روزی دهد. و اوست شنوا و دانا.
  61. و اگر بپرسی: «آسمان‌ها و زمین کی آفریده و خورشید و ماه مسخر کرده؟» گویند: «خدا.» پس چگونه بازگردانده شوند؟
  62. خدا روزی هر که خواهد از بندگانش گسترده و تنگ سازد. همانا خدا بر هر چیز داناست.
  63. و اگر بپرسی: «کی از آسمان آب فرو فرستاده و زمین را پس از مردنش بدان زنده ساخته؟» گویند: «خدا.» بگو: «ستایش از آنِ خداست!» لیکن بیشترشان درنمی‌یابند.
  64. و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست؛ و همانا سرای پسین — آن زندگی است، اگر می‌دانستند.
  65. و چون بر کشتی نشینند، خدا بخوانند، دینشان خالصانه. و چون به خشکی رسانندشان، ناگاه شریک سازند،
  66. تا آنچه بدادیمشان بپوشانند و بهره برند. بزودی بدانند.
  67. آیا ندیده‌اند حرمی امن ساخته‌ایم و مردم از اطرافشان ربوده شوند؟ آیا به باطل ایمان آورند و نعمت خدا بپوشانند؟
  68. و کیست ستمکارتر از آن که دروغی بر خدا ببندد یا حق را چون بدو آید تکذیب کند؟ آیا در تباهی جایگاهی برای پوشانندگان نیست؟
  69. و آنان که در ما بکوشند، به راه‌هایمان هدایتشان کنیم. و همانا خدا با نیکوکاران است.
Commentary

Annotations on Surah 29 — Al-Ankabut — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: عنکبوت (ankabūt) for العنكبوت

“The Spider” — the word عنکبوت is naturalized Arabic but is the standard Persian word for spider. The parable of the spider’s house (v.41) — frail, elaborate, structurally unsound — works in Persian with the same vividness as in Arabic.

v.41: سست‌ترین خانه‌ها (sost-tarīn khāne-hā) for أوهن البيوت

“The frailest of houses” — the word سست (sost, weak/flimsy) is pure Persian. The spider’s web is called a خانه (khāne, house) — the same word used for a human dwelling. The contrast between the elaborate web and its fragility mirrors the contrast between elaborate theological systems built on false foundations and the simple truth.

vv.2-3: آزمایش (āzmāyesh) for فتنة

“Do people suppose they will not be tested (آزمایش)?” The word آزمایش (test/trial) is pure Persian: آزمودن (to test) + -ایش (verbal noun suffix). The root meaning of فتنة (smelting, refining by fire) is not directly preserved in the Persian, but the concept of testing as purification is carried by context.

v.26: مهاجرم به سوی پروردگارم (mohājerem be sū-ye Parvardegāram)

“I emigrate unto my Lord” — Lot’s declaration. The word مهاجر (emigrant) connects to the entire hijra tradition. The Persian به سوی (toward) makes the direction explicit: emigration is TOWARD God, not merely away from corruption.

v.46: و خدای ما و خدای شما یکی است (va Khodā-ye mā va Khodā-ye shomā yekī ast)

“Our God and your God is One” — the interfaith principle. The verse commands disputing with the People of the Book “in the best way” (به بهترین شیوه). The simplicity of the Persian — our God and your God is one (یکی) — is striking. The word یکی (one) echoes the توحید (unity of God) principle.

v.64: زندگی (zendegī) for الحيوان

“The abode of the Hereafter — it IS the Life (زندگی).” The word زندگی (life/living) is pure Persian. The verse inverts expectations: this world is play; the next is the real living. The Persian makes the claim direct: زندگی (life) belongs to the پسین (the latter/hereafter), not to this world.

v.69: در ما کوشند (dar mā kūshand) for جاهدوا فينا

“Those who strive in Us, We shall guide them in Our ways.” The verb کوشیدن (to strive/endeavor) is pure Persian. The root ج-ه-د (to strive) connects to جهاد — but the Persian کوشیدن carries no martial connotation. Striving is effort, not warfare.

Register Notes

Surah 29 opens with philosophical questions (will you not be tested?) and closes with a mystical promise (We shall guide those who strive). The Persian register shifts accordingly: the opening is reflective and interrogative, the spider parable is didactic, and the closing is promissory and warm. The compound verb دست و پنجه نرم کردن (to wrestle/struggle) appears in the testing passages, giving the abstract concept physical immediacy.

30
Ar-Rum The Romans
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، میم.
  2. رومیان شکست خوردند
  3. در نزدیکترین سرزمین؛ و ایشان پس از شکستشان پیروز شوند
  4. در چند سالی. فرمان از آنِ خداست، پیش و پس؛ و در آن روز باورمندان شادمان شوند
  5. به یاری خدا. هر که خواهد یاری دهد؛ و اوست نیرومند و مهربان.
  6. وعده‌ی خداست. خدا وعده خلاف نکند، لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند.
  7. ظاهری از زندگی دنیا شناسند و از پسین غافلند.
  8. آیا در دل خود نیندیشیده‌اند؟ خدا آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است جز به حق و مدتی مقرر نیافرید. و همانا بسیاری از مردم دیدار پروردگارشان پوشانند.
  9. آیا در زمین سیر نکرده‌اند و ندیده‌اند فرجام پیشینیان چه بود؟ از ایشان نیرومندتر بودند و زمین شخم زدند و بیش از اینان آباد ساختند؛ و پیامبرانشان با دلایل روشن بر ایشان آمدند. و خدا بر ایشان ستم نکرد، بلکه بر خود ستم کردند.
  10. سپس فرجام آنان که بدی کردند بد بود بدانکه نشانه‌های خدا تکذیب کردند و ریشخندش ساختند.
  11. خدا آفرینش آغاز کند و سپس بازش گرداند؛ سپس نزدش بازگردانده شوید.
  12. و روزی که ساعت آید، گناهکاران لال شوند.
  13. و از شریکانشان شفیعانی ندارند و شریکانشان بپوشانند.
  14. و روزی که ساعت آید، در آن روز جدا شوند.
  15. آنان که ایمان آورده و نیکوکاری کرده‌اند — در بوستانی شادمان شوند.
  16. و آنان که پوشانیده و نشانه‌ها و دیدار پسین تکذیب کرده‌اند — ایشان به عذاب کشانده شوند.
  17. پس خدا را تسبیح گویید چون شامگاه درآیید و بامدادان.
  18. و ستایش او در آسمان‌ها و زمین و عصرگاهان و نیمروز.
  19. زنده را از مرده بیرون آورد و مرده را از زنده و زمین را پس از مردنش زنده سازد. و چنین بیرون آورده شوید.
  20. و از نشانه‌هایش آنکه شما را از خاک آفرید و ناگاه آدمیانی پراکنده‌اید.
  21. و از نشانه‌هایش آنکه از خودتان همسرانی آفرید تا نزدشان آرام گیرید و میانتان دوستی و مهربانی نهاد. همانا در آن نشانه‌هاست برای اندیشه‌ورزان.
  22. و از نشانه‌هایش آفرینش آسمان‌ها و زمین و گوناگونی زبان‌ها و رنگ‌هایتان. همانا در آن نشانه‌هاست برای دانایان.
  23. و از نشانه‌هایش خواب شبانه و روزانه‌تان و جستن فضلش. همانا در آن نشانه‌هاست برای شنوندگان.
  24. و از نشانه‌هایش آنکه برق ترسانده و امیدبخش نمایاندتان و از آسمان آبی فرو فرستد و بدان زمین را پس از مردنش زنده سازد. همانا در آن نشانه‌هاست برای خردورزان.
  25. و از نشانه‌هایش آنکه آسمان و زمین به فرمانش ایستاده‌اند. سپس چون با ندایی از زمین بخواندتان، ناگاه بیرون آیید.
  26. و هر که در آسمان‌ها و زمین است از آنِ اوست؛ همه فرمانبردار اویند.
  27. و اوست که آفرینش آغاز کند و سپس بازش گرداند و آن بر او آسان‌ترین است. و والاترین وصف در آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و اوست نیرومند و فرزانه.
  28. مثلی از خودتان برایتان زند: آیا زیردستانتان در آنچه روزیتان داده‌ایم شریکتان هستند تا برابر باشید و از ایشان بترسید چنان‌که از یکدیگر ترسید؟ چنین نشانه‌ها برای خردورزان تفصیل دهیم.
  29. بلکه ستمکاران بی‌دانش هوای خود پیروی کنند. آن که خدا گمراهش ساخته کی هدایتش کند؟ و یاورانی ندارند.
  30. روی خود متوجه دین ساز، حنیفانه — فطرت خدا که مردم را بر آن آفریده. آفرینش خدا تغییر نپذیرد. آن دین استوار است؛ لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند —
  31. بازگشت‌کنان به سوی او؛ و از او پروا دارید و نماز بر پای دارید و از مشرکان مباشید،
  32. از آنان که دینشان گسسته و فرقه‌ها شده‌اند؛ هر فرقه‌ای بدانچه نزدش است شادمان.
  33. و چون آزاری به مردم رسد، بازگشت‌کنان پروردگارشان بخوانند؛ سپس چون رحمتی بچشانندشان، ناگاه گروهی شریک پروردگارشان سازند
  34. تا آنچه بدادیمشان بپوشانند. بهره برید؛ بزودی بدانید.
  35. یا حجتی بر ایشان فرو فرستاده‌ایم که از آنچه شریک می‌ساختند سخن گوید؟
  36. و چون رحمتی به مردم بچشانیم، شادمان شوند؛ و اگر بدی بدانچه دستانشان پیش فرستاده رسدشان، ناگاه ناامید شوند.
  37. آیا ندیده‌اند خدا روزی هر که خواهد گسترده و تنگ سازد؟ همانا در آن نشانه‌هاست برای باورمندان.
  38. خویشاوند حقش بده و تنگ‌دست و رهگذر. آن بهتر است برای جویندگان چهره‌ی خدا؛ و ایشان رستگارانند.
  39. و آنچه به ربا دهید تا بر مال مردم بیفزاید، نزد خدا نیفزاید. و آنچه پاک‌مال دهید و چهره‌ی خدا خواهید — ایشانند چندبرابرشوندگان.
  40. خداست که شما آفرید و سپس روزیتان داد و سپس بمیراندتان و سپس زنده‌تان سازد. آیا از شریکانتان کسی هست که یکی از این‌ها کند؟ پاک است و والاست از آنچه شریک سازند!
  41. فساد در خشکی و دریا پدیدار شد بدانچه دستان مردم اندوخته، تا برخی از آنچه کرده‌اند بچشاند، باشد که بازگردند.
  42. بگو: «در زمین سیر کنید و بنگرید فرجام پیشینیان چه بود. بیشترشان مشرک بودند.»
  43. روی خود متوجه دین استوار ساز پیش از آنکه روزی از جانب خدا آید که بازگشتی ندارد. در آن روز پراکنده شوند.
  44. هر که بپوشاند، پوشاندنش بر خودش است؛ و هر که نیکوکاری کند، برای خود بسترند،
  45. تا آنان را که ایمان آورده و نیکوکاری کرده‌اند از فضلش پاداش دهد. همانا او پوشانندگان را دوست ندارد.
  46. و از نشانه‌هایش آنکه بادها را مژدگان فرستد تا رحمتش بچشاند و کشتی‌ها به فرمانش روان شوند و از فضلش بجویید، باشد که سپاس گزارید.
  47. و همانا پیش از تو پیامبرانی به قومشان فرستادیم و با دلایل روشن نزدشان آمدند. سپس از گناهکاران انتقام گرفتیم؛ و بر ما بود یاری باورمندان.
  48. خداست که بادها فرستد تا ابرها برانگیزد و سپس در آسمان گسترد چنان‌که خواهد و پاره‌پاره‌شان سازد و باران از میانشان بیرون آید. و چون بر هر که خواهد از بندگانش رساند، ناگاه شادمان شوند
  49. هرچند پیش از آنکه بر ایشان فرستاده شود، پیشتر ناامید بودند.
  50. بنگر آثار رحمت خدا را چگونه زمین را پس از مردنش زنده سازد. همانا اوست زنده‌کننده‌ی مردگان؛ و بر هر چیز تواناست.
  51. و اگر بادی فرستیم و زرد ببینندش، همچنان پس از آن پوشاننده مانند.
  52. همانا تو مردگان نشنوانی و کران را چون پشت‌کرده بگریزند ندا نشنوانی.
  53. و تو کوران را از گمراهیشان رهنمون نسازی. جز آنان را شنوانی که به نشانه‌هایمان ایمان آورند و تسلیمند.
  54. خداست که شما در ناتوانی آفرید، سپس پس از ناتوانی نیرو نهاد، سپس پس از نیرو ناتوانی و پیری نهاد. آنچه خواهد آفریند؛ و اوست دانا و توانا.
  55. و روزی که ساعت آید، گناهکاران سوگند خورند جز ساعتی نمانده‌اند. چنین بازگردانده می‌شدند.
  56. لیکن آنان که دانش و ایمان یافته‌اند گویند: «همانا در فرمان خدا تا روز رستاخیز مانده‌اید؛ و این روز رستاخیز است لیکن نمی‌دانستید.»
  57. پس در آن روز عذرشان ستمکاران را سود ندهد و توبه خواسته نشوند.
  58. و همانا در این خوانش از هر مثلی برای مردم زده‌ایم؛ و اگر نشانه‌ای آوریشان، پوشانندگان گویند: «جز پیروان باطل نیستید.»
  59. چنین خدا بر دل‌های نادانان مُهر زند.
  60. شکیبا باش؛ همانا وعده‌ی خدا حق است. و آنان که یقین ندارند سست‌ات نسازند.
Commentary

Annotations on Surah 30 — Ar-Rum — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: رومیان (rūmiyān) for الروم

“The Romans” — pure Persian plural of رومی (Roman). The surah opens with a geopolitical prophecy — the Romans’ defeat and future victory — rendered in clear, newsworthy Persian.

v.7: ظاهری از زندگی دنیا (ẓāherī az zendegī-ye donyā)

“An outward aspect of the life of this world” — the word ظاهر (ẓāher, outward/apparent) is explicitly used here. The verse criticizes those who know only the ẓāhir — the surface — while being غافل (ghāfel, heedless) of the پسین (hereafter/latter). The ẓāhir/bāṭin vocabulary is not a mystical overlay but is built into the Qur’an’s own terminology.

v.21: دوستی و مهربانی (dūstī va mehrbānī) for مودة ورحمة

“He placed between you affection (دوستی) and compassion (مهربانی)” — between spouses. Both words are pure Persian: دوستی (friendship/love) from دوست (friend), and مهربانی (compassion) from مهر (love/kindness). The verse about marriage as a “sign” uses the warmest Persian vocabulary available.

v.22: گوناگونی زبان‌ها و رنگ‌ها (gūnāgūnī-ye zabān-hā va rang-hā)

“The diversity of your tongues and your colors” — as a divine sign. The word گوناگونی (diversity, from گوناگون, varied/many-colored) is pure Persian. The verse frames linguistic and racial diversity as divine design, not human accident. The Persian word for diversity literally means “many-coloredness” — color IS diversity.

v.30: فطرت خدا (feṭrat-e Khodā) for فطرة الله

“The nature (فطرت) of God upon which He created people.” The word فطرت is naturalized Arabic but has become a core Persian term for innate nature, disposition, original creation. The verse declares that the divine pattern persists beneath every covering — آفرینش خدا تغییر نپذیرد (God’s creation accepts no change).

Bahá’í connection: The concept of فطرت — the original, uncorrupted divine nature in every human — is central to Bahá’í anthropology. ‘Abdu’l-Bahá discusses فطرت as the innate capacity to know God that predates all religious instruction.

v.39: ربا (rebā) for ربا

“What you give in usury” — the word ربا is kept as naturalized Arabic. The contrast is devastating: ربا increases human wealth but not divine standing; پاک‌مال (pure-wealth/alms) grows with God. Two economic systems operating on opposite principles.

v.41: تباهی آشکار شد (tabāhī āshkār shod) for ظهر الفساد

“Corruption has appeared in the land and the sea.” The word تباهی (ruin/corruption) is pure Persian. The verse links ecological destruction to moral failure — a reading that resonates with contemporary environmental consciousness. The Persian makes the connection vivid: what hands (دست‌ها) earn manifests as ruin (تباهی) in the world.

v.31: بازگشت‌کنان (bāzgasht-konān) for منيبين

“Turning back unto Him” — the word بازگشت (return) appears here in its participial form. This is not the same as بازگشتگان (returners) used for the ḥawāriyyūn/ḥūr, but the shared root creates a subtle echo: all turning-back-to-God is a form of return.

Register Notes

Surah 30’s dominant register is contemplative — the repeated “of His signs” (و از نشانه‌هایش) formula in vv.20-25 creates a litany of wonder. The Persian renders each sign with vivid, concrete vocabulary: آفرینش (creation), همسر (spouse), زبان (tongue), رنگ (color), خواب (sleep), برق (lightning). The contemplative register is punctuated by the geopolitical prophecy (vv.2-5) and the economic critique (v.39), showing the Qur’an’s range — from cosmic wonder to practical ethics — which the Persian captures with matching range.

31
Luqman Luqman
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، میم.
  2. این‌ها نشانه‌های کتاب حکیم است،
  3. رهنمود و رحمتی برای نیکوکاران،
  4. آنان که نماز برپا دارند و زکات دهند و به پسین یقین دارند.
  5. ایشان بر رهنمودی از پروردگارشان‌اند و ایشان رستگارانند.
  6. و از مردمان کسی است که سخنان بیهوده بخرد تا از راه خدا بی‌دانش گمراه سازد و آن را به ریشخند گیرد. ایشان را عذابی خوارکننده است.
  7. و چون نشانه‌هایمان بر او خوانده شود، با تکبر روی بگرداند گویی نشنیده و گویی در گوش‌هایش سنگینی است. پس او را مژده‌ی عذابی دردناک ده.
  8. همانا آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند، ایشان را نهانگاه‌های شادمانی است،
  9. جاودانه در آن؛ وعده‌ی خدا حق است؛ و او تواناست حکیم.
  10. آسمان‌ها را بی‌ستون‌هایی که ببینید آفرید و بر زمین کوه‌های استوار افکند تا با شما نلرزد و از هر جنبنده‌ای در آن پراکند. و از آسمان آبی فرو فرستادیم و از هر جفت نیکو در آن رویاندیم.
  11. این آفرینش خداست. پس بنمایانید آنچه جز او آفریده‌اند. بلکه ستمکاران در گمراهی آشکارند.
  12. و همانا به لقمان حکمت دادیم: «خدا را سپاس بگزار. و هر که سپاس گزارد جز برای خودش سپاس نگزارد؛ و هر که ناسپاس باشد، همانا خدا بی‌نیاز ستودنی است.»
  13. و آنگاه که لقمان به پسرش پند‌گویان گفت: «ای پسرم! با خدا شریک مساز؛ همانا شرک ستمی بزرگ است.»
  14. و آدمی را درباره‌ی پدر و مادرش سفارش کردیم — مادرش او را در ناتوانی بر ناتوانی بردارد و شیرش بریدن دو سال باشد — «مرا و پدر و مادرت را سپاس بگزار؛ بازگشت به سوی من است.
  15. ولی اگر بکوشند تا آنچه را بدان دانش نداری با من شریک سازی، فرمانشان مبر. ولی در این جهان به نیکی با ایشان همراهی کن و راه آن را که به سوی من بازگشته پیروی کن. سپس بازگشتتان به سوی من است و از آنچه می‌کردید آگاهتان سازم.»
  16. «ای پسرم! همانا اگر هموزنِ دانه‌ی خردلی باشد و در صخره‌ای یا در آسمان‌ها یا در زمین باشد، خدا آن را بیرون آورد. همانا خدا لطیف آگاه است.
  17. ای پسرم! نماز برپا دار و به نیکی فرمان ده و از زشتی بازدار و بر هر آنچه رسدت شکیبا باش. همانا آن از عزم استوار کارهاست.
  18. و رویت را از مردمان با تکبر مگردان و بر زمین فخرفروشانه مرو. همانا خدا هیچ فخرفروش لاف‌زنی را دوست ندارد.
  19. و در رفتارت میانه‌رو باش و آوازت را آهسته کن؛ همانا ناخوش‌ترین آوازها آواز خر است.»
  20. آیا ندیدید که خدا آنچه در آسمان‌ها و زمین است رام شما کرده و نعمت‌های ظاهر و باطنش را بر شما ارزانی داشته؟ ولی از مردمان کسی هست که بی‌دانش و رهنمود و کتاب روشنی درباره‌ی خدا مجادله کند.
  21. و چون بدیشان گفته شود: «آنچه خدا فرو فرستاده پیروی کنید،» گویند: «نه، بلکه آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم پیروی کنیم.» چه! حتی اگر اهریمن ایشان را به عذاب شعله فراخوانَد؟
  22. و هر که رویش را به خدا تسلیم کند در حالی که نیکوکار است، استوارترین دستگیره را گرفته؛ و سرانجام همه‌ی کارها به سوی خداست.
  23. و هر که بپوشاند، پوشاندنش تو را اندوهگین نسازد. بازگشتشان به سوی ماست و از آنچه کردند آگاهشان سازیم. همانا خدا به آنچه در سینه‌هاست آگاه است.
  24. اندکی بهره‌مندشان سازیم، سپس به عذابی سخت برانیمشان.
  25. و اگر بپرسی: «کیست که آسمان‌ها و زمین را آفریده؟» گویند: «خدا.» بگو: «ستایش خدا را!» ولی بیشترشان نمی‌دانند.
  26. آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ خداست. همانا خدا بی‌نیاز ستودنی است.
  27. و اگر هر درختی بر زمین قلم بود و دریا با هفت دریا پس از آن بدان مدد رسانَد، سخنان خدا تمام نمی‌شد. همانا خدا تواناست حکیم.
  28. آفرینش و رستاخیز شما جز چون جانی واحد نیست. همانا خدا شنوا بیناست.
  29. آیا ندیدی که خدا شب را به روز درآورد و روز را به شب، و آفتاب و ماه را رام کرده، هر یک تا مدتی معین می‌رود؟ و خدا از آنچه می‌کنید آگاه است؟
  30. آن بدان سبب است که خدا حق است و آنچه جز او بخوانند باطل، و خدا بلندمرتبه‌ی بزرگ است.
  31. آیا ندیدی که کشتی‌ها بر دریا به فضل خدا روانند، تا از نشانه‌هایش بر شما بنمایاند؟ همانا در آن نشانه‌هاست برای هر شکیبای سپاسگزاری.
  32. و چون موجی چون سایبان ایشان را بپوشاند، خدا را بخوانند و دین خود را خالصش سازند. سپس چون به خشکی رهاندشان، برخی‌شان میانه‌رو باشند. و نشانه‌های ما را جز هر خیانتکار ناسپاسی انکار نکند.
  33. ای مردمان! از پروردگارتان بترسید و از روزی بهراسید که هیچ پدری فرزندش را سود نبخشد و هیچ فرزندی پدرش را هیچ سود نبخشد. همانا وعده‌ی خدا حق است. پس زندگانی این جهان فریبتان ندهد و فریبکار درباره‌ی خدا فریبتان ندهد.
  34. همانا نزد خدا دانش ساعت است؛ و او باران فرو فرستد؛ و آنچه در رَحِم‌هاست داند. و هیچ جانی نداند فردا چه اندوزد و هیچ جانی نداند در چه سرزمینی بمیرد. همانا خدا دانای آگاه است.
Commentary

Annotations on Surah 31 — Luqman — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.4: پسین (pasīn) for الآخرة

Native Persian “the latter / what comes after,” avoiding آخرت which in conventional Persian has become a frozen theological label. پسین keeps the temporal meaning alive: the latter life, not a separate mystical realm.

v.8: نهانگاه‌های شادمانی (nehāngāh-hā-ye shādmānī)

“Hidden realms of joy” for جنّات النعیم. The نهان pattern is active: janna rendered as نهانگاه preserves the j-n-n root meaning. شادمانی (joy) is pure Persian, replacing نعیم.

v.12: سپاس / ناسپاس (sepās / nā-sepās) for شکر / کفر

The Persian pair mirrors the Arabic binary perfectly. سپاس (gratitude) and ناسپاس (ingratitude) share a root just as ش-ک-ر and ک-ف-ر are antonyms. The reflexive structure — “he who gives thanks gives thanks for his own soul” — works naturally in Persian with the compound سپاس گزاردن.

v.13: شریک مساز (sharīk ma-sāz, “do not make a partner”)

The Arabic لا تُشْرِکْ is rendered with the Persian negative imperative + ساختن. شریک is kept as Arabic-origin because it serves root-recovery: the reader sees the ش-ر-ک root directly.

v.18: فخرفروش لاف‌زن (fakhr-forūsh lāf-zan)

Two Persian compounds for مُخْتَال فَخُور: فخرفروش (“pride-seller”) and لاف‌زن (“boast-striker”). Both are vivid Persian constructions that avoid the Arabic abstractions. The Íqán uses similar compound structures.

v.21: اهریمن (Ahrīman) for الشیطان

Native Persian/Zoroastrian term for the adversary. This is standard in Bahá’í Persian writings and places the concept in its Persian cultural frame rather than borrowing the Arabic شیطان.

v.27: سخنان خدا (sokhanān-e Khodā) for کلمات الله

Pure Persian “words of God.” سخن is the living Persian word for speech/word; کلمه in Persian has become technical/grammatical. The verse’s image of all trees as pens and all seas as ink is rendered with entirely Persian vocabulary.

Register Notes

The surah’s wisdom-teaching register suits the Íqán style well. Luqman’s counsel to his son reads like a Persian father’s advice — the compound verbs (سر فرود آوردن for prostration imagery, فخرفروشانه رفتن for strutting) and the intimate ای پسرم (ey pesaram, “O my son”) feel natural in literary Persian.

Bahá’í Connection

Bahá’u’lláh quotes the “oceans of ink” verse (v.27) in several tablets to illustrate the inexhaustibility of divine knowledge. The Persian translation’s use of سخنان خدا echoes Bahá’u’lláh’s own phrasing when discussing the same concept.

32
As-Sajdah The Prostration
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. الف، لام، میم.
  2. فرو فرستادن کتاب — شکی در آن نیست — از پروردگار جهانیان است.
  3. یا گویند: «آن را ساخته»؟ نه، بلکه حق از پروردگار توست، تا قومی را هشدار دهی که پیش از تو هشداردهنده‌ای بدیشان نیامده، باشد که رهنمون شوند.
  4. خداست که آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست را در شش روز آفرید، سپس بر تخت برنشست. جز او نه یاوری دارید و نه شفاعتگری. آیا پند نمی‌گیرید؟
  5. کار را از آسمان تا زمین تدبیر کند؛ سپس به سوی او بالا رود در روزی که اندازه‌اش هزار سال از آنچه شمارید.
  6. آن دانای نهان و آشکار است، توانای مهربان،
  7. آن که هر آنچه آفرید نیکو ساخت و آفرینش آدمی را از گِل آغاز کرد،
  8. سپس نسلش را از چکیده‌ی آبی پست ساخت،
  9. سپس او را بپرداخت و از روح خود در او دمید؛ و شنوایی و بینایی و دل‌ها بر شما نهاد. اندک سپاسگزارید!
  10. و گویند: «آیا چون در زمین گم شویم، آیا در آفرینشی نو خواهیم بود؟» بلکه ایشان دیدار پروردگارشان را پوشانندگان‌اند.
  11. بگو: «فرشته‌ی مرگ که بر شما گمارده شده جان شما را بستاند، سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده شوید.»
  12. و ای کاش می‌دیدی آنگاه که تبهکاران نزد پروردگارشان سر فرود آورند: «پروردگارا! دیدیم و شنیدیم؛ پس ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم؛ همانا اکنون یقین داریم.»
  13. و اگر می‌خواستیم هر جانی را رهنمودش می‌دادیم، ولی سخن از من محقق شده: «هر آینه تباهی را از نهانیان و آدمیان، همگی، پُر کنم.»
  14. «پس بچشید بدانکه دیدار این روزتان را فراموش کردید؛ همانا ما شما را فراموش کردیم. و عذاب جاودانه را بچشید بدانچه می‌کردید.»
  15. تنها آنان به نشانه‌های ما گروند که چون یادآوری شوند سجده‌کنان درافتند و به ستایش پروردگارشان تسبیح گویند و گردنکشی نکنند.
  16. پهلوهایشان از بسترها دور شود؛ پروردگارشان را از بیم و امید بخوانند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق کنند.
  17. هیچ جانی نداند چه روشنی چشمی برایشان نهفته شده، پاداش آنچه می‌کردند.
  18. آیا آن که گرویده مانند آن که بدکار است؟ برابر نیستند.
  19. اما آنان که گرویدند و کارهای شایسته کردند، ایشان را نهانگاه‌های اقامت است، پذیرایی بدانچه می‌کردند.
  20. ولی آنان که بدکارند، جایگاهشان آتش است. هرگاه بخواهند از آن بیرون آیند، بدان بازگردانده شوند و بدیشان گفته شود: «عذاب آتشی را که دروغ می‌شمردید بچشید.»
  21. و هر آینه عذاب نزدیک‌تر را پیش از عذاب بزرگ‌تر بدیشان بچشانیم، باشد که بازگردند.
  22. و کیست ستمکارتر از آن که به نشانه‌های پروردگارش یادآوری شود و سپس از آن‌ها روی بگرداند؟ همانا از تبهکاران انتقام گیریم.
  23. و همانا به موسی کتاب دادیم؛ پس در شکّ دیدارش مباش؛ و آن را رهنمودی برای فرزندان اسرائیل ساختیم.
  24. و از میانشان رهبرانی ساختیم که به فرمان ما رهنمونی می‌کردند، آنگاه که شکیبا بودند و به نشانه‌هایمان یقین داشتند.
  25. همانا پروردگارت روز رستاخیز میانشان درباره‌ی آنچه اختلاف داشتند داوری کند.
  26. آیا برایشان رهنمود نشده که چه بسیار نسل‌ها پیش از ایشان نابود کردیم که در خانه‌هایشان راه روند؟ همانا در آن نشانه‌هاست؛ آیا نمی‌شنوند؟
  27. آیا ندیده‌اند که آب را به سرزمین بایر برانیم و بدان کشت برآوریم که چارپایانشان و خودشان از آن بخورند؟ آیا نمی‌بینند؟
  28. و گویند: «این پیروزی کی خواهد بود، اگر راست می‌گویید؟»
  29. بگو: «روز پیروزی، ایمان پوشانندگان سودشان ندهد و مهلت نیابند.»
  30. پس از ایشان روی بگردان و بمان؛ همانا ایشان نیز می‌مانند.
Commentary

Annotations on Surah 32 — As-Sajdah — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.13: نهانیان (nehāniyān) for الجنّ

“The hidden ones” — maintaining the systematic translation of jinn through the نهان root. The verse “I shall fill Perdition with spectres and humans altogether” becomes تباهی را از نهانیان و آدمیان پُر کنم. The parallelism نهانیان / آدمیان (hidden ones / humans) mirrors the Arabic الجنّ / الإنس perfectly.

v.19: نهانگاه‌های اقامت (nehāngāh-hā-ye eqāmat)

“Hidden realms of abode” for جنّات المأوی. The نهانگاه coinage is consistent across surahs.

Key Vocabulary

v.6: دانای نهان و آشکار (dānā-ye nehān va āshkār)

“Knower of the hidden and the manifest” for عالم الغیب والشهادة. This renders the ẓāhir/bāṭin pair through Persian: نهان (hidden) and آشکار (manifest/visible). The English uses “Unseen” and “Witnessed” — the Persian captures the same binary with native words.

v.9: روح (rūḥ) — kept as Arabic

The divine breath/spirit is kept as روح because it serves root-recovery and is fully naturalized in Persian mystical literature. The Íqán uses روح extensively.

v.10: پوشانندگان (pūshānandegān, “those who cover over”) for الکافرون

The active participle form maintains the k-f-r root meaning. بدان پوشانندگان‌اند (“they are coverers of it”) preserves the reflexive quality: they cover over the meeting with their Lord.

v.17: روشنی چشم (rowshanī-ye cheshm) for قُرَّة أعْیُن

“Brightness of eyes” — Persian equivalent of the Arabic “coolness of eyes” idiom. In Persian, روشنی چشم (eye-brightness) conveys the same sense of joy and comfort. نهفته شده (nehofteh shodeh, “hidden”) for أُخْفِيَ preserves the concealment theme: the reward itself is hidden.

v.28-29: پیروزی (pīrūzī) for الفتح

Native Persian for “victory/opening.” The English renders الفتح as “Victory” with the root sense of “Opening” noted in commentary. The Persian پیروزی captures the triumph aspect; the opening dimension is less visible but the word avoids the Arabic فتح which in Persian primarily means “conquest.”

Register Notes

The surah’s creation narrative (vv.7-9) uses a sequence of سپس (sepas, “then”) clauses that mirror the Arabic ثمّ structure naturally. The Persian flows as a creation hymn: from clay to essence to divine breath — بپرداخت و از روح خود در او دمید (“fashioned him and breathed into him of His spirit”).

33
Al-Ahzab The Confederates
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای پیامبر! از خدا پروا دار و پوشانندگان و دورویان را فرمان مبر. همانا خدا همواره دانای حکیم است.
  2. و آنچه از پروردگارت بر تو وحی شده پیروی کن. همانا خدا همواره به آنچه می‌کنید آگاه است.
  3. و بر خدا توکل کن و خدا به نگاهبانی بسنده است.
  4. خدا برای هیچ مردی دو دل در سینه‌اش ننهاده. و همسرانتان را که ظهار کنید مادرانتان نساخته، و پسرخواندگانتان را پسرانتان نساخته. آن سخن زبان شماست. و خدا حق می‌گوید و او به راه رهنمون است.
  5. ایشان را به پدرانشان بخوانید؛ آن نزد خدا دادگرانه‌تر است. و اگر پدرانشان را نشناسید، پس ایشان برادران دینی و یاران شمایند. و بر شما گناهی نیست در آنچه خطا کنید، مگر آنچه دل‌هایتان قصد کند. و خدا همواره آمرزنده‌ی مهربان است.
  6. پیامبر به گرویدگان از جان‌هایشان نزدیک‌تر است و همسرانش مادران ایشان‌اند. و خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر نزدیک‌ترند تا گرویدگان و مهاجران، مگر آنکه به دوستانتان نیکی کنید. آن در کتاب نوشته شده است.
  7. و آنگاه که از پیامبران پیمانشان را گرفتیم، و از تو، و از نوح، و ابراهیم، و موسی، و عیسی پسر مریم؛ و از ایشان پیمانی استوار گرفتیم،
  8. تا راستگویان را از راستگویی‌شان بازخواست کند. و برای پوشانندگان عذابی دردناک آماده ساخته.
  9. ای گرویدگان! نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که لشکرها بر شما تاختند و ما بر ایشان بادی فرستادیم و لشکرهایی که ندیدیدشان. و خدا همواره بینای آنچه می‌کنید بود.
  10. آنگاه که از بالای شما و از زیر شما بر شما آمدند، و آنگاه که چشم‌ها خیره گشت و دل‌ها به گلوگاه رسید، و درباره‌ی خدا گمان‌های گوناگون بردید.
  11. آنجا گرویدگان آزموده شدند و لرزه‌ای سخت لرزانده شدند.
  12. و آنگاه که دورویان و آنان که در دل‌هایشان بیماری بود گفتند: «خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعده ندادند.»
  13. و آنگاه که گروهی از ایشان گفتند: «ای مردم یثرب! شما را جای ایستادن نیست، پس بازگردید.» و گروهی از ایشان از پیامبر اجازه خواستند و گفتند: «همانا خانه‌های ما بی‌دفاع است،» حال آنکه بی‌دفاع نبود. جز گریز نمی‌خواستند.
  14. و اگر از اطرافش بر ایشان یورش آورده می‌شد و از آنان فتنه خواسته می‌شد، هر آینه بدان تن می‌دادند و جز اندکی درنگ نمی‌کردند.
  15. و همانا پیش از آن با خدا پیمان بسته بودند که پشت نکنند. و از پیمان با خدا بازخواست خواهد شد.
  16. بگو: «گریز شما را سود ندهد اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، و آنگاه جز اندکی آسایش نیابید.»
  17. بگو: «کیست که شما را از خدا حفظ کند، اگر بدی برایتان خواهد یا رحمت برایتان خواهد؟» و جز خدا نه یاوری یابند و نه یاریگری.
  18. خدا می‌داند کیست از شما آنان که باز می‌دارند، و آنان که به برادرانشان گویند: «نزد ما آیید.» و جز اندکی به جنگ نیایند،
  19. و بر شما بخیلند. و چون ترس آید، بینی‌شان که به تو می‌نگرند و چشمانشان چون کسی که مرگ بر او چیره شده بچرخد. ولی چون ترس رود، با زبان‌های تیز بر شما بتازند و بر نیکی بخل ورزند. آنان نگرویده‌اند و خدا اعمالشان را تباه ساخته. و آن همواره بر خدا آسان بود.
  20. می‌پندارند که هم‌پیمانان نرفته‌اند. و اگر هم‌پیمانان بازآیند، آرزو کنند که در بیابان میان عرب‌های بادیه‌نشین بودند و از اخبار شما می‌پرسیدند. و اگر در میان شما بودند، جز اندکی نمی‌جنگیدند.
  21. همانا در پیامبر خدا سرمشقی نیکو دارید، برای آن که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را بسیار یاد کند.
  22. و چون گرویدگان هم‌پیمانان را دیدند، گفتند: «این همان است که خدا و پیامبرش به ما وعده دادند و خدا و پیامبرش راست گفتند.» و جز بر ایمان و تسلیمشان نیفزود.
  23. از میان گرویدگان مردانی‌اند که به پیمان خویش با خدا وفا کردند. از ایشان کسی است که نذرش را به جا آورد و از ایشان کسی است که منتظر است؛ و هیچ تبدیل نکردند.
  24. تا خدا راستگویان را به راستگویی‌شان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند، یا بر ایشان توبه پذیرد. همانا خدا همواره آمرزنده‌ی مهربان است.
  25. و خدا پوشانندگان را با خشمشان بازگرداند، بی‌آنکه خیری یافته باشند. و خدا گرویدگان را در جنگ بسنده بود. و خدا همواره نیرومند و شکست‌ناپذیر است.
  26. و آنان را از اهل کتاب که ایشان را پشتیبانی کردند از دژهایشان فرود آورد و هراس در دل‌هایشان افکند. گروهی را کشتید و گروهی را اسیر گرفتید.
  27. و زمینشان و خانه‌هایشان و دارایی‌هایشان را به شما میراث داد و سرزمینی که بر آن گام ننهاده بودید. و خدا بر هر چیزی تواناست.
  28. ای پیامبر! به همسرانت بگو: «اگر زندگانی این جهان و زیورش را خواهید، پس بیایید تا شما را بهره‌ای دهم و با رهایی نیکو رها کنم.»
  29. «و اگر خدا و پیامبرش و سرای پسین را خواهید، پس همانا خدا برای نیکوکاران شما پاداشی بزرگ آماده ساخته.»
  30. ای همسران پیامبر! هر یک از شما که زشتکاری آشکار کند، عذاب بر او دوچندان شود. و آن همواره بر خدا آسان بود.
  31. و هر یک از شما که برای خدا و پیامبرش دل‌سپرده باشد و کار شایسته کند، پاداشش را دوبار بدو دهیم و روزی بزرگوارانه برایش آماده ساخته‌ایم.
  32. ای همسران پیامبر! شما چون دیگر زنان نیستید. اگر پرواپیشه‌اید، پس در سخن نرم مگویید تا آن که در دلش بیماری است طمع نکند، و سخن شایسته بگویید.
  33. و در خانه‌هایتان بمانید و چون آرایش‌گری نادانی پیشین خود را منمایید. و نماز برپا دارید و پاک‌مال بدهید و خدا و پیامبرش را فرمان برید. خدا جز آن نخواهد که پلیدی را از شما ای اهل بیت بزداید و شما را به پاکیزگی تمام پاک سازد.
  34. و آنچه در خانه‌هایتان از نشانه‌های خدا و حکمت خوانده شود یاد کنید. همانا خدا همواره باریک‌بین و آگاه است.
  35. همانا مردان تسلیم‌شده و زنان تسلیم‌شده، و مردان گرویده و زنان گرویده، و مردان دل‌سپرده و زنان دل‌سپرده، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شکیبا و زنان شکیبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان بخشنده و زنان بخشنده، و مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار، و مردانی که پاکدامنی خود پاسدارند و زنانی که پاسدارند، و مردانی که خدا را بسیار یاد کنند و زنانی که یاد کنند — خدا برایشان آمرزش و پاداشی بزرگ آماده ساخته.
  36. و هیچ مرد و زن گرویده‌ای را نرسد که چون خدا و پیامبرش کاری فیصله دادند، در آن کار اختیاری داشته باشند. و هر که خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، به گمراهی آشکار درافتاده.
  37. و آنگاه که به آن کس که خدا بر او نعمت نهاده بود و تو بر او نعمت نهاده بودی گفتی: «همسرت را نگاه دار و از خدا پروا کن،» و در دل نهان می‌داشتی آنچه خدا آشکار می‌ساخت، و از مردم می‌ترسیدی حال آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسی. پس چون زید از او آنچه خواست به جا آورد، او را به همسری تو درآوردیم تا بر گرویدگان گناهی نباشد درباره‌ی همسران پسرخواندگانشان آنگاه که از ایشان آنچه خواهند به جا آورند. و فرمان خدا همواره انجام یافته.
  38. بر پیامبر در آنچه خدا بر او مقرر داشته گناهی نیست. سنت خدا در آنان که پیش رفتند چنین بوده؛ و فرمان خدا تقدیری مقدّر است.
  39. آنان که پیام‌های خدا را می‌رسانند و از او می‌ترسند و جز خدا از کسی نمی‌ترسند. و خدا به حساب‌رسی بسنده است.
  40. محمد پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و مُهر پیامبران است. و خدا همواره بر هر چیزی داناست.
  41. ای گرویدگان! خدا را بسیار یاد کنید،
  42. و صبح و شام تسبیحش گویید.
  43. اوست که بر شما درود می‌فرستد، و فرشتگانش، تا شما را از تاریکی‌ها به روشنایی بیرون آورد. و همواره بر گرویدگان مهربان است.
  44. درودشان در روزی که او را دیدار کنند «سلام» خواهد بود. و پاداشی بزرگوارانه برایشان آماده ساخته.
  45. ای پیامبر! همانا تو را گواه و مژده‌رسان و هشداردهنده فرستادیم،
  46. و دعوتگری به سوی خدا به اذن او، و چراغی روشنی‌بخش.
  47. و گرویدگان را مژده ده که برایشان فضلی بزرگ از خداست.
  48. و پوشانندگان و دورویان را فرمان مبر و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن. و خدا به نگاهبانی بسنده است.
  49. ای گرویدگان! چون زنان گرویده را نکاح کنید و سپس پیش از آنکه دستشان زنید طلاقشان دهید، عدّه‌ای بر ایشان نیست که بشمارید. پس بهره‌شان دهید و با رهایی نیکو رهایشان کنید.
  50. ای پیامبر! همانا بر تو حلال کردیم همسرانت را که مهرشان داده‌ای، و آنان که دستت مالک است از آنچه خدا به غنیمت بر تو بخشیده، و دختران عموهایت و دختران عمه‌هایت و دختران دایی‌هایت و دختران خاله‌هایت که با تو مهاجرت کرده‌اند، و زن گرویده‌ای اگر خود را به پیامبر ببخشد، اگر پیامبر خواهد او را نکاح کند — ویژه‌ی توست نه گرویدگان. می‌دانیم آنچه بر ایشان مقرر داشته‌ایم درباره‌ی همسرانشان و آنان که دستشان مالک است، تا بر تو گناهی نباشد. و خدا همواره آمرزنده‌ی مهربان است.
  51. هر که خواهی از ایشان را به تأخیر اندازی و هر که خواهی نزد خود پذیری؛ و هر که خواهی از آنان که کنار نهاده‌ای، بر تو گناهی نیست. آن نزدیک‌تر است تا چشمانشان روشن شود و اندوهگین نشوند و همگی به آنچه دهی‌شان خشنود باشند. و خدا آنچه در دل‌هایتان است می‌داند. و خدا همواره دانای بردبار است.
  52. زنان از آن پس بر تو حلال نیستند و نه آنکه ایشان را با همسران دیگر عوض کنی، هرچند زیبایی‌شان خوشت آید، مگر آنچه دستت مالک است. و خدا همواره بر هر چیزی نگاهبان است.
  53. ای گرویدگان! به خانه‌های پیامبر درنیایید مگر آنکه برای خوراکی اجازه یابید، بی‌آنکه منتظر پختنش بمانید. ولی چون خوانده شدید درآیید؛ و چون خوردید پراکنده شوید و در گفت‌وگو درنگ نکنید. همانا آن پیامبر را می‌آزرد و از شما شرم داشت؛ ولی خدا از حق شرم ندارد. و چون چیزی از ایشان خواهید، از پس پرده بخواهید. آن پاکیزه‌تر است برای دل‌هایتان و دل‌هایشان. و شما را نرسد که پیامبر خدا را بیازارید و نه آنکه هرگز پس از او همسرانش را نکاح کنید. همانا آن نزد خدا گناهی عظیم بود.
  54. چه چیزی را آشکار سازید و چه نهان، همانا خدا همواره بر هر چیزی داناست.
  55. بر ایشان گناهی نیست درباره‌ی پدرانشان و نه پسرانشان و نه برادرانشان و نه پسران برادرانشان و نه پسران خواهرانشان و نه زنانشان و نه آنچه دستشان مالک است. و از خدا پروا دارید. همانا خدا همواره بر هر چیزی گواه است.
  56. همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند. ای گرویدگان! بر او درود فرستید و با سلامی بسلامید.
  57. همانا آنان که خدا و پیامبرش را بیازارند، خدا در این جهان و در پسین لعنتشان کرده و عذابی خوارکننده برایشان آماده ساخته.
  58. و آنان که مردان و زنان گرویده را بیازارند بدانچه نکرده‌اند، بار بهتان و گناه آشکار بر دوش گرفته‌اند.
  59. ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان گرویدگان بگو که جلباب خود را بر خود فرو پوشند. آن نزدیک‌تر است تا شناخته شوند و آزار نبینند. و خدا همواره آمرزنده‌ی مهربان است.
  60. اگر دورویان و آنان که در دل‌هایشان بیماری است و آشوبگران در شهر باز نایستند، هر آینه تو را بر ایشان برانگیزیم؛ آنگاه جز اندکی همسایه‌ی تو نباشند،
  61. ملعونان! هرجا یافته شوند گرفته شوند و سخت کشته شوند.
  62. سنت خدا در آنان که پیش رفتند چنین بوده. و در سنت خدا هیچ دگرگونی نیابی.
  63. مردم از تو درباره‌ی ساعت می‌پرسند. بگو: «دانشش تنها نزد خداست.» و چه دانی؟ شاید ساعت نزدیک باشد.
  64. همانا خدا پوشانندگان را لعنت کرده و برایشان آتشی فروزان آماده ساخته،
  65. جاودانه در آن بمانند و نه یاوری یابند و نه یاریگری.
  66. روزی که چهره‌هایشان در آتش زیر و رو شود، گویند: «ای کاش خدا را فرمان می‌بردیم و پیامبر را فرمان می‌بردیم!»
  67. و گویند: «پروردگارا! همانا بزرگان و مهترانمان را فرمان بردیم و ایشان ما را از راه گمراه کردند.»
  68. «پروردگارا! دو برابر عذابشان ده و لعنتی بزرگ بر ایشان کن.»
  69. ای گرویدگان! چون آنان مباشید که موسی را آزردند، ولی خدا او را از آنچه گفتند مبرّا ساخت. و او نزد خدا آبرومند بود.
  70. ای گرویدگان! از خدا پروا دارید و سخن راست بگویید.
  71. کارهایتان را برایتان اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد. و هر که خدا و پیامبرش را فرمان برد، به رستگاری بزرگ رسیده.
  72. همانا امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم و از برداشتنش سر باز زدند و از آن هراسیدند؛ ولی آدمی آن را برداشت. همانا او همواره ستمکار و نادان بود،
  73. تا خدا مردان و زنان دوروی و مردان و زنان مشرک را عذاب کند؛ و تا خدا بر مردان و زنان گرویده توبه پذیرد. و خدا همواره آمرزنده‌ی مهربان است.
Commentary

Annotations on Surah 33 — Al-Ahzab — Persian Translation Choices

Title: هم‌پیمانان (ham-peymānān, “the confederates/allies”)

Persian compound: هم (together) + پیمان (covenant/pact) + ان (plural). Avoids the Arabic احزاب and conveys the military alliance meaning through Persian.

Key Vocabulary

v.35: The Great Equality Verse

The ten paired categories are rendered with pure Persian participles and adjectives:

  • تسلیم‌شده (taslīm-shodeh) for مسلم — preserving the s-l-m root
  • گرویده (garavīdeh) for مؤمن — native Persian “believed/embraced”
  • دل‌سپرده (del-sepordeh) for قانت — “one who has surrendered the heart,” a Persian compound that captures devotion without the obedience connotation
  • راستگو (rāst-gū) for صادق — “truth-speaker”
  • شکیبا (shakībā) for صابر — native Persian for patient
  • فروتن (forūtan) for خاشع — native Persian for humble
  • بخشنده (bakhshandeh) for متصدق — “giver/bestower”
  • روزه‌دار (rūzeh-dār) for صائم — Persian compound “fast-keeper”
  • پاکدامنی خود پاسدار (pāk-dāmanī-ye khod pāsdār) for حافظ فروجه — “guardian of one’s own chastity”

The deliberate use of دل‌سپرده for قانت is significant: the same Arabic word appears in 4:34 where it is often mistranslated as “obedient wives.” By rendering it as “heart-surrendered” in both contexts, the translation makes clear this is a spiritual quality, not marital submission.

v.40: مُهر پیامبران (mohr-e payāmbarān) for خاتم النبیین

“Seal of the Prophets” — مُهر (mohr) is the native Persian word for seal/stamp. It carries the same dual meaning as the Arabic خاتم: a seal that closes AND authenticates. In Persian administrative tradition, the مُهر of a shah validated documents — it authenticated rather than merely terminated. This resonance is even stronger in Persian than in Arabic.

v.46: چراغی روشنی‌بخش (cherāghī rowshanī-bakhsh)

“A lamp bestowing light” for سراجاً منیراً. چراغ (lamp) is native Persian, and the compound روشنی‌بخش (light-bestowing) uses the Persian بخشیدن rather than Arabic-origin alternatives.

v.72: امانت (amānat) — kept as Arabic

The Trust is kept as امانت because it serves root-recovery: the reader connects it to ایمان (faith), أمان (safety), and أمین (trustworthy) — all from the same ‘-m-n root. These words are all naturalized in Persian.

Bahá’í Connections

The Seal (v.40)

The مُهر پیامبران rendering directly supports the Kitáb-i-Íqán’s argument. Bahá’u’lláh writes in Persian about this concept using مُهر — the same word this translation uses. The Íqán’s discussion of progressive revelation builds on the authentication meaning of the seal.

The Trust (v.72)

The concept of امانت as the burden humanity alone could bear resonates with Bahá’u’lláh’s writings on the station of the human being — uniquely capable of reflecting all divine names and attributes. The verse’s closing ظَلُوماً جَهُولاً (“ever unjust, ever ignorant”) is rendered ستمکار و نادان, using pure Persian.

Register Notes

The surah’s legal/social passages (marriage, hijab, household rules) are rendered in accessible Persian without the legalistic heaviness of conventional translations. The compound verbs — پرده بخواهید for asking from behind a curtain, جلباب فرو پوشند for drawing garments close — maintain the Íqán’s flowing register even in prescriptive passages.

34
Saba Sheba
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ستایش از آنِ خداست که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست؛ و ستایش در پسین نیز از آنِ اوست. و اوست حکیم آگاه.
  2. می‌داند آنچه در زمین فرو رود و آنچه از آن برآید، و آنچه از آسمان فرود آید و آنچه در آن بالا رود؛ و اوست مهربان آمرزنده.
  3. و پوشانندگان گفتند: «ساعت هرگز بر ما نیاید.» بگو: «آری، به پروردگارم سوگند! بر شما خواهد آمد.» دانای نهان! هم‌وزن ذرّه‌ای در آسمان‌ها و در زمین از او نهان نماند و نه کمتر از آن و نه بزرگ‌تر، مگر آنکه در کتابی آشکار است،
  4. تا آنان که گرویدند و کار شایسته کردند پاداش دهد. ایشان را آمرزش و روزی بزرگوارانه است.
  5. و آنان که در برابر نشانه‌های ما بکوشند تا ناکامشان سازند، ایشان را عذابی از خشمی دردناک باشد.
  6. و آنان که دانش یافته‌اند می‌بینند که آنچه از پروردگارت بر تو فرود آمده حق است و به راه آن توانای ستوده رهنمون است.
  7. و پوشانندگان گفتند: «آیا مردی را به شما بنمایانیم که خبر دهد شما را که چون به‌تمامی از هم بپاشید، در آفرینشی نو خواهید بود؟
  8. آیا بر خدا دروغ بسته یا دیوانگی در اوست؟» نه، بلکه آنان که به پسین نگروند در عذاب و گمراهی دورند.
  9. آیا ندیده‌اند آنچه پیش رویشان و پشت سرشان از آسمان و زمین است؟ اگر بخواهیم زمین را فرمان دهیم تا ایشان را فرو بلعد، یا پاره‌ای از آسمان بر ایشان فرو افکنیم. همانا در آن نشانه‌ای است برای هر بنده‌ای که توبه‌کنان بازگردد.
  10. و همانا به داوود فضلی از خود بخشیدیم: «ای کوه‌ها! با او بازتاب دهید، و ای مرغان!» و آهن را برایش نرم ساختیم:
  11. «زره‌های بلند بساز و حلقه‌هایش را نیکو بسنج.» و کار شایسته کنید؛ همانا من به آنچه می‌کنید بینایم.
  12. و برای سلیمان باد را — بامدادش سفر یک ماه و شامگاهش سفر یک ماه. و چشمه‌ای از مس روان برایش ساختیم. و از نهانیان برخی به فرمان پروردگارش پیش رویش کار می‌کردند. و هر که از ایشان از فرمان ما سر بتافت، عذاب آتش فروزان بدو چشانیدیم.
  13. برایش هرچه می‌خواست می‌ساختند: نیایشگاه‌ها و پیکره‌ها و حوض‌هایی چون آبگیر و دیگ‌های برجای نهاده. «ای خاندان داوود! در سپاسگزاری بکوشید!» ولی اندکی از بندگانم سپاسگزارند.
  14. پس چون مرگ را بر او مقرر کردیم، جز جانوری از زمین که عصایش را می‌خورد مرگش را بر ایشان آشکار نکرد. پس چون فرو افتاد، نهانیان دریافتند که اگر نهان را می‌دانستند، در عذاب خوارکننده نمی‌ماندند.
  15. همانا برای سبا در جایگاهشان نشانه‌ای بود: دو باغ از راست و از چپ. «از روزی پروردگارتان بخورید و سپاسش گزارید. سرزمینی نیکو و پروردگاری آمرزنده.»
  16. ولی روی گرداندند، پس سیل بند را بر ایشان فرستادیم و دو باغشان را به دو باغ بدل کردیم با میوه‌ی تلخ و گز و اندکی درخت سدر.
  17. چنین پاداششان دادیم به ناسپاسی‌شان؛ و آیا جز ناسپاسان را چنین پاداش دهیم؟
  18. و میان ایشان و شهرهایی که برکت نهاده بودیم شهرهای آشکار ساختیم و سفر را در آن اندازه کردیم: «شب و روز در امان سفر کنید.»
  19. ولی گفتند: «پروردگارا! فاصله‌ی سفرهایمان را دورتر کن.» و بر خویشتن ستم کردند. پس ایشان را افسانه‌ها ساختیم و سخت پراکنده‌شان کردیم. همانا در آن نشانه‌هاست برای هر شکیبای سپاسگزار.
  20. و همانا ابلیس گمانش را درباره‌شان راست یافت و پیرویش کردند، همه مگر گروهی از گرویدگان.
  21. و بر ایشان فرمانی نداشت، جز آنکه بدانیم کیست که به پسین گرود و کیست در شکّ آن. و پروردگارت بر هر چیزی نگاهبان است.
  22. بگو: «آنان را که جز خدا می‌خوانید بخوانید. هم‌وزن ذرّه‌ای در آسمان‌ها و در زمین مالک نیستند و در آن‌ها شریکی ندارند و برای او از ایشان یاوری نیست.»
  23. و شفاعت نزد او سود ندهد مگر برای آن که اجازه دهد. تا آنگاه که هراس از دل‌هایشان برداشته شود، گویند: «پروردگارتان چه فرمود؟» گویند: «حق. و اوست بلندمرتبه‌ی بزرگ.»
  24. بگو: «کیست که از آسمان‌ها و زمین روزیتان دهد؟» بگو: «خدا. و همانا یا ما و یا شما بر هدایتیم یا در گمراهی آشکار.»
  25. بگو: «از آنچه ما مرتکب شده‌ایم بازخواست نشوید، و ما نیز از آنچه شما می‌کنید بازخواست نشویم.»
  26. بگو: «پروردگارمان ما را گرد آورد، سپس به حق میانمان داوری کند؛ و اوست داور دانا.»
  27. بگو: «آن شریکانی که به او پیوسته‌اید بنمایانیدم. نه! بلکه اوست خدای توانای حکیم.»
  28. و تو را جز برای همه‌ی مردمان نفرستادیم، مژده‌رسان و هشداردهنده؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.
  29. و گویند: «این وعده کی است، اگر راستگویید؟»
  30. بگو: «وعده‌ی روزی دارید که نه ساعتی پس توانید انداخت و نه پیش توانید آورد.»
  31. و پوشانندگان گفتند: «هرگز به این خوانش نگرویم و نه بدانچه پیش از آن بود.» و ای کاش می‌دیدی آنگاه که ستمکاران نزد پروردگارشان ایستاده‌اند و سخن یکدیگر بازگردانند. آنان که ناتوان شمرده شدند به آنان که گردنکشی کردند گویند: «اگر شما نبودید، هر آینه ما گرویدگان بودیم.»
  32. آنان که گردنکشی کردند به آنان که ناتوان شمرده شدند گویند: «آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم پس از آنکه به شما رسید؟ نه، خود شما تبهکار بودید.»
  33. و آنان که ناتوان شمرده شدند به آنان که گردنکشی کردند گویند: «نه، بلکه نیرنگ شب و روز بود، آنگاه که ما را فرمان می‌دادید خدا را بپوشانیم و برایش همتایان بسازیم.» و پشیمانی نهان کنند آنگاه که عذاب را ببینند؛ و غل‌ها بر گردن‌های پوشانندگان نهیم. آیا جز به آنچه می‌کردند پاداش یابند؟
  34. و به هیچ شهری هشداردهنده‌ای نفرستادیم مگر آنکه توانگرانش گفتند: «همانا ما بدانچه فرستاده شده‌اید پوشانندگانیم.»
  35. و گفتند: «ما مال و فرزندان بیشتر داریم و عذاب نخواهیم شد.»
  36. بگو: «همانا پروردگارم روزی را برای هر که خواهد گسترده و تنگ سازد؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»
  37. و نه مال‌هایتان و نه فرزندانتان شما را نزد ما مقام بخشد، مگر هر که گرود و کار شایسته کند؛ ایشان را پاداشی دوچندان است به آنچه کردند و ایشان در بالاخانه‌ها در امان‌اند.
  38. و آنان که در برابر نشانه‌های ما بکوشند تا ناکامشان سازند، ایشان به عذاب آورده شوند.
  39. بگو: «همانا پروردگارم روزی را برای هر که خواهد از بندگانش گسترده سازد و برایش تنگ سازد. و آنچه انفاق کنید جایگزینش سازد؛ و او بهترین روزی‌دهندگان است.»
  40. و روزی که همه را گرد آورد، سپس به فرشتگان گوید: «آیا اینان شما را می‌پرستیدند؟»
  41. گویند: «منزّهی تو! تو یاور مایی نه ایشان. نه، بلکه نهانیان را می‌پرستیدند؛ بیشترشان بدانان گرویده بودند.»
  42. «پس امروز هیچ‌یک بر دیگری قدرت سود و زیان ندارد.» و به ستمکاران گوییم: «عذاب آتشی را که دروغ می‌شمردید بچشید.»
  43. و چون نشانه‌های ما بر ایشان خوانده شود چون حجّت‌های روشن، گویند: «این جز مردی نیست که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند بازدارد.» و گویند: «این جز دروغی ساختگی نیست.» و پوشانندگان درباره‌ی حق چون بدیشان رسد گویند: «این جز جادویی آشکار نیست.»
  44. و بدیشان کتاب‌هایی ندادیم که بخوانند و پیش از تو هشداردهنده‌ای بدیشان نفرستادیم.
  45. و آنان که پیش از ایشان بودند دروغ شمردند و اینان به یک‌دهم آنچه بدانان دادیم نرسیدند، ولی پیامبرانم را دروغ شمردند. پس چگونه بود انکار من!
  46. بگو: «شما را تنها به یک چیز پند دهم: آنکه دوتا دوتا و تک تک برای خدا برخیزید و سپس بیندیشید. در یار شما دیوانگی نیست؛ او جز هشداردهنده‌ای پیش از عذابی سخت نیست.»
  47. بگو: «هر مزدی که از شما خواسته‌ام مال شماست. مزد من تنها بر خداست؛ و او بر هر چیزی گواه است.»
  48. بگو: «همانا پروردگارم حق را فرو افکند. دانای نهان.»
  49. بگو: «حق آمد و باطل نه آغاز کند و نه بازگردد.»
  50. بگو: «اگر گمراه شوم تنها بر زیان خویش گمراه شوم؛ و اگر هدایت یابم به آنچه پروردگارم بر من وحی فرستد. همانا او شنوا و نزدیک است.»
  51. و ای کاش می‌دیدی آنگاه که هراسانند و گریزی نیست و از نزدیک گرفتار شوند،
  52. و گویند: «بدان گرویدیم!» ولی کجا از جایی دور بدان دست یابند،
  53. حال آنکه پیش از این پوشانیدندش و از جایی دور به نهان تیر می‌زدند؟
  54. و میان ایشان و آنچه می‌خواهند حائلی نهاده شد، چنان‌که پیش از آن با همانندانشان کرده شد. همانا ایشان در شکّی نگران‌کننده بودند.
Commentary

Annotations on Surah 34 — Saba — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.12, 14, 41: نهانیان (nehāniyān) for الجنّ

The Solomon narrative features نهانیان prominently. Verse 14: “the hidden ones realized that if they knew the hidden, they would not have remained in humiliating punishment” — نهانیان دریافتند که اگر نهان را می‌دانستند. The Persian creates a wordplay absent in conventional translations: the “hidden ones” (نهانیان) did not know “the hidden” (نهان). Their name becomes ironic — beings defined by hiddenness are themselves blind to the hidden.

v.53: به نهان تیر می‌زدند (be nehān tīr mī-zadand)

“They used to shoot at the hidden from a distant place” for يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ. The phrase uses نهان for الغیب, maintaining consistency with the translation’s vocabulary for the unseen.

Key Vocabulary

v.3: دانای نهان (dānā-ye nehān) for عالم الغیب

“Knower of the hidden” — pure Persian construction. This phrase appears twice in the surah (vv.3, 48), framing God’s knowledge as encompassing everything concealed.

v.10: بازتاب (bāztāb, “echo/resonance”) for أَوِّبِي

“O mountains, echo with him” — بازتاب captures the أ-و-ب root (to return/echo) through Persian. The mountains’ praise is a returning of sound — creation echoing the divine.

v.31: خوانش (khvānesh) for القرآن

“Recitation” — consistent with the project’s translation of the Qur’an’s self-referential title. خوانش (from خواندن, to read/recite) is the Persian verbal noun that mirrors the Arabic قرآن (from قرأ, to recite).

v.46: دوتا دوتا و تک تک (do-tā do-tā va tak tak)

“In pairs and singly” for مَثْنَى وَفُرَادَى. Native Persian counting constructions replace the Arabic. The rhythm of the Persian mirrors the Arabic cadence.

v.49: باطل نه آغاز کند و نه بازگردد (bāṭel neh āghāz konad va neh bāzgardad)

“Falsehood neither begins nor returns” — باطل is kept as Arabic-origin because it directly opposes حق (truth), and both words are fully naturalized in Persian philosophical vocabulary, especially in the Íqán.

Register Notes

The Sheba parable (vv.15-19) flows in narrative Persian: the transformation from two gardens to bitter fruit reads like a Persian fable. The phrase ایشان را افسانه‌ها ساختیم (īshān rā afsāneh-hā sākhtīm, “We made them into legends”) uses the native Persian افسانه (legend/tale), which carries more narrative weight than the Arabic أحادیث.

35
Fatir The Originator
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ستایش از آنِ خداست، آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین، که فرشتگان را پیام‌آورانی با بال‌هایی دوتا و سه‌تا و چهارتا ساخته. بر آفرینش هرچه خواهد بیفزاید؛ همانا خدا بر هر چیزی تواناست.
  2. هر رحمتی که خدا بر مردمان بگشاید، کسی آن را باز نتواند داشت؛ و آنچه باز دارد، کسی پس از او آن را رها نتواند کرد. و اوست توانای حکیم.
  3. ای مردم! نعمت خدا را بر خود یاد کنید. آیا آفریدگاری جز خدا هست که از آسمان و زمین روزیتان دهد؟ خدایی جز او نیست؛ پس چگونه بازگردانده می‌شوید؟
  4. و اگر تو را دروغ شمارند، پیامبران پیش از تو نیز دروغ شمرده شدند؛ و به سوی خدا همه‌ی کارها بازگردانده شود.
  5. ای مردم! همانا وعده‌ی خدا حق است. پس زندگانی این جهان شما را نفریبد و آن فریبکار درباره‌ی خدا نفریبدتان.
  6. همانا اهریمن دشمن شماست، پس او را دشمن بگیرید. جز آن نیست که حزب خود را می‌خواند تا یاران آتش فروزان باشند.
  7. آنان که پوشانیدند، ایشان را عذابی سخت است؛ و آنان که گرویدند و کار شایسته کردند، ایشان را آمرزش و پاداشی بزرگ است.
  8. آیا کسی که بدی کارش برایش آراسته شده و آن را نیکو می‌بیند؟ همانا خدا هر که خواهد گمراه سازد و هر که خواهد هدایت کند. پس جانت در حسرت بر ایشان تباه مشو؛ همانا خدا به آنچه می‌کنند داناست.
  9. و خداست که بادها را فرستد و ابرها را برانگیزد و ما آن‌ها را به سوی سرزمین مرده برانیم و زمین را پس از مرگش بدان زنده سازیم. رستاخیز چنین خواهد بود.
  10. هر که عزّت خواهد، پس عزّت یکسره از آنِ خداست. سخن نیکو به سوی او بالا رود و کار شایسته آن را بالا برد. و آنان که نیرنگ بد اندیشند، ایشان را عذابی سخت است؛ و نیرنگ ایشان تباه شود.
  11. و خدا شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه‌ای، سپس شما را جفت‌ها ساخت. و هیچ زنی بار ندارد و نزاید مگر به آگاهی او. و هیچ کهن‌سالی عمر دراز نیابد و از عمرش کاسته نشود مگر آنکه در کتابی است. همانا آن بر خدا آسان است.
  12. و دو دریا برابر نیستند: این یکی شیرین و گوارا و نوشیدنش خوش، و آن یکی شور و تلخ. و از هر دو گوشت تازه خورید و زیوری بیرون آورید که بپوشید. و کشتی‌ها را بینی که آن را بشکافند تا از فضل او بجویید و باشد که سپاسگزارید.
  13. شب را در روز درآورد و روز را در شب درآورد، و خورشید و ماه را رام کرده، هر یک تا مدتی معیّن روان. اوست خدا، پروردگار شما؛ فرمانروایی از آنِ اوست. و آنان که جز او می‌خوانید به اندازه‌ی پوست هسته‌ی خرمایی مالک نیستند.
  14. اگر ایشان را بخوانید خواندنتان را نشنوند؛ و اگر بشنوند پاسختان نتوانند داد. و روز رستاخیز شرکتان را انکار کنند. و هیچ‌کس تو را چون آگاهی آگاه نسازد.
  15. ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا؛ و خدا بی‌نیاز ستوده است.
  16. اگر بخواهد شما را ببرد و آفرینشی نو آورد.
  17. و آن بر خدا دشوار نیست.
  18. و هیچ جانِ باربرداری بار دیگری را بر نگیرد. و اگر جانِ سنگین‌باری برای بار خود کمک خواند، چیزی از آن برداشته نشود هرچند خویشاوند باشد. جز آنان را هشدار دهی که از پروردگارشان در نهان بترسند و نماز برپا دارند. و هر که خود را پاک کند تنها برای خویش پاک کرده؛ و بازگشت به سوی خداست.
  19. نابینا و بینا برابر نیستند،
  20. و نه تاریکی و روشنایی،
  21. و نه سایه و گرمای سوزان.
  22. و برابر نیستند زندگان و مردگان. همانا خدا هر که خواهد شنوا سازد؛ و تو آنان که در گورها هستند شنوا نتوانی کرد.
  23. تو جز هشداردهنده‌ای نیستی.
  24. همانا تو را به حق فرستادیم، مژده‌رسان و هشداردهنده؛ و هیچ امتی نیست مگر آنکه هشداردهنده‌ای در میانشان گذشته.
  25. و اگر تو را دروغ شمارند، آنان که پیش از ایشان بودند نیز دروغ شمردند. پیامبرانشان با حجّت‌های روشن و نوشته‌ها و کتاب روشنی‌بخش بدیشان آمدند.
  26. سپس پوشانندگان را گرفتم؛ پس چگونه بود انکار من!
  27. آیا ندیده‌ای که خدا از آسمان آب فرو فرستد و بدان میوه‌های رنگارنگ برآوریم؟ و از کوه‌ها رگه‌هایی سپید و سرخ رنگارنگ و سیاه‌های تیره.
  28. و از مردمان و جانوران و دام‌ها همچنین رنگارنگ. جز آنان از بندگانش که دانش دارند از خدا نترسند؛ همانا خدا توانای آمرزنده است.
  29. همانا آنان که کتاب خدا را خوانند و نماز برپا دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم نهان و آشکار انفاق کنند، به بازرگانی امید بندند که هرگز تباه نشود،
  30. تا پاداششان را تمام بدهد و از فضلش بیفزاید؛ همانا او آمرزنده‌ی سپاسگزار است.
  31. و آنچه از کتاب بر تو وحی کردیم حق است، تصدیق‌کننده‌ی آنچه پیش از آن بود؛ همانا خدا از بندگانش آگاه و بیناست.
  32. سپس کتاب را به آنان که از بندگان خود برگزیدیم میراث دادیم. از ایشان کسی بر خویش ستم کند و از ایشان کسی میانه‌رو باشد و از ایشان کسی به اذن خدا در نیکی‌ها پیشتاز باشد. آن فضل بزرگ است.
  33. نهانگاه‌های جاودانه که بدان درآیند؛ در آن به دستبندهای زرّین و مروارید آراسته شوند؛ و جامه‌هایشان در آن ابریشم باشد.
  34. و گویند: «ستایش از آنِ خداست که اندوه را از ما برداشت؛ همانا پروردگار ما آمرزنده‌ی سپاسگزار است،
  35. آن که ما را از فضل خود در سرای ماندگاری جای داد؛ در آن نه خستگی‌مان رسد و نه فرسودگی.»
  36. و پوشانندگان را آتش تباهی است. نه مرگ بر ایشان مقرر شود تا بمیرند و نه عذابشان سبک شود. چنین هر پوشاننده‌ای را پاداش دهیم.
  37. و در آن فریاد کنند: «پروردگارا! ما را بیرون آور تا کار شایسته کنیم، جز آنچه می‌کردیم!» «آیا عمری دراز ندادیمتان که هر که می‌خواست بیندیشد در آن بیندیشد؟ و هشداردهنده بر شما آمد. پس بچشید! ستمکاران را یاوری نیست.»
  38. همانا خدا دانای نهان آسمان‌ها و زمین است؛ همانا او به آنچه در سینه‌هاست داناست.
  39. اوست که شما را جانشینان در زمین ساخت. پس هر که بپوشاند، پوشاندنش بر زیان خویش است. و پوشاندن پوشانندگان جز بر نفرت نزد پروردگارشان نیفزاید؛ و پوشاندن پوشانندگان جز بر زیان نیفزاید.
  40. بگو: «آیا شریکانتان را که جز خدا می‌خوانید دیده‌اید؟ بنمایانیدم چه از زمین آفریده‌اند، یا آیا در آسمان‌ها شریکی دارند؟ یا کتابی بدیشان داده‌ایم و بر حجّت روشنی از آن هستند؟» نه، ستمکاران جز فریب به یکدیگر وعده ندهند.
  41. همانا خدا آسمان‌ها و زمین را نگاه می‌دارد تا از جا نروند. و اگر از جا بروند، هیچ‌کس پس از او نگاهشان نتواند داشت؛ همانا او همواره بردبار آمرزنده است.
  42. و به خدا سوگند استوارترین سوگندهایشان را خوردند که اگر هشداردهنده‌ای بدیشان آید، از هر امتی هدایت‌یافته‌تر باشند. پس چون هشداردهنده بدیشان آمد، جز بر بیزاری‌شان نیفزود،
  43. گردنکشی در زمین و نیرنگ بد. و نیرنگ بد جز بر اهلش فرود نیاید. آیا جز سنّت پیشینیان را انتظار کشند؟ و در سنّت خدا هیچ دگرگونی نیابی و در سنّت خدا هیچ تبدیلی نیابی.
  44. آیا در زمین سفر نکرده‌اند تا ببینند فرجام آنان که پیش از ایشان بودند چگونه بود و ایشان نیرومندتر بودند؟ و خدا چنان نیست که چیزی در آسمان‌ها و زمین او را ناتوان سازد؛ همانا او همواره دانای تواناست.
  45. و اگر خدا مردمان را به آنچه کسب کرده‌اند مؤاخذه می‌کرد، بر روی زمین جنبنده‌ای نمی‌نهاد؛ ولی تا مدتی معیّن مهلتشان دهد. پس چون مدتشان رسد، همانا خدا همواره بندگانش را بیناست.
Commentary

Annotations on Surah 35 — Fatir — Persian Translation Choices

Title: آفریننده (Āfarīnandeh, “Originator/Creator”)

Pure Persian active participle from آفریدن (to create). The Arabic فاطر means “the one who splits open for the first time” — آفریننده captures the creative act though loses the splitting nuance. The English uses “Originator” for the same reason.

Key Vocabulary

v.1: پیام‌آوران (payām-āvarān) for رُسُلاً

“Message-bringers” — Persian compound for messengers. Avoids the Arabic رسول and builds on the native Persian پیام (message) + آوردن (to bring). Angels as message-bringers rather than “messengers” distinguishes them from prophets.

v.8: اهریمن (Ahrīman) for الشیطان

Consistent use of the Zoroastrian-Persian adversary name. In Surah 35 this is especially apt: the surah’s Persian title (آفریننده) places it in a creation framework where اهریمن as the cosmic opponent resonates with Persian cosmological tradition.

v.28: دانش (dānesh) for عِلْم

“Only those of His servants who have knowledge fear God” — the Persian uses دانش (knowledge, from دانستن, to know). This is the native Persian equivalent, avoiding the Arabic عِلْم. The verse’s claim — that true knowledge produces awe — reads powerfully in Persian, where دانشمند (knowledgeable person, “wisdom-holder”) carries connotations of wisdom, not mere information.

v.32: میراث (mīrāth) for أَوْرَثْنَا

The Book as inheritance — میراث is Arabic-origin but fully naturalized in Persian legal and everyday vocabulary. The three categories of recipients (ستمکار / میانه‌رو / پیشتاز) are rendered in pure Persian.

v.33: نهانگاه‌های جاودانه (nehāngāh-hā-ye jāvdāneh)

“Eternal hidden realms” for جنّات عدن. The نهان pattern continues. جاودانه (eternal) is native Persian, replacing عدن.

v.36: آتش تباهی (ātash-e tabāhī) for نار جهنم

“Fire of perdition” — تباهی (ruin/perdition) replaces جهنم, consistent with the project’s approach across all surahs. The English uses “Perdition” for the same root-recovery reason.

v.39: Five-fold repetition of پوشاندن

Verse 39 deploys the covering root five times in Persian: بپوشاند / پوشاندنش / پوشاندن پوشانندگان / پوشاندن پوشانندگان. This mirrors the Arabic’s five-fold ک-ف-ر hammer-blow. The Persian repetition is if anything more striking because پوشاندن (to cover) is a concrete, physical verb — the reader feels the covering as an act.

Bahá’í Connection

The three-fold inheritance of the Book (v.32) — those who wrong themselves, moderates, and those foremost in good — resonates with Bahá’u’lláh’s teaching that all humans receive divine guidance but respond at different levels. The verse does not exclude any category from inheritance; only the response varies.

36
Ya-Sin Ya-Sin
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. یس.
  2. سوگند به خوانش حکیم،
  3. همانا تو از پیامبرانی،
  4. بر راهی راست،
  5. فرو فرستاده‌ی آن توانای مهربان،
  6. تا قومی را هشدار دهی که پدرانشان هشدار نیافتند و غافلند.
  7. همانا سخن بر بیشترشان محقق شده و نمی‌گروند.
  8. همانا بر گردن‌هایشان غل‌ها نهاده‌ایم تا به زنخدان‌ها رسد و سرهایشان بالا خشک مانده.
  9. و پیش رویشان سدّی نهاده‌ایم و پشت سرشان سدّی و پوششی بر ایشان کشیده‌ایم و نمی‌بینند.
  10. و بر ایشان یکسان است که هشدارشان دهی یا ندهی — نمی‌گروند.
  11. تنها آن را هشدار توانی داد که یادآوری را پیروی کند و از بخشاینده‌ی همگان در نهان بترسد؛ پس مژده‌اش ده به آمرزش و پاداشی والا.
  12. همانا ماییم که مردگان را زنده کنیم و آنچه از پیش فرستاده‌اند و آثارشان را بنویسیم؛ و هر چیزی را در دفتری آشکار شمرده‌ایم.
  13. و برایشان مَثَلی بزن: یاران شهر، آنگاه که پیامبران بدان آمدند.
  14. آنگاه که دو تن بدیشان فرستادیم و هر دو را دروغ شمردند، پس به سومی نیرومندشان کردیم و گفتند: «همانا ما پیامبرانیم به سوی شما.»
  15. گفتند: «شما جز آدمیانی چون ما نیستید و بخشاینده‌ی همگان چیزی فرو نفرستاده؛ شما جز دروغ نگویید.»
  16. گفتند: «پروردگارمان می‌داند که همانا ما پیامبرانیم به سوی شما،
  17. و بر ما جز رساندن آشکار نیست.»
  18. گفتند: «همانا ما شما را به فال بد می‌گیریم؛ اگر باز نایستید هر آینه سنگسارتان کنیم و عذابی دردناک از ما بر شما رسد.»
  19. گفتند: «فال بدتان با خودتان است. آیا از آنکه یادآوری شدید؟ نه، بلکه شما مردمی اسراف‌کارید.»
  20. و از دورترین کرانه‌ی شهر مردی شتابان آمد. گفت: «ای قوم من، پیامبران را پیروی کنید!
  21. پیروی کنید آنان را که از شما مزدی نخواهند و ایشان هدایت‌یافتگانند.
  22. و مرا چیست که آن را نپرستم که مرا آفریده و به سوی او بازگردانده شوید؟
  23. آیا جز او خدایانی بگیرم؟ اگر بخشاینده‌ی همگان زیانی برایم خواهد، شفاعتشان سودم ندهد و نجاتم ندهند.
  24. همانا آنگاه در گمراهی آشکارم.
  25. همانا من به پروردگار شما گرویده‌ام، پس مرا بشنوید!»
  26. گفته شد: «به نهانگاه درآی.» گفت: «ای کاش قوم من می‌دانستند
  27. که پروردگارم مرا آمرزید و از ارجمندان ساخت!»
  28. و پس از او لشکری از آسمان بر قومش فرو نفرستادیم و هرگز فرو نمی‌فرستادیم.
  29. جز یک فریاد بود و بس، و اینک خاموش شدند.
  30. دریغا بر بندگان! پیامبری بدیشان نیاید مگر آنکه مسخره‌اش کنند.
  31. آیا ندیده‌اند چند نسل پیش از ایشان هلاک کردیم که به سوی ایشان بازنگردند؟
  32. و همه یکسره نزد ما آورده شوند.
  33. و نشانه‌ای برایشان زمین مرده است: زنده‌اش کردیم و دانه از آن برآوردیم و از آن می‌خورند.
  34. و در آن باغ‌هایی از نخل و انگور ساختیم و چشمه‌هایی در آن روان کردیم،
  35. تا از میوه‌اش بخورند — و دستانشان آن را نساخته. آیا سپاسگزاری نکنند؟
  36. منزّه است آن که همه‌ی جفت‌ها را آفرید، از آنچه زمین رویاند و از خودشان و از آنچه ندانند.
  37. و نشانه‌ای برایشان شب است: روز را از آن بیرون کشیم و اینک در تاریکی‌اند.
  38. و خورشید تا قرارگاه خود روان است؛ آن تقدیر آن توانای داناست.
  39. و ماه را منزلگاه‌هایی مقرر کردیم تا چون شاخه‌ی کهنه‌ی خرمای خمیده بازگردد.
  40. نه خورشید را رسد که ماه را دریابد و نه شب بر روز پیشی گیرد؛ و هر یک در مداری شناورند.
  41. و نشانه‌ای برایشان آنکه فرزندانشان را در کشتی بارگران بردیم،
  42. و مانند آن را برایشان ساختیم که بر آن سوار شوند.
  43. و اگر بخواهیم غرقشان سازیم و فریادرسی نباشد و نجات نیابند،
  44. مگر به رحمتی از ما و بهره‌مندی تا چندی.
  45. و چون بدیشان گفته شود: «از آنچه پیش رویتان و پشت سرتان است پروا دارید، باشد که رحمت یابید» —
  46. و نشانه‌ای از نشانه‌های پروردگارشان بدیشان نیاید مگر آنکه از آن روی بگردانند.
  47. و چون بدیشان گفته شود: «از آنچه خدا روزیتان داده انفاق کنید،» پوشانندگان به گرویدگان گویند: «آیا کسی را خوراک دهیم که اگر خدا می‌خواست خود خوراکش می‌داد؟ شما جز در گمراهی آشکار نیستید.»
  48. و گویند: «این وعده کی است، اگر راستگویید؟»
  49. جز یک فریاد منتظر نیستند که ایشان را بگیرد در حالی که با هم بستیزند.
  50. پس نه وصیتی توانند کرد و نه به کسان خود بازگردند.
  51. و در صور دمیده شود و اینک از گورها به سوی پروردگارشان بشتابند.
  52. گویند: «وای بر ما! کیست که ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟» «این همان است که بخشاینده‌ی همگان وعده داد و پیامبران راست گفتند.»
  53. جز یک فریاد نباشد و اینک همه نزد ما آورده شوند.
  54. پس امروز هیچ جانی ستم نبیند و جز به آنچه می‌کردید پاداش نیابید.
  55. همانا یاران نهانگاه امروز در کاری شادمانند.
  56. ایشان و جفتانشان در سایه‌ها بر تخت‌ها تکیه زنند.
  57. در آن میوه دارند و هرچه بخوانند بهره‌شان باشد.
  58. «سلام!» — سخنی از پروردگاری مهربان.
  59. «و جدا شوید امروز، ای تبهکاران!»
  60. «آیا با شما عهد نکردم، ای فرزندان آدم، که اهریمن را نپرستید — همانا او دشمنی آشکار است بر شما —
  61. و مرا بپرستید؟ این راه راست است.
  62. و همانا گروهی بزرگ از شما را گمراه کرد. آیا نمی‌فهمیدید؟
  63. این همان تباهی است که وعده داده می‌شدید.
  64. امروز در آن بسوزید بدانکه می‌پوشانیدید.»
  65. امروز بر دهانشان مُهر زنیم و دست‌هایشان با ما سخن گویند و پاهایشان بر آنچه می‌کسبیدند گواهی دهند.
  66. و اگر می‌خواستیم چشمانشان را محو می‌کردیم و به سوی راه می‌شتافتند — ولی چگونه می‌دیدند؟
  67. و اگر می‌خواستیم در جایشان مسخشان می‌کردیم و نه پیش توانستند رفت و نه بازگشتند.
  68. و هر که را عمر دراز دهیم در آفرینش واژگونش سازیم. آیا نمی‌فهمند؟
  69. و شعر بدو نیاموختیم و شایسته‌ی او نیست. آن جز یادآوری و خوانشی آشکار نیست،
  70. تا هر که زنده است هشدار دهد و سخن بر پوشانندگان محقق شود.
  71. آیا ندیده‌اند که از ساخته‌ی دستان ما برایشان ستورانی آفریدیم و ایشان مالکانشان‌اند؟
  72. و آن‌ها را رام ایشان ساختیم؛ پس از آن‌ها مرکوبشان و از آن‌ها می‌خورند.
  73. و در آن‌ها سودها و نوشیدنی‌ها دارند. آیا سپاسگزاری نکنند؟
  74. و جز خدا خدایانی گرفتند، باشد که یاری شوند.
  75. یاری‌شان نتوانند کرد و ایشان لشکری فراخوانده‌ی آنانند.
  76. پس سخنشان تو را غمگین نسازد. همانا ما می‌دانیم آنچه نهان کنند و آنچه آشکار سازند.
  77. آیا آدمی نبیند که او را از نطفه‌ای آفریدیم؟ و اینک ستیزه‌گری آشکار است.
  78. و برای ما مَثَلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد. گفت: «کیست که استخوان‌ها را زنده کند چون پوسیده شوند؟»
  79. بگو: «آن که نخستین بار آن‌ها را آفرید زنده‌شان سازد؛ و او به هر آفرینشی داناست —
  80. آن که از درخت سبز برایتان آتش ساخت و اینک از آن افروزید.»
  81. آیا آن که آسمان‌ها و زمین را آفرید توانا نیست که مانندشان بیافریند؟ آری! و اوست آفریدگار برتر، دانای همه چیز.
  82. فرمانش چون چیزی خواهد تنها آن است که بگوید: «باش!» و باشد.
  83. پس منزّه است آن که فرمانروایی هر چیز در دست اوست و به سوی او بازگردانده شوید.
Commentary

Annotations on Surah 36 — Ya-Sin — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.26: به نهانگاه درآی (be nehāngāh dar-āy, “Enter the hidden realm”)

The man from the far end of the city is told ادخل الجنة — rendered as “Enter the hidden realm.” This is one of the translation’s most powerful moments: a righteous man dies and is immediately told to enter the نهانگاه. The hidden realm opens for him while his people remain in the manifest world, unaware.

v.55: یاران نهانگاه (yārān-e nehāngāh, “companions of the hidden realm”)

“The companions of the hidden realm are today in joyful occupation” — أصحاب الجنة rendered through نهانگاه.

Key Vocabulary

v.2: خوانش حکیم (khvānesh-e ḥakīm) for القرآن الحکیم

“The wise Recitation.” خوانش consistently translates القرآن across the project.

v.11: بخشاینده‌ی همگان (bakhshāyandeh-ye hamegān) for الرحمن

The consistent rendering of الرحمن as “the one who bestows grace upon all” — appearing multiple times in this surah (vv.11, 15, 23, 52). The repetition in Persian creates a warmth that mirrors the Arabic surah’s insistent invocation of الرحمن.

v.29: خاموش شدند (khāmūsh shodand, “they fell silent”)

For خَامِدُونَ — the root خ-م-د means to be extinguished, to fall silent. The Persian خاموش shares the semantic field perfectly: خاموش means both “silent” and “extinguished” (of fire/light). A single Persian word captures both meanings of the Arabic root.

v.36: جفت‌ها (joft-hā, “pairs”) for الأزواج

Native Persian for pairs/couples. The verse’s expansion — “of what the earth grows, and of themselves, and of what they know not” — is rendered with از آنچه ندانند, keeping the mystery open in Persian.

v.65: مُهر زنیم (mohr zanīm, “we seal”)

“Today we seal their mouths” — مُهر (seal) is the same word used in 33:40 for “Seal of the Prophets.” The Persian translation makes this connection visible: the same word that authenticates prophecy also silences the guilty. The root-echo works even better in Persian than in English.

v.69: خوانش آشکار (khvānesh-e āshkār) for قرآن مبین

“Clear Recitation” — the denial of poetry is rendered through the positive alternative: what the Qur’an IS (یادآوری و خوانشی آشکار, “remembrance and clear Recitation”) rather than dwelling on what it is not.

v.80: درخت سبز (derakht-e sabz) for الشجر الأخضر

“The green/living tree” that produces fire. The English commentary notes the خ-ض-ر root (freshness), but the Persian سبز (green) is the natural translation. The paradox — life producing fire — reads strikingly in Persian.

v.82: باش! و باشد (bāsh! va bāshad)

“Be! and it is” — the creative command كُنْ فَيَكُونُ rendered through the Persian بودن (to be). باش is the imperative of بودن — the most fundamental Persian verb. The Persian is as compressed and powerful as the Arabic: a single syllable commanding existence.

Register Notes

Ya-Sin’s rhythmic intensity is well served by Persian’s own poetic resources. The repeated و نشانه‌ای برایشان (va neshāneh-ī barāyeshān, “and a sign for them”) in vv.33-41 creates a litany-like cadence. The surah’s closing — باش! و باشد — is perhaps the most powerful single phrase in the translation.

37
As-Saffat The Ranged
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به صف‌بستگان در صف‌ها،
  2. پس بازدارندگان به سرزنش،
  3. پس خوانندگان یادآوری!
  4. همانا خدای شما یکی است،
  5. پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست، و پروردگار مشرق‌ها.
  6. همانا آسمان نزدیک را به زیور ستارگان آراستیم،
  7. و نگهبانی در برابر هر اهریمن سرکش.
  8. نتوانند به انجمن بالا گوش فرا دهند و از هر سو سنگباران شوند،
  9. رانده؛ و ایشان را عذابی پایدار است،
  10. مگر آن که پاره‌ای برباید و شعله‌ای سوزنده تعقیبش کند.
  11. پس از ایشان بپرس: «آیا ایشان را آفریدن دشوارتر است یا آنان که آفریدیم؟» همانا ایشان را از گِلی چسبنده آفریدیم.
  12. نه، تو در شگفتی و ایشان مسخره کنند.
  13. و چون یادآوری شوند یاد نکنند.
  14. و چون نشانه‌ای بینند مسخره جویند.
  15. و گویند: «این جز جادویی آشکار نیست.
  16. آیا چون مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته شویم؟
  17. و پدران پیشینمان نیز؟»
  18. بگو: «آری، و شما خوارشدگانید.»
  19. پس جز یک فریاد باشد و اینک بنگرند.
  20. و گویند: «وای بر ما! این روز داوری است.»
  21. «این روز جدایی است که دروغش می‌شمردید.»
  22. «ستمکاران و جفتانشان و آنچه می‌پرستیدند
  23. جز خدا را گرد آورید و به راه آتش فروزان ببرید.
  24. و بازشان دارید؛ همانا ایشان بازخواست شوند.»
  25. «شما را چیست که یکدیگر را یاری نکنید؟»
  26. نه، بلکه امروز تسلیم‌اند.
  27. و رو به یکدیگر آورند و بپرسند.
  28. گویند: «همانا شما از سمت راست بر ما می‌آمدید.»
  29. گویند: «نه، خود شما گرویده نبودید.
  30. و ما بر شما فرمانی نداشتیم؛ بلکه خود مردمی سرکش بودید.
  31. پس سخن پروردگارمان بر ما محقق شده؛ همانا ما چشندگانیم.
  32. پس شما را گمراه کردیم؛ همانا خود گمراه بودیم.»
  33. پس آن روز همه در عذاب شریکند.
  34. همانا با تبهکاران چنین کنیم.
  35. همانا چون بدیشان گفته می‌شد: «خدایی جز خدا نیست،» گردنکشی می‌کردند
  36. و می‌گفتند: «آیا خدایانمان را به خاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟»
  37. نه، بلکه حق آورد و پیامبران را تصدیق کرد.
  38. همانا شما عذاب دردناک را بچشید،
  39. و جز به آنچه می‌کردید پاداش نیابید،
  40. مگر بندگان مخلص خدا.
  41. ایشان را روزی‌ای معلوم است،
  42. میوه‌ها؛ و ارجمند شوند
  43. در نهانگاه‌های نعیم،
  44. بر تخت‌ها رو به روی هم.
  45. جامی از چشمه‌ای در میانشان گردانده شود،
  46. سپید و لذّت‌بخش برای نوشندگان،
  47. نه سردرد در آن و نه مستی از آن.
  48. و با ایشان‌اند پاکدامنان فراخ‌چشم،
  49. گویی تخم‌مرغ‌های پوشیده‌اند.
  50. و رو به یکدیگر آورند و بپرسند.
  51. یکی از ایشان گوید: «همانا مرا همنشینی بود
  52. که می‌گفت: "آیا تو از باورمندانی؟
  53. آیا چون مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا داوری شویم؟"»
  54. گوید: «آیا می‌نگرید؟»
  55. پس بنگرد و او را در میانه‌ی آتش فروزان بیند.
  56. گوید: «به خدا سوگند! نزدیک بود هلاکم سازی.
  57. و اگر نعمت پروردگارم نبود، از آنان بودم که آورده شوند.»
  58. «پس آیا نمیریم
  59. جز مرگ نخستینمان و عذاب نشویم؟»
  60. همانا این رستگاری بزرگ است.
  61. برای چنین چیزی باید کوشندگان بکوشند.
  62. آیا آن پذیرایی بهتر است یا درخت زقّوم؟
  63. همانا آن را آزمونی برای ستمکاران ساخته‌ایم.
  64. همانا درختی است که از بن آتش فروزان برآید.
  65. شکوفه‌هایش چون سرهای اهریمنان است.
  66. و همانا از آن بخورند و شکم‌ها پُر کنند.
  67. سپس بر رویش نوشابه‌ای از آب جوشان دارند.
  68. سپس بازگشتشان به آتش فروزان است.
  69. همانا پدرانشان را گمراه یافتند
  70. و در پی ایشان می‌شتابند.
  71. و همانا بیشتر پیشینیان پیش از ایشان گمراه شدند.
  72. و همانا هشداردهندگان در میانشان فرستادیم.
  73. پس بنگر فرجام هشدارداده‌شدگان چگونه بود،
  74. مگر بندگان مخلص خدا.
  75. و همانا نوح ما را خواند؛ و چه نیکو پاسخ‌دهندگانی!
  76. و او و خاندانش را از بلای بزرگ رهانیدیم،
  77. و فرزندانش را بازماندگان ساختیم،
  78. و برایش در آیندگان نام نیک نهادیم:
  79. «درود بر نوح در میان جهانیان!»
  80. همانا نیکوکاران را چنین پاداش دهیم.
  81. همانا او از بندگان گرویده‌ی ما بود.
  82. سپس دیگران را غرق کردیم.
  83. و همانا از پیروانش ابراهیم بود،
  84. آنگاه که با دلی سالم نزد پروردگارش آمد،
  85. آنگاه که به پدر و قومش گفت: «چه می‌پرستید؟
  86. آیا دروغی خدایانی جز خدا می‌خواهید؟
  87. پس گمانتان از پروردگار جهانیان چیست؟»
  88. پس نگاهی به ستارگان افکند
  89. و گفت: «همانا من بیمارم.»
  90. پس پشت کردند و رفتند.
  91. پس به سوی خدایانشان رفت و گفت: «آیا نمی‌خورید؟
  92. شما را چیست که سخن نگویید؟»
  93. پس بر ایشان تاخت و با دست راست زد.
  94. و شتابان نزدش آمدند.
  95. گفت: «آیا آنچه خود می‌تراشید می‌پرستید،
  96. حال آنکه خدا شما و آنچه می‌سازید آفریده؟»
  97. گفتند: «بنایی بسازید و در آتشش اندازید.»
  98. و خواستند نیرنگی بر او زنند، ولی ما ایشان را پست‌ترین ساختیم.
  99. و گفت: «همانا من به سوی پروردگارم می‌روم؛ او مرا هدایت کند.
  100. پروردگارا! از شایستگان به من ببخش.»
  101. پس مژده‌اش دادیم به پسری بردبار.
  102. و چون به سنّ کوشیدن با او رسید، گفت: «ای پسرکم! همانا در خواب می‌بینم که تو را قربانی می‌کنم. بنگر چه می‌بینی.» گفت: «ای پدرم! آنچه فرمان یافته‌ای بکن؛ مرا ان‌شاءالله از شکیبایان خواهی یافت.»
  103. پس چون هر دو تسلیم شدند و او را بر پیشانی نهاد،
  104. ندایش کردیم: «ای ابراهیم!
  105. همانا رؤیا را برآوردی.» همانا نیکوکاران را چنین پاداش دهیم.
  106. همانا آن آزمون آشکار بود.
  107. و به قربانی بزرگی فدایش کردیم.
  108. و برایش در آیندگان نام نیک نهادیم:
  109. «درود بر ابراهیم!»
  110. نیکوکاران را چنین پاداش دهیم.
  111. همانا او از بندگان گرویده‌ی ما بود.
  112. و مژده‌اش دادیم به اسحاق، پیامبری از شایستگان.
  113. و بر او و بر اسحاق برکت نهادیم؛ و از فرزندانشان نیکوکارانند و آنان که آشکارا بر خویش ستم کنند.
  114. و همانا بر موسی و هارون نعمت بخشیدیم.
  115. و ایشان و قومشان را از بلای بزرگ رهانیدیم.
  116. و یاریشان کردیم و ایشان پیروز شدند.
  117. و کتاب روشن بدیشان دادیم.
  118. و به راه راست رهنمونشان کردیم.
  119. و برایشان در آیندگان نام نیک نهادیم:
  120. «درود بر موسی و هارون!»
  121. همانا نیکوکاران را چنین پاداش دهیم.
  122. همانا ایشان از بندگان گرویده‌ی ما بودند.
  123. و همانا الیاس از فرستادگان بود،
  124. آنگاه که به قومش گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟
  125. آیا بعل را می‌خوانید و بهترین آفرینندگان را رها می‌کنید،
  126. خدا، پروردگار شما و پروردگار پدران پیشینتان؟»
  127. ولی دروغش شمردند، پس همانا ایشان آورده شوند،
  128. مگر بندگان مخلص خدا.
  129. و برایش در آیندگان نام نیک نهادیم:
  130. «درود بر آل الیاس!»
  131. همانا نیکوکاران را چنین پاداش دهیم.
  132. همانا او از بندگان گرویده‌ی ما بود.
  133. و همانا لوط از فرستادگان بود،
  134. آنگاه که او و خاندانش را همه رهانیدیم،
  135. مگر پیرزنی که در بازماندگان ماند.
  136. سپس دیگران را هلاک کردیم.
  137. و همانا بامدادان از کنارشان بگذرید
  138. و شبانگاه. آیا نمی‌فهمید؟
  139. و همانا یونس از فرستادگان بود،
  140. آنگاه که به کشتی بارگران گریخت.
  141. و قرعه زد و از بازندگان شد.
  142. پس ماهی بلعیدش و سزاوار سرزنش بود.
  143. و اگر از تسبیح‌گویان نبود،
  144. تا روز برانگیخته شدن در شکمش می‌ماند.
  145. پس او را بر ساحلی بی‌گیاه افکندیم و بیمار بود.
  146. و درخت کدویی بر او رویاندیم.
  147. و به سوی صد هزار یا بیشتر فرستادیمش.
  148. و گرویدند؛ پس تا چندی بهره‌مندشان ساختیم.
  149. پس از ایشان بپرس: «آیا پروردگارت را دختران است و ایشان را پسران؟
  150. یا فرشتگان را ماده آفریدیم و ایشان گواه بودند؟»
  151. بدان! از دروغشان است که گویند:
  152. «خدا فرزند زاده.» و همانا ایشان دروغگویانند.
  153. آیا دختران را بر پسران برگزیده؟
  154. شما را چیست؟ چگونه داوری کنید؟
  155. آیا پند نگیرید؟
  156. یا حجّتی آشکار دارید؟
  157. پس کتابتان بیاورید، اگر راستگویید.
  158. و میان او و نهانیان خویشاوندی ساخته‌اند؛ و همانا نهانیان دانند که آورده شوند.
  159. منزّه است خدا از آنچه وصف کنند،
  160. مگر بندگان مخلص خدا.
  161. و همانا شما و آنچه می‌پرستید،
  162. نتوانید کسی را در برابر او بفریبید
  163. مگر آن که به آتش فروزان درآید.
  164. «و هیچ‌یک از ما نیست مگر آنکه جایگاهی معلوم دارد.
  165. و همانا ماییم صف‌بستگان.
  166. و همانا ماییم تسبیح‌گویان.»
  167. و همانا می‌گفتند:
  168. «اگر یادآوری‌ای از پیشینیان نزد ما بود،
  169. هر آینه از بندگان مخلص خدا بودیم.»
  170. ولی آن را پوشانیدند و به‌زودی بدانند.
  171. و همانا سخن ما از پیش بر بندگان فرستاده‌ی ما رفته،
  172. که همانا ایشان یاری شوند،
  173. و که همانا لشکر ما پیروزند.
  174. پس چندی از ایشان روی بگردان،
  175. و بنگرشان و به‌زودی بنگرند.
  176. آیا عذاب ما را می‌خواهند بشتابانند؟
  177. پس چون در حیاط ایشان فرود آید، بد باشد صبح هشدارداده‌شدگان.
  178. و چندی از ایشان روی بگردان،
  179. و بنگر و به‌زودی بنگرند.
  180. منزّه است پروردگارت، پروردگار عزّت، از آنچه وصف کنند.
  181. و درود بر فرستادگان.
  182. و ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان.
Commentary

Annotations on Surah 37 — As-Saffat — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.43: نهانگاه‌های نعیم (nehāngāh-hā-ye naʿīm)

“Hidden realms of bliss” for جنات النعیم. The consistent نهانگاه rendering makes the afterlife a place of hiddenness — the bliss is not in display but in being unveiled within concealment.

v.158: نهانیان (nehāniyān) for الجنّة

“And they have made between Him and the hidden ones a kinship.” The dual use in a single verse — نهانیان knowing they will be brought forward — preserves the Arabic root-echo where the جنّ (hidden beings) know their own nature. The Persian reader sees: the hidden ones know themselves as such.

Key Vocabulary

v.1: صف‌بستگان (ṣaf-bastegān, “those who have bound ranks”)

Compound verb: صف (rank) + بستن (to bind/tie). More active than the Arabic passive participle الصافّات — these beings have tied themselves into ranks, suggesting deliberate formation rather than mere arrangement.

v.7: اهریمن (ahrīman) for شیطان

The Zoroastrian term for the adversarial force. This is the boldest Persian vocabulary choice in the surah — avoiding the Arabic loan شیطان entirely and using the indigenous Persian theological term. اهریمن carries millennia of Persian religious thought: the spirit of destruction, the anti-creator. For Persian readers, this is not a foreign concept but their own ancestral vocabulary for cosmic opposition.

v.21: روز جدایی (rūz-e jodāyī, “Day of Separation”)

For يوم الفصل. جدایی (separation) from جدا (separate) — native Persian. Matches the English “Day of Distinction” while using a word that carries emotional weight: جدایی is the word for parting from beloved ones. The Day separates truth from falsehood, but the word itself evokes loss.

v.36: شاعری دیوانه (shāʿerī-ye dīvāne)

For شاعر مجنون. The Persian دیوانه (mad) derives from دیو (demon/div), creating a buried pun: the accusers call the Prophet “possessed by a div” while the surah itself has just described the اهریمن (Ahriman). The accusation ironically names the very force they themselves serve.

v.65: شکوفه‌ها (shekūfe-hā, “blossoms”)

For طلع (fruit-spathes). A deliberate Persian word for the emerging heads of the Zaqqum tree — شکوفه normally means flower blossom, something beautiful. Using it for demonic heads creates a horrifying inversion: the tree’s “blossoms” are heads of demons.

v.102: The Abraham-son dialogue

The Persian preserves the Arabic’s emotional compression: پسرکم (pesarkam, “my little son”) for يا بُنيّ renders the diminutive tenderness. The son’s response — مرا ان‌شاءالله از شکیبایان خواهی یافت — keeps the Arabic إن شاء الله untranslated, one of the few Arabic phrases so naturalized in Persian that translation would diminish it.

v.165: ماییم صف‌بستگان (māyīm ṣaf-bastegān)

“We are those who have bound ranks” — the angels’ self-identification in the closing creates an inclusio with v.1. The Persian compound verb صف بستن frames the entire surah: the celestial order declared at the opening is claimed by the angels at the close.

Register Notes

The surah’s narrative sections (Abraham, Moses, Elijah, Jonah) flow in a storytelling register with short clauses, while the prophetic salutations — درود بر نوح, درود بر ابراهیم — use the Persian درود (salutation/blessing), which carries both warmth and formality, recalling the درود of classical Persian poetry.

38
Sad Sad
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ص. سوگند به خوانش دارای یادآوری.
  2. نه، بلکه پوشانندگان در نخوت و دوپارگی‌اند.
  3. چه بسیار نسل‌ها پیش از ایشان هلاک کردیم و فریاد زدند آنگاه که دیگر هنگام گریز نبود.
  4. و شگفت دارند که هشداردهنده‌ای از خودشان بدیشان آمده. و پوشانندگان گویند: «این جادوگری دروغگوست.
  5. آیا خدایان را یکی ساخته؟ همانا این چیزی شگفت است!»
  6. و بزرگانشان رفتند: «بروید و بر خدایانتان پایدار باشید؛ همانا این چیزی ساختگی است.
  7. در دین اخیر چنین نشنیده‌ایم؛ این جز ساختگی نیست.
  8. آیا یادآوری از میان ما بر او فرود آمده؟» نه، بلکه در شکّ یادآوری من‌اند؛ نه، هنوز عذابم را نچشیده‌اند.
  9. یا خزانه‌های رحمت پروردگارت، آن توانای بخشنده، نزد ایشان است؟
  10. یا فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست از آنِ ایشان است؟ پس بگذار از ریسمان‌ها بالا روند.
  11. لشکری از احزاب، همانجا شکست‌خورده.
  12. پیش از ایشان قوم نوح و عاد و فرعون صاحب میخ‌ها دروغ شمردند،
  13. و ثمود و قوم لوط و یاران بیشه — اینان احزاب بودند.
  14. هر یک پیامبران را دروغ شمردند و کیفر من محقق شد.
  15. و اینان جز یک فریاد منتظر نیستند که هیچ مهلتی ندارد.
  16. و گویند: «پروردگارا! پیش از روز حساب بهره‌ی ما را بشتابان.»
  17. بر آنچه گویند شکیبا باش و بنده‌ی ما داوود را یاد کن، صاحب توان؛ همانا او همواره بازگشت‌کننده بود.
  18. همانا کوه‌ها را با او رام ساختیم، شامگاه و بامداد تسبیح گویند،
  19. و پرندگان را گردآمده؛ هر یک به سویش بازگردنده.
  20. و فرمانروایی‌اش را استوار کردیم و حکمت و گفتار قاطع بدو دادیم.
  21. و آیا داستان ستیزه‌گران به تو رسیده، آنگاه که از دیوار محراب بالا رفتند؟
  22. آنگاه که بر داوود درآمدند و از ایشان ترسید. گفتند: «مترس. ما دو ستیزه‌گریم که یکی بر دیگری ستم کرده؛ پس به حق میانمان داوری کن و ستم مکن و ما را به راه میانه رهنمون باش.
  23. همانا این برادر من نود و نه میش دارد و من یک میش دارم؛ و گفت: "آن را به من ده." و در سخن بر من چیره شد.»
  24. گفت: «همانا بر تو ستم کرد با خواستن میشت تا بر میش‌هایش بیفزاید. و همانا بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم کنند، مگر آنان که گرویدند و کار شایسته کردند؛ و چه اندک‌اند!» و داوود دریافت که آزمایشش کرده‌ایم، پس از پروردگارش آمرزش خواست و به سجده درافتاد و بازگشت.
  25. پس آن را بر او بخشیدیم؛ و همانا نزد ما نزدیکی و بازگشتگاهی نیکو دارد.
  26. «ای داوود! همانا تو را جانشینی در زمین ساخته‌ایم؛ پس میان مردمان به حق داوری کن و خواهش را پیروی مکن تا تو را از راه خدا گمراه نکند. همانا آنان که از راه خدا گمراه شوند، عذابی سخت دارند بدانکه روز حساب را فراموش کردند.»
  27. و آسمان و زمین و آنچه میان آن‌هاست را بیهوده نیافریدیم. آن گمان پوشانندگان است. پس وای بر پوشانندگان از آتش!
  28. یا آنان که گرویدند و کار شایسته کردند را چون تبهکاران در زمین سازیم؟ یا پرهیزگاران را چون بدکاران سازیم؟
  29. کتابی که بر تو فرو فرستادیم، مبارک، تا در نشانه‌هایش بیندیشند و خردمندان یاد کنند.
  30. و به داوود سلیمان را بخشیدیم. چه نیکو بنده‌ای! همانا او همواره بازگشت‌کننده بود.
  31. آنگاه که شامگاهان اسبان تیزرو نژاده پیش رویش آراسته شدند،
  32. گفت: «همانا دوستی نیکی‌ها را بر یاد پروردگارم برگزیدم» — تا پشت پرده نهان شدند.
  33. «بازشان آورید.» و دست بر ساق‌ها و گردن‌هایشان کشید.
  34. و همانا سلیمان را آزمودیم و جسدی بر تختش افکندیم؛ سپس بازگشت.
  35. گفت: «پروردگارا! بیامرزم و فرمانروایی‌ای ببخشم که پس از من کسی را نباشد. همانا تو بخشنده‌ای.»
  36. پس باد را رامش ساختیم، به فرمانش آرام هرجا می‌خواست روان،
  37. و اهریمنان را، هر سازنده و غوّاصی،
  38. و دیگرانی در زنجیر بسته.
  39. «این بخشش ماست؛ پس ببخش یا نگاه دار، بی‌حساب.»
  40. و همانا نزد ما نزدیکی و بازگشتگاهی نیکو دارد.
  41. و بنده‌ی ما ایوب را یاد کن، آنگاه که پروردگارش را خواند: «همانا اهریمن مرا به رنج و سختی رسانده.»
  42. «پایت بکوب؛ این شستشوگاهی خنک و نوشیدنی است.»
  43. و خاندانش و مانندشان را با ایشان بدو بخشیدیم، رحمتی از ما و یادآوری برای خردمندان.
  44. «و دسته‌ای ترکه بردار و بدان بزن و سوگندت مشکن.» همانا او را شکیبا یافتیم. چه نیکو بنده‌ای! همانا او همواره بازگشت‌کننده بود.
  45. و بندگانمان ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن، صاحبان توان و بینش.
  46. همانا ایشان را با خصلتی ناب پاک ساختیم: یاد سرای جاودان.
  47. و همانا ایشان نزد ما از برگزیدگان برترند.
  48. و اسماعیل و الیسع و ذوالکفل را یاد کن؛ و هر یک از برتران بود.
  49. این یادآوری است؛ و همانا پرهیزگاران را بازگشتگاهی نیکو است،
  50. نهانگاه‌های جاودانه که درهایش بر ایشان گشوده،
  51. در آن تکیه زنند و میوه‌ی فراوان و نوشیدنی بخوانند،
  52. و نزدشان پاکدامنان هم‌سنّ‌اند.
  53. این است آنچه برای روز حساب وعده داده شده‌اید.
  54. همانا این روزی ماست؛ هرگز پایان نیابد.
  55. این! و همانا سرکشان را بازگشتگاهی بد است،
  56. تباهی، در آن بسوزند؛ و بد آرامگاهی است!
  57. این! پس بچشندش: آب جوشان و چرکاب،
  58. و عذاب‌های دیگر مانندش، جفت جفت.
  59. «این گروهی است که با شما فرو می‌ریزد. خوش‌آمدی نباشدشان! همانا ایشان به آتش درآیند.»
  60. گویند: «نه، شما! خوش‌آمدی نباشدتان! شما این را بر سرمان آوردید. بد آرامگاهی است.»
  61. گویند: «پروردگارا! هر که این را بر سرمان آورد، عذابش را در آتش دوچندان کن.»
  62. و گویند: «ما را چیست که مردانی را که در زمره‌ی بدان می‌شمردیم نمی‌بینیم؟
  63. آیا ایشان را به تمسخر گرفتیم، یا چشمانمان از ایشان گردیده؟»
  64. همانا آن حق است: ستیزه‌ی اهل آتش.
  65. بگو: «من جز هشداردهنده‌ای نیستم؛ و خدایی جز خدا نیست، یگانه‌ی چیره.
  66. پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست، توانای آمرزنده.»
  67. بگو: «آن خبری بزرگ است
  68. که از آن روی می‌گردانید.
  69. مرا از انجمن بالا آنگاه که می‌ستیزیدند آگاهی نبود.
  70. جز آن بر من وحی نشود که من هشداردهنده‌ای آشکارم.»
  71. آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: «همانا من آدمی از گِل می‌آفرینم.
  72. پس چون او را بپرداختم و از روح خویش در او دمیدم، پیش رویش به سجده درافتید.»
  73. پس فرشتگان همگی یکسره سجده کردند،
  74. مگر ابلیس؛ گردنکشی کرد و از پوشانندگان بود.
  75. فرمود: «ای ابلیس! چه بازداشتت از سجده بر آنچه به دو دست خود آفریدم؟ آیا گردنکشی کردی یا از والامقامانی؟»
  76. گفت: «من از او بهترم. مرا از آتش آفریدی و او را از گِل آفریدی.»
  77. فرمود: «پس از اینجا بیرون رو؛ همانا تو ملعونی.
  78. و همانا لعنت من تا روز داوری بر تو باد.»
  79. گفت: «پروردگارا! پس مرا مهلت ده تا روزی که برانگیخته شوند.»
  80. فرمود: «پس همانا تو از مهلت‌یافتگانی
  81. تا روز وقت معلوم.»
  82. گفت: «به عزّتت سوگند، همه‌شان را گمراه سازم،
  83. مگر بندگان مخلصت از میانشان.»
  84. فرمود: «پس حق — و حق می‌گویم —
  85. هر آینه تباهی را از تو و از پیروانت، همگی، پُر سازم.»
  86. بگو: «از شما مزدی بر آن نخواهم و من از ساختگی‌گویان نیستم.
  87. آن جز یادآوری برای جهانیان نیست.
  88. و هر آینه خبرش را پس از چندی بدانید.»
Commentary

Annotations on Surah 38 — Sad — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.50: نهانگاه‌های جاودانه (nehāngāh-hā-ye jāvdāne)

“Everlasting hidden realms, their gates opened unto them.” The نهانگاه here is strikingly paired with open gates — the hidden realm opens. The paradox is stronger in Persian than Arabic: the place defined by hiddenness (نهان) has doors that stand ajar. Concealment and disclosure coexist.

v.32: پشت پرده نهان شدند (posht-e parde nehān shodand)

“Until they were hidden behind the veil” — Solomon’s horses disappearing. Here نهان appears in its verbal form (to become hidden), not as the جنّة compound, yet the echo is unmistakable: the horses enter a state of hiddenness as they pass from sight, just as the righteous enter the نهانگاه.

Key Vocabulary

v.1: خوانش دارای یادآوری (khvānesh-e dārā-ye yādāvarī)

“The Recitation possessing reminder” for القرآن ذی الذکر. Two key translations: خوانش for القرآن (consistent across the project) and یادآوری for الذکر (reminder/remembrance). The compound is more explicit than the Arabic — the Recitation is defined as containing reminder within itself.

v.2: پوشانندگان (pūshānandegān) for الکافرین

The consistent rendering of ك-ف-ر through the Persian root پوشاندن (to cover, to conceal). In v.27, this directly confronts theology: “That is the presumption of the coverers.” The Persian makes the accusation transparent — those who cover over truth presume creation is purposeless.

v.17: بازگشت‌کننده (bāzgasht-konande, “one who turns back”)

For أوّاب. The English commentary identifies this as the surah’s key root (أ-و-ب, to return). The Persian captures it through بازگشت (return) + کننده (doer) — an active participle compound. David, the mountains, Solomon, and Job are all “those who turn back.” The repetition in Persian (vv.17, 19, 30, 44) creates a rhythm: the prophets’ defining quality is cyclical return to God.

v.20: گفتار قاطع (goftār-e qāṭeʿ, “decisive speech”)

For فصل الخطاب. The Persian qāṭeʿ (cutting, decisive) preserves the ف-ص-ل root sense of cutting/separating. David receives speech that cuts through ambiguity.

v.26: جانشین (jāneshin, “successor/vicegerent”)

For خلیفه. The Persian jāneshin (literally “one who sits in another’s place”) is the native equivalent of خلیفه, avoiding the Arabic loan which in Persian has acquired political connotations (caliph). The Persian word preserves the root meaning: David replaces on God’s behalf. This word resonates powerfully in Babi-Baha’i Persian, where succession (جانشینی) is a central theological concept.

v.37: اهریمنان (ahrīmanān) for الشیاطین

Solomon’s command over the اهریمنان — builders and divers. The Zoroastrian term makes Solomon a figure who commands the forces of darkness within the Persian mythological framework, connecting to the Shahnameh tradition of Solomon (Suleiman) as master of the divs.

v.56: تباهی (tabāhī) for جهنم

“Perdition” — consistent with the project’s avoidance of the conventional جهنّم. تباهی (ruin, destruction) is pure Persian and names the condition rather than the place.

v.74: از پوشانندگان بود (az pūshānandegān būd)

“He was of the coverers” — Iblis’s refusal is classified as an act of covering. The Persian makes the connection explicit: pride IS covering.

Baha’i/Babi Connections

The جانشین of v.26 and the emphasis on بازگشت‌کننده recall the Iqan’s discussion of divine vicegerency and return. The surah’s insistence that every prophet is defined by returning to God (نه پیامد بلکه بازگشت) prefigures the Baha’i concept of progressive return of the prophetic station.

39
Az-Zumar The Crowds
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. فرو فرستادن کتاب از خدای توانای حکیم است.
  2. همانا کتاب را به حق بر تو فرو فرستادیم؛ پس خدا را بپرست و دینت را برای او خالص ساز.
  3. بدان! دین خالص از آنِ خداست. و آنان که جز او اولیایی گیرند: «ایشان را نپرستیم مگر آنکه ما را به خدا نزدیک‌تر سازند.» همانا خدا میانشان درباره‌ی آنچه اختلاف دارند داوری کند. همانا خدا آن را که دروغگوی پوشاننده است هدایت نکند.
  4. اگر خدا می‌خواست فرزندی بگیرد، از آنچه آفریده هرچه می‌خواست برمی‌گزید. منزّه است! اوست خدای یگانه‌ی چیره.
  5. آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. شب را بر روز بپیچد و روز را بر شب بپیچد؛ و خورشید و ماه را رام ساخته، هر یک تا مدتی معیّن روان. بدان! اوست توانای آمرزنده.
  6. شما را از یک جان آفرید، سپس جفتش را از آن ساخت؛ و از ستوران هشت گونه برایتان فرو فرستاد. شما را در شکم مادرانتان آفرینش پس از آفرینش در تاریکی سه‌گانه آفریند. اوست خدا، پروردگار شما؛ فرمانروایی از آنِ اوست. خدایی جز او نیست. پس چگونه بازگردانده می‌شوید؟
  7. اگر بپوشانید، همانا خدا از شما بی‌نیاز است. و ناسپاسی را بر بندگانش نپسندد. و اگر سپاس گزارید، آن را برایتان پسندد. و هیچ جانِ باربرداری بار دیگری را بر نگیرد. سپس بازگشتتان به سوی پروردگارتان است و از آنچه می‌کردید آگاهتان سازد. همانا او به آنچه در سینه‌هاست داناست.
  8. و چون آسیبی به آدمی رسد، پروردگارش را بخواند و به سویش بازگردد. سپس چون نعمتی از او بدو بخشد، آنچه بدان می‌خواند فراموش کند و برای خدا همتایان سازد تا از راهش گمراه کند. بگو: «چندی از پوشاندنت بهره‌مند شو؛ همانا تو از یاران آتشی.»
  9. آیا او که در پاسی از شب سجده‌کنان و ایستاده دل‌سپرده است و از پسین می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: «آیا آنان که دانند با آنان که ندانند برابرند؟» تنها خردمندان پند گیرند.
  10. بگو: «ای بندگان من که گرویده‌اید! از پروردگارتان بترسید. آنان که در این جهان نیکی کنند نیکی دارند؛ و زمین خدا فراخ است. همانا شکیبایان بی‌حساب پاداش یابند.»
  11. بگو: «همانا فرمان یافته‌ام که خدا را بپرستم و دینم را برای او خالص سازم.
  12. و فرمان یافته‌ام که نخستین تسلیم‌شدگان باشم.»
  13. بگو: «همانا اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.»
  14. بگو: «خدا را می‌پرستم و دینم را برای او خالص سازم.
  15. پس جز او هرچه خواهید بپرستید.» بگو: «همانا زیانکاران آنانند که جان خویش و خاندانشان را روز رستاخیز باخته‌اند. بدان! آن زیان آشکار است.»
  16. سایبانی از آتش بالایشان و سایبانی زیرشان باشد. آن است که خدا بندگانش را بدان بترساند. «ای بندگان من! پس از من بترسید.»
  17. و آنان که از بتان دوری جستند تا نپرستندشان و به سوی خدا بازگشتند، ایشان را مژده است. پس بندگانم را مژده ده،
  18. آنان که سخن بشنوند و بهترینش را پیروی کنند. ایشان‌اند که خدا هدایتشان کرده و ایشان خردمندانند.
  19. آن که سخن عذاب بر او محقق شده — آیا تو آن را که در آتش است توانی رهانید؟
  20. ولی آنان که از پروردگارشان بترسند، ایشان را بالاخانه‌هاست، بر فراز بالاخانه‌ها بنا شده، که زیرشان جویبارها روان. وعده‌ی خدا؛ خدا وعده را خلاف نکند.
  21. آیا ندیده‌ای که خدا از آسمان آب فرو فرستد و در زمین چشمه‌ها روان سازد، سپس بدان کشتزارهای رنگارنگ برآورد، سپس بخشکد و زرد بینی‌اش، سپس خاشاکش سازد؟ همانا در آن یادآوری است برای خردمندان.
  22. آیا آن که خدا سینه‌اش را برای تسلیم گشاده و بر نوری از پروردگارش است؟ پس وای بر آنان که دلشان از یاد خدا سخت شده. ایشان در گمراهی آشکارند.
  23. خدا بهترین سخن را فرو فرستاده: کتابی همسان، جفت جفت. پوست آنان که از پروردگارشان می‌ترسند از آن بلرزد؛ سپس پوست و دل‌هایشان به یاد خدا نرم شود. آن هدایت خداست؛ هر که خواهد بدان هدایت کند. و هر که را خدا گمراه سازد، راهنمایی نباشد.
  24. آیا آن که روز رستاخیز چهره از عذاب بد حفظ کند؟ و به ستمکاران گفته شود: «آنچه می‌کسبیدید بچشید.»
  25. آنان که پیش از ایشان بودند دروغ شمردند و عذاب از جایی که درنیافتند بر ایشان آمد.
  26. پس خدا در زندگانی این جهان خواری بدیشان چشانید؛ و عذاب پسین بزرگ‌تر است، اگر می‌دانستند.
  27. و همانا در این خوانش برای مردمان از هر مَثَلی زده‌ایم، باشد که یاد کنند:
  28. خوانشی عربی، بی‌هیچ کجی، باشد که پروا دارند.
  29. خدا مَثَلی زند: مردی متعلق به شریکانی که بستیزند، و مردی متعلق به یک تن. آیا در مَثَل برابرند؟ ستایش از آنِ خداست! ولی بیشترشان ندانند.
  30. همانا تو می‌میری و همانا ایشان می‌میرند.
  31. سپس همانا روز رستاخیز نزد پروردگارتان بستیزید.
  32. و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد و حق را چون بدو رسد دروغ شمارد؟ آیا در تباهی جایگاه پوشانندگان نیست؟
  33. و آن که حق آورد و آن که تصدیقش کرد، ایشان پرهیزگارانند.
  34. نزد پروردگارشان هرچه خواهند دارند. آن پاداش نیکوکاران است،
  35. تا خدا بدترین آنچه کردند از ایشان بزداید و بهترین آنچه می‌کردند پاداششان دهد.
  36. آیا خدا بنده‌اش را بسنده نیست؟ و ایشان تو را از غیر او می‌ترسانند. و هر که را خدا گمراه سازد راهنمایی نباشد.
  37. و هر که را خدا هدایت کند گمراه‌کننده‌ای نباشد. آیا خدا توانای صاحب کیفر نیست؟
  38. و اگر بپرسی: «آسمان‌ها و زمین را که آفریده؟» هر آینه گویند: «خدا.» بگو: «آیا دیده‌اید آنچه جز خدا می‌خوانید؟ اگر خدا زیانی برایم خواهد، آیا زیانش را توانند برداشت؟ یا اگر رحمتی برایم خواهد، آیا رحمتش را توانند بازداشت؟» بگو: «خدا مرا بسنده است. بر او توکل کنند توکل‌کنندگان.»
  39. بگو: «ای قوم من! بر جایگاه خود بکوشید؛ همانا من می‌کوشم. پس بدانید
  40. بر که عذابی آید که خوارش سازد و بر که عذابی پایدار فرود آید.»
  41. همانا کتاب را برای مردمان به حق بر تو فرو فرستادیم. پس هر که هدایت یابد به سود جان خویش است؛ و هر که گمراه شود تنها بر زیان خویش گمراه شود. و تو بر ایشان نگاهبان نیستی.
  42. خدا جان‌ها را هنگام مرگشان بستاند و آنان که نمیرند در خوابشان. پس آنان که مرگ بر ایشان مقرر کرده نگاه دارد و دیگران را تا مدتی معیّن بازفرستد. همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی که بیندیشند.
  43. یا شفاعتگرانی جز خدا گرفته‌اند؟ بگو: «هرچند مالک هیچ چیز نیستند و نمی‌فهمند؟»
  44. بگو: «شفاعت یکسره از آنِ خداست. فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ سپس به سوی او بازگردانده شوید.»
  45. و چون خدا به تنهایی یاد شود، دل‌های آنان که به پسین نگرویده‌اند بیزارانه بگریزد؛ ولی چون غیر او یاد شود، اینک شادمان شوند.
  46. بگو: «خداوندا! آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین! دانای نهان و آشکار! تو میان بندگانت درباره‌ی آنچه اختلاف داشتند داوری کنی.»
  47. و اگر ستمکاران هرچه در زمین است و مانندش با آن داشتند، خویش را بدان از عذاب بد روز رستاخیز فدا می‌دادند. و از خدا بر ایشان آنچه نمی‌پنداشتند آشکار شود.
  48. و بدی‌های آنچه کسب کردند بر ایشان آشکار شود و آنچه مسخره می‌کردند فراگیرشان شود.
  49. پس چون آسیبی به آدمی رسد ما را بخواند؛ سپس چون نعمتی از خود بدو بخشیم، گوید: «تنها به دانش خودم یافته‌ام.» نه، بلکه آزمونی است؛ ولی بیشترشان ندانند.
  50. آنان که پیش از ایشان بودند نیز گفتند، ولی آنچه می‌کسبیدند سودشان نداد.
  51. و بدی‌های آنچه کسب کردند بر ایشان فرود آمد؛ و ستمکاران اینان نیز بدی‌های آنچه کسب کنند بر ایشان فرود آید و ناتوانش نتوانند ساخت.
  52. آیا ندانسته‌اند که خدا روزی را برای هر که خواهد گسترده و تنگ سازد؟ همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی که گروند.
  53. بگو: «ای بندگان من که بر خویشتن اسراف کرده‌اید! از رحمت خدا ناامید مشوید. همانا خدا همه‌ی گناهان را بیامرزد؛ همانا اوست آمرزنده‌ی مهربان.
  54. و به سوی پروردگارتان بازگردید و تسلیمش شوید پیش از آنکه عذاب بر شما آید؛ آنگاه یاری نشوید.
  55. و بهترین آنچه از پروردگارتان بر شما فرو فرستاده شده پیروی کنید پیش از آنکه عذاب ناگهان بر شما آید و درنیابید،
  56. تا جانی نگوید: "دریغا بر آنچه درباره‌ی خدا کوتاهی کردم و همانا من از مسخره‌کنندگان بودم!"
  57. یا نگوید: "اگر خدا هدایتم می‌کرد، از پرهیزگاران بودم."
  58. یا نگوید چون عذاب بیند: "اگر بازگشتی داشتم، از نیکوکاران بودم."»
  59. «نه! نشانه‌هایم بر تو آمد و دروغشان شمردی و گردنکشی کردی و از پوشانندگان بودی.»
  60. و روز رستاخیز آنان که بر خدا دروغ بستند بینی که رویشان سیاه شده. آیا در تباهی جایگاه متکبران نیست؟
  61. و خدا پرهیزگاران را در جای امنشان رهایی بخشد؛ بدی بدیشان نرسد و اندوهگین نشوند.
  62. خدا آفریننده‌ی هر چیز است و بر هر چیزی نگاهبان.
  63. کلیدهای آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست. و آنان که نشانه‌های خدا را پوشانیدند، ایشان زیانکارانند.
  64. بگو: «آیا جز خدا فرمانم دهید بپرستم، ای نادانان؟»
  65. و همانا بر تو و بر آنان که پیش از تو بودند وحی شده: «اگر شرک آوری، کارت تباه شود و از زیانکاران باشی.
  66. نه، بلکه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.»
  67. و خدا را چنان‌که شاید نسنجیده‌اند. و روز رستاخیز تمام زمین مشت اوست و آسمان‌ها در دست راستش پیچیده. منزّه است و برتر از آنچه شرک آورند!
  68. و در صور دمیده شود و هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است مدهوش شود مگر آن که خدا خواهد. سپس بار دیگر دمیده شود و اینک برخیزند و بنگرند.
  69. و زمین به نور پروردگارش بدرخشد و کتاب نهاده شود و پیامبران و گواهان آورده شوند و به حق میانشان داوری شود و ستم نبینند.
  70. و هر جانی به‌تمام آنچه کرده پاداش یابد؛ و او به آنچه می‌کنند داناتر است.
  71. و پوشانندگان گروه گروه به سوی تباهی رانده شوند. تا آنگاه که بدان رسند دروازه‌هایش گشوده شود و نگاهبانانش بدیشان گویند: «آیا پیامبرانی از خودتان بر شما نیامدند که نشانه‌های پروردگارتان را بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان هشدارتان دهند؟» گویند: «آری.» ولی سخن عذاب بر پوشانندگان محقق شده.
  72. گفته شود: «از دروازه‌های تباهی درآیید و جاودانه در آن بمانید.» و بد جایگاهی است متکبران را.
  73. و پرهیزگاران گروه گروه به سوی نهانگاه رانده شوند. تا آنگاه که بدان رسند دروازه‌هایش گشوده شود و نگاهبانانش بدیشان گویند: «درود بر شما! پاک بودید؛ پس درآیید و جاودانه بمانید.»
  74. و گویند: «ستایش از آنِ خداست که وعده‌اش را به ما وفا کرد و زمین را میراث ما ساخت، هرجا خواهیم در نهانگاه جای گیریم.» و نیکوست پاداش کوشندگان.
  75. و فرشتگان را بینی که گرداگرد تخت حلقه زده‌اند و به ستایش پروردگارشان تسبیح گویند. و به حق میانشان داوری شود و گفته شود: «ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان!»
Commentary

Annotations on Surah 39 — Az-Zumar — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

vv.73–74: نهانگاه as the grand finale

This surah contains one of the most dramatic نهانگاه passages: “The pious are driven in groups toward the hidden realm. When they reach it, its gates are opened…” The mirror structure with v.71 (pūshānandegān driven in groups toward تباهی) makes the parallel visible in Persian: coverers go to ruin, the pious go to the hidden realm. Both arrive in groups (گروه گروه), both find open gates, both are addressed by keepers. The difference is the greeting.

v.74: در نهانگاه جای گیریم (dar nehāngāh jāy gīrīm)

“We shall settle wherever we wish in the hidden realm.” The verb جای گرفتن (to settle, to take one’s place) adds a domesticity that بهشت (paradise) lacks — the hidden realm is a place one can inhabit, not merely enter.

Key Vocabulary

v.3: دین خالص (dīn-e khāleṣ, “sincere/pure religion”)

The surah’s recurring phrase — خالص appears in vv.2, 3, 11, 14. The Persian keeps the Arabic loan خالص because it is fully naturalized and because the English “sincere” lacks the chemical connotation: خالص means purified, refined, as in purified gold. Religion is distilled religion.

v.6: تاریکی سه‌گانه (tārīkī-ye se-gāne, “triple darkness”)

For ظلمات ثلاث. A Persian compound: سه (three) + گانه (fold). The three darknesses of the womb — membrane, uterus, abdomen — are rendered as a unified triple darkness rather than “three darknesses.” The singular تاریکی with a multiplier creates a more enveloping image.

v.22: تسلیم (taslīm) for الإسلام

“He whose breast God hath opened for surrender.” The translation keeps تسلیم (surrender/submission) rather than the proper noun اسلام, preserving the root meaning: the breast opens for the act of surrendering, not for joining a named religion.

v.23: جفت جفت (joft joft, “pair by pair”)

For مثانی. The Persian reduplication captures the Arabic root ث-ن-ي (to double, to pair) through a quintessentially Persian construction — repetition as emphasis. The Qur’an describes itself as “paired” and the Persian mirrors that pairing in its own grammar.

v.27: خوانش (khvānesh) for قرآن

“And indeed in this Recitation We have struck for humankind of every parable.” خوانش appears consistently. In this verse it specifically grounds the parables: they are in the خوانش, which is reading/recitation — an active, oral event, not a static text.

v.42: جان‌ها… بستاند (jān-hā… besetānad)

“God takes the souls at the time of their death.” جان (soul/life) is the native Persian word, and ستاندن (to take, to seize) is the native verb. The verse equates death and sleep through a Persian idiom that keeps both meanings alive: God “takes” life in both cases. The active participle avoids the Arabic loan توفّی.

v.53: از رحمت خدا ناامید مشوید

“Despair not of the mercy of God.” This verse — one of the Qur’an’s most beloved — uses ناامید (hopeless, despairing), pure Persian. The word carries a weight that the Arabic لا تقنطوا cannot replicate for Persian readers: نا (not) + امید (hope) = the negation of hope itself is prohibited.

v.69: بدرخشد (bedorakhshad, “shall shine”)

“The earth shall shine with the light of its Lord.” The Persian verb درخشیدن (to shine, to radiate) is vivid and active. The earth does not merely reflect — it radiates with the Lord’s light. This Resurrection image in Persian recalls Suhrawardi’s ishraqi (illuminationist) philosophy: reality illuminated from within.

v.71: گروه گروه (gorūh gorūh, “group by group”)

For زمرا. The Persian reduplication translates the surah’s title-root: the crowds (زُمَر) become “group by group,” a natural Persian way of expressing collective movement. The surah IS its title — everything arrives in groups.

Register Notes

The surah’s dialogue between God and the soul in vv.53–59 reads in Persian with an intimacy that recalls the Iqan’s direct addresses. The command ناامید مشوید (do not despair) followed by the imperative بازگردید (return!) has the urgency of mystical Persian prose — the Beloved calling the wanderer home.

40
Ghafir The Forgiver
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حا، میم.
  2. فرو فرستادن کتاب از خدای توانای دانا است،
  3. آمرزنده‌ی گناه و پذیرنده‌ی توبه، سخت‌کیفر، صاحب بخشش. خدایی جز او نیست. بازگشت به سوی اوست.
  4. درباره‌ی نشانه‌های خدا جز پوشانندگان نستیزند. پس رفت‌وآمدشان در شهرها تو را نفریبد.
  5. پیش از ایشان قوم نوح و احزاب پس از ایشان دروغ شمردند. و هر امتی قصد کرد پیامبرش را بگیرد و به باطل ستیزه کرد تا حق را بدان دفع کند. پس ایشان را گرفتم. و چگونه بود کیفرم!
  6. و چنین سخن پروردگارت بر پوشانندگان محقق شده: که ایشان یاران آتش‌اند.
  7. حاملان تخت و آنان که گرداگردش‌اند به ستایش پروردگارشان تسبیح گویند و بدو گروند و برای گرویدگان آمرزش خواهند: «پروردگارا! همه چیز را به رحمت و دانش فراگرفته‌ای. پس آنان که توبه کردند و راه تو را پیروی کردند بیامرز و از عذاب آتش فروزان نگاهشان دار.»
  8. «پروردگارا! و ایشان را به نهانگاه‌های جاودانه‌ای که وعده‌شان داده‌ای درآور، و هر که از پدران و همسران و فرزندانشان شایسته بود. همانا تو توانای حکیمی.»
  9. «و از بدی‌ها نگاهشان دار. و هر که را آن روز از بدی‌ها نگاه داری، همانا بر او رحمت آورده‌ای. و آن رستگاری بزرگ است.»
  10. همانا پوشانندگان ندا شوند: «نفرت خدا از شما بزرگ‌تر بود از نفرت شما از خودتان، آنگاه که به ایمان خوانده شدید و پوشانیدید.»
  11. گویند: «پروردگارا! دو بار ما را میراندی و دو بار زنده کردی. به گناهانمان اعتراف کردیم. آیا راهی برای بیرون رفتن هست؟»
  12. «آن بدان بود که چون خدا به تنهایی خوانده شد، پوشانیدید؛ و چون شریکان برایش ساخته شد، گرویدید. پس داوری از آنِ خداست، بلندمرتبه‌ی بزرگ.»
  13. اوست که نشانه‌هایش را بنمایاندتان و از آسمان روزی برایتان فرو فرستد. و جز آن که به سوی خدا بازگردد یاد نکند.
  14. پس خدا را بخوانید و دینتان را برای او خالص سازید، هرچند پوشانندگان ناخوش دارند.
  15. بالابرنده‌ی درجات، صاحب تخت — روح فرمان خود را بر هر که از بندگانش خواهد بیفکند تا از روز دیدار هشدار دهد،
  16. روزی که بیرون آیند و هیچ‌چیزشان از خدا نهان نماند. «فرمانروایی امروز از آنِ کیست؟» «از آنِ خدا، یگانه‌ی چیره!»
  17. «امروز هر جانی به آنچه کسب کرده پاداش یابد. ستمی امروز نیست! همانا خدا در حساب‌رسی تیز است.»
  18. و ایشان را از روز نزدیک‌شونده هشدار ده، آنگاه که دل‌ها به گلوگاه رسد و خفه شود. ستمکاران را نه دوست نزدیکی باشد و نه شفاعتگری که فرمان برند.
  19. خیانت چشم‌ها و آنچه سینه‌ها نهان کنند می‌داند.
  20. و خدا به حق داوری کند و آنان که جز او می‌خوانند هیچ داوری نکنند. همانا خدا شنوای بیناست.
  21. آیا در زمین سفر نکرده‌اند تا بنگرند فرجام آنان که پیش از ایشان بودند چگونه بود؟ نیرومندتر از ایشان بودند و آثارشان در زمین بیشتر. ولی خدا ایشان را به گناهانشان گرفت و از خدا حامی‌ای نداشتند.
  22. آن بدان بود که پیامبرانشان با حجّت‌های روشن بدیشان می‌آمدند و ایشان می‌پوشانیدند؛ پس خدا ایشان را گرفت. همانا او نیرومند و سخت‌کیفر است.
  23. و همانا موسی را با نشانه‌ها و حجّتی آشکار فرستادیم
  24. به سوی فرعون و هامان و قارون؛ و گفتند: «جادوگری دروغگو.»
  25. و چون حق را از نزد ما بدیشان آورد، گفتند: «پسران آنان که با او گرویده‌اند بکشید و زنانشان زنده بگذارید.» و نیرنگ پوشانندگان جز در تباهی نبود.
  26. و فرعون گفت: «مرا بگذارید تا موسی را بکشم و بگذار پروردگارش را بخواند. همانا می‌ترسم دینتان را تبدیل کند یا فساد در زمین پدیدار سازد.»
  27. و موسی گفت: «همانا به پروردگارم و پروردگارتان پناه می‌برم از هر متکبّری که به روز حساب نگرود.»
  28. و مرد گرویده‌ای از خاندان فرعون که ایمانش را نهان داشته بود گفت: «آیا مردی را می‌کشید بدانکه گوید: "پروردگارم خداست" و حجّت‌های روشن از پروردگارتان برایتان آورده؟ اگر دروغگوست دروغش بر خود اوست؛ و اگر راستگوست، برخی از آنچه وعده‌تان دهد بر شما رسد. همانا خدا مُسرف دروغگو را هدایت نکند.»
  29. «ای قوم من! فرمانروایی امروز از آنِ شماست و در زمین برتری دارید. ولی اگر سطوت خدا بر ما آید، کیست که یاری‌مان کند؟» فرعون گفت: «جز آنچه خود می‌بینم بنمایانمتان و جز به راه درست رهنمونتان نسازم.»
  30. و آن که گرویده بود گفت: «ای قوم من! همانا بر شما از چیزی چون روز احزاب می‌ترسم،
  31. مانند حال قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از ایشان بودند. و خدا ستمی بر بندگانش نخواهد.»
  32. «و ای قوم من! همانا بر شما از روز فریادخوانی می‌ترسم،
  33. روزی که پشت کنید و بگریزید و از خدا حامی‌ای نداشته باشید. و هر که را خدا گمراه سازد راهنمایی نباشد.»
  34. «و همانا یوسف پیش از این با حجّت‌های روشن بر شما آمد ولی درباره‌ی آنچه آورد پیوسته در شکّ بودید، تا آنگاه که هلاک شد گفتید: "خدا هرگز پس از او پیامبری نفرستد." چنین خدا آن را که مُسرف و شکّاک است گمراه سازد —
  35. آنان که درباره‌ی نشانه‌های خدا بی‌آنکه حجّتی بدیشان رسیده باشد بستیزند. سخت ناپسند است نزد خدا و نزد گرویدگان. چنین خدا بر هر دل متکبّر خودکامه مُهر زند.»
  36. و فرعون گفت: «ای هامان! برایم برجی بساز تا به وسیله‌ها دست یابم —
  37. وسیله‌های آسمان‌ها — و بر خدای موسی اشراف یابم. و همانا گمان برم دروغگوست.» و چنین بدی کارش بر فرعون آراسته شد و از راه بازداشته شد. و نیرنگ فرعون جز تباهی نبود.
  38. و آن که گرویده بود گفت: «ای قوم من! مرا پیروی کنید؛ شما را به راه درست رهنمون سازم.
  39. ای قوم من! این زندگانی جهان جز بهره‌مندی نیست و همانا پسین سرای ماندگاری است.
  40. هر که بدی کند جز به مانندش پاداش نیابد. و هر که کار شایسته کند، مرد یا زن، و گرویده باشد — ایشان به نهانگاه درآیند و بی‌حساب روزی یابند.»
  41. «و ای قوم من! چگونه است که من شما را به نجات بخوانم و شما مرا به آتش می‌خوانید؟
  42. مرا می‌خوانید تا خدا را منکر شوم و چیزی را شریکش سازم که دانشی بدان ندارم، و من شما را به سوی آن توانای آمرزنده می‌خوانم.
  43. بی‌شک آنچه مرا بدان می‌خوانید نه در این جهان ادعایی دارد و نه در پسین، و بازگشت ما به سوی خداست، و مُسرفان یاران آتش‌اند.
  44. و آنچه بگویم به‌زودی یاد کنید. و کارم را به خدا می‌سپارم. همانا خدا بندگانش را بیناست.»
  45. پس خدا او را از بدی‌های نیرنگشان حفظ کرد. و خاندان فرعون را عذاب بد فراگرفت —
  46. آتش، که صبح و شام بدان عرضه شوند. و روزی که ساعت برسد: «خاندان فرعون را به سخت‌ترین عذاب درآورید!»
  47. و آنگاه که در آتش بستیزند و ناتوانان به متکبران گویند: «همانا ما پیرو شما بودیم. آیا بهره‌ای از آتش از ما بازدارید؟»
  48. متکبران گویند: «همانا ما همه در آنیم. همانا خدا میان بندگانش داوری کرده.»
  49. و آنان که در آتش‌اند به نگاهبانان تباهی گویند: «پروردگارتان را بخوانید تا روزی از عذاب را بر ما سبک سازد.»
  50. گویند: «آیا پیامبرانتان با حجّت‌های روشن بر شما نیامدند؟» گویند: «آری.» گویند: «پس بخوانید.» و خواندن پوشانندگان جز در تباهی نیست.
  51. همانا پیامبران و گرویدگان را در زندگانی این جهان و روزی که گواهان برخیزند یاری کنیم،
  52. روزی که عذرخواهی ستمکاران سودشان ندهد. و ایشان را لعنت و بد سرایی است.
  53. و همانا به موسی هدایت دادیم و کتاب را به فرزندان اسرائیل میراث دادیم،
  54. هدایت و یادآوری برای خردمندان.
  55. پس شکیبا باش. همانا وعده‌ی خدا حق است. و برای گناهت آمرزش بخواه و صبح و شام به ستایش پروردگارت تسبیح گوی.
  56. همانا آنان که درباره‌ی نشانه‌های خدا بی‌آنکه حجّتی بدیشان رسیده باشد بستیزند — در سینه‌هایشان جز نخوتی نیست که بدان نرسند. پس به خدا پناه بر. همانا او شنوای بیناست.
  57. همانا آفرینش آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر از آفرینش آدمیان است، ولی بیشتر مردم ندانند.
  58. و نابینا و بینا و آنان که گرویده‌اند و کار شایسته کرده‌اند و بدکار برابر نیستند. اندک یاد کنید!
  59. همانا ساعت خواهد آمد — شکی در آن نیست — ولی بیشتر مردم نگروند.
  60. و پروردگارتان فرموده: «مرا بخوانید تا پاسختان دهم. همانا آنان که از پرستش من تکبّر ورزند، خوار به تباهی درآیند.»
  61. خداست که شب را برایتان ساخت تا در آن بیارامید و روز را روشنی‌بخش. همانا خدا بر مردمان صاحب فضل است ولی بیشتر مردم سپاس نگزارند.
  62. اوست خدا، پروردگار شما، آفریننده‌ی هر چیز. خدایی جز او نیست. پس چگونه فریب می‌خورید؟
  63. چنین فریب خورند آنان که نشانه‌های خدا را انکار می‌کردند.
  64. خداست که زمین را جایگاه شما و آسمان را بنایی ساخت و صورتتان بخشید و نیکو ساخت و از چیزهای پاکیزه روزیتان داد. اوست خدا، پروردگار شما. پس بزرگ باد خدا، پروردگار جهانیان!
  65. او زنده است. خدایی جز او نیست. پس او را بخوانید و دینتان را برای او خالص سازید. ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان!
  66. بگو: «همانا نهی شده‌ام از پرستش آنچه جز خدا می‌خوانید، چون حجّت‌های روشن از پروردگارم بر من آمده. و فرمان یافته‌ام تسلیم پروردگار جهانیان شوم.»
  67. اوست که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه‌ای، سپس از خون بسته‌ای؛ سپس شما را کودکانی بیرون آورد؛ سپس تا به توانمندی رسید؛ سپس تا پیر شوید. و از شما کسانی پیش از آن میرانده شوند. و تا به مدتی معیّن برسید و باشد که بفهمید.
  68. اوست که زنده سازد و بمیراند. و چون کاری خواهد، تنها بدان گوید: «باش!» و باشد.
  69. آیا ندیده‌ای آنان که درباره‌ی نشانه‌های خدا بستیزند؟ چگونه بازگردانده می‌شوند!
  70. آنان که کتاب و آنچه با پیامبرانمان فرستاده‌ایم دروغ شمردند — به‌زودی بدانند،
  71. آنگاه که غل‌ها بر گردن‌هایشان و زنجیرها باشد و کشانده شوند
  72. به آب جوشان؛ سپس در آتش سوزانده شوند.
  73. سپس بدیشان گفته شود: «کجایند آنچه شریک می‌ساختید
  74. جز خدا؟» گویند: «از ما گم شدند. بلکه پیش از این چیزی نمی‌خواندیم.» چنین خدا پوشانندگان را گمراه سازد.
  75. «آن بدان است که در زمین بی‌حق شادی می‌کردید و بدان است که سرمست بودید.»
  76. «از دروازه‌های تباهی درآیید و جاودانه در آن بمانید. و بد جایگاهی است متکبران را.»
  77. پس شکیبا باش. همانا وعده‌ی خدا حق است. و یا برخی از آنچه وعده‌شان داده‌ایم بنمایانیمت یا تو را بمیرانیم — به سوی ما بازگردانده شوند.
  78. و همانا پیامبرانی پیش از تو فرستادیم. از ایشان کسانی‌اند که بر تو حکایت کرده‌ایم و از ایشان کسانی‌اند که بر تو حکایت نکرده‌ایم. و هیچ پیامبری را نرسد که نشانه‌ای جز به اذن خدا آورد. و چون فرمان خدا رسد به حق فیصله یابد و آنجا پیروان باطل زیان بینند.
  79. خداست که ستوران را برایتان ساخت تا بر برخی سوار شوید و از برخی بخورید.
  80. و در آن‌ها سودها دارید و تا بر آن‌ها به حاجتی در سینه‌هایتان دست یابید و بر آن‌ها و بر کشتی‌ها برده شوید.
  81. و نشانه‌هایش را بنمایاندتان. پس کدام نشانه‌ی خدا را منکر شوید؟
  82. آیا در زمین سفر نکرده‌اند تا بنگرند فرجام آنان که پیش از ایشان بودند چگونه بود؟ شمارشان بیشتر و نیرومندتر و آثارشان در زمین بیشتر بود. ولی آنچه می‌کسبیدند سودشان نداد.
  83. و چون پیامبرانشان با حجّت‌های روشن بدیشان آمدند، به دانشی که نزد خود داشتند شاد شدند و آنچه مسخره می‌کردند فراگیرشان شد.
  84. و چون سطوت ما را دیدند، گفتند: «به خدای یگانه گرویدیم و آنچه شریکش می‌ساختیم پوشانیدیم.»
  85. ولی ایمانشان هنگام دیدن سطوت ما سودشان نداد — سنّت خدا که بر بندگانش رفته. و آنجا پوشانندگان زیان بینند.
Commentary

Annotations on Surah 40 — Ghafir — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.8: نهانگاه‌های جاودانه (nehāngāh-hā-ye jāvdāne)

The angels’ prayer: “Our Lord! Admit them into the everlasting hidden realms Thou hast promised them.” This is one of the most tender نهانگاه uses — the throne-bearing angels pray for believers to enter concealment. The hidden realm is not escape but reunion: “and those of their fathers and spouses and offspring who are worthy.”

v.40: به نهانگاه درآیند (be nehāngāh dar-āyand)

The believing man from Pharaoh’s family promises: “they shall enter the hidden realm.” This believer has himself been concealing his faith (ایمانش را نهان داشته بود, v.28) — the verb نهان داشتن (to keep hidden) creates a direct link between the believer’s hidden faith and the hidden realm he promises. Hidden faith leads to the hidden realm.

Key Vocabulary

Title: آمرزنده (āmorzande, “Forgiver”)

The surah’s Persian title translates غافر directly as آمرزنده — an active participle from آمرزیدن (to forgive). The English commentary notes the غ-ف-ر (covering) root connection to ك-ف-ر. Persian has a different nuance: آمرزیدن is closer to “pardoning, absolving” than to “covering over.” The divine covering is merciful amnesty.

v.3: پذیرنده‌ی توبه (pazīrande-ye towbe, “accepter of repentance”)

For قابل التوب. پذیرنده (one who accepts/receives) is from پذیرفتن — to accept, to welcome. God does not merely tolerate repentance but receives it, as a host receives a guest. This hospitality metaphor is deeply Persian.

v.15: روح فرمان (rūḥ-e farmān, “spirit of His command”)

For الروح من أمره. God casts the spirit of His command upon whomever He wills. The Persian separates the two components: روح (spirit) and فرمان (command/decree). In Baha’i Persian, فرمان carries the weight of divine decree — the Bab’s own edicts were called فرمان.

v.16: نهان نماند (nehān namānad, “nothing remains hidden”)

“Nothing of theirs is hidden from God.” The نهان here works contrastively: on the Day, the hiddenness that defined the jinn, the hidden realm, and the believer’s concealed faith — all of it becomes manifest. The covering is removed.

v.19: خیانت چشم‌ها (khiyānat-e cheshmhā, “treachery of the eyes”)

A striking phrase: God knows the treachery of eyes. The Persian خیانت (betrayal, treachery) is stronger than the Arabic خائنة — eyes do not merely wander, they betray. The inner gaze reveals what the tongue conceals.

v.28: مرد گرویده‌ای از خاندان فرعون (mard-e gerovīde-ī az khāndān-e ferʿown)

“A believing man from Pharaoh’s family who had hidden his faith.” This figure is one of the Qur’an’s most dramatic characters. The Persian emphasizes both his belief (گرویده) and his concealment (نهان داشته بود) — he is a believer in hiding, his faith a نهان within the house of tyranny.

v.49: نگاهبانان تباهی (negahbānān-e tabāhī, “guardians of Perdition”)

For خزنة جهنم. The compound avoids the Arabic loan and creates an image: تباهی (ruin) has guardians (نگاهبانان). The word نگاهبان (guardian, watcher) is the same used for God’s attribute in other verses — the guardians of ruin are a dark mirror of divine watchfulness.

v.60: مرا بخوانید تا پاسختان دهم

“Call upon Me, I shall answer you.” The English commentary identifies this as the most direct divine accessibility promise. The Persian is equally stark: بخوانید (call!) and پاسخ دادن (to give answer). No intermediary language, no conditional — the imperative and the promise are one sentence.

Register Notes

The believing man’s speeches (vv.28–44) read in Persian with the cadence of a khutba (sermon) — measured, urgent, building toward the climax “I entrust my affair to God” (کارم را به خدا می‌سپارم). The verb سپردن (to entrust) is one of the most intimate verbs in Persian mystical literature.

41
Fussilat Expounded
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حا، میم.
  2. فرو فرستاده‌ای از بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  3. کتابی که نشانه‌هایش بازنموده شده، خوانشی عربی، برای مردمی که بدانند،
  4. مژده‌رسان و هشداردهنده. ولی بیشترشان روی گردانند و نشنوند.
  5. و گویند: «دل‌های ما در پوشش‌هاست از آنچه بدان می‌خوانی‌مان و در گوش‌هایمان کَری است و میان ما و تو حجابی است. پس بکوش؛ همانا ما نیز می‌کوشیم.»
  6. بگو: «من جز آدمی چون شما نیستم؛ بر من وحی شده که خدای شما خدای یگانه است. پس راست به سوی او روید و آمرزشش بخواهید.» و وای بر مشرکان،
  7. آنان که پاک‌مال ندهند و به پسین پوشانندگان‌اند.
  8. همانا آنان که گرویدند و کار شایسته کردند، پاداشی بی‌انقطاع دارند.
  9. بگو: «آیا همانا آن را که زمین را در دو روز آفرید پوشانید و برایش همتایان سازید؟ آن پروردگار جهانیان است.»
  10. و در آن کوه‌های استوار نهاد و برکتش داد و خوراکش را در چهار روز اندازه کرد، یکسان برای خواهندگان.
  11. سپس به آسمان رو کرد و آن دودی بود و بدان و به زمین فرمود: «بیایید، خواسته یا ناخواسته.» گفتند: «خواسته آمدیم.»
  12. پس هفت آسمان را در دو روز مقرر کرد و در هر آسمانی فرمانش را وحی فرمود. و آسمان نزدیک را به چراغ‌ها و نگهبانی آراستیم. آن تقدیر آن توانای داناست.
  13. پس اگر روی بگردانند، بگو: «شما را از صاعقه‌ای چون صاعقه‌ی عاد و ثمود هشدار داده‌ام.»
  14. آنگاه که پیامبران از پیش و از پسشان بدیشان آمدند: «جز خدا را مپرستید.» گفتند: «اگر پروردگارمان می‌خواست فرشتگان می‌فرستاد؛ پس همانا ما بدانچه فرستاده شده‌اید پوشانندگانیم.»
  15. اما عاد، در زمین بی‌حق گردنکشی کردند و گفتند: «کیست نیرومندتر از ما؟» آیا ندیده‌اند که خدا، آفریننده‌شان، نیرومندتر از ایشان بود؟ و نشانه‌های ما را انکار می‌کردند.
  16. پس بادی خروشان در روزهای شوم بر ایشان فرستادیم تا عذاب خواری را در زندگانی این جهان بدیشان بچشانیم؛ و عذاب پسین خوارکننده‌تر است و یاری نشوند.
  17. و اما ثمود، هدایتشان کردیم ولی کوری را بر هدایت برگزیدند؛ پس صاعقه‌ی عذاب خوارکننده ایشان را بگرفت بدانچه می‌کسبیدند.
  18. و گرویدگان و پرهیزگاران را رهانیدیم.
  19. و روزی که دشمنان خدا به سوی آتش گرد آورده شوند و صف‌بندی شوند،
  20. تا آنگاه که بدان رسند، گوش و چشم و پوستشان بر آنچه می‌کردند گواهی دهد.
  21. و به پوست‌هایشان گویند: «چرا بر ما گواهی دادید؟» گویند: «خدا که هر چیزی را گویا ساخته ما را به سخن آورد؛ و او شما را نخستین بار آفرید و به سوی او بازگردانده شوید.
  22. و نمی‌توانستید خود را نهان سازید که گوش و چشم و پوستتان بر شما گواهی ندهند؛ ولی پنداشتید خدا بسیاری از آنچه می‌کنید نمی‌داند.
  23. و آن گمانتان که درباره‌ی پروردگارتان گمان بردید شما را تباه ساخت و از زیانکاران شدید.»
  24. پس اگر شکیبا باشند، آتش جایگاهشان است؛ و اگر خشنودی خواهند، از آنان نباشند که خشنود شوند.
  25. و همنشینانی بر ایشان گماشتیم که آنچه پیش رو و پشت سرشان بود برایشان آراستند؛ و سخن بر ایشان محقق شد در میان امّت‌های نهانیان و آدمیان که پیش از ایشان رفته‌اند. همانا ایشان زیانکار بودند.
  26. و پوشانندگان گفتند: «به این خوانش گوش مدهید و در آن هیاهو کنید، باشد که چیره شوید.»
  27. و هر آینه پوشانندگان را عذابی سخت بچشانیم و هر آینه بدترین آنچه می‌کردند پاداششان دهیم.
  28. آن پاداش دشمنان خداست: آتش. در آن سرای جاودانگی دارند، پاداشی بدانکه نشانه‌های ما را انکار می‌کردند.
  29. و پوشانندگان گویند: «پروردگارا! آنان از نهانیان و آدمیان که ما را گمراه کردند بنمایان تا زیر پایشان نهیم و از پست‌ترین باشند.»
  30. همانا آنان که گفتند: «پروردگارمان خداست،» سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر ایشان فرود آیند: «نترسید و اندوهگین مباشید و مژده‌ی نهانگاهی که وعده داده شده‌اید بپذیرید.
  31. ما در زندگانی این جهان و در پسین یاران شماییم؛ و در آن هرچه دل‌هایتان خواهد دارید و هرچه بخوانید بهره‌ی شماست،
  32. پذیرایی از آمرزنده‌ای مهربان.»
  33. و کیست خوش‌سخن‌تر از آن که به سوی خدا بخواند و کار شایسته کند و گوید: «همانا من از تسلیم‌شدگانم»؟
  34. و نیکی و بدی برابر نیستند. به بهتر دفع کن؛ و اینک آن که میان تو و او دشمنی بود گویی دوستی یکدل شده.
  35. و آن را جز شکیبایان نیابند و جز صاحب بهره‌ی بزرگ نیابند.
  36. و اگر وسوسه‌ای از اهریمن وسوسه‌ات کند، به خدا پناه بر؛ همانا او شنوای داناست.
  37. و از نشانه‌های اوست شب و روز و خورشید و ماه. نه خورشید و نه ماه را سجده کنید، بلکه خدایی را سجده کنید که آن‌ها را آفریده، اگر او را می‌پرستید.
  38. ولی اگر تکبّر ورزند، آنان که نزد پروردگارت‌اند شب و روز تسبیحش گویند و خسته نشوند.
  39. و از نشانه‌های اوست که زمین را خاشع بینی؛ پس چون آب بر آن فرستیم بجنبد و بروید. همانا آن که آن را زنده ساخت زنده‌کننده‌ی مردگان است؛ همانا او بر هر چیزی تواناست.
  40. همانا آنان که نشانه‌های ما را تحریف کنند از ما پنهان نیستند. آیا آن که در آتش افکنده شود بهتر است یا آن که روز رستاخیز ایمن آید؟ هرچه خواهید بکنید؛ همانا او به آنچه می‌کنید بیناست.
  41. همانا آنان که چون یادآوری بدیشان آید آن را پوشانیدند — و همانا آن کتابی بزرگ است،
  42. باطل نه از پیش و نه از پس بدان راه نیابد، فرو فرستاده‌ای از حکیمی ستوده.
  43. جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده بر تو گفته نشود. همانا پروردگارت صاحب آمرزش و صاحب کیفر دردناک است.
  44. و اگر آن را خوانشی به زبان بیگانه می‌ساختیم، می‌گفتند: «چرا نشانه‌هایش بازنموده نشده؟ بیگانه و عربی؟» بگو: «آن برای گرویدگان هدایت و شفاست.» و آنان که نگروند، در گوش‌هایشان کَری است و بر ایشان کوری است. ایشان از جایی دور خوانده شوند.
  45. و همانا به موسی کتاب دادیم و در آن اختلاف شد. و اگر سخنی از پروردگارت نمی‌گذشت، میانشان فیصله می‌یافت. و همانا ایشان درباره‌اش در شکّی نگران‌کننده‌اند.
  46. هر که کار شایسته کند به سود جان خویش است؛ و هر که بدی کند بر زیان آن. و پروردگارت بر بندگان ستمکار نیست.
  47. دانش ساعت به او بازگردد. و هیچ میوه‌ای از غلاف خود برنیاید و هیچ زنی بار نگیرد و نزاید مگر به آگاهی او. و روزی که ندایشان کند: «کجایند شریکان من؟» گویند: «بر تو اعلام کنیم، در میان ما گواهی نیست.»
  48. و آنچه پیش از این می‌خواندند از ایشان گم شود و دریابند که هیچ پناهی ندارند.
  49. آدمی از خواستن نیکی خسته نشود؛ ولی اگر بدی بدو رسد نومید و ناامید شود.
  50. و اگر پس از سختی‌ای که بدو رسیده رحمتی از خود بدو بچشانیم، هر آینه گوید: «این از آنِ من است و گمان نبرم ساعت بیاید. و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، نزد او نیکوتری دارم.» پس آنان که پوشانیدند را از آنچه کردند آگاه سازیم و عذابی سخت بدیشان بچشانیم.
  51. و چون بر آدمی نعمت بخشیم روی بگرداند و کناره گیرد. و چون بدی بدو رسد پس بسیار دعا کند.
  52. بگو: «دیده‌اید؟ اگر از نزد خدا باشد و شما آن را بپوشانید، کیست گمراه‌تر از آن که در جدایی دور است؟»
  53. نشانه‌هایمان را در افق‌ها و در خودشان بدیشان بنمایانیم تا بر ایشان آشکار شود که آن حق است. آیا درباره‌ی پروردگارت بسنده نیست که بر هر چیزی گواه است؟
  54. بدان! همانا ایشان در شکّ دیدار پروردگارشان‌اند. بدان! همانا او بر هر چیزی احاطه دارد.
Commentary

Annotations on Surah 41 — Fussilat — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.25: نهانیان و آدمیان (nehāniyān va ādamiyān)

“Among communities of hidden ones and humans who passed before them.” The pairing of نهانیان (the hidden ones) with آدمیان (the humans) recurs in vv.25 and 29. In v.29 the damned cry out to see both their hidden and human misleaders — the two dimensions of creation that share guilt. The Persian pair is phonetically balanced: nehāniyān / ādamiyān.

v.30: مژده‌ی نهانگاهی (mozhde-ye nehāngāhī)

“Receive the glad tidings of the hidden realm that was promised you.” The angels descend to the steadfast with good news of the نهانگاه — the hidden realm announced as glad tidings (مژده). The word مژده is pure Persian and carries joy; pairing it with نهانگاه makes the hidden realm something celebrated, not merely entered.

Key Vocabulary

Title: بازنموده (bāznemūde, “expounded/laid open”)

For فُصّلت. From باز (open/again) + نمودن (to show). The English “expounded” captures the ف-ص-ل root (to separate, to detail); the Persian adds a visual dimension — the signs are “shown open,” like unfolding a scroll. The باز prefix suggests something previously folded or closed now made visible.

v.3: خوانشی عربی (khvānesh-ī ʿarabī)

“A Recitation in Arabic, for a people who know.” The consistent خوانش rendering of القرآن makes v.44 more pointed: “Had We made it a recitation in a foreign tongue, they would have said: ‘Why are its signs not expounded?’” — the very quality of خوانش (being readable) is at stake.

v.5: پوشش‌ها (pūshesh-hā, “coverings”)

For أکنّة. The opponents say: “our hearts are in coverings from what you call us to.” The Persian پوشش (covering) directly mirrors the پوشانندگان (coverers) vocabulary — the opponents describe their own condition using the exact root-family that names their spiritual disease. They are coverers whose hearts are covered.

v.11: خواسته آمدیم (khāste āmadīm, “we came willingly”)

For أتینا طائعین. Heaven and earth respond to God’s command: “We came willingly.” The Persian preserves the active voice and the willingness. The verb خواستن (to want/wish) makes the cosmos’s obedience an act of desire, not mere compliance.

v.34: به بهتر دفع کن (be behtar dafʿ kon, “repel with what is better”)

The surah’s ethical core: repel evil not with force but with superior conduct. The Persian is compressed — به بهتر (with [what is] better) followed by the imperative دفع کن (repel!). The result: enmity transforms into intimate friendship (دوستی یکدل, “whole-hearted friendship”). دوستی is the Persian word for love/friendship; یکدل means “of one heart.”

v.36: اهریمن (ahrīman) for الشیطان

Again the Zoroastrian term. In this verse, seeking refuge in God against اهریمن’s whisper (وسوسه) creates a precise Persian-Zoroastrian-Qur’anic triangle: the cosmic adversary known by his Persian name is defeated by turning to God. The verb پناه بردن (to take refuge) is itself deeply Persian.

v.44: بیگانه و عربی (bīgāne va ʿarabī, “foreign and Arabic?”)

For أأعجمی وعربی. The Persian بیگانه (foreign, strange) avoids the Arabic عجمی and its historically loaded meaning (non-Arab, specifically Persian). There is irony: the translation is itself بیگانه (a Persian rendering of Arabic), yet the verse validates the Arabic medium. The translation acknowledges its own foreignness.

Register Notes

The surah’s cosmogony (vv.9–12) reads in Persian with a majestic brevity that recalls the Iqan’s creation passages. The six-day creation compressed into short verses, with heaven and earth answering خواسته آمدیم, has the quality of Persian miniature painting — vast events in small, precise frames.

42
Ash-Shura The Consultation
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حا، میم.
  2. عین، سین، قاف.
  3. چنین بر تو و بر آنان که پیش از تو بودند وحی فرستد خدای توانای حکیم.
  4. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست؛ و اوست بلندمرتبه‌ی بزرگ.
  5. نزدیک است آسمان‌ها از بالا بشکافند؛ و فرشتگان به ستایش پروردگارشان تسبیح گویند و برای آنان که بر زمین‌اند آمرزش خواهند. بدان! همانا خدا آمرزنده‌ی مهربان است.
  6. و آنان که جز او اولیایی گرفته‌اند، خدا نگاهبان ایشان است؛ و تو بر ایشان وکیل نیستی.
  7. و چنین خوانشی عربی بر تو وحی کردیم تا اُمّ‌القری و اطرافش را هشدار دهی و از روز گردهم‌آیی — که شکی در آن نیست — هشدار دهی: گروهی در نهانگاه و گروهی در آتش فروزان.
  8. و اگر خدا می‌خواست ایشان را امتی واحد می‌ساخت؛ ولی هر که خواهد در رحمت خود درآورد. و ستمکاران نه یاوری دارند و نه یاریگری.
  9. یا اولیایی جز او گرفته‌اند؟ ولی خدا، اوست یاور؛ و او مردگان را زنده سازد؛ و بر هر چیزی تواناست.
  10. و هر آنچه اختلاف دارید داوریش با خداست. اوست خدا، پروردگار من؛ بر او توکل کنم و به سوی او بازگردم.
  11. آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین؛ از جنس خودتان جفت‌ها برایتان ساخت و از ستوران جفت‌ها؛ بدان شما را بیفزاید. هیچ چیز مانندش نیست؛ و اوست شنوای بینا.
  12. کلیدهای آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست. روزی را برای هر که خواهد گسترده و تنگ سازد. همانا او به هر چیزی داناست.
  13. از دین آنچه بر نوح سفارش کرد برایتان مقرر داشت، و آنچه بر تو وحی کردیم، و آنچه بر ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم: «دین را برپا دارید و در آن تفرقه میندازید.» بر مشرکان گران است آنچه بدان می‌خوانی‌شان. خدا هر که خواهد به سوی خود برگزیند و هر که بازگردد به سوی خود رهنمون سازد.
  14. و تفرقه نیفکندند مگر پس از آنکه دانش بدیشان رسید، از حسد میان خود. و اگر سخنی از پروردگارت تا مدتی معیّن نگذشته بود، میانشان فیصله می‌یافت. و همانا آنان که پس از ایشان کتاب میراث یافتند درباره‌اش در شکّی نگران‌کننده‌اند.
  15. پس بدان بخوان و استقامت ورز چنان‌که فرمان یافته‌ای و خواهش‌هایشان را پیروی مکن؛ و بگو: «به هر کتابی که خدا فرو فرستاده گرویده‌ام. و فرمان یافته‌ام میانتان دادگری کنم. خدا پروردگار ما و پروردگار شماست؛ کارهای ما برای ما و کارهای شما برای شما. میان ما و شما حجّتی نیست. خدا ما را گرد آورد و بازگشت به سوی اوست.»
  16. و آنان که پس از آنکه خدا پاسخ داده شد درباره‌اش بستیزند، حجّتشان نزد پروردگارشان باطل است؛ و بر ایشان خشم است و عذابی سخت دارند.
  17. خداست که کتاب را به حق فرو فرستاد و ترازو را. و چه دانی؟ شاید ساعت نزدیک باشد.
  18. آنان که بدان نگرویده‌اند می‌خواهند بشتابانندش؛ و گرویدگان از آن هراسانند و دانند که حق است. بدان! همانا آنان که درباره‌ی ساعت بستیزند در گمراهی دورند.
  19. خدا با بندگانش لطیف است؛ هر که خواهد روزی دهد؛ و اوست نیرومند توانا.
  20. هر که کشت پسین خواهد، کشتش را بیفزاییم؛ و هر که کشت این جهان خواهد، از آن بدو دهیم ولی در پسین بهره‌ای ندارد.
  21. یا شریکانی دارند که از دین آنچه خدا اجازه نداده برایشان مقرر داشته‌اند؟ و اگر سخن فیصله نبود، میانشان داوری می‌شد. و همانا ستمکاران عذابی دردناک دارند.
  22. ستمکاران را هراسان بینی از آنچه کسب کرده‌اند و بر ایشان فرود آید. و گرویدگانی که کار شایسته کرده‌اند در چمنزارهای نهانگاه‌اند؛ نزد پروردگارشان هرچه خواهند دارند. آن فضل بزرگ است.
  23. آن است که خدا بندگان گرویده‌اش را که کار شایسته کنند مژده دهد. بگو: «از شما مزدی بر آن نخواهم، جز دوستی خویشاوندی.» و هر که نیکی کسب کند، نیکی‌اش بیفزاییم. همانا خدا آمرزنده‌ی سپاسگزار است.
  24. یا گویند: «بر خدا دروغی ساخته»؟ پس اگر خدا بخواهد بر دلت مُهر زند. و خدا باطل را محو سازد و حق را به سخنانش استوار کند. همانا او به آنچه در سینه‌هاست داناست.
  25. و اوست که توبه را از بندگانش بپذیرد و بدی‌ها را ببخشاید و آنچه می‌کنید بداند.
  26. و گرویدگانی که کار شایسته کنند اجابت کند و از فضلش بیفزایدشان. و پوشانندگان عذابی سخت دارند.
  27. و اگر خدا روزی را بر بندگانش می‌گسترانید، در زمین فساد می‌کردند؛ ولی به اندازه‌ای که خواهد فرو فرستد. همانا او به بندگانش آگاه و بیناست.
  28. و اوست که پس از ناامیدی باران فرو فرستد و رحمتش بگسترد. و اوست یاور ستوده.
  29. و از نشانه‌های اوست آفرینش آسمان‌ها و زمین و جنبندگانی که در آن دو پراکنده ساخته. و او بر گردآوردنشان هرگاه خواهد تواناست.
  30. و هر مصیبتی که بر شما رسد به آنچه دستانتان کسب کرده؛ و بسیاری را ببخشاید.
  31. و در زمین ناتوانش نتوانید ساخت؛ و جز خدا نه یاوری دارید و نه یاریگری.
  32. و از نشانه‌های اوست کشتی‌ها در دریا چون نشانه‌ها.
  33. اگر بخواهد باد را ساکن سازد و بر روی دریا بی‌حرکت بمانند. همانا در آن نشانه‌هاست برای هر شکیبای سپاسگزار.
  34. یا به آنچه کسب کرده‌اند هلاکشان سازد؛ و بسیاری را ببخشاید.
  35. و آنان که درباره‌ی نشانه‌های ما بستیزند بدانند که پناهگاهی ندارند.
  36. و آنچه داده شده‌اید بهره‌ی زندگانی این جهان است؛ و آنچه نزد خداست بهتر و ماندگارتر است برای گرویدگانی که بر پروردگارشان توکل کنند،
  37. و آنان که از گناهان بزرگ و زشتکاری‌ها دوری کنند و چون خشمگین شوند ببخشایند،
  38. و آنان که پروردگارشان را اجابت کنند و نماز برپا دارند و کارشان به مشورت میانشان باشد و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق کنند،
  39. و آنان که چون ستم بر ایشان رسد خود دفاع کنند.
  40. و پاداش بدی بدیی مانند آن است؛ ولی هر که ببخشاید و اصلاح کند، پاداشش بر خداست. همانا او ستمکاران را دوست ندارد.
  41. و هر که پس از ستم‌دیدن از خود دفاع کند، بر ایشان راهی نیست.
  42. راه تنها بر آنان است که بر مردم ستم کنند و در زمین بی‌حق فساد ورزند. ایشان عذابی دردناک دارند.
  43. و هر که شکیبا باشد و ببخشاید، همانا آن از عزم استوار کارهاست.
  44. و هر که را خدا گمراه سازد، پس از او یاوری ندارد. و ستمکاران را بینی که چون عذاب بینند گویند: «آیا راه بازگشتی هست؟»
  45. و بینی‌شان که بدان عرضه شوند، خوار و زبون، با نگاهی دزدانه بنگرند. و گرویدگان گویند: «همانا زیانکاران آنانند که جان خویش و خاندانشان را روز رستاخیز باخته‌اند.» بدان! همانا ستمکاران در عذابی پایدارند.
  46. و یاورانی ندارند که جز خدا یاریشان کنند. و هر که را خدا گمراه سازد راهی نیست.
  47. پروردگارتان را اجابت کنید پیش از آنکه روزی آید از خدا که بازگشتی ندارد. آن روز نه پناهگاهی دارید و نه انکاری.
  48. ولی اگر روی بگردانند، تو را نگاهبان ایشان نفرستاده‌ایم؛ بر تو جز رساندن نیست. و همانا چون رحمتی از خود به آدمی بچشانیم بدان شاد شود؛ و اگر بدی بدیشان رسد بدانچه دستانشان پیش فرستاده، پس همانا آدمی ناسپاس است.
  49. فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست. هرچه خواهد آفریند. بر هر که خواهد دختران بخشد و بر هر که خواهد پسران بخشد،
  50. یا پسران و دختران با هم؛ و هر که خواهد نازا سازد. همانا او دانای تواناست.
  51. و هیچ آدمی را نرسد که خدا با او سخن گوید مگر به وحی، یا از پس پرده، یا پیامبری فرستد که به اذن او هرچه خواهد وحی کند. همانا او بلندمرتبه‌ی حکیم است.
  52. و چنین روحی از فرمان خود بر تو وحی کردیم. نمی‌دانستی کتاب چیست و نه ایمان. ولی آن را نوری ساختیم که هر که از بندگانمان خواهیم بدان هدایت کنیم. و همانا تو به راهی راست رهنمون سازی،
  53. راه خدا که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. بدان! همانا به سوی خدا همه‌ی کارها بازگردد.
Commentary

Annotations on Surah 42 — Ash-Shura — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.7: گروهی در نهانگاه و گروهی در آتش فروزان

“A group in the hidden realm and a group in the blazing fire.” The Day of Gathering splits humanity into two destinations: نهانگاه and آتش فروزان. The Persian makes the contrast sharper than the Arabic — the hidden realm vs. the blazing fire: one conceals, the other exposes.

v.22: چمنزارهای نهانگاه (chamanzār-hā-ye nehāngāh)

“In the meadows of the hidden realm.” The word چمنزار (meadow, verdant field) adds a layer the Arabic does not have explicitly — the hidden realm contains meadows. This is one of the translation’s most beautiful compounds: the نهانگاه is not a walled enclosure but an open, green expanse. The hiddenness is in the dimension, not the landscape.

Key Vocabulary

Title: مشورت (mashvarat, “consultation”)

For الشوری. The English commentary notes that the root ش-و-ر means to extract honey, to draw out wisdom. The Persian مشورت is a fully naturalized loanword, but its use here carries additional Baha’i resonance: مشورت (consultation) is one of the central principles of the Baha’i Faith. The Baha’i Administrative Order is built on مشورت, and this verse (42:38) is one of its scriptural foundations.

v.13: مقرر داشت (moqarrar dāsht, “ordained/established”)

For شَرَعَ. The English commentary identifies the root ش-ر-ع as “opening a path to water.” The Persian مقرر داشتن (to establish, to ordain) is more juridical — it captures the legislative aspect of شریعة while losing the “path to water” metaphor. The trade-off is defensible: Persian readers understand مقرر as divinely established.

v.38: کارشان به مشورت میانشان باشد

“Their affairs are by consultation among them.” The verse places مشورت alongside prayer and charity as defining qualities of believers. The Persian construction is natural and flowing — it reads as a description of community life, not a legal injunction.

v.51: وحی… یا از پس پرده… یا پیامبری فرستد

“By revelation, or from behind a veil, or sending a messenger.” The three modes of divine communication are rendered in clean Persian. The word پرده (veil/curtain) is the same word used throughout Persian mystical literature for the veil between God and creation. Hafez’s پرده and the Qur’an’s حجاب are the same concept in Persian letters.

v.52: روحی از فرمان خود (rūḥī az farmān-e khod)

“A spirit of Our command.” The final verse identifies the revelation itself as a روح (spirit). In Baha’i Persian theology, the Holy Spirit (روح القدس) operates through this same mechanism — the spirit-as-command that vivifies dead hearts. The verse’s closing — “thou guidest unto a straight path, the path of God” — uses رهنمون سازی, native Persian for guidance.

Register Notes

The surah’s governance vocabulary (مشورت, داوری, عدالت) reads in Persian as a political-theological charter. The connection between consultation (v.38), forgiveness when angered (v.37), and self-defense against oppression (v.39) creates a nuanced ethical framework that resonates with the Baha’i principle of balancing justice and mercy through consultative decision-making.

43
Az-Zukhruf The Ornaments
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حا، میم.
  2. سوگند به کتاب آشکار!
  3. همانا آن را خوانشی عربی ساختیم، باشد که بفهمید.
  4. و همانا آن در اُمّ‌الکتاب نزد ما بلندمرتبه و حکیم است.
  5. آیا پس یادآوری را از شما بازگیریم چون مردمی مُسرفید؟
  6. و چه بسیار پیامبری در میان پیشینیان فرستادیم!
  7. و پیامبری بدیشان نیامد مگر آنکه مسخره‌اش کردند.
  8. پس نیرومندتر از ایشان را هلاک کردیم و مَثَل پیشینیان گذشت.
  9. و اگر بپرسی: «آسمان‌ها و زمین را که آفریده؟» هر آینه گویند: «آن توانای دانا آن‌ها را آفریده،»
  10. آن که زمین را گهواره‌ای برایتان ساخت و در آن راه‌ها نهاد، باشد که هدایت یابید،
  11. و آن که از آسمان آب به اندازه فرو فرستاد و بدان سرزمین مرده‌ای را زنده ساختیم. چنین بیرون آورده شوید.
  12. و آن که همه‌ی جفت‌ها را آفرید و از کشتی‌ها و ستوران آنچه بر آن سوار شوید برایتان ساخت،
  13. تا بر پشت آن‌ها بنشینید، سپس نعمت پروردگارتان را یاد کنید چون بر آن بنشینید و بگویید: «منزّه است آن که این را رام ما ساخت و ما بر آن توانا نبودیم.
  14. و همانا به سوی پروردگارمان بازگردندگانیم.»
  15. و از بندگانش بهره‌ای برای او ساخته‌اند! همانا آدمی ناسپاسی آشکار است.
  16. یا از آنچه آفریده دختران گرفته و پسران را برای شما برگزیده؟
  17. و چون یکی‌شان به آنچه برای بخشاینده‌ی همگان مَثَل زند مژده داده شود، رویش تیره شود و خفه گردد.
  18. آیا کسی که در زیورها پرورده شود و در ستیزه بیان نتواند کرد؟
  19. و فرشتگان را که بندگان بخشاینده‌ی همگان‌اند ماده ساخته‌اند. آیا شاهد آفرینش ایشان بودند؟ گواهی‌شان نوشته شود و بازخواست شوند.
  20. و گویند: «اگر بخشاینده‌ی همگان می‌خواست، ایشان را نمی‌پرستیدیم.» دانشی بدان ندارند؛ جز گمان نزنند.
  21. یا کتابی پیش از این بدیشان داده‌ایم و بدان چنگ زده‌اند؟
  22. نه، بلکه گویند: «همانا پدرانمان را بر راهی یافتیم و همانا بر گام‌هایشان هدایت‌یافتگانیم.»
  23. و همچنین پیش از تو به هیچ شهری هشداردهنده‌ای نفرستادیم مگر آنکه توانگرانش گفتند: «همانا پدرانمان را بر راهی یافتیم و همانا پیرو گام‌هایشانیم.»
  24. گفت: «هرچند هدایتی بهتر از آنچه پدرانتان بر آن یافتید بر شما آورم؟» گفتند: «همانا ما بدانچه فرستاده شده‌اید پوشانندگانیم.»
  25. پس از ایشان انتقام گرفتیم. پس بنگر فرجام دروغ‌شماران چگونه بود.
  26. و آنگاه که ابراهیم به پدر و قومش گفت: «همانا من از آنچه می‌پرستید بیزارم،
  27. مگر آن که مرا آفرید؛ همانا او مرا هدایت کند.»
  28. و آن را سخنی ماندگار در نسلش نهاد، باشد که بازگردند.
  29. بلکه اینان و پدرانشان را بهره‌مند ساختم تا حق و پیامبری آشکار بدیشان آمد.
  30. و چون حق بدیشان آمد، گفتند: «این جادویی است و همانا ما بدان پوشانندگانیم.»
  31. و گفتند: «چرا این خوانش بر مردی بزرگ از دو شهر فرود نیامده؟»
  32. آیا رحمت پروردگارت را ایشان قسمت کنند؟ ماییم که روزیشان را در زندگانی این جهان میانشان قسمت کنیم و برخی را بر برخی درجات بالا بریم تا برخی دیگران را به خدمت گیرند. و رحمت پروردگارت بهتر از آنچه گرد آورند.
  33. و اگر نبود که مردمان یک امت شوند، برای آنان که بخشاینده‌ی همگان را پوشانند سقف‌های نقره بر خانه‌هایشان می‌نهادیم و پلکان‌هایی که بر آن بالا روند،
  34. و درهایی بر خانه‌هایشان و تخت‌هایی که بر آن تکیه زنند،
  35. و زیورها. و این همه جز بهره‌ی زندگانی این جهان نیست؛ و پسین نزد پروردگارت برای پرهیزگاران است.
  36. و هر که از یاد بخشاینده‌ی همگان کور شود، اهریمنی بر او گماریم و او همنشین اوست.
  37. و همانا ایشان را از راه باز دارند و پندارند هدایت‌یافته‌اند،
  38. تا آنگاه که نزد ما آید، گوید: «ای کاش میان من و تو فاصله‌ی دو مشرق بود!» بد همنشینی است!
  39. و امروز شما را سود ندهد، چون ستم کرده‌اید، که در عذاب شریکید.
  40. آیا تو کران را شنوا سازی یا نابینایان و آن را که در گمراهی آشکار است هدایت کنی؟
  41. و اگر تو را ببریم، همانا از ایشان انتقام گیریم،
  42. یا آنچه وعده‌شان داده‌ایم بنمایانیمت؛ همانا بر ایشان توانا هستیم.
  43. پس بدانچه بر تو وحی شده محکم بچسب؛ همانا تو بر راهی راستی.
  44. و همانا آن یادآوری برای تو و قوم توست و بازخواست شوید.
  45. و از پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم بپرس: «آیا جز بخشاینده‌ی همگان خدایانی مقرر کردیم که پرستیده شوند؟»
  46. و همانا موسی را با نشانه‌هایمان به سوی فرعون و بزرگانش فرستادیم و گفت: «همانا من پیامبر پروردگار جهانیانم.»
  47. پس چون نشانه‌هایمان را بدیشان آورد، اینک بدان خندیدند.
  48. و نشانه‌ای بدیشان ننمودیم مگر آنکه از خواهرش بزرگ‌تر بود؛ و به عذاب گرفتارشان ساختیم، باشد که بازگردند.
  49. و گفتند: «ای جادوگر! پروردگارت را به پیمانی که با تو بسته برای ما بخوان؛ همانا ما هدایت‌یافتگانیم.»
  50. پس چون عذاب را از ایشان برداشتیم، اینک پیمان‌شکنی کردند.
  51. و فرعون در قومش ندا داد: «ای قوم من! آیا فرمانروایی مصر از آنِ من نیست و این جویبارها زیر پایم روان نیست؟ آیا نمی‌بینید؟
  52. آیا من بهتر نیستم از این که خوار است و به‌سختی خود را بیان کند؟
  53. پس چرا دستبندهای زرّین بر او افکنده نشده یا چرا فرشتگان همراهش نیامده‌اند؟»
  54. پس قومش را سبک ساخت و فرمانش بردند. همانا ایشان مردمی بدکار بودند.
  55. پس چون ما را خشمگین ساختند، از ایشان انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم.
  56. و ایشان را پیشینه و نمونه‌ای برای آیندگان ساختیم.
  57. و چون پسر مریم مَثَل آورده شود، اینک قوم تو فریاد برآورند
  58. و گویند: «آیا خدایان ما بهترند یا او؟» او را جز برای جدل مَثَل نزنند. بلکه ایشان مردمی ستیزه‌جویند.
  59. او جز بنده‌ای نبود که بر او نعمت بخشیدیم و نمونه‌ای برای فرزندان اسرائیل ساختیمش.
  60. و اگر می‌خواستیم از میان شما فرشتگانی جانشین در زمین می‌ساختیم.
  61. و همانا او دانشی از ساعت است؛ پس در آن شکّ مکنید و مرا پیروی کنید. این راهی راست است.
  62. و مبادا اهریمن شما را بازدارد؛ همانا او دشمنی آشکار است بر شما.
  63. و چون عیسی با حجّت‌های روشن آمد، گفت: «با حکمت بر شما آمده‌ام و تا برخی از آنچه اختلاف دارید برایتان روشن سازم. پس از خدا بترسید و مرا فرمان برید.
  64. همانا خدا پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را بپرستید. این راهی راست است.»
  65. ولی احزاب میانشان اختلاف کردند. پس وای بر ستمکاران از عذاب روزی دردناک.
  66. آیا جز ساعت منتظرند که ناگهان بر ایشان آید و درنیابند؟
  67. دوستان آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران.
  68. «ای بندگان من! امروز نه ترسی بر شماست و نه اندوهگین شوید،
  69. شما که به نشانه‌های ما گرویدید و تسلیم‌شده بودید.
  70. به نهانگاه درآیید، شما و جفتانتان، شادمانه.»
  71. سینی‌های زرّین و جام‌ها در میانشان گردانده شود و در آن هرچه دل‌ها خواهد و چشم‌ها بدان خوش شود؛ و در آن جاودانه بمانید.
  72. «و آن نهانگاهی است که بدانچه می‌کردید میراث یافتید.
  73. در آن میوه‌ی فراوان دارید که از آن بخورید.»
  74. همانا تبهکاران در عذاب تباهی جاودانه‌اند.
  75. از ایشان سبک نشود و در آن نومیدند.
  76. و ما بر ایشان ستم نکردیم، بلکه ایشان ستمکار بودند.
  77. و فریاد زنند: «ای مالک! بگذار پروردگارت کارمان بسازد!» گوید: «همانا شما ماندگارید.»
  78. همانا حق را بر شما آوردیم ولی بیشترتان از حق بیزار بودید.
  79. یا کاری ساخته‌اند؟ پس همانا ما نیز می‌سازیم.
  80. یا می‌پندارند رازشان و گفت‌وگوی نهانشان را نشنویم؟ آری، و فرستادگان ما نزدشان‌اند و می‌نویسند.
  81. بگو: «اگر بخشاینده‌ی همگان فرزندی داشت، من نخستین پرستندگان بودم.»
  82. منزّه است پروردگار آسمان‌ها و زمین، پروردگار تخت، از آنچه وصف کنند!
  83. پس بگذارشان غرق شوند و بازی کنند تا روزشان ملاقات کنند که وعده داده شده‌اند.
  84. و اوست که خدا در آسمان و خدا در زمین است؛ و اوست حکیم دانا.
  85. و بزرگ باد آن که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست از آنِ اوست؛ و دانش ساعت نزد اوست و به سوی او بازگردانده شوید.
  86. و آنان که جز او می‌خوانند مالک شفاعت نیستند، مگر آن که به حق گواهی دهد و ایشان بدانند.
  87. و اگر بپرسی که ایشان را آفریده، هر آینه گویند: «خدا.» پس چگونه بازگردانده می‌شوند؟
  88. و سخنش: «ای پروردگار من! همانا اینان مردمی‌اند که نمی‌گروند.»
  89. پس از ایشان روی بگردان و بگو: «سلام!» و به‌زودی بدانند.
Commentary

Annotations on Surah 43 — Az-Zukhruf — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.70: به نهانگاه درآیید (be nehāngāh dar-āyīd)

“Enter the hidden realm, you and your spouses, rejoicing!” The imperative is celebratory — the verb شادمانه (joyfully) paired with نهانگاه makes entry into the hidden realm an occasion of joy, not solemn passage. The address is plural and includes spouses (جفتانتان), making it communal.

v.72: نهانگاهی است که… میراث یافتید (nehāngāh-ī ast ke… mīrāth yāftīd)

“This is the hidden realm you have inherited by what you used to do.” The hidden realm as inheritance (میراث) uses a deeply Qur’anic concept — the righteous inherit the hidden realm, they do not earn or purchase it. The Persian میراث یافتن (to receive inheritance) carries the warmth of family succession.

v.80: نهان (nehān) as concealment of counsel

“Do they think We hear not their secrets (رازشان) and their hidden counsel (گفت‌وگوی نهان)?” Here نهان appears in its basic sense — concealed conversation. The verse juxtaposes human attempts at concealment with divine omniscience: nothing is نهان from God, even as the نهانگاه is God’s own realm of concealment.

Key Vocabulary

Title: زیورها (zīvar-hā, “adornments/ornaments”)

For الزخرف. The Persian زیور (ornament, decoration) avoids the Arabic loan and uses a word familiar from everyday Persian. The surah’s argument is that زیور is surface — the English commentary notes that ornament is “the zahir divorced from batin.” The Persian word supports this: زیور is what you put on the outside.

v.4: اُمّ‌الکتاب (omm al-ketāb, “Mother of the Book”)

Kept in Arabic. This is one of the terms so theologically loaded that translation would lose more than it gains. The Bab’s use of اُمّ‌الکتاب in the Bayan connects directly to this verse — the archetype of scripture in the divine presence.

v.17: زیورها (zīvar-hā) in the gender critique

“One who is raised amid ornaments and cannot express himself in dispute?” — the verse critiques the pagan association of femininity with God. The Persian uses the surah’s own title-word: the one raised in زیورها is associated with surface beauty, not substance. The surah named “Ornaments” uses ornament-culture as the counter-example.

v.22–23: the ancestral-habit refrain

The refrain پدرانمان را بر راهی یافتیم (“we found our fathers upon a way”) appears twice. The Persian پدران (fathers/ancestors) and راه (way/path) are both native words. The English commentary identifies تقلید (blind imitation) as the barrier to recognizing new messengers. The Persian makes the accusation homely: our fathers walked this path, so we walk it too. The word گام (step/footstep) in v.23 — پیرو گام‌هایشانیم — makes imitation physical: following footprints.

v.36: اهریمنی بر او گماریم

“We appoint for him an ahriman as companion.” The verb گماشتن (to appoint, to assign) makes the demonic companion a divine appointment — the one who turns from remembrance of the Bountiful is assigned an adversary. This is not possession but consequence.

v.61: دانشی از ساعت (dānesh-ī az sāʿat, “a knowledge of the Hour”)

For عِلمٌ للساعة — referring to Jesus. The English commentary notes that Jesus is called a “knowledge” of the Hour, not merely a sign. The Persian دانش (knowledge, learning) carries the same weight: Jesus embodies eschatological knowing. In Baha’i reading, this connects to the return of Christ-consciousness in a new Manifestation.

v.77: مالک (mālek)

The keeper of Hell retains his Arabic name/title. The damned cry out “O Malik! Let thy Lord make an end of us!” The name מלך means owner/possessor — the keeper possesses the fire as God possesses creation.

Register Notes

The surah’s Pharaoh section (vv.46–56) reads in Persian with a contemptuous energy: فرعون in Persian carries the same archetype of tyrannical power as in Arabic, but the phrase خوار است (“he is lowly”), applied to Moses by Pharaoh, uses a Persian word (خوار) that resonates with the خواری (humiliation) that is actually Pharaoh’s own destiny.

44
Ad-Dukhan The Smoke
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حا، میم.
  2. سوگند به کتاب آشکار!
  3. همانا آن را در شبی مبارک فرو فرستادیم؛ همانا ما همواره هشداردهنده بوده‌ایم.
  4. در آن هر فرمان حکیمانه‌ای جدا شود،
  5. فرمانی از نزد ما؛ همانا ما همواره فرستنده بوده‌ایم،
  6. رحمتی از پروردگارت؛ همانا او شنوای داناست،
  7. پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست، اگر یقین می‌داشتید.
  8. خدایی جز او نیست؛ زنده سازد و بمیراند — پروردگار شما و پروردگار پدران پیشینتان.
  9. نه، بلکه ایشان در شکّند و بازی کنند.
  10. پس منتظر باش روزی که آسمان دودی آشکار آورد،
  11. مردمان را فراگیرد: «این عذابی دردناک است.
  12. پروردگارا! عذاب را از ما بردار؛ همانا ما گرویدگانیم.»
  13. کجا یادآوری سودشان دهد، حال آنکه پیامبری آشکار بدیشان آمده بود
  14. و سپس از او روی گرداندند و گفتند: «آموخته‌ای، دیوانه‌ای!»
  15. همانا عذاب را اندکی برداریم؛ همانا شما بازگردید.
  16. روزی که به بزرگ‌ترین گرفتن بگیریم، همانا انتقام گیریم.
  17. و همانا پیش از ایشان قوم فرعون را آزمودیم و پیامبری بزرگوار بدیشان آمد:
  18. «بندگان خدا را به من بسپارید؛ همانا من پیامبری امین بر شمایم.
  19. و بر خدا سرکشی مکنید؛ همانا با حجّتی آشکار بر شما آمده‌ام.
  20. و همانا به پروردگارم و پروردگارتان پناه برده‌ام از اینکه سنگسارم کنید.
  21. و اگر مرا باور ندارید، پس از من کناره گیرید.»
  22. پس پروردگارش را خواند: «اینان قومی تبهکارند.»
  23. «پس شبانگاه با بندگانم بیرون رو؛ همانا تعقیب شوید.
  24. و دریا را شکافته رها کن؛ همانا ایشان لشکری غرق‌شدنی‌اند.»
  25. چه باغ‌ها و چشمه‌ها بر جا نهادند،
  26. و کشتزارها و جایگاه‌های والا،
  27. و آسایشی که در آن شادکام بودند!
  28. چنین بود؛ و آن‌ها را به قومی دیگر میراث دادیم.
  29. و آسمان و زمین بر ایشان نگریستند و مهلت نیافتند.
  30. و همانا فرزندان اسرائیل را از عذاب خوارکننده رهانیدیم،
  31. از فرعون؛ همانا او سرکش بود و از مُسرفان.
  32. و همانا ایشان را آگاهانه بر جهانیان برگزیدیم،
  33. و از نشانه‌ها آنچه آزمونی آشکار بود بدیشان دادیم.
  34. همانا اینان گویند:
  35. «جز مرگ نخستین ما چیزی نیست و برانگیخته نشویم.
  36. پدرانمان بیاورید، اگر راستگویید.»
  37. آیا ایشان بهترند یا قوم تُبَّع و آنان که پیش از ایشان بودند؟ هلاکشان ساختیم؛ همانا ایشان تبهکار بودند.
  38. و آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست را بازیچه نیافریدیم.
  39. جز به حق نیافریدیمشان، ولی بیشترشان ندانند.
  40. همانا روز جدایی وقت معیّن همگی ایشان است،
  41. روزی که هیچ دوستی دوستی را سود ندهد و یاری نشوند،
  42. مگر آن که خدا بر او رحمت آورد. همانا اوست توانای مهربان.
  43. همانا درخت زقّوم
  44. خوراک گناهکار است؛
  45. چون مس گداخته در شکم‌ها بجوشد،
  46. چون جوشش آب سوزان.
  47. «بگیریدش و به میانه‌ی آتش فروزان بکشانیدش!
  48. سپس عذاب آب سوزان بر سرش بریزید.
  49. بچش! همانا تویی آن توانای بزرگوار!
  50. همانا این همان است که شکّ می‌کردید.»
  51. همانا پرهیزگاران در جایگاهی امن‌اند،
  52. در میان باغ‌ها و چشمه‌ها،
  53. ابریشم نازک و زربفت پوشند، رو به روی هم.
  54. چنین است؛ و با زیبارویان فراخ‌چشم جفتشان ساختیم.
  55. هر میوه‌ای در آن بخوانند، در امان.
  56. مرگ را در آن نچشند مگر مرگ نخستین؛ و از عذاب آتش فروزان نگاهشان داشته،
  57. بخششی از پروردگارت. آن رستگاری بزرگ است.
  58. و همانا آن را بر زبانت آسان ساختیم، باشد که یاد کنند.
  59. پس منتظر باش؛ همانا ایشان نیز منتظرند.
Commentary

Annotations on Surah 44 — Ad-Dukhan — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: دود (dūd, “smoke”)

For الدخان. Pure Persian. The English commentary notes that smoke is the visible trace of destruction — neither flame nor ash. The Persian دود carries the same semantics: it obscures, it chokes, it signals that something has burned. The cosmic smoke of v.10 covers people as a covering (پوشاندن) — another echo of the coverer (پوشاننده) vocabulary.

v.3: شبی مبارک (shab-ī mobārak, “a blessed night”)

For ليلة مباركة. The Night of Power is rendered with the same word مبارک used in 50:9 for blessed rain. The Persian شب (night) + مبارک (blessed) is simple and solemn. Laylat al-Qadr is not named explicitly; it is “a blessed night” — the indefinite article keeps the identification open.

v.4: جدا شود (jodā shavad, “is separated”)

For يُفْرَقُ. On the blessed night, every wise command is separated/distinguished. The Persian جدا شدن (to become separate) preserves the ف-ر-ق root meaning — the night of revelation is the night of distinction. This connects to the Day of جدایی (Separation) in 37:21 and 44:40.

v.14: آموخته‌ای، دیوانه‌ای (āmūkhte-ī, dīvāne-ī)

“A taught one, a madman!” — the accusation against the Prophet. آموخته (taught/learned) implies someone who merely memorized another’s teaching, while دیوانه (mad, from div/demon) implies possession. The two accusations contradict each other — and the Persian makes the contradiction sharper by placing them as parallel epithets.

v.29: نگریستند (negarīstand, “they wept/mourned”)

For بكت. “Neither heaven nor earth wept for them.” The Persian نگریستن here functions as a poetic verb — heaven and earth did not mourn the drowning of Pharaoh’s people. The cosmos is indifferent to tyrants’ fall.

v.43–49: The Zaqqum passage

The tree of Zaqqum is described as خوراک گناهکار (khorāk-e gonāhkār, “food of the sinner”). The comparison to مس گداخته (mes-e godākhte, “molten copper”) is vivid Persian — مس (copper) is a familiar word, and گداختن (to melt) captures the visceral horror. The taunt in v.49 — بچش! همانا تویی آن توانای بزرگوار (“Taste! You are indeed the mighty, the noble!”) — uses sarcasm that cuts in Persian as it does in Arabic: the titles of honor are flung at the damned as mockery.

v.51: جایگاهی امن (jāygāh-ī amn, “a secure abode”)

For مقام أمین. The pious are in a secure place — amn (security) is kept as an Arabic loan because it is fully naturalized and because the word carries the same root as ایمان (faith) and امین (trustworthy). Security, faith, and trustworthiness share a root in both languages.

v.54: زیبارویان فراخ‌چشم (zībā-rūyān-e farākh-cheshm)

For حور عین. The translation renders حور not as the conventional “houris” but as “fair-faced ones with wide eyes.” The Persian زیبا (beautiful) + روی (face) avoids the loaded Arabic loan حوری. However, the فراخ‌چشم (wide-eyed) preserves the عین root meaning. The emphasis shifts from exotic reward to aesthetic beauty in a general sense.

Register Notes

The surah’s brevity suits Persian well. The short verses create a staccato rhythm that the Persian enhances through monosyllabic words: دود (smoke), شب (night), حق (truth). The closing — منتظر باش؛ همانا ایشان نیز منتظرند (“Wait; they too are waiting”) — has the quality of a Persian couplet’s closing hemistich: balanced, suspended, unresolved.

45
Al-Jathiyah The Kneeling
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حا، میم.
  2. فرو فرستادن کتاب از خدای توانای حکیم است.
  3. همانا در آسمان‌ها و زمین نشانه‌هاست برای گرویدگان.
  4. و در آفرینش شما و جنبندگانی که پراکنده ساخته نشانه‌هاست برای مردمی که یقین دارند.
  5. و دگرگونی شب و روز و روزی‌ای که خدا از آسمان فرو فرستد و بدان زمین را پس از مرگش زنده سازد و گردش بادها — نشانه‌هاست برای مردمی که بفهمند.
  6. اینان نشانه‌های خدایند؛ به حق بر تو بخوانیمشان. پس پس از خدا و نشانه‌هایش به کدام سخن گروند؟
  7. وای بر هر گناهکار دروغگو،
  8. که نشانه‌های خدا را بشنود که بر او خوانده شود و سپس به تکبّر پافشاری کند گویی نشنیده. پس مژده‌اش ده به عذابی دردناک.
  9. و چون از نشانه‌های ما چیزی بداند به تمسخرش گیرد. ایشان عذابی خوارکننده دارند.
  10. ورای ایشان تباهی است؛ و آنچه کسب کرده‌اند سودشان ندهد و نه آنان که جز خدا اولیا گرفته‌اند؛ و عذابی عظیم دارند.
  11. این هدایتی است؛ و آنان که نشانه‌های پروردگارشان را پوشانیدند عذابی از خشمی دردناک دارند.
  12. خداست که دریا را برایتان رام ساخت تا کشتی‌ها به فرمانش در آن روان شوند و تا از فضلش بجویید و باشد که سپاسگزارید.
  13. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است همه از اوست رام شما ساخته. همانا در آن نشانه‌هاست برای مردمی که بیندیشند.
  14. به گرویدگان بگو آنان که به روزهای خدا امید ندارند ببخشایند، تا قومی را به آنچه می‌کسبیدند پاداش دهد.
  15. هر که کار شایسته کند به سود جان خویش است و هر که بدی کند بر زیان آن؛ سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده شوید.
  16. و همانا به فرزندان اسرائیل کتاب و داوری و پیامبری دادیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و بر جهانیان برتری بخشیدیمشان،
  17. و حجّت‌های روشن از فرمان بدیشان دادیم. و اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش بدیشان رسید، از حسد میان خود. همانا پروردگارت روز رستاخیز درباره‌ی آنچه اختلاف داشتند میانشان داوری کند.
  18. سپس تو را بر راهی از فرمان نهادیم؛ پس آن را پیروی کن و خواهش‌های نادانان را پیروی مکن.
  19. همانا ایشان هیچ چیزی از خدا از تو دفع نتوانند کرد. و همانا ستمکاران دوستان یکدیگرند؛ و خدا دوست پرهیزگاران است.
  20. این بصیرتی است برای مردمان و هدایت و رحمتی برای مردمی که یقین دارند.
  21. یا آنان که بدی‌ها کسب کرده‌اند گمان برند که ایشان را چون گرویدگان و نیکوکاران سازیم، برابر در زندگی و مرگشان؟ بد داوری کنند!
  22. و خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید و تا هر جانی به آنچه کسب کرده پاداش یابد و ستم نبینند.
  23. آیا دیده‌ای آن را که خواهش خود را خدای خویش ساخته و خدا از روی دانش گمراهش ساخته و بر گوش و دلش مُهر زده و بر چشمش پوششی نهاده؟ پس از خدا که هدایتش کند؟ آیا یاد نکنید؟
  24. و گفتند: «جز زندگانی این جهان چیزی نیست؛ می‌میریم و زنده می‌شویم و جز روزگار هلاکمان نسازد.» و دانشی بدان ندارند؛ جز گمان نزنند.
  25. و چون نشانه‌های ما بر ایشان چون حجّت‌های روشن خوانده شود، حجّتشان جز آن نیست که گویند: «پدرانمان بیاورید، اگر راستگویید.»
  26. بگو: «خدا شما را زنده سازد، سپس بمیراند، سپس روز رستاخیز — که شکی در آن نیست — گردتان آورد؛ ولی بیشتر مردم ندانند.»
  27. و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؛ و روزی که ساعت رسد، آن روز پیروان باطل زیان بینند.
  28. و هر امتی را زانو زده بینی. هر امتی به کتابش خوانده شود: «امروز به آنچه می‌کردید پاداش یابید.
  29. این کتاب ماست که به حق بر شما سخن گوید؛ همانا ما آنچه می‌کردید می‌نوشتیم.»
  30. پس آنان که گرویدند و کار شایسته کردند، پروردگارشان ایشان را به رحمتش درآورد. آن رستگاری آشکار است.
  31. ولی آنان که پوشانیدند: «آیا نشانه‌هایم بر شما خوانده نشد؟ ولی تکبّر کردید و قومی تبهکار بودید.»
  32. و چون گفته شد: «همانا وعده‌ی خدا حق است و ساعت شکّی در آن نیست،» گفتید: «ندانیم ساعت چیست؛ جز گمانی بنبریم و یقین نداریم.»
  33. و بدی‌های آنچه کردند بر ایشان آشکار شود و آنچه مسخره می‌کردند فراگیرشان شود.
  34. و گفته شود: «امروز شما را فراموش کنیم چنان‌که دیدار این روزتان را فراموش کردید؛ و جایگاهتان آتش است و یاورانی ندارید.
  35. آن بدان است که نشانه‌های خدا را به تمسخر گرفتید و زندگانی این جهان فریبتان داد.» پس امروز از آن بیرون آورده نشوند و مجال جبران نیابند.
  36. پس ستایش از آنِ خداست، پروردگار آسمان‌ها و پروردگار زمین، پروردگار جهانیان.
  37. و بزرگی در آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و اوست توانای حکیم.
Commentary

Annotations on Surah 45 — Al-Jathiyah — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: زانوزدگان (zānū-zadegān, “the kneeling ones”)

For الجاثیة. From زانو (knee) + زدن (to strike/put). The English commentary distinguishes this kneeling from the سجده (prostration) of worship — this is involuntary, overwhelmed kneeling. The Persian compound verb captures this: زانو زدن is what one does when one collapses, when the legs give way. Nations do not prostrate in worship; they fall to their knees before their own record.

v.10: ورای ایشان تباهی است (varā-ye īshān tabāhī ast)

“Beyond them is Perdition.” The preposition ورای (beyond, behind) places تباهی as what lies behind their lives — they do not see it because they face the wrong direction. The spatial metaphor works in Persian: تباهی is behind the wall of their own deeds.

v.13: رام شما ساخته (rām-e shomā sākhte, “made subservient to you”)

For سخّر لکم. The Persian رام (tame, submissive, obedient) is the same word used for taming a horse or a wild animal. Everything in heaven and earth is made tame for humanity — the cosmos as domesticated reality. This is a strong word choice that emphasizes human stewardship.

v.23: خواهش خود را خدای خویش ساخته (khvāhesh-e khod rā khodā-ye khvīsh sākhte)

“He who has made his own desire his god.” The English commentary notes the root ه-و-ى (desire/fall). The Persian خواهش (desire, wish) from خواستن (to want) is gentler than the Arabic هوى — wanting becomes its own worship. The verse’s continuation — مُهر زده (sealed) on hearing and heart, پوششی (a covering) on sight — uses the project’s core vocabulary: covering, sealing, hiding.

v.24: جز روزگار هلاکمان نسازد

“Naught destroys us save Time.” The materialist creed rendered in Persian: روزگار (time, fate, era) is the native word for the Arabic الدهر. روزگار carries a weight in Persian literature — it is the Time of Hafez and Khayyam, the relentless force that ruins all things. The Qur’an’s response is that Time is created, not creator.

v.28: هر امتی را زانو زده بینی (har ommat-ī rā zānū zade bīnī)

“Thou shalt see every nation kneeling.” The title-word returns in the climactic verse. The active participle — زانو زده (having knelt) — is a completed action: the nations have already fallen. Each is called to its own book (کتابش). The image of nations kneeling before their own record is one of the Qur’an’s most collective — no individual, no prophet, just peoples confronting their histories.

v.29: می‌نوشتیم (mī-neveshtīm, “we were writing”)

“We used to transcribe what you used to do.” The imperfect tense in Persian — می‌نوشتیم — captures the ongoing nature of divine recording: not a single act of writing but continuous transcription throughout the life of every community. The book speaks (سخن گوید) — a living document, not a dead archive.

Register Notes

The surah’s philosophical passages (vv.23–24) about desire-as-god and time-as-destroyer read in Persian as a critique that resonates with both Islamic philosophy and Persian literary tradition. The Qur’an addresses the same questions that Khayyam posed — and offers the opposite answer: Time does not rule; God does.

46
Al-Ahqaf The Sand-Dunes
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حا، میم.
  2. فرو فرستادن کتاب از خدای توانای حکیم است.
  3. آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست را جز به حق و مدتی معیّن نیافریدیم؛ و پوشانندگان از آنچه هشدار داده شده‌اند روی بگردانند.
  4. بگو: «آیا دیده‌اید آنچه جز خدا می‌خوانید؟ بنمایانیدم چه از زمین آفریده‌اند، یا در آسمان‌ها شریکی دارند؟ کتابی پیش از این یا بازمانده‌ای از دانش بیاورید، اگر راستگویید.»
  5. و کیست گمراه‌تر از آن که جز خدا کسانی را بخواند که تا روز رستاخیز پاسخش ندهند و از خواندن ایشان غافلند؟
  6. و چون مردمان گرد آورده شوند، دشمنشان باشند و پرستششان را انکار کنند.
  7. و چون نشانه‌های ما بر ایشان چون حجّت‌های روشن خوانده شود، پوشانندگان درباره‌ی حق چون بدیشان رسد گویند: «این جادویی آشکار است.»
  8. یا گویند: «ساخته‌اش.» بگو: «اگر ساخته‌ام، هیچ چیزی از خدا برایم نتوانید کرد. او داناتر است بدانچه در آن فرو روید. او میان من و شما گواه بسنده است؛ و اوست آمرزنده‌ی مهربان.»
  9. بگو: «من پیامبری نوآورده نیستم و ندانم با من و شما چه شود. جز آنچه بر من وحی شود پیروی نکنم و من جز هشداردهنده‌ای آشکار نیستم.»
  10. بگو: «دیده‌اید؟ اگر از نزد خدا باشد و شما آن را بپوشانید، و گواهی از فرزندان اسرائیل بر مانندش گواهی داده و گرویده باشد حال آنکه شما تکبّر ورزید؟ همانا خدا ستمکاران را هدایت نکند.»
  11. و پوشانندگان درباره‌ی گرویدگان گویند: «اگر نیکو بود، پیشی نمی‌گرفتند.» و چون بدان هدایت نیافته‌اند، گویند: «این دروغی کهن است.»
  12. و پیش از آن کتاب موسی رهنمود و رحمتی بود؛ و این کتابی تصدیق‌کننده به زبان عربی است تا ستمکاران را هشدار دهد و مژده‌ای برای نیکوکاران.
  13. همانا آنان که گفتند: «پروردگارمان خداست،» سپس استقامت ورزیدند، نه ترسی بر ایشان است و نه اندوهگین شوند.
  14. ایشان یاران نهانگاه‌اند، جاودانه در آن، پاداش آنچه می‌کردند.
  15. و آدمی را به نیکی با والدینش سفارش کرده‌ایم. مادرش به سختی بارش برداشت و به سختی زایید و بارداری و شیرش سی ماه است. تا آنگاه که به توانمندی رسد و به چهل‌سالگی رسد، گوید: «پروردگارا! مرا الهام کن تا نعمتت را که بر من و بر والدینم بخشیدی سپاس گزارم و کار شایسته‌ای کنم که خشنودت سازد؛ و فرزندانم را شایسته گردان. همانا به سوی تو بازگشته‌ام و همانا از تسلیم‌شدگانم.»
  16. ایشان‌اند که بهترین آنچه کرده‌اند بپذیریم و از بدی‌هایشان درگذریم، در میان یاران نهانگاه — وعده‌ی راستی که وعده داده شده‌اند.
  17. ولی آن که به والدینش گوید: «اف بر شما! آیا وعده‌ام دهید که بیرون آورده شوم حال آنکه نسل‌ها پیش از من رفته‌اند؟» و ایشان هر دو به خدا فریاد خواهند: «وای بر تو! بگرو! همانا وعده‌ی خدا حق است.» ولی گوید: «این جز افسانه‌های پیشینیان نیست.»
  18. ایشان‌اند که سخن بر ایشان محقق شده، در میان امّت‌هایی از نهانیان و آدمیان که پیش از ایشان رفته‌اند. همانا ایشان زیانکار بودند.
  19. و هر یک را درجاتی است به آنچه کرده‌اند و تا به‌تمام پاداششان دهد و ستم نبینند.
  20. و روزی که پوشانندگان بر آتش عرضه شوند: «نیکی‌هایتان را در زندگانی این جهان صرف کردید و بهره‌تان بردید. پس امروز به عذاب خواری پاداش یابید بدانکه در زمین بی‌حق تکبّر می‌ورزیدید و بدکاری می‌کردید.»
  21. و برادر عاد را یاد کن، آنگاه که قومش را در تپه‌های شنی هشدار داد — و هشداردهندگان پیش و پس از او گذشته‌اند — «جز خدا مپرستید؛ همانا بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.»
  22. گفتند: «آیا آمده‌ای تا ما را از خدایانمان بازگردانی؟ پس آنچه تهدیدمان کنی بیاور، اگر از راستگویانی.»
  23. گفت: «دانشش تنها نزد خداست و آنچه بدان فرستاده شده‌ام بر شما برسانم، ولی شما را مردمی نادان می‌بینم.»
  24. پس چون آن را ابری دیدند که به سوی درّه‌هایشان پیش آید، گفتند: «این ابری است که باران آوردمان!» نه، بلکه آن است که می‌خواستید بشتابانید: بادی که در آن عذابی دردناک است،
  25. هر چیزی را به فرمان پروردگارش ویران سازد. و صبحگاهان جز خانه‌هایشان دیده نشد. چنین قوم تبهکار را پاداش دهیم.
  26. و همانا ایشان را در آنچه شما را در آن جای نداده‌ایم جای داده بودیم و برایشان گوش و چشم و دل ساخته بودیم؛ ولی گوش و چشم و دلشان هیچ سودشان نداد، چون نشانه‌های خدا را انکار می‌کردند و آنچه مسخره می‌کردند فراگیرشان شد.
  27. و همانا شهرهای اطراف شما را هلاک کردیم و نشانه‌ها را گوناگون بازنمودیم، باشد که بازگردند.
  28. پس چرا آنان که جز خدا خدایانی برای تقرب ساخته بودند یاریشان نکردند؟ بلکه از ایشان گم شدند. و آن دروغشان بود و آنچه می‌ساختند.
  29. و آنگاه که گروهی از نهانیان را به سوی تو برگرداندیم تا خوانش بشنوند. و چون نزد آن حاضر شدند، گفتند: «خاموش باشید!» و چون پایان یافت به سوی قوم خود بازگشتند و هشدار دادند.
  30. گفتند: «ای قوم ما! همانا کتابی شنیده‌ایم که پس از موسی فرود آمده، تصدیق‌کننده‌ی آنچه پیش از آن بود، به سوی حق و به راهی راست رهنمون.
  31. ای قوم ما! خوانندهٔ خدا را اجابت کنید و بدو بگروید تا از گناهانتان بیامرزد و از عذابی دردناک پناهتان دهد.
  32. و هر که خوانندهٔ خدا را اجابت نکند، در زمین ناتوانش نتواند ساخت و جز او یاورانی ندارد. ایشان در گمراهی آشکارند.»
  33. آیا ندیده‌اند که خدا، آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین، که از آفرینش آن‌ها خسته نشد، تواناست مردگان را زنده سازد؟ آری، همانا او بر هر چیزی تواناست.
  34. و روزی که پوشانندگان بر آتش عرضه شوند: «آیا این حق نیست؟» گویند: «آری، به پروردگارمان سوگند!» فرماید: «پس عذاب بچشید بدانکه می‌پوشانیدید.»
  35. پس شکیبا باش چنان‌که پیامبران صاحب عزم شکیبا بودند و برایشان شتاب مکن. روزی که آنچه وعده داده شده‌اند ببینند، گویی جز ساعتی از روزی نمانده‌اند. رساندنی! و آیا جز مردم بدکار هلاک شوند؟
Commentary

Annotations on Surah 46 — Al-Ahqaf — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.14: یاران نهانگاه (yārān-e nehāngāh, “companions of the hidden realm”)

“They are companions of the hidden realm, abiding therein.” The construction echoes 36:55 (یاران نهانگاه). The word یار (companion, friend) adds warmth — one is not merely in the hidden realm but a friend of it, at home in it.

vv.18, 29: نهانیان (nehāniyān) — the hidden ones as active agents

In v.18, communities of نهانیان and آدمیان (hidden and human) are condemned together. In v.29, the stunning reversal: a group of نهانیان is turned toward the Prophet to hear the خوانش. The hidden ones listen to the Recitation. The Persian makes them active: they say خاموش باشید (be silent!) to each other, they return to their people, they warn. The hidden dimension is not passive or demonic — it receives revelation.

v.16: یاران نهانگاه (again)

“Among the companions of the hidden realm — a true promise they have been promised.” The repetition within the surah (vv.14 and 16) emphasizes that the hidden realm is a promise (وعده‌ی راست, “true promise”). The نهانگاه is not a given but a covenant.

Key Vocabulary

Title: تپه‌های شنی (tappe-hā-ye shenī, “sand-dunes”)

For الأحقاف. Native Persian: تپه (hill/mound) + شن (sand). The English commentary notes the impermanence of sand-dunes — impressive but subject to the wind. The Persian phrase captures this fragility: شن (sand) is the archetypal unstable substance in Persian idiom.

v.9: پیامبری نوآورده (payāmbar-ī now-āvarde, “a messenger newly brought”)

For بدعا من الرسل. The Prophet is not an innovation among messengers. The Persian نوآورده (newly brought, novel) avoids the Arabic بدعة which in Islamic discourse carries strong negative connotations (heretical innovation). The Persian is more neutral: “I am not something new among the messengers.”

v.15: سی ماه (sī māh, “thirty months”)

“Bearing and weaning is thirty months.” The precision is kept in Persian numbers. The verse’s portrait of the human arc — from womb through maturity to the prayer at forty (چهل‌سالگی) — reads in Persian as a life-cycle meditation. The age forty carries weight in both traditions: Muhammad’s prophetic call and the age of spiritual maturity.

v.24: بادی که در آن عذابی دردناک است

“A wind in which is a painful punishment.” The people of Ad see a cloud approaching and think it brings rain. The Persian preserves the ironic reversal: ابر (cloud, v.24) is normally associated with باران (rain) and blessing in Persian poetry. Instead it brings باد (wind) and عذاب (torment).

v.29–32: The نهانیان listening to the خوانش

This passage is the direct precursor to Surah 72. The hidden ones call the Qur’an کتابی… پس از موسی (“a book after Moses”) — they place it in prophetic sequence. Their call to their people — خوانندهٔ خدا را اجابت کنید (“answer the caller of God”) — uses خواننده (caller/reader), from the same root as خوانش (Recitation). The one who recites and the recitation share a root in Persian, just as the caller and the Qur’an share one in Arabic.

v.35: پیامبران صاحب عزم (payāmbarān-e ṣāḥeb-e ʿazm)

“The messengers of firm resolve.” This technical term is kept close to Arabic because صاحب عزم is a recognized category in both Islamic and Baha’i theology — the major Manifestations who bring new dispensations. The Persian صاحب (possessor) + عزم (resolve/determination) reads naturally.

Baha’i Connection

The surah’s emphasis on unnamed messengers (v.9, “I am not a novelty”), progressive revelation (v.12, confirming what came before), and the hidden ones receiving scripture (vv.29-32) aligns closely with the Baha’i framework of progressive revelation. The نهانیان who listen and believe model the ideal response to a new Manifestation — immediate recognition and return to one’s community with the message.

47
Muhammad Muhammad
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آنان که پوشانیدند و از راه خدا بازداشتند، کارهایشان را تباه سازد.
  2. و آنان که گرویدند و کار شایسته کردند و بدانچه بر محمد فرود آمده گرویدند — و آن حق از پروردگارشان است — بدی‌هایشان را بزداید و حالشان را نیکو سازد.
  3. آن بدان است که پوشانندگان باطل را پیروی کردند و گرویدگان حق را از پروردگارشان پیروی کردند. چنین خدا برای مردمان مَثَل‌هایشان بزند.
  4. پس چون با پوشانندگان رویاروی شوید، گردن‌ها بزنید تا چون سخت شکستشان دهید، بندها را محکم ببندید. سپس یا منّت نهید یا فدیه گیرید تا جنگ بار خود بنهد. چنین است؛ و اگر خدا می‌خواست خود از ایشان انتقام می‌گرفت، ولی تا برخیتان را به برخی بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شوند، هرگز کارهایشان تباه نسازد.
  5. هدایتشان کند و حالشان نیکو سازد،
  6. و به نهانگاهی که بدیشان شناسانده درآوردشان.
  7. ای گرویدگان! اگر خدا را یاری کنید، یاریتان کند و گام‌هایتان را استوار سازد.
  8. و آنان که پوشانیدند، تباهی بر ایشان و کارهایشان تباه.
  9. آن بدان است که از آنچه خدا فرو فرستاده بیزارند؛ پس کارهایشان را بی‌ارزش ساخت.
  10. آیا در زمین سفر نکرده‌اند تا بنگرند فرجام آنان که پیش از ایشان بودند چگونه بود؟ خدا هلاکشان کرد و پوشانندگان را مانند آن باشد.
  11. آن بدان است که خدا یاور گرویدگان است و پوشانندگان یاوری ندارند.
  12. همانا خدا گرویدگان و نیکوکاران را به نهانگاه‌هایی درآورد که زیرشان جویبارها روان؛ و پوشانندگان بهره‌مند شوند و چون ستوران بخورند و آتش جایگاهشان باشد.
  13. و چه بسیار شهری نیرومندتر از شهر تو که تو را بیرون رانده، هلاک کردیم و یاوری نداشتند.
  14. آیا آن که بر حجّتی روشن از پروردگارش است چون کسی است که بدی کارش برایش آراسته شده و خواهش‌هایشان را پیروی کنند؟
  15. وصف نهانگاهی که به پرهیزگاران وعده داده شده: در آن جویبارهایی از آبی تباه‌نشده و جویبارهایی از شیری که مزه‌اش دگرگون نشود و جویبارهایی از شرابی لذّت‌بخش برای نوشندگان و جویبارهایی از عسل پاکیزه؛ و در آن از هر میوه‌ای دارند و آمرزشی از پروردگارشان. آیا ایشان چون آنانند که در آتش جاودانه‌اند و آب جوشانی بنوشند که روده‌هایشان بدرد؟
  16. و از ایشان کسانی‌اند که به تو گوش دهند، تا چون از نزد تو بیرون روند به دانشمندان گویند: «الآن چه گفت؟» ایشان‌اند که خدا بر دل‌هایشان مُهر زده و خواهش‌هایشان پیروی کنند.
  17. و آنان که هدایت یافته‌اند هدایتشان بیفزاید و پرهیزگاریشان عطا فرماید.
  18. آیا جز ساعت منتظرند که ناگهان بر ایشان آید؟ و همانا نشانه‌هایش آمده. پس چون بر ایشان آید، یادآوری‌شان چه سودشان دهد؟
  19. پس بدان که خدایی جز خدا نیست و برای گناهت آمرزش بخواه و برای مردان و زنان گرویده. و خدا رفت‌وآمد و آرامگاهتان را داند.
  20. و گرویدگان گویند: «چرا سوره‌ای فرود نیامده؟» پس چون سوره‌ای قاطع فرود آید و جنگ در آن یاد شود، آنان که در دل‌هایشان بیماری است بنگری که چون کسی که مرگ بر او بیفتد به تو نگرند. پس وای بر ایشان!
  21. فرمانبرداری و سخن نیکو! پس چون کار حتمی شود، اگر با خدا راست بودند بهترشان بود.
  22. آیا اگر روی بگردانید در زمین فساد کنید و پیوندهای خویشاوندی را بِبُرید؟
  23. ایشان‌اند که خدا لعنتشان کرده و کرشان ساخته و چشمانشان کور ساخته.
  24. آیا در خوانش نیندیشند، یا بر دل‌هایشان قفل‌هاست؟
  25. همانا آنان که پس از آنکه هدایت بر ایشان آشکار شد پشت کردند، اهریمن ایشان را فریفته و آرزوهای دراز بدیشان داده.
  26. آن بدان است که به آنان که از فرستاده‌ی خدا بیزارند گفتند: «در برخی کارها فرمانتان بریم.» و خدا رازهایشان را داند.
  27. پس چگونه باشد آنگاه که فرشتگان جانشان ستانند و بر رویشان و پشتشان بزنند؟
  28. آن بدان است که آنچه خدا را خشمگین سازد پیروی کردند و از خشنودی او بیزار بودند؛ پس کارهایشان تباه ساخت.
  29. یا آنان که در دل‌هایشان بیماری است پنداشتند که خدا کینه‌هایشان بیرون نیاورد؟
  30. و اگر می‌خواستیم بنمایانیمت‌شان و به نشانه‌هایشان بشناسی‌شان. و هر آینه در لحن سخنشان بشناسی‌شان؛ و خدا کارهایتان داند.
  31. و هر آینه بیازماییمتان تا مجاهدان و شکیبایان را بشناسیم و اخبارتان بیازماییم.
  32. همانا آنان که پوشانیدند و از راه خدا بازداشتند و با پیامبر پس از آنکه هدایت بر ایشان آشکار شد مخالفت کردند، هیچ زیانی به خدا نرسانند و کارهایشان تباه سازد.
  33. ای گرویدگان! خدا و پیامبر را فرمان برید و کارهایتان تباه مسازید.
  34. همانا آنان که پوشانیدند و از راه خدا بازداشتند و سپس در حال پوشاندن مردند، خدا هرگز نیامرزدشان.
  35. پس سست مشوید و آشتی مخوانید حال آنکه برتری با شماست و خدا با شماست و کارهایتان ضایع نسازد.
  36. زندگانی این جهان جز بازی و سرگرمی نیست؛ و اگر بگروید و پرهیزگار باشید، پاداشتان بدهد و اموالتان نخواهد.
  37. اگر آن را بخواهد و فشارتان آورد، بخل ورزید و کینه‌هایتان بیرون آورد.
  38. بدان! شمایید که خوانده شده‌اید تا در راه خدا انفاق کنید، ولی از شما کسانی بخل ورزند؛ و هر که بخل ورزد تنها بر زیان جان خویش بخل ورزد. و خدا بی‌نیاز است و شما نیازمندید؛ و اگر روی بگردانید قومی دیگر جایگزینتان سازد و ایشان مانند شما نباشند.
Commentary

Annotations on Surah 47 — Muhammad — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.6: نهانگاهی که بدیشان شناسانده (nehāngāh-ī ke bedīshān shenāsānde)

“And admit them into the hidden realm He has made known to them.” The نهانگاه is not unknown but introduced — شناساندن (to make known, to introduce). God has already acquainted the martyrs with their destination. The hiddenness of the hidden realm coexists with foreknowledge of it.

v.12: نهانگاه‌ها vs. ستوران (hidden realms vs. cattle)

The contrast is devastating: believers enter نهانگاه‌ها while coverers “eat as cattle eat.” The animal comparison is not new, but the Persian pairing — hidden realms (spiritual elevation) against ستوران (livestock, the most basic material existence) — creates the widest possible gap between two human destinies.

v.15: وصف نهانگاه (vaṣf-e nehāngāh, “description of the hidden realm”)

This verse contains the Qur’an’s most detailed topography of paradise: rivers of unpolluted water, rivers of milk, rivers of wine, rivers of honey. The English commentary notes that the wine (خَمر) of paradise does not cloud — the root kh-m-r (to cover) is inverted. The Persian شرابی لذّت‌بخش (wine that gives pleasure) avoids both the Arabic خمر and the Persian negative associations of شراب in Islamic law. In the hidden realm, the covering-drink uncoveringly delights.

Key Vocabulary

v.2: بدانچه بر محمد فرود آمده (bedānche bar Moḥammad forūd āmade)

“And believed in what was sent down upon Muhammad.” The surah names the Prophet directly — one of only four surahs to do so. The Persian فرود آمدن (to descend, to come down) for the revelation event is more physical than the Arabic نُزّل — the revelation literally descends upon the named Prophet.

v.4: گردن‌ها بزنید (gardan-hā bezanīd, “strike the necks”)

The surah’s most challenging verse: the command to strike necks in battle. The Persian is direct — گردن (neck) + زدن (to strike). The translation does not soften this, as the verse itself transitions quickly to بندها را محکم ببندید (bind the bonds firmly) and then to منّت نهید یا فدیه گیرید (show grace or take ransom). The Persian presents the verse as a war procedure, not an eternal command.

v.7: یاری کنید… یاری کند (yārī konīd… yārī konad)

“If you succour God, He will succour you.” The same Persian verb یاری کردن (to help, to support) is used for both directions: human help for God and God’s help for humans. The reciprocity is made explicit through verbal repetition.

v.15: تباه‌نشده (tabāh-nashode, “unpolluted/uncorrupted”)

For آسن (not stale/polluted). Water that has not become تباه (ruined) — the same root as تباهی (Perdition). The water of paradise is anti-Perdition: what never ruins, in the realm of no ruin.

v.24: قفل‌ها (qofl-hā, “locks”)

“Are there locks upon their hearts?” The Persian قفل (lock, padlock) is borrowed from Arabic but fully naturalized. The image of a locked heart is as vivid in Persian as in Arabic — one can almost hear the mechanism. The question is rhetorical: the answer is visible in the coverers’ behavior.

v.38: قومی دیگر جایگزینتان سازد (qowm-ī dīgar jāygozīn-etān sāzad)

“He will exchange you for another people, and they will not be like you.” The Persian جایگزین ساختن (to replace, to substitute) carries an administrative tone — God as sovereign replacing one community with another. The warning is not personal but communal: no people has permanent standing.

Register Notes

The surah’s martial language is balanced in Persian by the intimate theological verses (vv.15, 19, 24). The contrast between battle commands and garden descriptions creates a tonal oscillation that the Persian handles through register shifts — from the clipped imperatives of combat (بزنید, ببندید) to the flowing descriptions of paradise (جویبارهایی از آبی تباه‌نشده).

48
Al-Fath The Victory
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. همانا بر تو پیروزی‌ای آشکار گشودیم،
  2. تا خدا آنچه از گناهت پیش و پس رفته بیامرزد و نعمتش را بر تو تمام کند و بر راه راست رهنمونت سازد،
  3. و خدا تو را با یاری‌ای نیرومند یاری کند.
  4. اوست که آرامش را در دل‌های گرویدگان فرو فرستاد تا ایمان بر ایمانشان بیفزایند؛ و لشکرهای آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؛ و خدا دانای حکیم است،
  5. تا مردان و زنان گرویده را در نهانگاه‌هایی درآورد که زیرش جوی‌ها روان، جاودانه در آن، و بدی‌هایشان را بزداید — و آن نزد خدا رستگاری بزرگ است —
  6. و مردان و زنان دورو و مردان و زنان شریک‌ساز را عذاب کند، آنان که گمان بد به خدا برند. بر ایشان باد چرخش بد، و خدا بر ایشان خشمگین و لعنتشان کرده و تباهی برایشان آماده ساخته؛ و بد بازگشتی.
  7. و لشکرهای آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؛ و خدا تواناست حکیم.
  8. همانا تو را گواه و مژده‌رسان و هشداردهنده فرستادیم،
  9. تا به خدا و پیامبرش بگروید و او را گرامی دارید و بزرگش دارید و صبح و شام تسبیحش گویید.
  10. همانا آنان که با تو بیعت کنند جز با خدا بیعت کنند. دست خدا بالای دست‌هایشان است. هر که پیمانش بشکند جز بر زیان خودش شکسته؛ و هر که بدانچه با خدا پیمان بسته وفا کند، پاداشی بزرگ بدو دهد.
  11. بیابان‌نشینان واپس‌مانده بر تو گویند: «دارایی و خانواده‌مان ما را سرگرم کرد، برایمان آمرزش بخواه.» با زبان آنچه در دل ندارند گویند. بگو: «کیست که شما را از خدا چیزی تواند، اگر زیانی بخواهد یا سودی؟» بلکه خدا همواره از آنچه می‌کنید آگاه است.
  12. بلکه پنداشتید پیامبر و گرویدگان هرگز نزد خانواده‌هایشان بازنگردند، و آن در دل‌هایتان آراسته شد و گمانی بد بردید و مردمی محکوم بودید.
  13. و هر که به خدا و پیامبرش نگرود — همانا برای پوشانندگان شعله‌ای آماده کرده‌ایم.
  14. و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؛ هر که را بخواهد بیامرزد و هر که را بخواهد عذاب کند؛ و خدا آمرزنده‌ی مهربان است.
  15. واپس‌ماندگان چون برای گرفتن غنیمت بروید گویند: «بگذارید شما را پیروی کنیم.» می‌خواهند سخن خدا را تغییر دهند. بگو: «ما را پیروی نکنید؛ خدا پیشتر چنین فرموده.» سپس گویند: «بلکه بر ما رشک برید.» ولی جز اندکی نفهمند.
  16. به واپس‌ماندگان بیابان‌نشین بگو: «شما را علیه مردمی سخت‌نیرو فرا خوانند؛ با ایشان بجنگید یا تسلیم شوند. اگر فرمان برید، خدا پاداشی نیکو دهد؛ و اگر چنان‌که پیشتر روی گرداندید روی بگردانید، عذابی دردناک دهد.»
  17. بر کور گناهی نیست و بر لنگ گناهی نیست و بر بیمار گناهی نیست. و هر که خدا و پیامبرش را فرمان برد در نهانگاه‌هایی درآیدش که زیرش جوی‌ها روان؛ و هر که روی بگرداند عذابی دردناک دهدش.
  18. همانا خدا از گرویدگان خشنود شد آنگاه که زیر درخت با تو بیعت کردند؛ آنچه در دل‌هایشان بود بدانست و آرامش بر ایشان فرو فرستاد و پیروزی‌ای نزدیک پاداششان داد،
  19. و غنیمت‌های بسیار که بگیرند؛ و خدا تواناست حکیم.
  20. خدا شما را غنیمت‌های بسیار وعده داده که بگیرید و این را برایتان شتاب داده و دست‌های مردمان را از شما بازداشته، تا نشانه‌ای برای گرویدگان باشد و بر راه راست رهنمونتان سازد.
  21. و غنیمت‌های دیگر که نتوانسته‌اید بگیرید، خدا پیشاپیش آن‌ها را در برگرفته؛ و خدا بر همه چیز تواناست.
  22. و اگر پوشانندگان با شما جنگیده بودند، پشت می‌کردند و سپس نه یاوری و نه مددکاری می‌یافتند.
  23. سنت خدا همان است که پیشتر گذشته؛ و در سنت خدا دگرگونی نیابی.
  24. و اوست که دست‌هایشان را از شما و دست‌هایتان را از ایشان در دره‌ی مکه بازداشت، پس از آنکه شما را بر ایشان پیروز ساخت؛ و خدا آنچه می‌کنید بیناست.
  25. ایشان‌اند که پوشاندند و شما را از مسجد حرام بازداشتند و قربانی را از رسیدن به جایش بازداشتند. و اگر نه مردان و زنان گرویده‌ای بودند که نمی‌شناختیدشان — مبادا پایمالشان کنید و ندانسته گناهی بر شما آید — تا خدا هر که را بخواهد به رحمتش درآورد. اگر از هم جدا بودند، پوشانندگانشان را عذابی دردناک می‌دادیم.
  26. آنگاه که پوشانندگان در دل‌هایشان تعصب نهادند — تعصب جاهلیت — خدا آرامشش را بر پیامبرش و بر گرویدگان فرو فرستاد و سخن پرهیزگاری را بر ایشان لازم ساخت و ایشان بدان سزاوارتر و شایسته‌تر بودند؛ و خدا از همه چیز آگاه است.
  27. همانا خدا رؤیا را بر پیامبرش به حق تحقق بخشید: «هر آینه اگر خدا بخواهد با امنیت به مسجد حرام درآیید، سرهایتان تراشیده و موهایتان کوتاه، بی‌ترس.» آنچه نمی‌دانستید دانست و فراتر از آن پیروزی‌ای نزدیک قرار داد.
  28. اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین حق فرستاد تا بر همه‌ی دین‌ها چیرگی دهد؛ و خدا گواه بسنده است.
  29. محمد پیامبر خداست؛ و آنان که با اویند بر پوشانندگان سخت‌اند و با یکدیگر مهربان. ایشان را در رکوع و سجده ببینی که فضل و خشنودی خدا جویند. نشانشان بر چهره‌هایشان از اثر سجده است. آن مَثَل ایشان در تورات است؛ و مَثَل ایشان در انجیل چون دانه‌ای است که جوانه زند و نیرویش دهد و ستبر شود و بر ساقه‌اش ایستد و کشاورزان را شاد سازد، تا بدان پوشانندگان را به خشم آورد. خدا آنان را از ایشان که گرویده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده.
Commentary

Annotations on Surah 48 — Al-Fath — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.5: نهانگاه‌هایی… و بدی‌هایشان را بزداید

“To admit believing men and women into hidden realms beneath which rivers flow… and to remove from them their misdeeds.” The نهانگاه promise is explicitly gender-inclusive here: مردان و زنان گرویده (believing men and women). The paired construction emphasizes that the hidden realm is not gendered.

v.17: نهانگاه‌هایی (nehāngāh-hā-yī)

Again the hidden realm appears as reward for obedience. The surah’s pattern: victory (پیروزی) in the manifest world opens the way to the hidden realm in the spiritual.

Key Vocabulary

Title: پیروزی (pīrūzī, “victory”)

For الفتح. The English commentary notes that the root ف-ت-ح means “to open” — victory is fundamentally an opening. The Persian پیروزی is a common word for victory/triumph, but it loses the “opening” metaphor. The verb گشودن (to open) in v.1 — پیروزی‌ای آشکار گشودیم — attempts to recover this: “We opened unto you a manifest victory.” The opening verb is there, but victory (not opening) is the noun.

v.4: آرامش (ārāmesh, “tranquility/stillness”)

For السکینة. The English commentary identifies three descents of سکینة in this surah (vv.4, 18, 26). The Persian آرامش (calm, peace, stillness) is from آرام (quiet/still). Each descent answers turbulence: آرامش at the beginning (faith upon faith), آرامش at the pledge under the tree (v.18), and آرامش against the zealotry of the pagans (v.26). The word آرامش in Persian mystical tradition is the state sought through ذکر (remembrance) — divine stillness descending into the restless heart.

v.10: بیعت (beyʿat, “pledge of allegiance”)

Kept as Arabic loan — بیعت is the established term in Persian for the covenant-pledge. The verse’s theology: “Those who pledge to you pledge only to God. God’s hand is above their hands.” The Persian دست خدا بالای دست‌هایشان (God’s hand above their hands) is physically vivid — the vertical hierarchy of hands in the pledge gesture.

v.18: زیر درخت (zīr-e derakht, “under the tree”)

The Bay’at ar-Ridwan — the pledge under the tree at Hudaybiyyah. The Persian simply says “under the tree,” but the image resonates: Baha’u’llah’s declaration in the Garden of Ridvan (the Garden of Good-Pleasure) echoes this foundational moment of pledging under a tree. The word خشنود (pleased/satisfied) in the same verse — خدا از گرویدگان خشنود شد — uses the root of رضوان (good-pleasure).

v.26: تعصب جاهلیت (taʿaṣṣob-e jāheliyyat, “zealotry of ignorance”)

The Arabic is kept because both words are naturalized in Persian. تعصب (zealotry, bigotry, fanaticism) is the precise opposite of the consultative spirit of Surah 42. The Qur’an names the disease: not mere ignorance but zealous ignorance — ignorance that has become identity. In Baha’i Persian, تعصب is listed among the principal barriers to unity.

v.29: محمد رسول الله (Moḥammad rasūl-allāh)

The shahada in the text itself. The verse’s closing parable — the seed that sprouts, strengthens, and stands on its stalk — uses organic imagery. The Persian دانه‌ای (a seed), جوانه زند (puts forth its shoot), ستبر شود (grows thick), بر ساقه‌اش ایستد (stands on its stalk). Each verb is native Persian, creating a growth narrative in indigenous language for the growth of the early community.

Register Notes

The surah shifts between the diplomatic language of treaty (pledge, ransom, terms) and the prophetic language of promise (hidden realms, forgiveness, victory). The Persian handles both registers fluently, with the Hudaybiyyah narrative reading almost as a diplomatic dispatch and the theological passages reading as mystical promise.

49
Al-Hujurat The Chambers
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای گرویدگان! پیش از خدا و پیامبرش پیش مروید و از خدا بترسید؛ همانا خدا شنوای داناست.
  2. ای گرویدگان! آوازتان را بلندتر از آواز پیامبر مکنید و با او بلند سخن مگویید چنان‌که با یکدیگر بلند سخن گویید، مبادا کارهایتان تباه شود در حالی که ندانید.
  3. همانا آنان که آوازشان را نزد پیامبر خدا آهسته کنند، ایشان‌اند که خدا دل‌هایشان را به پرهیزگاری آزموده؛ ایشان را آمرزش و پاداشی بزرگ است.
  4. همانا آنان که از پشت حجره‌ها تو را بخوانند، بیشترشان نمی‌فهمند.
  5. و اگر شکیبا بودند تا خود بر ایشان بیرون آیی، برایشان بهتر بود؛ و خدا آمرزنده‌ی مهربان است.
  6. ای گرویدگان! اگر بدکاری خبری بر شما آورد، بررسی کنید، مبادا مردمی را به نادانی بزنید و سپس از کرده‌ی خود پشیمان شوید.
  7. و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست. اگر در بسیاری از کارها از شما فرمان می‌بُرد، هر آینه به سختی می‌افتادید؛ ولی خدا ایمان را محبوب شما ساخته و در دل‌هایتان آراسته و پوشاندن و تبهکاری و نافرمانی را ناپسند شما ساخته. ایشان‌اند رهنمون‌شدگان،
  8. فضلی از خدا و نعمتی؛ و خدا دانای حکیم است.
  9. و اگر دو گروه از گرویدگان بجنگند، میانشان آشتی دهید. و اگر یکی بر دیگری تجاوز کند، با آن که تجاوز کرده بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. و اگر بازگشت، به داد میانشان آشتی دهید و عدالت کنید؛ همانا خدا دادگران را دوست دارد.
  10. گرویدگان جز برادران هم‌اند، پس میان دو برادرتان آشتی دهید؛ و از خدا بترسید، باشد که رحمت یابید.
  11. ای گرویدگان! مردمی مردمانی دیگر را ریشخند نکنند؛ شاید بهتر از ایشان باشند. و زنانی زنان دیگر را ریشخند نکنند؛ شاید بهتر از ایشان باشند. و یکدیگر را عیب مگویید و به لقب مخوانید. بد نامی است تبهکاری پس از ایمان؛ و هر که توبه نکند، ایشان ستمکارانند.
  12. ای گرویدگان! از بسیاری گمان بپرهیزید؛ همانا برخی گمان‌ها گناه است. و جاسوسی مکنید و غیبت یکدیگر مکنید. آیا یکی از شما دوست دارد گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ از آن بیزارید. و از خدا بترسید؛ همانا خدا توبه‌پذیر مهربان است.
  13. ای مردمان! همانا شما را از مرد و زنی آفریدیم و ملت‌ها و قبیله‌ها ساختیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست؛ همانا خدا دانای آگاه است.
  14. بیابان‌نشینان گویند: «گرویدیم.» بگو: «نگرویده‌اید، بلکه بگویید: 'تسلیم شدیم'، زیرا ایمان هنوز در دل‌هایتان درنیامده. و اگر خدا و پیامبرش را فرمان برید، از کارهایتان هیچ نکاهد؛ همانا خدا آمرزنده‌ی مهربان است.»
  15. گرویدگان تنها آنانند که به خدا و پیامبرش گرویدند و سپس شک نکردند و با دارایی و جان‌هایشان در راه خدا کوشیدند. ایشان‌اند راستگویان.
  16. بگو: «آیا خدا را از دینتان آگاه می‌کنید، حال آنکه خدا آنچه در آسمان‌ها و زمین است می‌داند؟ و خدا از همه چیز آگاه است.»
  17. بر تو منت گذارند که تسلیم شده‌اند. بگو: «تسلیم‌شدنتان را بر من منت مگذارید؛ بلکه خدا بر شما منت نهاد که شما را به ایمان رهنمون ساخت، اگر راست می‌گویید.»
  18. همانا خدا نهان آسمان‌ها و زمین را می‌داند؛ و خدا آنچه می‌کنید بیناست.
Commentary

Annotations on Surah 49 — Al-Hujurat — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: حجره‌ها (hojre-hā, “chambers/rooms”)

For الحجرات. The Persian حجره is a direct borrowing that has become fully naturalized — it means a small room, a cell, a chamber. In Persian, حجره also carries connotations of the merchant’s stall in the bazaar and the dervish’s cell in the khanqah. The people shouting from behind حجره‌ها are spatially and spiritually distant from the Prophet.

v.6: بررسی کنید (barrasī konīd, “investigate/verify”)

For فَتَبَيَّنُوا. The Persian بررسی (investigation, examination) turns the Qur’anic command into a procedural instruction: when a transgressor brings news, investigate before acting. The word is used in modern Persian for journalistic and legal verification — the surah’s epistemological ethics translated into contemporary practice.

v.7: پوشاندن و تبهکاری و نافرمانی (pūshāndan va tabahkārī va nāfarmānī)

“Covering and wickedness and disobedience.” God has made three things hateful to believers, and the first is پوشاندن — the covering that defines the project’s key term. In most translations this appears as کفر (disbelief), but the Persian renders it as the act of covering, placing it alongside wickedness and disobedience as a behavioral category, not a theological label.

v.10: برادران هم‌ (barādarān-e ham, “brothers of one another”)

For إخوة. “The believers are but brothers.” The Persian برادر (brother) is native and warm. The construction برادران هم — brothers of each other — is reciprocal. The following command آشتی دهید (make peace, reconcile) uses the Persian word آشتی (peace, reconciliation), which carries more emotional weight than the Arabic اصلاح — آشتی is the word children use to end a quarrel.

v.11: ریشخند (rīshkhand, “mockery/ridicule”)

For سخر. A distinctly Persian word: ریش (beard) + خند (laughter) — originally “laughing at someone’s beard,” now meaning all ridicule. The word’s etymology makes mockery physical and personal. The prohibition is reciprocal: men must not mock men, women must not mock women.

v.12: غیبت (ghībat, “backbiting”)

Kept as Arabic loan because غیبت is the standard Persian term. The horrifying image — “Would one of you love to eat the flesh of his dead brother?” — is rendered directly: گوشت برادر مرده‌اش (the flesh of his dead brother). The cannibalism metaphor works identically in both languages.

v.13: ملت‌ها و قبیله‌ها (mellat-hā va qabīle-hā, “peoples and tribes”)

For شعوبا وقبائل. The Persian ملت (nation/people) translates شعوب — a word that in modern Persian means “nation” in the full political sense. The verse’s purpose — لتعارفوا (that you may know one another) — is rendered as تا یکدیگر را بشناسید (to recognize one another). The verb شناختن (to know/recognize) is the foundation of Persian epistemology: knowing is recognizing.

v.13: پرهیزگارترین (parhīzgārtarīn, “the most God-wary”)

For أتقاکم. The superlative of پرهیزگار (God-wary, pious), using the Persian comparative suffix -ترین. Nobility (گرامی‌ترین, most honored) is measured by پرهیزگاری — a word that literally means “the most guarding” (against error). The one who guards most is most honored.

v.14: تسلیم شدیم vs. گرویدیم (taslīm shodīm vs. gerovīdīm)

“Say not ‘We have believed’ but say ‘We have surrendered.’” The distinction is sharp in Persian: گرویدن (to believe, to put faith in) is an act of the heart; تسلیم شدن (to surrender) is an act of the will. The Bedouins have surrendered outwardly but have not yet believed inwardly. The ẓāhir/bāṭin framework applies to the believer’s own journey.

Register Notes

This surah reads in Persian as a social charter — a series of behavioral instructions for community life. The Persian compound verbs (ریشخند نکنید, غیبت مکنید, بررسی کنید) function as civic commands. The surah’s movement from etiquette (do not shout at the Prophet) through social ethics (do not mock, do not spy, do not backbite) to universal principle (all peoples are one, nobility is piety) creates a moral architecture that the Persian renders with clarity and force.

50
Qaf Qaf
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. قاف. به خوانش باشکوه سوگند!
  2. بلکه شگفتشان آمد که هشداردهنده‌ای از خودشان بر ایشان آمده، و پوشانندگان گویند: «این چیزی شگفت است!
  3. آیا چون بمیریم و خاک شویم؟ بازگشتی بس دور است.»
  4. ما می‌دانیم زمین از ایشان چه بکاهد، و نزد ما کتابی نگاهدارنده است.
  5. بلکه حق را چون بر ایشان آمد دروغ شمردند و در کاری آشفته‌اند.
  6. آیا به آسمان بالای خود ننگریسته‌اند، چگونه ساختیمش و آراستیمش و در آن شکافی نیست؟
  7. و زمین را بگستردیم و در آن کوه‌های استوار افکندیم و از هر جفت زیبایی در آن رویاندیم،
  8. دیدنی و یادآوری برای هر بنده‌ی بازگشت‌کننده.
  9. و از آسمان آبی مبارک فرو فرستادیم و بدان باغ‌ها و دانه‌های درو رویاندیم،
  10. و نخل‌های بلند با خوشه‌های ردیف‌شده،
  11. روزی‌ای برای بندگان؛ و بدان سرزمین مرده را زنده کردیم. بدین‌سان بیرون‌آمدن خواهد بود.
  12. پیش از ایشان قوم نوح و یاران رَسّ و ثمود دروغ شمردند،
  13. و عاد و فرعون و برادران لوط،
  14. و یاران بیشه و قوم تُبَّع. هر یک پیامبران را دروغ شمردند و تهدیدم محقق شد.
  15. آیا از آفرینش نخست ناتوان شدیم؟ بلکه ایشان در آشفتگی از آفرینشی نو هستند.
  16. و همانا آدمی را آفریدیم و می‌دانیم جانش چه نجوا کند، و ما به او از رگ گردنش نزدیک‌تریم،
  17. آنگاه که دو دریافت‌کننده دریافت کنند، بر راست و بر چپ نشسته.
  18. سخنی نگوید مگر نزدش نگاهبانی آماده است.
  19. و سکرات مرگ به حق درآید: «این همان است که از آن می‌گریختی.»
  20. و صور دمیده شود: «این روز تهدید است.»
  21. و هر جانی بیاید، همراهش راننده‌ای و گواهی.
  22. «همانا از این غافل بودی؛ اکنون پرده‌ات را برداشتیم و بینایی‌ات امروز تیز است.»
  23. و همراهش گوید: «این آنچه نزد من آماده است.»
  24. «در تباهی بیفکنید هر سرکش پوشاننده‌ای را،
  25. بازدارنده‌ی نیکی، متجاوز، شک‌کننده،
  26. آن که با خدا معبود دیگری نهاد؛ پس در عذاب سخت بیفکنیدش.»
  27. همراهش گوید: «پروردگارا! من او را به سرکشی نکشاندم، بلکه خود در گمراهی دور بود.»
  28. فرماید: «در حضور من مجادله مکنید؛ من پیشتر تهدید را بر شما فرستادم.
  29. سخن نزد من دگرگون نشود و من بر بندگان ستمکار نیستم.»
  30. روزی که به تباهی گوییم: «آیا پُر شدی؟» و گوید: «آیا بیشتر هست؟»
  31. و نهانگاه به پرهیزگاران نزدیک شود، نه دور.
  32. «این آنچه وعده شما بود، برای هر بازگشت‌کننده‌ی نگاهدارنده،
  33. آن که از بخشاینده‌ی همگان در نهان بترسید و با دلی بازگشته بیاید.
  34. به سلامت بدان درآیید؛ آن روز جاودانگی است.»
  35. آنچه بخواهند در آن دارند و نزد ما بیشتر هست.
  36. و چه بسیار نسلی پیش از ایشان نابود کردیم که از ایشان نیرومندتر بودند و در سرزمین‌ها جستجو کردند: آیا گریزگاهی هست؟
  37. همانا در آن یادآوری است برای هر که دلی دارد یا گوش فرا دهد و گواه باشد.
  38. و همانا آسمان‌ها و زمین و آنچه میانشان است را در شش روز آفریدیم و هیچ خستگی‌ای بر ما نرسید.
  39. پس بر آنچه گویند شکیبا باش و پیش از برآمدن آفتاب و پیش از فرورفتنش به ستایش پروردگارت تسبیح گوی،
  40. و شبانگاه تسبیحش گوی و پس از سجده‌ها.
  41. و گوش بدار روزی که ندادهنده از جایی نزدیک ندا دهد،
  42. روزی که فریاد را به حق بشنوند. آن روز بیرون‌آمدن است.
  43. همانا ما، ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و بازگشت به سوی ماست،
  44. روزی که زمین از ایشان بشکافد و شتابان بیرون آیند. آن گردآوری‌ای آسان برای ماست.
  45. ما بهتر دانیم آنچه گویند و تو بر ایشان زورگو نیستی. پس بدین خوانش هر که را از تهدیدم می‌ترسد یادآوری کن.
Commentary

Annotations on Surah 50 — Qaf — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.31: نهانگاه به پرهیزگاران نزدیک شود (nehāngāh be parhīzgārān nazdīk shavad)

“And the hidden realm is brought near to the pious, not far.” The نهانگاه approaches the righteous — it is not the righteous who travel to it but the hidden realm that draws near. The verb نزدیک شدن (to draw near) echoes the surah’s central verse (v.16): God is nearer than the jugular vein. The hidden realm mirrors its Creator in nearness.

v.33: در نهان بترسید (dar nehān betarsīd, “who feared in the hidden”)

“He who feared the Bountiful in the unseen.” The word نهان appears here not as نهانگاه (the compound) but as a standalone: “in hiddenness,” “in the unseen.” The righteous person fears God where no one sees — in the نهان of their own privacy. This private, hidden God-awareness is rewarded with the نهانگاه. The hidden fear leads to the hidden realm.

Key Vocabulary

v.1: خوانش باشکوه (khvānesh-e bāshokūh, “the glorious Recitation”)

For القرآن المجید. The adjective باشکوه (glorious, majestic) is native Persian: با (with) + شکوه (glory/majesty). The oath is striking: “Qaf. By the glorious Recitation!” — the letter and the book in a single oath.

v.16: از رگ گردنش نزدیک‌تریم (az rag-e gardanash nazdīktarīm)

“We are nearer to him than his jugular vein.” The English commentary calls this the Qur’an’s most radical statement of divine immanence. The Persian is equally radical: رگ گردن (the neck-vein, jugular) is anatomically precise, and نزدیک‌تر (nearer, comparative) measures divine proximity against the body’s own circulatory system. For Persian readers steeped in Sufi tradition, this verse is foundational — Rumi, Hafez, and the Iqan all draw on it.

v.17: دو دریافت‌کننده (do daryāft-konande, “two receivers”)

For المتلقّيان. A Persian compound: دریافت (reception, understanding) + کننده (doer). The two recording angels are “receivers” — they receive and record every utterance. The word دریافت implies not just hearing but comprehending: the cosmic witnesses understand what is spoken.

v.19: سکرات مرگ (sakarāt-e marg, “the stupor of death”)

For سکرة الموت. The Arabic loan سکرات is kept because it is the standard Persian medical/theological term for the death-throes. The verse’s address — “This is what you were fleeing from” (از آن می‌گریختی) — uses the Persian گریختن (to flee), making death a pursuer who has finally caught up.

v.22: پرده‌ات را برداشتیم (parde-at rā bardāshtīm, “we have removed your veil”)

For كَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ. The Persian پرده (veil, curtain) is the central metaphor of Persian mysticism. Removing the veil — پرده‌برداری — is the moment of revelation, disclosure, theophany. On the Day, every soul has its پرده removed. The word connects to 42:51’s “from behind a veil” (از پس پرده) — God speaks from behind the veil in this life; the veil is removed in the next.

v.30: آیا بیشتر هست؟ (āyā bīshtar hast? “Is there more?”)

Perdition’s question: “Am I full? Is there more?” The Persian is chillingly simple — the mouth of ruin asking for more, never satisfied. The one-sentence exchange between God and Perdition is one of the Qur’an’s most eerie dialogues, and the Persian preserves its brevity.

v.37: دلی دارد (del-ī dārad, “has a heart”)

“In that is a reminder for whoever has a heart.” The Persian دل (heart) is the word — not عقل (intellect), not ذهن (mind). The reminder works for the person with a heart, not merely a brain. The Persian literary tradition would say: دل (heart) is the organ of spiritual perception.

v.45: زورگو نیستی (zūrgū nīstī, “you are not a coercer”)

“Thou art not a tyrant over them.” The Persian زورگو (literally “force-sayer,” one who speaks with force) is vivid — the Prophet is neither a dictator nor a bully. The closing command: یادآوری کن (remind!) — the Prophet’s role is reminder, not compulsion.

Register Notes

The surah opens with cosmic oaths and closes with intimate instruction: “Remind by means of this Recitation whoever fears My warning.” The Persian translation mirrors this arc — from the grand باشکوه (glorious) of v.1 to the gentle یادآوری کن (remind) of v.45. The surah’s movement is from transcendence to nearness, from the cosmic to the personal — the same trajectory as v.16’s jugular-vein nearness.

51
Adh-Dhariyat The Scatterers
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به پراکنندگانی که پراکنند،
  2. سپس باربرداران،
  3. سپس آسان‌روندگان،
  4. سپس تقسیم‌کنندگان فرمان!
  5. همانا آنچه وعده‌تان داده شده حق است،
  6. و همانا داوری به وقوع خواهد پیوست.
  7. سوگند به آسمانِ دارای راه‌ها،
  8. همانا شما در سخنی ناسازگارید؛
  9. از آن بازگردانده شود هر که بازگردانده شود.
  10. مرگ باد بر گمان‌بازان،
  11. آنان که در سیلاب آشفتگی غافل‌اند.
  12. پرسند: «روز داوری کی است؟»
  13. روزی که بر آتش آزموده شوند:
  14. «آزمونتان بچشید! این همان بود که شتابش می‌خواستید.»
  15. همانا پرهیزگاران میان باغ‌ها و چشمه‌سارها هستند،
  16. آنچه پروردگارشان دهدشان بگیرند؛ همانا ایشان پیش از آن نیکوکار بودند.
  17. اندکی از شب می‌خوابیدند،
  18. و سحرگاهان آمرزش می‌خواستند،
  19. و در دارایی‌شان حقی بود برای سائل و محروم.
  20. و در زمین نشانه‌هاست برای یقین‌داران،
  21. و در خودتان؛ آیا نمی‌بینید؟
  22. و در آسمان روزی شما و آنچه وعده‌تان داده شده.
  23. پس به پروردگار آسمان و زمین سوگند، همانا آن حق است، چنان‌که شما سخن گویید.
  24. آیا خبر میهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده؟
  25. آنگاه که بر او درآمدند و گفتند: «آشتی!» گفت: «آشتی! مردمانی ناشناس.»
  26. سپس نزد خانواده‌اش رفت و گوساله‌ای فربه آورد
  27. و نزدشان نهاد؛ گفت: «نمی‌خورید؟»
  28. سپس از ایشان بترسید. گفتند: «مترس.» و مژده‌ی پسری دانا بدو دادند.
  29. سپس همسرش فریادکنان پیش آمد و بر رویش زد و گفت: «پیرزنی نازا!»
  30. گفتند: «پروردگارت چنین فرموده؛ همانا او حکیم داناست.»
  31. گفت: «پس ای فرستادگان، کارتان چیست؟»
  32. گفتند: «همانا به سوی قومی تبهکار فرستاده شده‌ایم،
  33. تا سنگ‌هایی از گِل بر ایشان بفرستیم،
  34. نشان‌گذاری‌شده نزد پروردگارت برای اسرافکاران.»
  35. پس هر گرویده‌ای را که در آن بود بیرون آوردیم،
  36. ولی جز یک خانه از تسلیم‌شدگان در آن نیافتیم.
  37. و نشانه‌ای در آن نهادیم برای آنان که از عذاب دردناک بترسند.
  38. و در موسی، آنگاه که با فرمانی آشکار نزد فرعون فرستادیمش.
  39. ولی با درباریانش روی گرداند و گفت: «جادوگری است یا دیوانه.»
  40. پس او و سپاهیانش را گرفتیم و به دریا افکندیم و او نکوهیده بود.
  41. و در عاد، آنگاه که باد بایر بر ایشان فرستادیم؛
  42. هیچ نگذاشت مگر پوسیده‌اش ساخت.
  43. و در ثمود، آنگاه که بدیشان گفته شد: «مدتی بهره ببرید.»
  44. ولی از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند و صاعقه ایشان را فرا گرفت در حالی که می‌نگریستند.
  45. و نتوانستند برخیزند و نتوانستند خود را یاری کنند.
  46. و قوم نوح را پیشتر؛ همانا ایشان قومی تبهکار بودند.
  47. و آسمان را با نیرو ساختیم و همانا ما گسترندگانیم.
  48. و زمین را بگستردیم؛ و چه نیکو گسترندگانیم!
  49. و از هر چیزی جفت آفریدیم، باشد که بیندیشید.
  50. پس به سوی خدا بگریزید؛ همانا من از جانب او هشداردهنده‌ای آشکار برای شمایم.
  51. و با خدا معبود دیگری مگذارید؛ همانا من از جانب او هشداردهنده‌ای آشکار برای شمایم.
  52. بدین‌سان هیچ پیامبری بر پیشینیان نیامد مگر گفتند: «جادوگری است یا دیوانه!»
  53. آیا بدان سفارش کردند؟ بلکه ایشان قومی سرکش‌اند.
  54. پس از ایشان روی بگردان، تو نکوهیده نیستی.
  55. و یادآوری کن، همانا یادآوری گرویدگان را سود بخشد.
  56. و نهانیان و آدمیان را نیافریدم مگر آنکه مرا بپرستند.
  57. از ایشان هیچ روزی‌ای نخواهم و نخواهم مرا خوراک دهند.
  58. همانا خدا، اوست روزی‌رسان، صاحب نیرو، استوار.
  59. و همانا ستمکاران بهره‌ای دارند مانند بهره‌ی یارانشان، پس شتابم ندهند.
  60. و وای بر پوشانندگان، از روزشان که بدیشان وعده شده.
Commentary

Annotations on Surah 51 — Adh-Dhariyat — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.56: نهانیان و آدمیان (nehāniyān va ādamiyān)

“I created not the hidden ones and humankind save that they might worship Me.” This is the Qur’an’s most concise statement of creation’s purpose, and the Persian preserves the dual address: both نهانیان (the hidden dimension) and آدمیان (the human dimension) exist for a single purpose — worship (پرستش). The Persian verb پرستیدن (to worship) is native and carries echoes of Zoroastrian worship terminology (cf. Ahura Mazda-parast, fire-worshipper). The translation reclaims پرستش from its Zoroastrian context for monotheistic Qur’anic use.

Key Vocabulary

v.1: پراکنندگان (parākandegān, “the scatterers”)

For الذاریات. From پراکندن (to scatter, to disperse). The Persian active participle is precise — these are agents of scattering, not scattered things. The opening sequence of four oath-subjects uses four native Persian participles: پراکنندگان (scatterers), باربرداران (bearers), آسان‌روندگان (easy-goers), تقسیم‌کنندگان (apportioners).

v.7: آسمانِ دارای راه‌ها (āsmān-e dārā-ye rāh-hā, “the heaven possessing pathways”)

For السماء ذات الحبك. The Arabic حبك (pathways, weaves) is rendered as راه‌ها (paths/ways). The heaven has pathways — orbits, trajectories, routes — making the cosmos a network of travel, not a static dome.

v.19: سائل و محروم (sā’el va maḥrūm, “the asker and the deprived”)

Kept as Arabic loans because both are fully naturalized. The distinction matters: the سائل asks; the محروم does not (or cannot) ask. Charity must reach both the vocal and the silent poor. The Persian keeps this ethical precision.

v.25: آشتی (āshtī, “peace”)

Abraham’s guests greet with سلام and he responds with سلام — rendered as آشتی (peace/reconciliation) in the Persian. آشتی is warmer and more relational than the formal سلام — it implies a restored relationship, not merely a greeting. Abraham greets strangers with the word for reconciliation.

v.41: باد بایر (bād-e bāyer, “the barren wind”)

For الریح العقیم. The Persian بایر (barren, uncultivated) is used for land that produces nothing. Applied to wind, it creates a striking image: a wind that is infertile, that cannot produce rain or growth, that brings only ruin. The same word is used for fallow fields — the wind of Ad is agriculture’s opposite.

v.47: گسترندگانیم (gostarandegānīm, “we are expanders”)

For لَمُوسِعُون. The English commentary notes the connection to the expanding universe. The Persian گسترندگان (expanders) from گستردن (to spread, to expand) is an active participle: God is still expanding. The declaration — ما گسترندگانیم — is in the present tense, an ongoing act. The same verb appears in v.48 for spreading the earth (زمین را بگستردیم), connecting cosmic expansion to terrestrial formation.

v.49: جفت (joft, “pair”)

“Of all things We created pairs.” The Persian جفت is native and simple — pairs, couples, mates. The universality is expressed through از هر چیزی (of every thing): duality pervades all creation.

v.50: به سوی خدا بگریزید (be sū-ye khodā begrīzīd, “flee toward God!”)

For فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ. One of the surah’s most powerful commands. The Persian گریختن (to flee) is the same verb used for running from danger — but here the flight is toward God. The paradox in Persian is vivid: you flee to the very presence most people flee from. In mystical Persian, this verse is a cornerstone text.

Register Notes

The surah’s Abraham narrative (vv.24–37) reads in Persian with the intimacy of a mathnavi tale — the host who brings a fattened calf, the wife who strikes her face in astonishment, the angels who reveal their mission. The compound verb بر رویش زد (she struck her face) is a gesture of shock still recognized in Persian culture. The narrative is at once ancient and immediate.

52
At-Tur The Mount
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به طور،
  2. و کتابی نوشته‌شده
  3. در طوماری گشوده،
  4. و خانه‌ی پررفت‌وآمد،
  5. و سقف برافراشته،
  6. و دریای لبریز!
  7. همانا عذاب پروردگارت واقع خواهد شد؛
  8. بازدارنده‌ای ندارد،
  9. روزی که آسمان جنبشی جنبد،
  10. و کوه‌ها حرکتی کنند.
  11. وای آن روز بر دروغ‌شماران،
  12. آنان که در سخن بیهوده بازی کنند.
  13. روزی که به آتش تباهی رانده شوند، رانده‌شده:
  14. «این آتشی است که دروغش می‌شمردید!
  15. آیا این جادوست، یا نمی‌بینید؟
  16. بدان درآیید؛ و چه شکیبا باشید چه نباشید، برایتان یکسان است. جز به آنچه می‌کردید کیفر نبینید.»
  17. همانا پرهیزگاران در باغ‌ها و شادمانی‌اند،
  18. از آنچه پروردگارشان بدیشان داده شاد، و پروردگارشان از عذاب شعله نگاهشان داشته.
  19. «به گوارایی بخورید و بنوشید بدانچه می‌کردید،»
  20. بر تخت‌های ردیف‌شده تکیه زده، و با زیبارویان فراخ‌چشم جفتشان ساخته‌ایم.
  21. و آنان که گرویدند و فرزندانشان در ایمان پیرویشان کردند، فرزندانشان را بدیشان بپیوندیم و از کارشان هیچ نکاهیم. هر کسی در گرو اندوخته‌اش است.
  22. و از میوه و گوشتی که بخواهند مددشان رسانیم.
  23. جامی میانشان بگردانند؛ نه سخن بیهوده‌ای در آن و نه گناهی.
  24. و نوجوانانی از خودشان گردشان گردند، گویی مرواریدهای نهفته‌اند.
  25. و رو به یکدیگر پرسش کنند.
  26. گویند: «همانا پیشتر در میان خانواده‌مان بیمناک بودیم،
  27. ولی خدا بر ما منت نهاد و از عذاب باد سوزان نگاهمان داشت.
  28. همانا پیشتر او را می‌خواندیم؛ همانا او نیکوکار مهربان است.»
  29. پس یادآوری کن؛ به فضل پروردگارت نه کاهنی و نه دیوانه.
  30. یا گویند: «شاعری که فراز و نشیب روزگار را برایش منتظریم»؟
  31. بگو: «بمانید؛ همانا من نیز با شما از منتظرانم.»
  32. آیا عقلشان بدین‌شان فرمان دهد، یا مردمی سرکش‌اند؟
  33. یا گویند: «آن را ساخته است»؟ بلکه نگروند.
  34. سخنی مانندش بیاورند، اگر راست می‌گویند.
  35. آیا از هیچ آفریده شدند، یا خود آفرینندگان‌اند؟
  36. یا آسمان‌ها و زمین را آفریدند؟ بلکه یقین ندارند.
  37. آیا گنجینه‌های پروردگارت نزدشان است، یا ایشان فرمانروایانند؟
  38. آیا نردبانی دارند که بدان گوش فرا دهند؟ پس شنونده‌شان حجتی آشکار بیاورد.
  39. آیا دختران از آنِ اوست و پسران از آنِ شما؟
  40. آیا از ایشان مزدی خواهی که زیر بار قرض‌اند؟
  41. آیا نهان نزدشان است که بنویسند؟
  42. آیا نیرنگی خواهند؟ پوشانندگان، ایشان خود گرفتارند.
  43. آیا جز خدا معبودی دارند؟ پاک است خدا از آنچه شریک سازند!
  44. و اگر پاره‌ای از آسمان را در حال سقوط ببینند، گویند: «ابرهای انباشته!»
  45. پس بگذارشان تا روزی را دیدار کنند که در آن از پا درآیند،
  46. روزی که نیرنگشان هیچ سودی ندهد و یاری نشوند.
  47. و همانا ستمکاران را فراتر از آن عذابی است، ولی بیشترشان نمی‌دانند.
  48. و برای داوری پروردگارت شکیبا باش، همانا تو در دیدگان ماایی؛ و چون برخیزی به ستایش پروردگارت تسبیح گوی،
  49. و شبانگاه تسبیحش گوی و به هنگام بازگشت ستارگان.
Commentary

Annotations on Surah 52 — At-Tur — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.1: طور (ṭūr, “the Mount”)

Kept as Arabic. Mount Sinai’s Arabic name is so strongly associated with Moses’s encounter that translation would diminish the reference. The English commentary identifies it as the site where the hidden became manifest — where God spoke in the ẓāhir.

v.4: خانه‌ی پررفت‌وآمد (khāne-ye por-raft-o-āmad, “the much-visited house”)

For البیت المعمور. A Persian compound: پر (full) + رفت‌وآمد (coming and going). The celestial house is not merely “inhabited” (the Arabic sense of معمور) but full of traffic — angels visiting, circumambulating, passing through. The Persian construction implies constant activity, a divine Ka’ba bustling with cosmic worshippers.

v.5: سقف برافراشته (saqf-e bar-afrāshte, “the roof upraised”)

For السقف المرفوع. سقف (roof) is naturalized from Arabic, but برافراشته (raised up, erected) is native Persian — from افراشتن (to raise, to erect). The heaven as a raised roof is an architectural image that works in Persian as it does in Arabic: the cosmos as a building with a high ceiling.

v.6: دریای لبریز (daryā-ye labrez, “the overflowing sea”)

For البحر المسجور. The Arabic مسجور (set ablaze/filled to overflowing) is debated. The Persian chooses لبریز (brimming, overflowing) — the sea at maximum capacity. The word لبریز (from لب, lip/edge, + ریز, pouring) is vividly Persian: the sea pours over its own lips.

v.11: دروغ‌شماران (dorūgh-shomārān, “the lie-counters”)

The same compound used in 77:11 and 55’s refrain. Here it appears as وای آن روز بر دروغ‌شماران — “Woe that day to the lie-counters.” The consistency across surahs builds a vocabulary of moral judgment: those who count truth as lies form a recurrent category, named the same way each time.

v.13: تباهی (tabāhī) for جهنم

“The day they are driven to the fire of Perdition, driven.” The Persian avoids the Arabic loan جهنم consistently and uses the native تباهی. The repetition of the passive — رانده شوند, رانده‌شده (driven, driven) — creates an echo that works in both languages: the damned are pushed, propelled, herded toward ruin.

v.24: مرواریدهای نهفته (morvārīd-hā-ye nahofthe, “hidden pearls”)

For لؤلؤ مکنون. The youths who serve in paradise are compared to hidden pearls. نهفته (hidden, concealed) from نهفتن — a verb in the same semantic field as نهان. The pearls are not merely protected but hidden — formed in darkness and concealment, precious because of their hiddenness. The نهفته/نهان echo is subtle but present.

v.27: باد سوزان (bād-e sūzān, “the burning wind”)

For عذاب السموم. سموم is the scorching desert wind. The Persian سوزان (burning, searing) from سوختن (to burn) creates a physical sensation. The righteous are saved from the “torment of the burning wind” — their gratitude is expressed through the compound verb منت نهادن (to bestow grace/favor), native Persian for divine grace.

vv.35–36: The logical sequence

“Were they created from nothing, or are they the creators? Or did they create the heavens and the earth?” The English commentary calls this devastating logic. The Persian is equally compressed: از هیچ آفریده شدند (created from nothing) / خود آفرینندگان‌اند (they themselves are the creators). The parallelism of the questions builds a cascade of impossibilities.

v.48: در دیدگان ماایی (dar dīdegān-e mā-ī, “you are in Our eyes”)

“Thou art in Our eyes” — the closing consolation. The Persian دیدگان (eyes, from دیدن, to see) is poetic and intimate. God watches over the Prophet not as a surveiller but as a loving observer. The compound in Our eyes places the Prophet within God’s own vision.

Register Notes

The surah’s oath-structure (vv.1–6) reads in Persian as a litany of cosmic witnesses: Mount, Book, House, Roof, Sea. Each is rendered in one short Persian phrase, creating a rhythm of invocation. The surah then pivots to the most compressed theological argument in the Qur’an (vv.35–36), and the Persian handles the transition from poetry to logic seamlessly.

53
An-Najm The Star
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به ستاره چون فرو شود!
  2. یار شما نه گمراه شده و نه به خطا رفته،
  3. و نه از خواهش سخن گوید.
  4. آن جز وحیی وحی‌شده نیست،
  5. آموخته‌ی آن توانمند نیرو،
  6. صاحب قوّت. پس به بالا ایستاد
  7. و او در بلندترین افق بود.
  8. سپس نزدیک شد و فرود آمد،
  9. تا به فاصله‌ی دو کمان یا نزدیک‌تر بود،
  10. و بر بنده‌اش آنچه وحی کرد وحی فرمود.
  11. دل از آنچه دید دروغ نگفت.
  12. آیا پس با او درباره‌ی آنچه می‌بیند ستیزه کنید؟
  13. و همانا بار دیگر او را دید،
  14. نزد سدرة المنتهی،
  15. نزدیک آن نهانگاه مأوی است،
  16. آنگاه که سدره را پوشید آنچه پوشید.
  17. چشم نلغزید و فراتر نرفت.
  18. همانا از بزرگ‌ترین نشانه‌های پروردگارش دید.
  19. آیا دیده‌اید لات و عُزّی را
  20. و منات، آن سومی دیگر؟
  21. آیا مال شما نرینه و مال او مادینه است؟
  22. آن پس تقسیمی ناعادلانه باشد!
  23. آن‌ها جز نام‌هایی نیستند که شما و پدرانتان نامیده‌اید و خدا هیچ حجّتی بر آن فرو نفرستاده. جز گمان و آنچه دل‌ها بخواهد پیروی نکنند؛ و همانا از پروردگارشان هدایت بدیشان رسیده.
  24. یا آیا آدمی هرچه آرزو کند بدو رسد؟
  25. پس پسین و پیشین از آنِ خداست.
  26. و چه بسیار فرشته در آسمان‌ها که شفاعتشان سود ندهد، مگر پس از آنکه خدا هر که خواهد اجازه دهد و خشنود باشد.
  27. همانا آنان که به پسین نگروند فرشتگان را به نام‌های مادینه بنامند.
  28. و دانشی بدان ندارند؛ جز گمان پیروی نکنند و همانا گمان هیچ از حق بی‌نیاز نسازد.
  29. پس از آن که از یاد ما روی گرداند و جز زندگانی این جهان نخواهد روی بگردان.
  30. آن نهایت دانششان است. همانا پروردگارت داناتر است بدان که از راهش گمراه شده و داناتر است بدان که هدایت یافته.
  31. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ خداست، تا بدکاران را به آنچه کرده‌اند پاداش دهد و نیکوکاران را به بهترین پاداش دهد.
  32. آنان که از گناهان بزرگ و زشتکاری‌ها دوری کنند مگر لغزش‌های اندک — همانا پروردگارت در آمرزش گشاده‌دست است. او داناتر بود بدان شما آنگاه که از زمین برآوردتان و آنگاه که در شکم مادرانتان نهان بودید. پس خود را پاک مشمارید؛ او داناتر است بدان که پرهیزگار است.
  33. آیا دیده‌ای آن را که روی گرداند
  34. و اندکی داد و سپس بخل ورزید؟
  35. آیا دانش غیب دارد و می‌بیند؟
  36. یا از آنچه در صحیفه‌های موسی است آگاه نشده،
  37. و ابراهیم که وفا کرد:
  38. که هیچ جانِ باربرداری بار دیگری را بر نگیرد،
  39. و که آدمی را جز آنچه کوشد نباشد،
  40. و که کوششش دیده شود،
  41. سپس به‌تمام پاداش یابد،
  42. و که به سوی پروردگارت پایان نهایی است،
  43. و که اوست که بخنداند و بگریاند،
  44. و که اوست که بمیراند و زنده سازد،
  45. و که دو گونه آفرید، نر و ماده،
  46. از نطفه‌ای چون ریخته شود،
  47. و که بر اوست آفرینش دوباره،
  48. و که اوست که بی‌نیاز سازد و دارا گرداند،
  49. و که اوست پروردگار شِعرا،
  50. و که عاد پیشین را هلاک کرد،
  51. و ثمود را، و باقی نگذاشت،
  52. و قوم نوح را پیش از آن؛ همانا ایشان ستمکارتر و سرکش‌تر بودند.
  53. و شهرهای واژگون‌شده را واژگون ساخت
  54. و پوشید بر آن‌ها آنچه پوشید.
  55. پس کدام بخشش‌های پروردگارت را به بحث گیری؟
  56. این هشداردهنده‌ای از هشداردهندگان پیشین است.
  57. نزدیک‌شونده نزدیک شده؛
  58. جز خدا کسی آن را آشکار نتواند ساخت.
  59. آیا از این سخن شگفت دارید
  60. و بخندید و نگریید
  61. و غافلید؟
  62. پس برای خدا سجده کنید و بپرستید!
Commentary

Annotations on Surah 53 — An-Najm — Persian Translation Choices

The نهان Pattern

v.15: نهانگاه مأوی (nehāngāh-e ma’vā, “the hidden realm of refuge”)

“Near it is the hidden realm of refuge.” At the highest point of the Prophet’s ascension — beside the Lote-tree of the Uttermost Boundary — stands the نهانگاه مأوی. The hidden realm is located at the very limit of created knowledge, beyond which even Gabriel does not pass. The Persian places the نهانگاه at the cosmic summit: it is not below but above, not an underworld paradise but the highest dimension.

v.32: در شکم مادرانتان نهان بودید

“When you were hidden in the bellies of your mothers.” The word نهان (hidden) appears in its basic verbal sense: embryonic concealment. The human journey begins in hiddenness (the womb) and may end in hiddenness (the نهانگاه). The root-echo connects biological origin to spiritual destiny.

Key Vocabulary

v.1: ستاره چون فرو شود (setāre chon forū shavad, “the star when it descends”)

For والنجم اذا هوی. The Persian ستاره (star) is native. The verb فرو شدن (to go down, to descend, to set) replaces the Arabic هوی which also means “to fall/desire” (the same root as هوی in v.23, desire). The double meaning is lost in Persian — the star’s setting and desire’s pull share a root in Arabic but not in Persian. This is one of the translation’s few losses.

vv.8–9: نزدیک شد و فرود آمد (nazdīk shod va forūd āmad)

“Then he drew near and came down, until he was at a distance of two bows’ length or nearer.” The Mi’raj passage uses two separate Persian verbs for approach: نزدیک شدن (to draw near) and فرود آمدن (to descend). The English commentary notes the root د-ن-و (nearness) pushing beyond measurement. The Persian دو کمان (two bows) keeps the archery image intact.

v.11: دل از آنچه دید دروغ نگفت (del az ānche dīd dorūgh nagoft)

“The heart did not lie about what it saw.” The English commentary distinguishes فؤاد (the perceiving heart) from قلب (the feeling heart). The Persian uses دل (heart) for both, but the verb دیدن (to see) attached to دل creates the cardiac vision: the heart saw. The dل does not merely feel — it perceives.

v.14: سدرة المنتهی (sedrat al-montahā)

Kept in Arabic — this term is so specific to the ascension narrative that translation would impoverish it. The Lote-tree at the boundary of knowledge is a unique Qur’anic image with no Persian equivalent. The Bab and Baha’u’llah both invoke the Sadratu’l-Muntaha in their writings as a symbol of the ultimate limit and the station of the Manifestation.

v.19–20: لات و عزّی و منات (Lāt va ʿUzzā va Manāt)

The pagan goddesses’ names are kept as-is. No translation possible or needed — they are proper nouns marking the specific idols of Quraysh.

v.39: جز آنچه کوشد نباشد (joz ānche kūshad nabāshad)

“Man has nothing but what he strives for.” The Persian کوشیدن (to strive, to endeavor) is native and active. The verse — from the “scrolls of Abraham” — establishes effort as the sole currency of spiritual worth. No inheritance, no intercession, no luck — only striving. The Persian verb carries the same weight as the Baha’i principle of individual investigation of truth.

v.49: پروردگار شِعرا (Parvardegār-e Sheʿrā, “Lord of Sirius”)

For رب الشعرى. The star Sirius is named directly. پروردگار (Lord/Sustainer) is the consistent Persian rendering of رب — the Lord who nourishes, who raises up. God as Lord of a specific star personalizes cosmic sovereignty.

v.55: کدام بخشش‌های پروردگارت (kodām bakhshesh-hā-ye Parvardegārat)

“Which of thy Lord’s bestowals wilt thou dispute?” The English commentary notes this as a singular echo of Surah 55’s dual refrain. The Persian uses the same vocabulary — بخشش (bestowal) — maintaining the inter-surah connection. But the address is singular (تو), not dual (شما), marking this as an intimate, individual question.

v.57: نزدیک‌شونده نزدیک شده (nazdīk-shavande nazdīk shode)

“The approaching has approached.” The آزفة (the approaching one, the Hour) is rendered as a Persian participle: the نزدیک‌شونده has نزدیک شده. The repetition of the root nazdīk creates an urgency: what was approaching has now arrived. The temporal compression is the surah’s closing note.

Register Notes

The surah’s opening — the Mi’raj vision — reads in Persian with a breathless intensity. Short clauses, active verbs, progressive narrowing of distance (drew near, came down, two bows’ length, nearer). The Persian monosyllables pile up: دید (saw), شد (became), بود (was). Then the surah explodes outward into cosmic scope (v.31 onward), and the clauses lengthen. The translation mirrors the Arabic’s own rhythmic arc.

54
Al-Qamar The Moon
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ساعت نزدیک شده و ماه شکافته شده.
  2. و اگر نشانه‌ای بینند روی بگردانند و گویند: «جادویی پایدار!»
  3. و دروغ شمردند و خواهش‌های خود پیروی کردند و هر کاری قرارگاهی دارد.
  4. و همانا از اخبار آنچه بازدارنده است بدیشان رسیده،
  5. حکمتی رسا؛ ولی هشدارها سود ندهد.
  6. پس از ایشان روی بگردان. روزی که خوانندهٔ به چیزی هولناک بخواند،
  7. چشمانشان فروافتاده، از گورها چون ملخان پراکنده بیرون آیند،
  8. شتابان به سوی خواننده. پوشانندگان گویند: «این روزی دشوار است!»
  9. پیش از ایشان قوم نوح دروغ شمردند؛ بنده‌ی ما را دروغ شمردند و گفتند: «دیوانه‌ای!» و رانده شد.
  10. پس پروردگارش را خواند: «همانا مغلوبم؛ پس یاری کن!»
  11. پس دروازه‌های آسمان را به آبی ریزان گشودیم،
  12. و زمین را به چشمه‌ها شکافتیم و آب‌ها برای کاری مقدّر به هم رسیدند.
  13. و او را بر چیزی از تخته و میخ بردیم،
  14. زیر نظر ما روان، پاداشی برای آن که انکار شده بود.
  15. و همانا آن را نشانه‌ای نهادیم؛ پس آیا یادکننده‌ای هست؟
  16. پس چگونه بود عذابم و هشدارهایم!
  17. و همانا خوانش را برای یادآوری آسان ساخته‌ایم؛ پس آیا یادکننده‌ای هست؟
  18. عاد دروغ شمردند؛ پس چگونه بود عذابم و هشدارهایم!
  19. همانا بادی خروشان در روزی از شوم پیوسته بر ایشان فرستادیم،
  20. مردمان را بِکَند گویی تنه‌های نخل ریشه‌کن‌شده بودند.
  21. پس چگونه بود عذابم و هشدارهایم!
  22. و همانا خوانش را برای یادآوری آسان ساخته‌ایم؛ پس آیا یادکننده‌ای هست؟
  23. ثمود هشدارها را دروغ شمردند
  24. و گفتند: «آدمی‌ای، یکی از ما، او را پیروی کنیم؟ پس همانا در گمراهی و دیوانگی‌ایم.
  25. آیا یادآوری از میان ما بر او افکنده شده؟ نه، او دروغگوی لاف‌زن است!»
  26. «فردا بدانند کیست دروغگوی لاف‌زن.»
  27. همانا ماده‌شتر را به آزمونشان می‌فرستیم؛ پس بنگرشان و شکیبا باش.
  28. و بدیشان خبر ده که آب میانشان قسمت شده؛ هر نوبت نوشیدنی حاضر شوند.
  29. ولی یارشان را خواندند و او برداشت و پی زد.
  30. پس چگونه بود عذابم و هشدارهایم!
  31. همانا یک فریاد بر ایشان فرستادیم و چون کاه خشک حصارساز شدند.
  32. و همانا خوانش را برای یادآوری آسان ساخته‌ایم؛ پس آیا یادکننده‌ای هست؟
  33. قوم لوط هشدارها را دروغ شمردند.
  34. همانا طوفانی از سنگ بر ایشان فرستادیم، مگر خاندان لوط؛ سپیده‌دمان رهانیدیمشان،
  35. نعمتی از ما. چنین سپاسگزار را پاداش دهیم.
  36. و همانا ایشان را از حمله‌ی ما هشدار داده بود ولی هشدارها را به بحث گرفتند.
  37. و همانا از مهمانانش بخواستند و چشمانشان را محو ساختیم: «عذاب و هشدارهایم بچشید!»
  38. و همانا صبح زود عذابی پایدار ایشان را گرفت.
  39. «عذاب و هشدارهایم بچشید!»
  40. و همانا خوانش را برای یادآوری آسان ساخته‌ایم؛ پس آیا یادکننده‌ای هست؟
  41. و همانا بر خاندان فرعون هشدارها آمد.
  42. نشانه‌های ما را همه دروغ شمردند؛ پس با گرفتن آن توانای چیره گرفتیمشان.
  43. آیا پوشانندگان شما بهتر از آنانند، یا در کتاب‌ها معافیتی دارید؟
  44. یا گویند: «ما گروهی متحد پیروزیم»؟
  45. لشکر شکسته شود و پشت کنند.
  46. بلکه ساعت وعده‌گاهشان است و ساعت هولناک‌تر و تلخ‌تر.
  47. همانا تبهکاران در گمراهی و دیوانگی‌اند.
  48. روزی که بر رویشان به آتش کشیده شوند: «داغ آتش تباهی بچشید!»
  49. همانا هر چیزی را به اندازه آفریدیم.
  50. و فرمان ما جز یکی نیست، چون چشم‌به‌هم‌زدنی.
  51. و همانا همانندان شما را هلاک کردیم؛ پس آیا یادکننده‌ای هست؟
  52. و هر آنچه کرده‌اند در صحیفه‌هاست،
  53. و هر چیزی، خُرد و بزرگ، نوشته شده.
  54. همانا پرهیزگاران در میان باغ‌ها و جویبارهایند،
  55. در جایگاه صدقی، نزد فرمانروایی توانای مطلق.
Commentary

Annotations on Surah 54 — Al-Qamar — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: ماه (māh, “moon”)

For القمر. Pure Persian — ماه is one of the oldest words in the language, shared with Sanskrit and Proto-Indo-European. The moon that splits in v.1 is named in the most fundamental Persian word possible. The surah of the moon uses the simplest name.

v.1: ماه شکافته شده (māh shekāfte shode, “the moon has been split”)

For انشق القمر. The Persian شکافتن (to split, to cleave) is native and violent. The English commentary debates whether this is physical miracle or eschatological sign. The Persian does not resolve the ambiguity — شکافته شده (has been split) is a passive perfect, presenting the splitting as accomplished fact without specifying mechanism.

v.2: جادویی پایدار (jādū-ī-ye pāydār, “enduring sorcery”)

For سحر مستمر. When shown signs, the deniers call it “enduring sorcery.” The Persian پایدار (enduring, lasting) from پا (foot) + دار (holding) — sorcery that has legs, that persists. The accusation inadvertently acknowledges the sign’s power: if it were fleeting, they would not need to call it “enduring.”

The Refrain: پس آیا یادکننده‌ای هست؟ (pas āyā yādkonande-ī hast?)

“Is there then any who remembers?” Four times (vv.17, 22, 32, 40) after four destruction narratives. The refrain in Persian uses یادکننده (one who remembers, a rememberer) — an active participle that asks whether any person exists who will take the lesson. The English commentary notes the ي-س-ر root (ease): the خوانش (Recitation) is made آسان (easy) for یادآوری (remembrance). The Persian triple — آسان ساخته‌ایم / یادآوری / یادکننده — creates a chain: made easy / for remembrance / is there a rememberer?

v.6: هولناک (howlnāk, “dreadful/terrifying”)

For نُكُرٍ. “The Day when the Caller calls to something dreadful.” The Persian هولناک (from هول, terror, + ناک, -ful) is an intensifier. The thing summoned is not merely bad but terrifying. This is the word for horror in Persian — the Day evokes هول.

v.7: ملخان پراکنده (malakhān-e parākande, “scattered locusts”)

For جراد منتشر. The dead emerge from graves like scattered locusts. The Persian ملخ (locust) is native, and پراکنده (scattered) from the same root as the surah-51 title (پراکنندگان). The scattering of the dead echoes the cosmic scattering that opens Surah 51 — the same verb family describing both wind-borne particles and resurrected bodies.

v.13: تخته و میخ (takhte va mīkh, “planks and nails”)

For ذات ألواح ودسر. Noah’s ark reduced to its elements: تخته (plank, board) and میخ (nail). The Persian is deliberately humble — this vessel that saves humanity is made of the most basic materials. No word for “ship” or “ark” — just planks and nails.

v.14: زیر نظر ما (zīr-e nazar-e mā, “under Our gaze”)

For بأعیننا. The ark floats “under Our gaze” — God watches its passage. The Persian زیر نظر (under observation, under watch) is an administrative phrase that here carries divine tenderness: God personally oversees the salvation of Noah.

v.31: کاه خشک حصارساز (kāh-e khoshk-e ḥeṣār-sāz)

For هشیم المحتظر. Thamud became “like dry straw of a fence-builder.” The English renders هشیم as “dry straw” and محتظر as “fence-builder.” The Persian حصارساز (fence-maker) is a Persian compound: حصار (fence/enclosure) + ساز (maker). The people become building material for someone else’s fence — destroyed into utility for others.

v.48: داغ آتش تباهی (dāgh-e ātash-e tabāhī, “the brand of the fire of Perdition”)

For مس سقر. The Persian داغ (brand, scar, burning mark) is the word for the mark left by a hot iron — branding. The damned are branded by Perdition’s fire. The word داغ also means grief/sorrow in Persian poetry (as in the compound داغدار, grief-stricken), adding an emotional layer: the fire brands both skin and soul.

v.49: به اندازه (be andāze, “in measure”)

For بقدر. “We created all things in measure.” The Persian اندازه (measure, proportion) from اندازه گرفتن (to measure) echoes 77:23’s اندازه‌گیران — the surah that also celebrates divine measurement. Even destruction operates within measure. The command in v.50 — چون چشم‌به‌هم‌زدنی (like a blink of an eye) — uses a Persian idiom for instantaneity that is perhaps more vivid than the Arabic: the blinking of an eye as the unit of divine speed.

v.55: جایگاه صدقی (jāygāh-e ṣedqī, “seat of truth”)

For مقعد صدق. The surah’s final image: the pious in a “seat of truth, in the presence of an Omnipotent Sovereign.” The Persian keeps صدق (truth/sincerity) as Arabic loan and pairs it with نزد فرمانروایی (in the presence of a Sovereign). The climax moves from destruction to enthronement: after all the ruined nations, the truthful sit in truth’s own seat.

Register Notes

The surah’s refrain-structure creates a litany in Persian: four destructions, four reminders, one question repeated. The hammering rhythm of پس چگونه بود عذابم و هشدارهایم (“How then were My punishment and My warnings!”) alternating with و همانا خوانش را برای یادآوری آسان ساخته‌ایم (“We have made the Recitation easy for remembrance”) creates a call-and-response pattern. The surah reads aloud in Persian as a kind of chant — each story a verse, each refrain a chorus, building toward the final stillness of the “seat of truth.”

55
Ar-Rahman The Merciful
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. بخشاینده
  2. خوانش را آموخت،
  3. آدمی را آفرید،
  4. بیان را بدو آموخت.
  5. آفتاب و ماه به شماره‌اند
  6. و ستارگان و درختان سر فرود می‌آورند.
  7. و آسمان را برافراشت و ترازو را برنهاد.
  8. «تا در ترازو زیاده‌روی نکنید
  9. و سنجش را به داد برپا دارید و ترازو را کم نگذارید.»
  10. و زمین را برای زندگان بگسترد.
  11. در آن میوه و نخل‌ها در غلاف‌اند
  12. و دانه با پوستش و گیاه خوشبوی.
  13. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  14. آدمی را از گِلِ خشکِ صدادار آفرید، چون سفال.
  15. و نهانی را از جریان آتش آفرید.
  16. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  17. پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر.
  18. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  19. چراگاه‌های دریاها را به هم رساند،
  20. میانشان مرزی آسیب‌ناپذیر.
  21. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  22. از آن‌ها مروارید و مرجان برآید.
  23. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  24. و بر دریاها همسایگی را می‌پوید، همچون نشانه‌ای.
  25. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  26. هر آنچه بر آن است فانی شود.
  27. تنها چهره‌ی پروردگار بماند، صاحبِ شکوه و جلال.
  28. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  29. از او خواهند هر که در آسمان‌ها و زمین است. هر روز او را کاری تازه است.
  30. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  31. به زودی به شما خواهیم پرداخت، ای دو گران‌سنگ!
  32. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  33. ای مردمان نهانیان و آدمیان! اگر توانید از مرزهای آسمان‌ها و زمین بگذرید، بگذرید. نتوانید گذشت مگر به فرمان.
  34. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  35. بر شما درخشی از آتش و مس فرستاده شود و چیره نتوانید شد.
  36. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  37. چون آسمان بشکافد، گلگون گردد.
  38. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  39. آن روز نه آدمی و نه نهانی را از گناهش نپرسند.
  40. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  41. تبهکاران از نشان‌هایشان شناخته شوند، آنگاه از پیشانی و پا گرفته شوند.
  42. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  43. این همان تباهی است که تبهکاران دروغش می‌شمردند!
  44. میان آن و آب جوشان سرگردانند.
  45. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  46. و آن را که از جایگاه پروردگارش بهراسد، دو نهانگاه باشد.
  47. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  48. هر دو را شاخساری.
  49. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  50. در آن‌ها دو چشمه‌ی روان.
  51. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  52. در آن‌ها از هر میوه‌ای دو گونه.
  53. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  54. تکیه زده بر بسترهایی که آسترشان تابش می‌جوید، و برداشتِ دو نهانگاه نزدیک است.
  55. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  56. در آن‌ها آنانند که نگاه فرو می‌بندند، که نه آدمی و نه نهانی پیش از ایشان دستشان نرسیده.
  57. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  58. چون یاقوت و مرجان.
  59. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  60. آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟
  61. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  62. و فراسوی آن دو، دو نهانگاه دیگر.
  63. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  64. هر دو ژرفایی سهمگین.
  65. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  66. در آن‌ها دو چشمه‌ی جوشان.
  67. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  68. در آن‌ها میوه و نخل و انار.
  69. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  70. در آن‌ها نیکان و زیبارویان.
  71. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  72. بازگشتگان، در سراپرده‌ها پناه گرفته.
  73. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  74. که نه آدمی و نه نهانی پیش از ایشان دستشان نرسیده.
  75. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  76. تکیه زده بر بالش‌های تازه و زیبایی‌های شگفت نهان.
  77. پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟
  78. خجسته باد نام پروردگار، صاحبِ شکوه و جلال.
Commentary

Annotations on Surah 55 — Ar-Rahman — Persian Translation Choices

The نهان (nehān) Mirror Pattern

The great discovery of the English commentary is the ج-ن-ن (j-n-n, concealment) saturation throughout the garden section: جنّة (janna), جنّ (jinn), جنى (janā), جانّ (jānn) all share a root meaning “hidden.” In conventional Persian translations, this is invisible — جنّت, جن, and جنّ are borrowed whole from Arabic as theological jargon.

This translation mirrors the Arabic pattern using the Persian نهان (nehān, hidden) root:

  • جنّ / جانّ → نهانی / نهانیان (nehānī / nehāniyān, the hidden one / the hidden ones)
  • جنّة → نهانگاه (nehāngāh, hidden realm — literally “place of the hidden”)
  • The harvest (جنى) and concealment theme are preserved through context

This gives Persian readers the same root-echo experience that Arabic readers get: the hidden beings live in hidden realms, and the garden IS the dimension of concealment being unveiled.

Key Vocabulary

The Refrain: پس کدامین بخشش پروردگارتان را دروغ می‌شمارید؟

  • بخشش (bakhshesh, bestowal/gift) for آلاء: Native Persian. Avoids the Arabic آلاء which most Persian readers would not recognize as meaning “favors” — it survives only in this Qur’anic context. بخشش is alive and warm.
  • دروغ می‌شمارید (dorūgh mī-shomārīd, “you count as lies”) for تكذبان: Preserves the k-dh-b root meaning (to call a lie, to contradict) through Persian vocabulary. دروغ (lie) + شمردن (to count/consider). The refrain asks: which gift do you deem false?
  • دروغ‌شماران in Surah 77’s refrain uses the same compound as a noun: “the lie-counters / the deniers.”

v.2: خوانش (khvānesh, “recitation”) for القرآن

Persian verbal noun from خواندن (to read/recite). Matches the English “Recitation” — translating the meaning rather than transliterating the title.

v.4: بیان (bayān, “Expression”)

Kept as-is. بیان is fully naturalized in Persian AND is the title of the Báb’s central book. The double resonance — God’s gift of expression AND the Báb’s scripture — works in Persian even more directly than in English or Arabic, because Persian readers know the Bayán as a Persian text.

v.15: نهانی را از جریان آتش آفرید

  • نهانی (nehānī) for جنّ — the hidden one, from نهان (hidden). Avoids the conventional جن which in Persian carries fairy-tale associations (like “genie” in English).
  • جریان آتش (jarayān-e ātash, “current of fire”) for مارج من نار — matches the English root-recovery reading.

v.19: چراگاه‌های دریاها (charāgāh-hā-ye daryā-hā)

“Pastures of the seas” — preserving the مرج/مرج connection (pasture/to let loose).

v.27: چهره‌ی پروردگار (chehre-ye Parvardegār)

“Countenance of the Lord” — چهره is the native Persian word for face/countenance, avoiding the Arabic وجه.

v.31: دو گران‌سنگ (do gerān-sang)

“Two weighty ones” for الثقلان — a Persian compound: گران (heavy) + سنگ (stone/weight). More vivid than the Arabic loan ثقلین.

v.33: فرمان (farmān, “authority/command”) for سلطان

Native Persian for command/decree, avoiding the Arabic سلطان which in Persian means “sultan/king” rather than “authority.”

v.37: گلگون (golgūn, “rose-colored”) for وردة

Persian compound: گل (rose/flower) + گون (colored). More naturally Persian than the Arabic وردی.

v.43: تباهی (tabāhī, “perdition/ruin”) for جهنم

Native Persian for destruction/perdition. The English uses “Perdition” for the same reason — to avoid the conventional “Hell” which flattens the meaning.

v.46: نهانگاه (nehāngāh, “hidden realm”) for جنّة

The key coinage of this translation. نهان (hidden) + گاه (place/time) = “hidden realm.” This preserves the j-n-n root meaning that conventional بهشت (paradise) or جنّت completely obscure.

v.54: آسترشان تابش می‌جوید

“Their inner linings seek to radiate” — preserving the إستبرق root-recovery reading (Form X of b-r-q: “seeking to flash/radiate”). آستر (āstar, lining) is native Persian.

v.72: بازگشتگان (bāzgashtegān, “the returners”) for حور

From بازگشتن (to return). Matches the English “Returners” — preserving the ح-و-ر (ḥ-w-r, to return) root meaning rather than the conventional “houris.” This is perhaps the boldest choice in the translation and one that resonates deeply in Bahá’í theology: the return (رجعت) is a central concept.

v.76: تازه (tāze, “fresh”) for خضر

Not “green” (سبز) — the root خ-ض-ر means fresh/moist/alive. تازه captures this exactly. The anti-garden in 77:31 uses “not fresh” (نه تازه) to mirror this.

v.76: زیبایی‌های شگفت نهان (zībāyī-hā-ye shegeft-e nehān)

“Wondrous beauties of the hidden” for عبقری حسان — preserving the jinn/hidden connection (ʿAbqar as jinn-realm) through نهان once more.

Register Notes

The Persian flows in an Íqán-like rhythm: compound verbs (دروغ شمردن, سر فرود آوردن, تکیه زدن), active participles as nouns (بخشاینده, بازگشتگان, پراکنندگان), and Persian superlatives. The sentence structure is accessible — each verse reads clearly on its own — while the vocabulary is literary without being arcane.

56
Al-Waqi'ah The Event
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. چون رخداد فرا رسد —
  2. فرا رسیدنش را نتوان دروغ شمرد —
  3. فرو کشنده، برافرازنده،
  4. چون زمین به لرزشی لرزانده شود
  5. و کوه‌ها خرد شوند خرد شدنی
  6. و غباری پراکنده گردند،
  7. آنگاه شما سه گروه باشید:
  8. یاران دست راست — یاران دست راست چیستند؟
  9. و یاران دست چپ — یاران دست چپ چیستند؟
  10. و پیشتازان، پیشتازان —
  11. آنان نزدیک‌شدگانند،
  12. در نهانگاه‌های سرور.
  13. گروهی بسیار از پیشینیان
  14. و اندکی از پسینیان،
  15. بر تخت‌های در هم بافته
  16. تکیه زده بر آن‌ها، رو در روی یکدیگر.
  17. بر ایشان جوانان جاودان در گردشند
  18. با ساغرها و سبوها و جامی از چشمه‌ای روان —
  19. نه از آن سردردی یابند و نه فرسوده شوند —
  20. و میوه از آنچه برگزینند
  21. و گوشت پرندگان از آنچه آرزو کنند.
  22. و زیبارویان فراخ‌چشم
  23. همچون مرواریدهای نهان
  24. پاداشی برای آنچه می‌کردند.
  25. در آن نه سخن بیهوده بشنوند و نه گناهی
  26. مگر گفتار: «درود! درود!»
  27. و یاران دست راست — یاران دست راست چیستند؟
  28. میان درختان کُنار بی‌خار
  29. و موزهای انبوه
  30. و سایه‌ی گسترده
  31. و آبی ریزان
  32. و میوه‌ی فراوان
  33. نه بریده و نه بازداشته
  34. و بسترهای برافراشته.
  35. به راستی ما ایشان را به آفرینشی نو پدید آوردیم
  36. و ایشان را دست‌نخورده ساختیم
  37. مهرورز، هم‌سال،
  38. برای یاران دست راست.
  39. گروهی بسیار از پیشینیان
  40. و گروهی بسیار از پسینیان.
  41. و یاران دست چپ — یاران دست چپ چیستند؟
  42. در بادی سوزان و آبی جوشان
  43. و سایه‌ای از دودِ سیاه
  44. نه خنک و نه فراخ.
  45. به راستی پیش از آن در ناز و نعمت بودند
  46. و بر گناه بزرگ پای می‌فشردند
  47. و می‌گفتند: «چون بمیریم و خاک و استخوان شویم، آیا براستی برانگیخته شویم؟
  48. و نیاکان دیرین ما نیز؟»
  49. بگو: «به راستی پیشینیان و پسینیان
  50. همه در وعده‌گاه روزی معلوم گرد آیند.»
  51. آنگاه شما، ای گمراهان، ای دروغ‌شماران،
  52. از درخت زقّوم خواهید خورد
  53. و شکم‌هایتان را از آن خواهید انباشت
  54. و بر آن از آبِ جوشان خواهید نوشید
  55. و خواهید نوشید چون نوشیدن شتران تشنه.
  56. این پذیرایی ایشان است در روز داوری.
  57. ما شما را آفریدیم — آیا باور نمی‌دارید؟
  58. آیا در آنچه می‌ریزید نظر کرده‌اید؟
  59. آیا شما آن را می‌آفرینید یا ما آفریدگاریم؟
  60. ما مرگ را میانتان مقدّر کردیم و کسی بر ما پیشی نگیرد
  61. که همانندانتان را جایگزین سازیم و شما را در آنچه ندانید پدید آوریم.
  62. و شما آفرینش نخست را دانسته‌اید — آیا پس یاد نمی‌آورید؟
  63. آیا در آنچه می‌کارید نظر کرده‌اید؟
  64. آیا شما آن را می‌رویانید یا ما رویانندگانیم؟
  65. اگر می‌خواستیم آن را کاه می‌ساختیم و شما فریاد برمی‌آوردید:
  66. «به راستی زیان‌دیده‌ایم!
  67. بلکه محروم مانده‌ایم!»
  68. آیا در آبی که می‌نوشید نظر کرده‌اید؟
  69. آیا شما آن را از ابرها فرو فرستادید یا ما فرستندگانیم؟
  70. اگر می‌خواستیم آن را شور می‌ساختیم — آیا پس سپاس نمی‌گزارید؟
  71. آیا در آتشی که می‌افروزید نظر کرده‌اید؟
  72. آیا شما درختش را پدید آوردید یا ما پدیدآورندگانیم؟
  73. ما آن را یادآوری و بهره‌ای برای رهگذران ساختیم.
  74. پس نام پروردگارت را تسبیح گوی، آن بزرگوار.
  75. پس نه! سوگند به جایگاه‌های فرونشست ستارگان —
  76. و به راستی این سوگندی است، اگر می‌دانستید، بزرگ —
  77. به راستی این خوانشی ارجمند است
  78. در کتابی نهان.
  79. دست بر آن نرسد مگر پاک‌شدگان را.
  80. فرود آمده از سوی پروردگار جهانیان.
  81. آیا این گفتار را سبک می‌شمارید؟
  82. و روزی خویش را آن ساخته‌اید که دروغش می‌شمارید؟
  83. پس چرا، چون جان به گلوگاه رسد
  84. و شما در آن هنگام می‌نگرید
  85. و ما به او از شما نزدیک‌تریم، لیکن نمی‌بینید —
  86. پس چرا، اگر داوری بر شما نیست،
  87. آن را بازنمی‌گردانید، اگر راست می‌گویید؟
  88. پس اگر او از نزدیک‌شدگان باشد
  89. آنگاه آسایش و خوشبویی و نهانگاه سرور.
  90. و اگر از یاران دست راست باشد
  91. آنگاه «درود بر تو» از سوی یاران دست راست.
  92. و اگر از دروغ‌شماران گمراه باشد
  93. آنگاه پذیرایی از آبِ جوشان
  94. و سوختن در آتش تباهی.
  95. به راستی این حقیقتِ یقین است.
  96. پس نام پروردگارت را تسبیح گوی، آن بزرگوار.
Commentary

Annotations on Surah 56 — Al-Waqi’ah — Persian Translation Choices

The نهان (nehān) Pattern

v.12: نهانگاه‌های سرور (nehāngāh-hā-ye sorūr)

“Hidden realms of delight” for جنّات النعيم. The compound نهانگاه continues the pattern from Surah 55: the garden IS the place of the hidden. سرور (delight, joy) is native Persian, avoiding the Arabic نعيم.

v.23: مرواریدهای نهان (morvārīd-hā-ye nehān)

“Hidden pearls” for لؤلؤ مكنون. The k-n-n root (concealment, sheltering) is rendered by the same نهان that translates j-n-n — deliberately collapsing the two Arabic concealment roots into one Persian mirror. The pearl is hidden (نهان) in its shell; the garden is a hidden realm (نهانگاه). Persian readers see one pattern where Arabic has two.

v.78: کتابی نهان (ketābī nehān)

“A hidden book” for كتاب مكنون. Again, نهان for k-n-n. The Recitation exists in a hidden book, the righteous dwell in hidden realms, the pearls are hidden — the triple نهان in a single surah weaves a coherent theology of concealment in Persian.

v.89: نهانگاه سرور (nehāngāh-e sorūr)

“Hidden realm of delight” — the dying righteous person’s destination. The same compound as v.12, closing the circle: those who are “brought near” (نزدیک‌شدگان, v.11) end in the hidden realm of delight.

Key Vocabulary

v.1: رخداد (rokhdād, “event/occurrence”)

For الواقعة — native Persian compound: رخ (face/happening) + داد (gave/event). More vivid than the Arabic loanword واقعه which is available but would flatten the title. The surah title becomes the Persian word, not the Arabic.

v.51: دروغ‌شماران (dorūgh-shomārān)

“Lie-counters” for مكذبين — identical compound to Surah 77’s refrain. The k-dh-b root thread between surahs 55, 56, and 77 is preserved through shared Persian vocabulary.

v.77: خوانشی ارجمند (khvāneshī arjmand)

“A noble Recitation” for قرآن كريم. خوانش (recitation, from خواندن) translates the meaning of قرآن rather than transliterating it. ارجمند (noble, precious) is pure Persian for كريم.

v.94: تباهی (tabāhī, “perdition”)

For جهنم — consistent with 55:43. The native Persian word for ruin/destruction, avoiding the conventional دوزخ or جهنم.

v.73: رهگذران (rahgozarān, “wayfarers”)

For المقوين — Persian compound: رَه (road) + گذر (passing) + ان (plural). Captures the ambiguity of the Arabic (those in the desert, travelers) through the image of wayfarers who need fire on the road.

Register Notes

The Persian preserves the surah’s three-group structure through consistent phrasing: یاران دست راست / یاران دست چپ / پیشتازان. The word یاران (companions) is native Persian, avoiding the Arabic اصحاب. The compound دست راست / دست چپ (right hand / left hand) is plain, accessible Persian.

57
Al-Hadid The Iron
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آنچه در آسمان‌ها و زمین است خدا را تسبیح گوید؛ و اوست توانا، فرزانه.
  2. فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ و او بر همه چیز تواناست.
  3. اوست اوّل و آخر، آشکار و نهان؛ و او بر همه چیز داناست.
  4. اوست آن که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش نشست. می‌داند آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن برمی‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه بدان بالا می‌رود؛ و او با شماست هرجا که باشید؛ و خدا آنچه را می‌کنید نیک می‌بیند.
  5. فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و به سوی خدا همه کارها بازمی‌گردد.
  6. شب را در روز درمی‌آورد و روز را در شب؛ و او بر آنچه در سینه‌هاست داناست.
  7. به خدا و پیامبرش بگروید و از آنچه شما را نگهبانان آن ساخته انفاق کنید. آنان از شما که بگروند و انفاق کنند، ایشان را پاداشی بزرگ است.
  8. و شما را چه رسد که به خدا نگروید، حال آنکه پیامبر شما را به گرویدن به پروردگارتان می‌خواند و او از شما پیمان گرفته، اگر گرویدگان باشید؟
  9. اوست آن که بر بنده‌اش نشانه‌های روشن فرو می‌فرستد تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی برآورد؛ و به راستی خدا با شما مهرورز و مهربان است.
  10. و شما را چه رسد که در راه خدا انفاق نکنید، حال آنکه میراث آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؟ یکسان نیستند آن از شما که پیش از پیروزی انفاق کرد و جنگید — آنان در درجه بزرگ‌ترند از آنان که پس از آن انفاق کردند و جنگیدند. و به هر یک خدا نیکوتر را وعده داده؛ و خدا آگاه است بر آنچه می‌کنید.
  11. کیست آن که به خدا وامی نیکو دهد تا خدا آن را برایش بیفزاید، و او را پاداشی نیکو باشد؟
  12. روزی که مردان باورمند و زنان باورمند را ببینی، نورشان پیش رویشان و به دست راستشان می‌تابد: «مژده بر شما امروز! نهانگاه‌هایی زیرشان جویبارها روان، جاودانه در آن‌ها؛ آن پیروزی بزرگ است.»
  13. روزی که مردان دوروی و زنان دوروی به گرویدگان گویند: «ما را بنگرید! از نور شما بهره ببریم.» گفته شود: «پشت سر بازگردید و نوری بجویید!» آنگاه میانشان دیواری برافراشته شود که آن را دروازه‌ای باشد، درونش رحمت و بیرونش عذاب.
  14. بانگ برآورند: «مگر با شما نبودیم؟» گویند: «آری، لیکن خود را به فتنه درافکندید و چشم‌به‌راه بودید و شک ورزیدید و آرزوهای باطل فریبتان داد تا فرمان خدا فرا رسید؛ و فریبنده شما را درباره‌ی خدا فریب داد.»
  15. پس امروز نه از شما بهایی پذیرفته شود و نه از آنان که پوشانیدند. جایگاه شما آتش است؛ آن سرپرست شماست؛ و بد سرنوشتی است.
  16. آیا هنگام آن نرسیده برای گرویدگان که دل‌هایشان در برابر یاد خدا و آن حقیقتی که فرود آمده فروتنی کند و همچون آنان نباشند که پیش از آن کتاب یافتند و زمان بر ایشان دراز آمد و دل‌هایشان سخت شد؟ و بسیاری از ایشان تبهکارانند.
  17. بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده می‌کند. به راستی نشانه‌ها را برایتان روشن ساختیم، باشد که دریابید.
  18. به راستی مردانی که صدقه می‌دهند و زنانی که صدقه می‌دهند و آنان که به خدا وامی نیکو دهند، برایشان افزوده شود و ایشان را پاداشی نیکو باشد.
  19. و آنان که به خدا و پیامبرانش بگروند، آنانند راست‌گویان؛ و گواهان نزد پروردگارشان، ایشان را پاداش و نورشان باشد. و آنان که پوشانیدند و نشانه‌های ما را دروغ شمردند، آنان یاران آتش فروزانند.
  20. بدانید که زندگی این جهان جز بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی میانتان و چشم‌وهم‌چشمی در مال و فرزندان نیست. چون بارانی که رویشش کشتکاران را خوش آید؛ سپس بخشکد و زرد شود، آنگاه کاه گردد. و در پسین عذابی سخت است و آمرزش از خدا و خشنودی؛ و زندگی این جهان جز بهره‌ی فریب نیست.
  21. بشتابید به سوی آمرزش پروردگارتان و نهانگاهی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است، آماده برای آنان که به خدا و پیامبرانش بگروند. آن فضل خداست؛ به هر که خواهد بخشد؛ و خدا صاحب فضل بزرگ است.
  22. هیچ مصیبتی در زمین و نه در جان‌هایتان نرسد مگر آنکه در کتابی پیش از آنکه پدید آوریمش هست؛ به راستی آن بر خدا آسان است،
  23. تا بر آنچه از دستتان رفت اندوه نخورید و بر آنچه به شما داده فرحناک نشوید؛ و خدا هیچ خودستای فخرفروشی را دوست ندارد،
  24. آنان که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل فرامی‌خوانند. و هر که روی گرداند، خدا خود بی‌نیاز و ستوده است.
  25. به راستی پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردمان به دادگری برخیزند؛ و آهن فرو فرستادیم که در آن نیروی بزرگ و سودهایی برای مردم است، و تا خدا بداند چه کسی او و پیامبرانش را در نهان یاری کند. به راستی خدا نیرومند و تواناست.
  26. و به راستی نوح و ابراهیم را فرستادیم و در فرزندانشان پیامبری و کتاب نهادیم؛ و از ایشان کسی هدایت‌یافته است و بسیاری از ایشان تبهکارانند.
  27. آنگاه به دنبال آنان پیامبران خود را فرستادیم و به دنبال آنان عیسی پسر مریم را فرستادیم و انجیل را بدو دادیم؛ و در دل‌های پیروانش مهرورزی و رحمت نهادیم. و رهبانیّت را خود ابداع کردند — ما آن را بر ایشان ننوشتیم — تنها برای جستن خشنودی خدا؛ لیکن آن را چنان‌که شایسته بود نگاه نداشتند. پس آنان از ایشان را که گرویدند پاداش دادیم؛ لیکن بسیاری از ایشان تبهکارانند.
  28. ای گرویدگان! از خدا بهراسید و به پیامبرش بگروید؛ دو بهره از رحمتش به شما دهد و برایتان نوری سازد که بدان راه سپرید و بیامرزدتان؛ و خدا آمرزنده و مهربان است،
  29. تا اهل کتاب بدانند که بر چیزی از فضل خدا توانایی ندارند و فضل در دست خداست؛ به هر که خواهد بخشد؛ و خدا صاحب فضل بزرگ است.
Commentary

Annotations on Surah 57 — Al-Hadid — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.3: آشکار و نهان (āshkār va nehān)

“The Manifest and the Hidden” for الظاهر والباطن. This is the ẓāhir/bāṭin verse — the theological keystone. Persian has the exact native pair: آشکار (manifest, visible) and نهان (hidden, concealed). The same نهان that renders j-n-n and k-n-n in Surahs 55-56 now names a divine attribute. God IS the Hidden — the نهان root connects the divine nature to the garden realms and the hidden book.

This verse resonates deeply in Persian Baha’i literature. The Iqan frequently discusses ẓāhir and bāṭin using precisely these Persian terms. Baha’u’llah’s treatment of the “Manifest and Hidden” in the Kitab-i-Iqan makes this verse a foundation for understanding progressive revelation.

v.25: آهن (āhan, “iron”)

For الحديد — the surah title rendered as pure Persian. آهن is one of the oldest Persian words, predating Islamic contact. The choice to name the surah آهن rather than حدید roots the cosmic drama (iron “sent down” from the heavens) in Persian soil.

v.25: ترازو (tarāzū, “balance/scale”)

For الميزان — native Persian for the balance. Connects to 55:7-9 where the same word is used. The continuity of ترازو across surahs preserves the cosmic balance theme in Persian vocabulary.

v.13: دیواری… دروازه‌ای (dīvārī… darvāze-ī)

“A wall… a gate” — both pure Persian words for the barrier between believers and hypocrites. The Persian دیوار (wall) carries architectural weight; دروازه (gate) suggests a grand city gate. The image of mercy inside and punishment outside echoes 55:20’s برزخ (barrier) between the two seas.

v.12: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā)

“Hidden realms” for جنّات — consistent with the project’s signature rendering. The light running before the believers leads them to the hidden realms.

v.27: رهبانیّت (rahbāniyyat, “monasticism”)

Kept as Arabic — the word is technical and has no precise Persian equivalent. But مهرورزی و رحمت (mehrvarzī va raḥmat, “lovingkindness and mercy”) earlier in the verse are Persian constructions: مهرورزی is a compound verb noun from مهر (love) + ورزیدن (to exercise/practice).

Baha’i Connection

The verse “He is the First and the Last, the Manifest and the Hidden” (57:3) is quoted in the Iqan in exactly this form. The Persian translation here matches Baha’u’llah’s usage: اوست اوّل و آخر، آشکار و نهان. This alignment is deliberate — the translation uses the vocabulary of Persian sacred literature rather than Arabic theological terminology.

58
Al-Mujadilah The Disputer
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. به راستی خدا سخن آن زن را شنید که درباره‌ی شوهرش با تو گفت‌وگو می‌کرد و به خدا شکایت می‌برد؛ و خدا گفتار شما دو تن را می‌شنود. به راستی خدا شنوا و بیناست.
  2. آنان از شما که زنان خویش را با ظهار ترک گویند — مادرانشان نیستند. مادرانشان جز آنان که ایشان را زاده‌اند نیستند. و به راستی سخنی ناپسند و دروغی می‌گویند؛ و خدا بخشاینده و آمرزنده است.
  3. و آنان که زنان خویش را ظهار گویند، سپس از آنچه گفتند بازگردند، آزاد کردن بنده‌ای باشد پیش از آنکه یکدیگر را لمس کنند. این اندرزی است بر شما؛ و خدا آگاه است بر آنچه می‌کنید.
  4. و آن که نیابد، پس روزه‌ی دو ماه پیاپی پیش از آنکه یکدیگر را لمس کنند؛ و آن که نتواند، پس خوراک دادن شصت بینوا. این برای آن است که به خدا و پیامبرش بگروید؛ و آن‌ها مرزهای خدایند. و برای پوشانندگان عذابی دردناک است.
  5. به راستی آنان که با خدا و پیامبرش می‌ستیزند خوار شوند چنان‌که پیشینیان خوار شدند؛ و نشانه‌های روشن فرو فرستادیم؛ و برای پوشانندگان عذابی خوارکننده است،
  6. روزی که خدا همگان را برانگیزد و از آنچه کردند آگاهشان سازد. خدا آن را شمرده و ایشان فراموش کرده‌اند؛ و خدا بر همه چیز گواه است.
  7. آیا ندیده‌ای که خدا آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است می‌داند؟ هیچ رازگویی سه تن نیست مگر او چهارمشان است، و نه پنج تن مگر او ششمشان، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر او با ایشان است هرجا باشند. آنگاه روز رستاخیز از آنچه کردند آگاهشان سازد؛ به راستی خدا بر همه چیز داناست.
  8. آیا ندیده‌ای آنان را که از رازگویی بازداشته شدند، سپس به همان‌چه بازداشته شده بودند بازمی‌گردند و در گناه و تجاوز و نافرمانی پیامبر رازگویی می‌کنند؟ و چون نزد تو آیند، تو را به سلامی می‌ستایند که خدا تو را بدان نستوده، و با خود گویند: «چرا خدا ما را بر آنچه می‌گوییم عذاب نمی‌کند؟» تباهی ایشان را بسنده است؛ بدان درآیند و بد سرنوشتی است.
  9. ای گرویدگان! چون با هم رازگویی کنید، در گناه و تجاوز و نافرمانی پیامبر رازگویی نکنید، بلکه در نیکی و پرهیزگاری رازگویی کنید؛ و از خدا بهراسید که به سوی او گرد آورده می‌شوید.
  10. رازگویی تنها از اهریمن است تا گرویدگان را اندوهگین سازد؛ لیکن هیچ زیانی بدیشان نرساند مگر به فرمان خدا؛ و بر خدا گرویدگان توکّل کنند.
  11. ای گرویدگان! چون به شما گفته شود «در مجلس جای گشایید» پس جای گشایید؛ خدا برای شما جای گشاید. و چون گفته شود «برخیزید» پس برخیزید؛ خدا آنان از شما را که گرویدند و آنان که دانش یافتند به درجات بالا برد؛ و خدا آگاه است بر آنچه می‌کنید.
  12. ای گرویدگان! چون با پیامبر رازگویی کنید، پیش از رازگوییتان صدقه‌ای پیش فرستید. آن برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است. لیکن اگر نیابید، خدا آمرزنده و مهربان است.
  13. آیا از پیش فرستادن صدقه پیش از رازگوییتان بیم دارید؟ پس چون نکردید و خدا به رحمت بر شما بازنگریست، نماز برپا دارید و زکات بپردازید و خدا و پیامبرش را فرمان برید؛ و خدا آگاه است بر آنچه می‌کنید.
  14. آیا ندیده‌ای آنان را که با قومی دوستی کنند که خدا بر ایشان خشم گرفته؟ نه از شمایند و نه از ایشان، و به دروغ سوگند می‌خورند و می‌دانند.
  15. خدا برایشان عذابی سخت آماده ساخته؛ به راستی بد است آنچه می‌کردند.
  16. سوگندهایشان را سپر ساخته‌اند و از راه خدا بازمی‌دارند؛ پس ایشان را عذابی خوارکننده است.
  17. مال‌ها و فرزندانشان در برابر خدا سودشان نرساند. آنان یاران آتشند؛ جاودانه در آن.
  18. روزی که خدا همگان را برانگیزد، آنگاه برای او سوگند خورند چنان‌که برای شما سوگند می‌خورند و پندارند بر چیزی استاده‌اند. هان! به راستی ایشان دروغگویانند.
  19. اهریمن بر ایشان چیره شده و یاد خدا را از یادشان برده. آنان حزب اهریمنند. هان! به راستی حزب اهریمن، ایشان زیانکارانند.
  20. به راستی آنان که با خدا و پیامبرش می‌ستیزند، آنان در شمار خوارترینند.
  21. خدا مقرّر فرمود: «من و پیامبرانم چیره خواهیم شد.» به راستی خدا نیرومند و تواناست.
  22. نیابی مردمی را که به خدا و روز پسین بگروند و با آنان که با خدا و پیامبرش ستیزند دوستی کنند، هرچند پدرانشان باشند یا فرزندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان. آنانند که ایمان را در دل‌هایشان نوشته و به روحی از جانب خود نیرومندشان ساخته، و به نهانگاه‌هایی درآوردشان که زیرشان جویبارها روان، جاودانه در آن‌ها. خدا از ایشان خشنود و ایشان از او خشنود. آنان حزب خدایند. هان! به راستی حزب خدا، ایشان رستگارانند.
Commentary

Annotations on Surah 58 — Al-Mujadilah — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: ستیزنده (setīzande, “the disputant”)

For المجادلة — native Persian active participle from ستیزیدن (to contend, to dispute). The Arabic مجادله exists in Persian but carries less force. ستیزنده implies spirited, principled contention — a woman fighting for her rights.

v.7: رازگویی (rāzgūyī, “secret-speaking”)

For النجوى — Persian compound: راز (secret) + گویی (speaking). More transparent than the Arabic نجوا. The compound verb رازگویی کردن appears six times in this surah, hammering home the theme of secret counsel. Persian readers feel the repetition more directly because the compound is instantly parseable.

v.10: اهریمن (Ahrīman, “the adversary”)

For الشيطان — the Zoroastrian name for the principle of evil, fully naturalized in Persian. This choice roots the concept in pre-Islamic Persian cosmology rather than Arabic demonology. اهریمن carries the weight of millennia of Persian dualistic thought — but deployed here in a monotheistic frame where اهریمن’s plots cannot harm believers “save by God’s leave.”

v.19: حزب اهریمن / حزب خدا

“The faction of Ahriman / the faction of God” — the Qur’anic ḥizb-contrast rendered with the Persian name for the adversary. The political term حزب (faction/party) remains Arabic but is framed by the Persian اهریمن on one side and the Persian خدا on the other.

v.22: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā)

“Hidden realms” for جنّات — the consistent rendering continues.

Register Notes

The surah’s legal-domestic opening (ظهار, v.2) transitions into social ethics (secret counsel, vv.7-10) and cosmic politics (factions of God vs. Ahriman, vv.19-22). The Persian maintains this range through vocabulary that moves from the intimate (شوهر, husband) to the civic (رازگویی, secret counsel) to the cosmic (اهریمن).

59
Al-Hashr The Gathering
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح گوید؛ و اوست توانا، فرزانه.
  2. اوست آن که پوشانندگان از اهل کتاب را از خانه‌هایشان بیرون راند در نخستین گردآوری. نمی‌پنداشتید که بیرون روند، و خود می‌پنداشتند دژهایشان در برابر خدا نگاهشان دارد. لیکن خدا از جایی که حساب نمی‌کردند بر ایشان آمد و وحشت در دل‌هایشان افکند، چنان‌که خانه‌هایشان را به دست خود و دست گرویدگان ویران کردند. پس عبرت گیرید، ای صاحبان دیدگان!
  3. و اگر خدا تبعید را بر ایشان مقرّر نکرده بود، در این جهان عذابشان می‌کرد؛ و در پسین عذاب آتش ایشان راست.
  4. آن بدان سبب است که با خدا و پیامبرش مخالفت ورزیدند؛ و هر که با خدا مخالفت ورزد، خدا سخت‌کیفر است.
  5. هر نخلی که بریدید یا بر ریشه‌هایش برجای گذاشتید، به فرمان خدا بود و تا تبهکاران را خوار سازد.
  6. و آنچه خدا از ایشان به پیامبرش بخشید، نه اسبی و نه شتری بر آن تاختید، لیکن خدا پیامبرانش را بر هر که خواهد فرمان دهد؛ و خدا بر همه چیز تواناست.
  7. آنچه خدا از مردم آن شهرها به پیامبرش بخشید، از آنِ خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و رهگذران است، تا میان توانگران شما دست‌به‌دست نگردد. و آنچه پیامبر به شما دهد بگیرید و آنچه بازتان دارد از آن بازایستید. و از خدا بهراسید؛ به راستی خدا سخت‌کیفر است.
  8. از آنِ مهاجران بینوایی است که از خانه‌ها و دارایی‌هایشان رانده شدند، در پی فضل خدا و خشنودی، و خدا و پیامبرش را یاری رسانند. آنان راست‌گویانند.
  9. و آنان که پیش از ایشان در آن سرای و در ایمان ساکن بودند، مهاجران را دوست دارند و در دل‌هایشان نیازی به آنچه بدیشان داده شده نمی‌یابند و دیگران را بر خود برمی‌گزینند هرچند خود تنگدست باشند. و هر که از آزِ نفسش بازداشته شود، آنان رستگارانند.
  10. و آنان که پس از ایشان آیند گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و در دل‌هایمان کینه‌ای نسبت به گرویدگان مگذار. پروردگارا! به راستی تو مهرورز و مهربانی.»
  11. آیا ندیده‌ای آنان را که دورویی می‌کنند و به برادرانشان از پوشانندگان اهل کتاب می‌گویند: «اگر بیرون رانده شوید، ما با شما بیرون خواهیم رفت و هرگز هیچ‌کس را بر ضدّ شما فرمان نخواهیم برد؛ و اگر جنگ شود، شما را یاری خواهیم رساند.» و خدا گواهی می‌دهد که دروغگویانند.
  12. اگر بیرون رانده شوند، با ایشان بیرون نروند؛ و اگر جنگ شود، یاریشان نرسانند؛ و اگر یاریشان رسانند، پشت کنند، آنگاه خود یاری نبینند.
  13. شما در دل‌هایشان ترسناک‌ترید از خدا. آن بدان سبب است که مردمی‌اند که درنمی‌یابند.
  14. با شما نجنگند مگر در شهرهای استوار یا از پسِ دیوارها. دشمنی میانشان سخت است. پنداری یکپارچه‌اند لیکن دل‌هایشان پراکنده است. آن بدان سبب است که مردمی‌اند بی‌خرد.
  15. چون آنان که اندکی پیش از ایشان بودند، عاقبت بد کار خود را چشیدند؛ و ایشان را عذابی دردناک است.
  16. چون اهریمن، آن‌گاه که به آدمی گفت: «بپوشان!» و چون پوشانید، گفت: «من از تو بیزارم؛ به راستی من از خدا، پروردگار جهانیان، می‌هراسم.»
  17. و فرجام هر دو آن بود که در آتش باشند، جاودانه در آن؛ و آن سزای ستمکاران است.
  18. ای گرویدگان! از خدا بهراسید و هر کسی بنگرد چه برای فردا پیش فرستاده؛ و از خدا بهراسید. به راستی خدا آگاه است بر آنچه می‌کنید.
  19. و همچون آنان نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا خودشان را از یادشان برد. آنان تبهکارانند.
  20. یکسان نیستند یاران آتش و یاران نهانگاه. یاران نهانگاه، ایشان پیروزمندانند.
  21. اگر این خوانش را بر کوهی فرو می‌فرستادیم، آن را فروتن و از هم شکافته از بیم خدا می‌دیدی. و این‌ها مَثَل‌هایی است که برای مردمان می‌زنیم، باشد که بیندیشند.
  22. اوست خدا، معبودی نیست جز او، دانای نهان و آشکار. اوست بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  23. اوست خدا، معبودی نیست جز او، فرمانروا، قدّوس، سلام، مؤمن، نگهبان، توانا، جبّار، بزرگوار. پاک است خدا از آنچه شریکش گیرند!
  24. اوست خدا، آفریننده، پدیدآورنده، صورتگر. نام‌های نیکوتر از آنِ اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمین است او را تسبیح گوید؛ و اوست توانا، فرزانه.
Commentary

Annotations on Surah 59 — Al-Hashr — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: گردآوری (gerdāvarī, “gathering”)

For الحشر — native Persian verbal noun from گرد آوردن (to gather together). More active than the Arabic لoanword حشر. The gathering is an act, not an event label.

v.2: دژ (dezh, “fortress”)

For حصون — ancient Persian word for fortress (cf. place names Dezful, Dezhkord). The same word appears in 77:32 for fortress-sized sparks. The coverers of Surah 59 trusted their fortresses; the coverers of 77 face sparks that are themselves fortress-sized. The shared Persian word connects the two passages.

v.16: بپوشان (bepūshān, “cover over!”)

For اكفر — strikingly, the translation has Ahriman telling a person to “cover over” (بپوشان, imperative of پوشاندن). This makes the k-f-r root visible in Persian: Ahriman’s command is literally “cover!” — the same verb used throughout for the coverers (پوشانندگان). The reader sees that covering over is Ahriman’s own instruction.

v.20: یاران نهانگاه (yārān-e nehāngāh)

“Companions of the Hidden Realm” for أصحاب الجنة — the نهانگاه rendering again. Placed in direct contrast with یاران آتش (companions of the fire), the Persian makes the choice starkly clear: the hidden realm or the fire.

v.22: نام‌های نیکوتر (nām-hā-ye nīkūtar)

“The most beautiful names” for الأسماء الحسنى — Persian superlative construction using نیکو (beautiful, good) + تر (comparative/superlative). The divine names catalogue (vv.22-24) is one of the most sonorous passages in the Persian translation.

v.21: خوانش (khvānesh, “recitation”)

For القرآن — consistent with the project’s practice of translating rather than transliterating.

60
Al-Mumtahanah The Examined
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای گرویدگان! دشمن مرا و دشمن خود را دوست مگیرید و مهرشان ممی‌نمایید، حال آنکه آنچه از حقیقت به شما رسیده پوشانیده‌اند و پیامبر و شما را بیرون می‌رانند از آن رو که به خدا پروردگارتان می‌گروید. اگر بیرون رفته‌اید تا در راه من بکوشید و خشنودی مرا بجویید، پنهانی با آنان مهر می‌ورزید؛ لیکن من بر آنچه نهان و آشکار می‌سازید داناترم. و هر که از شما چنین کند، از راه راست گمراه شده.
  2. اگر بر شما دست یابند، با شما دشمنی ورزند و دست و زبان به بدی بر شما دراز کنند؛ و آرزو دارند که بپوشانید.
  3. خویشاوندان و فرزندانتان سودتان نرسانند. روز رستاخیز میانتان جدایی افکند؛ و خدا آنچه را می‌کنید نیک می‌بیند.
  4. برای شما در ابراهیم و همراهانش سرمشقی نیکوست، آنگاه که به قوم خویش گفتند: «ما از شما و از آنچه جز خدا می‌پرستید بیزاریم. راه شما را پوشانیده‌ایم و میان ما و شما دشمنی و کینه پدید آمده تا آن‌گاه که به خدا به تنهایی بگروید» — مگر گفتار ابراهیم به پدرش که: «برایت آمرزش خواهم خواست، هرچند هیچ چیز برایت در برابر خدا در دستم نیست.» «پروردگارا! بر تو توکّل کردیم و به سوی تو بازگشتیم و به سوی توست سرنوشت.
  5. پروردگارا! ما را آزمایشی برای پوشانندگان مگردان و ما را بیامرز، پروردگارا؛ به راستی تویی توانا، فرزانه.»
  6. به راستی در آنان برایتان سرمشقی نیکوست، برای آن که به خدا و روز پسین امید دارد. و هر که روی گرداند، خدا خود بی‌نیاز و ستوده است.
  7. شاید خدا میان شما و آنان از ایشان که با آنان دشمنید مهر برقرار سازد؛ و خدا تواناست؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.
  8. خدا شما را باز نمی‌دارد از آنان که بر سر دین با شما نجنگیدند و از خانه‌هایتان بیرونتان نراندند، که با ایشان نیکی و دادگری کنید؛ به راستی خدا دادگران را دوست دارد.
  9. خدا شما را تنها باز می‌دارد از آنان که بر سر دین با شما جنگیدند و از خانه‌هایتان بیرونتان راندند و در بیرون راندنتان یاری رساندند، که با ایشان دوستی کنید. و هر که با ایشان دوستی کند، آنان ستمکارانند.
  10. ای گرویدگان! چون زنان باورمند به مهاجرت نزد شما آیند، بیازماییدشان. خدا به ایمانشان داناتر است. پس اگر دانستید که باورمندند، به سوی پوشانندگان بازشان مگردانید. نه آنان بر اینان حلالند و نه اینان بر آنان. و آنچه خرج کرده‌اند بدیشان بازدهید. و بر شما گناهی نیست که پس از دادن مهرشان با ایشان ازدواج کنید. و به پیوند زنان پوشاننده مچسبید و آنچه خرج کرده‌اید بخواهید و آنان نیز آنچه خرج کرده‌اند بخواهند. آن حکم خداست؛ میان شما داوری کند؛ و خدا دانا و فرزانه است.
  11. و اگر چیزی از زنان شما به سوی پوشانندگان گریخته باشد و سپس شما قصاص گیرید، به آنان که زنانشان رفته‌اند همانند آنچه خرج کرده‌اند بدهید؛ و از خدا بهراسید که بدو گرویده‌اید.
  12. ای پیامبر! چون زنان باورمند نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند و ندزدند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتانی نیاورند که میان دست و پای خود ساخته باشند و در آنچه شایسته است نافرمانیت نکنند، پس بیعتشان را بپذیر و از خدا برایشان آمرزش بخواه؛ به راستی خدا آمرزنده و مهربان است.
  13. ای گرویدگان! با مردمی که خدا بر ایشان خشم گرفته دوستی نکنید. از پسین ناامید شده‌اند چنان‌که پوشانندگان از یاران گورها ناامید شده‌اند.
Commentary

Annotations on Surah 60 — Al-Mumtahanah — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: آزموده (āzmūde, “the examined/tested”)

For الممتحنة — Persian past participle from آزمودن (to test, to examine). Less technical than the Arabic امتحان. The title centers the women who are tested — آزموده carries dignity.

v.4: راه شما را پوشانیده‌ایم (rāh-e shomā rā pūshānīde-īm)

“We have covered over your ways” — for كفرنا بكم. Here Abraham uses the k-f-r root positively: he “covers over” the falsehood of his people. The Persian پوشانیدن makes this unmistakable — the same verb used for the coverers throughout is deployed by a prophet. Covering over is not inherently evil; what matters is WHAT is covered.

v.10: بیازماییدشان (bi-āzmāyīdeshān, “examine them”)

For فامتحنوهن — the imperative of آزمودن. The examination of believing women emigrants is rendered with the verb that gives the surah its title. Persian readers hear the surah’s name inside the command.

v.4: سرمشق (sarmashq, “exemplar/model”)

For أسوة — native Persian: سر (head/chief) + مشق (exercise/practice). An exemplar is one whose practice leads. Abraham is the سرمشق — the head of the practice.

Register Notes

The surah balances intimate domestic law (vv.10-12, women’s emigration and marriage) with political theology (vv.1-9, alliances and enmities). The Persian handles both registers: the legal passages use clear, direct compound verbs (بیازمایید, بازدهید, مچسبید), while the theological passages use the elevated vocabulary of the Iqan tradition (سرمشق, پوشانیدن, گرویدن).

61
As-Saff The Row
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح گوید؛ و اوست توانا، فرزانه.
  2. ای گرویدگان! چرا می‌گویید آنچه نمی‌کنید؟
  3. در نزد خدا سخت ناپسند است که بگویید آنچه نمی‌کنید.
  4. به راستی خدا آنان را دوست دارد که در راهش صف‌کشیده بجنگند، چنان‌که بنایی استوارند.
  5. و چون موسی به قومش گفت: «ای قوم من! چرا مرا می‌آزارید، حال آنکه نیک می‌دانید من پیامبر خدایم به سوی شما؟» چون انحراف ورزیدند، خدا دل‌هایشان را منحرف ساخت؛ و خدا تبهکاران را هدایت نکند.
  6. و چون عیسی پسر مریم گفت: «ای فرزندان اسرائیل! به راستی من پیامبر خدایم به سوی شما، تصدیق‌کننده‌ی تورات پیش از من و مژده‌دهنده‌ی پیامبری که پس از من آید و نامش احمد باشد.» چون با دلایل روشن نزدشان آمد، گفتند: «این جادویی آشکار است.»
  7. و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد، حال آنکه به سوی تسلیم خوانده می‌شود؟ و خدا ستمکاران را هدایت نکند.
  8. می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند، لیکن خدا نور خود را به کمال رساند هرچند پوشانندگان را ناخوش آید.
  9. اوست آن که پیامبرش را با هدایت و دین حقیقت فرستاد تا آن را بر همه‌ی ادیان چیره سازد، هرچند مشرکان را ناخوش آید.
  10. ای گرویدگان! آیا شما را به داد و ستدی رهنمون شوم که از عذابی دردناک رهایتان بخشد؟
  11. به خدا و پیامبرش بگروید و در راه خدا با مال و جانتان بکوشید. آن برایتان بهتر است، اگر می‌دانستید.
  12. گناهانتان را بیامرزد و به نهانگاه‌هایی درآوردتان که زیرشان جویبارها روان، و سراهای نیکو در نهانگاه‌های جاودان. آن پیروزی بزرگ است.
  13. و چیز دیگری که دوستش دارید: یاری از خدا و پیروزی نزدیک. و مژده ده گرویدگان را.
  14. ای گرویدگان! یاوران خدا باشید، چنان‌که عیسی پسر مریم به تسلیم‌شدگان گفت: «یاوران من به سوی خدا کیستند؟» بازگشتگان گفتند: «ما یاوران خداییم.» آنگاه گروهی از فرزندان اسرائیل گرویدند و گروهی پوشانیدند. پس گرویدگان را بر دشمنانشان نیرو بخشیدیم و ایشان چیره شدند.
Commentary

Annotations on Surah 61 — As-Saff — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.14: بازگشتگان (bāzgashtegān, “the returners”)

For الحواريين — the disciples of Jesus. The same word used for حُور in 55:72. This is a critical choice: Jesus’s disciples and the “houris” of the garden share a Persian name because they share an Arabic root (ح-و-ر, to return). بازگشتگان from بازگشتن (to return). Persian readers now see that Jesus’s devoted followers and the paradisiacal companions are the same community of returners.

This connection is deeply significant in Baha’i theology, where the concept of رجعت (return) is central. The حواریون returned to God through Jesus; the حور return in the hidden realms. The same pattern of devotion and return spans the visible and hidden dimensions.

v.6: احمد (Ahmad)

Kept as Arabic — it is a proper name. But the root connection to حمد (praise) is available to Persian readers because ستایش (setāyesh, praise) and حمد share conceptual space, and the Basmala (به نام خدا, بخشاینده‌ی همگان, مهربان‌ترین) establishes the praise-frame at every surah’s opening.

v.12: نهانگاه‌های جاودان (nehāngāh-hā-ye jāvdān)

“Eternal hidden realms” for جنّات عدن. The عدن (Eden) is not transliterated but rendered through جاودان (eternal, everlasting) — pure Persian. The hidden realms of eternity.

v.8: نور خدا (nūr-e khodā)

“The light of God” — نور is shared between Arabic and Persian and needs no substitution. Light as the manifest dimension (ẓāhir) of the divine: those who try to extinguish it with their mouths fail because the Hidden (نهان) cannot be extinguished from the outside.

Structural Notes

The surah’s final verse (v.14) closes with بازگشتگان (the Returners/Devoted) saying “We are God’s helpers.” The same community that returns to God also helps God’s cause. Return and service are not sequential but simultaneous.

62
Al-Jumu'ah The Congregation
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح گوید، فرمانروا، قدّوس، توانا، فرزانه.
  2. اوست آن که در میان درس‌ناخواندگان پیامبری از خودشان برانگیخت که نشانه‌هایش را بر ایشان بخواند و پاکشان سازد و کتاب و حکمت بیاموزدشان، هرچند پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.
  3. و دیگرانی از ایشان که هنوز بدیشان نپیوسته‌اند؛ و اوست توانا، فرزانه.
  4. آن فضل خداست؛ به هر که خواهد بخشد؛ و خدا صاحب فضل بزرگ است.
  5. مَثَل آنان که تورات بر دوششان نهاده شد و آن را بر نداشتند، چون مَثَل خری است که کتاب‌ها بر پشت دارد. بد است مَثَل مردمی که نشانه‌های خدا را دروغ شمارند؛ و خدا ستمکاران را هدایت نکند.
  6. بگو: «ای آنان که یهودی شدید! اگر پندارید که دوستان خدایید به جای دیگر مردمان، پس آرزوی مرگ کنید، اگر راست می‌گویید.»
  7. لیکن هرگز آرزویش نکنند به سبب آنچه دست‌هایشان پیش فرستاده؛ و خدا بر ستمکاران داناست.
  8. بگو: «به راستی مرگی که از آن می‌گریزید، آن با شما دیدار کند؛ آنگاه به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده شوید و از آنچه می‌کردید آگاهتان سازد.»
  9. ای گرویدگان! چون بانگ نماز در روز گردهمایی برآید، به سوی یاد خدا بشتابید و داد و ستد واگذارید. آن برایتان بهتر است، اگر می‌دانستید.
  10. و چون نماز به پایان رسد، در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بجویید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
  11. و چون کالایی یا سرگرمی بینند به سوی آن بشکنند و تو را ایستاده رها کنند. بگو: «آنچه نزد خداست بهتر از سرگرمی و کالاست؛ و خدا بهترین روزی‌دهندگان است.»
Commentary

Annotations on Surah 62 — Al-Jumu’ah — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: گردهمایی (gerdhemāyī, “congregation/gathering”)

For الجمعة — Persian compound: گرد (round, together) + همایی (coming together). More alive than the Arabic جمعه which in Persian simply means “Friday.” The title recovers the meaning: not the day of the week, but the act of gathering.

v.2: درس‌ناخواندگان (dars-nākhvāndegān, “the unschooled”)

For الأمّيين — Persian compound: درس (lesson) + نا (not) + خواندگان (those who have read). More descriptive than the conventional بی‌سواد (illiterate). The unschooled are not deficient — they simply had no prior scripture. The compound emphasizes the lack of prior instruction, not the lack of capacity.

v.5: خری… کتاب‌ها بر پشت (kharī… ketāb-hā bar posht)

“A donkey bearing books on its back” — the devastating simile uses the native Persian خر (donkey) rather than the Arabic حمار. خر in Persian colloquial carries even sharper connotations of foolishness. The image of knowledge without comprehension is more cutting in Persian.

v.8: دانای نهان و آشکار (dānā-ye nehān va āshkār)

“Knower of the hidden and the manifest” — the ẓāhir/bāṭin pair rendered as in 57:3. The consistency of نهان و آشکار across surahs builds a Persian theological vocabulary.

v.9: گردهمایی (gerdhemāyī)

For الجمعة in the legal command — the same word as the title. “When the call to prayer on the day of gathering is made…” The gathering is not just social but sacred.

Register Notes

The surah moves from cosmic praise (v.1) to social critique (v.5, the donkey simile) to practical law (v.9, Friday prayer) to commercial rebuke (v.11, leaving the Prophet for trade). The Persian handles each register natively: فرزانه (wise) for the cosmic, خر (donkey) for the blunt, داد و ستد (trade) for the commercial.

63
Al-Munafiqun The Hypocrites
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. چون دورویان نزد تو آیند، گویند: «گواهی دهیم که تو به راستی پیامبر خدایی.» و خدا می‌داند که تو به راستی پیامبر اویی، و خدا گواهی دهد که دورویان دروغگویانند.
  2. سوگندهایشان را سپر ساخته‌اند و از راه خدا بازمی‌دارند. به راستی بد است آنچه می‌کردند.
  3. آن بدان سبب است که گرویدند، سپس پوشانیدند، و مُهری بر دل‌هایشان زده شد و درنمی‌یابند.
  4. و چون ببینیشان، اندامشان تو را خوش آید؛ و اگر سخن گویند، به گفتارشان گوش فرا دهی. چون تنه‌های تکیه‌داده‌اند. هر بانگی را بر ضدّ خود پندارند. ایشان دشمنند، پس از ایشان برحذر باش. خدا نابودشان کناد! چگونه بازگردانده می‌شوند!
  5. و چون بدیشان گفته شود «بیایید تا پیامبر خدا برایتان آمرزش بخواهد» سرهایشان را برگردانند و ببینیشان که متکبّرانه روی می‌گردانند.
  6. برایشان یکسان است چه آمرزش بخواهی و چه نخواهی؛ خدا هرگز نیامرزدشان. به راستی خدا تبهکاران را هدایت نکند.
  7. آنانند که گویند: «بر آنان که نزد پیامبر خدایند انفاق نکنید تا پراکنده شوند.» و خزینه‌های آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست، لیکن دورویان درنمی‌یابند.
  8. گویند: «اگر به مدینه بازگردیم، نیرومندتر ذلیل‌تر را بیرون راند.» لیکن عزّت از آنِ خدا و پیامبرش و گرویدگان است؛ لیکن دورویان نمی‌دانند.
  9. ای گرویدگان! مال‌ها و فرزندانتان شما را از یاد خدا بازندارد. و هر که چنین کند، آنان زیانکارانند.
  10. و از آنچه روزیتان داده‌ایم انفاق کنید پیش از آنکه یکی از شما را مرگ فرا رسد و گوید: «پروردگارا! کاش مرا تا زمانی نزدیک مهلت دادی تا صدقه دهم و از شایستگان باشم.»
  11. و خدا هرگز هیچ کس را مهلت ندهد چون اجلش فرا رسد؛ و خدا آگاه است بر آنچه می‌کنید.
Commentary

Annotations on Surah 63 — Al-Munafiqun — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: دورویان (dorūyān, “the two-faced ones”)

For المنافقون — Persian compound: دو (two) + رو (face) + یان (plural). This is a brilliant native rendering. The Arabic root ن-ف-ق means to tunnel (having two openings); the Persian دوروی captures the same duality through the image of two faces. The hypocrite literally has two faces in Persian.

v.3: مُهری بر دل‌هایشان زده شد (mohrī bar delhāyeshān zade shod)

“A seal was stamped upon their hearts” — مُهر (seal, stamp) is native Persian (the same word as in Mohr-e Nabi, the Prophet’s seal). زدن (to strike) makes the sealing an active blow. The covering over of their hearts is not passive but an act of stamping — their own choice hardened into permanence.

v.4: تنه‌های تکیه‌داده (tane-hā-ye tekye-dāde)

“Propped-up trunks” for خشب مسندة — تنه (trunk, torso) and تکیه دادن (to lean, to prop). The image of hollow timber is vivid in Persian: impressive to look at but without substance inside. This contrasts with 61:4’s بنایی استوار (a sturdy building) — the believers are solid; the hypocrites are hollow.

v.8: عزّت (ezzat, “honor/might”)

For العزة — kept as Arabic because عزّت is fully naturalized in Persian and carries its full weight. “Honor belongs to God and His Messenger and the believers.” عزّت in Iqan-style Persian is a living word.

Baha’i Connection

The concept of دورویی (two-facedness, hypocrisy) is extensively treated in the Iqan, where Baha’u’llah discusses those who claim to follow but obstruct. The Persian term دوروی predates Islamic usage and carries Zoroastrian associations with دروج (the Lie), the fundamental evil in Mazdean thought. The surah’s theme connects to this deeper Persian moral tradition.

64
At-Taghabun The Mutual Cheating
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح گوید؛ فرمانروایی از آنِ اوست و ستایش از آنِ او؛ و او بر همه چیز تواناست.
  2. اوست آن که شما را آفرید؛ و از شما کسی پوشاننده و از شما کسی باورمند است؛ و خدا آنچه را می‌کنید نیک می‌بیند.
  3. آسمان‌ها و زمین را به حقیقت آفرید و شما را صورت بخشید و نیکو صورت بخشید؛ و به سوی اوست بازگشت.
  4. آنچه در آسمان‌ها و زمین است می‌داند و آنچه پنهان و آشکار می‌سازید می‌داند؛ و خدا بر آنچه در سینه‌هاست داناست.
  5. آیا خبر آنان که پیش از شما پوشانیدند به شما نرسیده؟ عاقبت بد کار خود را چشیدند و ایشان را عذابی دردناک است.
  6. آن بدان سبب بود که پیامبرانشان با دلایل روشن نزدشان می‌آمدند لیکن گفتند: «آیا بشری ما را هدایت کند؟» پس پوشانیدند و روی گرداندند و خدا بی‌نیاز بود؛ و خدا بی‌نیاز و ستوده است.
  7. آنان که پوشانیده‌اند پندارند هرگز برانگیخته نشوند. بگو: «آری، به پروردگارم! برانگیخته شوید، آنگاه از آنچه کردید آگاه شوید؛ و آن بر خدا آسان است.»
  8. پس به خدا و پیامبرش و نوری که فرو فرستاده‌ایم بگروید؛ و خدا آگاه است بر آنچه می‌کنید.
  9. روزی که شما را برای روز گردآوری گرد آورد، آن روز فریب متقابل است. و هر که به خدا بگرود و نیکوکاری کند، بدی‌هایش را بزداید و به نهانگاه‌هایی درآوردش که زیرشان جویبارها روان، جاودانه در آن‌ها. آن پیروزی بزرگ است.
  10. و آنان که پوشانیده و نشانه‌های ما را دروغ شمرده‌اند، آنان یاران آتشند، جاودانه در آن؛ و بد سرنوشتی است.
  11. هیچ مصیبتی نرسد مگر به فرمان خدا. و هر که به خدا بگرود، دلش را هدایت کند؛ و خدا بر همه چیز داناست.
  12. و خدا را فرمان برید و پیامبر را فرمان برید. لیکن اگر روی گردانید، بر پیامبر ما جز رسانیدن آشکار نیست.
  13. خدا! معبودی جز او نیست. و بر خدا گرویدگان توکّل کنند.
  14. ای گرویدگان! به راستی از میان همسران و فرزندانتان دشمنی برایتان هست، پس از ایشان برحذر باشید. و اگر ببخشایید و چشم بپوشید و بیامرزید، خدا آمرزنده و مهربان است.
  15. مال‌ها و فرزندانتان جز آزمایشند؛ و خدا — نزد اوست پاداش بزرگ.
  16. پس از خدا تا توانید بهراسید و گوش فرا دهید و فرمان برید و انفاق کنید؛ آن برای جان‌هایتان بهتر است. و هر که از آز نفسش بازداشته شود، آنان رستگارانند.
  17. اگر به خدا وامی نیکو دهید، برایتان بیفزاید و بیامرزدتان؛ و خدا سپاسگزار و بردبار است،
  18. دانای نهان و آشکار، توانا، فرزانه.
Commentary

Annotations on Surah 64 — At-Taghabun — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: فریب متقابل (farīb-e motaqābel, “mutual deception”)

For التغابن — a Persian rendering that preserves the reciprocal Form VI (تفاعل). فریب (deception) + متقابل (mutual). The commercial metaphor is explicit: on the Day of Gathering, everyone discovers they have been cheated — and cheated themselves. The Persian فریب is sharper than the Arabic غبن because it implies deliberate deception, not merely a bad deal.

v.9: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā)

“Hidden realms” for جنّات — the consistent rendering, here set against the Day of Mutual Deception. The true gain on the Day is entrance into the hidden realm; the deception was mistaking worldly gain for real gain.

v.14: دشمن (doshman, “enemy”)

For عدو — native Persian for enemy. “Among your spouses and children is an enemy for you” — the directness of دشمن in Persian is more striking than عدو. But the verse immediately counsels forgiveness: ببخشایید و چشم بپوشید و بیامرزید (forgive, overlook, pardon). Three Persian verbs of mercy in sequence.

v.18: دانای نهان و آشکار (dānā-ye nehān va āshkār)

“Knower of the hidden and the manifest” — closing the surah with the same ẓāhir/bāṭin formula. This divine epithet recurs across surahs 57, 62, and 64 in identical Persian phrasing, creating a recognizable theological refrain.

Register Notes

The triple mercy command in v.14 — ببخشایید (forgive), چشم بپوشید (overlook, lit. “close your eyes”), بیامرزید (pardon) — demonstrates the Persian translation’s use of compound verbs to nuance a single Arabic concept (اعفوا واصفحوا واغفروا). Each Persian verb adds a shade: بخشایش is active generosity, چشم پوشیدن is deliberate choosing not to see, آمرزش is formal absolution.

65
At-Talaq The Divorce
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای پیامبر! چون زنان را طلاق گویید، برای عدّتشان طلاق گویید و عدّت را بشمارید؛ و از خدا پروردگارتان بهراسید. ایشان را از خانه‌هایشان بیرون نرانید و بیرون نروند، مگر آنکه فحشی آشکار کنند. و آن‌ها مرزهای خدایند. و هر که از مرزهای خدا درگذرد، بر خود ستم کرده. ندانی؛ شاید خدا پس از آن کاری نو پدید آورد.
  2. پس چون به پایان عدّتشان رسند، به نیکی نگاهشان دارید یا به نیکی جدایشان سازید و دو مرد عادل از میان خود گواه گیرید و گواهی را برای خدا برپا دارید. بدین اندرز داده شود هر که به خدا و روز پسین بگرود. و هر که از خدا بهراسد، راه برون‌رفتی برایش بگشاید
  3. و از جایی که حساب نمی‌کند روزیش دهد. و هر که بر خدا توکّل کند، او را بسنده است. به راستی خدا فرمان خود را به انجام رساند. خدا برای هر چیزی اندازه‌ای نهاده.
  4. و آن زنانتان که از حیض ناامیدند، اگر شک دارید، عدّتشان سه ماه است و آنان نیز که حیض ندیده‌اند. و آنان که باردارند، پایان عدّتشان هنگامی است که بار خود بگذارند. و هر که از خدا بهراسد، کارش را آسان سازد.
  5. این فرمان خداست که بر شما فرو فرستاده. و هر که از خدا بهراسد، بدی‌هایش را بزداید و پاداشش را بزرگ سازد.
  6. ایشان را در جایی که خود سکونت دارید، به اندازه‌ی توانتان، جای دهید و آزارشان ندهید تا بر ایشان تنگ گیرید. و اگر باردارند، بر ایشان انفاق کنید تا بار خود بگذارند. پس اگر برای شما شیر دهند، مزدشان را بدهید و به نیکی مشورت کنید. و اگر دشوار یابید، زن دیگری برایش شیر دهد.
  7. توانگر از توانگری خویش انفاق کند، و آن که روزیش تنگ است از آنچه خدا بدو داده انفاق کند. خدا هیچ کس را جز به اندازه‌ی آنچه بدو داده تکلیف نکند. خدا پس از سختی آسانی آورد.
  8. و بسا شهری که از فرمان پروردگارش و پیامبرانش سرپیچید و ما حسابش را سخت کشیدیم و عذابش دردناک دادیم.
  9. عاقبت بد کار خود را چشید و فرجام کارش خسران بود.
  10. خدا برایشان عذابی سخت آماده ساخته؛ پس از خدا بهراسید، ای خردمندان باورمند! خدا به راستی یادآوری بر شما فرو فرستاده،
  11. پیامبری که نشانه‌های روشن خدا را بر شما بخواند تا آنان را که گرویده و نیکوکاری کرده‌اند از تاریکی‌ها به سوی روشنایی برآورد. و هر که به خدا بگرود و نیکوکاری کند، به نهانگاه‌هایی درآوردش که زیرشان جویبارها روان، جاودانه در آن‌ها. خدا به راستی روزی نیکو برایش مقرّر کرده.
  12. خدا آن است که هفت آسمان آفرید و از زمین همانند آن‌ها. فرمان میانشان فرود آید، تا بدانید خدا بر همه چیز تواناست و خدا بر همه چیز دانا.
Commentary

Annotations on Surah 65 — At-Talaq — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: طلاق (talāq)

Kept as Arabic — the legal term is universal in Persian. No native equivalent carries the same precision.

v.2: راه برون‌رفتی (rāh-e borūn-raftī, “a way of exit”)

For مخرجا — Persian compound: راه (way) + برون‌رفت (exit, going out). The promise to the God-fearing is rendered not as an abstract “way out” but as a concrete path of exit. The compound verb is transparent: a road that leads out.

v.3: اندازه (andāze, “measure”)

For قدر — the same word used in 77:23 for God’s measuring. The surah’s refrain “God has set a measure for everything” (خدا برای هر چیزی اندازه‌ای نهاده) uses the native Persian اندازه rather than the Arabic قدر, connecting the domestic law (divorce has measured stages) to the cosmic principle (all things have measured limits).

v.11: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā)

“Hidden realms” for جنّات — even in a surah about divorce, the ultimate destination is the hidden realm. The presence of نهانگاه in a legal context underscores that every human interaction, even painful separation, occurs within God’s architecture.

Structural Notes

The surah’s surprise ending (v.12: seven heavens and seven earths) mirrors the English commentary’s observation that a domestic-law surah closes with cosmic architecture. The Persian renders this transition through vocabulary shift: from the intimate (همسر, spouse; بار, pregnancy; شیر دادن, nursing) to the cosmic (هفت آسمان, seven heavens).

66
At-Tahrim The Forbidding
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای پیامبر! چرا آنچه خدا بر تو حلال کرده حرام می‌داری و خشنودی زنانت را می‌جویی؟ و خدا آمرزنده و مهربان است.
  2. به راستی خدا گشودن سوگندهایتان را بر شما مقرّر فرمود؛ و خدا سرور شماست و اوست دانا، فرزانه.
  3. و چون پیامبر به یکی از زنانش رازی سپرد، و چون آن را بازگفت و خدا پیامبر را آگاه ساخت، پاره‌ای را آشکار کرد و از پاره‌ای درگذشت. پس چون او را آگاه ساخت، گفت: «چه کسی تو را خبر داد؟» گفت: «دانا و آگاه مرا خبر داد.»
  4. اگر شما دو تن به سوی خدا توبه کنید، به راستی دل‌هایتان میل کرده؛ لیکن اگر بر ضدّ او هم‌پیمان شوید، خدا یار اوست و جبرئیل و شایستگان گرویدگان؛ و فرشتگان پس از آن پشتیبان اویند.
  5. شاید پروردگارش، اگر شما را طلاق گوید، همسرانی بهتر از شما بدو دهد، تسلیم‌شده، باورمند، فروتن، توبه‌کار، پرستنده، روزه‌دار، هم بیوه و هم باکره.
  6. ای گرویدگان! خود و خانواده‌هایتان را از آتشی نگاه دارید که سوختش مردمان و سنگ‌هایند، بر آن فرشتگانی سخت‌گیر و توانا که خدا را در آنچه فرمانشان دهد نافرمانی نکنند و آنچه فرمان یابند انجام دهند.
  7. ای پوشانندگان! امروز بهانه نتراشید. جز آنچه می‌کردید سزا نبینید.
  8. ای گرویدگان! به سوی خدا توبه‌ای خالصانه کنید. شاید پروردگارتان بدی‌هایتان را بزداید و به نهانگاه‌هایی درآوردتان که زیرشان جویبارها روان، روزی که خدا پیامبر و گرویدگان همراهش را خوار نسازد. نورشان پیش رویشان و به دست راستشان بتابد؛ گویند: «پروردگارا! نور ما را برایمان به کمال رسان و ما را بیامرز؛ به راستی تو بر همه چیز توانایی.»
  9. ای پیامبر! با پوشانندگان و دورویان بکوش و بر ایشان سخت‌گیر باش؛ و جایگاهشان تباهی است و بد سرنوشتی است.
  10. خدا برای پوشانندگان مَثَلی زد: زن نوح و زن لوط. زیر دست دو بنده از بندگان ما بودند، شایسته، لیکن به ایشان خیانت کردند و آن دو هیچ سودشان نرساندند در برابر خدا، و گفته شد: «با داخل‌شوندگان به آتش درآیید.»
  11. و خدا برای گرویدگان مَثَلی زد: زن فرعون، آنگاه که گفت: «پروردگارا! برایم نزد خود خانه‌ای در نهانگاه بساز و مرا از فرعون و کارش رهایی بخش و مرا از ستمکاران رهایی بخش.»
  12. و مریم دختر عمران، که عفّت خود را نگاه داشت، و ما از روح خود در آن دمیدیم؛ و او کلمات پروردگارش و کتاب‌هایش را تصدیق کرد و از فروتنان بود.
Commentary

Annotations on Surah 66 – At-Tahrim – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: بازداشتن (bāzdāshtan, “to withhold, to forbid”)

The Persian verbal noun from بازداشتن rather than the Arabic loan تحریم. More active and concrete – withholding is something you do with your hands, not a theological category.

v.7: پوشانندگان (pūshānandegān, “those who cover”)

For الكافرون. The consistent root-recovery term throughout the Persian translation. Here addressed directly: “O ye who cover! Make no excuses this day.” The active participle form makes covering an ongoing act, not an identity.

v.8: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā, “hidden realms”)

For جنّات. The nehān pattern: the sincere repentance leads to “hidden realms beneath which rivers flow.” The word carries Iqān resonance – Bahā’u’llāh’s Persian prose uses نهان and its derivatives for the concealed realities that faith unveils.

v.9: تباهی (tabāhī, “perdition”)

For جهنم. Consistent with the project’s avoidance of the Arabic loan جهنم, which in Persian has become a vague curse-word. تباهی (ruin, perdition) preserves the sense of consequence.

v.11: نهانگاه (nehāngāh)

Pharaoh’s wife asks God to build her “a house with Thee in the hidden realm.” The same word used for paradise throughout – the wife of the tyrant seeks refuge in the concealed dimension, away from the ẓāhir of Pharaoh’s court.

Register Notes

The surah moves between intimate domestic narrative (vv.1-5) and cosmic typology (vv.10-12). The Persian handles this shift naturally through compound verbs: رازی سپردن (to entrust a secret), دروغ شمردن (to count as lies), خوار ساختن (to make abased). The Iqān-style prose emerges most clearly in v.8’s long sentence about light running before the believers.

67
Al-Mulk The Dominion
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. خجسته است آن که فرمانروایی در دست اوست و او بر همه چیز تواناست،
  2. آن که مرگ و زندگی را آفرید تا بیازمایدتان کدامتان نیکوکارترید؛ و اوست توانا، آمرزنده،
  3. آن که هفت آسمان را لایه‌لایه آفرید. در آفرینش بخشاینده‌ی همگان هیچ ناهمگونی نبینی. پس دیده بازگردان: آیا شکافی می‌بینی؟
  4. آنگاه دو بار دیگر دیده بازگردان؛ دیده‌ات خوار و فرسوده به سویت بازگردد.
  5. و به راستی آسمان نزدیک را به چراغ‌ها آراستیم و آن‌ها را تیرهایی بر اهریمنان ساختیم و عذاب آتش فروزان برایشان آماده کردیم.
  6. و برای آنان که پروردگارشان را پوشانیده‌اند عذاب تباهی است؛ و بد سرنوشتی است.
  7. چون در آن افکنده شوند، از آن خروشی بشنوند و آن بجوشد.
  8. نزدیک است از خشم بترکد. هر گاه گروهی در آن افکنده شود، نگهبانانش از ایشان پرسند: «آیا هشداردهنده‌ای نزدتان نیامد؟»
  9. گویند: «آری، هشداردهنده‌ای نزد ما آمد لیکن دروغش شمردیم و گفتیم: خدا چیزی فرو نفرستاده؛ شما جز در گمراهی بزرگ نیستید.»
  10. و گویند: «اگر شنیده بودیم یا خرد ورزیده بودیم، در شمار یاران آتش فروزان نبودیم.»
  11. پس به گناه خود اعتراف کنند؛ پس دور باد یاران آتش فروزان!
  12. به راستی آنان که از پروردگارشان در نهان بهراسند، ایشان را آمرزش و پاداشی بزرگ است.
  13. و سخن خود را پنهان دارید یا آشکار سازید؛ به راستی او بر آنچه در سینه‌هاست داناست.
  14. آیا نداند آن که آفریده؟ و اوست باریک‌بین، آگاه.
  15. اوست آن که زمین را رام شما ساخت؛ پس بر شانه‌هایش راه سپرید و از روزی او بخورید؛ و به سوی اوست رستاخیز.
  16. آیا ایمنید از آن که در آسمان است که زمین را نفرماید تا شما را فرو بلعد، آنگاه که بلرزد؟
  17. یا ایمنید از آن که در آسمان است که طوفان سنگ بر شما نفرستد؟ آنگاه بدانید هشدارم چگونه بود.
  18. و به راستی پیشینیان نیز دروغ شمردند؛ پس انکار من چگونه بود!
  19. آیا ندیده‌اند پرندگان را بالای سرشان، بال‌گشاده و بال‌بسته؟ نگاهشان ندارد مگر بخشاینده‌ی همگان. به راستی او بر همه چیز بیناست.
  20. یا کیست آن لشکری که شما را یاری رساند جز بخشاینده‌ی همگان؟ پوشانندگان جز در فریب نیستند.
  21. یا کیست آن که روزیتان دهد اگر روزی خود را بازدارد؟ لیکن در سرکشی و گریز پای می‌فشرند.
  22. آیا آن که سرنگون بر روی خود راه می‌رود هدایت‌یافته‌تر است، یا آن که راست بر راه راست گام برمی‌دارد؟
  23. بگو: «اوست آن که شما را پدید آورد و برایتان شنوایی و بینایی و دل‌ها ساخت. چه اندک سپاس می‌گزارید.»
  24. بگو: «اوست آن که شما را در زمین پراکند و به سوی او گرد آورده شوید.»
  25. و گویند: «این وعده کِی است، اگر راست می‌گویید؟»
  26. بگو: «دانش تنها نزد خداست و من جز هشداردهنده‌ای آشکار نیستم.»
  27. پس چون آن را نزدیک ببینند، چهره‌های پوشانندگان تیره شود و گفته شود: «این همان است که می‌خواندیدش.»
  28. بگو: «بگویید! اگر خدا مرا و همراهانم را نابود سازد یا بر ما رحم آورد، پس پوشانندگان را از عذابی دردناک چه کسی پناه دهد؟»
  29. بگو: «او بخشاینده‌ی همگان است؛ بدو گرویده‌ایم و بر او توکّل کرده‌ایم. آنگاه بدانید کیست در گمراهی آشکار.»
  30. بگو: «بگویید! اگر آبتان در زمین فرو رود، چه کسی آب روان برایتان آورد؟»
Commentary

Annotations on Surah 67 – Al-Mulk – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: فرمانروایی (farmānravāyī, “sovereignty, dominion”)

Pure Persian compound: فرمان (command) + روایی (exercise/prevalence). Avoids the Arabic مُلک which in Persian primarily means “country” or “property” rather than “sovereignty.” فرمانروایی captures the active exercise of command.

v.1: خجسته (khojaste, “blessed”)

For تبارک. A distinctly Persian word for blessedness, auspiciousness. Avoids the Arabic تبارک which Persian speakers might process as a name rather than an attribute.

v.3: ناهمگونی (nā-hamgūnī, “incongruity”)

For تفاوت. Persian compound: نا (negation) + همگون (of the same kind). The heavens show no incongruity – everything is of one kind, one fabric.

v.5: اهریمنان (ahrīmanān, “devils”)

For الشياطين. The Zoroastrian Persian term for evil beings – from Ahriman, the Avestan destructive spirit. This is a deliberately Persian choice that connects Qur’anic demonology to the pre-Islamic Iranian spiritual vocabulary, making the concept culturally native rather than imported.

v.5: تیرها (tīrhā, “missiles/arrows”)

For رجوما. Native Persian for projectiles. The stars are both adornments and weapons – dual-purpose creation.

v.12: در نهان (dar nehān, “in secret/in the hidden”)

For بالغيب. Those who fear their Lord “in the hidden” – not merely in secret but in the unseen dimension. The nehān vocabulary links to the jinn/janna pattern.

v.15: رام (rām, “tamed, submissive”)

For ذلولا. Persian adjective meaning docile, gentle. The earth is rام – tamed like a mount. The same word appears in Ferdowsi and classical Persian poetry for a tamed horse.

v.15: شانه‌ها (shāne-hā, “shoulders”)

For مناكب. The earth has shoulders – the anthropomorphic image is preserved with native Persian.

Register Notes

The surah’s cosmic grandeur is rendered through Persian architectural vocabulary: لایه‌لایه (layer upon layer), سقف (ceiling/dome), بنا (building). The heavens are described as a constructed work, which resonates with the Persian architectural tradition.

68
Al-Qalam The Pen
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. نون. سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند!
  2. تو به لطف پروردگارت دیوانه نیستی.
  3. و به راستی تو را پاداشی بی‌پایان است.
  4. و به راستی تو بر خویی بزرگ استاده‌ای.
  5. پس تو ببینی و ایشان ببینند
  6. کدامتان گرفتار است.
  7. به راستی پروردگارت بر آن که از راهش گمراه شده داناتر است و بر هدایت‌یافتگان داناتر.
  8. پس دروغ‌شماران را فرمان مبر.
  9. آرزو دارند سازش کنی تا سازش کنند.
  10. و هیچ سوگندخور خوار را فرمان مبر،
  11. غیبت‌گو، سخن‌چین،
  12. بازدارنده از نیکی، متجاوز، گنهکار،
  13. زمخت و فزون بر آن، ناخلف،
  14. از آن رو که مال و فرزندان دارد.
  15. چون نشانه‌های ما بر او خوانده شود، گوید: «افسانه‌های پیشینیان!»
  16. بر بینیش داغ زنیم.
  17. به راستی ایشان را آزمودیم چنان‌که یاران آن باغ را آزمودیم، آن‌گاه که سوگند خوردند بامداد آن را بچینند
  18. و استثنایی نکردند.
  19. آنگاه بلایی از سوی پروردگارت بر آن تاخت و ایشان خفته بودند
  20. و بامداد چون چیده شده بود.
  21. و بامدادان یکدیگر را بانگ زدند:
  22. «به کشتزارتان زود بروید اگر می‌خواهید بچینید.»
  23. پس رفتند و با هم نجوا می‌کردند:
  24. «امروز هیچ بینوایی بر شما وارد نشود.»
  25. و بامدادان با عزمی راسخ رفتند، توانا.
  26. لیکن چون آن را دیدند، گفتند: «ما گمراه شده‌ایم!
  27. بلکه محرومیم!»
  28. میانه‌ترینشان گفت: «نگفتم چرا تسبیح نمی‌گویید؟»
  29. گفتند: «پاک است پروردگار ما! به راستی ما ستمکار بودیم.»
  30. آنگاه بر یکدیگر تاختند و ملامت کردند.
  31. گفتند: «وای بر ما! به راستی ما تجاوزکار بودیم.
  32. شاید پروردگارمان بهتر از آن به ما دهد؛ به راستی به پروردگارمان امیدواریم.»
  33. چنین است عذاب؛ و عذاب پسین بزرگ‌تر است، اگر می‌دانستند.
  34. به راستی پرهیزگاران را نزد پروردگارشان نهانگاه‌های سرور است.
  35. آیا تسلیم‌شدگان را چون تبهکاران بداریم؟
  36. شما را چه رسد؟ چگونه داوری می‌کنید؟
  37. یا کتابی دارید که در آن می‌خوانید
  38. که در آن هر چه بخواهید از آنِ شماست؟
  39. یا سوگندهایی دارید بر ما، تا روز رستاخیز، که هر چه حکم کنید از آنِ شماست؟
  40. از ایشان بپرس کدامشان ضامن آن است.
  41. یا شریکانی دارند؟ پس شریکانشان را بیاورند، اگر راست می‌گویند.
  42. روزی که ساق برهنه شود و به سجده خوانده شوند لیکن نتوانند،
  43. دیدگانشان فروافتاده و خواری‌شان فراگرفته؛ و به سجده خوانده می‌شدند حال آنکه سالم بودند.
  44. پس مرا با آن که این گفتار را دروغ می‌شمارد واگذار. به تدریج از جایی که ندانند فروشان کشیم.
  45. و مهلتشان دهم؛ به راستی تدبیر من استوار است.
  46. یا از ایشان مزدی می‌خواهی که زیر بار وام رفته‌اند؟
  47. یا نهان نزدشان است و می‌نویسند؟
  48. پس برای حکم پروردگارت شکیبا باش و همچون یار ماهی مباش، آن‌گاه که فریاد برآورد و خفقان داشت.
  49. اگر لطفی از سوی پروردگارش او را نمی‌رسید، بر ساحل بایر افکنده می‌شد، سرزنش‌شده.
  50. لیکن پروردگارش او را برگزید و از شایستگانش ساخت.
  51. و به راستی پوشانندگان نزدیک است با نگاه‌هایشان تو را بلغزانند چون یادآوری را بشنوند، و گویند: «به راستی دیوانه است.»
  52. و آن جز یادآوری جهانیان نیست.
Commentary

Annotations on Surah 68 – Al-Qalam – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.8: دروغ‌شماران (dorūgh-shomārān, “the lie-counters”)

For المكذبين. The same compound noun used in the Surah 77 refrain. Consistency across surahs makes the k-dh-b root thread visible in Persian.

v.13: ناخلف (nākhalaf, “bastard, unworthy successor”)

For زنیم. Pure Persian: نا (not) + خلف (successor/worthy offspring). The Arabic زنیم is obscure; the Persian ناخلف is vivid and immediately understood – someone who does not live up to their lineage.

v.15: افسانه‌های پیشینیان (afsāne-hā-ye pīshīniyān, “tales of the ancients”)

For أساطير الأوّلين. افسانه (fable, legend) is native Persian. The dismissive formula “tales of the ancients” recurs throughout the Qur’an, and the Persian renders it with the same phrase each time.

v.22: کشتزار (keshtezār, “cultivated field”)

For حرث. Persian compound: کشت (sowing) + زار (place of). More specific than the Arabic حرث – it evokes a worked, prepared field.

v.34: نهانگاه‌های سرور (nehāngāh-hā-ye sorūr, “hidden realms of joy”)

For جنّات النعیم. The nehān pattern again: gardens of bliss become “hidden realms of joy.” سرور (joy) is native Persian.

v.48: یار ماهی (yār-e māhī, “companion of the whale”)

For صاحب الحوت. Persian compound for Jonah. یار (companion, friend) is warmer than the Arabic صاحب – Jonah is the whale’s friend, not merely its owner or associate.

v.51: پوشانندگان … بلغزانند (pūshānandegān … belaghzānand)

“Those who cover would almost make you slip with their glances.” بلغزاندن (to cause to slip) is a vivid Persian causative – their hostile stares have physical force.

The Garden Parable (vv.17-33)

The destroyed garden is rendered with agricultural Persian: باغ (garden), چیدن (to harvest), کشتزار (field). The vocabulary deliberately echoes the نهانگاه (hidden realm) vocabulary – the garden that hoards its harvest self-destructs, prefiguring the open gardens of reward in Surah 55.

69
Al-Haqqah The Reality
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. حقیقت!
  2. حقیقت چیست؟
  3. و تو چه دانی حقیقت چیست؟
  4. ثمود و عاد ساعت کوبنده را دروغ شمردند.
  5. اما ثمود، به فاجعه‌ای ویرانگر نابود شدند.
  6. و اما عاد، به بادی سهمگین و خشمگین نابود شدند
  7. که هفت شب و هشت روز پیاپی بر ایشان مسلّط ساخت؛ و مردمان را در آن فرو افتاده دیدی، چون تنه‌های میان‌تهی نخل.
  8. آیا بازمانده‌ای از ایشان می‌بینی؟
  9. و فرعون آمد و پیشینیان و شهرهای واژگون‌شده، با گناه.
  10. و پیامبر پروردگارشان را نافرمانی کردند و او ایشان را به گرفتی سخت بگرفت.
  11. به راستی چون آب‌ها از حدّ گذشت، شما را در کشتی روان سوار کردیم
  12. تا یادآوری برایتان سازیم و گوشی نگه‌دارنده آن را نگاه دارد.
  13. پس چون صور یک بار دمیده شود
  14. و زمین و کوه‌ها برداشته شوند و یکباره خرد شوند
  15. آنگاه آن روز رخداد فرود آید
  16. و آسمان بشکافد، که آن روز سست باشد،
  17. و فرشتگان بر کناره‌هایش باشند؛ و بالای ایشان هشت تن عرش پروردگارت را آن روز بردارند.
  18. آن روز عرضه شوید؛ هیچ رازتان نهان نماند.
  19. اما آن که نامه‌اش در دست راستش داده شود، گوید: «بیایید، نامه‌ام را بخوانید!
  20. به راستی می‌دانستم که به حسابم خواهم رسید.»
  21. پس در زندگانی‌ای خوش باشد
  22. در نهانگاهی بلند
  23. که خوشه‌هایش نزدیک و چیدنی است.
  24. «بخورید و بنوشید گوارا، به پاس آنچه در روزهای گذشته پیش فرستادید.»
  25. و اما آن که نامه‌اش در دست چپش داده شود، گوید: «ای کاش نامه‌ام به من داده نمی‌شد
  26. و حسابم را نمی‌دانستم!
  27. ای کاش مرگ پایان بود!
  28. مالم هیچ سودم نرساند.
  29. فرمانم از دستم رفت.»
  30. «بگیریدش و به زنجیرش کشید!
  31. آنگاه در آتش فروزان درافکنیدش!
  32. آنگاه در زنجیری که درازایش هفتاد ذراع است درآوریدش!»
  33. به راستی به خدای بزرگوار نمی‌گروید
  34. و بر خوراک بینوا ترغیب نمی‌کرد.
  35. پس امروز اینجا هیچ یار نزدیکی ندارد
  36. و نه خوراکی جز چرکابه‌ی گندیده
  37. که جز گنهکاران نخورند.
  38. پس نه! سوگند بدانچه می‌بینید
  39. و بدانچه نمی‌بینید،
  40. به راستی آن سخن پیامبری ارجمند است.
  41. و سخن شاعری نیست؛ اندک باور می‌دارید.
  42. و نه سخن کاهنی؛ اندک یاد می‌آورید.
  43. فرود آمده از سوی پروردگار جهانیان.
  44. و اگر بر ما سخنانی ساختگی می‌بست
  45. او را به دست راست می‌گرفتیم
  46. سپس رگ جانش را می‌بریدیم
  47. و هیچ‌یک از شما نمی‌توانست ما را از او بازدارد.
  48. و به راستی آن یادآوری پرهیزگاران است.
  49. و به راستی می‌دانیم که در میان شما دروغ‌شمارانند.
  50. و به راستی آن اندوهی است بر پوشانندگان.
  51. و به راستی آن حقیقتِ یقین است.
  52. پس نام پروردگارت را تسبیح گوی، آن بزرگوار.
Commentary

Annotations on Surah 69 – Al-Haqqah – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: حقیقت (haqīqat, “reality, truth”)

For الحاقّة. The Persian abstract noun from the same Arabic root, but fully naturalized in Persian. حقیقت is one of the most important words in Persian philosophical and mystical vocabulary – it appears throughout the Iqān as the essential truth behind appearances. The triple invocation (“Reality! What is the Reality? And what shall make thee know what the Reality is?”) reads in Persian like an Iqān passage.

v.4: ساعت کوبنده (sā’at-e kūbande, “the striking hour”)

For القارعة. کوبنده (striker, knocker) is the same word used as the title of Surah 101 (القارعة). The cross-reference is preserved in Persian.

v.22: نهانگاهی بلند (nehāngāhī boland, “a lofty hidden realm”)

For جنة عالية. The nehān pattern: the righteous receive their book in the right hand and enter a “lofty hidden realm.” بلند (tall, lofty) is pure Persian.

v.29: فرمانم از دستم رفت (farmānam az dastam raft, “my authority slipped from my hand”)

For هلك عنّي سلطانيه. A Persian idiom: “it went from my hand” means “I lost it.” فرمان (authority, command) rather than the Arabic سلطان.

v.36: چرکابه‌ی گندیده (cherkābe-ye gandīde, “putrid filth-water”)

For غسلین. Pure Persian compound: چرکابه (filth-water, sewage) + گندیده (rotten). The Arabic غسلین is obscure and rare; the Persian is viscerally clear.

v.40: پیامبری ارجمند (payāmbarī arjmand, “a noble messenger”)

For رسول كريم. پیامبر (message-bearer) rather than رسول; ارجمند (precious, noble) rather than کریم. Both native Persian.

v.51: حقیقتِ یقین (haqīqat-e yaqīn, “the reality of certainty”)

For حقّ اليقين. The third and highest degree of certainty in Islamic epistemology. In Persian, حقیقت echoes the surah’s opening – the “Reality” (حقیقت) that opens the surah IS the “reality of certainty” (حقیقتِ یقین) that closes it.

Structural Note

The surah’s arc – from the cosmic “Reality!” to the intimate horror of the left-hand recipient to the defence of revelation – reads in Persian with the escalating rhetoric of a court sermon. The compound verbs become increasingly urgent: دروغ شمردن → سر فرود آوردن → زنجیر کشیدن.

70
Al-Ma'arij The Ways of Ascent
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. پرسنده‌ای از عذابی پرسید که فرود آید
  2. بر پوشانندگان؛ هیچ‌کس آن را بازنتواند داشت،
  3. از سوی خدا، پروردگار راه‌های فراز.
  4. فرشتگان و روح به سوی او فراز روند در روزی که اندازه‌اش پنجاه هزار سال است.
  5. پس با شکیبایی نیکو شکیبا باش.
  6. به راستی ایشان آن را دور می‌بینند
  7. و ما آن را نزدیک می‌بینیم.
  8. روزی که آسمان چون مس گداخته شود
  9. و کوه‌ها چون پشم رنگین
  10. و هیچ یار نزدیکی از یار نزدیکش نپرسد
  11. هرچند یکدیگر را بنمایانند. تبهکار آرزو کند از عذاب آن روز به فرزندانش رهایی خرد
  12. و همسرش و برادرش
  13. و خویشاوندانش که پناهش می‌دادند
  14. و هر که بر زمین است، تا رهاییش بخشد.
  15. چنین نیست! به راستی شعله‌ای خروشان است
  16. کَننده‌ی سر و دست و پا،
  17. فرامی‌خواند هر که پشت کرد و روی گرداند
  18. و گرد آورد و انباشت.
  19. به راستی آدمی بی‌تاب آفریده شد،
  20. چون بدی بدو رسد بی‌قرار شود
  21. و چون نیکی بدو رسد بازدارد،
  22. مگر نمازگزاران،
  23. آنان که بر نمازشان پایدارند
  24. و آنان که در مالشان حقّی معلوم است
  25. برای خواهنده و محروم
  26. و آنان که روز داوری را باور دارند
  27. و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند
  28. — به راستی از عذاب پروردگارشان ایمن نتوان بود —
  29. و آنان که پاکدامنی خویش نگاه دارند
  30. مگر با همسرانشان یا آنچه دستشان دارد، که بر ایشان سرزنشی نیست.
  31. لیکن هر که فراتر از آن جوید، آنان تجاوزکارانند.
  32. و آنان که امانت‌ها و پیمان خویش نگاه دارند
  33. و آنان که بر گواهی‌هایشان استوارند
  34. و آنان که نمازشان را نگاه دارند.
  35. آنان در نهانگاه‌ها گرامی‌اند.
  36. پوشانندگان را چه شده که شتابان پیش رویت می‌آیند
  37. از راست و چپ، گروه‌گروه؟
  38. آیا هر یکشان طمع دارد به نهانگاه سرور درآید؟
  39. چنین نیست! به راستی ایشان را از آنچه می‌دانند آفریدیم.
  40. پس نه! سوگند به پروردگار خاوران و باختران، به راستی ما توانا هستیم
  41. که بهتر از ایشان را جایگزین سازیم و کسی بر ما پیشی نگیرد.
  42. پس واگذارشان تا فرو روند و بازی کنند تا آن روز را که وعده داده شده‌اند ببینند:
  43. روزی که از گورها شتابان برآیند، چنان‌که به سوی نشانه‌ای بشتابند،
  44. دیدگانشان فرو افتاده و خواری‌شان فراگرفته. آن روزی است که وعده داده شده بودند.
Commentary

Annotations on Surah 70 – Al-Ma’arij – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: راه‌های فراز (rāh-hā-ye farāz, “ways of ascent”)

For المعارج. Persian compound: راه (way, path) + فراز (upward, aloft). The plural “ways” preserves the Arabic plural – multiple ascents, not one stairway. فراز is pure Persian for the upward direction.

v.4: فراز روند (farāz ravand, “ascend”)

For تعرج. The same فراز root as the title, making the connection visible: the angels “ascend” on the “ways of ascent.”

v.9: پشم رنگین (pashm-e rangīn, “colored wool”)

For العهن. Native Persian: پشم (wool) + رنگین (colorful). The mountains become like dyed wool – a textile image that connects to Persian carpet-weaving culture.

v.11: یار نزدیک (yār-e nazdīk, “close companion”)

For حميم. یار (friend, companion) is one of the most emotionally charged words in Persian poetry. No close friend asks after another – the intimacy of یار makes the isolation more devastating.

v.19: بی‌تاب (bī-tāb, “without endurance, restless”)

For هلوعا. Persian compound: بی (without) + تاب (patience, endurance). The English uses “anxious”; the Persian captures the inability to hold steady. The word appears in Hafez and Sa’di for emotional restlessness.

v.35: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā, “hidden realms”)

For جنّات. Again the nehān pattern. The righteous are “honoured in hidden realms.”

v.38: نهانگاه سرور (nehāngāh-e sorūr, “hidden realm of joy”)

For جنة نعيم. The same phrase as 68:34 – consistency across surahs.

Register Notes

The passage on human nature (vv.19-34) reads like a catalogue from the Iqān’s description of the true seeker. The list of virtues – prayer, charity, chastity, faithfulness, testimony – mirrors the qualities Bahā’u’llāh describes in the opening pages of the Kitāb-i-Iqān. The compound verbs (پای فشردن, نگاه داشتن, استوار بودن) give each virtue physical weight.

71
Nuh Noah
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. به راستی نوح را به سوی قومش فرستادیم: «قوم خود را هشدار ده پیش از آنکه عذابی دردناک بر ایشان رسد.»
  2. گفت: «ای قوم من! به راستی من برای شما هشداردهنده‌ای آشکارم:
  3. که خدا را بپرستید و از او بهراسید و مرا فرمان برید.
  4. از گناهانتان بیامرزدتان و تا زمانی مقرّر مهلتتان دهد. به راستی مهلت خدا چون فرا رسد به تأخیر نیفتد، اگر می‌دانستید.»
  5. گفت: «پروردگارا! به راستی قومم را شب و روز خواندم
  6. لیکن خواندنم جز بر گریزشان نیفزود.
  7. و به راستی هر بار که خواندمشان تا بیامرزیشان، انگشتان در گوش کردند و جامه‌ها بر خود پیچیدند و پای فشردند و سخت تکبّر ورزیدند.
  8. آنگاه آشکارا خواندمشان؛
  9. آنگاه آشکار با ایشان سخن گفتم و نهانی با ایشان رازگویی کردم
  10. و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛ به راستی او همواره آمرزنده است.
  11. آسمان را بر شما باران فراوان فرستد
  12. و با مال و فرزندان یاریتان دهد و برایتان باغ‌ها بگمارد و جویبارها بگمارد.
  13. شما را چه شده که از خدا بزرگی نمی‌چشید
  14. حال آنکه شما را مرحله‌به‌مرحله آفریده؟
  15. آیا ندیده‌اید چگونه خدا هفت آسمان را لایه‌لایه آفرید
  16. و ماه را در آن‌ها روشنایی و خورشید را چراغ ساخت؟
  17. و خدا شما را از زمین چون گیاه رویانید.
  18. آنگاه به زمین بازگرداندتان و برآوردتان، برآوردنی.
  19. و خدا زمین را برای شما گسترده ساخت
  20. تا در آن راه‌ها و درّه‌های فراخ بپیمایید.»
  21. نوح گفت: «پروردگارا! به راستی مرا نافرمانی کردند و از کسی پیروی کردند که مال و فرزندانش جز زیان بر او نیفزود.
  22. و نقشه‌ای بزرگ کشیدند
  23. و گفتند: خدایانتان را رها نکنید! ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنید!
  24. و بسیاری را گمراه کردند؛ و ستمکاران را جز بر گمراهی میفزای.»
  25. به سبب گناهانشان غرق شدند و به آتش درآورده شدند و جز خدا یاورانی نیافتند.
  26. و نوح گفت: «پروردگارا! بر زمین از پوشانندگان کسی را ساکن مگذار.
  27. به راستی اگر واگذاریشان، بندگانت را گمراه کنند و جز تبهکار پوشاننده نزایند.
  28. پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را بیامرز و هر که باورمند وارد خانه‌ام شود و مردان باورمند و زنان باورمند را؛ و ستمکاران را جز بر نابودی میفزای.»
Commentary

Annotations on Surah 71 – Nuh – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.7: انگشتان در گوش کردند و جامه‌ها بر خود پیچیدند

“They put their fingers in their ears and wrapped their garments over themselves.” The physical covering is rendered with native Persian: جامه‌ها بر خود پیچیدن (to wrap garments upon oneself). This is the literal act of ک-ف-ر – covering – made visible. The garment (جامه) that the Prophet is told to purify in 74:4 is the same garment Noah’s people use to block out truth.

v.9: نهانی رازگویی کردم (nehānī rāzgūyī kardam, “I confided with them secretly”)

For أسررت لهم إسرارا. رازگویی (sharing secrets, intimate counsel) is a compound from راز (secret) + گفتن (to speak). Noah deployed both ẓāhir (آشکار, openly) and bāṭin (نهانی, secretly) modes of teaching. The word نهانی here links to the nehān pattern – Noah’s secret counsel uses the same root as the hidden realm.

v.13: بزرگی (bozorgī, “greatness, dignity”)

For وقارا. The English commentary notes that و-ق-ر can mean “dignity” rather than “fear.” The Persian بزرگی captures this: “What ails you that you do not taste greatness from God?” – an invitation, not a threat.

v.17: چون گیاه رویانید (chon giyāh rūyānīd, “caused to grow like a plant”)

For أنبتكم من الأرض نباتا. The agricultural metaphor is preserved: God grew you from the earth as a plant. رویاندن (to cause to grow) is the Persian causative from روییدن (to grow).

v.25: آتش (ātash, “fire”)

The transition from drowning to fire (v.25) – “they were drowned and made to enter fire” – is the dual punishment. آتش is the native Persian word, avoiding the Arabic نار.

v.27: تبهکار پوشاننده (tabahkār-e pūshānande, “wicked coverer”)

For فاجرا كفارا. Two Persian words: تبهکار (wrongdoer) + پوشاننده (one who covers). The active participle form makes both qualities ongoing actions.

Register Notes

Noah’s speech has the cadence of a Persian preacher – the escalation from private to public, from gentle to urgent, mirrors the rhetorical pattern of Bahā’u’llāh’s tablets to kings and rulers.

72
Al-Jinn The Spectres
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. بگو: «بر من وحی شد که گروهی از نهانیان گوش فرا دادند و گفتند: به راستی خوانشی شگفت‌انگیز شنیدیم.
  2. به راه راست هدایت کند؛ پس بدان گرویدیم و هرگز کسی را با پروردگارمان شریک نسازیم.
  3. و بزرگی پروردگارمان والاست — نه همسری گرفته و نه فرزندی.
  4. و نادانِ ما بر خدا دروغی گزاف می‌گفت.
  5. و ما گمان می‌بردیم که آدمیان و نهانیان هرگز بر خدا دروغ نگویند.
  6. و مردانی از آدمیان به مردانی از نهانیان پناه می‌بردند و بر سنگینیشان افزودند.
  7. و ایشان پنداشتند، چنان‌که شما پنداشتید، که خدا هرگز کسی را برنمی‌انگیزد.
  8. و ما آسمان را لمس کردیم و آن را پر از نگهبانان سخت‌گیر و شهاب‌ها یافتیم.
  9. و ما در جایگاه‌هایی از آن می‌نشستیم تا بشنویم؛ لیکن اکنون هر که گوش فرا دهد شهابی در کمینش یابد.
  10. و ندانیم بدی برای ساکنان زمین خواسته شده یا پروردگارشان هدایت ایشان را خواسته.
  11. و از ما شایستگانند و از ما جز آن؛ ما گروه‌های گوناگونیم.
  12. و دانستیم که هرگز خدا را بر زمین عاجز نتوانیم کرد و با گریز نیز عاجزش نتوانیم ساخت.
  13. و چون هدایت را شنیدیم، بدان گرویدیم؛ و هر که به پروردگارش بگرود، نه از زیان هراسد و نه از بار گران.
  14. و از ما تسلیم‌شدگانند و از ما ستمکاران. و هر که تسلیم شد، آنان راه راست جسته‌اند.
  15. و اما ستمکاران، هیزم تباهی باشند.»
  16. و اگر بر راه راست پایدار می‌ماندند، آبی فراوان بنوشانیدمشان
  17. تا بدان آزمایششان کنیم. و هر که از یاد پروردگارش روی گرداند، به عذابی فزاینده درافکندش.
  18. و جایگاه‌های پرستش از آنِ خداست؛ پس هیچ‌کس را با خدا مخوانید.
  19. و چون بنده‌ی خدا برخاست و او را خواند، نزدیک بود انبوه بر او فشار آورند.
  20. بگو: «من تنها پروردگارم را می‌خوانم و هیچ‌کس را با او شریک نمی‌سازم.»
  21. بگو: «به راستی نه زیانی و نه هدایتی برایتان در دست من است.»
  22. بگو: «به راستی هیچ‌کس مرا از خدا پناه ندهد و جز او پناهگاهی نیابم،
  23. مگر رسانیدنی از خدا و پیام‌هایش. و هر که خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، آتش تباهی برایش باشد، جاودانه در آن.»
  24. تا آنگاه که آنچه وعده داده شده‌اند ببینند، آنگاه بدانند کدام یاورش سست‌تر و شمارش کمتر است.
  25. بگو: «ندانم آنچه وعده داده شده‌اید نزدیک است یا پروردگارم زمانی دور برایش مقرّر کرده.»
  26. دانای نهان! و نهان خود را بر هیچ‌کس آشکار نکند
  27. مگر بر پیامبری که پسندیده باشد؛ آنگاه پیش رو و پشت سرش نگهبانان فرستد
  28. تا بداند پیام‌های پروردگارشان را رسانده‌اند. و بر آنچه نزد ایشان است احاطه دارد و همه چیز را به شمار شمرده.
Commentary

Annotations on Surah 72 – Al-Jinn – Persian Translation Choices

The نهان (nehān) Pattern – Central to This Surah

This is the surah where the nehān pattern carries the most weight, since the entire surah is narrated by the نهانیان (nehāniyān, “the hidden ones”).

Title: نهانیان (nehāniyān, “the hidden ones”)

For الجنّ. The plural of نهانی with the Persian plural suffix -ān. Where the Arabic الجنّ is a noun that most Persian readers process as “genies” (with fairy-tale associations), نهانیان immediately communicates the root meaning: beings of the hidden dimension.

v.1: خوانش شگفت‌انگیز (khvānesh-e shegeft-angīz, “a wondrous recitation”)

For قرآنا عجبا. خوانش (recitation) – the same word used for القرآن throughout – translates the meaning rather than transliterating. The hidden ones hear a “wondrous recitation” and recognize its truth before many humans do.

v.6: سنگینی (sangīnī, “heaviness, burden”)

For رهقا. Native Persian: سنگین (heavy) + ی (abstract noun suffix). The humans who sought refuge with the spectres “increased them in heaviness.” The root image is of weight – the same ث-ق-ل (heavy) concept from 55:31 (the two weighty ones / دو گران‌سنگ).

v.15: هیزم تباهی (hīzom-e tabāhī, “firewood of perdition”)

For حطب جهنم. هیزم (firewood) is native Persian; تباهی (perdition) replaces جهنم. The unjust spectres become fuel – the same image as 66:6 where people and stones are fuel.

v.18: جایگاه‌های پرستش (jāygāh-hā-ye parastesh, “places of worship”)

For المساجد. Native Persian for mosque/worship-place. The spectres affirm that worship-places belong to God alone – stated by hidden beings, not humans.

v.26: دانای نهان (dānā-ye nehān, “Knower of the hidden”)

For عالم الغيب. The surah about the hidden ones closes with God as the “Knower of the hidden.” The nehān vocabulary comes full circle: the نهانیان (hidden ones) testify, and the دانای نهان (Knower of the hidden) alone comprehends the full unseen.

Baha’i Resonance

The spectres’ confession – “among us are the righteous and among us are other than that; we are sects of diverse ways” (v.11) – echoes the Iqān’s teaching that spiritual receptivity cuts across all categories. The hidden dimension itself is diverse, not monolithic.

73
Al-Muzzammil The Enwrapped
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای جامه‌درپیچیده!
  2. شب برخیز، مگر اندکی،
  3. نیمی از آن، یا اندکی کمتر
  4. یا بر آن بیفزای، و خوانش را شمرده‌شمرده بخوان.
  5. به راستی ما سخنی گران‌سنگ بر تو خواهیم افکند.
  6. به راستی برخاستن شب استوارتر گام است و راست‌تر سخن.
  7. به راستی در روز تو را سرگرمی‌های دراز است.
  8. و نام پروردگارت را یاد کن و با تسلیمی تمام به او روی آور.
  9. پروردگار خاور و باختر؛ معبودی جز او نیست؛ پس او را نگهبان خود گیر.
  10. و بر آنچه می‌گویند شکیبا باش و به نیکی از ایشان کناره گیر.
  11. و مرا با دروغ‌شماران صاحب‌نعمت واگذار و اندکی مهلتشان ده.
  12. به راستی نزد ما زنجیرها و آتش فروزان است
  13. و خوراکی گلوگیر و عذابی دردناک،
  14. روزی که زمین و کوه‌ها بلرزند و کوه‌ها توده‌ی شنِ ریزان شوند.
  15. به راستی ما پیامبری بر شما فرستادیم، گواه بر شما، چنان‌که بر فرعون پیامبری فرستادیم.
  16. لیکن فرعون پیامبر را نافرمانی کرد و او را به گرفتی ویرانگر بگرفتیم.
  17. پس اگر بپوشانید، چگونه خود را از روزی نگاه دارید که کودکان را پیر سازد؟
  18. آسمان بدان بشکافد؛ وعده‌اش همواره به انجام رسد.
  19. به راستی این یادآوری است؛ پس هر که خواهد راهی به سوی پروردگارش بگیرد.
  20. به راستی پروردگارت می‌داند که تو نزدیک دو سوّم شب برمی‌خیزی و نیمی از آن و یک سوّمش — و گروهی از همراهانت نیز. و خدا شب و روز را می‌سنجد؛ می‌داند که نتوانید شمردش، پس به رحمت بر شما بازنگریست. پس آنچه از خوانش آسان است بخوانید؛ می‌داند که بیمارانی در میان شما خواهند بود و دیگرانی که در زمین سفر کنند و از فضل خدا بجویند و دیگرانی که در راه خدا بجنگند. پس آنچه آسان است از آن بخوانید؛ و نماز برپا دارید و زکات بپردازید و به خدا وامی نیکو دهید. و هر نیکی که برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا بیابید — بهتر و بزرگ‌تر در پاداش. و از خدا آمرزش بخواهید؛ به راستی خدا آمرزنده و مهربان است.
Commentary

Annotations on Surah 73 – Al-Muzzammil – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: جامه‌درپیچیده (jāme-dar-pīchīde, “wrapped in garments”)

For المزمّل. A Persian compound participle: جامه (garment) + در (in) + پیچیده (wrapped). More descriptive than the Arabic – you see the image immediately. The Prophet is in a state of concealment, a ج-ن-ن-like hiddenness, about to be called out.

v.4: خوانش را شمرده‌شمرده بخوان (khvānesh rā shomorde-shomorde bekhvān)

“Chant the Recitation in measured tones.” The reduplication شمرده‌شمرده (counted-and-counted, i.e. carefully measured) mirrors the Arabic cognate accusative (رتّل ترتیلا). The Recitation demands slow, deliberate delivery.

v.5: سخنی گران‌سنگ (sokhānī gerān-sang, “a weighty word”)

For قولا ثقيلا. Persian compound: گران (heavy) + سنگ (stone/weight). The same compound used in 55:31 for “the two weighty ones” (دو گران‌سنگ). Revelation has physical weight – the same weight that describes the dual community of humans and spectres.

v.14: توده‌ی شنِ ریزان (tūde-ye shen-e rīzān, “a heap of flowing sand”)

For كثيبا مهيلا. Mountains become heaps of cascading sand. ریزان (flowing, pouring) is the present participle of ریختن – the sand actively pours. A vivid image in Persian.

v.20: The long final verse

The Persian renders this as a single flowing sentence, maintaining the Arabic’s breathless quality. The compound verbs stack: بخوانید (recite), برپا دارید (establish), بپردازید (pay), بدهید (give), بفرستید (send ahead), بخواهید (seek). The rhythm mimics the night-prayer itself – one act flowing into the next.

Register Notes

This surah’s intimate tone – addressing the Prophet in his most private moment, wrapped in his garments at night – is rendered in Persian with the softest register. The compound verbs are gentle: روی آوردن (to turn toward), کناره گیر (withdraw gently), مهلت دادن (to grant respite). The Iqān opens with similar intimacy when addressing the seeker.

74
Al-Muddaththir The Cloaked
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ای جامه‌پوشیده!
  2. برخیز و هشدار ده!
  3. و پروردگارت را بزرگ دار!
  4. و جامه‌هایت را پاک ساز!
  5. و پلیدی را دوری گزین!
  6. و نیکی مکن و افزون مخواه.
  7. و برای پروردگارت شکیبا باش.
  8. پس چون صور دمیده شود
  9. آن روز، روزی دشوار خواهد بود،
  10. بر پوشانندگان، نه آسان.
  11. مرا با آن که تنها آفریدمش واگذار
  12. و مالی فراخ برایش مقرّر کردم
  13. و پسران حاضر
  14. و همه چیز برایش هموار ساختم.
  15. آنگاه طمع دارد بیشتر دهم.
  16. چنین نیست! به راستی با نشانه‌های ما لجاجت ورزید.
  17. بر فرازی دشوارش خواهم راند.
  18. به راستی اندیشید و سنجید.
  19. مرگ بر او باد، چگونه سنجید!
  20. باز هم مرگ بر او باد، چگونه سنجید!
  21. آنگاه نگریست
  22. آنگاه اخم کرد و ترش‌رو شد
  23. آنگاه پشت کرد و تکبّر ورزید
  24. و گفت: «این جز جادویی موروثی نیست.
  25. این جز سخن آدمی نیست.»
  26. او را در آتش تباهی درافکنم.
  27. و تو چه دانی آتش تباهی چیست؟
  28. نه می‌گذارد و نه رها می‌کند.
  29. آدمیان را می‌سوزاند.
  30. بر آن نوزده‌اند.
  31. و نگهبانان آتش را جز فرشتگان نساختیم؛ و شمارشان را جز آزمایشی برای پوشانندگان نساختیم — تا اهل کتاب یقین یابند و گرویدگان بر ایمانشان بیفزایند و اهل کتاب و گرویدگان شک نکنند — و تا آنان که در دل‌هایشان بیماری است و پوشانندگان بگویند: «خدا از این مَثَل چه خواسته؟» چنین خدا هر که را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد هدایت کند. و لشکرهای پروردگارت را جز او نداند؛ و آن جز یادآوری آدمیان نیست.
  32. چنین نیست! سوگند به ماه
  33. و شب چون بازگردد
  34. و صبح چون روشن شود!
  35. به راستی آن یکی از بزرگ‌ترین‌هاست،
  36. هشداری بر آدمیان،
  37. برای هر که از شما خواهد پیش رود یا بازایستد.
  38. هر جانی در گرو آنچه به دست آورده
  39. مگر یاران دست راست.
  40. در نهانگاه‌ها از یکدیگر می‌پرسند
  41. درباره‌ی تبهکاران:
  42. «چه چیز شما را به آتش تباهی کشاند؟»
  43. گویند: «از نمازگزاران نبودیم
  44. و بینوایان را خوراک نمی‌دادیم
  45. و با فرو روندگان فرو می‌رفتیم
  46. و روز داوری را دروغ می‌شمردیم
  47. تا یقین بر ما رسید.»
  48. پس شفاعت شفاعت‌گران سودشان نرساند.
  49. پس ایشان را چه شده که از یادآوری روی می‌گردانند
  50. چنان‌که خران رمیده‌اند
  51. که از شیری گریخته باشند؟
  52. بلکه هر یکشان خواهد صحیفه‌های گشوده بدو داده شود.
  53. چنین نیست! بلکه از پسین نمی‌هراسند.
  54. چنین نیست! به راستی آن یادآوری است.
  55. پس هر که خواهد یادش آورد.
  56. و یاد نیاورند مگر خدا بخواهد. او شایسته‌ی هراسیدن است و شایسته‌ی آمرزش.
Commentary

Annotations on Surah 74 – Al-Muddaththir – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: جامه‌پوشیده (jāme-pūshīde, “clothed in garments”)

For المدّثّر. Companion to 73’s جامه‌درپیچیده (wrapped in garments). The distinction: پیچیده (wrapped, inward) vs. پوشیده (clothed, outward). Surah 73 is the inward surah (night prayer); 74 is the outward surah (public warning). The Persian titles mirror this difference through two different verbs of covering.

v.5: پلیدی (palīdī, “impurity, filth”)

For الرجز. Native Persian for moral and physical filth. The command to “shun impurity” uses the same vocabulary register as Zoroastrian purity concepts – پلید (impure) is the opposite of پاک (pure), the fundamental Zoroastrian ethical pair.

v.26: آتش تباهی (ātash-e tabāhī, “fire of perdition”)

For سقر. Persian compound replacing the Arabic proper noun. تباهی (perdition) consistently replaces all Arabic hell-names (جهنم, سقر, لظی) throughout this translation.

v.30: نوزده (nūzdah, “nineteen”)

The number preserved as-is – نوزده is native Persian. The Baha’i resonance is unmistakable: the Bab’s Bayān is structured on the number 19, the Baha’i calendar has 19 months of 19 days, and the first group of the Bab’s followers numbered 18 (the Letters of the Living) plus the Bab himself = 19. The verse says this number is “a trial for those who cover over” and a means of certainty for the People of the Book.

v.40: نهانگاه‌ها (nehāngāh-hā, “hidden realms”)

For جنّات. The nehān pattern: “In the hidden realms they ask one another about the wicked.” The dialogue between the blessed takes place within the concealed dimension.

v.50: خران رمیده (kharān-e ramīde, “startled donkeys”)

For حمر مستنفرة. خر (donkey) is the common Persian word; رمیده (startled, spooked) is the past participle of رمیدن. The image is vivid in Persian – those who flee the Reminder are like spooked donkeys fleeing a lion.

v.53: پسین (pasīn, “the latter, the hereafter”)

For الآخرة. The translation consistently uses پسین rather than the Arabic loan آخرت. This matches the English “Latter” – the coming time, what follows, the aftermath.

Register Notes

The surah’s tone shifts from the intimate opening (addressing the cloaked Prophet) to the fierce rhetoric against the denier (vv.18-25) to the cosmic oath (vv.32-34). Persian handles this through escalating vocabulary: the gentle فرمان (command) gives way to the harsh درافکندن (to hurl into), then resolves into the solemn سوگند (oath).

75
Al-Qiyamah The Resurrection
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. نه! سوگند به روز رستاخیز
  2. و نه! سوگند به نفس سرزنش‌گر.
  3. آیا آدمی پندارد استخوان‌هایش را گرد نیاوریم؟
  4. آری! توانیم سر انگشتانش را نیز بسازیم.
  5. بلکه آدمی خواهد پیش رویش گناه کند.
  6. می‌پرسد: «روز رستاخیز کِی است؟»
  7. پس چون دیده خیره شود
  8. و ماه بگیرد
  9. و خورشید و ماه گرد آیند
  10. آن روز آدمی گوید: «کجا گریزم؟»
  11. چنین نیست! هیچ پناهگاهی نیست.
  12. به سوی پروردگارت آن روز قرارگاه است.
  13. آن روز آدمی آگاه شود از آنچه پیش فرستاده و آنچه پس نهاده.
  14. بلکه آدمی بر خود گواه است
  15. هرچند بهانه‌هایش را پیش اندازد.
  16. زبانت را بدان مجنبان تا شتابش کنی.
  17. به راستی گردآوری و خواندنش بر ماست.
  18. پس چون خواندیمش، خوانش آن را پیروی کن.
  19. آنگاه بیانش بر ماست.
  20. چنین نیست! بلکه زندگی زودگذر را دوست دارید
  21. و پسین را وامی‌گذارید.
  22. چهره‌هایی آن روز تابنده
  23. به پروردگارشان نگرنده.
  24. و چهره‌هایی آن روز گرفته
  25. دانند که مصیبتی بر ایشان فرود آید.
  26. چنین نیست! چون جان به ترقوّه رسد
  27. و گفته شود: «شفادهنده کیست؟»
  28. و بداند که جدایی است
  29. و ساق بر ساق پیچد
  30. به سوی پروردگارت آن روز راندن است.
  31. نه باور داشت و نه نماز خواند
  32. بلکه دروغ شمرد و روی گرداند
  33. آنگاه نزد خانواده‌اش رفت، خرامان.
  34. وای بر تو، وای!
  35. باز هم وای بر تو، وای!
  36. آیا آدمی پندارد بی‌هدف رها شود؟
  37. آیا قطره‌ای نطفه نبود که ریخته شد؟
  38. آنگاه لخته‌ای شد و خدا آفریدش و اندامش ساخت
  39. و از او دو جنس ساخت، نر و ماده.
  40. آیا او توانا نیست مردگان را زنده کند؟
Commentary

Annotations on Surah 75 – Al-Qiyamah – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: رستاخیز (rastākhīz, “resurrection”)

For القيامة. Pure Persian: رست (arose) + آخیز (rising up). This is the standard Persian word for resurrection, used since pre-Islamic times. It avoids the Arabic loan قیامت while carrying the same weight.

v.2: نفس سرزنش‌گر (nafs-e sarzanesh-gar, “the self-reproaching soul”)

For النفس اللوامة. سرزنش (reproach) + گر (agent suffix). The conscience that blames itself. نفس is kept from Arabic as it is fully naturalized in Persian philosophical vocabulary. In the Iqān, Bahā’u’llāh uses نفس extensively in discussing the stages of the soul.

v.19: بیان (bayān, “Expression, exposition”)

For بيانه. “Then upon Us is its بیان.” The word بیان is kept as-is – it is fully Persian AND is the title of the Bab’s central book. When God says “upon Us is its بیان,” Persian readers familiar with the Bayān hear a second resonance: God’s exposition of the Qur’an is itself a prophecy of the Bab’s Bayān.

v.21: پسین (pasīn, “the latter”)

For الآخرة. Consistent with the project-wide choice. “You love the fleeting life and leave behind the latter.”

v.22-23: چهره‌هایی تابنده… نگرنده (chehre-hāyī tābande… negarande)

“Faces that day radiant, gazing upon their Lord.” تابنده (radiant) and نگرنده (gazing) are parallel active participles – the face radiates because it gazes. The grammar enacts the theology: beholding God IS the source of radiance.

v.34-35: وای بر تو، وای! (vāy bar to, vāy!)

“Woe unto thee, woe!” The Persian interjection وای is repeated with the same hammering force as the Arabic أولى لك فأولى. The verse has the rhythm of a funeral lament.

Register Notes

The parenthetical passage about revelation (vv.16-19) – “Move not thy tongue to hasten it” – interrupts the eschatological vision with an intimate instruction to the Prophet. The Persian handles this shift naturally through the second-person singular: زبانت را مجنبان (do not move your tongue). The direct address breaks through the cosmic panorama.

76
Al-Insan The Human
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آیا بر آدمی زمانی گذشت که چیزی یادکردنی نبود؟
  2. به راستی آدمی را از قطره‌ای آمیخته آفریدیم تا بیازماییمش؛ و او را شنوا و بینا ساختیم.
  3. به راستی راه را بدو نمودیم، خواه سپاسگزار باشد خواه ناسپاس.
  4. به راستی برای پوشانندگان زنجیرها و بندها و آتش فروزان آماده ساختیم.
  5. به راستی شایستگان از جامی نوشند که آمیزه‌اش کافور است،
  6. چشمه‌ای که بندگان خدا از آن نوشند و فراوانش روان سازند.
  7. به نذر وفا کنند و از روزی بهراسند که شرّش فراگیر است
  8. و خوراک دهند، از مهر او، به بینوا و یتیم و اسیر:
  9. «شما را تنها برای چهره‌ی خدا خوراک می‌دهیم؛ نه پاداشی خواهیم و نه سپاسی.
  10. به راستی از پروردگارمان از روزی ترشرو و پرمحنت می‌هراسیم.»
  11. پس خدا ایشان را از شرّ آن روز نگاه دارد و تابندگی و شادی بخشدشان
  12. و پاداششان دهد، بدان سبب که شکیبا بودند، نهانگاهی و ابریشم.
  13. تکیه زده در آن بر تخت‌ها، نه آفتابی ببینند و نه سرمای گزنده.
  14. و سایه‌هایش بر ایشان نزدیک و خوشه‌هایش رام و فرمان‌بردار.
  15. و ظرف‌های سیمین و ساغرهای بلورین بر ایشان بگردانند
  16. بلور سیمین، که به اندازه سنجیده‌اند.
  17. و در آن از جامی نوشانده شوند که آمیزه‌اش زنجبیل است
  18. از چشمه‌ای در آن به نام سلسبیل.
  19. و جوانان جاودان بر ایشان در گردشند؛ چون ببینیشان مرواریدهای افشانده پنداریدشان.
  20. و چون بنگری، نعمت و فرمانروایی بزرگ ببینی.
  21. بر ایشان جامه‌های سبز از حریر و دیبا باشد و با دستبندهای سیمین آراسته شوند؛ و پروردگارشان نوشابه‌ای پاک بنوشاندشان.
  22. «به راستی این پاداش شماست و کوشش شما پذیرفته است.»
  23. به راستی ما خود خوانش را بر تو فرو فرستادیم، فرو فرستادنی.
  24. پس برای حکم پروردگارت شکیبا باش و هیچ گنهکار یا ناسپاسی از ایشان را فرمان مبر.
  25. و نام پروردگارت را بامداد و شامگاه یاد کن
  26. و شبانگاه در برابرش سجده کن و شبی دراز تسبیحش گوی.
  27. به راستی اینان زندگی زودگذر را دوست دارند و روزی گران‌سنگ را پشت سر می‌گذارند.
  28. ما ایشان را آفریدیم و ساختارشان را استوار ساختیم؛ و چون خواهیم همانندانشان را جایگزین سازیم، جایگزین ساختنی.
  29. به راستی این یادآوری است؛ پس هر که خواهد راهی به سوی پروردگارش بگیرد.
  30. و نخواهید مگر خدا بخواهد. به راستی خدا همواره دانا و فرزانه است.
  31. هر که را خواهد به رحمت خود درآورد؛ و ستمکاران را عذابی دردناک آماده ساخته.
Commentary

Annotations on Surah 76 – Al-Insan – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: آدمی (ādamī, “the human”)

For الإنسان. Native Persian from آدم (Adam) + ی (adjective suffix). The English uses “The Human”; the Persian uses the same register – the human as a category, not a name.

v.1: چیزی یادکردنی (chīzī yādkordanī, “a thing worth remembering”)

For شيئا مذكورا. The human was once “not a thing worth remembering.” یادکردنی (worth remembering) is a Persian gerundive – the state before creation is a state of un-remembrance. This connects to the Iqān’s teaching about the spiritual worlds that precede this one.

v.5: کافور (kāfūr, “camphor”)

Kept as-is – camphor is a real substance known in Persian culture, used in burial rites. The drink of the righteous is mixed with camphor, connecting paradise to purification.

v.12: نهانگاه و ابریشم (nehāngāh va abrīsham, “hidden realm and silk”)

For جنة وحريرا. The nehān pattern paired with ابریشم (silk), a quintessentially Persian luxury. The reward for patience is the hidden realm and silk – the concealed and the sensuous together.

v.18: سلسبیل (salsabīl)

Kept as-is – the hapax legomenon is untranslatable. The English commentary parses it as “ask the way” (سل سبیل). For Persian readers, the word has a musical quality that needs no translation – it sounds like flowing water.

v.21: نوشابه‌ای پاک (nūshābe-ī pāk, “a pure drink”)

For شرابا طهورا. نوشابه (drink, beverage) is native Persian from نوشیدن (to drink). “Their Lord gives them a pure drink” – the ultimate hospitality, from God’s own hand.

v.27: گران‌سنگ (gerān-sang, “weighty”)

For ثقيلا. “A weighty day” – the same compound used in 55:31 and 73:5. The recurring use of گران‌سنگ creates a Persian thread connecting the weighty word (73:5), the two weighty ones (55:31), and the weighty day (76:27).

Register Notes

The garden passage (vv.12-22) has the most luxurious Persian vocabulary in the translation: ابریشم (silk), بلور (crystal), سیمین (silvern), مروارید (pearl), حریر (fine silk), دیبا (brocade). These are words from the Persian court poetry tradition – the hidden realm is described in the language of a Safavid court, making paradise culturally Persian.

77
Al-Mursalat The Sent Ones
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به فرستادگان پی‌درپی
  2. و تندبادهای سهمگین
  3. و پراکنندگان به هر سو
  4. و پیمانه‌ی جداسازی
  5. و فرود آورندگان یادآوری
  6. که حجّت آورند یا هشدار دهند:
  7. به راستی آنچه وعده داده شدید واقع شود.
  8. پس چون ستارگان فرو میرند
  9. و آسمان بشکافد
  10. و کوه‌ها پراکنده شوند
  11. و پیامبران گرد آیند:
  12. برای چه روزی مقرّر شد؟
  13. برای روز داوری.
  14. و تو چه دانی که روز داوری چیست؟
  15. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  16. آیا پیشینیان را نابود نکردیم؟
  17. آنگاه پسینیان را به دنبالشان فرستادیم؟
  18. چنین کنیم با تبهکاران.
  19. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  20. آیا شما را از قطره‌ای خوار نیافریدیم
  21. که در جایگاهی استوار نهادیمش
  22. تا زمانی معیّن؟
  23. پس اندازه گرفتیم و چه نیکو اندازه‌گیرانیم.
  24. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  25. آیا زمین را پذیرنده نساختیم
  26. هم زندگان و هم مردگان را؟
  27. و در آن کوه‌های استوار و بلند نهادیم و آب گوارایتان نوشاندیم.
  28. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  29. درآیید بدان‌چه دروغش می‌شمردید.
  30. درآیید در سایه‌ی سه‌ستون.
  31. نه سایه‌ای تازه و نه پناهی از شعله.
  32. به راستی اخگرهایی برافکند چون دژ،
  33. چون شتران زرد.
  34. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  35. این روزی است که سخن نگویند
  36. و رخصتِ عذرآوری نیابند.
  37. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  38. این روز داوری است: شما و پیشینیان را گرد آوردیم.
  39. پس اگر چاره‌ای دارید، بر من به کار برید.
  40. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  41. به راستی پرهیزگاران در سایه‌ها و چشمه‌ساران‌اند
  42. و میوه‌ها از هرچه خواهند.
  43. بخورید و بنوشید گوارا، به پاداش آنچه می‌کردید.
  44. به راستی چنین پاداش دهیم نیکوکاران را.
  45. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  46. بخورید و اندکی بهره برید، که شما تبهکارید.
  47. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  48. و چون گفته شود سر فرود آرید، فرود نیارند.
  49. وای در آن روز بر دروغ‌شماران.
  50. پس به کدامین پیام پس از این ایمان آورند؟
Commentary

Annotations on Surah 77 — Al-Mursalat — Persian Translation Choices

Key Vocabulary

The Refrain: وای در آن روز بر دروغ‌شماران

  • وای (vāy, “woe”) — native Persian interjection, matching the Arabic ويل.
  • دروغ‌شماران (dorūgh-shomārān, “the lie-counters / those who count as lies”) for المكذبين — the same root compound as the Surah 55 refrain (دروغ شمردن), now as a noun. This preserves the ك-ذ-ب root connection between the two surahs: Surah 55 asks “which bestowals do you count as lies?” — Surah 77 pronounces woe upon those who do.

v.1: فرستادگان (ferestādegān, “the sent ones”) for المرسلات

From فرستادن (to send). The same root family as فرستاده (ferestāde, “messenger” = رسول). Persian readers see the connection: the “sent ones” and the “messengers” (v.11, پیامبران) are related.

v.4: پیمانه‌ی جداسازی (peymāne-ye jodā-sāzī, “measure of separation”)

For فارقات فرقا. پیمانه (measure/cup) + جداسازی (separation/distinction). Preserves the ف-ر-ق root sense of precise, measured distinction.

v.5: فرود آورندگان یادآوری

“Those who bring down the Reminder” for الملقيات ذكرا. فرود آوردن (to bring down) captures the descent; یادآوری (remembrance/reminder) for ذكر.

v.10: پراکنده شوند (parākande shavand, “are scattered”)

For نسفت — native Persian for scattering/dispersal. The mountains don’t merely crumble — they are scattered as nothing.

v.11: پیامبران (payāmbarān, “messengers/prophets”)

For الرسل — the native Persian word for prophet/messenger. From پیام (message) + بر (carrier). More alive than the Arabic loan رسول.

v.20: قطره‌ای خوار (qatre-ī khvār, “a despicable drop”)

For ماء مهين. خوار (khvār, despised/lowly) — dense Persian adjective. The contrast: from something despised, God creates the noble.

v.23: اندازه گرفتیم و چه نیکو اندازه‌گیرانیم

“We measured, and how excellent are We as measurers!” — preserving the ق-د-ر double meaning (to measure / to have power) through اندازه (measure) which carries both precision and authority in Persian.

v.25: پذیرنده (pazīrande, “receiving/receptive”)

For كفاتا — native Persian active participle. The earth actively receives both the living (on its surface) and the dead (in its soil).

v.27: آب گوارا (āb-e govārā, “sweet/pleasant water”)

For ماء فراتا — گوارا (pleasant, easy to swallow) is pure Persian, avoiding the Arabic فرات while preserving its meaning.

v.30: سایه‌ی سه‌ستون (sāye-ye se-sotūn, “three-pillared shadow”)

For ظل ذي ثلاث شعب. Persian compound: سه (three) + ستون (pillar). Evokes the architectural — a dark parody of shade with structure but no comfort.

v.31: نه سایه‌ای تازه (na sāye-ī tāze, “not a fresh shadow”)

The word تازه (fresh) deliberately mirrors Surah 55:76 where the garden cushions are تازه (fresh). Hell’s shadow lacks exactly what the garden possesses: freshness, life, moisture.

v.32: اخگر (akhgar, “ember/spark”) and دژ (dezh, “fortress”)

Both pure Persian. اخگر is the living Persian word for glowing coal/spark. دژ is the ancient Persian word for fortress (cf. Dezful, Dezhkord). The sparks are fortress-sized.

v.39: چاره (chāre, “stratagem/remedy”)

For كيد — native Persian for scheme/plan/remedy. The divine challenge: “if you have a remedy, use it against Me.”

v.48: سر فرود آوردن (sar forūd āvardan, “to bring the head down”)

For ركعوا — the Persian compound verb for bowing. More physically vivid than the Arabic loan رکوع: you bring your head down.

v.50: پیام (payām, “message”)

For حديث — native Persian for message/tidings. The closing question: “In what message after this will they believe?” connects to v.1’s فرستادگان (the sent ones) and v.11’s پیامبران (the message-bearers). The surah closes where it opened: with the question of whether humanity will accept what is sent.

Structural Notes

The Persian translation preserves the hammering rhythm of the refrain through consistent use of وای در آن روز بر دروغ‌شماران — the compound دروغ‌شماران landing as a single heavy word at the end of each refrain, like a gavel.

The k-dh-b root thread between Surahs 55 and 77 is made visible in Persian through the shared دروغ شمردن vocabulary: both surahs are about the same spiritual disease — calling truth a lie — but 55 asks the question and 77 pronounces the verdict.

78
An-Naba' The Tidings
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. از چه یکدیگر را می‌پرسند؟
  2. از خبر بزرگ
  3. که در آن اختلاف دارند.
  4. نه چنین! به زودی بدانند.
  5. آنگاه نه چنین! به زودی بدانند.
  6. آیا زمین را گاهواره نساختیم
  7. و کوه‌ها را میخ‌ها؟
  8. و شما را جفت جفت آفریدیم
  9. و خوابتان را آسایش ساختیم
  10. و شب را پوششی نهادیم
  11. و روز را معاشی.
  12. و بر فرازتان هفت استوار بنا کردیم
  13. و چراغی فروزان ساختیم
  14. و از ابرهای بارانزا آبی ریزان فرو فرستادیم
  15. تا بدان دانه و رُستنی برآوریم
  16. و باغ‌های انبوه و درهم‌تنیده.
  17. به راستی روز جداسازی مقرّر شده است،
  18. روزی که در صور دمیده شود و شما گروه گروه آیید
  19. و آسمان گشوده شود و دروازه‌ها گردد
  20. و کوه‌ها روان شوند و سراب گردند.
  21. به راستی دوزخ در کمین بوده است،
  22. ستمگران را بازگشتگاهی،
  23. اعصاری در آن ماندگار،
  24. در آن نه خنکی چشند و نه نوشیدنی،
  25. مگر آب جوشان و چرکابه‌ای تیره —
  26. پاداشی درخور.
  27. به راستی ایشان چشمداشت حسابی نداشتند
  28. و آیات ما را سخت دروغ شمردند.
  29. و هر چیزی را در کتابی شمرده‌ایم.
  30. پس بچشید! که نیفزاییمتان مگر شکنجه.
  31. به راستی پرهیزگاران را پیروزی است:
  32. باغ‌ها و تاکستان‌ها
  33. و همسرانِ هم‌سال
  34. و جامی لبریز.
  35. در آن نه بیهوده‌گویی شنوند و نه دروغ —
  36. پاداشی از پروردگارت، بخششی به تمام،
  37. پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میانشان است، بخشاینده‌ی همگان؛ از او هیچ خطابی در دست ندارند.
  38. روزی که روح و فرشتگان صف در صف ایستند، سخن نگویند مگر آن که بخشاینده‌ی همگان رخصتش دهد و سخن به صواب گوید.
  39. آن روز حقیقت است؛ پس هر که خواهد، راه بازگشت به سوی پروردگارش گیرد.
  40. به راستی شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم، روزی که آدمی بنگرد آنچه دستانش پیش فرستاده، و آن که پوشاند گوید: «ای کاش خاک بودم!»
Commentary

Annotations on Surah 78 – An-Naba’ – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: خبر بزرگ (khabar-e bozorg, “the great tidings”)

For النبأ العظيم. خبر (news, tidings) is native Persian. The English commentary notes that نبأ shares its root with نبی (prophet) – the “great tidings” is prophetic announcement. The Persian خبر carries less of this etymology but is immediately understood.

v.10: پوشش (pūshesh, “covering”)

For لباسا. “We made the night a covering.” پوشش (covering) from پوشیدن (to cover) – the night covers as an act of divine kindness, not concealment. But the root connection to پوشاندن (to conceal, the verb behind “those who cover”) creates an undertone: covering can be protective (night) or destructive (those who conceal truth).

v.17: روز جداسازی (rūz-e jodā-sāzī, “Day of Separation”)

For يوم الفصل. جداسازی (separation, distinguishing) is a Persian compound: جدا (separate) + سازی (making). The same term used for ف-ر-ق throughout – the Day separates truth from falsehood.

v.21: دوزخ (dūzakh, “hell”)

One of the few places where the Persian dūzakh appears rather than تباهی. دوزخ is the original Persian word for the underworld (from Avestan dužanhu, “bad existence”), predating Islam. Its use here connects Qur’anic eschatology to pre-Islamic Iranian cosmology.

v.33: همسرانِ هم‌سال (hamsarān-e ham-sāl, “spouses of equal age”)

For كواعب أترابا. The Arabic كواعب (full-breasted maidens) is replaced with a more dignified Persian: هم‌سال (of the same age, peers). This follows the English translation’s approach of emphasizing companionship over physical description.

v.38: روح (rūh, “the Spirit”)

Kept as-is. The Spirit stands in rank with the angels – the same Spirit that descends on the Night of Power (97:4). In Baha’i interpretation, the Spirit (Rūḥ) has a specific identity – the Holy Spirit as the mediating power between God and creation.

Register Notes

The creation catalogue (vv.6-16) uses simple Persian construction: آیا … نساختیم (Did We not make…?). The rhetorical questions accumulate like evidence in a court case – each creation act is a witness. The rhythm is deliberate and measured, like the خوانش شمرده (measured recitation) commanded in 73:4.

79
An-Nazi'at The Pluckers
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به برکَنندگان به سختی
  2. و بیرون‌کشندگان به نرمی
  3. و شناوران در گذر
  4. آنگاه پیشتازان در پیشتاختن
  5. آنگاه تدبیرکنندگان کار:
  6. روزی که لرزه بلرزد
  7. و به دنبالش لرزه‌ی دوم —
  8. دل‌ها آن روز لرزان باشد،
  9. دیدگانشان فروافتاده.
  10. گویند: «آیا به راستی به حالت نخست بازگردانده شویم؟
  11. آیا چون استخوان‌های پوسیده شدیم؟»
  12. گویند: «آن‌گاه بازگشتی زیانبار باشد!»
  13. امّا جز یک بانگ نباشد
  14. و بنگر که بر دشت هموار ایستاده‌اند.
  15. آیا سرگذشت موسی به تو رسید؟
  16. چون پروردگارش او را در وادی مقدّس طُوی ندا داد:
  17. «برو نزد فرعون؛ به راستی او سر برتافته است.
  18. و بگو: آیا خواهی خویشتن را پاک سازی؟
  19. و تو را به سوی پروردگارت رهنمون شوم تا بترسی.»
  20. پس بزرگ‌ترین نشانه را بدو نمود،
  21. امّا او دروغ شمرد و سرپیچی کرد،
  22. آنگاه روی گرداند و شتافت،
  23. و گرد آورد و بانگ برآورد
  24. و گفت: «من پروردگار والاترین شمایم!»
  25. پس خدا او را به عذاب پسین و پیشین فرو گرفت.
  26. به راستی در آن عبرتی است آن را که بترسد.
  27. آیا شما را آفریدن دشوارتر است یا آسمان را؟ بنایش کرد.
  28. سقفش را برافراشت و هموارش ساخت،
  29. و شبش را تاریک ساخت و پگاهش را برآورد،
  30. و زمین را — پس از آن — گسترد.
  31. از آن آبش و چراگاهش را برآورد
  32. و کوه‌ها را استوار کرد —
  33. بهره‌ای برای شما و چارپایانتان.
  34. آنگاه چون بلای بزرگ در رسد،
  35. روزی که آدمی به یاد آورد آنچه برایش کوشید
  36. و آتش فروزان آشکار شود برای هر که بنگرد —
  37. پس آن که سر برتافت
  38. و زندگی این جهان را برگزید،
  39. به راستی آتش فروزان پناهگاهش باشد.
  40. و امّا آن که از جایگاه پروردگارش بترسید و جان را از هوس بازداشت،
  41. به راستی نهانگاه پناهگاهش باشد.
  42. تو را از ساعت پرسند: «کِی فرارسد؟»
  43. تو را در یاد آن چه سهم است؟
  44. نزد پروردگار توست پایانش.
  45. تو جز هشداردهنده‌ی آن که از آن بهراسد نیستی.
  46. گویی آن روز که آن را بینند، نپاییده‌اند مگر شامگاهی یا پگاهش.
Commentary

Annotations on Surah 79 – An-Nazi’at – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: برکَنندگان (bar-kanandegān, “the pluckers, the uprooters”)

For النازعات. From برکندن (to uproot, to pluck out). The active participle plural gives these beings ongoing agency – they are not merely agents of one event but beings whose nature is extraction.

v.2: بیرون‌کشندگان (bīrūn-keshandegān, “those who draw out gently”)

For الناشطات. A contrast pair: v.1 plucks violently, v.2 draws out gently. The Persian makes the contrast explicit through two different verbs of extraction.

v.3: شناوران (shenāvarān, “swimmers”)

For السابحات. From شنا (swimming) + وران (plural agent). The beings swim through the cosmos. شناور is the standard Persian word for swimmer/floating – the image is of gliding, effortless movement through space.

v.18: پاک سازی (pāk sāzī, “to purify yourself”)

For تزكّى. Moses offers Pharaoh purification – not a threat but an invitation. پاک (pure) is the central Zoroastrian ethical term. The offer to Pharaoh uses the deepest Persian word for moral cleansing.

v.24: پروردگار والاترین (Parvardegār-e vālātarīn, “Lord Most High”)

Pharaoh’s blasphemous claim: “I am your lord, the most high.” The same title – والاترین – is given to God in Surah 87’s opening. The Persian makes the usurpation stark by using the identical word.

v.41: نهانگاه پناهگاهش باشد (nehāngāh panāhgāhash bāshad)

“The hidden realm shall be his refuge.” For الجنة هي المأوى. The nehān pattern: the one who feared God’s station and restrained the soul from desire finds refuge in the concealed dimension. پناهگاه (refuge) adds a layer – the hidden realm is not merely reward but shelter.

Structural Note

The surah pairs Pharaoh’s claim to godhood (v.24) with the question “Art thou more difficult to create, or the heaven?” (v.27). The Persian renders this with devastating simplicity: آیا شما را آفریدن دشوارتر است یا آسمان را؟ The informal “you” (شما) applied to cosmic creation is almost comic – as if asking a child whether they or the sky is harder to make.

80
'Abasa He Frowned
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. ترش‌رویی کرد و روی برتافت
  2. از آنکه نابینا نزدش آمد.
  3. و تو چه دانی؟ شاید او پاک شود
  4. یا پند پذیرد و یادآوری سودش دهد.
  5. امّا آن که خود را بی‌نیاز شمارد،
  6. تو بدو روی آوری،
  7. حال آنکه بر تو نیست اگر پاک نشود.
  8. امّا آن که کوشان نزدت آمد
  9. و او می‌ترسد —
  10. تو از او روی برمی‌گردانی.
  11. نه چنین! به راستی این یادآوری است،
  12. پس هر که خواهد بپذیردش،
  13. در نوشته‌های گرامی،
  14. والا، پاکیزه،
  15. به دست نویسندگانی
  16. بزرگوار و نیکوکار.
  17. مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!
  18. از چه چیزش آفرید؟
  19. از قطره‌ای آفریدش و اندازه‌اش گرفت،
  20. آنگاه راه را بر او آسان کرد،
  21. آنگاه بمیراندش و در خاکش نهاد،
  22. آنگاه چون بخواهد برانگیزدش.
  23. نه چنین! هنوز آنچه فرمانش داده به جا نیاورده.
  24. پس بنگرد آدمی به خوراکش:
  25. که ما آب فراوان فرو ریختیم،
  26. آنگاه زمین را شکافتیم،
  27. و در آن دانه رویاندیم
  28. و انگور و سبزه‌ی تازه
  29. و زیتون و نخل
  30. و باغ‌های انبوه
  31. و میوه و علوفه —
  32. بهره‌ای برای شما و چارپایانتان.
  33. آنگاه چون بانگ کرکننده در رسد،
  34. روزی که آدمی از برادرش بگریزد
  35. و مادرش و پدرش
  36. و همسرش و فرزندانش —
  37. هر کسی آن روز کاری دارد که مشغولش می‌دارد.
  38. رخساره‌هایی آن روز تابان باشد،
  39. خندان و شادمان،
  40. و رخساره‌هایی آن روز غبارآلود باشد،
  41. تاریکی‌شان پوشانده —
  42. آنانند پوشانندگان، تبهکاران.
Commentary

Annotations on Surah 80 – ‘Abasa – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: ترش‌رویی کرد (torsh-rūyī kard, “he frowned”)

For عبس. Persian compound: ترش (sour) + رویی (of face) + کرد (did). More vivid than the Arabic – a “sour face.” The opening is in the third person, distancing the Prophet from his own action: God reports it as an observer.

v.2: نابینا (nā-bīnā, “sightless”)

For الأعمى. Pure Persian: نا (not) + بینا (seeing). The blind man who comes to the Prophet seeking truth cannot see with his eyes but can see with his heart – the irony runs deeper in a language where “seeing” (بینا) is also used for spiritual insight.

v.17: مرگ بر آدمی! (marg bar ādamī!, “death upon the human!”)

For قتل الإنسان. Not “may the human be killed” but “death upon the human!” – a Persian exclamation of exasperation. The phrase مرگ بر echoes its use in everyday Persian as an expression of frustration.

v.33: بانگ کرکننده (bāng-e kar-konande, “the deafening blast”)

For الصاخة. بانگ (shout, blast) + کرکننده (deafening, from کر = deaf). The blast is so loud it deafens – a Persian compound that captures the root meaning.

v.42: پوشانندگان، تبهکاران (pūshānandegān, tabahkārān)

“Those are the coverers, the wicked.” The final verse pairs the two terms as synonyms – covering IS wickedness, as the project consistently maintains.

Register Notes

The food catalogue (vv.24-32) uses agricultural Persian: دانه (grain), انگور (grape), سبزه‌ی تازه (fresh greens), زیتون (olive), نخل (palm), میوه (fruit), علوفه (fodder). This is the vocabulary of the Iranian countryside – the creation evidence is presented in the language of the farmer.

81
At-Takwir The Folding Up
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. چون آفتاب درهم پیچیده شود
  2. و چون ستارگان تیره گردند
  3. و چون کوه‌ها روان شوند
  4. و چون شتران ده‌ماهه رها شوند
  5. و چون جانوران وحشی گرد آیند
  6. و چون دریاها برافروخته شوند
  7. و چون جان‌ها جفت گردند
  8. و چون از دختر زنده‌به‌گور پرسیده شود
  9. به چه گناهی کشته شد
  10. و چون نامه‌ها گشوده شود
  11. و چون آسمان کنده شود
  12. و چون آتش فروزان برافروخته شود
  13. و چون نهانگاه نزدیک آید —
  14. هر جانی بداند چه آورده است.
  15. نه چنین! سوگند به بازروندگان،
  16. دوندگان، پنهان‌شوندگان،
  17. و به شب چون رخت بربندد
  18. و به سپیده‌دم چون نَفَس کشد —
  19. به راستی آن سخن پیامبری بزرگوار است،
  20. نیرومند، ایمن نزد صاحب عرش،
  21. آنجا فرمان‌بُردار، امین.
  22. و یار شما دیوانه نیست.
  23. و به راستی او را در افق روشن دید،
  24. و او بر نهان بخیل نیست،
  25. و آن سخن شیطانی رانده نیست.
  26. پس کجا می‌روید؟
  27. آن جز یادآوری برای جهانیان نیست،
  28. برای هر که از شما خواهد راست رود.
  29. و نخواهید مگر آنکه خدا بخواهد، پروردگار جهانیان.
Commentary

Annotations on Surah 81 – At-Takwir – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: درهم‌پیچیدن (darham-pīchīdan, “to fold up, to wind together”)

For التكوير. Persian compound verb: درهم (into each other) + پیچیدن (to wind, to twist). The sun is wound up like a turban being folded. The image works naturally in Persian where پیچیدن is used for both fabric and cosmology.

v.6: دریاها برافروخته شوند (daryā-hā bar-afrūkhte shavand, “the seas are set ablaze”)

For البحار سجّرت. برافروختن (to kindle, to ignite) – the seas catch fire. The same verb used for lighting a lamp or starting a fire, now applied to oceans. The cosmic reversal is complete.

v.8: دختر زنده‌به‌گور (dokhtar-e zende-be-gūr, “the girl buried alive”)

For الموءودة. A Persian compound: زنده (alive) + به (to) + گور (grave). The compound is self-explaining – you hear the horror in the words themselves. The girl who was buried alive is given voice on the Day of Judgement.

v.13: نهانگاه نزدیک آید (nehāngāh nazdīk āyad, “the hidden realm draws near”)

For الجنة أزلفت. The nehān pattern in an eschatological context: the hidden realm is “brought near” on the Day. What was concealed becomes accessible.

v.15-16: بازروندگان، دوندگان، پنهان‌شوندگان

(bāzravandegān, davandegān, penhān-shavandegān) “The retreating ones, the runners, the concealers.” Three Persian active participles for the celestial oath. پنهان‌شوندگان (those who become hidden) uses the پنهان/نهان root – even the stars participate in the concealment pattern.

v.24: بر نهان بخیل نیست (bar nehān bakhīl nīst, “he is not miserly with the hidden”)

For ما هو على الغيب بضنين. The Prophet does not hoard the unseen – he shares what is revealed. بخیل (miserly) is native Persian.

Register Notes

The twelve “when” clauses (vv.1-13) create a cascade in Persian, each beginning with چون (when). The repetition builds to the climax of v.14: “every soul shall know what it has brought.” The Persian چون is lighter than the Arabic إذا, giving the cascade a breathless quality.

82
Al-Infitar The Cleaving
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. چون آسمان بشکافد
  2. و چون ستارگان پراکنده شوند
  3. و چون دریاها سرریز شوند
  4. و چون گورها زیر و زبر شوند —
  5. هر جانی بداند چه پیش فرستاده و چه بازداشته.
  6. ای آدمی! چه تو را فریفته درباره‌ی پروردگار بخشنده‌ات
  7. که تو را آفرید و سامان داد و هماهنگ ساخت؟
  8. در هر صورت که خواست تو را بهم آورد.
  9. نه چنین! بلکه داوری را دروغ می‌شمارید،
  10. و به راستی بر شما نگاهبانانی است،
  11. بزرگوارانی، نویسنده،
  12. که می‌دانند آنچه کنید.
  13. به راستی نیکان در نعمت باشند
  14. و به راستی تبهکاران در آتش فروزان.
  15. روز داوری در آن درآیند
  16. و از آن غایب نشوند.
  17. و تو چه دانی روز داوری چیست؟
  18. آنگاه تو چه دانی روز داوری چیست؟
  19. روزی که هیچ جانی جان دیگر را به چیزی سود نرساند، و فرمان آن روز از آنِ خداست.
Commentary

Annotations on Surah 82 – Al-Infitar – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: شکافتن (shekāftan, “to cleave, to split”)

For الانفطار. The verbal noun from شکافتن – the act of splitting open. The heaven cleaves and obeys.

v.6: پروردگار بخشنده (Parvardegār-e bakhshande, “the generous Lord”)

For ربك الكريم. The devastating question: “What has deluded you concerning your generous Lord?” بخشنده (generous, giving) from بخشیدن (to give, to forgive). The same root as بخشش (bestowal) in Surah 55’s refrain. God IS generosity – delusion is turning from the source of giving.

v.7: سامان داد و هماهنگ ساخت (sāmān dād va hamāhang sākht)

“Fashioned you and proportioned you.” Two Persian verbs: سامان دادن (to arrange, to put in order) + هماهنگ ساختن (to harmonize). The same three-step creation sequence as 87:2-3, rendered in musical language – هماهنگ means “harmonious.”

v.11: بزرگوارانی، نویسنده (bozorgvārānī, nevīsande)

“Noble ones, recording.” The guardian angels are بزرگوار (noble, dignified) – a word used in Persian court language for honored persons. The angels have the dignity of courtiers.

v.19: فرمان آن روز از آنِ خداست (farmān-e ān rūz az ān-e Khodāst)

“The command that Day belongs to God.” فرمان (command, decree) – the definitive statement of divine sovereignty. All human authority dissolves; only God’s farmān remains.

Register Notes

The surah’s brevity (19 verses) is matched by short, declarative Persian sentences. No compound verbs here – the style is clipped, urgent. The final verse lands like a verdict: فرمان آن روز از آنِ خداست. Period.

83
Al-Mutaffifin The Defrauders
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. وای بر کم‌فروشان،
  2. آنان که چون از مردم پیمانه گیرند، تمام گیرند،
  3. امّا چون برایشان پیمانه یا وزن کنند، کم دهند.
  4. آیا نپندارند که برانگیخته شوند
  5. برای روزی بزرگ،
  6. روزی که مردم پیش پروردگار جهانیان ایستند؟
  7. نه چنین! به راستی نامه‌ی تبهکاران در سجّین است.
  8. و تو چه دانی سجّین چیست؟
  9. کتابی نوشته.
  10. وای آن روز بر دروغ‌شماران،
  11. آنان که روز داوری را دروغ شمارند.
  12. و دروغش نشمارد مگر هر ستمگر گناهکار
  13. که چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: «افسانه‌های پیشینیان!»
  14. نه چنین! بلکه آنچه کسب کردند بر دل‌هایشان زنگار نشست.
  15. نه چنین! به راستی آن روز از پروردگارشان محجوب باشند.
  16. آنگاه به راستی در آتش فروزان درآیند.
  17. آنگاه گفته شود: «این است آنچه دروغش می‌شمردید.»
  18. نه چنین! به راستی نامه‌ی نیکان در علّیّین است.
  19. و تو چه دانی علّیّین چیست؟
  20. کتابی نوشته،
  21. که مقرّبان گواهش باشند.
  22. به راستی نیکان در نعمت باشند،
  23. بر تخت‌ها نگران.
  24. در چهره‌هایشان فروغ نعمت بشناسی.
  25. از شراب مُهر شده نوشانده شوند
  26. که مُهرش مُشک است — و برای آن بکوشند کوشندگان —
  27. و آمیزه‌اش از تسنیم است،
  28. چشمه‌ای که مقرّبان از آن نوشند.
  29. به راستی آنان که گناه ورزیدند بر اهل ایمان می‌خندیدند،
  30. و چون بر ایشان می‌گذشتند، به هم چشمک می‌زدند،
  31. و چون نزد خویشان بازمی‌گشتند، شادمانه بازمی‌گشتند،
  32. و چون ایشان را می‌دیدند، می‌گفتند: «به راستی اینان گمراهند!»
  33. حال آنکه نگاهبان بر ایشان فرستاده نشده بودند.
  34. پس امروز اهل ایمان بر پوشانندگان می‌خندند،
  35. بر تخت‌ها نگران.
  36. آیا پوشانندگان پاداش آنچه می‌کردند یافتند؟
Commentary

Annotations on Surah 83 – Al-Mutaffifin – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: کم‌فروشان (kam-forūshān, “short-sellers, defrauders”)

For المطففين. Persian compound: کم (little, short) + فروشان (sellers). Immediately clear – these are people who sell short. The Arabic root ط-ف-ف (to skim) is opaque in Persian; کم‌فروشان is marketplace language everyone knows.

v.1: وای بر (vāy bar, “woe unto”)

For ويل. The same Persian interjection used in 77’s refrain. وای is the universal Persian exclamation of grief and warning.

v.14: زنگار نشست (zangār neshast, “rust settled”)

For ران على قلوبهم. زنگار (rust, patina, tarnish) is native Persian. The metaphor is physical: sin accumulates on the heart like rust on metal, making it opaque. This is the ک-ف-ر parallel the English commentary identifies – covering through gradual accumulation rather than deliberate concealment.

v.15: محجوب (mahjūb, “veiled”)

For محجوبون. Kept from Arabic because it is fully naturalized in Persian and carries Sufi resonance. The محجوب (veiled one) in Persian mystical tradition is the one who cannot see God because of their own veil. The rust leads to the veil – a causal chain.

v.26: مُشک (moshk, “musk”)

For مسك. Naturalized in Persian. The sealed nectar whose seal is musk – the authentication of paradise is fragrant.

v.27: تسنیم (tasnīm)

Kept as-is – a Qur’anic hapax. The spring from which the مقرّبان (those brought near) drink. مقرّبان is kept from Arabic as it is standard Persian mystical terminology.

Register Notes

The surah’s structure – marketplace fraud leading to cosmic consequence – is rendered in Persian through two registers. The opening (vv.1-6) uses bazaar language: پیمانه (measure), وزن (weight), کم دادن (to give short). The closing (vv.22-36) uses court language: تخت (throne), نگران (gazing), فروغ (radiance). The fraud of the bazaar is judged in the court of heaven.

84
Al-Inshiqaq The Splitting
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. چون آسمان بشکافد
  2. و پروردگارش را فرمان برد، چنانکه سزاست،
  3. و چون زمین کشیده شود
  4. و آنچه در آن است بیفکند و تهی شود
  5. و پروردگارش را فرمان برد، چنانکه سزاست —
  6. ای آدمی! به راستی تو در رنجی سخت به سوی پروردگارت می‌کوشی و او را دیدار کنی.
  7. پس آن که نامه‌اش به دست راستش داده شود،
  8. حسابش آسان رسیده شود
  9. و شادمان نزد خویشانش بازگردد.
  10. امّا آن که نامه‌اش پشت سرش داده شود،
  11. فریاد نابودی برآورد
  12. و در آتش فروزان درآید.
  13. به راستی او در میان خویشانش شادمان بود؛
  14. به راستی می‌پنداشت هرگز بازنگردد.
  15. نه چنین! به راستی پروردگارش همواره بر او نگران بود.
  16. نه چنین! سوگند به شفق
  17. و به شب و آنچه فراهم آورد
  18. و به ماه چون کامل شود —
  19. البته مرحله به مرحله بالا روید.
  20. پس چه رسدشان که ایمان نیاورند؟
  21. و چون خوانش بر ایشان خوانده شود، سجده نکنند.
  22. نه چنین، بلکه پوشانندگان دروغ شمارند،
  23. و خدا بهتر داند آنچه پنهان دارند.
  24. پس مژده‌شان ده به عذابی دردناک،
  25. مگر آنان که ایمان آورند و کارهای شایسته کنند — ایشان را پاداشی بی‌پایان است.
Commentary

Annotations on Surah 84 – Al-Inshiqaq – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: شکاف (shekāf, “the split, the cleft”)

For الانشقاق. The verbal noun from شکافتن. Related to 82’s title (شکافتن) but here as a noun – the Splitting itself, as event.

v.6: رنجی سخت (ranjī sakht, “hard toil”)

For كادح كدحا. رنج (suffering, toil) is the core Persian word for the effort of living. “You are toiling toward your Lord in hard toil.” The word carries both suffering and purpose – the toil is toward something.

v.6: دیدار کنی (dīdār konī, “you shall meet Him”)

For ملاقيه. دیدار (meeting, encounter, audience) is the Persian word for a face-to-face meeting. In Baha’i vocabulary, دیدار carries the sense of attaining the presence of the Manifestation. The human toils toward a دیدار with God.

v.16-18: سوگند (soghand, “oath”)

The triple oath – by the twilight (شفق), by the night and what it gathers (شب و آنچه فراهم آورد), by the moon when full (ماه چون کامل شود) – uses native Persian astronomical vocabulary. شفق (twilight) is a word shared between Arabic and Persian, fully at home in both.

v.19: مرحله به مرحله (marhale be marhale, “stage by stage”)

For طبقا عن طبق. مرحله (stage, phase) is naturalized in Persian. “You shall surely ascend stage by stage.” The progressive revelation concept is embedded: each stage leads to the next, upward.

v.22: پوشانندگان دروغ شمارند (pūshānandegān dorūgh shomārand)

“Those who cover count it as lies.” Both project-specific terms together: the coverers are the lie-counters. The same vocabulary as the Surah 77 refrain.

Register Notes

The surah’s oath by twilight, night, and full moon has a contemplative quality in Persian – these are the hours of poetry and reflection in the Iranian tradition. شفق (twilight) is a word Hafez uses for the liminal moment between day and night. The surah’s message that humans ascend “stage by stage” sits naturally in this transitional vocabulary.

85
Al-Buruj The Constellations
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به آسمانِ برج‌ها
  2. و به روز موعود
  3. و به گواه و آنچه گواهی دهند:
  4. مرگ بر اصحاب خندق،
  5. آتشِ پُرسوخت،
  6. چون بر کنارش نشستند
  7. و گواه بودند بر آنچه با مؤمنان کردند.
  8. و کینه‌ای از ایشان نداشتند مگر آنکه به خدا ایمان آوردند، آن عزیز ستوده،
  9. آن که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و خدا بر هر چیزی گواه است.
  10. به راستی آنان که مردان و زنان مؤمن را شکنجه کردند و توبه نکردند — ایشان را عذاب دوزخ و عذاب سوختن است.
  11. به راستی آنان که ایمان آورند و کارهای شایسته کنند — ایشان را باغ‌هایی است که زیرش نهرها روان است؛ آن پیروزی بزرگ است.
  12. به راستی گرفتِ پروردگارت سخت است.
  13. به راستی اوست که آغاز کند و بازگرداند،
  14. و اوست آمرزنده، دوست‌دار،
  15. صاحبِ عرش، باشکوه،
  16. کننده‌ی آنچه خواهد.
  17. آیا سرگذشت لشکرها به تو رسید —
  18. فرعون و ثمود؟
  19. نه چنین، بلکه پوشانندگان در انکارند،
  20. و خدا از پشت سرشان فراگیرشان است.
  21. نه چنین، بلکه خوانشی باشکوه است
  22. در لوحی محفوظ.
Commentary

Annotations on Surah 85 – Al-Buruj – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: برج‌ها (borj-hā, “towers, constellations”)

For البروج. برج in Persian means both tower and zodiacal sign/constellation. The double meaning works: the sky has towers of light.

v.4: اصحاب خندق (ashāb-e khandaq, “people of the trench”)

Kept with Arabic اصحاب because the phrase is a historical designation. خندق (trench, ditch) is fully naturalized in Persian.

v.8: کینه (kīne, “grudge, enmity”)

For نقموا. Native Persian for deep-seated hatred. The persecutors had no grudge against the believers “except that they believed in God.” کینه is the strongest Persian word for enmity – it implies something nursed and sustained.

v.14: دوست‌دار (dūst-dār, “the Loving”)

For الودود. Persian compound: دوست (friend, beloved) + دار (holder). God as the one who holds love, who is the Loving One. Placed directly after “the grip of your Lord is severe” (v.12) – severity and love coexist. دوست‌دار is warmer than the Arabic الودود because دوست is the most intimate Persian word for love.

v.22: خوانشی باشکوه (khvāneshī bā-shokūh, “a glorious recitation”)

For قرآن مجيد. خوانش (recitation) + باشکوه (glorious, majestic). The Qur’an is named by its meaning, not its title.

v.22: لوحی محفوظ (lowh-e mahfūz, “a guarded tablet”)

Kept as-is – the phrase is a technical term in Islamic theology. In Baha’i vocabulary, لوح (tablet) is the standard term for Bahā’u’llāh’s writings (الواح). The “guarded tablet” as the transcendent source of all revelation resonates with the Baha’i understanding of the eternal Word.

Register Notes

The surah moves between narrative horror (the burning trench, vv.4-7) and divine attributes (Forgiving, Loving, Majestic, vv.14-15). The Persian handles this by shifting from active verbs (سوختند, نشستند – burned, sat) to stative adjectives (آمرزنده، دوست‌دار، باشکوه – Forgiving, Loving, Glorious). Action gives way to being.

86
At-Tariq The Night-Comer
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به آسمان و شب‌آینده —
  2. و تو چه دانی شب‌آینده چیست؟
  3. ستاره‌ی درخشنده.
  4. هیچ جانی نیست مگر بر آن نگاهبانی.
  5. پس بنگرد آدمی از چه آفریده شد:
  6. از آبی جهنده آفریده شد
  7. که از میان ستون فقرات و سینه برآید.
  8. به راستی او تواناست بر بازگرداندنش،
  9. روزی که رازها آزموده شود.
  10. آنگاه نه نیرویی دارد و نه یاوری.
  11. سوگند به آسمانِ باران‌بازگردان
  12. و به زمینِ شکافنده‌ی دانه —
  13. به راستی آن سخنی قاطع است
  14. و شوخی نیست.
  15. به راستی ایشان نقشه‌ای می‌کشند
  16. و من نقشه‌ای می‌کشم.
  17. پس پوشانندگان را مهلت ده؛ اندکی مهلتشان ده.
Commentary

Annotations on Surah 86 – At-Tariq – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: شب‌آینده (shab-āyande, “the night-comer”)

For الطارق. Persian compound: شب (night) + آینده (coming). The one who arrives at night. The Arabic ط-ر-ق (to knock) is lost, but the night-arrival is preserved. The English uses “Night-Comer” – the Persian mirrors it exactly.

v.3: ستاره‌ی درخشنده (setāre-ye derakhshande, “the radiant star”)

For النجم الثاقب. درخشنده (radiant, shining) is the active participle of درخشیدن (to shine). The star doesn’t merely exist – it actively radiates. The Arabic ثاقب (piercing) is rendered as radiance rather than penetration.

v.6: آبی جهنده (ābī jahande, “a leaping water”)

For ماء دافق. جهنده (leaping, gushing) from جهیدن (to leap). The water of creation is active, energetic – it leaps. Native Persian.

v.11: باران‌بازگردان (bārān-bāzgardān, “rain-returning”)

For ذات الرجع. Persian compound: باران (rain) + بازگردان (returning). The heaven that returns rain cyclically. The ر-ج-ع (return) root is preserved through بازگرداندن (to return, to send back). The English commentary connects this to resurrection – what returns cyclically in nature testifies to the great Return.

v.12: شکافنده‌ی دانه (shekāfande-ye dāne, “seed-splitter”)

For ذات الصدع. The earth splits to let seeds grow. شکافنده (splitter) from شکافتن – the same verb used for the splitting of heaven in Surahs 82 and 84. Heaven splits for judgement; earth splits for life.

v.13: سخنی قاطع (sokhanī qāte’, “a decisive word”)

For قول فصل. قاطع (decisive, cutting) is naturalized from Arabic but fully alive in Persian. “It is a decisive word and no jest.”

v.17: پوشانندگان را مهلت ده (pūshānandegān rā mohlat deh)

“Grant the coverers respite.” The surah ends with مهلت (respite) – let them have their time. The calm after the cosmic oaths is almost menacing.

Register Notes

The surah’s brevity (17 verses) mirrors the piercing quality of its subject – the night-comer star. Every verse is compact. The paired oaths (returning rain / splitting earth) have the symmetry of Persian couplet poetry – sky above, earth below, truth between.

87
Al-A'la The Most High
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. نام پروردگارت والاترین را تسبیح گوی،
  2. آن که آفرید و هماهنگ ساخت،
  3. و آن که اندازه گرفت و راه نمود،
  4. و آن که چراگاه برآورد
  5. آنگاه خاشاکی تیره‌اش ساخت.
  6. تو را خوانش آموزیم و فراموش نکنی،
  7. مگر آنچه خدا خواهد؛ به راستی او داند آنچه آشکار است و آنچه نهان.
  8. و تو را به آسان‌ترین راه آسان سازیم.
  9. پس یادآوری کن، اگر یادآوری سود دهد.
  10. آن که بترسد یاد گیرد،
  11. و بدبخت‌ترین از آن دوری گزیند،
  12. آن که در آتش بزرگ درآید،
  13. آنگاه نه در آن بمیرد و نه زنده باشد.
  14. رستگار شد آن که خود را پاک ساخت
  15. و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد.
  16. نه چنین، بلکه زندگی این جهان را برمی‌گزینید،
  17. حال آنکه پسین بهتر و پاینده‌تر است.
  18. به راستی این در نوشته‌های پیشین است،
  19. نوشته‌های ابراهیم و موسی.
Commentary

Annotations on Surah 87 – Al-A’la – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: والاترین (vālātarīn, “the Most High”)

For الأعلى. The Persian superlative from والا (exalted, lofty). This is the same word used in 79:24 for Pharaoh’s blasphemous claim – the title Pharaoh stole is restored to God. والاترین has the gravity of a royal title in Persian.

v.1: تسبیح گوی (tasbīh gūy, “glorify, say praise”)

For سبّح. The compound verb تسبیح گفتن is the standard Persian rendering. The imperative گوی (say!) is archaic/literary – more formal than بگو.

v.3: اندازه گرفت (andāze gereft, “measured”)

For قدّر. The same Persian verb used in 77:23 – “We measured, and how excellent are We as measurers!” The ق-د-ر root is consistently rendered through اندازه (measure) throughout the translation.

v.4: چراگاه (charāgāh, “pasture”)

For المرعى. Native Persian: چرا (grazing) + گاه (place). The same word used in 55:19 for the “pastures of the seas.” God brings forth the pasture, then makes it dark husks – creation and decay in two verses.

v.5: خاشاکی تیره (khāshākī tīre, “dark chaff”)

For غثاء أحوى. خاشاک (dry twigs, refuse, chaff) + تیره (dark). The green pasture becomes dark debris. The cycle of growth and decay in two verses mirrors the عصر (pressing/age) of Surah 103.

v.7: آنچه آشکار است و آنچه نهان (ānche āshkār ast va ānche nehān)

“What is manifest and what is hidden.” The ẓāhir/bāṭin pair rendered in pure Persian: آشکار (open, visible) and نهان (hidden). This is the fundamental binary of the Iqān.

v.17: پسین بهتر و پاینده‌تر (pasīn behtar va pāyandatar)

“The Latter is better and more lasting.” پاینده (lasting, enduring) from پاییدن (to last). The two comparatives (بهتر, پاینده‌تر) hammer the point: not only better but longer-lasting.

v.18-19: نوشته‌های ابراهیم و موسی (neveshte-hā-ye Ebrāhīm va Mūsā)

“The scriptures of Abraham and Moses.” نوشته (writing) is native Persian from نوشتن (to write). The surah claims its content was in earlier scriptures – progressive revelation stated explicitly. In Baha’i theology, this verse is evidence that the eternal truth manifests through successive Dispensations.

88
Al-Ghashiyah The Overwhelming
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آیا خبر فراگیرنده به تو رسید؟
  2. رخساره‌هایی آن روز فرو افتاده،
  3. رنج‌کشیده، خسته،
  4. در آتشی سوزان درآیند،
  5. از چشمه‌ای جوشان نوشانده شوند.
  6. خوراکی ندارند مگر خار تلخ،
  7. که نه سیر کند و نه از گرسنگی سود دهد.
  8. رخساره‌هایی آن روز شادمان،
  9. از کوشش خود خشنود،
  10. در نهانگاهی والا،
  11. که در آن بیهوده نشنوند،
  12. که در آن چشمه‌ای روان است،
  13. که در آن تخت‌هایی برافراشته
  14. و جام‌هایی نهاده
  15. و بالش‌هایی ردیف
  16. و فرش‌هایی گسترده.
  17. آیا به شتران ننگرند چگونه آفریده شده‌اند؟
  18. و به آسمان چگونه برافراشته شده؟
  19. و به کوه‌ها چگونه استوار شده‌اند؟
  20. و به زمین چگونه گسترده شده؟
  21. پس یادآوری کن؛ تو فقط یادآوری‌کننده‌ای.
  22. تو بر ایشان سرکارگر نیستی —
  23. مگر آن که روی گرداند و بپوشاند؛
  24. خدا او را به عذاب بزرگ‌تر کیفر دهد.
  25. به راستی بازگشتشان به سوی ماست،
  26. آنگاه به راستی حسابشان بر ماست.
Commentary

Annotations on Surah 88 – Al-Ghashiyah – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: فراگیرنده (farā-gīrande, “the overwhelming, the encompassing”)

For الغاشية. From فراگرفتن (to encompass, to overwhelm). Another covering-root alongside ک-ف-ر. The Day of Judgement covers everything – an ironic reversal for those who spent their lives covering truth.

v.10: نهانگاهی والا (nehāngāhī vālā, “a lofty hidden realm”)

For جنة عالية. The nehān pattern: the satisfied faces are “in a lofty hidden realm.” والا (lofty, exalted) – the same word as 87’s title, والاترین. The hidden realm is described with the superlative of God Himself.

v.22: سرکارگر (sarkārgar, “taskmaster, overseer”)

For مسيطر. Pure Persian compound: سر (head) + کار (work) + گر (doer). “You are not a taskmaster over them.” This is the foundational verse for non-coercion in faith, rendered in the language of labor relations – the Prophet is not a foreman over a workforce.

v.17-20: The contemplation sequence

“Do they not look at the camels… the heaven… the mountains… the earth?” The Persian uses ننگرند (do they not look?) – from نگریستن (to gaze, to contemplate), a more deliberate act than merely seeing (دیدن). The contemplation of nature as evidence of God is a فکر (reflection) exercise.

v.23: پوشاند (pūshānad, “covers, conceals”)

For يكفر. The verse says: “except him who turns away and covers.” The final verb is پوشاندن – to cover, to conceal. The ک-ف-ر root made into a Persian verb, consistent with the translation’s approach throughout.

Register Notes

The surah’s two halves – the wretched faces (vv.2-7) and the satisfied faces (vv.8-16) – use contrasting vocabulary. The wretched side: رنج (toil), خسته (weary), خار (thorns), سوزان (burning). The satisfied side: والا (lofty), نهانگاه (hidden realm), تخت (throne), جام (cup). The vocabulary itself judges.

89
Al-Fajr The Dawn
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به سپیده‌دم
  2. و به ده شب
  3. و به جفت و تاق
  4. و به شب چون رخت بربندد —
  5. آیا در آن سوگندی هست خردمند را؟
  6. آیا ندیدی پروردگارت با عاد چه کرد،
  7. اِرَم ستون‌ها،
  8. که مانندش در سرزمین‌ها آفریده نشده بود؟
  9. و ثمود که در دره صخره‌ها تراشیدند؟
  10. و فرعونِ میخ‌ها؟
  11. آنان که در سرزمین‌ها سر برتافتند
  12. و در آن‌ها بسیار تباهی ورزیدند؟
  13. پس پروردگارت تازیانه‌ی عذاب بر ایشان فرو ریخت.
  14. به راستی پروردگارت در کمین است.
  15. امّا آدمی، چون پروردگارش او را بیازماید و گرامی‌اش دارد و نعمتش بخشد، گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته!
  16. امّا چون بیازمایدش و روزی‌اش تنگ کند، گوید: پروردگارم مرا خوار کرده!
  17. نه چنین! بلکه یتیم را گرامی نمی‌دارید
  18. و بر خوراک دادن بینوا یکدیگر را برنمی‌انگیزید
  19. و میراث را با آزمندی می‌خورید
  20. و مال را با دوست‌داشتنی افراطی دوست دارید.
  21. نه چنین! چون زمین خُرد شود، خُرد و خُردتر،
  22. و پروردگارت آید، و فرشتگان صف در صف،
  23. و دوزخ آن روز آورده شود — آن روز آدمی به یاد آید، امّا یادآوری‌اش چه سودی دارد؟
  24. گوید: ای کاش برای زندگانی‌ام چیزی پیش فرستاده بودم!
  25. پس آن روز هیچ‌کس چون او کیفر ندهد
  26. و هیچ‌کس چون او نبندد.
  27. ای جان آرام!
  28. به سوی پروردگارت بازگرد، خشنود و پسندیده.
  29. پس در میان بندگانم درآی
  30. و در نهانگاه من درآی.
Commentary

Annotations on Surah 89 – Al-Fajr – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: سپیده‌دم (sepīde-dam, “whitening of the breath, dawn”)

For الفجر. Persian compound: سپیده (whiteness, dawn-light) + دم (breath, moment). The dawn breathes – it is not merely light but the first breath of day. More poetic than the Arabic الفجر. The same word is used in 113:1 for “dawn” (سپیده‌دم).

v.3: جفت و تاق (joft va tāq, “even and odd”)

For الشفع والوتر. Native Persian: جفت (pair, even) + تاق (single, odd). These are the everyday Persian words for even and odd numbers, used in games and daily counting. The cosmic oath uses the simplest vocabulary.

v.7: اِرَم ستون‌ها (Iram-e sotūn-hā, “Iram of the pillars”)

For إرم ذات العماد. ستون (pillar, column) is native Persian. The legendary city of Iram with its towering pillars – a civilization unmatched. The Persian ستون evokes the pillared halls of Persepolis.

v.14: در کمین (dar kamīn, “in ambush, lying in wait”)

For لبالمرصاد. “Your Lord is in ambush.” کمین (ambush) is a military term – God watches with the patience of a hunter. The image is startling: the Lord of the Dawn is also the Lord in ambush.

v.27-30: The soul at peace

ای جان آرام! بازگرد… درآی… درآی. “O tranquil soul! Return… enter… enter.” The Persian uses جان (soul, life-force) rather than نفس. جان is the most intimate Persian word for the animating spirit. The triple imperative – بازگرد (return), درآی (enter My servants), درآی (enter My hidden realm) – has the cadence of a Sufi poem. The final word of the surah is نهانگاه (hidden realm) – the soul at peace enters the concealed dimension. The Iqān’s description of the soul’s journey reaches its destination here.

Baha’i Connection

v.30: “Enter My نهانگاه” – this is the only verse where God says “MY hidden realm” (نهانگاه من). The possessive makes it personal: the garden is not merely a place but God’s own space. In the Iqān, Bahā’u’llāh describes the spiritual journey as entering progressively deeper into the divine presence – this verse is the journey’s end.

90
Al-Balad The City
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. نه چنین! سوگند به این شهر —
  2. و تو ساکن این شهری —
  3. و سوگند به زاینده و آنچه زاد:
  4. به راستی آدمی را در رنج آفریدیم.
  5. آیا پندارد که هیچ‌کس بر او توانایی ندارد؟
  6. گوید: مال بسیاری تلف کردم!
  7. آیا پندارد که هیچ‌کس او را ندیده؟
  8. آیا برایش دو چشم ننهادیم
  9. و زبانی و دو لب
  10. و او را به دو راه رهنمون نشدیم؟
  11. امّا گردنه‌ی دشوار را درنیامد.
  12. و تو چه دانی آن گردنه چیست؟
  13. آزاد کردن بنده‌ای،
  14. یا خوراک دادن در روز گرسنگی
  15. به یتیمی از خویشاوندان
  16. یا بینوایی خاک‌نشین.
  17. آنگاه از آنان باشد که ایمان آوردند و یکدیگر را به شکیبایی سفارش کردند و یکدیگر را به مهربانی سفارش کردند.
  18. ایشانند یاران دست راست.
  19. و آنان که آیات ما را پوشاندند — ایشانند یاران دست چپ.
  20. بر ایشان آتشی فروبسته.
Commentary

Annotations on Surah 90 – Al-Balad – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: شهر (shahr, “city”)

For البلد. Native Persian for city/town. The oath is “by this city” – Mecca, where the Prophet dwells. شهر is the ordinary word, grounding the cosmic oath in the everyday.

v.4: رنج (ranj, “toil, suffering”)

For كبد. “We created the human in toil.” رنج is the same word used in 88:3 – the human condition is inherently laborious. This echoes 84:6 (رنجی سخت, “hard toil”). The three surahs (84, 88, 90) share the diagnosis: life is work.

v.11: گردنه‌ی دشوار (gardane-ye doshvār, “the difficult mountain pass”)

For العقبة. گردنه (mountain pass, col) is native Persian – any Iranian knows what a mountain pass demands. The steep pass is the ethical climb: freeing slaves, feeding the hungry. The metaphor works physically in a mountainous country.

v.13: آزاد کردن بنده‌ای (āzād kardan-e bande-ī, “freeing a slave”)

For فكّ رقبة. آزاد (free) + کردن (to make) + بنده (bondsman). The first definition of the steep pass is liberation. آزاد is one of the most powerful words in Persian – it echoes through Persian poetry from Ferdowsi to Shamlu.

v.16: بینوایی خاک‌نشین (bīnavāyī khāk-neshīn, “a destitute one sitting in the dust”)

For مسكينا ذا متربة. خاک‌نشین (dust-sitter) is a vivid Persian compound: خاک (dust) + نشین (sitting). The poorest of the poor sits in the dust – the image is of total destitution.

v.17: مهربانی (mehrabānī, “compassion”)

For المرحمة. “They counsel one another unto compassion.” مهربانی is the native Persian word from مهر (love, kindness) + بان (guardian). The root ر-ح-م in the English is rendered with the Persian مهر – both languages connect compassion to the womb/source of life.

Register Notes

The surah’s ethical vocabulary – آزاد (free), خوراک (food), مهربانی (compassion), شکیبایی (patience) – is all native Persian. The steep pass is described entirely without Arabic loans, making it feel like a Persian ethical treatise rather than a translated text.

91
Ash-Shams The Sun
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به آفتاب و تابش بامدادی‌اش
  2. و به ماه چون از پی‌اش آید
  3. و به روز چون آشکارش سازد
  4. و به شب چون بپوشاندش
  5. و به آسمان و آن که بنایش کرد
  6. و به زمین و آن که بگسترد
  7. و به جانی و آن که سامانش داد
  8. و بدخویی و پرهیزگاری‌اش را بدو الهام کرد —
  9. رستگار شد آن که آن را پاک ساخت
  10. و زیان کرد آن که آلوده‌اش ساخت.
  11. ثمود در سرکشی‌شان دروغ شمردند،
  12. چون بدبخت‌ترینشان برخاست.
  13. آنگاه پیامبر خدا بدیشان گفت: ماده‌شتر خدا! و نوبت آبش!
  14. امّا دروغش شمردند و پی‌اش بریدند، پس پروردگارشان به گناهشان در هم کوبیدشان و هموارش ساخت،
  15. و از پیامد آن نمی‌هراسد.
Commentary

Annotations on Surah 91 – Ash-Shams – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: آفتاب (āftāb, “sun”)

For الشمس. Pure Persian. آفتاب (from آب + تاب, “water-shine” or “light-radiance”) is one of the most beautiful Persian words. The Arabic الشمس has no etymological depth in Persian; آفتاب is alive.

v.4: بپوشاندش (bepūshānadash, “covers it”)

For يغشاها. “The night when it covers it (the sun).” The verb پوشاندن (to cover) is again the Persian equivalent of the ک-ف-ر concept – night covers the sun as concealment covers truth. But here the covering is natural, cyclical, part of God’s design. Not all covering is ک-ف-ر.

v.7: جان (jān, “soul”)

For نفس. “By the soul and what fashioned it.” The Persian uses جان rather than نفس – جان is more intimate, more alive. It is the word for life-force, not the philosophical “self.” When God swears by the جان, it is a swearing by life itself.

v.8: بدخویی و پرهیزگاری (badkhūyī va parhīzgārī, “wickedness and piety”)

For فجورها وتقواها. Both native Persian: بدخویی (bad character, from بد + خوی) and پرهیزگاری (God-consciousness, from پرهیز + گار + ی). The soul is inspired with both. پرهیزگاری literally means “the quality of being vigilant/abstinent” – consciousness of God as a state of watchfulness.

v.9: رستگار شد (rastegār shod, “prospered, was saved”)

For أفلح. رستگار (saved, delivered, prosperous) from رستن (to be saved). “Prosperous is the one who purified it.” The word carries both worldly success and spiritual salvation in Persian.

v.13: ماده‌شتر خدا (māde-shotor-e Khodā, “God’s she-camel”)

For ناقة الله. ماده‌شتر (female camel) is descriptive Persian: ماده (female) + شتر (camel). The she-camel of God is a test – Thamud’s destruction follows their hamstringing her.

Register Notes

The eleven oaths (vv.1-8) form the longest oath sequence in the Qur’an. The Persian renders each with سوگند به (I swear by), creating a litany. The rhythm is incantatory – sun, moon, day, night, heaven, earth, soul – each creation testifying before the verdict of v.9.

92
Al-Layl The Night
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به شب چون فرو پوشاند
  2. و به روز چون آشکار سازد
  3. و به آن که نر و ماده آفرید:
  4. به راستی کوشش شما گوناگون است.
  5. امّا آن که ببخشد و پروا کند
  6. و نیکوترین را باور دارد —
  7. او را به آسانی آسان سازیم.
  8. و امّا آن که بخل ورزد و خود را بی‌نیاز شمارد
  9. و نیکوترین را دروغ شمارد —
  10. او را به دشواری آسان سازیم.
  11. و مالش سودش ندهد چون فرو افتد.
  12. به راستی بر ماست رهنمایی،
  13. و به راستی از آنِ ماست پسین و نخستین.
  14. پس شما را از آتشی فروزان هشدار دادم.
  15. در آن نیاید مگر بدبخت‌ترین،
  16. آن که دروغ شمرد و روی گرداند.
  17. و پرهیزگارترین از آن دور داشته شود،
  18. آن که مالش را دهد تا خود را پاک سازد
  19. و هیچ‌کس را نزدش نعمتی نباشد که پاداش دهد —
  20. جز جستن چهره‌ی پروردگارش، والاترین.
  21. و به زودی خشنود شود.
Commentary

Annotations on Surah 92 – Al-Layl – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: شب (shab, “night”)

For الليل. The simplest Persian word. The surah is named for the most ordinary thing – night.

v.1: فرو پوشاند (forū pūshānad, “covers over, enshrouds”)

For يغشى. The night “covers over” – فرو پوشاندن uses the پوشاندن verb with the intensive prefix فرو (down). The covering root again, but protective: night’s covering is rest, not deception.

v.2: آشکار سازد (āshkār sāzad, “makes manifest”)

For تجلى. Day “makes manifest.” آشکار (manifest, open) is the ẓāhir word – the exact opposite of نهان. The surah opens with the fundamental binary: covering (night) and manifestation (day).

v.6: نیکوترین (nīkūtarīn, “the best, the most beautiful”)

For الحسنى. “He affirms the best.” نیکوترین is the Persian superlative of نیکو (good, beautiful). The one who gives, who is mindful, and who affirms the beautiful – this is the path to ease.

v.17: پرهیزگارترین (parhīzgār-tarīn, “the most God-conscious”)

For الأتقى. The Persian superlative, matching 91:8’s پرهیزگاری. The most God-conscious is kept far from the Fire.

v.20: چهره‌ی پروردگارش (chehre-ye Parvardegārash, “the countenance of his Lord”)

For وجه ربه. چهره (face, countenance) is native Persian. “Seeking only the countenance of his Lord, the Most High.” The same word as 55:27 where “only the Countenance of your Lord remains.” The most generous person seeks nothing but to behold God’s face.

Register Notes

The surah is built on pairs: night/day, giving/withholding, ease/difficulty, fire/satisfaction. The Persian renders each pair with maximum contrast – the vocabulary of generosity (ببخشد, to give; پروا, mindfulness) against the vocabulary of miserliness (بخل, stinginess; بی‌نیاز, self-sufficient). The pairs mirror the Iqān’s discussion of the seeker who must choose between the world and the divine.

93
Ad-Duha The Morning Hours
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به ساعات بامداد
  2. و به شب چون آرام گیرد:
  3. پروردگارت تو را رها نکرده و بیزار نیست.
  4. و به راستی پسین برایت از نخستین بهتر است.
  5. و به راستی پروردگارت بدهدت و خشنود شوی.
  6. آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟
  7. و سرگشته‌ات یافت و رهنمون شد؟
  8. و نیازمندت یافت و بی‌نیاز ساخت؟
  9. پس یتیم را مکوب،
  10. و خواهنده را مران،
  11. و نعمت پروردگارت را بازگو.
Commentary

Annotations on Surah 93 – Ad-Duha – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: ساعات بامداد (sā’āt-e bāmdād, “the morning hours”)

For الضحى. بامداد (morning, early day) is native Persian. The Arabic ضحی refers to the bright morning hours after sunrise – بامداد captures this warm, bright period.

v.3: رها نکرده و بیزار نیست (rahā nakarde va bīzār nīst)

“Your Lord has not forsaken you nor is He displeased.” Two negations: رها نکردن (not abandoning) and بیزار نبودن (not being disgusted). بیزار is a strong Persian word – it means revulsion, disgust. God feels neither abandonment nor revulsion toward the Prophet during his dark night.

v.4: پسین برایت از نخستین بهتر (pasīn barāyat az nokhostīn behtar)

“The Latter is better for you than the first.” پسین (the latter/hereafter) and نخستین (the first) – both native Persian ordinals. This verse parallels 87:17 and uses the same پسین vocabulary.

v.6-8: The three “Did He not find you…” questions

یتیم نیافت و پناه داد / سرگشته یافت و رهنمون شد / نیازمند یافت و بی‌نیاز ساخت “Found you orphan and sheltered you / found you wandering and guided / found you in need and made you self-sufficient.” Three compound verbs, each a transformation: from lack to fullness. The Persian is tender – پناه دادن (to give shelter), رهنمون شدن (to become a guide), بی‌نیاز ساختن (to make free of need).

v.7: سرگشته (sargashte, “bewildered, wandering”)

For ضالا. Persian compound: سر (head) + گشته (turned). Not “astray” in a sinful sense but “spinning, disoriented.” The Prophet before revelation was bewildered, not wicked. سرگشته is used in Persian poetry for the lover dizzied by beauty.

v.11: نعمت پروردگارت را بازگو (ne’mat-e Parvardegārat rā bāzgū)

“Proclaim the bounty of your Lord.” بازگو (tell, recount) from بازگفتن – to retell, to spread the word. The bounty is not to be hoarded but proclaimed.

Register Notes

This is the most intimate surah in the Qur’an – God addressing the Prophet as a parent addresses a child. The Persian captures this through short sentences, simple vocabulary, and the warm second-person singular throughout. No compound theological terms – just پناه (shelter), رهنمون (guide), نعمت (bounty). The Iqān’s opening paragraphs have this same gentle directness when addressing the sincere seeker.

94
Ash-Sharh The Opening Forth
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آیا سینه‌ات را برایت نگشودیم
  2. و بارت را از تو برنداشتیم
  3. که پشتت را سنگین کرده بود
  4. و نامت را بلند نکردیم؟
  5. پس به راستی با دشواری آسانی است.
  6. به راستی با دشواری آسانی است.
  7. پس چون فراغت یافتی بکوش
  8. و به سوی پروردگارت با شوق روی آور.
Commentary

Annotations on Surah 94 – Ash-Sharh – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: گشایش سینه (goshāyesh-e sīne, “opening of the breast”)

For الشرح. Persian compound: گشایش (opening) + سینه (breast/chest). The act of opening the heart – making it spacious enough for revelation. گشایش is also used in Persian for “relief” and “victory” (cf. فتح in 110:1).

v.1: سینه‌ات را برایت نگشودیم (sīne-at rā barāyat nagoshūdīm)

“Did We not open your breast for you?” The rhetorical question expects the answer yes. سینه (breast, chest) is where the heart dwells – opening the breast is opening the heart’s container.

v.4: نامت را بلند نکردیم (nāmat rā boland nakardīm)

“Did We not raise your name?” بلند (high, elevated) + نام (name). Every time God’s name is mentioned, Muhammad’s is mentioned alongside – in the shahada, in the call to prayer. The Persian بلند کردن (to raise high) is the standard expression for “to make famous.”

v.5-6: با دشواری آسانی (bā doshvārī āsānī)

“With difficulty comes ease.” Repeated twice. The Persian is maximally compact: دشواری (difficulty) and آسانی (ease) are exact antonyms, both native Persian. The classical observation applies: one definite difficulty (the دشواری with the definite article), two indefinite eases. Hardship is bounded; ease is open.

v.8: با شوق روی آور (bā showq rūy āvar, “turn with longing”)

For إلى ربك فارغب. شوق (longing, yearning, desire) is a key word in Persian mystical vocabulary. “When you are free, strive; and toward your Lord turn with longing.” The surah ends not with duty but with desire – the relationship with God is one of شوق, not mere obligation.

Register Notes

Eight verses, perfectly balanced. The surah is a Persian miniature – every word essential, nothing wasted. The compound verbs are all monosyllabic at their core: گشودن (open), برداشتن (lift), بلند کردن (raise). The simplicity IS the message: God’s relief is as simple as opening, lifting, raising.

95
At-Tin The Fig
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به انجیر و زیتون
  2. و به کوه سینا
  3. و به این شهر ایمن:
  4. به راستی آدمی را در نیکوترین قامت آفریدیم،
  5. آنگاه به پست‌ترین پستی‌اش بازگرداندیم،
  6. مگر آنان که ایمان آورند و کارهای شایسته کنند — ایشان را پاداشی بی‌پایان است.
  7. پس پس از این چه چیز تو را به انکار داوری وا‌دارد؟
  8. آیا خدا داناترین داوران نیست؟
Commentary

Annotations on Surah 95 – At-Tin – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: انجیر (anjīr, “fig”)

For التين. Native Persian. The fig is a common fruit in Iran – the word needs no explanation.

v.1-3: The four oaths as geography

انجیر و زیتون (fig and olive) / کوه سینا (Mount Sinai) / این شهر ایمن (this secure city) The English commentary identifies four sacred places tracing the prophetic chain: Jesus, Abraham, Moses, Muhammad. The Persian renders each with the simplest vocabulary: no commentary needed, the geography speaks.

v.4: نیکوترین قامت (nīkūtarīn qāmat, “finest stature”)

For أحسن تقويم. قامت (stature, posture) is native Persian for the way a person stands. نیکوترین (finest, most beautiful) is the superlative. The human stands in the finest posture – both physical uprightness and spiritual dignity.

v.5: پست‌ترین پستی (past-tarīn pastī, “lowest of the low”)

For أسفل سافلين. Persian superlative + abstract noun: the most degraded degradation. The fall from finest stature to lowest depth – the entire human drama in two verses.

v.7: انکار داوری (enkār-e dāvarī, “denial of judgement”)

For يكذبك بالدين. “What after this makes you deny the judgement?” The question is addressed to the one who has seen the evidence – creation, fall, exception – and still denies.

v.8: داناترین داوران (dānātarīn dāvarān, “the wisest of judges”)

For أحكم الحاكمين. The surah’s closing question. داناترین (wisest) + داوران (judges) – both native Persian. The question is rhetorical but also an invitation: acknowledge the Judge.

Register Notes

Six verses of perfect symmetry. The brevity forces Persian to its most compressed form – each verse is a single sentence, each sentence a single thought. The surah reads like a Persian quatrain (rubā’ī): oath, creation, fall, question.

96
Al-Alaq The Clot
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. بخوان! به نام پروردگارت که آفرید —
  2. آدمی را از خون‌بسته‌ای آفرید.
  3. بخوان! و پروردگارت بخشنده‌ترین است،
  4. آن که به قلم آموخت،
  5. آدمی را آنچه نمی‌دانست آموخت.
  6. نه چنین! به راستی آدمی سر برمی‌تابد
  7. چون خود را بی‌نیاز بیند.
  8. به راستی بازگشت به سوی پروردگار توست.
  9. آیا دیدی آن که منع کند
  10. بنده‌ای را چون نماز گزارد؟
  11. آیا دیدی اگر بر هدایت باشد
  12. یا به پرهیزگاری فرمان دهد؟
  13. آیا دیدی اگر دروغ شمارد و روی گرداند؟
  14. آیا ندانست که خدا می‌بیند؟
  15. نه چنین! اگر بازنایستد، او را از پیشانی بگیریم —
  16. پیشانی‌ای دروغگو، گناهکار.
  17. پس بخواند همراهانش را؛
  18. ما نگاهبانان دوزخ را بخوانیم.
  19. نه چنین! او را فرمان مبر، بلکه سجده کن و نزدیک شو.
Commentary

Annotations on Surah 96 – Al-Alaq – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: خون‌بسته (khūn-baste, “clotted blood, blood-clot”)

For العلق. Persian compound: خون (blood) + بسته (congealed, clotted). The English root analysis notes that ع-ل-ق means “to cling” – the clot clings to the womb. The Persian خون‌بسته emphasizes the physical state – blood that has thickened and solidified. The human begins as congealed blood.

v.1: بخوان! (bekhvān!, “Recite! Read!”)

For اقرأ. The first word revealed. خواندن means both “to read” and “to recite” in Persian – the double meaning is preserved. This is the same verb root as خوانش (Recitation = القرآن). The command to recite creates the Recitation.

v.4: قلم (qalam, “pen”)

Kept as-is – قلم is fully naturalized in Persian and is the standard word for pen. “Who taught by the pen” – the instrument of writing as the instrument of divine teaching.

v.7: بی‌نیاز (bī-niyāz, “self-sufficient, without need”)

For استغنى. The same word used in 92:8 for the miser who “deems himself self-sufficient.” بی‌نیاز is the key diagnosis: the human who thinks he needs nothing transgresses. The opposite of بی‌نیاز is the seeker – the one who recognizes need.

v.15: پیشانی (pīshānī, “forehead”)

For ناصية. “We shall seize him by the forelock” – پیشانی is the native Persian word. The forehead is the most visible part of the face – the liar’s forehead is grabbed and exposed.

v.19: سجده کن و نزدیک شو (sajde kon va nazdīk shav, “prostrate and draw near”)

The surah’s closing command. سجده (prostration) is kept from Arabic; نزدیک شو (draw near) is pure Persian. The path from the first revelation to proximity with God is: recite, prostrate, draw near. Three imperatives spanning the surah.

Register Notes

The first five verses revealed (vv.1-5) are rendered with extreme simplicity in Persian – short words, clear commands. The later verses (vv.6-19), revealed later, shift to a more argumentative tone. The Persian captures this shift through sentence length: the opening is staccato; the closing is discursive.

97
Al-Qadr The Power
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. به راستی آن را در شب توانایی فرو فرستادیم.
  2. و تو چه دانی شب توانایی چیست؟
  3. شب توانایی بهتر از هزار ماه است.
  4. فرشتگان و روح در آن فرود آیند، به فرمان پروردگارشان، با هر امری.
  5. سلام است تا دمیدن سپیده‌دم.
Commentary

Annotations on Surah 97 – Al-Qadr – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: توانایی (tavānāyī, “power, capability”)

For القدر. This is a significant translation choice. The Arabic ق-د-ر means simultaneously “power,” “measure,” and “decree.” The Persian توانایی captures the power dimension. The English uses “Power.” The conventional Persian لیلة القدر (shab-e qadr) is so well-known that replacing it with شب توانایی is a bold root-recovery move – it forces Persian readers to hear the meaning rather than the liturgical formula.

v.1: فرو فرستادیم (forū ferestādīm, “We sent down”)

For أنزلناه. The compound verb فرو فرستادن (to send down) uses the intensifying prefix فرو (down). The Recitation descends – it comes from above.

v.3: بهتر از هزار ماه (behtar az hezār māh, “better than a thousand months”)

“The Night of Power is better than a thousand months.” The Persian is transparent – no paraphrase needed. هزار (thousand) is the Persian numeral, not the Arabic ألف.

v.4: روح (rūh, “the Spirit”)

Kept as-is. “The angels and the Spirit descend therein.” In Baha’i interpretation, the Spirit has a specific identity – the Holy Spirit, the mediating power. The Night of Power is when this Spirit, along with the angels, pours into the earthly dimension.

v.5: سلام است تا دمیدن سپیده‌دم (salām ast tā damīdan-e sepīde-dam)

“Peace it is, until the rising of the dawn.” سلام kept from Arabic (fully naturalized). سپیده‌دم (dawn) – the same beautiful compound used as the title of Surah 89. The night of peace ends at dawn – but dawn itself (Surah 89’s title) is another divine sign. Peace hands off to light.

Baha’i Connection

The Night of Power in Baha’i interpretation is not merely a historical event (the first revelation to Muhammad) but a recurring spiritual reality – each Manifestation of God has a “Night of Power” when the divine decree descends. The Bab’s declaration on the evening of May 22, 1844, is understood as such a night. The Persian شب توانایی, freed from the liturgical formula, opens this broader reading.

98
Al-Bayyinah The Clear Proof
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آنان که پوشاندند از اهل کتاب و مشرکان بازنایستادند تا آنگاه که برهان روشن بدیشان آمد:
  2. پیامبری از سوی خدا که صحیفه‌های پاک می‌خواند،
  3. که در آن نوشته‌های راست است.
  4. و آنان که کتاب بدیشان داده شد جز پس از آمدن برهان روشن پراکنده نشدند.
  5. و جز این فرمان نیافتند که خدا را بپرستند، دین را خالصانه از آنِ او سازند، حق‌جویانه، و نماز برپا دارند و زکات دهند؛ و آن است دین درست.
  6. به راستی آنان که پوشاندند از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ باشند، جاودانه در آن؛ ایشانند بدترین آفریدگان.
  7. به راستی آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند — ایشانند بهترین آفریدگان.
  8. پاداششان نزد پروردگارشان باغ‌های عدن است که زیرش نهرها روان است، جاودانه در آن. خدا از ایشان خشنود و ایشان از او خشنودند. آن برای کسی است که از پروردگارش بهراسد.
Commentary

Annotations on Surah 98 – Al-Bayyinah – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: برهان روشن (borhān-e rowshan, “the clear proof”)

For البينة. برهان (proof, evidence) + روشن (clear, bright). The Arabic ب-ی-ن root is rendered through two Persian words that together mean “luminous evidence.” The same root gives us بیان (Expression/Exposition) – the connection between clear proof and expression is preserved conceptually if not etymologically.

v.1: پوشاندند (pūshāndand, “covered, concealed”)

For كفروا. “Those who covered among the People of the Book.” The active verb rather than a label – covering is something they did, not something they are.

v.2: صحیفه‌های پاک (sahīfe-hā-ye pāk, “pure scrolls/pages”)

For صحفا مطهرة. صحیفه is naturalized in Persian and is the standard Baha’i term for a written communication (صحیفه‌ی فتحیه, etc.). The messenger reads “pure scrolls” – the medium of revelation is itself purified.

v.3: نوشته‌های راست (neveshte-hā-ye rāst, “upright writings”)

For كتب قيمة. راست (straight, upright, true) is the Persian equivalent of the ق-ی-م root’s meaning. The writings stand upright – they are self-standing truth.

v.5: دین خالصانه (dīn-e khālesāne, “religion sincerely devoted”)

For مخلصين له الدين. خالصانه (sincerely, purely) from خالص (pure). The surah’s core demand: pure devotion, unmixed with association. This is the إخلاص (sincerity) that gives Surah 112 its name.

v.5: حق‌جویانه (haq-jūyāne, “truth-seekingly”)

For حنفاء. حق (truth) + جو (seeker) + انه (adverb suffix). The Arabic حنیف (one who turns away from falsehood toward truth) is rendered as “truth-seekingly” – an active posture of seeking rather than a label.

Register Notes

The surah’s contrast between “worst of creatures” (v.6) and “best of creatures” (v.7) is rendered with بدترین آفریدگان and بهترین آفریدگان – the superlatives of Persian adjectives applied to آفریدگان (creatures, created beings). The judgement is absolute.

99
Az-Zalzalah The Earthquake
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. چون زمین به لرزه‌اش بلرزد
  2. و زمین بارهایش را برآورد
  3. و آدمی گوید: او را چه شده؟ —
  4. آن روز خبرهایش را بازگوید،
  5. از آنکه پروردگارت بدو الهام کرده.
  6. آن روز مردم پراکنده بیرون آیند تا کردارشان بدیشان نموده شود.
  7. پس هر که به سنگینی ذرّه‌ای نیکی کند، آن را بیند
  8. و هر که به سنگینی ذرّه‌ای بدی کند، آن را بیند.
Commentary

Annotations on Surah 99 – Az-Zalzalah – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: زمین‌لرزه (zamīn-larze, “earthquake”)

For الزلزلة. Persian compound: زمین (earth) + لرزه (trembling). The most direct word for earthquake in Persian. No ambiguity.

v.1: به لرزه‌اش بلرزد (be larze-ash belarzad, “trembles with her trembling”)

For زلزلت زلزالها. The possessive is preserved: the earth shakes with HER shaking. The cognate accusative in Arabic becomes a reflexive in Persian – the earth’s quaking belongs to her.

v.4: خبرهایش را بازگوید (khabar-hāyash rā bāzgūyad, “tells her tidings”)

For تحدث أخبارها. The earth speaks – she tells (بازگوید) her news (خبرها). بازگفتن (to retell) is the same verb used in 93:11 (بازگو, proclaim). The earth proclaims as the Prophet proclaims.

v.5: الهام کرده (elhām karde, “inspired”)

For أوحى لها. The earth receives الهام (inspiration) – the same word used for divine inspiration of prophets. This is the radical claim the English commentary highlights: the ground receives وحی. The Persian preserves this through الهام, a word every Persian reader associates with prophetic communication.

v.7-8: ذرّه (zarre, “atom, mote”)

For ذرة. Kept as-is – ذرّه is fully naturalized in Persian and is the common word for the smallest particle. “Whoever does an atom’s weight of good shall see it.” The totality of reckoning reduced to the atomic scale.

Register Notes

Eight verses of total clarity. The Persian sentences are so short they are almost commands: بلرزد (she trembles), برآورد (she brings forth), بازگوید (she speaks). The earth is the active agent throughout – not the stage but the witness. The surah reads like a news dispatch from the Day of Judgement.

100
Al-Adiyat The Chargers
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به اسبان تازنده‌ی نفس‌زنان،
  2. آنگاه آتش‌افروزان به سُم،
  3. آنگاه تاراجگران بامدادی،
  4. آنگاه گَرد برانگیزند بدان،
  5. آنگاه در میان لشکری بتازند:
  6. به راستی آدمی ناسپاس پروردگارش است
  7. و به راستی خود بر آن گواه است
  8. و به راستی در دوست‌داشتن مال سخت است.
  9. آیا نداند؟ چون آنچه در گورهاست زیر و زبر شود
  10. و آنچه در سینه‌هاست آشکار شود —
  11. به راستی پروردگارشان آن روز از ایشان آگاه است.
Commentary

Annotations on Surah 100 – Al-Adiyat – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: تازندگان (tāzandegān, “the chargers, the gallopers”)

For العاديات. From تاختن (to gallop, to charge). The active participle plural – these are beings that charge. تاختن is the quintessential word for cavalry attack in Persian epic poetry (Shāhnāme).

v.1: نفس‌زنان (nafas-zanān, “panting, breathing hard”)

For ضبحا. Persian compound: نفس (breath) + زنان (striking). The horses pant as they charge – the sound of labored breathing. The image is auditory: you hear the horses before you see them.

v.2: آتش‌افروزان به سُم (ātash-afrūzān be som, “striking fire with hooves”)

For الموريات قدحا. The hooves spark against stone – آتش‌افروزان (fire-kindlers) is a vivid Persian compound. The horses’ hooves are fire-starters.

v.6: ناسپاس (nā-sepās, “ungrateful”)

For كنود. Native Persian: نا (not) + سپاس (gratitude). The human is ungrateful – the same diagnosis as 80:17. ناسپاس is a common Persian word, making the accusation feel personal rather than theological.

v.8: دوست‌داشتن مال (dūst-dāshtan-e māl, “love of wealth”)

For حبّ الخير. The Arabic الخير (good) is used here to mean “wealth” – the Persian correctly translates the contextual meaning as مال (wealth/property) rather than the literal “good.”

Register Notes

The surah opens with the most dynamic vocabulary in the entire Qur’an – galloping, sparking, raiding, dust-raising. The Persian matches this with Shāhnāme-style language: تاختن (to charge), سُم (hoof), لشکر (army). Then v.6 pivots to moral diagnosis with devastating simplicity: ناسپاس. The horses charge with purpose; the human charges without gratitude.

101
Al-Qari'ah The Striking
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. کوبنده!
  2. کوبنده چیست؟
  3. و تو چه دانی کوبنده چیست؟
  4. روزی که مردم چون پروانه‌های پراکنده باشند
  5. و کوه‌ها چون پشم رنگین زده.
  6. پس آن که ترازوهایش سنگین باشد،
  7. در زندگانی‌ای خوش باشد.
  8. و آن که ترازوهایش سبک باشد،
  9. جایگاهش مغاک باشد.
  10. و تو چه دانی آن چیست؟
  11. آتشی سوزان.
Commentary

Annotations on Surah 101 – Al-Qari’ah – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: کوبنده (kūbande, “the striker, the knocker”)

For القارعة. Active participle of کوبیدن (to strike, to pound). The same word used in 69:4 for “the striking hour” (ساعت کوبنده). The Day of Judgement knocks – it arrives like someone pounding on a door.

v.4: پروانه‌های پراکنده (parvāne-hā-ye parākande, “scattered moths/butterflies”)

For كالفراش المبثوث. پروانه means both moth and butterfly in Persian. The image is of delicate, helpless creatures scattered by wind – the mighty become fragile.

v.5: پشم رنگین زده (pashm-e rangīn zade, “beaten colored wool”)

For كالعهن المنفوش. The same image as 70:9 – mountains become carded wool. The consistency across surahs makes the Persian image familiar by repetition.

v.6: ترازوها (tarāzū-hā, “scales, balances”)

For موازين. ترازو is the native Persian word for a balance scale. “Whose scales are heavy” – the Balance of 55:7-9 becomes personal. Each person carries their own ترازو.

v.9: مغاک (maghāk, “abyss, chasm”)

For هاوية. Native Persian for a deep pit or abyss. مغاک is more physically vivid than the Arabic هاویة – it evokes a specific geological formation, a sinkhole or crevasse.

Register Notes

The triple invocation (کوبنده! کوبنده چیست؟ و تو چه دانی کوبنده چیست؟) mirrors the pattern of 69:1-3 (حقیقت! حقیقت چیست؟). The Persian translation preserves this structural echo – both surahs use the same three-step pattern: name, question, deeper question. The reader recognizes the form.

102
At-Takathur Rivalry
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. چشم‌وهم‌چشمی در فزون‌خواهی سرگرمتان کرد
  2. تا آنگاه که گورها را دیدار کردید.
  3. نه چنین! به زودی بدانید.
  4. آنگاه نه چنین! به زودی بدانید.
  5. نه چنین! اگر به دانش یقین می‌دانستید —
  6. البته آتش فروزان را ببینید.
  7. آنگاه البته آن را به چشم یقین ببینید.
  8. آنگاه البته آن روز از نعمت‌ها پرسیده شوید.
Commentary

Annotations on Surah 102 – At-Takathur – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: چشم‌وهم‌چشمی (cheshm-o-ham-cheshmī, “rivalry, keeping up with the Joneses”)

For التكاثر. This is a brilliant Persian choice. The literal meaning: “eye-and-fellow-eye-ness” – looking at what others have and competing. The word is colloquial, everyday Persian for competitive jealousy and one-upmanship. It avoids the Arabic abstract noun and replaces it with a culturally specific Persian concept that everyone recognizes from daily life.

v.1: فزون‌خواهی (fozūn-khvāhī, “wanting more”)

For التكاثر (second aspect). فزون (more) + خواهی (wanting). The rivalry is specifically about wanting more – accumulation as competition. The compound فزون‌خواهی pairs with چشم‌وهم‌چشمی to capture both the competitive and acquisitive aspects.

v.2: گورها را دیدار کردید (gūrhā rā dīdār kardīd, “you visited the graves”)

For زرتم المقابر. “Until you visit the graves” – until death. دیدار کردن (to visit, to have an audience with) is the same verb used in 84:6 for “meeting” God. The visit to the graves is an ironic دیدار – the meeting you tried to avoid.

v.5: دانش یقین (dānesh-e yaqīn, “knowledge of certainty”)

For علم اليقين. دانش (knowledge) is native Persian. The three degrees of certainty: knowledge-certainty (v.5), eye-certainty (v.7), and elsewhere truth-certainty. Each is deeper than the last.

v.7: چشم یقین (cheshm-e yaqīn, “eye of certainty”)

For عين اليقين. چشم (eye) is native Persian. The progression from knowing to seeing – you will SEE the Fire with the eye of certainty.

Register Notes

The surah’s colloquial opening (چشم‌وهم‌چشمی) drops into prophetic warning (آتش فروزان) with a jolt. The vocabulary shift is the message: your petty competitiveness leads to Fire. The everyday Persian of the title gives way to the eschatological Persian of the conclusion.

103
Al-Asr The Fading Day
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. سوگند به عصر فرجامین،
  2. به راستی آدمیان در زیانند،
  3. مگر آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حقیقت سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی سفارش کردند.
Commentary

Annotations on Surah 103 – Al-Asr – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: عصر فرجامین (asr-e farjāmīn, “the final age, the fading era”)

For العصر. The Persian adds فرجامین (final, ultimate) to عصر – making the oath not merely about time or the afternoon but about the final age, the end-time. The English uses “The Fading Day” – the Persian goes further: this is the era of conclusion. فرجامین is literary Persian, rarely used in everyday speech, giving the title weight.

v.2: زیان (ziyān, “loss, deficit”)

For خسر. Native Persian for loss. The English commentary connects خسر to 55:9 (the Balance made deficient) – the human is in a state of deficit on the cosmic scales. زیان is the word for financial loss, making the metaphor economic: you are in the red.

v.3: حقیقت (haqīqat, “truth, reality”)

For الحق. “They counsel one another unto truth.” The same word used as the title of Surah 69 (حقیقت, the Reality). The truth they counsel is the Reality itself – not opinions but the هَقیقت that the Day of Judgement will reveal.

v.3: شکیبایی (shekībāyī, “patience, steadfastness”)

For الصبر. Native Persian from شکیبا (patient). “They counsel one another unto patience.” شکیبایی is the quality celebrated throughout the Qur’an – here it is not individual but mutual. The reciprocal form is preserved: یکدیگر را (one another).

Register Notes

Three verses. The entire Qur’anic message compressed. The Persian is as spare as the Arabic: oath, diagnosis, exception. The four conditions form two pairs (inner: faith + deeds; outer: counseling truth + counseling patience). The Persian یکدیگر را سفارش کردن (to counsel one another) uses the reciprocal construction twice – community is not optional.

104
Al-Humazah The Slanderer
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. وای بر هر عیب‌جوی غیبت‌گو،
  2. آن که مال گرد آورد و بشمارد،
  3. و پندارد که مالش جاودانه‌اش ساخته.
  4. نه چنین! البته در خُردکننده افکنده شود.
  5. و تو چه دانی خُردکننده چیست؟
  6. آتش افروخته‌ی خدا،
  7. که بر دل‌ها سر برآورد.
  8. به راستی بر ایشان فروبسته شود
  9. در ستون‌هایی کشیده.
Commentary

Annotations on Surah 104 – Al-Humazah – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: عیب‌جو (eyb-jū, “fault-finder, slanderer”)

For الهمزة. Persian compound: عیب (fault, defect) + جو (seeker). The one who seeks out others’ faults to exploit them. Paired with غیبت‌گو (ghībat-gū, “backbiter”) in v.1 – two compound nouns capturing the full spectrum of character assassination.

v.4: خُردکننده (khord-konande, “the crusher”)

For الحطمة. Persian compound: خُرد (small, crushed) + کننده (maker). The one who crushes reputations is cast into the Crusher. The mirror-punishment is preserved: the slanderer who reduced others is reduced himself. خُرد کردن is the standard Persian for grinding/crushing.

v.7: بر دل‌ها سر برآورد (bar del-hā sar barāvarad, “rises up over the hearts”)

For تطّلع على الأفئدة. The fire targets the hearts specifically. سر برآوردن (to raise the head, to emerge) gives the fire agency – it rises deliberately toward its target.

v.8: فروبسته (forū-baste, “closed upon them”)

For مؤصدة. The fire is sealed, closed over the wicked. فروبسته (shut down, sealed shut) is the opposite of the open steep pass (گردنه) in 90:11. The slanderer’s enclosure mirrors the miser’s enclosure – both are sealed in by their own actions.

v.9: ستون‌هایی کشیده (sotūn-hāyī keshīde, “outstretched pillars”)

For عمد ممدّدة. ستون (pillar) + کشیده (stretched, extended). The pillars extend endlessly – the enclosure has no exit. The image is architectural: a prison of infinite columns.

Register Notes

Nine verses of escalating horror: from the slanderer’s petty vice (عیب‌جویی) to the fire that leaps over hearts. The Persian vocabulary moves from the bazaar (مال گرد آوردن, to gather wealth) to the cosmic (آتش افروخته‌ی خدا, God’s kindled fire). The slanderer’s world is small; his punishment is infinite.

105
Al-Fil The Elephant
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب پیل چه کرد؟
  2. آیا نقشه‌شان را تباه نساخت؟
  3. و بر ایشان پرندگانی دسته دسته فرستاد
  4. که سنگ‌های گِلِ پخته بر ایشان می‌افکندند
  5. و ایشان را چون کاهِ خورده‌شده ساخت.
Commentary

Annotations on Surah 105 – Al-Fil – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: پیل (pīl, “elephant”)

For الفيل. Native Persian. پیل is the standard word for elephant in classical and modern Persian – it appears in the Shāhnāme and in chess (the bishop piece is called فیل in Persian).

v.2: نقشه‌شان را تباه نساخت (naqshe-shān rā tabāh nasākht)

“Did He not make their plot go astray?” نقشه (plan, plot) + تباه (ruined). The same تباه root used throughout for perdition – their plot itself is consigned to ruin.

v.3: پرندگانی دسته دسته (parandegānī daste daste, “birds in flocks”)

For طيرا أبابيل. پرنده (bird) is native Persian from پریدن (to fly). دسته دسته (group by group) renders the rare أبابیل with a clear Persian phrase – successive waves of birds.

v.4: سنگ‌های گِلِ پخته (sang-hā-ye gel-e pokhte, “stones of baked clay”)

For حجارة من سجيل. سنگ (stone) + گِل (clay) + پخته (baked/fired). The projectiles are ceramics – clay fired into stone. The compound is transparent Persian.

v.5: کاهِ خورده‌شده (kāh-e khorde-shode, “devoured chaff”)

For عصف مأكول. کاه (straw, chaff) + خورده‌شده (eaten, consumed). The mightiest army reduced to eaten straw – empty husks. The image is agricultural: after harvest, the straw is fed to cattle and disappears.

Register Notes

Five verses, all narrative. The Persian is economical – no commentary, no theology, just the story. The effect is like a miniature from the Shāhnāme: a great army comes, God sends birds, the army is destroyed. The brevity IS the message: God acts; explanation is unnecessary.

106
Quraysh The Quraysh
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. برای الفت قریش،
  2. الفتشان برای سفر زمستان و تابستان:
  3. پس پروردگار این خانه را بپرستند،
  4. آن که از گرسنگی‌شان خوراکشان داد و از بیم ایمنشان ساخت.
Commentary

Annotations on Surah 106 – Quraysh – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

v.1-2: الفت (olfat, “familiarity, binding together”)

For إيلاف. الفت is fully naturalized in Persian and means familiarity, intimacy, the bond between people. “For the binding together of Quraysh, their binding together for the journey of winter and summer.” The repetition emphasizes that Quraysh’s prosperity rests on social bonds – trade agreements, safe-passage pacts.

v.3: پروردگار این خانه (Parvardegār-e īn khāne, “the Lord of this House”)

For رب هذا البيت. پروردگار (Lord, Nurturer) rather than رب. خانه (house) rather than بیت. Both native Persian. The Ka’ba is simply “this House” – no special title needed.

v.4: از گرسنگی خوراکشان داد (az gorosnegī khorākeshān dād)

“Fed them against hunger.” خوراک (food) is native Persian from خوردن (to eat). The Lord of the House feeds those who dwell near it – the chain of provision runs through the House.

v.4: از بیم ایمنشان ساخت (az bīm īmeneshān sākht)

“Secured them against fear.” ایمن (secure, safe) from the same root as ایمان (faith). Security and faith share a root in both Arabic and Persian – to be ایمن is to be safe, and to have ایمان is to trust. The Lord who secures against fear is the Lord who deserves faith.

Register Notes

Four verses that read as a single sentence in Persian. The surah is traditionally paired with 105 (Al-Fil) – together they explain why Mecca is sacred: God destroyed those who attacked the House (105) so that the House could continue to feed and shelter its people (106). The Persian reads both surahs as one continuous narrative.

107
Al-Ma'un Small Kindnesses
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. آیا دیدی آن که داوری را دروغ شمارد؟
  2. آن است که یتیم را براند
  3. و بر خوراک دادن بینوا برنینگیزد.
  4. پس وای بر نمازگزارانی
  5. که از نمازشان غافلند،
  6. آنان که خودنمایی کنند
  7. و مهربانی‌های کوچک را بازدارند.
Commentary

Annotations on Surah 107 – Al-Ma’un – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: مهربانی‌های کوچک (mehrabānī-hā-ye kūchak, “small kindnesses”)

For الماعون. This is a remarkable translation choice. The Arabic الماعون means small acts of assistance – lending household items, sharing salt, offering water. The Persian renders this as “small kindnesses” (مهربانی‌های کوچک), connecting to the مهر (love, compassion) root. The smallest kindness is an act of مهر. The English commentary connects الماعون to معین (a flowing spring) – kindness should flow naturally.

v.1: داوری را دروغ شمارد (dāvarī rā dorūgh shomārad)

“He who counts the Judgement as a lie.” The same compound verb دروغ شمردن used throughout – counting something as a lie. This is the same verb as Surah 77’s refrain.

v.2: یتیم را براند (yatīm rā berānad, “repels the orphan”)

For يدعّ اليتيم. راندن (to drive away, to repel) is vivid Persian – the orphan is physically pushed away. The same orphan that 93:9 says must not be repelled (یتیم را مکوب).

v.4-5: نمازگزاران… غافل (namāzgozārān… ghāfel)

“Praying ones… heedless.” The surah targets not atheists but worshippers who pray without caring. غافل (heedless, neglectful) is the damning word – they perform the form but miss the substance.

v.6: خودنمایی (khod-namāyī, “showing off, ostentation”)

For يراءون. Persian compound: خود (self) + نمایی (displaying). They display themselves – their worship is performance. خودنمایی is the everyday Persian word for showing off.

Register Notes

Seven verses of social critique. The vocabulary is entirely accessible – بینوا (destitute), یتیم (orphan), نماز (prayer), مهربانی (kindness). No theological jargon. The surah diagnoses hypocrisy through actions, not beliefs. The Persian makes this even starker by using the most common, everyday words: the test of faith is whether you share your salt.

108
Al-Kawthar Abundance
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. به راستی تو را فراوانی بخشیدیم.
  2. پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن.
  3. به راستی دشمنت بریده‌نسل است.
Commentary

Annotations on Surah 108 – Al-Kawthar – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: فراوانی (farāvānī, “abundance”)

For الكوثر. Native Persian from فراوان (abundant, plentiful). The Arabic كوثر is an intensive form meaning overwhelming abundance. The Persian فراوانی captures the quantity but not the intensity. However, it avoids the Arabic loan which many Persian readers would process as a proper noun (the river in paradise) rather than a descriptive word.

v.1: بخشیدیم (bakhshīdīm, “We bestowed”)

For أعطيناك. بخشیدن (to bestow, to give, to forgive) – the same root as بخشش (bestowal) in Surah 55’s refrain. God bestowed abundance upon the Prophet. The choice of بخشیدن rather than دادن (to give) elevates the register and connects to the cosmic bestowals of Ar-Rahman.

v.2: قربانی کن (qorbānī kon, “sacrifice”)

For انحر. قربانی (sacrifice, offering) is naturalized from Arabic but fully alive in Persian. “Pray and sacrifice” – the paired responses to abundance.

v.3: بریده‌نسل (borīde-nasl, “cut-off in progeny”)

For الأبتر. Persian compound: بریده (cut) + نسل (progeny, lineage). The one who attacks the Prophet is the one truly severed. بریده‌نسل is immediately understood – your line ends, his endures.

Register Notes

Three verses – the shortest surah alongside 103 and 110. The Persian is as compact as possible: one bestowal, two commands, one verdict. The irony the English commentary identifies (competitive accumulation in 102 vs. divine abundance in 108) is preserved: فزون‌خواهی (wanting more) in 102 is answered by فراوانی (abundance) in 108. God gives what humans compete for.

109
Al-Kafirun Those Who Cover Over
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. بگو: ای پوشانندگان!
  2. من آنچه شما می‌پرستید نمی‌پرستم
  3. و شما آنچه من می‌پرستم نمی‌پرستید.
  4. و من نخواهم پرستید آنچه شما پرستیده‌اید
  5. و شما نخواهید پرستید آنچه من می‌پرستم.
  6. شما را دینتان و مرا دینم.
Commentary

Annotations on Surah 109 – Al-Kafirun – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: پوشانندگان (pūshānandegān, “those who cover”)

For الكافرون. The project’s consistent term. The title itself is the root-recovery: these are not “disbelievers” by identity but people engaged in the act of covering. The active participle form is ongoing – they are currently covering, not permanently defined.

v.1: ای پوشانندگان! (ey pūshānandegān!)

“O you who cover!” The vocative ای is the formal Persian address. The Prophet is commanded to address them directly – not about them but to them.

v.2-5: The fourfold negation

من… نمی‌پرستم / شما… نمی‌پرستید / من نخواهم پرستید / شما نخواهید پرستید “I do not worship… you do not worship… I will not worship… you will not worship.” The Persian uses present tense (نمی‌پرستم) and future tense (نخواهم پرستید) to distinguish the two pairs. The repetition is not redundancy but emphasis: neither now nor ever.

v.6: شما را دینتان و مرا دینم (shomā rā dīnetān va marā dīnam)

“To you your religion and to me my religion.” The simplest possible Persian syntax. دین is kept as-is – it is the standard Persian word for religion. This is the Qur’an’s foundational statement of religious freedom, rendered with maximum clarity.

Register Notes

Six verses of perfect symmetry. The Persian preserves the chiastic structure: I/you, you/I, I/you, you/I, you/me. The final verse lands with the weight of a legal settlement – each party walks away with their own. No argument, no persuasion, just distinction. The Iqān’s teaching that each Dispensation has its own integrity is prefigured here.

110
An-Nasr The Help
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. چون یاری خدا آید و گشایش،
  2. و مردم را بینی که گروه گروه در دین خدا درآیند،
  3. آنگاه با ستایش پروردگارت تسبیح گوی و آمرزش بخواه؛ به راستی او همواره توبه‌پذیر است.
Commentary

Annotations on Surah 110 – An-Nasr – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: یاری (yārī, “help, assistance”)

For النصر. From یار (friend, helper, companion). یاری is the abstract noun – the quality of being helped. The word is rich in Persian: یار is the beloved, the companion, the helper. God’s help is the help of the ultimate یار.

v.1: گشایش (goshāyesh, “opening, relief, victory”)

For الفتح. The same word used in 94:1 (گشایش سینه, opening of the breast). گشایش means both opening and victory – the conquest of Mecca is an opening. The English commentary notes that فتح shares its root with فاتحة (the Opening) – the last surah names the first surah’s root. The Persian preserves this through گشایش, which echoes 94’s گشودن.

v.2: گروه گروه (gorūh gorūh, “group by group”)

For أفواجا. The reduplication in Persian conveys successive waves – people enter God’s religion in groups, one after another. The repetition has a visual quality.

v.3: تسبیح گوی و آمرزش بخواه (tasbīh gūy va āmorzesh bekhvāh)

“Glorify and seek forgiveness.” At the moment of victory, the command is humility. آمرزش (forgiveness) from آمرزیدن (to forgive) – the same root as the divine attribute آمرزنده (Forgiving). The victor seeks what only God can give.

v.3: توبه‌پذیر (towbe-pazīr, “accepter of repentance”)

For توابا. Persian compound: توبه (repentance) + پذیر (accepting). God is the one who always accepts return. توبه‌پذیر is more active than the Arabic intensifier توّاب – it emphasizes God’s receptivity.

Register Notes

Three verses of farewell. Traditionally understood as among the last revelations. The Persian is gentle – یاری (help), گشایش (opening), آمرزش (forgiveness). The vocabulary of triumph is immediately converted to the vocabulary of humility. The surah reads like a prayer, not a victory speech.

111
Al-Masad The Fibre
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. بریده باد دستان ابولهب، و بریده باد خودش!
  2. مالش سودش نکرد و نه آنچه کسب کرد.
  3. در آتشی شعله‌ور درآید
  4. و زنش، هیزم‌کش،
  5. بر گردنش ریسمانی از لیف خرما.
Commentary

Annotations on Surah 111 – Al-Masad – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: ریسمان (rīsmān, “rope, cord, fibre”)

For المسد. Native Persian for rope or cord. The surah is named for the rope of twisted palm-fibre around Abu Lahab’s wife’s neck – the instrument of her own bondage.

v.1: بریده باد (borīde bād, “may they be cut off”)

For تبّت. بریده (cut) + باد (may it be) – a Persian imprecation. “May the hands of Abu Lahab be cut off, and may he be cut off!” The doubling (hands + himself) is preserved.

v.1: ابولهب (Abu Lahab, “Father of Flame”)

The name is kept as-is – it is a proper name. But the English commentary notes the irony: the “Father of Flame” is consumed by flame (v.3). The Persian reader who knows Arabic recognizes the pun; the name is its own prophecy.

v.3: آتشی شعله‌ور (ātashī sho’le-var, “a blazing fire”)

For نارا ذات لهب. شعله‌ور (blazing, flame-bearing) from شعله (flame). The fire has لهب (flame) – the same word as Abu Lahab’s name. The Persian شعله‌ور preserves the connection between the man’s name and his fate.

v.4: هیزم‌کش (hīzom-kash, “firewood-carrier”)

For حمّالة الحطب. Persian compound: هیزم (firewood) + کش (puller/carrier). His wife carries the fuel for the fire that will consume them. هیزم‌کش is a common occupation title in Persian – the wife of a wealthy man reduced to a laborer’s designation.

v.5: لیف خرما (līf-e khormā, “palm fibre”)

For مسد. لیف (fibre) + خرما (date palm). The rope around her neck is made from the roughest material – palm fibre, used for the coarsest ropes. The specificity of the material makes the punishment vivid.

Register Notes

Five verses of direct condemnation. The Persian uses the harshest register in the entire Qur’an: بریده باد (may he be cut off), مرگ (death), آتش (fire). This is the only surah that names a specific enemy by name – the Persian preserves the specificity without softening.

112
Al-Ikhlas The Sincerity
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. بگو: او خدای یگانه است
  2. خدای جاودان
  3. نزاد و زاده نشد
  4. و هیچ‌کس همتای او نیست.
Commentary

Annotations on Surah 112 – Al-Ikhlas – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: یگانگی (yegānegī, “oneness, uniqueness”)

For الإخلاص. The Arabic means “sincerity, purification, making pure.” The Persian renders the theology rather than the word: یگانگی (oneness, uniqueness) from یگانه (unique, one). The surah IS the doctrine of divine oneness – the title names the content. This is a divergence from the English, which might use “Sincerity” – the Persian goes straight to the theological core.

v.1: یگانه (yegāne, “unique, the one and only”)

For أحد. Not واحد (one in a series) but یگانه (the only one, beyond comparison). The Persian distinction mirrors the Arabic: یک (one, a number) vs. یگانه (unique, incomparable). God is not the first in a sequence but the only one with no sequence possible.

v.2: جاودان (jāvdān, “eternal, everlasting”)

For الصمد. This is a significant interpretive choice. The Arabic الصمد means the self-sufficient, the impenetrable, the one to whom all turn. The Persian جاودان captures the temporal dimension – eternality – but loses the self-sufficiency dimension. However, جاودان is one of the most powerful Persian words: it means “forever-existing,” from جاو (life/spirit) + دان (possessing). God possesses life eternally.

v.3: نزاد و زاده نشد (nazād va zāde nashod, “He did not beget and was not begotten”)

For لم يلد ولم يولد. The Persian is maximally compressed – two three-word clauses. The active (نزاد, He did not beget) and passive (زاده نشد, He was not begotten) are perfectly parallel. God is neither cause nor effect in a generative chain.

v.4: همتا (hamtā, “equal, match, peer”)

For كفوا. Native Persian: هم (same) + تا (fold, match). “No one is His equal.” همتا is the everyday Persian word for a match or peer. The absolute denial of equivalence – nothing can be placed beside God.

Baha’i Connection

‘Abdu’l-Baha’s commentary on this surah in Some Answered Questions explains that God’s oneness means His essence is unknowable. The Manifestations are not God in essence but perfect mirrors. The Persian یگانه works well for this: God is unique in kind, not merely unique in number. No mirror IS the sun, but it reflects the sun perfectly.

113
Al-Falaq Dawn
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. بگو: پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم
  2. از شرّ آنچه آفریده
  3. و از شرّ تاریکی چون فرو نشیند
  4. و از شرّ دمندگان در گره‌ها
  5. و از شرّ حسود چون حسد ورزد.
Commentary

Annotations on Surah 113 – Al-Falaq – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: سپیده‌دم (sepīde-dam, “dawn, daybreak”)

For الفلق. The same beautiful compound used as the title of Surah 89 (Al-Fajr). Both الفجر and الفلق mean “dawn” but with different nuances: الفجر is the dawn as splitting darkness, الفلق is the dawn as the split itself. The Persian uses the same word for both, unifying them.

v.1: پناه می‌برم (panāh mī-baram, “I seek refuge”)

For أعوذ. پناه بردن (to take refuge) is the standard Persian compound verb. The entire surah is an act of seeking refuge – the verb sets the tone immediately.

v.3: تاریکی چون فرو نشیند (tārīkī chon forū neshinad, “darkness when it settles in”)

For غاسق إذا وقب. تاریکی (darkness) is native Persian. فرو نشستن (to settle down, to sink in) – darkness doesn’t just arrive but sinks into things, penetrates. The English commentary notes that و-ق-ب means “to penetrate” – the Persian فرو نشستن captures this active intrusion.

v.4: دمندگان در گره‌ها (damandegān dar gereh-hā, “blowers upon knots”)

For النفاثات في العقد. دمندگان (blowers) from دمیدن (to blow). گره (knot) is native Persian. The English commentary reinterprets العقد as covenants/bonds – those who blow upon knots are those who dissolve bonds, break covenants. The Persian گره means both a physical knot and a difficulty/complication – “to untie a گره” means to solve a problem. Those who blow on گره‌ها are those who unravel what was tied together.

v.5: حسود (hasūd, “the envious one”)

For حاسد. Naturalized in Persian. حسود چون حسد ورزد – “the envious one when he envies.” The active form ورزیدن (to exercise, to practice) makes envy a deliberate act, not a passive feeling.

Register Notes

Five verses of prayer. The Persian is in the first person – I seek refuge. The progression from cosmic evil (v.2, “the evil of what He created”) to personal evil (v.5, “the envious one”) mirrors the Iqān’s teaching that spiritual dangers range from the cosmic to the intimate.

114
An-Nas Humanity
به نام خدا، بخشاینده‌ی همگان، مهربان‌ترین.
  1. بگو: پناه می‌برم به پروردگار آدمیان،
  2. فرمانروای آدمیان،
  3. خدای آدمیان،
  4. از شرّ وسوسه‌گر پنهان‌شونده،
  5. که در سینه‌های آدمیان وسوسه کند،
  6. از نهانیان و آدمیان.
Commentary

Annotations on Surah 114 – An-Nas – Persian Translation Choices

Key Vocabulary

Title: آدمیان (ādamiyān, “humanity, humankind”)

For الناس. The plural of آدمی (human), from آدم (Adam). The Qur’an’s final surah is named for humanity – the Book that began with God’s name (بسم الله) ends with the human name (آدمیان). The Persian preserves this arc.

vv.1-3: Three divine titles

پروردگار آدمیان (Lord of humanity) / فرمانروای آدمیان (Sovereign of humanity) / خدای آدمیان (God of humanity) Three ascending relationships rendered in pure Persian: پروردگار (nurturer), فرمانروا (ruler), خدا (God). Each deepens the bond – from care to governance to worship. فرمانروا (sovereign) is a Persian compound (فرمان + روا, command + exerciser) rather than the Arabic مَلِک.

v.4: وسوسه‌گر پنهان‌شونده (vasvase-gar-e penhān-shavande)

“The whisperer who withdraws.” Two compound descriptors: وسوسه‌گر (whisperer, from وسوسه + گر) and پنهان‌شونده (one who becomes hidden, from پنهان + شونده). The Whisperer whispers and then hides – the most dangerous evil is the one that retreats when confronted. پنهان‌شونده uses the نهان/پنهان root, connecting the Whisperer to the concealment pattern: this is concealment turned malicious.

v.5: سینه‌ها (sīne-hā, “breasts, chests”)

For صدور. The whisperer targets the chest – the emotional center, not the rational head. سینه is where the heart dwells. The same سینه that God opened for the Prophet (94:1) is the target of the Whisperer’s attack.

v.6: از نهانیان و آدمیان (az nehāniyān va ādamiyān)

“From the hidden ones and from humanity.” The Qur’an’s final verse names both communities: نهانیان (the hidden ones / spectres) and آدمیان (humanity). This echoes 55:33’s address to “O people of the spectres and mankind.” The nehān pattern comes full circle: the translation that began calling the jinn “the hidden ones” ends with the hidden ones named in the Qur’an’s last breath.

The Qur’an’s Final Word

The last word of the entire Qur’an in this Persian translation is آدمیان – humanity. The Book that began with بسم الله (in the Name of God) ends with آدمیان (humanity). The entire Qur’an is the bridge between these two: God’s name and the human community. The Persian preserves this arc perfectly – from خدا to آدمی, from the divine to the human.

Baha’i Connection

The Whisperer who attacks from both the hidden dimension (نهانیان) and the visible dimension (آدمیان) mirrors the Iqān’s teaching about the twin veils of knowledge and ignorance. The seeker must guard against deception from both the unseen (superstition, false mysticism) and the seen (social pressure, worldly authority). The final surah’s prayer for protection is the seeker’s daily need.

Register Notes

Six verses of prayer that close the entire Qur’an. The Persian is solemn without being ornate – پروردگار, فرمانروا, خدا are the simplest, most direct names for God in Persian. The surah ends as it began: with the human seeking refuge in God. The circle is complete.