نور العالم

Arabic · حضرة عبد البهاء

SWA4 (auto) AB00045

Add range:
و انت الذی یا الهی تقدست اسمایک الحسنی و تنزهت امثالک العلیا عن ادراک عقول زهت و ادرکت حقایق الاشیا لان عناکب الاوهام انی لها یا الهی ان تنسج بلعاب ادراکها علی اعلی قباب کلت عن الوصول الیها اطیار الافکار مع ذلک هل یقتدر اولو النهی و الافهام ان یعرفوا اسرار حقیقتک المکنونه عن حیز الاکوان رب ان حقیقه الامکان تعجز عن ادراک اسرار حیز الکیان فکیف یا الهی لها ان تدرک السر المصون و الرمز المکنون الذی ما اطلع به الحقایق النورانیه فی حیز الوجود فی عالم الکمون . الهی الهی کلت اجنحه الافکار عن الصعود الی ملکوت الاسرار و ذهلت عقول الابرار عن الوصول الی الجواهر المکنونه خلف الاستار رب ان حقیقه الادراک فی حیز الامکان من حیث هی هی قاصره عاجزه بالبرهان عن الاحاطه بسر من اسرار الرحمن لان کل ادراک محیط بالحقیقه المدرکه فی حیز الوجود فکیف الحدوث یحیط بالسر القدیم الا ان یکون القدیم محاطا و الحدوث محیطا و هل یمکن ذلک لان المحیط اعظم من المحاط و العالم محیط بالمعلوم مع ذلک کیف الطریق الیک و السبیل الی ملکوت قدسک فلیس لنا الا العجز و الفقر عند ظهور اسرار الابداع فکیف الحقیقه المنیعه الغایبه عن حیز الاوهام و الافکار و لکن انک بفضلک العظیم و جودک المبین و رحمتک التی سبقت العالمین قد ابدعت حقیقه نورانیه و کینونه صمدانیه و هویه رحمانیه و جعلتها مراه صافیه لامعه حاکیه مستفیضه عن غیب الامکان و مشرقه لایحه فایضه علی الاکوان حتی تنقذ عبادک المخلصین من عباده اوهام انطبعت فی قلوب العارفین اذا ما دون الاصفیا یا الهی عند ما یناجون او یسجدون او یرکعون تتصور فی اوهامهم حقیقه موهومه محاطه مدرکه للعقول والافکار و یعبدونها و هم خایضون فی بحور الظنون و الاوهام لان غیبک المنیع لایدرک و ذاتک البحت لا یوصف السبیل مسدود و الطلب مردود و مهما تعارج اهل العروج انما یرجعون الی ایه اودعتها فی حقیقه الاشیا سر الوجود و هذا منتهی الارتقا لاهل الشهود و تلک الایه عالیه من ان تعرف بجمیع شیونها فی حیز الصعود فلک الحمد بما هدیتنا الی مرکز الجلال معرض الجمال مطلع الانوار مشرق الاثار مهبط وحیک بین الابرار و انقذتنا من الظنون و الاوهام و نجیتنا عن عباده الاصنام التی تصورها العقول و الافهام و لک الشکر علی ما فتحت ابواب العرفان علی اهل الایقان و انزلت من سما الطافک ما طهورا و سالت اودیه القلوب بذلک الفیض المدرار و السیل المنحدر من مرکز الاسرار رب رب قد اظهرت السبیل و اقمت الدلیل و هدیت الکل الی ملکوتک الجلیل قد شاعت الاثار و ذاعت الاسرار و تزلزلت ارض الحقایق و ارتعدت الفرایص و اکفهرت النجوم و انتثرت الکواکب و اظلمت الشمس و تساقطت الثوابت و ظهر البرهان و اشرق شمس العرفان و بانت کل سر غامض فی حیز الاکوان و تجلی جمالک بقوه قاهره علی الافاق و قدره محیطه علی الملوک و المملوک فی یوم الاشراق . ما من اذن صاغیه الا سمعت الندا و ما من نفس قدسیه الا اهتزت من النفحات قد سبقت نفوذ کلمتک بین الابرار و الاخیار و شهدت الالسن بعظمه ظهورک فی عصر الانوار مع ذلک یا الهی احتجبت عن هذا النور المبین عصبه الانکار و اعرضت عن جمالک المنیر ثله الاغیار انهم ما امنوا بجمالک الاعلی و مظهر نفسک الجامعه لفیوضات لا تتناهی کم من ایات نزلت و کلمات تمت و اثار دونت فما اقنعت تلک القدره العظیمه الغفلا و ما اعنت تلک القوه القدیمه البلها و لا نفعت تلک الایات البینات و لا افادت تلک الصحف و الزبر الجامعه الکلمات ثم بعد ذلک بما اظهرت قوتک القاهره علی الکاینات فقاوم مطلع الانوار کل الملل و الامم فی هذا السجن العظیم و اعلی کلمته تحت السلاسل و الاغلال فی هذا الحصن المنیع و انتشرت اثاره فی الافاق و شاع و ذاع صیت امرک فی الاقالیم الشاسعه الاقطار و هذا برهان ساطع و دلیل قاطع لاولی البصایر و الابصار . الهی الهی اسیلک بالطافک التی اخترت بها المخلصین بین العالمین و بها فضلتهم علی من فی السموات و الارضین بان تکشف الغطا عن الابصار و تجزل العطا علی الابرار و تهدی الغافلین الی الما المعین و تسلک بهم فی هذا الصراط المستقیم انک انت الکریم انک انت العظیم انک انت الرحمن الرحیم . ای ثابت بر پیمان در جمیع صحف و الواح الهی که از حضرت نقطه اولی روحی له الفدا نازل حجت کلیه ایات الهیه است و در جمیع الواح بیان به ظهور من یظهره الله بشارت فرموده و ظهور ان نیر اعظم را به هیچ شرطی مشروط نفرموده بلکه جمیع امور را منتهی به تحریص و تشویق ایمان به جمال رحمان فرموده . بیان را مطالعه نمایید در هر فصلی از فصول منتهی به ان گردد که مبادا در یوم ظهور نفوس محجوب مانند و معاذ الله به نفس بیان احتجاج و اعتراض بر جمال رحمان کنند . از جمله میفرماید ایاک ایاک ان تحتجب بالواحد البیانی او بما نزل فی البیان لانه خلق عنده . و واحد بیانی نفس مقدس است و حروفات حی ثمانی عشر یا به انچه که در بیان نازل ملاحظه فرمایید که به صریح عبارت میفرماید و به چه تاکید بیان میفرماید که مبادا به واحد بیان محتجب از ان شوید و یا به انچه در بیان نازل محتجب گردید . این معلوم است که حضرت نقطه اولی نفس مقدسه روحی لتربته الفدا واقف بر یوم ظهور و جمال موعود و سر مکنون و رمز مصون بودند این تصریح به جهت تاکید است تا مبادا نفسی اعتراض نماید که فلان شخص چون موقن به این ظهور اعظم نشد محل شبهه و ریب است . حال اهل بیان را ملاحظه کن که به چه اوهامی تشبث نموده اند فریاد بر ارند این مکتب من یظهره الله و این ملوک البیان و این المعابد و این شهدا البیان و حال ان که اگر کار بر این منوال باشد اهل فرقان نعره زنند و فریاد بر ارند و بگویند این الطامه الکبری و این القیامه العظمی و این تکور الشمس و این انشقاق القمر و این انتثار النجوم و این تزلزل الارض و این انفطار السما و این سیر الجبال و این حشر الوحوش و این تسجر البحور و این الحشر و این النشر و این الصراط و این المیزان و این ملایکه العذاب و این یوم کان عند ربک خمسون الف عام و این النعیم و این الجحیم و این النار الموقده و این الجنه المزلفه و این الکوثر و السلسبیل و این عین التسنیم و الما المعین و این ملایکه العذاب و این زبانیه النار و این و این و این . حضرت اعلی روحی له الفدا میفرماید جمیع این وقایع در یوم ظهور در طرفه العین منقضی شد خمسین الف عام در ساعتی منتهی گشت . پس چون جمیع این وقایع عظیمه در لحظه ای از لحظات وقوع یافت ایا مکتب من یظهره الله در خمسین عام منتهی نمیشود؟ ملاحظه کنید که چقدر اسیر اوهامند . این که میفرماید او بما نزل فی البیان مقصود همین است که اهل بیان نگویند این ملوک البیان و این مکتب من یظهره الله . سبحان الله این قوم ان ظهوراعظم را مشروط به این قضیه مینمایند که مانند طفلان در دبستان صبیان داخل شود واین برهان ثبوت حقیت اوست فما لهولا القوم لا یکادون یفقهون حدیثا . سبحان الله بعد از شهادت حضرت اعلی روحی لتراب اقدامه الفدا شخص معهود چه قیامی نمود و چه اقدامی کرد و چه لسان فصیحی گشود و چه بیان بلیغی ظاهر کرد؟ جمیع یاران الهی شاهد و گواهند که بعد از شهادت حضرت اعلی روحی له الفدا غیبوبت نمود مختفی شد به صفحات نور فرار کرد و از انجا با لباس درویشی در نهایت ابتذال به صفحات مازندران و گیلان حرکت نمود تا به کرمانشاه رسید . در وقتی که جمال مبارک را از ایران اخراج نمودند با وجود سطوت پادشاهی و عداوت و بغضای جمیع اهالی درنهایت وقار به کرمانشاه وارد شدند شخص معهود ابدا جسارت ملاقات ننمود و چون جمال مبارک وارد عراق شدند ان شخص خفیا با لباس تبدیل وارد بغداد گردید و در محله عرب منزل و ماوی نمود و ابدا جسارت ملاقات به نفسی نکرد . کاری که از ایشان حاصل شد ، خدمتی که ظاهر گشت این بود که از اطراف بنات معدوده طلب نمود و به انان اقتران کرد من جمله ام المومنین همشیره ملا رجبعلی که از زوجات مطهره حضرت اعلی بود و ابدا اقتران به صریح بیان جایز نه با وجود این موانست کرد و بعد از ایام معدوده به سید محمد مشهور بخشید و ان مخدره تا نهایت حیات در تحت نکاح سید محمد بود این قضیه در نزد کل معلوم و مشهود است . ملاحظه فرمایید که جوهر وجود ان حقیقت نورانیه و کینونت صمدانیه و لطیفه ربانیه در میدان فدا جانفشانی فرمود و دم مطهرش میدان اذربایجان را رنگین کرد بعد از این مصیبت کبری و رزیه عظمی اگر در ان شخص معلوم ذره ای وفا بود دیگر خود را به موانست نسا و الفت زوجات و تعدد قرینات هیچ الوده مینمود؟جمال مبارک از بدایت امر الی یوم صعود واضحا مکشوفا من دون ستر و حجاب در مقابل جمیع امم و ملل و ملوک مقاومت فرمودند و اعلا کلمه الله فرمودند و الواح ملوک نازل شد و سر سجود ظاهر گشت و واضحا مشهودا من دون تاویل خطاب شدید صریح به اکثر ملوک فرمودند و انچه از قلم اعلی نازل پی در پی ظاهر گشت و اخبارات واقع شد و بشارات لامع گشت و انذارات واضح گردید . هل یستوی الظلمات و النور لا و ربک الغفور و لکن الناس فی خوضهم یلعبون و لا یبصرون و لا یسمعون و لا یفهمون یدعون من دون الله ما لا یضرهم و ما لا ینفعهم ذلک هو الضلال البعید یدعو لمن ضره اقرب من نفعه لبیس المولی و لبیس العشیر و علیک البها الابهی . ع ع

SWA4 (auto) AB00048

Add range:
اللهم یا الهی و محبوبی و مطلوبی و مقصودی ان هذا یوم الاول من الرضوان قد اتی بفرح و سرور و روح و ریحان فالاریاح قد هبت و الغیوم فاضت و الشمس اشرقت بفضلک و بسطت ریح الصبا فی هذا الربیع علی السهول و الحزون بفیضک المشکور زرابیه سندسیه ینعکس منها ابدع الوان عبقریه مرصعه بحلل الزهور و الاوراق التی تخطف نضرتها الابصار و النسیم رخیم و المعین نمیر و الروض انیق و الایک نضیر و الغمام مطیر و الکوکب منیر بفیض جودک و عطایک فاصبحت الغبرا خضرا بعنایتک و البسیطه جنه الماوی برحمتک اذ اتی یا الهی یومک الرضوان بعظمه و سلطان و کوکبه تملا الامکان و موکبه من الروح و الریحان و خیم فی قطب الافاق بسطوع انوار الاشراق و ساق جیوشه و بعث جنوده الی المشارق و المغارب فی قطب الجنان فامتلا قلب احبایک فرحا و سرورا و انجذبوا بنفحاتک طربا و حبورا فقاموا علی ثنایک شوقا و توقا و سقاهم ربهم شرابا طهورا و لک الحمد یا الهی علی ما انعمت و لک الشکر یا منایی علی ما اکرمت و لک المن یا محبوبی علی ما اعطیت الهی الهی انت المقصود فافتح علی وجوه احبایک فی هذا الیوم المشهود ابواب الفضل و الجود و انشر علی رووسهم شراع الهدی فی السفینه الحمرا و احشرهم تحت رایه الفضل و العطا و انزل علیهم ایه التایید فی قطب الانشا رب رب اجعلهم نجوما باهره و سرجا ساطعه و کواکب لامعه و شهبا ثاقبه حتی یقوموا علی خدمه امرک بین خلقک و ایقاد نار محبتک فی قلوب بریتک و نشر اثارک فی بلادک و تربیه النفوس فی مملکتک فتمتد فی الارض مایده سمایک و یصبح الامکان جنه الابهی بقدرتک و الغبرا غبطه للخضرا بفیض حکمتک . اللهم اجعل احبایک ملایکه سمایک فی ارضک و اصفیایک حزب ملکوتک فی ملکک هذا منتهی امل عبدک الذی خضع لسلطانک و سجد ببابک و تذلل لعزتک و اکب بوجهه علی التراب لسلطنتک انک انت الکریم الرحیم العزیز الوهاب . ای یاران روحانی عبدالبها در این دم که کوکب عید رضوان از مشرق امکان درخشنده و تابان و جهان از وجد و طرب در نهایت روح و ریحان جذب و سرور است وله و حبور و تجلی یوم مشکور شادمانی است و کامرانی روحانی است و وجدانی نغمه و اهنگ است و ترانه چغانه و چنگ از هر جهت اثار فرح ظاهر و از هر سمت انوار جذب و وله باهر یاران الهی در نهایت شادمانی و اصفیا رحمانی در منتهای کامرانی زیرا یوم خروج اسم اعظم است در عراق از مدینه الله به حدیقه نورا و حضرت مقصود در ان یوم مشهود در نهایت فرح و سرور بودند . لهذا اشراق ان بشاشت ملکوت وجود را احاطه نمود و در ان روز فیروز اعلا کلمه الله بر جمیع امکان گشت . پس ای یاران الهی در این عید مبارک باید کل چنان وجد و سروری نمایید که ملکوت وجود را به حرکت ارید . لهذا عبدالبها به بشارت کبری فایز و نهایت تضرع و ابتهال را به درگاه جمال ابهی مینماید که جمیع یاران را به روح و ریحان ارد و سرور و شادمانی بخشد … هو الله ای مشتاقان جمال دلبر مهربان معشوق عالمیان و محبوب روحانیان و مقصود ربانیان و موعود بیانیان چون از عراق اشراق فرمود ولوله در افاق انداخت و پرتوی نورانی بر اخلاق زد کون به حرکت امد امکان مسرت یافت حقایق اشیا معانی الهی جست ذرات کاینات دلبر ربانی یافت شرق مطلع انوار شد و غرب افق اشراق گشت زمین اسمان شد و خاک تیره تابناک گشت جلوه ملکوت در ملک گردید و عالم ناسوت انتباه از عالم لاهوت یافت جهان جهان دیگر شد و عالم وجود حیاتی دیگر یافت . این اثار روز به روز ظاهر و اشکار شود و این انوار یوما فیوما بتابد و این نفحه مشکبار انا فانا بر اقطار عنبربار گردد . ولی افسوس که ایرانیان هنوز مانند کوران و کران به خواب غفلت گرفتارند نور نبینند و ندا نشنوند و انتباه نیابند و هوشیار نگردند . جهدی کنید سعیی نمایید که ایران موطن دلبر مهربان است و فارس مبدا طلوع صبح تابان بلکه به همت دوستان اهل ان سامان مشاهده پرتو مه تابان نمایند و از فیوضات رب الایات بهره و نصیب برند و علیکم البها الابهی . ع ع هوالابهی ای مشتاق ملکوت الله عالم امکان مطلع انوار جمال رحمن شد و حیز جهان مرکز ظهور حضرت یزدان گشت فیوضات غیر متناهیه احاطه نمود و تجلیات متتابعه رخ گشود . انوار شرق و غرب را روشن کرد و گلهای معانی و ریحان الهی کوه و دشت را گلزار و گلشن نمود . جهان رشک فردوس جنان شد و کیهان غبطه اسمان گشت . عندلیب حقایق در حدایق تقدیس به الحان بدیع تغنی کرد و ورقا بیان بر افنان تبیان به فنون الحان ترنی نمود . بلبل وفا بر اغصان سدره منتهی به گلبانگ پارسی نغمه سازی نمود و حمامه فردوس ابهی بر شجره طوبی به لحن حجازی بسرود . افسر سلطان گل نمودار شد و با رخی افروخته و عشاقی جان سوخته عرض دیدار کرد و هر شکوفه و گیاهی را چمن ارایی اموخت . با وجود این مواهب عظیمه که چشم امکان ندیده مردم مرده و پژمرده بودند و چشم دوخته و افسرده محشور شدند . زهی افسوس و حسرت که چنین محروم شدند و هزار ندامت که چنین مهجور گشتند و البها علی اهل البها بما فازوا بهذا الفضل العظیم . ع ع هو الله سبحانک اللهم یا الهی و سیدی و مولایی ترانی موردا لکل بلا و هدفا لکل سهام و معرضا لکل سنان ما من یوم الا و سیوف شاهره و سهام نافذه متتابعه علی صدر عبدک المسکین بین العالمین . مع ذلک ترانی انشرح صدرا بنفحات قدسک و انجذب قلبا بایات توحیدک و اقر عینا بمشاهده انوارک و انتعش روحا بنسایم تهب من حدیقه عنایتک و لا التفت الی السهام و لا اعتنی بالسنان و لا اهتم بشان من الشیون بل اتشبث بذیل الاصطبار و اتدرع بدروع التضرع و الابتهال و اطفا النیران الموقده بید الاشرار بدموع ساکبه فی اللیل و النهار . رب ایدنی علی عبودیتک بین الابرار و وفقنی علی خدمه الاخیار و اجعلنی فدیه لعبادک الاحرار . رب انسنی بالطافک و ارحمنی بفضلک و احسانک و احفظنی فی کهف حفظک و حمایتک و اکفنی هجوم الاعدا فی الجهر و الخفا و انطقنی بالثنا بین الاحبا و اجعلنی ایه الرحمه بین الوری و حققنی بعبودیه احبایک فی کل الانحا . انک انت الکریم انک انت العظیم انک انت الرحمن الرحیم . ای یاران با وفای عبدالبها کوکب ساطع خط استوا از نقطه اعتدال در فصل نوبهار اشراق بر جمیع اقطار نمود و به ضیا و حرارتی شدید برجمیع اقالیم فیض جدید و روح شدید مبذول فرموده . از ان ضیا و حرارت جنبش و حرکت در عروق و اعصاب افاق افتاد . خلق بدیع شد و روح جدید دمیده گشت جسم افسرده امکان و جسد مرده اکوان جان تازه یافت و به موهبتی بی اندازه موفق شد دور دور بدیع گشت و خلق خلق جدید شد و نفخت فیه من روحی تحقق یافت . عالم امکان تزیین یافت و جهان به طلوع نور مبین روشن گشت در جمیع کاینات اثار نشو و نما هویدا گشت و در کافه موجودات ترقیات عظیمه اشکار گردید . اهل انصاف معترفند که قرن تاسع عشر میلاد عصر انوار بود و فخر اعصار گشت در جمیع مراتب وجود علویت واضح و مشهود گردید به قسمی که این یک عصر حکم صد عصر یافت و این یک قرن از پنجاه قرون اثارش بیشتر گشت . یعنی اگر اثار و صنایع و بدایع پنج هزار سال که عبارت از پنجاه قرن است جمع نمایی البته مقابلی به اثار این یکتا عصر الهی و قرن رحمانی ننماید مشروعات و اکتشافات پنجاه قرن مقابلی با اکتشافات و مشروعات این یک قرن نتواند و علوم و صنایع و اثار و بدایع متوازی نگردد . ملاحظه نمایید که چگونه اثار اشراق شمس حقیقت در جمیع کاینات ظاهر و باهر گردید . با وجود این این خلق نادان یعنی جمهور غافلان هنوز در خواب بی پایان مستغرق ابدا ملتفت نیستند که این نشو و نما و این ترقی بی منتهی منشاش از کجاست و این بهار الهی از اشراق چه کوکبیست و این فیض نا متناهی از رشحات چه سحابی . حرکت مشاهده نمایند و لکن محرک را به خاطر نیاورند طراوت و لطافت فصل ربیع رامعترفند و لکن از فیوضات نامتناهیه نوبهار الهی بکلی غافل غبار را بیابند ولی سوار را نبینند جوار منشات مشاهده کنند ولی هبوب اریاح را ادراک نکنند گلبانگ معنوی استماع کنند ولی از بلبل معانی بی خبرند امواج بی پایان بینند ولی از بحر بیکران بی خبرند میوه خوشگوار تناول نمایند و لکن از شجره اسرار غافلند لمعان زجاج مشاهده نمایند ولی از فیض سراج بی خبرند . باری امید واریم که بیدار گردند و از این باده خوشگوار مست و هوشیار شوند . ای یاران الهی فی الحقیقه شما سرمست صهبای وفایید و لشکر منصور ملا اعلی در جمیع افاق منتشرید و به قوه نافذه کلمه الله منتصر سبب حیات اهل افاقید وسر حلقه زمره عشاق دلیل راه نجاتید و قرین ایات بینات . ای یاران الحمد لله علم توحید در جمیع اقالیم بلند است و اهنگ ملکوت ابهی مرتفع از ملا اعلی اسرافیل الهی در قلب افاق نغمه یا بها الابهی زند و قوه کلمه الله روح حقیقی به جسد امکان بخشد . پس ای یاران وفا باید کل در جانفشانی و خدمت استان الهی و عبودیت درگاه حضرت نامتناهی سهیم و شریک عبدالبها گردید . اگر به این موهبت کبری موفق شوید در اندک زمانی افاق بتمامه اقلیم اشراق گردد و دلبر وحدت عالم انسانی در نهایت دلربایی جلوه در قطب امکان نماید . این است ارزوی عبدالبها این است منتهی امال اهل وفا وعلیکم البها الابهی .

SWA4 (auto) AB00299

Add range:
سبحانک اللهم یا الهی و سیدی و مولایی ترانی موردا لکل بلا و هدفا لکل سهام و معرضا لکل سنان ما من یوم الا و سیوف شاهره و سهام نافذه متتابعه علی صدر عبدک المسکین بین العالمین . مع ذلک ترانی انشرح صدرا بنفحات قدسک و انجذب قلبا بایات توحیدک و اقر عینا بمشاهده انوارک و انتعش روحا بنسایم تهب من حدیقه عنایتک و لا التفت الی السهام و لا اعتنی بالسنان و لا اهتم بشان من الشیون بل اتشبث بذیل الاصطبار و اتدرع بدروع التضرع و الابتهال و اطفا النیران الموقده بید الاشرار بدموع ساکبه فی اللیل و النهار . رب ایدنی علی عبودیتک بین الابرار و وفقنی علی خدمه الاخیار و اجعلنی فدیه لعبادک الاحرار . رب انسنی بالطافک و ارحمنی بفضلک و احسانک و احفظنی فی کهف حفظک و حمایتک و اکفنی هجوم الاعدا فی الجهر و الخفا و انطقنی بالثنا بین الاحبا و اجعلنی ایه الرحمه بین الوری و حققنی بعبودیه احبایک فی کل الانحا . انک انت الکریم انک انت العظیم انک انت الرحمن الرحیم . ای یاران با وفای عبدالبها کوکب ساطع خط استوا از نقطه اعتدال در فصل نوبهار اشراق بر جمیع اقطار نمود و به ضیا و حرارتی شدید برجمیع اقالیم فیض جدید و روح شدید مبذول فرموده . از ان ضیا و حرارت جنبش و حرکت در عروق و اعصاب افاق افتاد . خلق بدیع شد و روح جدید دمیده گشت جسم افسرده امکان و جسد مرده اکوان جان تازه یافت و به موهبتی بی اندازه موفق شد دور دور بدیع گشت و خلق خلق جدید شد و نفخت فیه من روحی تحقق یافت . عالم امکان تزیین یافت و جهان به طلوع نور مبین روشن گشت در جمیع کاینات اثار نشو و نما هویدا گشت و در کافه موجودات ترقیات عظیمه اشکار گردید . اهل انصاف معترفند که قرن تاسع عشر میلاد عصر انوار بود و فخر اعصار گشت در جمیع مراتب وجود علویت واضح و مشهود گردید به قسمی که این یک عصر حکم صد عصر یافت و این یک قرن از پنجاه قرون اثارش بیشتر گشت . یعنی اگر اثار و صنایع و بدایع پنج هزار سال که عبارت از پنجاه قرن است جمع نمایی البته مقابلی به اثار این یکتا عصر الهی و قرن رحمانی ننماید مشروعات و اکتشافات پنجاه قرن مقابلی با اکتشافات و مشروعات این یک قرن نتواند و علوم و صنایع و اثار و بدایع متوازی نگردد . ملاحظه نمایید که چگونه اثار اشراق شمس حقیقت در جمیع کاینات ظاهر و باهر گردید . با وجود این این خلق نادان یعنی جمهور غافلان هنوز در خواب بی پایان مستغرق ابدا ملتفت نیستند که این نشو و نما و این ترقی بی منتهی منشاش از کجاست و این بهار الهی از اشراق چه کوکبیست و این فیض نا متناهی از رشحات چه سحابی . حرکت مشاهده نمایند و لکن محرک را به خاطر نیاورند طراوت و لطافت فصل ربیع رامعترفند و لکن از فیوضات نامتناهیه نوبهار الهی بکلی غافل غبار را بیابند ولی سوار را نبینند جوار منشات مشاهده کنند ولی هبوب اریاح را ادراک نکنند گلبانگ معنوی استماع کنند ولی از بلبل معانی بی خبرند امواج بی پایان بینند ولی از بحر بیکران بی خبرند میوه خوشگوار تناول نمایند و لکن از شجره اسرار غافلند لمعان زجاج مشاهده نمایند ولی از فیض سراج بی خبرند . باری امید واریم که بیدار گردند و از این باده خوشگوار مست و هوشیار شوند . ای یاران الهی فی الحقیقه شما سرمست صهبای وفایید و لشکر منصور ملا اعلی در جمیع افاق منتشرید و به قوه نافذه کلمه الله منتصر سبب حیات اهل افاقید وسر حلقه زمره عشاق دلیل راه نجاتید و قرین ایات بینات . ای یاران الحمد لله علم توحید در جمیع اقالیم بلند است و اهنگ ملکوت ابهی مرتفع از ملا اعلی اسرافیل الهی در قلب افاق نغمه یا بها الابهی زند و قوه کلمه الله روح حقیقی به جسد امکان بخشد . پس ای یاران وفا باید کل در جانفشانی و خدمت استان الهی و عبودیت درگاه حضرت نامتناهی سهیم و شریک عبدالبها گردید . اگر به این موهبت کبری موفق شوید در اندک زمانی افاق بتمامه اقلیم اشراق گردد و دلبر وحدت عالم انسانی در نهایت دلربایی جلوه در قطب امکان نماید . این است ارزوی عبدالبها این است منتهی امال اهل وفا وعلیکم البها الابهی .

SWA4 (auto) AB00322

Add range:
ای دوستان الهی و یاران معنوی خداوند عالمیان در قران حکیم میفرماید و لکم فی رسول الله اسوه حسنه ، یعنی متابعت حضرت اسوه حسنه است و اقتدا به ان مقتدای حقیقی سبب حصول نجات در دو عالم . امت رسول مامور به اتباع در جمیع امور و شیون بودند و چون افرادی این منهج قویم را صراط مستقیم دانسته سلوک نمودند در اقلیم راستان و کشور خاصان ملوک گردیدند و نفوسی که در راحت و حصول اسایش کوشیدند خود را از جمیع مواهب محروم نمودند و در اسفل حفره یاس معدوم یافتند ایامشان به سرامد و خوشیشان به پایان رسید صبح روشنشان تاریک شد و جام صافیشان درد الود و غبار اگین نجم بازغشان افل شد وکوکب لامعشان غارب . اما ان نفوس مقدسی که تاسی نمودند در افق اعلی چون نجوم هدی بدرخشیدند و در مطلع امال به انوار بی مثال ساطع گشتند بر سریر سلطنت جاودانی نشستند و بر تخت کامرانی رحمانی استقرار یافتند اثارشان باهر است و انوارشان لامع کوکبشان دری است و موکبشان افواج ملایکه افلاک سرمدی قصرشان مشید است و بنیادشان وطید نورشان جهان افروز است و حرارتشان جهانسوز . حال قیاس نمایید نفوسی که تاسی به ان نور مبین نمودند به چنین مواهب و مراتب فایز شدند حال ما اگر تاسی به جمال ابهی و حضرت اعلی روحی لمن استشهد فی سبیلهما الفدا نماییم چه خواهد شد . حضرت اعلی از بدایت طلوع جمالش تا یوم شهادت کبری شب و روز را در اشد بلا در سبیل خدا گذراندند و اخر الکاس سینه را هدف هزار تیر بلا فرموده با سینه شرحه شرحه به ملکوت ابهی شتافتند . جمال قدم اسم اعظم زهر هر بلایی چشیدند و جام لبریز هر ابتلایی نوشیدند سینه را هدف هر تیر نمودند و گردن را رهین هر شمشیر فرمودند . اسیر زندان گشتند و بسته زنجیر بی امان عرضه هجوم اعدا شدند و هدف رجوم اشرار مقهور سلاسل و اغلال گشتند و مغلول وثاق و اصفاد ، بعید از اوطان گردیدند و سرگون بلاد بلغار و سقلاب شدند در سجن اعظم مبتلای بلای مبرم گشتند و اسیر ظلم و ستم . در این زندان جفا و بیر ظلما ایام مبارکش به سرامد و صعود به ملکوتش فرمود . حال ای دوستان با وفا و یاران ان طلعت نورا ایا سزاوار است که دیگر دقیقه ای ما اسوده نشینیم و صبر پیشه گیریم و اسایش و راحت جوییم تا در ازمایش و کسالت افتیم و به خیالات خویش پردازیم و به بیگانه و خویش دل بندیم ؟ لا و الله . باید شب و روز انی نیاساییم ودل پاک را به الایش این عالم نیالاییم ، بزم فدا بیاراییم و جشن عشق برپا نماییم و با چنگ و دف و نی به اهنگ ملکوت ابهی نغمه سراییم و رقص کنان شادمان و خندان به قربانگاه فدا بشتابیم و جان و تن و سر و بدن انفاق نماییم . ای یاران وفایی و ای دوستان ثبوت واستقامتی ای مبتهلان تشبث و توسلی ای متضرعان تعلق و تمسکی هر یک باید مشوق دیگری گردیم و محرک سایرین شویم و در نشر نفحات الله کوشیم و به اعلا کلمه الله پردازیم از نسیم گلشن عنایت دایما مهتز گردیم و از شمیم گلزار احدیت ملتذ شویم در قلب ابرار شوق و شور افکنیم و در دل احرار وله و سرور اندازیم . حمد خدا را که جنود ملکوت ابهی در هجوم است و نجوم افق اعلی در سطوع و سجور علم هدی در جنبش است و سحاب عنایت در ریزش و نیر افق معانی در تابش جشن و عیش ملکوت در نهایت مسرت است و صبح عنایت ناشر پرتو هدایت اهنگ ملکوت ابهی است که از ملا اعلی میرسد: ای مرده بی جان و دل جاندار شو جاندار شو ، ای خفته در اب و گل بیدار شو بیدار شو ، ای مست و مدهوش و مضل هوشیار شو هوشیار شو . افاق عنبر بار شد احداق پرانوار شد ، اشراق اتش بار شد از جان و تن بیزار شو بیزار شو . هنگام قربانی بود انفاس رحمانی بود ، اسرار ربانی بود بر عاشقان سردار شو سردار شو . گلبانگ مرغ خوش سخن بر شاخ سرو اندر چمن درس معانی میدهد تو محرم اسرار شو تو محرم اسرار شو .