منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء
Persian ·
Lawh-i-Du-Niday-i-Falah va Najah (Two Calls to Success and Prosperity) AB00022
ای اهل ملکوت ابهی دو ندای فلاح و نجاح از اوج سعادت عالم انسانی بلند است خفتگان بیدار کند کوران بینا نماید غافلان هوشیار فرماید کران شنوا نماید گنگان گویا کند مردگان زنده نماید
یکی ندای مدنیّت و ترقّیات عالم طبیعت است که تعلّق بجهان ناسوت دارد و مروّج اساس ترقّیات جسمانیّه و مربّی کمالات صوری نوع انسانست و آن قوانین و نظامات و علوم و معارف ما به التّرقّی عالم بشر است که منبعث از افکار عالیه و نتائج عقول سلیمه است که بهمّت حکما و فضلای سلف و خلف در عرصۀ وجود جلوه نموده است و مروّج و قوّۀ نافذۀ آن حکومت عادله است
AB00027 AB00027
ای یاران رحمانی من در حالتی که دریای امتحان پرموج گشته و موج بلایا باوج رسیده جنود امم در نهایت هجوم و اهل اعتساف بینهایت بیانصاف جمعی از مفتریان با اخوی نامهربان التیام یافتند و کتابی از مفتریات نگاشتند و بسعایت و وشایت پرداختند
فکر حکومت را مشوّش کردند و اولیای امور را مضطرب نمودند دیگر معلومست حالت مسجون در این قلعۀ خراب چگونه و امور بچه درجه مشوّش و پراضطرابست از وصف خارجست با وجود این باز آوارۀ مسجون در نهایت استقرار و سکون و متوکّل بر حضرت بیچون و آرزوی هر بلا و ابتلائی در سبیل محبّت اللّه مینماید تیر جفا درّ عطاست و زهر قاتل شفای عاجلست
ما در این حالت که مکتوبی از یاران امریک رسید۵۸و مضمون آن کل متعاهد بر اتّحاد و اتّفاق در جمیع شئون گشته و کل امضا نمودهاند که در سبیل محبّت اللّه جانفشانی نمایند تا حیات جاودانی یابند بمجرّد مطالعۀ آن نامه و ملاحظۀ اسماء که در ذیل امضا نموده بودند چنان فرح و سروری از برای عبدالبهآء حاصل گشت که از وصف خارجست و شکر نمود خدا را که یارانی در آن سامان پیدا شدهاند که در نهایت روح و ریحان با یکدیگر متّحد و متّفق و همپیمانند
و این میثاق هر قدر محکمتر گردد خوشتر و بهتر و شیرینتر شود و جاذب تأییدات الهیّه گردد اگر یاران الهی آرزوی توفیق کنند تا رفیق ملأ اعلی یابند باید در توکید و تحکیم این میثاق بکوشند زیرا عهد و میثاق اخوّت و اتّحاد مانند آبیاری شجرۀ حیاتست یعنی حیات ابدی
باری ای یاران الهی قدم ثابت نمائید و عهد محکم کنید و متّحد و متّفق در انتشار رائحۀ محبّت اللّه بکوشید و ترویج تعالیم الهیّه نمائید تا جسم مردۀ این جهان را جان بخشید و هر بیمار دو جهان را شفای حقیقی مبذول دارید
ای یاران الهی عالم مانند شخص انسانست مریض و ضعیف و ناتوان گشته دیده نابینا شده و گوش ناشنوا گشته قوای حسّی بتمامه بتحلیل رفته یاران الهی باید طبیب حاذق گردند و بموجب تعالیم الهیّه این بیمار را پرستار شوند و علاج کنند شاید انشآءاللّه صحّت حاصل گردد و شفای ابدی یابد و قوائی که بتحلیل رفته تجدید شود و شخص عالم صحّت و طراوت و لطافت چنان یابد که در نهایت صباحت و ملاحت جلوه نماید
AB00034 AB00034
AB00056 AB00056
و از جمله چون تربت مقدّسه مطاف عالمیان گشته ضرر عظیم به دولت و ملّت دارد و مرکز نقض از جمیع این امور بیزار بلکه سنّی سنوی بکری و عمریست امّا جمال مبارک را همین قدر از صلحای امّت میداند و اهل طریقت میشمرد و جمیع این امور را این مظلوم تأسیس نموده
باری هیئت تفتیشیّه از مرکز سلطنت عظمی دامت شوکتها تعیین شدند و باین ارض آمدند رأساً در خانۀ یکی از مدّعیان وارد جمعی که در تنظیم لائحه شریک و سهیم اخوی بودند آنان را احضار و از حقیقت لائحه استفسار نمودند مضامین لائحه را تشریح کردند و تفصیل دادند و تصدیق نمودند و علاوه افزودند و کلّ مدّعی و هم شاهد و هم قاضی بودند
باری ای یاران الهی قدم و قلب مستقیم و ثابت دارید و بقوّۀ تأیید جمال مبارک عزمی کامل نمائید و بخدمت امر اللّه پردازید و در مقابل امم و ملل ثبوت و رسوخ و استقامت اهل بها بنمائید تا دیگران حیران گردند که این قلوب چگونه منابع اطمینانست و معادن محبّت حضرت رحمان تا از حوادث مؤلمۀ ارض مقدّس فتوری نیارید و از وقایع فاجعه مَلل حاصل نکنید اگر جمیع یاران معرض شمشیر گردند و یکی باقی آن منادی الهی شود و مبشّر رحمانی گردد و در مقابل من علی الأرض قیام کند
باری شما نظر بحوادث بقعۀ نورا ننمائید ارض مقدّس دائماً در خطر است و سیل بلا از هر طرف زیرا صیت جهانگیر گشته و آوازه شهرۀ آفاق شده و اعدا چه بیگانه و چه آشنا در نهایت تزویر و حیله و خدعه بر افترا قیام نموده معلومست که چنین موقعی در خطر است زیرا در مقابل هر بهتان مدافعی موجود نه بلکه نفوسی آواره و مظلوم در قلعهئی مسجون و لیس لهم معین و نصیر و حرس من سهام الافترآء و سنان البهتان الّا اللّه
ایّام معدود معدوم گردد و هستی موجود مفقود شود گلشن زندگانی را طراوت و لطافت نماند و گلزار کامرانی را صفا و شادمانی بگذرد بهار حیات مبدّل بخزان ممات گردد و سرور و حبور قصور تبدیل بظلام دیجور در قبور گردد در این صورت دلبستگی را نشاید
و شخص دانا تعلّق قلب ننماید انسان دانا و توانا حشمت آسمانی طلبد و عزّت رحمانی جوید و حیات جاودانی خواهد و قربیّت درگاه یزدانی طلبد زیرا بخمخانۀ جهان فانی صفرای انسان الهی نشکند و دمی نیاساید و خود را بتعلّق دنیا نیالاید
باری ای یاران به جان و دل بکوشید که این جهان آئینۀ جهان ملکوت شود و عالم ناسوت مملوّ از فیض لاهوت گردد تا ندای ملأ اعلی بتحسین بلند گردد و آثار فضل و موهبت جمال ابهی احاطه بر روی زمین نماید
جناب امین نهایت ستایش از عباد مکرمین و اماء نور مبین نمودند و از هر یک فرداً فرداً تحسین کردند و بسیار از ثبوت و استقامت کلّ تعریف نمودند که الحمد للّه احبّا و اماء رحمان در جمیع ایران بکمال تمکین چون بنیان رزین و رصین ثابت و مستقیم و در نهایت وله و انجذاب مشغول بنشر نفحات ربّ الأربابند
و از این خبر در این زمان پرخطر نهایت سرور حاصل گردید زیرا منتهی آمال و آرزوی این مظلوم روحانیّت قلوب و نورانیّت وجود یارانست چون این موهبت حاصل هر بلائی از برای من فیض وابل و غیث هاطل است
الهی الهی ترانی خائضاً فی غمار البلآء و قابضاً علی نار الجفآء و فائض الدّموع فی اللّیالی الظّلمآء اتقلّب فی مهاد السّهاد و عینای منتظرتان لطلوع انوار الوفآء و کلّما اضطرب اضطراب الحوت الملتهب الأحشآء علی الغبرآء اترصّد ظهور مواهبک من کلّ الأرجآء
ربّ ربّ ادرک الأحبّآء فی سائر الأنحآء بموهبتک الکبری و اغث کلّ ذی لهف من الأصفیآء بعونک و عنایتک فی کلّ عدوة قصوی ربّ انّهم اسرآء حبّک و سبایا جندک و طیور هوآء هدایتک و حیتان بحر عنایتک و نجوم افق موهبتک و جیوش حصن شریعتک و اعلام ذکرک و اعین رحمتک و ینابیع فضلک و منابع جودک
فاحفظهم بعین رعایتک و ایّدهم علی اعلآء کلمتک و ثبّت قلوبهم علی حبّک و قوّ ظهورهم علی خدمتک و اشدد ازورهم علی عبودیّتک
و انشر بهم نفحاتک و اشرح بهم آیاتک و اظهر بهم بیّناتک و تمّم بهم کلماتک و اسبغ بهم رحمتک
AB00065 AB00065
الحمد للّه الّذی کشف الظّلام و محی الغمام و کشف الحجاب و ازال النّقاب فلاحت انواره و شاعت آثاره و ظهرت اسراره و فاضت سحائبه فحملت ارض الوجود بفیضه و سیبه و طیّب صیّبه و اهتزّت و ربت و انبتت ریاحین العرفان و سنابل خضر الایقان و تعطّرت الآفاق بنفحات قدسه العابقة علی الجهات
و التّحیّة و البهآء و الثّنآء و الصّلوة علی الحقائق الرّحمانیّة و الشّقائق الرّبّانیّة الّتی نمت و نبتت من ذلک الفیض العظیم و السّیل الّذی انهدر کالبحر المتلاطم المتدافق بالموج الکریم و التّیّار المرتفع الی الأوج الرّفیع
الهی الهی زد کلّ یوم فی لهیبها و اجیجها حتّی یحرّک الأکوان زفیرها ای ربّ اضرم نار محبّتک فی القلوب و انفخ روح معرفتک فی النّفوس و اشرح بآیات توحیدک الصّدور و احی من فی القبور و نبّه اصحاب الغرور و عمّم السّرور و الحبور و انزل المآء الطّهور و ادر کأساً مزاجها کافور۶۳فی محفل التّجلّی و الظّهور
انّک انت المعطی الباذل الغفور و انّک انت الرّحمن الرّحیم
تا توانید خاطر موری نیازارید چه جای انسان
و تا ممکن سر ماری مکوبید تا چه رسد بمردمان
AB00073 AB00073
این امور کلّ اسباب سرور ولی عبدالبهآء در بحر احزان مستغرق و آلام و محن چنان تأثیر در اعضا و جوارح نموده که فتور کلّی در بدن حاصل گشته ملاحظه نمائید که فرداً وحیداً مندون ناصر و معین در قطب عالم ندای حقّ را بلند نموده جمیع ملل و امم معارض و منازع و مجادل از جهتی امّت سالفه معلوم و واضح که چه قدر در جمیع اطراف متعرّض و معارضند و از جهتی اخبارات امّت هزلۀ کاذبه میرسد که چگونه در صدد قلع و قمع شجرۀ مبارکۀ الهیّه هستند و چه نسبت و افتراها بجمال قدم روحی لأحبّائه الفدآء میزنند و مشغول بنشر رسائل ردّیّه بر اسم اعظمند و در سرّ سرّ در نهایت سعی و کوشش که اذیّت شدیدی وارد آرند
و از جهتی اهل غرور بکلّ دسائس متمسّک که وهن کلّی بر امر اللّه وارد آرند و اسم عبدالبهآء را از لوح وجود محو نمایند
حال کدام یک خوشتر و دلکشتر قسم بجمال ابهی که چون خیر یاران شنوم قلب بنهایت روح و ریحان آید و چون اشارهئی از کدورت دوستان بینم در نهایت احزان مستغرق گردم اینست حالت عبدالبهآء دیگر ملاحظه فرمائید که چه باید و چه شاید
جمال قدم روحی لأحبّائه الفدآء الحمد للّه ابواب عنایت را از جمیع جهات گشوده و بشائر تأیید و توفیق را واضح و مشهود نموده دلهای احبّا را بمحبّت ربوده و جنود ملأ اعلی را بنصرت اصفیا موکّل فرموده
AB00083 AB00083
الحمد للّه الّذی اشرق بنوره الأرض و السّمآء و اهتزّت بنفحاته ریاض التّقدیس المؤنّقة فی قلوب الأصفیآء و سطع نوره و تغبغب فی وجه السّمآء فظهرت و لمعت و اشرقت و لاحت انجم نورانیّة فی الأفق الأعلی و استفاضت و استشرقت من فیوضات ملکوت الأبهی ثمّ افاضت علی خطّة الغبرآء فکانت نجوم الهدی
و الحمد للّه الّذی جعل هذا العصر المجید و القرن الجدید معرضاً لظهور حقائق الأشیآء بما فاض غمام الجود و ظهر مواهب الرّبّ الودود و استضآء الغیب و الشّهود و ظهر الموعود و لاح جمال المعبود
ولکن اذا نظرتَ الی حقائق الأشیآء و هویّة الکائنات تنظر آثار رحمة ربّک فی کلّ الأشیآء و سطوع انوار اسمائه و صفاته فی حیّز الوجود بشهود لا ینکره الّا کلّ جهول و عنود حیث تری انّ الکون منشور ناطق بأسراره المکنونة المصونة فی اللّوح المحفوظ و ما من ذرّة من الذّرّات او کائنة من الکائنات الّا ناطقة بذکره حاکیة عن اسمائه و صفاته منبئة عن عزّة کبریائه مدلّة علی وحدانیّته و رحمانیّته و لا ینکر هذا کلّ من له سمع او بصر او عقل سلیم
و اذا نظرت الی الکائنات بأسرها حتّی الذّرّات تری انّ اشعّة شمس الحقیقة ساطعة علیها ظاهرة فیها تحکی عن انوارها و اسرارها و سطوع شعاعها فانظر الی الأشجار و الی الأثمار و الی الأزهار حتّی الأحجار اما تری انوار الشّمس ساطعة علیها و ظاهرة فیها و منبئة عنها
هذا معنی قول المسیح الأب فی الابن۱۸فیا هل تری اذا قالت المرآة الصّافیة انّ الشّمس ظاهرة فیّ بجمیع شؤونها و صفاتها و آثارها هل یُکذَّب فی قولها او یُنکَر فی بیانها لا والّذی خلقها و انشأها و ابدعها و جعلها حقیقة منطبقة لشؤون مجلّیها فسبحان من ابدعها و سبحان من انشأها و سبحان من اظهرها
فهذا قول المسیح الّذی تفوّه به و اعترضوا به علیه حیث قال انّ الابن فی الأب و الأب فی الابن۱۹فاعلم ذلک و اطّلع بأسرار ربّک و امّا هؤلآء المنکرون فی حجاب من الحقّ فلا یرون و لا یسمعون و لا یفقهون ذرهم فی خوضهم یلعبون۲۰و دعهم فی کلّ واد یهیمون اولئک کالأنعام حیث لا یفرّقون بین اللّؤلؤ و الخزف و الا انّهم لفی معزل من اسرار ربّک الرّحمن الرّحیم
و علیک التّحیّة و الثّنآء
الهی الهی هذا عبدک النّورانی و رقیقک الرّحمانی قد اقبل الیک و وفد علیک و وجّه وجهه الیک و اقرّ بوحدانیّتک و اعترف بفردانیّتک و نادی باسمک بین الأمم و هدی القوم الی معین رحمانیّتک یا ربّی الأکرم و سقی الطّالبین کأس الهدی الطّافحة بصهبآء موهبتک الکبری
ربّ ایّده فی جمیع الشّؤون و علّمه سرّک المصون و انثر علیه لؤلؤک المکنون و اجعله علماً یتموّج بأریاح تأییدک علی اعلی القصور و عیناً نابعةً بالمآء الطّهور
و نوّر القلوب بضیآء سراج ینشر النّور و یظهر حقائق الأشیآء لأهل الفضل و الجود بین خلقک یا ربّی الغفور
انّک انت المقتدر القادر المهیمن العزیز الکریم و انّک انت الرّبّ الرّحیم
۲۰۲۱
AB00103 AB00103
ای حقیقتجو شخص محترم نامهئی که بتاریخ چهارم آپریل ١٩٢١ بود رسید و بکمال محبّت قرائت گردید
امّا وجود الوهیّت بدلائل عقلیّه ثابت است ولی حقیقت الوهیّت ممتنع الادراک است زیرا چون بنظر دقیق نظر فرمائی هیچ مرتبۀ دانیه ادراک مرتبۀ عالیه ننماید مثلاً عالم جماد که مرتبۀ دانیه است ممتنع است که عالم نبات را ادراک تواند بکلّی این ادراک ممتنع و محال است و همچنین عالم نبات هر چه ترقّی نماید از عالم حیوان خبر ندارد بلکه ادراک مستحیل است چه که رتبۀ حیوان فوق رتبۀ نباتست این شجر تصوّر سمع و بصر نتواند و عالم حیوان هر چه ترقّی نماید تصوّر حقیقت عقل که کاشف اشیاست و مدرک حقایق غیر مرئیّه تصوّر نتواند زیرا مرتبۀ انسان بالنّسبه بحیوان مرتبۀ عالیه است و حال آنکه این کائنات تماماً در حیّز حدوثند ولی تفاوت مراتب مانع از ادراکست هیچ مرتبۀ ادنی ادراک مرتبۀ اعلی نتواند بلکه مستحیل است
طیر ترابی نهایتش اینست مقداری از این بعد نامتناهی را پرواز تواند ولی وصول باوج آفتاب مستحیل است ولکن باید ادلّۀ عقلیّه یا الهامیّه بوجود الوهیّت اقامه نمود یعنی بقدر ادراک انسانی
این واضح است که جمیع کائنات مرتبط بیکدیگر است ارتباط تام مثل اعضاء هیکل انسانی چگونه اعضا و اجزاء هیکل انسانی بیکدیگر مرتبط است همین قسم اجزاء این کون نامتناهی جمیع بیکدیگر مرتبط است مثلاً پا و قدم مرتبط بسمع و بصر است باید چشم ببیند تا پا قدم بردارد باید سمع بشنود تا بصر دقّت نماید هر جزئی که از اجزاء انسانی ناقص باشد در سایر اجزا فتور و قصور حاصل گردد دماغ مرتبط بقلب و معده است و شش مرتبط بجمیع اعضاست
و ازین گذشته جمیع کائنات موجوده محدود و نفس محدودیّت این کائنات دلیل بر حقیقت نامحدود چه که وجود محدود دالّ بر وجود نامحدود است
باری از این قبیل ادلّه بسیار که دلالت بر آن حقیقت کلّیّه دارد و آن حقیقت کلّیّه چون حقیقت قدیمه است منزّه و مقدّس از شئون و احوال حادثاتست چه که هر حقیقتی که معرض شئون و حادثات باشد آن قدیم نیست حادث است پس بدان این الوهیّتی که سائر طوائف و ملل تصوّر مینمایند در تحت تصوّر است نه فوق تصوّر و حال آنکه حقیقت الوهیّت فوق تصوّر است
پس معلوم شد که حقیقت الوهیّت ظهورش بکمالاتست و آفتاب و کمالاتش در آینه شیء مرئی و وجود مصرّح از فیوضات الهیّه
امیدوارم که نظر بینا یابی و گوش شنوا و پردهها از پیش چشم برخیزد
AB00104 AB00104
Lawh-i-Tanzih va Taqdis (=Lawh-i-Dukhan) AB00109
ای یاران پاک یزدان تنزیه و تقدیس در جمیع شئون از خصائص پاکانست و از لوازم آزادگان اوّل کمال تنزیه و تقدیس است و پاکی از نقائص چون انسان در جمیع مراتب پاک و طاهر گردد مظهر تجلّی نور باهر شود در سیر و سلوک
اوّل پاکی بعد تازگی و آزادگی جوی را باید پاک نمود بعد آب عذب فرات جاری نمود و دیدۀ پاک ادراک مشاهده و لقا نماید و مشام پاک استشمام رایحۀ گلشن عنایت فرماید و قلب پاک آئینۀ جمال حقیقت گردد
ملاحظه نمائید که پاکی چه قدر مقبول درگاه کبریا و منصوص کتب مقدّسۀ انبیاست زیرا کتب مقدّسه منع از تناول هر شیء کثیف و استعمال هر چیز ناپاک مینماید ولی بعضی منهیّ قطعی بود و ممنوع بکلّی و مرتکب آن مبغوض حضرت کبریا و مردود نزد اولیا مانند اشیاء محرّمه تحریم قطعی که ارتکاب آن از کبائر معاصی شمرده میشود و از شدّت کثافت ذکرش مستهجن است
امّا منهیّات دیگر که ضرر فوری ندارد ولی تأثیرات مضرّه بتدریج حاصل گردد آن منهیّات نیز عنداللّه مکروه و مذموم و مدحور ولی حرمت قطعی منصوص نه بلکه تنزیه و تقدیس و طهارت و پاکی و حفظ صحّت و آزادگی مقتضی آن
ای پروردگار اهل بها را در هر موردی تنزیه و تقدیس بخش و از هر آلودگی پاکی و آزادگی عطا کن از ارتکاب هر مکروه نجات ده و از قیود هر عادت رهائی بخش تا پاک و آزاد باشند و طیّب و طاهر گردند سزاوار بندگی آستان مقدّس شوند و لایق انتساب بحضرت احدیّت از مسکرات و دخان رهائی بخش و از افیون مورث جنون نجات و رهائی ده و بنفحات قدس مأنوس کن تا نشئه از بادۀ محبّت اللّه یابند و فرح و سرور از انجذابات بملکوت ابهی جویند چنانچه فرمودی
آنچه در خمخانه داری نشکند صفرای عشق
زان شراب معنوی ساقی همی بحری بیار
AB00109CLE AB00109CLE
AB00112 AB00112
AB00131 AB00131
ای عزیز دانا نامهئی که بتاریخ ٢٧ ماه می ۱۹۰۶ مرقوم نموده بودی ملاحظه گردید مضمون در نهایت ملاحت بود غایت مسرّت حاصل گشت
سؤال نموده بودید که آیا این امر تازۀ زنده ممکن است که جای آئین مردۀ انگلستان گیرد و حال آنکه احزابی تشکیل شده که در مقامات سامیۀ علوم روحانیّه و قوای رحمانیّه بدرجات عالیه رسیدهاند و در کمال ممتاز از جمیع اسلاف شدهاند با وجود این ممکن است این امر بدیع در انظار چنین احزاب چنان جلوه نماید که قلوب را جذب و کلّ را در ظلّ ظلیلش جمع فرماید انتهی
در مقام مَثَل ذکر میکنم سپاه در تحت ادارۀ سران عسکر که آراء مختلف دارند واقع البتّه در تعیین خطّ حرب و حرکت اختلاف نمایند ولی چون سردار کلّ که در فنون حرب ماهر بمیان آید جمیع آن آراء مختلفه محو گردد و رأی واحد شود و سردار کامل کلّ را بظلّ ادارۀ خویش آورد این مقام مَثَل است نه مِثْل حال اگر گوئی که سران این لشکر هر یک متفنّن در فنون حرب و ماهر و مجرّب چگونه تمکین شخص واحد نمایند ولو جلوۀ زایدالوصف نماید این سخن غیر مسموع زیرا این قضیّه یقین است و شبههئی در آن نیست
و همچنین مظاهر مقدّسه علیالخصوص حقیقت اسم اعظم جمال ابهی در انجمن عالم چون پرده براندازد مانند یوسف کنعانی در مصر رحمانی بصباحت و ملاحتی جلوه نماید که دلبران عالم را اسیر خویش فرماید
و امّا مسئلۀ تأثیر نفوس مقدّسۀ روحانیّه و امداد و فیوضات بخلق بعد از خلع قالب عنصری این مسئلۀ مسلّمۀ بهائیانست بلکه مظاهر مقدّسۀ الهیّه را فیض عظیم و نور مبین بعد از صعود از این عالم است حضرت مسیح را اعلاء کلمه و ظهور قوّت الهیّه و تقلیب نفوس زکیّه و اعطاء حیات ابدیّه بعد از شهادت عظیمتر و بیشتر بود و همچنین جمال مبارک را بعد از صعود فیوضات بیشتر و سطوع انوار زیادتر و ظهور قوّت الهیّه عظیمتر و نفوذ کلمه شدیدتر است و چندی نگذرد که شمس حقیقتش حرکت و حرارت و نورانیّت و موهبتش جمیع آفاق را احاطه نماید
و امّا از قلّت ترقّی امر بهائی در آن مملکت مکدّر مباش این بدایت طلوع است در امر حضرت مسیح ملاحظه نما که سیصد سال کشید تا آنکه نفوذ عظیمه ظاهر گردید حال از بدایت این امر شصت سال نگذشته که انوارش بر جمیع آفاق تابیده
و امّا مجمع شفائی که تو از اعضاء آن هستی وقتی که در ظلّ این امر آید قوّت نفوذش صد رتبه برافزاید
ملاحظه مینمائی که محبّت بهائیان بچه درجه است و اساس محبّت است همچنانکه قوّۀ حبّ در بهائیان در نهایت کمال و ممتاز از سایر ادیانست بهمچنین در جمیع شئون چنین است زیرا اساس کلّ محبّت است
و امّا مسئلۀ ترجمۀ کتب و الواح جمال مبارک عنقریب در جمیع لسان بمنتهای فصاحت و بلاغت مجرا خواهد گردید الواح حضرت بهآءاللّه وقتی که مطابق اصل در نهایت بلاغت و فصاحت ترجمه شود انوار معانی آن وقت ساطع شود و جمیع چشمها را روشن کند شما بقدر قوّه بکوشید که ترجمه مطابق اصل باشد
جمال مبارک به حیفا بسیار تشریف بردند و شما فائز گشتید ولی آن وقت نمیشناختید و امیدوارم که بملاقات حقیقی فائز گردی و آن مشاهده بدیدۀ بصیرتست نه بصر
جوهر تعالیم حضرت بهآءاللّه محبّت جامعه است که شامل جمیع فضائل عالم انسانیّه است و مورث حیات ابدیّه و سبب ترقّی جمیع افراد بشر است عنقریب ملاحظه مینمائید که این تعالیم آسمانی مانند نور حقیقت جمیع آفاق را احاطه و روشن نماید
Lawh-i-Haft Sham' (Seven Candles) AB00143
AB00162 AB00162
ای منجذب بنفحات الهیّه مکتوب مفصّل که بمسیس گتسنر لوا مرقوم نموده بودید ملاحظه گردید فیالحقیقه در مسئلۀ مدخل امراض تدقیقی نموده بودید و فیالواقع عصیان را مدخلی عظیم در امراض جسمانیّه محقّقست اگر چنانچه بشر از اوساخ عصیان و طغیان بری بود و بر میزان طبیعی خلقی بدون اتّباع شهوات سلوک و حرکت مینمود البتّه امراض باین شدّت تنوّع نمییافت و استیلا نمینمود
زیرا بشر منهمک در شهوات شد و اکتفا باطعمۀ بسیطه نکرد طعامهای مرکّب و متنوّع و متباین ترتیب داد و منهمک در آن و در رذائل و خطایا شد و از اعتدال طبیعی منحرف گشت لهذا امراض شدیدۀ متنوّعۀ گوناگون حادث گردید
و امّا اسباب جسمانی صوری امراض اختلال میزان اعتدال در اجزای مرکّبۀ جسم انسانیست مثلاً جسم انسان از اجزای متعدّده مرکّبست ولی هر جزئی از این اجزاء را مقداری معیّن که میزان اعتدالست و چون این اجزاء بر حسب میزان معتدل طبیعی در مقدار باقی و برقرار ماند یعنی هیچ جزئی از مقدار و میزان طبیعی تجاوز نکند و تزاید و نقصان نیابد مدخل جسمانی از برای امراض حاصل نگردد
مثلاً جزء نشوی را میزانی و جزء شکری را میزانی اگر بر میزان طبیعی باقی ماند مدخلی از برای امراض حاصل نشود ولی چون این اجزاء از میزان طبیعی تجاوز کند یعنی تزاید و تناقص یابد البتّه از برای امراض مدخلی حاصل گردد
AB00175 AB00175
ای یاران ثابت فیض الهی مانند باران بهاری بعالم انسانی افاضه نموده و پرتو نور مبین روی زمین را رشک بهشت برین کرده ولی افسوس که کوران محروم و غافلان مهجور و افسردگان مأیوس و پژمردگان مخمود و این فیض بیپایان مانند سیل روان بمصدر اصلی دریای پنهان راجع مگر نفوس قلیله نصیبی میبرند و اشخاص معدوده بهره میگیرند تا چه کند قوّت بازوی دوست
امید است که در مستقبل خفتگان بیدار شوند و غافلان هوشیار گردند و محرومان محرم اسرار گردند حال باید یاران بدل و جان سعی بلیغ نمایند و جهد شدید مبذول دارند تا بنیان بیگانگی برافتد و انوار وحدت انسانی یگانگی بخشد
امروز اهمّ امور اتّحاد و اتّفاق احبّای الهی است که با یکدیگر یکدل و یکجان شوند تا توانند مقاومت خصومت اهل عالم کنند و تعصّبات جاهلیّۀ ملل و مذاهب را ازاله نمایند هر فردی از افراد بشر را تفهیم نمایند که کلّ بار یک دارید و برگ یک شاخسار
ولی تا نفس احبّا اتّحاد و اتّفاق کلّی نیابند چگونه توانند که احزاب سائره را باتّحاد و اتّفاق بخوانند
جان نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
پس ای یاران الهی تا توانید بر اتّحاد و اتّفاق با یکدیگر کوشید زیرا کلّ قطرات یک بحرید و اوراق یک شجر و لآلی یک صدف و گل و ریاحین یک ریاض پس از آن در تألیف قلوب سائر ادیان
بیکدیگر جانفشانی نمائید و با هر فردی از افراد انسانی نهایت مهربانی کنید نفسی را بیگانه نخوانید و شخصیرا بدخواه مشمرید چنان رفتار نمائید که جمیع خلق خویش و پیوندند و آشنا و ارجمند چنان سلوک نمائید که این جهان فانی نورانی گردد و این گلخن ظلمانی گلشن رحمانی شود این است وصیّت عبدالبهآء این است نصیحت اینعبد بینوا
AB00189 AB00189
AB00198 AB00198
AB00204 AB00204
ای خداوند مهربان کلّ را ثابت و مستقیم بدار و الیالأبد ساطع و لامع و پرانوار کن تا هر دم از گلشن عنایت نسیمی وزد و از یمّ موهبت شبنمی رسد رشحات سحاب محبّت طراوت بخشد و نفحات گلشن وحدت مشامها معطّر کند
ای دلبر آفاق پرتو اشراقی ای محبوب جهان جلوۀ جمالی
ای قویّ قدیر حفظ و امانی ای ملیک وجود ظهور قدرت و سلطانی
ای خدای مهربان در بعضی بلدان اهل طغیان در هوج و موجند و محرّکین بیانصاف شب و روز در اعتساف
ظالمان چون گرگ در کمین و اغنامی مظلوم و بی ناصر و معین غزالان برّ وحدت را کلاب در پی و تذروان کوهسار هدایترا غرابان حسد در عقب
ای پروردگار حفظ و حمایت فرما ای حافظ حقیقی صیانت و حمایت کن در پناه خویش محروس دار و بعون خود از شرور مصون بدار توئی حافظ حقیقی و حارس غیبی و نگهبان ملکوتی و مهربان آسمانی
ای یاران الهی از جهتی رایت حقّ بلند است و ندای ملکوت مرتفع و امر اللّه در انتشار و آثار الهی واضح و آشکار شرق منوّر است غرب معطّر است جنوب معنبر است شمال مشک اذفر است
و از جهتی بیوفایان در نهایت بغض و عدوان و در غایت افساد و طغیان هر روزی نفسی علم خلاف برافرازد و در میدان شبهات بتازد و هر ساعتی افعیئی دهان بگشاید و سمّ قاتل منتشر نماید
احبّای الهی در نهایت صدق و صفا و بیخبر از این حقد و جفا ماران بسیار نرم و پرمدارا و در نهایت وسوسه و دسیسه و حیله و خداع بیدار باشید هوشیار باشید المؤمن فطین و زکیّ و الموقن قویّ و متین دقّت نمائید
AB00208 AB00208
AB00240 AB00240
ای یاران جانی عبدالبهآء
شرق معطّر نما
غرب منوّر نما
نور به بلغار ده
روح به سقلاب بخش
این بیت یک سال بعد از صعود از فم میثاق صادر و ناقضان استغراب مینمودند و استهزاء میکردند ولی الحمد للّه آثارش باهر و قوّتش ظاهر و برهانش واضح گشت المنّة للّه شرق و غرب در اهتزاز است و از نفحات قدس جمیع اقطار مشکبار
جمال مبارک بنصّ صریح در کتاب وعده فرمودند و نراکم من افقی الأبهی و ننصر من قام علی نصرة امری بجنود من الملإ الأعلی و قبیل من الملائکة المقرّبین۶۸نوید نمودند
الحمد للّه این نصرت و تأیید مشهود و پدید و در قطب عالم مانند آفتاب بدرخشید
پس ای یاران الهی جهدی بلیغ نمائید و سعیی شدید کنید تا موفّق بعبودیّت جمال قدیم و نور مبین گردید و سبب انتشار انوار شمس حقیقت شوید جسم قدید قدیم امکان را روحی جدید بدمید و مزرعۀ آفاق را تخم پاکی بیفشانید بر نصرت امر قیام نمائید و لسان تبلیغ بگشائید انجمن عالم را شمع هدی گردید و افق امکان را نجوم نورا شوید حدائق توحید را طیور رحمانی شوید و گلبانگ حقائق و معانی زنید
این موهبت را مظاهری و این مزرعه را دهقانی و این باغ را باغبانی و این دریا را ماهیانی و این سماء را کواکبی نورانی و این علیلان را طبیبانی روحانی و این گمگشتگان را رهبرانی مهربان لازم تا بینصیبان را نصیب دهند و محرومان را بهره بخشند و مستمندان را گنج روان گردند و طالبان را قوّت برهان بنمایند
اللّهمّ انّی اتضرّع یا مغیثی و اتذلّل یا مجیری و اتوجّع یا طبیبی و اناجیک بلسانی و روحی و جنانی و اقول
الهی الهی قد احاطت اللّیلة الدّلمآء کلّ الأرجآء و غطّت سحاب الاحتجاب کلّ الآفاق و استغرقوا الأنام فی ظلام الأوهام و خاض الظّلام فی غمار الجور و العدوان ما اری الّا ومیض نار حامیة المتسعّرة من الهاویة و ما اسمع الّا صوت الرّعود المدمدم من الآلات الملتهبة الطّاغیة النّاریة و کلّ اقلیم ینادی بلسان الخافیة ما اغنی عنّی مالیه هلک عنّی سلطانیه
قد خبت یا الهی مصابیح الهدی و تسعّرت نار الجوی و شاعت العداوة و البغضآء و ذاعت الضّغینة و الشّحنآء علی وجه الغبرآء فما اری الّا حزبک المظلوم ینادی بأعلی النّدآء
حیّ علی الولآء حیّ علی الوفآء حیّ علی العطآء حیّ علی الهدی
حیّ علی الوفاق حیّ علی مشاهدة نور الآفاق حیّ علی الحبّ و الفلاح حیّ علی الصّلح و الصّلاح
حیّ علی نزع السّلاح حیّ علی الاتّحاد و النّجاح حیّ علی التّعاضد و التّعاون فی سبیل الرّشاد
فهؤلآء المظلومون یفدون کلّ الخلق بالنّفوس و الأرواح فی کلّ قطر بکلّ سرور و انشراح تراهم یا الهی یبکون لبکآء خلقک و یحزنون لحزن بریّتک و یترأّفون بکلّ الوری و یتوجّعون لمصائب اهل الثّری
ربّ انبت اباهر الفلاح فی جناحهم حتّی یطیروا الی اوج نجاحهم و اشدد ازورهم فی خدمة خلقک و قوّ ظهورهم فی عبودیّة عتبة قدسک
AB00276 AB00276
لهذا در این عصر انوار تعلیم خصوصی عمومی گردید تا رحمت پروردگار شرق و غرب را احاطه نماید وحدت عالم انسانی جلوه کند و نورانیّت حقیقت جهان وجدان را منوّر نماید
نزول اورشلیم تازه شریعتیست آسمانی و کافل سعادت عالم انسانی و جلوۀ نورانیّت عالم الهی
امیدواریم که آنچه جناب عمّانوئیل بشارت داده امروز تو بآن قیام نمائی و یقین بدان که موفّق میشوی زیرا تأییدات روح القدس پیاپی میرسد و قوّت کلمه چنان نفوذ کند که حرف آئینۀ مجلّای آفتاب کلمه شود و فیض و انوار کلمه جهان را روشن نماید
امّا اورشلیم آسمانی که در قطب امکان استقرار یافته و قدس الأقداس ربّانی که علم افراخته جامع جمیع کمالات و تعالیم سابقه است و از آن گذشته منادی وحدت عالم انسانیست و علم صلح عمومی و روح حیات ابدیّه و نور کمالات الهیّه و فیض محیط عالم آفرینش و زینت و آرایش آفرینش و سبب آسایش عالم بشر است
AB00282 AB00282
ای بندۀ درگاه الهی آنچه از خامۀ محبّت اللّه جاری قرائت گردید و از مضامینش معانی دلنشین ادراک گردید امید از موهبت ربّ مجید چنان است که در کلّ احیان بنفحات رحمن زنده و تر و تازه باشید
در خصوص مسئلۀ تناسخ مرقوم نموده بودید این اعتقاد تناسخ از عقاید قدیمۀ اکثر امم و ملل است حتّی فلاسفۀ یونان و حکمای رومان و مصریان قدیم و آثوریان عظیم ولکن در نزد حقّ جمیع این اقوال و اوهام مزخرف
و برهان اعظم تناسخیان این بود که مقتضای عدل الهی اینست که اعطای کلّ ذی حقّ حقّه شود حال هر انسان ببلائی مبتلا شود گوئیم که گناهی نموده است ولکن طفلی که هنوز در رحم مادر است و نطفهاش تازه انعقاد کرده است و کور و کر و شل و ناقص الخلقه است آیا چه گناهی نموده است که بچنین جزائی گرفتار شده است پس این طفل اگرچه بظاهر در رحم مادر خطائی ننموده ولکن پیش از این در قالب اوّل جرمی کرده که مستوجب چنین جزائی شده
ولی این نفوس از این نکته غافل گشتهاند که اگر خلقت بر یک منوال بود قدرت محیطه چگونه نمودار میشد و حقّ چگونه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید۴۸میگشت
باری ذکر رجعت در کتب الهی مذکور و این مقصد رجوع شئون و آثار و کمالات و حقایق و انواری است که در هر کور عود مینماید نه مقصد اشخاص و ارواح مخصوصه است
آیا از یک مرتبه وجود در این عرصۀ شهود اولیای الهی چه نعمتی و راحتی دیدند که متّصلاً عود و رجوع و تکرّر خواهند آیا یک مرتبه این مصائب و بلایا و رزایا و صدمات و مشکلات کفایت نمیکند که تکرّر این وجود را در این عالم خواهند این کأس چندان حلاوتی نداشته که آرزوی تتابع و تکرّر شود
پس دوستان جمال ابهی ثوابی و اجری جز مقام مشاهده و لقا در ملکوت ابهی نجویند و جز بادیۀ تمنّای وصول برفرف اعلی نپویند نعمت باقیه خواهند و موهبت سرمدیّه که مقدّس از ادراکات امکانیّه است
پس بدان که حقّ را عوالم غیبی هست که افکار امکانی از ادراکش عاجز است و عقول بشری از تصوّرش قاصر چون مشامّ روحانی را از هر رطوبت امکانی پاک و مطهّر فرمائی نفحات قدس حدائق رحمانیّۀ آن عوالم بمشام رسد
و البهآء علیک و علی کلّ ناظر و متوجّه الی الملکوت الأبهی الّذی قدّسه اللّه عن ادراک الغافلین و ابصار المنکرین
AB00342 AB00342
ای کنیز عزیز الهی حمد کن خدا را که در آستان مقدّسش مقرّبی و در ملکوت عزّتش معزّز در محفلی رئیسی که انطباع محفل ملأ اعلی است و عکس صور ملکوت ابهی بجان و دل در نهایت تبتّل و تضرّع و خشوع و خضوع در ترویج شریعت اللّه بکوش و در نشر نفحات اللّه جهد کن همّتی بنما که رئیس حقیقی محافل روحانیان گردی و انیس ملائکۀ ملکوت رحمن
سؤال از مضمون آیۀ دهم تا آیۀ هفدهم از اصحاح بیست و یکم از رؤیای یوحنّا لاهوتی نموده بودید بدان که فلک خورشید درخشندۀ عالم امکان را بحسب قواعد ریاضیّه دوازده بروج تقسیم و تعیین نمودهاند که آن را بروج اثنا عشر مینامند بهمچنین شمس حقیقت را نیز اشراق و فیض در دوازده برج تقدیس است و مقصود از این بروج نفوس مقدّسهاند که مطالع تقدیسند و مشارق انوار توحید
لهذا حضرت یحیای لاهوتی در رؤیای خویش دوازده ابواب و دوازده اساس بیان فرموده مقصد از مدینۀ عظیمۀ مقدّسۀ اورشلیم که از آسمان نازل شده شریعت مقدّسۀ الهیّه است و این مسئله در اکثر الواح و زبر انبیای سلف مذکور و موجود مثلاً در جائی میفرماید که ملاحظه نمودم اورشلیم بصحرا میرود
مقصد آنست که این اورشلیم آسمانی را دوازده ابوابست که نفوس مقبله از این ابواب داخل در آن مدینۀ الهیّه میگردند آن ابواب نفوسی هستند که نجوم هدایتند و ابواب فیض و معرفت و در آن ابواب دوازده ملائکه قائم مراد از مَلَک قوّۀ تأیید الهیست که آن شمع قوّت تأییدۀ الهیّه در مشکوة آن نفوس لائح و ساطع خواهد شد یعنی هر یک از آن نفوس مؤیّد بتأیید شدید القوی خواهد بود
فرق را ملاحظه بفرمائید که در زمانی تعالیم الهی بمثابۀ اغصان شجر بود و بآن نشر آثار الهی و ترویج شریعت اللّه و تأسیس دین اللّه میگشت بعد زمانی آمد که عصای آن راعی حقیقی بمنزلۀ حدید بود و حال در این دور مکرّم بدیع آن عصا بمنزلۀ ذهب ابریز است چه قدر تفاوت در میانست پس بدان که شریعت اللّه و تعالیم الهیّه چه قدر در این دور ترقّی نموده تا بدرجهئی رسیده که ممتاز از دورهای سابق گشته بلکه این ذهب ابریز است و آن حدید و قضیب
این مختصر جوابیست که مرقوم شد زیرا فرصت بیش از این نبود البتّه معذور خواهید داشت کنیزان الهی باید بمقامی بیایند که خود ادراک حقائق و معانی کنند و بر هر کلمهئی بیانی مفصّل توانند و چشمۀ حکمت از حقیقت قلبشان مانند عین فوّاره جوشش و نبعان نماید
AB00388 AB00388
ای ثابتان بر عهد و پیمان نامۀ شما رسید و نامهای مبارک شما یک یک ملاحظه گردید مضمون نامه الهامات غیبی بود و فیوضات لاریبی زیرا دلالت بر وحدت احبّا و الفت و انجذاب قلوب جمیع بود
امروز اعظم مواهب الهیّه اتّحاد و اتّفاق احبّاست تا این اتّحاد و اتّفاق سبب ترویج وحدت عالم انسانی گردد و جهان از این ظلمت شدید بغض و عدوان رهائی یابد و شمس حقیقت بنهایت اشراق بتابد
الحمد للّه جنود ملأ اعلی نصرت مینماید و قوّت ملکوت معین و ظهیر است اگر در هر دقیقه لسان بشکرانه گشائید از عهدۀ شکر این الطاف برنیائید
ملاحظه نمائید که نفوس عظیمه که صیت اقتدارشان آفاق را گرفته چون از این فیض آسمانی محروم عنقریب کلّ معدوم گردند نه نام و نشانی ماند و نه اثر و ثمری چون بر شما پرتو شمس حقیقت تابیده و بحیات ابدیّه فائز شدید از افق وجود الی ابد الآباد تابنده و درخشنده
AB00397 AB00397
بنیاد عناد برافتد و اساس بیگانگی ویران گردد و بنیان یگانگی مرتفع شود تا شجرۀ مبارکه بر شرق و غرب سایه افکند و در قطب امکان خیمۀ وحدت عالم انسانی افراشته شود و علم محبّت و الفت در جمیع آفاق موج زند و موج دریای حقیقت اوج گیرد جهان سراسر جنّت ابهی شود و گل و ریحان موهبت کبری برویاند
این است وصایای عبدالبهآء از الطاف ربّ الجنود امیدوارم که نورانیّت و روحانیّت بشر گردید و قلوب خلق را ارتباط محبّت بخشید و مردگان قبور نفس و هوی را بقوّة کلمة اللّه زنده کنید و کوران بیبصیرت را بانوار شمس حقیقت بینا نمائید و علیلان روحانی را شفای رحمانی بخشید از الطاف و عنایات حضرت مقصود چنین امیدوارم
AB00409 AB00409
جواب مسئلۀ ثانی امّا امتحانات الهیّه در این جهانست نه در جهان ملکوت
جواب سؤال سیّم در جهان دیگر حقیقت انسانیّه صورت جسمانی ندارد بلکه صورت ملکوتی دارد که از عنصر عالم ملکوت است
جواب سؤال چهارم مرکز شمس حقیقت عالم اعلی ملکوت الهیست نفوسی که منزّه و مقدّسند چون قالب عنصری متلاشی شود بجهان الهی شتابند و آن جهان در این جهانست ولی اهل این جهان از آن بیخبر مانند جماد و نبات که از جهان حیوانی و جهان انسانی بیخبرند
جواب سؤال پنجم حضرت بهآءاللّه خیمۀ وحدت عالم انسانی بلند نمود هر کس بظلّ این خیمه آید البتّه از سایر خیمهها خارج شود
جواب سؤال ششم اگر در مسئلهئی اختلاف بین حزبین واقع گردد رجوع بمرکز میثاق کنند تا مشکل حلّ گردد
جواب سؤال هفتم حضرت بهآءاللّه بجهت عموم انسان ظهور فرمودند و جمیع را بمائدۀ الهی و خوان نعمت رحمانی دعوت کردند ولی اکثر حاضرین بر آن خوان نعمت الیوم فقرا هستند اینست که حضرت مسیح میفرماید طوبی للفقرآء اغنیا را ثروت مانع از دخول ملکوتست چنانکه مسیح میفرماید مرور شتر از منفذ سوزن آسانتر است از دخول غنی در ملکوت اللّه۵۱ولکن اگر شخص غنییی را غنا و ثروت دنیا و عزّت و اعتبار ناسوتی از دخول ملکوت منع ننماید آن غنی مقرّب درگاه کبریا و مقبول ربّ الملکوتست
خلاصه بهآءاللّه بجهت تربیت عموم بشر ظهور فرمود معلّم کلّ است چه غنی چه فقیر چه سیاه چه سفید چه شرقی چه غربی چه جنوبی چه شمالی
امّا نفوسی که به عکّا حاضر گردند بعضی از آن نفوس بسیار ترقّی نمایند شمع خاموش بودند روشن گشتند پژمرده بودند تر و تازه گشتند مرده بودند زنده گشتند و با بشارت کبری مراجعت نمودند و بعضی فیالحقیقه عبور و مرور نمودند و سیاحتی کردند
ای دو منجذب ملکوت شکر کنید خدا را که خانۀ خویش را مجمع یاران نمودید و مجمع دوستان کردید
Lawh-i-Ayat (Tablet of the Signs) AB00444
سبحان من انشأ الوجود و ابدع کلّ موجود و بعث المخلصین مقاماً محمود۴و اظهر الغیب فی حیّز الشّهود ولکنّ الکلّ فی سکرتهم۵یعمهون
و اسّس بنیان القصر المشید و الکور المجید و خلق الخلق الجدید فی حشر مبین و القوم فی سکراتهم لغافلون
و نفخ فی الصّور۶و نقر فی النّاقور۷و ارتفع صوت السّافور و صعق من فی صقع الوجود و الأموات فی قبور الأجساد لراقدون
ثمّ نفخ النّفخة الأخری۸و اتت الرّادفة بعد الرّاجفة۹و ظهرت الفاجعة و ذهلت کلّ مرضعة عن راضعها۱۰و النّاس فی ذهولهم لا یشعرون
و قامت القیامة و اتت السّاعة و امتدّ الصّراط و نصب المیزان و حشر من فی الامکان۱۱و القوم فی عمه مبتلون
و اشرق النّور و اضآء الطّور و تنسّم نسیم ریاض الرّبّ الغفور و فاحت نفحات الرّوح و قام من فی القبور و الغافلون فی الأجداث لراقدون
و سعّرت النّیران و ازلفت الجنان و ازدهت الرّیاض و تدفّقت الحیاض و تأنّق الفردوس و الجاهلون فی اوهامهم لخائضون
و کشف النّقاب و زال الحجاب و انشقّ السّحاب و تجلّی ربّ الأرباب و المجرمون لخاسرون
و هو الّذی انشأ لکم النّشأة الأخری۱۲و اقام الطّامّة الکبری۱۳و حشر النّفوس المقدّسة فی الملکوت الأعلی انّ فی ذلک لآیات لقوم یبصرون
و من آیاته ظهور الدّلائل و الاشارات و بروز العلائم و البشارات و انتشار آثار الأخبار و انتظار الأبرار و الأخیار و اولئک هم الفائزون
و من آیاته انواره المشرقة من افق التّوحید و اشعّته السّاطعة من المطلع المجید و ظهور البشارة الکبری من مبشّره الفرید انّ فی ذلک لدلیل لائح لقوم یعقلون
و من آیاته ظهوره و شهوده و ثبوته و وجوده بین ملإ الأشهاد فی کلّ البلاد بین الأحزاب الهاجمة کالذّئاب و هم من کلّ جهة یهجمون
و من آیاته مقاومة الملل الفاخمة و الدّول القاهرة و فریق من الأعدآء السّافکة للدّمآء السّاعیة فی هدم البنیان فی کلّ زمان و مکان انّ فی ذلک لتبصرة للّذین فی آیات اللّه یتفکّرون
و من آیاته بدیع بیانه و بلیغ تبیانه و سرعة نزول کلماته و حکمه و آیاته و خطبه و مناجاته و تفسیر المحکمات و تأویل المتشابهات لعمرک انّ الأمر واضح مشهود للّذین ببصر الانصاف ینظرون
و من آیاته اشراق شمس علومه و بزوغ بدر فنونه و ثبوت کمالات شؤونه و ذلک ما اقرّ به علمآء الملل الرّاسخون
و من آیاته صون جماله و حفظ هیکل انسانه مع شروق انواره و هجوم اعدائه بالسّنان و السّیوف و السّهام الرّاشقة من الألوف و انّ فی ذلک لعبرة لقوم ینصفون
و من آیاته صبره و بلائه و مصائبه و آلامه تحت السّلاسل و الأغلال و هو ینادی الیّ الیّ یا ملأ الأبرار الیّ الیّ یا حزب الأخیار الیّ الیّ یا مطالع الأنوار قد فتح باب الأسرار و الأشرار فی خوضهم یلعبون۱۴
و من آیایة صدور کتابه و فصل خطابه عتاباً للملوک و انذاراً لمن۱۵هو احاط الأرض بقوّة نافذة و قدرة ضابطة و انثلّ عرشه العظیم بأیّام عدیدة و انّ هذا لأمر مشهود مشهور عند العموم
و من آیاته علوّ کبریائه و سموّ مقامه و عظمة جلاله و سطوع جماله فی افق السّجن فذلّت له الأعناق و خشعت له الأصوات و عنت له الوجوه و هذا برهان لم یسمع بها القرون الأوّلون
و من آیاته ظهور معجزاته و بروز خوارق العادات متتابعاً مترادفاً کفیض سحابه و اقرار الغافلین بنفوذ شهابه لعمره انّ هذا لأمر ثابت واضح عند العموم من کلّ الطّوائف الّذین حضروا بین یدی الحیّ القیّوم
و من آیاته سطوع شمس عصره و شروق بدر قرنه فی سمآء الأعصار و الأوج الأعلی من القرون بشؤون و علوم و فنون بهرت فی الآفاق و ذهلت بها العقول و شاعت و ذاعت
و انّ هذا لأمر محتوم
AB00551 AB00551
AB00553 AB00553
ایّتها المشتعلة بنار محبّة اللّه قد اطّلعت بمضمون تحریرک المنیر و حمدت اللّه علی وصولک سالماً الی تلک المدینة الواسعة الأرجآء و ارجو اللّه ان یجعل لرجوعک تأثیراً عظیما بعون اللّه و ذلک انّما یتیسّر عند تجرّدک عن علائق هذه الدّنیا بأن تلبس قمیص التّقدیس و تجعل کلّ افکارک و اذکار محصورة فی الاشتغال بذکرک اللّه و نشرک لنفحات القدس و الأعمال الصّالحة و ایقاظ الغافلین و ابرآء الأکمه و الأصمّ و الأبکم و احیآء الأموات بقوّة الرّوح
لأنّ النّفوس صمّ بکم عمی کما اخبر عنهم المسیح فی الانجیل و قال انّنی اشف هؤلآء
و ترأفی بوالدتک الضّعیفة و کلّمیها بکلام ملکوتی حتّی ینشرح قلبها
و بلّغی تحیّتی الی امةاللّه میس فورد و بشّریها بأیّام ملکوت اللّه و قولی لها طوبی لک لنیّتک الصّالحة طوبی لک لأعمالک البرّیّة طوبی لک لأخلاقک الرّوحانیّة انّی احبّک لهذه النّوایا و الأعمال و الأخلاق و قولی لها تذکری المسیح و ایّامه و ذلّه و بلائه و عدم اعتنآء النّاس به کانوا الیهود یستهزئون به و یسخرون منه و یقولون السّلام علیک یا ملک الیهود السّلام علیک یا ملک الیهود و کانوا یسندونه الی الجنون و یقولون کیف امر هذا المصلوب یحیط بالآفاق شرقها و غربها و لم یتّبعه الّا انفس معدودات من الصّیّادین و النّجّارین و سائر الأوغاد هیهات هیهات هذه الأوهام
ثمّ اعلمی بأنّ القوی کلّها عاجزة فی تأسیس السّلم العامّ و مقاومة السّلطة الحاکمة بالحرب العوان فی کلّ عصر و اوان ولکنّ القوّة الملکوتیّة و قدرة روح القدس سترفع رایة الحبّ و الصّلح الی الأوج الأعلی و تخفق علی صروح المجد بنسمات قویّة من مهبّ عنایة اللّه
و بلّغی تحیّتی الی مسیس فلورانس و قولی لها انّ اهل الکنائس ترکوا الأساس و تشبّثوا بأصول لیس لها اهمّیّة عند اللّه مثلهم کمثل الفریسیّین کانوا یصلّون و یصومون و یفتون بقتل المسیح لعمر اللّه انّ هذا لشیء عجاب
و انّک انت یا امةاللّه ناجی ربّک بهذه المناجاة و قولی
AB00602 AB00602
مسئلۀ محکم و متین است و غایت مختصر یا حضرت بهآءاللّه عالم بود و دانا بود و از عواقب امور باخبر یا نادان و خطاکار این عهد و میثاق باین عظیمی از قلم اعلی از عموم احبّا گرفت اوّل از اغصان و افنان و منتسبین و امر باطاعت کرد و امر بتوجّه نمود و باثر قلم اعلی تصریح فرمود که مقصود از این آیۀ کتاب اقدس غصن اعظم است
اذا غیض بحر الوصال و قضی کتاب المبدإ فی المآل توجّهوا الی من اراده اللّه الّذی انشعب من هذا الأصل القدیم معنای مجمل اینست که بعد از صعود من باید ای اغصان و افنان و منتسبین و عموم احبّآء اللّه توجّه بفرع منشعب از اصل قدیم کنید
و در کتاب عهد بصریح عبارت میفرماید که مقصود از این فرع منشعب غصن اعظم است و جمیع اغصان و افنان و منتسبین و احبّا را امر بتوجّه میفرماید حال یا باید گفت جمال مبارک خطا فرمودند یا باید اطاعت کرد و عبدالبهآء امری ندارد که ناس را دعوت باطاعت کند مگر نشر نفحات اللّه و اعلاء کلمة اللّه و ترویج وحدت عالم انسانی و تأسیس صلح عمومی و امثال ذلک از اوامر الهی این اوامر الهی است دخلی به عبدالبهآء ندارد هر کس خواهد موافقت نماید و هر کس نخواهد خود میداند
حال بعضی از مفسدین بانواع حیل در فکر ریاستند و بجهت حصول ریاست شبهاتی میان احبّا القا مینمایند که سبب اختلاف شود و اختلاف سبب آن گردد که یک حزبی را تابع خود کنند ولی احبّای الهی باید بیدار باشند و بدانند از این القای شبهات مقاصد نفسانیست و حصول ریاست
وحدت بهائی را از دست ندهید و وحدت بهائی جز بتمسّک بمیثاق الهی ممکن نه
باری شما آرزوی سفر باطراف دارید تا نشر نفحات اللّه نمائید بسیار موافق البتّه تأییدات الهی برسد و قوّۀ عهد و میثاق ترا مظفّر و منصور نماید
AB00740 AB00740
ای کنیز صادق الهی آنچه مرقوم نموده بودی ملاحظه گردید فیالحقیقه تعلّق بملکوت داری و توجّه بافق ابهی از فضل الهی خواهم که روز بروز بنار محبّت اللّه بیشتر برافروزی
از قرار معلوم در نوشتن و یا تبلیغ نمودن متحیّر بودی که بکدام پردازی تبلیغ لازمست در این ایّام تبلیغ بهتر است هر وقت فرصت یافتی زبان بهدایت نوع انسان بگشا
در خصوص علم و معرفت سؤال نموده بودی کتب و الواح الهی قرائت نما و رسائل استدلالیّه که در این امر مرقوم شده ملاحظه کن از جمله رسالۀ ایقان که به انگریزی ترجمه گردیده و همچنین رسائل آقا میرزا ابوالفضل و رسالۀ بعضی از احبّا و منبعد بسیاری از الواح و رسائل الهیّه ترجمه خواهد گشت آنها را مطالعه کن و همچنین از خدا بخواه که بمغناطیس محبّت اللّه معرفت اللّه جذب گردد نفوس چون مقدّس در جمیع شئون گردد و طیّب و طاهر شود ابواب معرفت الهیّه بر رخ گشوده گردد
در خصوص کنیز عزیز خدا مسیس گودال مرقوم نموده بودید آن منجذبۀ الی اللّه فیالحقیقه دائماً مشغول بخدمتست و بقدر امکان در نشر انوار الهی کوشش مینماید اگر بر این منوال دوام حاصل شود منبعد نتائج عظیمه خواهد داشت اصل ثبات و استقامت و استمرار است از حقّ میخواهم که بهمّت اماء رحمن دامنۀ جبال سواحل بحر محیط۵۰بنور محبّت اللّه چنان روشن گردد که پرتوش بآفاق رسد
AB00829 AB00829
ای طالب حقیقت نامهئی که بتاریخ سیزدهم دیسمبر ١٩٢٠ مرقوم نموده بودی رسید
ادیان الهیّه از یوم آدم الی الآن پیاپی ظاهر شده و هر یک آنچه باید و شاید مجری داشته خلق را زنده نموده و نورانیّت بخشیده و تربیت کرده تا از ظلمات عالم طبیعت نجات یافته بنورانیّت ملکوت رسیدند ولی هر دینی و هر شریعتی که ظاهر شد مدّتی از قرون کافل سعادت عالم انسانی بود و شجر پرثمر بود ولی بعد از مرور قرون و اعصار چون قدیم شد بی اثر و ثمر ماند لهذا دوباره تجدید شد
و دیانت عبارت از عقاید و رسوم نیست دیانت عبارت از تعالیم الهی است که محیی عالم انسانیست و سبب تربیت افکار عالی و تحسین اخلاقی و ترویج مبادی عزّت ابدیّۀ عالم انسانیست
ملاحظه کن که این هیجان افکار و شعلۀ نار حرب و بغض و عدوان بین ملل و ظلم و تعدّی بیکدیگر که بکلّی آسایش عالم انسانیرا زائل نموده آیا جز بماء تعالیم الهی خاموش گردد البتّه نگردد
AB00862 AB00862
ای شمع روشن نامۀ شما رسید و از مضمون فرح روحانی حاصل گردید زیرا مضمون مشحون باحساسات روحانیّه بود و دلیل بر انجذابات قلبیّه و تعلّق بملکوت اللّه و تعشّق بتعالیم الهیّه
فیالحقیقه همّتی بلند داری و نیّتی پاک و مطهّر جز رضای الهی مقصدی نداری و بغیر از استفاضۀ از مواهب نامتناهی آرزوئی نخواهی در فکر ترویج تعالیم الهی هستی و تشریح غوامض مسائل ما ورآء الطّبیعه از الطاف حضرت بهآءاللّه امیدوارم که تو و حرم محترمهات روز بروز بر استقامت و ثبات بیفزائید تا در آن اقلیم جلیل دو علم مبین گردید و دو سراج منیر
سفر مفصّل بجنوب و شمال و شرق و غرب در ماه اکتوبر مع مرافقت شمع محبّت اللّه مسیس مکسول بسیار موافق و امیدم چنانست که شفای تامّ یابد این کنیز عزیز الهی مثل شعلۀ آتش میماند شب و روز فکری جز خدمت بخدا ندارد شما حال بولایات شمالی سفر کنید و در زمستان بولایات جنوبی خدمتتان نطقهای فصیح در مجامع است که تعالیم الهی را انتشار دهید و اگر ممکن بشود یکوقتی بجزائر هونولولو نیز سفری بنمائید
جمیع وقوعاتی که واقع شده است جمیع در الواح بهآءاللّه پنجاه سال پیش نازل شده است و مطبوع است و منتشر در آفاق و تعالیم حضرت بهآءاللّه نور این عصر است و روح این قرن یکی یکی را در هر جا بیان کنید
اوّل تحرّی حقیقت است
ثانی وحدت عالم انسانیست
ثالث صلح عمومیست
رابع تطبیق علم و وحی است
خامس ترک تعصّبات جنسی دینی ترابی سیاسی زیرا این تعصّبات هادم بنیان عالم انسانیست
سادس حقّ است و عدل است
سابع تهذیب اخلاق است و تربیت ملکوتی
ثامن مساوات رجال و نساء است
تاسع تعمیم معارف است
عاشر مسئلۀ اقتصادیست
و امثال ذلک بکوشید تا نفوس مهتدی بنور هدی گردند و متشبّث بذیل حضرت بهآءاللّه
نامۀ جوف ملاحظه گردید روح انسانی چون لطیف گردد روابط روحانیّه حاصل شود و از روابط روحانیّه احساسات وجدانیّه رخ بنماید و همچنین قلب انسانی نظیر آئینه است چون لطیف شود قلوب با یکدیگر تقابل و تعاکس نماید و احساسات روحانی بمیان آید نظیر عالم رؤیا که انسان از محسوسات فراغت یابد ادراکات روحیّه بمیان آید چه قدر احکام عجیبه رخ دهد و چه قدر اکتشافات عظیمه حصول یابد و شاید مخابرات مفصّله حصول یابد…
باری امیدوارم که احبّا در شیکاغو متّفق شوند و آن شهر را روشن نمایند زیرا این امر در بدایت در شیکاغو ظهور کرد شیکاغو این مزیّت را دارد لهذا باید شیکاغو را مکرّم داشت بلکه انشآءاللّه از جمیع عوارض روحانی نجات یافته صحّت عمومی حاصل نماید و مرکز عهد و پیمان شود
AB00872 AB00872
ایّتها الشّعلة الحبّیّة الملتهبة بنار محبّة اللّه انّی قرأت کتابک الوارد من عندک و ابتهجت قلباً بالمعنی البدیع و المضمون البلیغ الدّالّ علی فرط خلوصک فی امر اللّه و ثبوتک علی صراط ملکوت اللّه و استقامتک فی امر اللّه لأنّ هذا اهمّ الأمور عند اللّه
کم من نفوس اقبلوا الی اللّه و دخلوا فی ظلّ کلمة اللّه و اشتهروا فی الآفاق کیهوذا الأسخریوطی ثمّ عندما اشتدّ الامتحان و عظم الافتتان زلّت اقدامهم عن الصّراط و رجعوا من الاقرار الی الانکار و ارتدّوا من الحبّ و الوفاق الی اشدّ النّفاق فظهرت قوّة الامتحان الّذی یتزعزع منه الأرکان
AB00874 AB00874
ایّها المخلصون ایّها المنجذبون ایّها المشتاقون ایّها القائمون علی خدمة امر اللّه و اعلآء کلمة اللّه و نشر نفحات اللّه انّی قرأت نمیقتکم الغرّآء البدیعة الانشآء الفصیحة الألفاظ البلیغة المعانی و حمدت اللّه و شکرته علی ما ایّدکم و وفّقکم علی خدمة کرمه العظیم
فسوف تتنوّر وجوهکم بنور التّبتّل الی اللّه و التّضرّع الیه و الخضوع و الخشوع للأحبّآء و یجعل مجمعکم مغناطیساً لأنوار التّأیید من ملکوته العظیم
علیکم بالتّذکّر و التّفکّر فی آیات اللّه و التّبتّل الی اللّه و المحو و الفنآء فی امر اللّه هذا ممّا یجعلکم آیات الهدی بین الوری و نجوماً ساطعةً فی افق العلی و اشجاراً باسقةً فی جنّة الأبهی
AB00890 AB00890
ای احبّای الهی اساس ملکوت الهی بر عدل و انصاف و رحم و مروّت و مهربانی بهر نفسی است پس بجان و دل باید بکوشید تا بعالم انسانی مندون استثنا محبّت و مهربانی نمائید مگر نفوسی که غرض و مرضی دارند با شخص ظالم و یا خائن و یا سارق نمیشود مهربانی نمود زیرا مهربانی سبب طغیان او میگردد نه انتباه او کاذب را آنچه ملاطفت نمائی بر دروغ میافزاید گمان میکند که نمیدانی و حال آنکه میدانی ولی رأفت کبری مانع از اظهار است
باری احبّای الهی باید نه تنها بانسان رأفت و رحمت داشته باشند بلکه باید بجمیع ذی روح نهایت مهربانی نمایند زیرا حیوان با انسان در احساسات جسمانی و روح حیوانی مشترکست ولی انسان ملتفت این حقیقت نیست گمان مینماید که احساس حصر در انسانست لهذا ظلم بحیوان میکند
AB00915 AB00915
AB00948 AB00948
ای دختر ملکوت نامهات رسید و از مضمون معلوم گردید که فکرترا حصر در اقتباس انوار از ملکوت اسرار نموده بودی تا فکر انسان متفرّق است ابداً نتیجهئی نبخشد ولی اگر در یک نقطه فکر جمع شود نتائج عظیمه بخشد
مانند آفتاب که در مرآت مسطّح تأثیر تامّ ندارد ولی چون در مرآت مقعّر یا در مرآت محدّب تجلّی نماید جمیع حرارت در نقطهئی جمع شود و آن نقطه از آتش حرقتش بیشتر است پس باید فکر را در نقطهئی جمع کرد تا قوّۀ نافذه گردد
خواسته بودی که در روز رضوان محفلی بیارائی و بزم و جشنی فراهم آری و نفوسیکه در آن روز در آنمحفل اجتماع نمایند بنهایت سرور و حبور بتلاوت الواح پردازند و از من نامهئی خواستی که در آن روز بخوانی آن نامه در ذیل است
ای یاران و اماء رحمن امروز روزیست که شمس حقیقت از افق وجود اشراق نمود فجرش ساطع و شعاعش لامع بقوّتیکه ابرهای متراکمه متلاشی شد و در نهایت اشراق از افق عالم طالع و لائح گشت اینست که در کائنات اهتزاز جدیدی مشاهده مینمائید
ملاحظه کنید که دائرۀ علوم و فنون در اینعصر چه قدر اتّساع یافته و صنایع و بدایع عجیبه چگونه جلوه نموده و قوای فکریّه چگونه ترقّی کرده و اختراعات عظیمه چگونه بظهور آمده
AB00965 AB00965
ای امةاللّه … باید امّهات را تعلیمات الهیّه داد و نصایح مؤثّره کرد و تشویق و تحریص تربیت کودکان نمود زیرا اوّل مربّی اطفال امّهاتند آنها باید در بدایت طفل رضیع را از ثدی دین اللّه و شریعت اللّه شیر دهند تا محبّت اللّه با شیر اندر آید و با جان برون رود
و تا امّهات تربیت اطفال ننمایند و تأسیس آداب الهیّه نکنند منبعد تربیت نتایج کلّیّه نبخشد محافل روحانیّه باید بجهت تربیت اطفال تعالیم منتظمه بجهت امّهات ترتیب دهند که چگونه طفل را باید از سنّ شیرخوارگی تربیت نمود و مواظبت کرد و آن تعلیمات را بجمیع امّهات دستورالعمل دهند تا همۀ مادرها اطفال را بموجب آن تعالیم تربیت نمایند و پرورش دهند
AB00998 AB00998
اگر این شمع در انجمن عالم چنانکه باید و شاید برافروزد ملاحظه خواهید نمود که کشور معطّر گردد و اقلیم جنّت نعیم شود و روی زمین بهشت برین گردد عالم وطن واحد شود و شعوب مختلفه جنس واحد گردد و قبائل و امم شرق و غرب یک خاندان شوند
امیدوارم که چنین روزی بیاید و چنین انواری بتابد و چنین طلعتی در نهایت جمال رخ بنماید
AB01105 AB01105
AB01117 AB01117
ای جوان رحمانی شکر کن خدا را که بملکوت نورانی راه یافتی و پردۀ اوهام دریدی و بحقیقت اسرار اطّلاع یافتی
این خلق جمیعاً خداوندی را در عالم افکار تصوّر نمایند و آن تصوّر خود را بپرستند و حال آنکه آن تصوّر محاط است و عقل انسان محیط البتّه محیط اعظم از محاط است زیرا تصوّر فرع است و عقل اصل البتّه اصل از فرع اعظم است پس ملاحظه کن جمیع ملل و امم پرستش فکر خویش نمایند و در عقل خود خداوندی خلق کنند و او را خالق کلّ شیء دانند و حال آنکه این تصوّر اوهامست پس جمیع خلق ساجد و عابد وهمند
AB01165 AB01165
ای ابنا و بنات ملکوت نامۀ شما که بالهام آسمانی مرقوم وصول یافت مضامین دلنشین بود و معانی حسّیّات منبعث از قلوب نورانی
احبّای لندن فیالحقیقه ثابتند و راسخ و خادمند و قائم در امتحانات نلغزند و بمرور ایّام مخمود و منجمد نگردند بلکه بهائی هستند آسمانی هستند نورانی هستند ربّانی هستند و شبهه نیست که سبب اعلاء کلمة اللّه و مروّج وحدت عالم انسانی و ناشر مساوات بشر و مروّج تعالیم الهی خواهند گشت
اقبال بملکوت اللّه آسان ولی ثبات و استقامت مشکل و امتحانات صعب و گران حزب انگریز در جمیع موارد ثابت و مستقیمند و بحدوث مشاکل جزئیّه نلغزند نوهوس نیستند که ایّامی چند بکاری مباشرت نمایند و باندک سببی کلال و ملال آرند و از شوق و شور بیفتند بلکه ثبات و استقامت در امور نمایند
با وجود آنکه در ممالک غرب بودید الحمد للّه ندای الهی را از شرق شنیدید و مانند موسی بنار موقدۀ در شجرۀ آسیا گرم شدید و راه راست را بیافتید و مانند سراج برافروختید و بملکوت اللّه مثول یافتید حال بشکرانۀ این نعما قیام نمودهاید و تأیید از برای تمام جهانیان میطلبید تا دیدههای آنان نیز بنور ملکوت ابهی منوّر گردد و دلها آئینهآسا از پرتو شمس حقیقت اقتباس انوار نماید
امیدم چنان است که نفثات روح القدس در قلوب شما چنان دمیده گردد که زبانها ببیان اسرار پردازد و حقائق و معانی کتب مقدّسه را شرح و تفسیر دهد و یاران طبیبان گردند و امراض مزمنۀ جسم آفاق را بدریاق تعالیم الهی شفا بخشند کوران را بینا کنند و کران را شنوا نمایند مردگان را زنده کنند و خفتگان را بیدار نمایند
مطمئن باشید که تأییدات روح القدس میرسد و جنود ملکوت ابهی نصرت مینماید
AB01256 AB01256
Lawh-i-Mahfil-i-Shawr? AB01545
AB01546 AB01546
AB01587 AB01587
AB01594 AB01594
ای گلهای گلشن محبّت اللّه و ای سراجهای روشن انجمن معرفت اللّه علیکم نفحات اللّه و اشرق آفاق قلوبکم ببهآء اللّه شما امواج بحر عرفانید و افواج میدان ایقان نجوم فلک رحمتید و رجوم بر اهل ضلالت حدائق وجود را سحائب رحمتید و حقائق موجود را فیوضات احدیّت
در لوح منشور امکان آیات توحیدید و بر صرح مشید رایات ربّ مجید در گلزار الهی گل و ریحانید و در گلستان معنوی بلبلان نالان طیور اوج عرفانید و شاهباز ساعد حضرت رحمان
و گنج آستین معرفت اللّه را بر سر اهل عالم بیفشانیم و با سیف قاطع لسان و سهام نافذ عرفان جنود نفس و هوا را شکست دهیم و بمشهد فدا بدویم و بقربانگاه حقّ بشتابیم و با طبل و علم آهنگ ملأ اعلی و ملکوت ابهی نمائیم
فطوبی للعاملین
AB01624 AB01624
ایّتها النّاطقة بالثّنآء علی اللّه انّی قرأت نمیقتک النّاطقة بتحیّرک فی بعض الأحکام من شریعة اللّه منها صید الحیوانات المعصومة من الخطآء
فلا تتحیّری من هذا فأمعنی النّظر فی الحقائق الکونیّة و سرّ حکمتها و رموزها و روابطها و ضوابطها فالکون مرتبطة من جمیع الجهات ربطاً قویّاً لا یجوز الخلل و الفتور فیه بوجه من الوجوه فجمیع الأشیآء آکل و مأکول فی النّشأة الجسمانیّة فالنّبات تمتصّ من الجماد و الحیوان یحصد و یبتلع النّبات و الانسان یأکل الحیوان ثمّ الجماد یأکل جسم الانسان و ینتقل الأجسام من برزخ الی برزخ آخر و من حیاة الی حیاة آخر فکلّ شیء یمکن تعدیله و تبدیله الّا الأمر الوجودی لأنّه ممتنع التّبدیل و التّعدیل حیث هو اساس لحیاة جمیع الأجناس و الأنواع و الحقائق الکونیّة فی عالم الانشآء
AB01673 AB01673
ای بندۀ الهی آنچه بجناب ابن ابهر مرقوم نمودید ملاحظه گردید از آیۀ من یدّعی امراً قبل اتمام الف سنة کاملة انّه من المفترین سؤال نموده بودید
این مقصد آنست که نفسی قبل از الف معلوم مشهور عند النّاس مندون تأویل ادّعای امری نماید ولو آیاتی ظاهر نماید انّه من المفترین
این امر مراد ظهور کلّی نیست چنانچه در آیات مبارکه صریحاً مذکور که قرنها بگذرد و الوف از سنه منقضی شود تا ظهوری مانند این ظهور ظاهر شود
امّا یحتمل بعد از الف بعضی از نفوس مقدّسه موفّق بامری گردند امّا نه ظهور کلّی لهذا کور جمال مبارک فیالحقیقه هر روزش سالیست و هر سالی هزار سال
مثلاً در آفتاب ملاحظه نما که انتقالش از برجی ببرجی در مدّت قلیله حاصل گردد ولی حرارت و شعاع شدیدۀ آفتاب در برج اسد بعد از مدّتی مدیده بتابد یک دور تام در سائر بروج زند تا ببرج اسد رسد و چنین جلوه و ظهور نماید در سائر بروج شدّت حرارت و سطوع نه
خلاصۀ کلام اینست که قبل از الف نفسی نَفَس نتواند زد باید در سلک رعیّت باشد و خاضع و خاشع اوامر الهی و احکام بیت العدل اگر از حکم بیت العدل عمومی مقدار رأس ابره تجاوز نماید یا در اطاعت توقّف کند مردود و مطرود است
امّا کور جمال مبارک و دور اسم اعظم سنین و دهور است و آن دور و کور مقیّد به الف و الفین نه…
مقصود از این عبارت که بدایت این الف ظهور جمال مبارکست و هر روزش هزار سال مقصد دور و کور جمال مبارکست که باین اعتبار مدّتی مدیده است و دهوری عدیده
AB01704 AB01704
ای خادمۀ عالم انسانی نامهات رسید و از مضمون بسیار ممنون شدیم برهانی قاطع بود و دلیلی ساطع در اینعصر نورانی و ترقّی عالم انسانی چنین شایسته و سزاوار است که انسان جانفشان عموم گردد و خادم عالم انسانی شود هر امر عمومی الهی است و هر امر خصوصی ناسوتی لهذا مبادی مظاهر مقدّسۀ الهیّه جمیع عمومی بود و شامل عالم انسانی بود
هر انسان ناقصی خودپرست و در فکر راحت و منفعت خویش است چون یکقدری فکرش اتّساع یابد در فکر راحت و نعمت خاندانش افتد اگر فکرش اتّساع بیشتر یابد در فکر سعادت اهل شهرش افتد و چون افکار متّسع بیشتر شود در فکر عزّت وطن و ملّتش افتد و چون افکار اتّساع تامّ یابد و بمنتهی درجۀ کمال رسد در فکر علوّیّت نوع انسان افتد خیر جمیع خلق طلبد و راحت و سعادت جمیع ممالک را این دلیل بر کمال است
لهذا مظاهر مقدّسۀ الهیّه در فکر عموم بودند و در حیات عموم کوشیدند و بتربیت عموم پرداختند مقاصدشان محصور نبود بلکه شمول و اتّساع عمومی داشت
پس شماها نیز باید در فکر عموم بشر باشید که نوع انسانی تربیت شود و اخلاق بکلّی تعدیل یابد و روی زمین بهشت برین شود
AB01866 AB01866
ثمّ اعلم انّ القوم الی الیوم لم یعرفوا اسرار الکتاب فیظنّون انّ المسیح قد حرم من سمائه لمّا کان فی الدّنیا و سقط من اوج علائه ثمّ صعد الی تلک الذّروة العلیا ای السّمآء الّتی لا وجود لها بل هی فضآء و ینتظرون ان یسقط منها راکباً علی السّحاب و یظنّون انّ فی السّمآء سحاب فیرکب علیه و ینزل به و الحال انّ السّحاب ابخرة تتصاعد من الأرض و لا تنزل من السّمآء بل السّحاب المذکور فی الانجیل هو الهیکل البشری لأنّه صار حجاباً لهم مثل السّحاب عن مشاهدة شمس الحقیقه السّاطعة فی افق المسیح
اسأل اللّه ان یفتح علی وجهک ابواب الکشف و الشّهود حتّی تطّلع بأسرار اللّه فی هذا الیوم المشهود
و انّی اشتاق الی لقاک ولکن هذه الأوقات لا توافق حضورک و ان شآء اللّه نخبرک فی وقت موافق حتّی تحضر بکلّ فرح و سرور
AB01895 AB01895
ای امةاللّه شکرانۀ فیض رحمان در این اوان عبارت از نورانیّت قلب و احساسات وجدانست حقیقت شکرانه اینست
و امّا شکرانه بتقریر و تحریر هرچند دلپذیر است ولی بالنّسبه بآن مجاز است چه که اساس احساسات روحانیّه است و انبعاثات وجدانیّه امیدوارم که بآن مؤیّد گردی
امّا عدم استعداد و استحقاق در یوم میعاد مانع از فیض وجود نه زیرا یوم فضلست نه عدل و اعطآء کلّ ذی حقّ حقّه عدلست پس نظر باستعداد خود نکن نظر بفضل بیمنتهای جمال ابهی نما که فیضش شاملست و فضلش کامل
از خدا خواهم که بعون و عنایت حقّ در تدریس معانی حقیقی تورات نهایت فصاحت و بلاغت و اقتدار و مهارت بنمائی توجّه بملکوت الهی کن و استفاضه از فیض روح القدس و زبان بگشا تأییدات روح میرسد
و امّا آن شمس عظیم که در رؤیا دیدی آن حضرت موعود است و انوارش فیوضاتش و سطح آب جسم شفّاف یعنی قلوب صافیه است و امواج آن هیجان قلوبست و اهتزاز نفوس یعنی احساسات روحانیّه است و سنوحات رحمانیّه حمد کن خدا را که در عالم رؤیا چنین مکاشفه حاصل شد
امّا مقصود از اینکه انسان بکلّی خود را فراموش نماید اینست که بسرّ فدا قیام نماید و آن محویّت احساسات بشریّه است و اضمحلال اخلاق مذمومه که ظلمات کونیّه است نه اینکه صحّت جسمانی مبدّل بضعف و ناتوانی شود
بدرگاه احدیّت عجز و نیاز آرم که برکات آسمانی و مغفرت رحمانی شامل حال مادر عزیز و خواهران و خویشان مهربان گردد علیالخصوص خواستگارت که ناگهان از این جهان بجهان دیگر شتافت
AB01938 AB01938
AB02048 AB02048
ای بندگان صادقان جمال قدم در هر کوری و دوری ضیافت مقبول و محبوب و تمدید مائده بجهت احبّای الهی ممدوح و محمود علیالخصوص در این دور عظیم و کور کریم که نهایت ستایش را دارد زیرا از محافل ذکر اللّه و مجالس پرستش حقّ فیالحقیقه شمرده میشود چه که در مجلس ضیافت آیات الهیّه تلاوت میگردد و مناجات ترتیل میشود و دلائل و براهین الهیّه مذاکره میگردد و قصائد و محامد در نعوت الهیّه خوانده میشود و نفوس در نهایت انجذاب مبعوث میگردد
اصل مقصود این سنوحات رحمانیّه است و در این ضمن بالتّبع غذائی نیز صرف میگردد تا عالم جسمانی مطابق عالم روحانی گردد و تن حکم جان گیرد همچنان که نعم روحانیّه سابغست نعم جسمانیّه نیز کامل شود
AB02117 AB02117
ای نفوس محترمه جهان از تقالید پوسیدۀ قدیمه چون شب تاریک گشته اساس تعالیم الهی بکلّی فراموش شده بود تمسّک بقشور نموده بودند و مغز و لُب را بکلّی فراموش نموده بودند ملل مانند ثوب رثیث در حالت پراسفی افتاده بودند
در این ظلمت شدیده نور تعالیم بهآءاللّه طلوع کرد هیکل عالم را بقمیص جدید مزیّن فرمود و قمیص جدید تعالیم الهی است
دور جدید آمد خلق جدید شد عالم انسانی روحی تازه یافت فصل خریف گذشت موسم بهار جانپرور آمد جمیع امور تجدید شد صنایع تجدید شد اکتشافات تجدید شد اختراعات تجدید شد حتّی جزئیّات امور از قبیل البسه و امتعه و اسلحه نیز تجدید شد و قوانین و نظامات هر حکومتی تجدید شد خلاصه تجدید اندر تجدید است
و جمیع این تجدیدها از تجدّد فیوضات جلیلۀ ربّ الملکوت است که کون مجدّد شد لهذا باید مردم را بکلّی از افکار قدیمه نجات داد تا جمیع فکرشان حصر در تعالیم جدیده گردد زیرا روح این عصر است نور این قرن است
تا بنهایت قوّت این تعالیم در بین بشر منتشر نشود و تا عوائد قدیمه و قواعد کهنه فراموش نگردد عالم وجود راحت و آسایش نیابد و بکمالات ملکوتیّه جلوه ننماید شما بجان و دل بکوشید که مردمان غافل را آگاه کنید و خفتگان را بیدار نمائید و جاهلان را دانا نمائید کوران را بینا کنید کران را شنوا نمائید مردگان را زنده نمائید
و چنان قوّت استقامتی بنمائید که جمیع خلق را حیران نمائید تأییدات ملکوت با شماست و علیکم البهآء الأبهی
Address to the readers of The Christian Commonwealth, Jan. AB02153
خداوند عالمیان عالم انسانی را جنّت عدن خلق فرموده اگر صلح و سلام و محبّت و وفا چنانکه باید و شاید یابد جنّت اندر جنّت گردد و جمیع نعمای الهی فراوان و سرور و طرب بیپایان شود و فضائل عالم انسانی آشکار و عیان و پرتو شمس حقیقت از هر سو نمایان گردد
ملاحظه کنید که حضرت آدم و سائرین در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در میان حضرت آدم و شیطان نزاعی حاصل گشت جمیع از جنّت خارج شدند تا آنکه نوع انسان عبرت گیرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شیطان لهذا در این عصر نورانی بموجب تعالیم الهی حتّی با شیطان نزاع و جدال جائز نه
اگر امیدی هست از الطاف ربّ مجید است که عون و عنایت برسد و جنگ و ستیز و تلخی تیغ خونریز مبدّل بشهد دوستی و آشتی و راستی و درستی گردد کامها شهدانگیز گردد و مشامها مشکبیز شود
و این سنۀ میلاد را میعاد صلح جدید فرماید و این انجمن محترم را بر صلحی عادلانه و عهد و پیمانی منصفانه موفّق و مؤیّد فرماید تا الیالأبد مبارک باشد۶۹
AB02185 AB02185
AB02215 AB02215
الحمد للّه در امر مبارک جمیع این ابواب مسدود است زیرا مرجع مخصوص تعیین شده است که آن مرجع مخصوص حلّال جمیع مشکلات است و دافع جمیع اختلاف و همچنین بیت عدل عمومی دافع جمیع اختلاف است آنچه بیت عدل بگوید مقبول و هر نفسی مخالفت نماید مردود ولی هنوز بیت عدل عمومی که شارعست تأسیس نشده است
دیگر راه اختلافی نمانده ولی هواجس نفسانی مورث اختلاف میشود مثل ناقضین ناقضین شبههئی در میثاق ندارند ولی غرض نفسانی آنانرا بایندرجه رسانده نه اینست که نمیدانند میدانند و مخالفت میکنند
AB02310 AB02310
یا امةاللّه المهتزّة کقضیب رطیب بنسیم محبّة اللّه انّی قرأت تحریرک الدّالّ علی فرط حبّک و شدّة خلوصک و اشتغالک بذکر اللّه
توکّلی علی اللّه و اترکی ارادتک و تمسّکی بارادة اللّه و دعی رضائک و خذی رضآء اللّه حتّی تکونی قدوة مقدّسة روحانیّة ملکوتیّة بین امآء اللّه
ثمّ اعلمی یا امةاللّه انّ النّسآء عند البهآء حکمهنّ حکم الرّجال فالکلّ خلق للّه خلقهم علی صورته و مثاله ای مظاهر اسمائه و صفاته فلا فرق بینهم و بینهنّ من حیث الرّوحانیّات الأقرب فهو الأقرب سوآء کان رجالاً او نسآءً و کم من امرأة منجذبة فاقت الرّجال فی ظلّ البهآء و سبقت مشاهیر الآفاق
AB02343 AB02343
ای امةاللّه در تواریخ شرقیّه مذکور است که سقراط به فلسطین و سوریّه سفر کرد و در آنجا بعضی مسائل الهیّه از علمای الهی اقتباس نمود و چون مراجعت به یونان کرد دو عقیده تأسیس نمود یکی وحدانیّت الهیّه و دیگری بقای ارواح بعد از انفکاک از اجسام و این سبب هیجان اهل یونان شد زیرا مخالف اعتقاد ایشان بود و عاقبت او را سم دادند و کشتند
و این صحیح است زیرا یونانیان معتقد باله بسیار بودند و سقراط وحدانیّت الهیّه را ثابت کرد و این واضحست که مخالف اعتقاد یونانیان بود
و مؤسّس وحدت الهی حضرت ابراهیم بود که مسلسل این اعتقاد در بنیاسرائیل شیوع داشت حتّی در زمان سقراط
امّا در تاریخ یهود نیست بسیار چیزها در تاریخ یهود نیست وقایع حضرت مسیح بتمامها در تاریخ یوسفیوس یهودی نیست و حال آنکه تاریخ زمان مسیح را نوشته است پس وقایع زمان مسیح را از اینکه در تاریخ یوسفیوس نیست نمیشود انکار کرد
و همچنین در تاریخ شرق مذکور است که بقراط در مدینۀ سُور مدّتی بود و سور یکی از شهرهای سوریّه است
AB02382 AB02382
ای خانم ملکوتی نامۀ شما از نیویورک رسید از مضمون خوشنودی حاصل شد زیرا دلیل بر آن بود که بعزمی ثابت و نیّتی صادق ارادۀ سفر به پاریس نمودی تا در آن شهرِ خاموش نار محبّت اللّه برافروزی و در آن ظلمات عالم طبیعت چون شمع روشن گردی بسیار این سفر موافق و مناسب چون وارد پاریس گردی باید بکوشی ولو از نفوس معدودی باشد محفل میثاق تشکیل نمائی و بقوّۀ میثاق نفوس را زنده نمائی
پاریس بسیار مخمود و افسرده است تا بحال شعلهئی نزده و حال آنکه ملّت فرانسه سر پرشوری دارند ولکن عالم طبیعت با تمام معانیش بر پاریس خیمه زده احساسات دینیّه مفقود شده ولی این قوّۀ میثاق هر سردی را گرم نماید و هر ظلمانی را نورانی کند و هر اسیر طبیعت را آزادی ملکوتی دهد
AB02400 AB02400
ای کنیز عزیز الهی نامهات رسید و مضمون معلوم گردید
در میان خلق ازدواج عبارت از ارتباط جسمانیست و این اتّحاد و اتّفاق موقّت است زیرا فرقت جسمانی عاقبت مقرّر و محتوم است
ولکن ازدواج اهل بها باید ارتباط جسمانی و روحانی هر دو باشد زیرا هر دو سرمست یک جامند و منجذب بیک طلعت بیمثال زنده بیک روحاند و روشن از یک انوار این روابط روحانیّه است و اتّحاد ابدیست و همچنین در عالم جسمانی نیز ارتباط محکم متین دارند ارتباط و اتّحاد و اتّفاق چون از حیثیّت روح و جسم هر دو باشد آن وحدت حقیقی است لهذا ابدیست امّا اگر اتّحاد مجرّد از حیثیّت جسم باشد البتّه موقّت است و عاقبت مفارقت محقّق
AB02552 AB02552
AB02568 AB02568
ای صاحب دل بینا هرچند بصر جسمانی مفقود ولی الحمد للّه بصیرت قلب موجود دل بیناست و روح شنوا این دیدۀ تن معرض هزار امراض و عاقبت یقیناً نابینا گردد لهذا اهمّیّتی ندارد ولی دیدۀ دل روشن و کشف ملکوت الهی نماید و الیالأبد باقی و پایدار پس شکر کن خدا را که دیدۀ دلت روشن و گوش هوشت شنوا
محافلی که آراستهاید و در آن احساسات آسمانی مینمائید و ادراک حقایق و معانی میکنید آن محفل مانند فضای آسمانست و آن نفوس مانند نجوم ساطع که بنور هدایت روشنند
AB02574 AB02574
AB02596 AB02596
AB02652 AB02652
ای امةاللّه نامهات رسید خبر تشکیل انجمن در آن بلد مرقوم نموده بودید
نظر بقلّت عدد نکنید بلکه قلوب پاک بجوئید یک نفس مقدّس بهتر از هزار نفوس دیگر اگر نفوس معدودی در محفل محبوبی با احساسات ملکوتیّه و انجذابات رحمانیّه و فراغت قلب و تنزیه و تقدیس صرف اجتماع نمایند و بنهایت روح و ریحان الفت کنند آن انجمن نفوذ در کلّ عالم کند و احوال و اقوال و اعمال آن جمع سررشتۀ سعادت ابدیّه و نمونۀ مواهب ملکوتیّه گردد روح القدس تأیید نماید و جنود ملأ اعلی نصرت کند و ملائکۀ ملکوت ابهی پیاپی رسد
مقصود از فرشتگان تأییدات الهیّه است و قواء رحمانیّه و همچنین فرشتگان نفوس مبارکی هستند که از جهان ناسوت تعلّق گسسته و از قیود نفس و هوی رسته و بجهان الهی و ملکوت رحمانی دل بستهاند ملکوتیند آسمانی رحمانیند ربّانی مظاهر فیض الهیند و مطالع موهبت روحانی
ای امةاللّه الحمد للّه شوهر عزیز نفحهئی از گلشن ملکوت بمشامش رسید حال باید او را بمحبّت اللّه و رفتاری خوش روز بروز منجذبتر نمائید
AB02712 AB02712
ای دو نفس مؤمن موقن نامه رسید الحمد للّه خبرهای خوشی داشت کالیفورنیا استعداد انتشار تعالیم اللّه دارد امیدوارم که شماها بجان و دل بکوشید تا رائحۀ طیّبه مشامها را معطّر نماید…
بمسیس چیس از قبل من تحیّت محترمانه برسانید و بگوئید مستر چیس در افق حقیقت ستارۀ درخشنده است ولی هنوز در پس ابر است عنقریب ابرها متلاشی شود و درخشندگی آن ستاره کالیفورنیا را روشن نماید تو قدر این موهبت را بدان که قرینۀ او بودی و شریک حیات او
AB02813 AB02813
یا احبّآء اللّه اعلموا انّ الدّنیا کسراب بقیعة یحسبه الظّمآن مآءً شرابها سراب و رحمتها زحمة و راحتها مشقّة و عنآء دعوها لأهلها و توجّهوا الی ملکوت ربّکم الرّحمن حتّی یشرق علیکم انوار الفضل و الاحسان و تنزل علیکم مائدة السّمآء و ینعم علیکم ربّکم بأعظم الآلآء و النّعمآء تنشرح به صدورکم و تنجذب به قلوبکم و تطیب به نفوسکم و تقرّ به اعینکم
یا احبّآء اللّه هل من معط غیر اللّه یختصّ برحمته من یشآء سیفتح علیکم ابواب معرفته و یملأ قلوبکم بمحبّته و یبشّر ارواحکم بمرور نفحات قدسه و یضیء وجهکم بنوره المبین و یعلو به ذکرکم بین العالمین انّ ربّکم لرحمن رحیم
AB02868 AB02868
پس شما بستایش حضرت بهآءاللّه پردازید که بعون و عنایت او ابناء و بنات ملکوت گشتید مرغان چمنستان حقیقت شدید و باوج عزّت ابدیّه پرواز نمودید از جهان باقی نصیب یافتید و از نفخۀ روح القدس بهره گرفتید حیات دیگر یافتید و مقرّب درگاه احدیّت شدید
پس در کمال سرور و حبور محفل روحانی بیارائید و بتسبیح و تقدیس و تمجید و تبجیل ربّ جلیل پردازید و ضجیج تضرّع و ابتهال را بملکوت ابهی برسانید و هر دم هزار شکرانه نمائید که باین موهبت کبری فائز شدید
AB02911 AB02911
AB02936 AB02936
ایّام منتهی گردد و مدّت جزئیّۀ حیات منقضی شود ولی ثمرات عبودیّت آستان مقدّس ابدی و سرمدی بود این حقیقت را در عالم وجود ملاحظه نمائید که چه آثار باهره موجود و مشهود
و البهآء علی اهل البهآء
AB02947 AB02947
ای صاحب چشم بینا آنچه مشاهده نمودی عین واقعست در جهان بینش است
عطر در غنچه مندمج و مندرجست چون شکفته گردد آن رائحۀ طیّبه منتشر شود گیاه بیثمر نبود ولی بنظر چنین آید زیرا هر گیاهی را اثر و خواصّی در این باغ الهی و هر گیاهی مانند گل صدبرگ خندان مشام را معطّر نماید مطمئن باش صفحات اوراق هرچند از معانی و کلمات مرقومه بیخبرند ولی بمقارنت آن کلمات در نهایت تعظیم و تکریم در دست دوستان میگردند این مقارنت نیز صرف موهبتست
روح انسانی چون از این خاکدان فانی بجهان رحمانی پرواز نماید پرده برافتد و حقایق آشکار گردد جمیع امور مجهوله معلوم شود و حقایق مستوره محسوس گردد
ملاحظه نما که انسان در عالم رحم از گوش کر بود و از چشم نابینا و از زبان لال و از جمیع احساسات محروم و چون از آن جهان ظلمانی باین عالم روشن و نورانی انتقال نمود دیده بینا شد و گوش شنوا گشت و زبان گویا گردید و همچنین چون از این عالم فانی بجهان رحمانی شتابد ولادت روحانی یابد دیدۀ بصیرت باز شود و سمع روح شنوا گردد و جمیع حقایق مجهوله معلوم و آشکار شود
AB03051 AB03051
یا احبّآء اللّه و ابنآء ملکوت اللّه انّ السّمآء الجدیدة قد اتت و انّ الأرض الجدیدة قد جآءت و المدینة المقدّسة اورشلیم الجدیدة قد نزلت من السّمآء من عند اللّه علی هیئة حوریّة حسنآء بدیعة فی الجمال فریدة بین ربّات الحجال مقصورة فی الخیام مهیّأة للوصال و نادی ملائکة الملإ الأعلی بصوت عظیم رنّان فی آذان اهل الأرض و السّمآء قائلین هذه مدینة اللّه و مسکنه مع نفوس زکیّة مقدّسة من عبیده و هو سیسکن معهم فانّهم شعبه و هو الههم
و قد مسح دموعهم و اوقد شموعهم و فرّح قلوبهم و شرح صدورهم فالموت قد انقطعت اصوله و الحزن و الضّجیج و الصّریخ قد زالت شؤونه و قد جلس ملیک الجبروت علی سریر الملکوت و جدّد کلّ صنع غیر مسبوق انّ هذا لهو القول الصّدق و من اصدق من رؤیا یوحنّا القدّیس حدیثاً
هذا هو الألف و الیآء و هذا هو الّذی یروی الغلیل من ینبوع الحیوة و هذا هو الّذی یشفی العلیل من دریاق النّجاة من یؤیّد بفیض من هذا الملکوت فهو من اعظم الوارثین للمرسلین و القدّیسین فالرّبّ له اله و هو له ابن عزیز
فاستبشروا یا احبّآء اللّه و شعبه و یا ابنآء اللّه و حزبه و ارفعوا الأصوات بالتّهلیل و التّسبیح للرّبّ المجید فانّ الأنوار قد سطعت و انّ الآثار قد ظهرت و انّ البحور قد تموّجت و قذفت بکلّ درّ ثمین
AB03123 AB03123
ای پسر ملکوت نامههای شیرین و عبارات دلنشین تو همواره سبب فرح قلوبست و نغمه چون ملکوتی باشد دل و جان را شادمانی بخشد
حمد کن خدا را که بجهت اعلاء کلمة اللّه و نشر نفحات قدس ملکوت اللّه بآن صفحات۴۷رفتی و در باغ الهی باغبانی مینمائی عنقریب تأیید و توفیق ترا احاطه نماید
ای ابن ملکوت جمیع اشیاء با محبّت اللّه نافع است و بدون محبّت اللّه مضرّ و سبب احتجاب از ربّ الملکوت ولی با محبّت الهیّه هر تلخی شیرین شود و هر نعمتی گوارا گردد مثلاً نغمات موسیقی نفوس منجذبه را روح حیات بخشد ولی نفوس منهمک در نفس و هوی را آلوده بشهوات کند و جمیع علوم با محبّت الهیّه مقبول و محبوب و بدون آن بیثمر بلکه مورث جنون هر علمی مانند شجر است و چون ثمر محبّت اللّه باشد آن شجرۀ مبارکه است والّا حطب است و عاقبت طعمۀ آتش گردد
AB03158 AB03158
ای دوستان حقیقی نامۀ شما رسید و از مضمون روح و ریحان حاصل گردید الحمد للّه بزمی آراستید و مهمانی هر نوزدهروزه را مجرا داشتید هر انجمنی که بنهایت محبّت تشکیل گردد و توجّه بملکوت الهی شود و صحبت از تعالیم الهی گردد و سبب ترقّی نفوس شود آن انجمن انجمن الهیست و آن مائده مائدۀ آسمانی
امیدوارم که در هر نوزده روز یک روز این ضیافت مجرا گردد زیرا سبب الفت است سبب اتّحاد است سبب مهربانیست
ملاحظه مینمائید که جهان بچه درجه در نزاع و جدالست و ملل موجوده در چه مشکلات عظیمه بلکه احبّای الهی موفّق گردند که علم وحدت عالم انسانی بلند شود و خیمۀ یکرنگ ملکوت اللّه بر جمیع آفاق سایه افکند و سوء تفاهم از بین جمیع دول برخیزد و با یکدیگر چون عاشق و معشوق بهم آمیزند
بر شماست که بجمیع بشر نهایت مهربانی نمائید و خیرخواه عموم باشید و از برای علوّیّت عالم انسانی بکوشید و در اجسام میّته روح بدمید و بموجب تعالیم حضرت بهآءاللّه حرکت و سلوک نمائید تا عالم انسانی را جهان ملکوتی نمائید
AB03183 AB03183
ای کنیز عزیز الهی هرچند مصیبت فرزند فیالحقیقه بسیار جگرسوز است و فوق طاقت بشر ولکن انسان آگاه و بینا یقین میداند که فرزند از دست نرفته است بلکه از این جهان بجهانی دیگر شتافته و در جهان الهی او را خواهد یافت و آن وصلت ابدیست امّا در این جهان لابدّ بر فراق و شدّت احتراق
الحمد للّه تو مؤمنی و توجّه بملکوت ابدی داری و بجهان آسمانی معتقدی لهذا محزون مباش دلخون منشین ناله مکن فریاد و فغان منما زیرا اضطراب و بیقراری سبب تأثّر روح او در جهان الهیست
AB03273 AB03273
شخص محترما تألیف شما بشارت غنا۳۱را مطالعه نمودم فیالحقیقه آراء سدیدی در آن بجهت آسایش عالم انسانی ملاحظه شد
مختصر اینست در تعالیم بهآءاللّه مواساتست و این اعظم از مساواتست مساوات امریست مجبوری ولکن مواسات امریست اختیاری
کمال انسان بعمل خیر اختیاریست نه بعمل خیر اجباری و مواسات خیر اختیاریست و آن اینست که اغنیا بفقرا مواسات نمایند یعنی انفاق بر فقرا کنند ولی بمیل و اختیار خویش نه اینکه فقرا اغنیا را اجبار نمایند زیرا از اجبار اختلال حاصل گردد و انتظام امور بشر مختل شود ولی مواسات که آن انفاق اختیاریست سبب راحت عالم انسانیست سبب نورانیّت عالم انسانیست و سبب عزّت عالم انسانیست
AB03337 AB03337
لهذا تو شکر کن خدا را که چنین در امتحان افتادی صبور باش و شکور باش و توجّه بملکوت الهی نما و بکوش تا اخلاق رحمانی یابی نورانی شوی ملکوتی گردی ربّانی شوی و در راحت و لذائذ دنیا بیقید گردی و راسخ و ثابت بر پیمان باشی و ترویج دین الهی نمائی
اینست سبب علوّیّت انسان اینست سبب عزّت انسان اینست سبب نجات انسان
AB03416 AB03416
AB03423 AB03423
ای دوست حقیقی در دبستان الهی درس و سبق رحمانی خوان و از ادیب عشق تعلّم حقائق و معانی نما اسرار ملکوت جو و از فیوضات لاهوت دم زن
هرچند تحصیل فنون و علوم اعظم منقبت عالم انسانیست ولی بشرط آنکه این نهر متّصل ببحر اعظم شود و از فیض قدم استفاضه کند چون چنین شود هر استاذ بحر بیپایان گردد و تلمیذ ینبوع علم و عرفان شود پس اگر علوم دلیل بر جمال معلوم شود فنعم المأمول والّا شاید این قطره سبب گردد و از فیض موفور محروم شود زیرا تکبّر و غرور آرد و قصور و فتور بخشد
علوم حاضره قنطرۀ حقیقت است پس اگر حقیقت میسّر نگردد از مجاز چه ثمر و اثر تاللّه الحقّ ان لم یکن العلوم سبباً للوصول الی المعلوم فهی خسران مبین
علیک بتحصیل العلوم و التّوجّه الی الجمال المعلوم حتّی تکن آیة الهدی بین الوری و مرکز النّهی فی هذه الدّائرة الّتی تاهت فیها عقول ذوی الحجی الّا من فاز بالأسرار و دخل فی ملکوت الأنوار و اطّلع بالسّرّ المصون و الرّمز المکنون
AB03459 AB03459
ای کنیز خدا هر زنی که کنیز خدا گردد آن فخر امپراطورهای عالم است زیرا منسوب بخداست و سلطنتش ابدی است امّا امپراطوریسهای عالم آنانرا یک مشت خاک نام و نشان نگذارد یعنی بمجرّد اینکه زیر یک مشت خاک روند محو و نابود گردند ولکن کنیزان ملکوتی سلطنت ابدی دارند قرون و اعصار در آنان تأثیری ندارد
مثلاً ملاحظه کن که از زمان مسیح تا بحال چه قدر امپراطوریسها آمده که هر یک سرور یک اقلیم بودند ولی حال نه نامی و نه نشانی ولکن مریم مجدلیّه یک کنیز قروی خدا بود هنوز ستارهاش از افق عزّت ابدیّه میدرخشد پس تا توانی بکوش که کنیز خدا باشی
AB03494 AB03494
AB03646 AB03646
ای بندۀ صادق حقّ گفتند از وقایع و حوادث کونی قدری ملول و محزونی و کمی مغموم و مهموم و حال آنکه عاشقان جمال دلبر ابهی و سرمستان پیمانۀ پیمان از هیچ آفتی افسرده نگردند و از هیچ مشقّتی پژمرده نشوند آتش را گلزار یابند و قعر دریا را پهندشت هموار
باری تو که در پناه حقّی و در ظلّ سدرۀ عهد دیگر چه غمی خوری مطمئنّ باش و مؤتمن در کمال روح و ریحان و همّت و صداقت بیپایان بخدمات متبوع معظّم بپرداز و خیرخواه دولت و ملّت باش تأیید در جمیع اوقات از کلّ جهات میرسد و توفیق حاصل میگردد و دلبر آمال چهره میگشاید
AB03667 AB03667
AB03722 AB03722
اسباب شفای امراض دو نوع است سبب جسمانی و سبب روحانی امّا سبب جسمانی معالجۀ طبیبان و امّا سبب روحانی دعا و توجّه رحمانیان و هر دو را باید بکار برد و تشبّث نمود
امراضی که بسبب عوارض جسمانی عارض گردد بدوای طبیبان معالجه شود و بعضی امراض که بسبب امور روحانی حاصل شود آن امراض باسباب روحانی زائل گردد مثلاً امراضی که منبعث از احزان و خوف و تأثّرات عصبیّه حاصل گردد معالجۀ روحانی بیش از علاج جسمانی تأثیر دارد پس این دو نوع معالجه را باید مجرا داشت هیچ یک مانع از دیگری نیست لهذا شما معالجۀ جسمانی را نیز منظور دارید زیرا این هم از فضل و عنایات الهیّه است که فنّ طبابت را برای بندگان خود کشف و آشکار تا از این نیز مستفید گردند و همچنین بمعالجۀ روحانی نیز نهایت اهتمام نما زیرا تأثیرات عجیبه دارد
AB03742 AB03742
امّا این محفل باید روحانی محض باشد یعنی مذاکرات باید بیان حجج بالغه و براهین واضحه و ادلّۀ قاطعه بر طلوع شمس حقیقت باشد و همچنین آنچه سبب تربیت بنات و تعلیم علوم و آداب و حسن سلوک و حسن اخلاق و عفّت و عصمت و ثبات و استقامت و قوّت عزم و ثبوت نیّت و ادارۀ منزل و تربیت اطفال و آنچه از لوازم و ضروریّات بناتست تا این بنات در حضن کمالات و حجر حسن اخلاق تربیت شده وقتی که امّهات گردند اطفال خویش را باحسن آداب و اخلاق از صغر سنّ تربیت نمایند
حتّی آنچه سبب صحّت بدن و قوّت بنیه و صیانت اطفال از عروض امراض است تحصیل نمایند
AB03755 AB03755
ای مظاهر الطاف الهی درین دور بدیع اساس متین تمهید تعلیم فنون و معارفست و بنصّ صریح باید جمیع اطفال بقدر لزوم تحصیل فنون نمایند لهذا باید در هر شهری و قریهئی مدارس و مکاتب تأسیس گردد و جمیع اطفال بقدر لزوم در شهر و لزوم در قریه در تحصیل بکوشند
لهذا هر نفسی که انفاق درین مورد نماید شبهه نیست که مقبول درگاه احدیّت شود و مورد تحسین و تمجید ملأ اعلی گردد
چون در این امر عظیم شما جهد بلیغ مبذول داشتید لهذا امید چنین که مکافات از ربّ الآیات البیّنات حصول یابد و مشمول لحظات عین رحمانیّت گردید
AB03780 AB03780
ای نفوس مبارکه هرچند شما در امتحان شدیدی افتادهاید زیرا بعضی بمنتهای قوّت میکوشند که احبّای لوزانجلیز را متزلزل نمایند ولی شما مشمول نظر عنایت بهآءاللّه هستید و بجنود ملائکه مؤیّدید
پس قدم را ثابت نمائید و بنهایت قوّت بنشر نفحات الهیّه و اعلای کلمة اللّه و ثبات بر میثاق پردازید و یقین بدانید که اگر نفسی با کمال استقامت ندای بملکوت نماید و بنهایت متانت ترویج میثاق کند اگر مور ضعیف است فیل عظیم را از میدان فرار دهد و اگر پشۀ نحیف باشد عقاب کاسر را بال و پر بشکند
لهذا همّت نمائید تا سپاه شبهات را بقوّۀ آیات پریشان و متلاشی نمائید این است وصیّت من و اینست نصیحت من با نفسی جدال منمائید و از نزاع بیزار باشید کلمۀ حقّ بر زبان رانید اگر قبول نمود نعم المطلوب و اگر عناد کرد او را بحال خود بگذارید و توکّل بر خدا بکنید
اینست صفت ثابتین بر میثاق
AB03824 AB03824
AB03928 AB03928
AB04032 AB04032
AB04183 AB04183
یا امةاللّه نامۀ شما که بتاریخ ٩ دیسمبر ١٩١٨ بود رسید و از مضمون اطّلاع حاصل گردید ابداً امید را از خدا قطع منما در هر حال امیدوار باش زیرا الطاف حقّ در هر حالت از انسان منقطع نگردد اگر از جهتی قلّت یابد از جهات سائره کاملست در هر صورت انسان در دریای الطاف مستغرق است لهذا در هیچ حالتی نومید نشو امیدوار باش
حضور مجالس احبّا مجرّد بجهت تنبّه و تذکّر و ازدیاد حبّ و تعلّق بملکوت ابهی است
و اگر چنانچه میل تام و رغبت کلّیّه برفتن به فیلیپسبرگ مونتانا داشته باشید مأذونید شاید سبب شوید که در میان آن گروه عمله شمعی روشن نمائید و جمعی را متنبّه و متذکّر کنید تا توجّه بخدا نمایند و استفاضه از ملکوت الهی کنند
AB04432 AB04432
AB04433 AB04433
ای محبّ عالم انسانی نامه تو رسيد الحمد للّه دليل بر صحّت و سلامت تو بود از جواب نامه سابق متصوّر چنين بود که ميان شما و احبّا الفتی حاصل گردد
هر نفسی را بايد نظر بآنچه در او ممدوح است نمود در اين حالت انسان با جميع بشر الفت تواند امّا اگر بنقائص نفوس انسان نظر کند کار بسيار مشکل است
در زمان حضرت مسيح روح العالمين له الفدا تصادفا بسگ مرده ئی مرور نمودند که اعضايش متلاشی و متعفّن و بد منظر شده بود يکی از حاضرين گفت اين سگ چه قدر متعفّن شده است ديگری گفت چقدر کريه و بد منظر شده است باری هر يک چيزی گفت
حضرت مسيح فرمود نظر بدندانهای او کنيد که چقدر سفيد است
آن نظر خطا پوش حضرت مسيح هيچ عيوب او نديد عضوی که در او کريه نبود دندانهای او بود سفيدی دندانهای او را ديد
پس بايد نظر بکمال نفوس نمود نه بنقص نفوس
الحمد للّه تو را مقصد خير نفوس و اکمال نقائص است اين نيّت خير نتائج ممدوحه بخشد
AB04470 AB04470
ای ناظر بملکوت اللّه نامۀ تو رسید از مضمون معلوم گردید که مشغول بتعلیم اطفال احبّا هستی و آن کودکان معصوم کلمات مکنونه و مناجات تعلیم گرفتهاند و بمعنی بهائی بودن پیبردهاند
تعلیم این اطفال مثل نهالهای تازهئی در گلشن ابهی است که دهقان مهربان بتربیت آنها مشغول و البتّه نتائج مطلوبه حصول خواهد یافت علیالخصوص تفهیم شروط و اخلاق بهائی زیرا باید اطفال صغیر بجان و دل مطّلع بر آن شوند که بهائی بلفظ نیست بمعنی است هر طفلی باید بتربیت الهی تربیت شود تا مجمع اخلاق حمیده گردد و سبب عزّت امر اللّه شود والّا لفظ بهائی بیثمر نتیجه ندارد
باری تا توانی بکوش تا این اطفال را بفهمانی که بهائی یعنی انسان جامع جمیع کمالات باید مثل شمع روشن باشد نه اینکه ظلمات اندر ظلمات باشد و اسمش بهائی
نام مدرسه را مدرسۀ یکشنبۀ بهائیان۳۸بگذارید
AB04482 AB04482
ای ورقۀ شجرۀ حیات شجرۀ حیات که در کتاب مقدّس مذکور حضرت بهآءاللّه است و بنات ملکوت اوراق آن شجرۀ مبارکه پس تو شکر کن خدا را که منسوب باین شجره گشتی و در نهایت سبزی و خرّمی و طراوت و لطافتی
ابواب ملکوت مفتوح و هر نفس مقبلی بر مائدۀ آسمانی حاضر و از آن اطعمۀ روحانی بهره و نصیب گیرد الحمد للّه تو بر این مائده حاضر و از نعمت آسمانی بهره و نصیب داری و بخدمت ملکوت مشغولی و بنفحات جنّت ابهی مألوف
AB04567 AB04567
یا امةاللّه المشتعلة بنار محبّته لا تحزنی من العسرة و العنآء و لا تفرحی من الرّاحة و الرّخآء فی هذه الدّنیا لأنّ کلاهما یزولان و انّما حیاة الدّنیا کسراب او عباب او ظلال و هل یتصوّر انّ السّراب یؤثّر تأثیر الشّراب لا وربّ الأرباب لا تستوی الحقیقة و المجاز و شتّان ما بین التّحقّق و التّمثّل و الخیال
اعلمی انّ الملکوت حقیقة الوجود و انّ النّاسوت ظلّه الممدود فالظّلّ معدوم متوهّم الوجود و الصّور المرئیّة فی المآء اعدام تتراءی للأنظار بمظاهر النّقوش و الرّسوم
توکّلی علی اللّه و اعتمدی علیه و تذکّری بذکره فی کلّ حین انّه یبدّل العسرة بالیسر و الشّدّة بالرّخآء و التّعب بالرّاحة العظمی انّه علی کلّ شیء قدیر
و امّا اذا تسمعین منّی لا تتقیّدی بحالة من الأحوال بل فی کلّ حالة اشکری ربّک الرّحمن و سلّمی الأمور لارادته یتصرّف کیف یشآء و هذا خیر لک عن کلّ شیء فی الآخرة و الأولی
AB04591 AB04591
یا من طفح قلبه بمحبّة اللّه انّی اخاطبک من هذه البقعة المبارکة حتّی یفرح قلبک بخطابی ایّاک و خطابی ممّا یطیر به قلوب الموحّدین الی اوج السّرور و ذروة الحبور
اشکر ربّک بما وفّقک علی الدّخول فی ملکوته العظیم ستتابع علیک الطاف ربّک و تجعلک آیة للطّالبین
تمسّک بمیثاق ربّک و زد کلّ یوم حبّاً بأحبّآء اللّه و حنوّاً علی عباد الرّحمن حتّی تکون ناشراً لشراع الحبّ فی سفینة السّلام علی بحر الامکان لا تحزن من شیء و لا تتکدّر من احد علیک بالرّضآء و الصّدق و الصّفآء و الودّ و الوفآء مع عامّة الخلق و قاطبة البشر و ذلک صفة المخلصین و سمة المقدّسین و شعار الموحّدین و دثار البهائیّین
ثمّ اشکر اللّه بما وفّقک علی تقدیم الحقوق انّ هذا لتوفیق من اللّه لک فاحمده علی هذا الأمر المنصوص فی صحائف ربّک القدیم
انّ ربّک هو اللّطیف الکریم
AB04648 AB04648
ای اهل ملکوت چقدر از نفوس که مدّت حیات عبادت نمودند و ریاضت کشیدند و آرزوی دخول در ملکوت نمودند ولی موفّق نشدند امّا شما بدون زحمت و ریاضت فائز شدید و داخل در ملکوت گردیدید
چنانکه در زمان حضرت مسیح فریسیان و عابدان محروم شدند ولی پطرس و یوحنّا و اندراوس فائز گردیدند و حال آنکه نه اهل عبادت بودند نه اهل ریاضت پس شکر کنید خدا را که این تاج عزّت ابدیّه بر سر شما نهاد و این الطاف بیپایان مبذول فرمود
AB04651 AB04651
هجرت خلیل سبب ظهور مواهب ربّ جلیل شد و غربت ماه کنعانی علّت جلوۀ بازار یوسفی گشت فرار حضرت کلیم وسیلۀ مشاهدۀ نار موقدۀ ربّانی شد و نهضت عیسوی سبب ظهور انفاس مسیحی گردید هجرت حضرت حبیب ابطحی علّت اعلاء کلمۀ نور یثربی شد و غربت و اسارت جمال مبارک اسباب انتشار نور نیّر اشراق بر آفاق گردید
فاعتبروا یا اولی الأبصار
AB04657 AB04657
ای بنت ملکوت نامۀ تو رسید مانند آهنگ عندلیب الهی بود که شهنازش سبب فرح قلوب است زیرا مضمون دلیل بر ایمان و ایقان و ثبوت بر عهد و پیمان بود الیوم قوّۀ محرّکۀ عالم وجود قوّۀ پیمانست که مانند شریان در جسم امکان نابض است و سبب محافظۀ وحدت بهائی
بهائیان مأمور که تأسیس وحدت عالم انسانی نمایند اگر خود در نقطهئی اجتماع نکنند چگونه سبب وحدت عالم انسانی شوند
و مقصد جمال مبارک از این عهد و میثاق آن بود که جمیع بهائیان را در نقطهئی جمع فرماید تا بعضی بیخردان که در هر دور و کوری سبب اختلاف شدند رخنه ننمایند زیرا امر فرمود که آنچه از مرکز میثاق بیان گردد آن صحیح است و در حمایت صون و عنایت او و مادون آن هذیان است
AB04669 AB04669
AB04688 AB04688
ای بندۀ حقّ نامهات رسید و سبب سرور گردید آرزوی آن نموده بودی که ایکاش من در مجلس صلح حاضر میشدم من در چنین مجالس سیاسی حاضر نشوم زیرا تأسیس صلح جز بنفوذ کلمة اللّه حاصل نگردد وقتی انجمنی تشکیل شود از جمیع دول و ملل در تحت نفوذ کلمة اللّه آن وقت صلح عمومی تشکیل شود و بدون آن مستحیل
حال یقین است که صلح موقّت تشکیل گردد ابدی نیست جمیع دول و ملل از جنگ و مشقّات سفر و مصارفات بیپایان و قتل نفوس و بی سر و سامانی نساء و کثرت ایتام بستوه آمدند مجبور بر آنند که صلحی تشکیل کنند ولی این صلح ابدی نیست موقّت است
امیدواریم که نفوذ کلمة اللّه صلحی تأسیس نماید که الیالأبد باقی و برقرار ماند
۲۲۷۷۱
ای اوّل اشخاص خیرخواه محترم عالم انسانی
نامههای شما که در این مدّت حرب ارسال نمودید نرسید در این ایّام یک نامه بتاریخ ١١ فوریه ۱۹۱۶ رسید و فوراً جواب تحریر میگردد مقصد شما سزاوار هزار ستایش است زیرا خدمت بعالم انسانی مینمائید و این سبب راحت و آسایش عمومیست این حرب اخیر بر عالم و عالمیان ثابت کرد که حرب ویرانیست صلح عمومی آبادی حرب مماتست و صلح حیات حرب درندگیست و خونخواری و صلح مهربانی و انسانی حرب از مقتضای عالم طبیعت است و صلح از اساس دین الهی حرب ظلمت اندر ظلمت است و صلح انوار آسمانی حرب هادم بنیان انسانی و صلح حیات ابدی عالم انسانی حرب مشابهت با گرگ خونخوار است و صلح مشابهت ملائکۀ آسمانی حرب منازعۀ بقا است صلح تعاون و تعاضد بین ملل در این جهان و سبب رضایت حقّ در جهان آسمانی
نفسی نمانده که وجدانش شهادت بر این ندهد که الیوم در عالم انسانی امری اعظم از صلح عمومی نیست هر منصفی بر این شهادت میدهد و آن انجمن محترم را میپرستد زیرا نیّتشان چنان که این ظلمات مبدّل بنور گردد و این خونخواری مبدّل بمهربانی و این نقمت بنعمت و این زحمت برحمت و این بغض و عداوت بالفت و محبّت منقلب شود لذا همّت آن اشخاص محترمه شایان ستایش و نیایش است
ولی در نزد نفوس آگاه که مطّلع هستند بر روابط ضروریّه که منبعث از حقایق اشیاست ملاحظه مینمایند که مسئلۀ واحده چنانکه باید و شاید نفوذ در حقیقت انسانیّه ننماید زیرا تا عقول بشری اتّحاد حاصل نکند هیچ امر عظیمی تحقّق نیابد حال صلح عمومی امریست عظیم ولی وحدت وجدان لازم است که اساس این امر عظیم گردد تا اساس متین شود و بنیان رزین گردد
لهذا حضرت بهآءاللّه پنجاه سال پیش بیان صلح عمومی فرمود در حالتی که در قلعۀ عکّا مسجون بود و مظلوم بود و محصور بود این امر عظیم یعنی صلح عمومی را بجمیع ملوک مرقوم فرمود و در شرق در بین دوستان خویش تأسیس فرمود افق شرق بسیار تاریک بود و ملل در نهایت بغض و عداوت با یکدیگر و ادیان تشنۀ خون یکدیگر بودند ظلمت اندر ظلمت بود در چنین زمانی حضرت بهآءاللّه از افق شرق مانند آفتاب طلوع کرد و بانوار این تعالیم ایران را روشن فرمود
از جملۀ تعالیم اعلان صلح عمومی بود کسانی که پیروی کردند از هر ملّت و از هر دین و مذهب در نهایت محبّت اجتماع نمودند بدرجهئی که محافل عظیمه تشکیل میشد که از جمیع ملل و ادیان شرق مرکّب بود هر نفسی داخل انجمن میشد میدید یک ملّتست و یک تعالیم و یک مسلک است و یک ترتیب زیرا تعالیم حضرت بهآءاللّه منحصر در تأسیس صلح عمومی نبود تعالیم کثیره بود که معاونت و تأیید صلح عمومی مینمود
از جمله تحرّی حقیقت تا عالم انسانی از ظلمت تقالید نجات یابد و بحقیقت پیبرد این قمیص رثیث هزارانساله را بدرد و بیندازد و پیرهنی که در نهایت تنزیه و تقدیس در کارخانۀ حقیقت بافته شده بپوشد و چون حقیقت یکیست تعدّد قبول نمیکند لهذا افکار مختلفه منتهی بفکر واحد گردد
و از جملۀ تعالیم حضرت بهآءاللّه وحدت عالم انسانیست که جمیع بشر اغنام الهی و خدا شبان مهربان این شبان بجمیع اغنام مهربانست زیرا کلّ را خلق فرموده و پرورش داده و رزق احسان میدهد و محافظه میفرماید شبهه نماند که این شبان بجمیع اغنام مهربانست و اگر در بین این اغنام جاهلانی باشند باید تعلیم کرد و اگر اطفالی باشند باید تربیت نمود تا ببلوغ رسند و اگر بیماری باشد باید درمان نمود نه اینکه کره و عداوتی داشت باید مانند طبیب مهربان این بیمارهای نادان را معالجه نمود
و از جملۀ تعالیم حضرت بهآءاللّه اینکه دین باید سبب الفت و محبّت باشد اگر سبب کلفت گردد لزومی ندارد زیرا دین درمانست اگر درمان سبب درد گردد لزومی ندارد
و از جملۀ تعالیم بهآءاللّه اینکه دین باید مطابق علم و عقل باشد تا در قلوب انسانی نفوذ نماید اساس متین باشد نه اینکه عبارت از تقالید باشد
و از جملۀ تعالیم بهآءاللّه تعصّب دینی و تعصّب جنسی و تعصّب سیاسی و تعصّب اقتصادی و تعصّب وطنی هادم بنیان انسانیست تا این تعصّبها موجود عالم انسانی راحت ننماید ششهزار سالست که تاریخ از عالم انسانی خبر میدهد در این مدّت ششهزار سال عالم انسانی از حرب و ضرب و قتل و خونخواری فارغ نشد در هر زمانی در اقلیمی جنگ بود و این جنگ یا منبعث از تعصّب دینی بود و یا منبعث از تعصّب جنسی و یا منبعث از تعصّب سیاسی و یا منبعث از تعصّب وطنی پس ثابت و محقّق گشت که جمیع تعصّبات هادم بنیان انسانیست و تا این تعصّبات موجود منازعۀ بقا مستولی و خونخواری و درندگی مستمرّ پس عالم انسانی از ظلمات طبیعت جز بترک تعصّب و اخلاق ملکوتی نجات نیابد و روشن نگردد چنانچه از پیش گذشت
اگر این تعصّب و عداوت از جهت دین است دین باید سبب الفت گردد والّا ثمری ندارد و اگر این تعصّب تعصّب ملّیست جمیع نوع بشر ملّت واحده است جمیع از شجرۀ آدمی روئیده اصل شجره آدم است و شجرۀ واحده است و این ملل بمنزلۀ اغصانست و افراد انسانی بمنزلۀ برگ و شکوفه و اثمار دیگر ملل متعدّده تشکیل کردن و بدین سبب خونریزی نمودن و بنیان انسانی برانداختن این از جهل انسانیست و غرض نفسانی
و امّا تعصّب وطنی این نیز جهل محض است زیرا روی زمین وطن واحد است هر انسان در هر نقطهئی از کرۀ ارض زندگی میتواند پس جمیع کرۀ ارض وطن انسانست این حدود و ثغور را انسان ایجاد کرده در خلقت حدود و ثغوری تعیین نشده اروپا یک قطعه است آسیا یک قطعه است افریکا یک قطعه است امریکا یک قطعه است استرالیا یک قطعه است امّا بعضی نفوس نظر بمقاصد شخصی و منافع ذاتی هر یک از این قطعات را تقسیم نمودهاند و وطن خویش انگاشتهاند خدا در بین فرانس و آلمان فاصله خلق نفرموده متّصل بیکدیگر است بلی در قرون اولی نفوسی از اهل غرض بجهت تمشیت امور خویش حدود و ثغوری معیّن نمودند و روز بروز اهمّیّت یافته تا این سبب عداوت کبری و خونریزی و درندگی در قرون آتیه گشت و بهمین قسم غیر متناهی خواهد بود و این فکر وطن اگر در ضمن دائرۀ محصوره ماند سبب اوّل خرابی عالم است هیچ عاقلی و هیچ منصفی اذعان باین اوهام ننماید و هر قطعۀ محصوره را که نام وطن مینهیم و باوهام خویش مادر مینامیم و حال آنکه کرۀ ارض مادر کلّ است نه این قطعۀ محصوره خلاصه ایّامی چند روی این زمین زندگانی مینمائیم و عاقبت در آن دفن میشویم قبر ابدی ماست آیا جائز است بجهت این قبر ابدی بخونخواری پردازیم و همدگر را بدریم حاشا و کلّا نه خداوند راضی نه انسان عاقل اذعان این کار مینماید
ملاحظه نمائید که وحوش مبارک ابداً منازعۀ وطنی ندارند با یکدیگر در نهایت الفتند و مجتمعاً زندگانی میکنند مثلاً اگر کبوتری شرقی و کبوتری غربی و کبوتری شمالی و کبوتری جنوبی بالتّصادف در آن واحد در جائی جمع شوند فوراً بیکدیگر الفت نمایند و همچنین جمیع حیوانات مبارکه از وحوش و طیور ولکن حیوانات درنده بمجرّد تصادف با یکدیگر درآویزند و بپرخاش برخیزند و یکدیگر بدرند و ممکن نیست در بقعۀ واحده زندگانی کنند همه متفرّقند و متهوّر و متحاربند و متنازع
و امّا تعصّب اقتصادی این معلوم است که هر چه روابط بین ملل ازدیاد یابد و مبادلۀ امتعه تکرّر جوید و هر مبدء اقتصادی در هر اقلیمی تأسیس یابد بالمآل بسایر اقالیم سرایت نماید و منافع عمومیّه رخ بگشاید دیگر تعصّب بجهت چه
و امّا در تعصّب سیاسی باید متابعت سیاست اللّه کرد و این مسلّم است که سیاست الهیّه اعظم از سیاست بشریّه است ما باید متابعت سیاست الهیّه نمائیم و او بجمیع افراد خلق یکسانست هیچ تفاوتی ندارد و اساس ادیان الهیست
و از جملۀ تعالیم حضرت بهآءاللّه ایجاد لسان واحد است که تعمیم بین بشر گردد پنجاه سال پیش این تعلیم از قلم حضرت بهآءاللّه صادر شد تا این لسان عمومی سبب ازالۀ سوء تفاهم بین جمیع بشر گردد
و از جملۀ تعالیم حضرت بهآءاللّه وحدت نساء و رجالست که عالم انسانی را دو بال است یک بال رجال و یک بال نساء تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننماید اگر یک بال ضعیف باشد پرواز ممکن نیست تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصیل فضائل و کمالات نشود فلاح و نجاح چنانکه باید و شاید ممتنع و محال
و از جملۀ تعالیم بهآءاللّه مواسات بین بشر است و این مواسات اعظم از مساواتست و آن اینست که انسان خود را بر دیگری ترجیح ندهد بلکه جان و مال فدای دیگران کند امّا نه بعنف و جبر که این قانون گردد و شخصی مجبور بر آن شود بلکه باید بصرافت طبع و طیب خاطر مال و جان فدای دیگران کند و بر فقرا انفاق نماید یعنی بآرزوی خویش چنانکه در ایران در میان بهائیان مجری است
و از جملۀ تعالیم حضرت بهآءاللّه حرّیّت انسانست که بقوّۀ معنویّه از اسیری عالم طبیعت خلاص و نجات یابد زیرا تا انسان اسیر طبیعت است حیوان درنده است زیرا منازعۀ بقا از خصائص عالم طبیعت است و این مسئلۀ منازعۀ بقا سرچشمۀ جمیع بلایاست و نکبت کبری
و از جملۀ تعالیم بهآءاللّه اینکه دین حصن حصین است اگر بنیان دین متزلزل و وهین گردد هرج و مرج رخ دهد و بکلّی انتظام امور مختل شود زیرا در عالم انسانی دو رادعست که از ارتکاب رذائل حفظ مینماید یک رادع قانونست که مجرم را عذاب و عقاب مینماید ولی قانون رادع از جرم مشهود است رادع از جرم مخفی نیست و امّا رادع معنوی دین الهی رادع از جرم مشهود و مخفی هر دو است و انسان را تربیت مینماید و تهذیب اخلاق میکند و مجبور بر فضائل مینماید و اعظم جهت جامعه است که تکفّل سعادت عالم انسانی میکند امّا مقصد از دین دین تحقیقی است نه تقلیدی اساس ادیان الهی است نه تقالید بشری
و از جملۀ تعالیم حضرت بهآءاللّه اینکه هرچند مدنیّت مادّی از وسائط ترقّی عالم انسانیست ولی تا منضمّ بمدنیّت الهیّه نشود نتیجه که سعادت بشریّه است حصول نیابد ملاحظه کنید که این سفائن مدرّعه که شهری را در یک ساعت ویران مینماید از نتائج مدنیّت مادّیست و همچنین توپهای کروپ و همچنین تفنگهای ماوزر و همچنین دینیامیت و همچنین غوّاصهای تحت البحر و همچنین تورپیت و همچنین سیّارات متدرّعه و همچنین طیّارات آتشفشان جمیع این آلات از سیّئات مدنیّت مادّیست اگر مدنیّت مادّیّه منضمّ بمدنیّت الهیّه بود هیچ این آلات ناریّه ایجاد نمیگشت بلکه قوای بشریّه جمیع محوّل باختراعات نافعه میشد و محصور در اکتشافات فاضله میگشت مدنیّت مادّیّه مانند زجاجست و مدنیّت الهیّه مانند سراج زجاج بی سراج تاریک است مدنیّت مادّیّه مانند جسم است ولو در نهایت طراوت و لطافت و جمال باشد مرده است مدنیّت الهیّه مانند روح است این جسم باین روح زنده است والّا جیفه گردد پس معلوم شد عالم انسانی محتاج بنفثات روح القدس است بدون این روح عالم انسانی مرده است و بدون این نور عالم انسانی ظلمت اندر ظلمت است زیرا عالم طبیعت عالم حیوانیست تا انسان ولادت ثانویّه از عالم طبیعت ننماید یعنی منسلخ از عالم طبیعت نگردد حیوان محض است تعالیم الهی این حیوان را انسان مینماید
و از جملۀ تعالیم بهآءاللّه تعمیم معارفست باید هر طفلی را بقدر لزوم تعلیم علوم نمود اگر ابوین مقتدر بر مصارف این تعلیم فبها والّا باید هیئت اجتماعیّه آن طفل را وسائط تعلیم مهیّا نماید
و از جملۀ تعالیم حضرت بهآءاللّه عدل و حقّ است تا این در حیّز وجود تحقّق نیابد جمیع امور مختل و معوّق و عالم انسانی عالم ظلم و عدوانست و عالم تعدّی و بطلان
خلاصه امثال این تعالیم بسیار است این تعالیم متعدّده که اساس اعظم سعادت عالم انسانیست و از سنوحات رحمانی باید منضمّ بمسئلۀ صلح عمومی گردد و ممزوج بآن شود تا اینکه نتیجه بخشد والّا تنها مسئلۀ صلح عمومی را در عالم انسانی تحقّقش مشکل است تعالیم حضرت بهآءاللّه چون ممتزج با صلح عمومیست لهذا بمنزلۀ مائدهایست که از هر قسم اطعمۀ نفیسه در آن سفره حاضر هر نفسی مشتهیات خویش را در آن خوان نعمت بیپایان مییابد اگر مسئله منحصر در صلح عمومی باشد نتائج عظیمه چنانکه منظور و مقصود است حصول نیابد باید دائرۀ صلح عمومی چنان ترتیب داده شود که جمیع فرق عالم و ادیان آرزوی خویش را در آن بیابند حال تعالیم حضرت بهآءاللّه چنین است که منتها آرزوی جمیع فرق عالم چه از فرق دینی و چه از فرق سیاسی و چه از فرق اخلاقی چه از فرق قدیمه و چه از فرق حدیثه کلّ نهایت آرزوی خویش را در تعالیم حضرت بهآءاللّه مییابند
مثلاً اهل ادیان در تعالیم بهآءاللّه تأسیس دین عمومی مییابد که در نهایت توافق با حال حاضره است فیالحقیقه هر مرض لاعلاج را علاج فوریست و هر دردی را درمان و هر سمّ نقیع را دریاق اعظم است زیرا اگر بموجب تقالید حاضرۀ ادیان بخواهیم عالم انسان را نظم و ترتیب دهیم و سعادت عالم انسانی را تأسیس نمائیم ممکن نه حتّی اجرایش محال مثلاً اجرای احکام تورات الیوم مستحیل است و همچنین سایر ادیان بموجب تقالید موجوده ولکن اساس اصلی جمیع ادیان الهی که تعلّق بفضائل عالم انسانی دارد و سبب سعادت عالم بشر است در تعلیمات حضرت بهآءاللّه بنحو اکمل موجود
و همچنین مللی که آرزوی حرّیّت نمایند حرّیّت معتدله که کافل سعادت عالم انسانیست و ضابط روابط عمومی در نهایت قوّت و وسعت در تعالیم حضرت بهآءاللّه موجود
و همچنین حزب سیاسی آنچه اعظم سیاست عالم انسانیست بلکه سیاست الهی در تعالیم حضرت بهآءاللّه موجود
و همچنین حزب مساوات که طالب اقتصاد است الیالآن جمیع مسائل اقتصادیّه از هر حزبی که در میان آمده قابل اجرا نه مگر مسئلۀ اقتصادیّه که در تعالیم حضرت بهآءاللّه و قابل الاجراست و از آن اضطرابی در هیئت اجتماعیّه حاصل نگردد
و همچنین سایر احزاب چون بنظر عمیق دقّت نمائید ملاحظه میکنید که نهایت آرزوی آن احزاب در تعالیم بهآءاللّه موجود این تعالیم قوّۀ جامعه است در میان جمیع بشر و قابل الاجرآء لکن بعضی تعالیمست از سابق نظیر احکام تورات که قطعیّاً الیوم اجرایش مستحیل و همچنین سایر ادیان و سایر افکار فرق مختلفه و احزاب متنوّعه
مثلاً مسئلۀ صلح عمومی حضرت بهآءاللّه میفرماید که باید هیئت محکمۀ کبری تشکیل شود زیرا جمعیّت امم هرچند تشکیل شد ولی از عهدۀ صلح عمومی برنیاید امّا محکمۀ کبری که حضرت بهآءاللّه بیان فرموده این وظیفۀ مقدّسه را بنهایت قدرت و قوّت ایفا خواهد کرد و آن اینست که مجالس ملّیّۀ هر دولت و ملّت یعنی پارلمانت اشخاصی از نخبۀ آن ملّت که در جمیع قوانین حقوق بین دولی و بین مللی مطّلع و در فنون متفنّن و بر احتیاجات ضروریّۀ عالم انسانی در این ایّام واقف دو شخص یا سه شخص انتخاب نمایند بحسب کثرت و قلّت آن ملّت این اشخاص که از طرف مجلس ملّی یعنی پارلمانت انتخاب شدهاند مجلس اعیان نیز تصدیق نمایند و همچنین مجلس شیوخ و همچنین هیئت وزرا و همچنین رئیس جمهور یا امپراطور تا این اشخاص منتخب عموم آن ملّت و دولت باشند از این اشخاص محکمۀ کبری تشکیل میشود و جمیع عالم بشر در آن مشترک است زیرا هر یک از این نمایندگان عبارت از تمام آن ملّتست چون این محکمۀ کبری در مسئلهئی از مسائل بینالمللی یا بالاتّفاق یا بالأکثریّة حکم فرماید نه مدّعی را بهانهئی ماند نه مدّعی علیه را اعتراضی هر گاه دولتی از دول یا ملّتی از ملل در اجرای تنفیذ حکم مبرم محکمۀ کبری تعلّل و تراخی نماید عالم انسانی بر او قیام کند زیرا ظهیر این محکمۀ کبری جمیع دول و ملل عالمند ملاحظه فرمائید که چه اساس متینی است ولکن از جمعیّت محدود و محصور مقصود چنانکه باید و شاید حصول نیابد این حقیقت حالست که بیان میشود…
AB04757 AB04757
حال الحمد للّه شما قوّۀ اراده ظاهر نمودید و بشمس حقیقت پیبردید ساحت وجدان بپرتو انوار ربّ الملکوت روشن گشت و براه راست پیبردید و در سبیل ملکوت سلوک مینمائید در جنّت ابهی داخل شدید و از اثمار شجرۀ حیات بهره و نصیب میگیرید
طوبی لکم و حسن المآب و علیکما التّحیّة و الثّنآء
AB05042 AB05042
ای اطفال عزیز من نامۀ شما رسید و لکن چنان فرحی حاصل شد که بتحریر و تقریر نیاید که الحمد للّه قوّۀ ملکوت الهیّه چنین اطفالی تربیت نموده که از سنّ طفولیّت آرزوی تربیت بهائی دارند تا از صغر سنّ بخدمت عالم انسانی پردازند
نهایت آمال و آرزوی من اینست که شما که اطفال منید چنانکه باید و شاید بموجب تعالیم حضرت بهآءاللّه تربیت بهائی شوید و هر یک عالم انسانی را شمعی نورانی گردید و در خدمت عموم بشر جانفشانی نمائید از راحت و آسایش خویش بگذرید تا سبب آسایش عالم آفرینش گردید
امیدم چنانست که چنین گردید و سبب سرور و شادمانی من در ملکوت الهی شوید
AB05132 AB05132
AB05176 AB05176
ای دو اولاد عزیز من اقتران شما چون بسمع من رسید بینهایت ممنون و مسرور شدم که الحمد للّه آن دو طیر باوفا در یک آشیانه لانه نمودند و از خدا خواهم که یک عائلۀ محترمهئی تشکیل نمایند زیرا اهمّیّت ازدواج بجهت تشکیل یک عائلۀ پربرکت است تا در کمال مسرّت مانند شمعها عالم انسان را روشن نمایند زیرا روشنائی اینعالم بوجود انسانست اگر در اینجهان انسان نبود مانند شجر بیثمر بود حال امیدوارم که آن دو نفس مانند یک شجر گردند و از رشحات ابر عنایت طراوت و لطافت حاصل نمایند و پر شکوفه و ثمر گردند تا الیالأبد این سلاله باقی و برقرار ماند
و علیکما البهآء الأبهی
AB05227 AB05227
AB05247 AB05247
AB05295 AB05295
AB05299 AB05299
AB05731 AB05731
ای طالب ملکوت اللّه نامۀ شما رسید و مضمون معلوم گردید
مظاهر مقدّسۀ الهیّه دو مقام دارند یک مقام جسمانی و یک مقام روحانی بعبارة اخری یک مقام بشریّت و یک مقام حقیقت رحمانیّت اگر امتحان واقع آن بر مقام بشریّت واقع نه بر حقیقت نورانیّه
و این امتحان نیز بحسب انظار ناس است یعنی چنین مینماید که بشریّت مظاهر مقدّسه بظاهر بامتحان افتادند و چون ثبوت و استقامت در نهایت قوّت و قدرت ظاهر شود سائرین تعلیم گیرند و متنبّه شوند که در مورد امتحان چگونه ثبوت و استقامت بنمایند زیرا معلّم آسمانی باید بقول و عمل هر دو تعلیم دهد و منهج قویم و صراط مستقیم بنماید
AB05801 AB05801
ای منجذب بملکوت اللّه هر نفسی را فکری و مقصدی شب و روز در تحصیل مقصود میکوشد یکی نهایت آرزویش ثروت است و دیگری عزّت است و دیگری شهرت است و دیگری صنعت است و دیگری تجارت است و امثال اینها لکن عاقبت کل خائب و خاسر گردند جمیع این امور را بگذارند و مع صفر الید بجهان دیگر شتابند همۀ زحمات بباد رود برهنه و افسرده و پژمرده و مأیوس زیر خاک روند
الحمد للّه تو تجارتی داری که ربحش الیالأبد باقی و برقرار و آن انجذاب بملکوت اللّه و ایمان و عرفان و نورانیّت وجدان و سعی و کوشش در ترویج تعالیم الهی
AB06162 AB06162
ای ثابتان بر عهد هر محفل روحانی که بعنایت الهیّه تشکیل گردد و اعضا در نهایت خلوص و توجّه بملکوت اللّه و ثابت بر میثاق باشند عبدالبهآء به آنان مخابرۀ معنویّه دارد و تعلّق قلبی دارد و روابط ابدی دارد لهذا مکاتبه با آن محفل بدل و جان متمادی و مستمرّ است
در هر دمی شما را عون و عنایتی طلبم و فضل و موهبتی خواهم که تأییدات حضرت بهآءاللّه مانند دریا بر شما موج زند و انوار شمس حقیقت بر شما بتابد و شما موفّق بخدمت گردید و مظاهر موهبت شوید هر یک در سحرها توجّه بارض مقدّس کنید احساسات روحانیّه در نهایت وضوح مینمائید
AB06194 AB06194
ای دو کنیز عزیز الهی انسان آنچه بلسان گوید باید باعمال و افعال اثبات کند اگر ادّعای ایمان نماید باید بموجب تعالیم ملکوت ابهی عمل نماید
الحمد للّه شما باعمال قول خویش را ثابت نمودید و بتأییدات الهیّه موفّق شدید و اطفال بهائی را جمع نموده در بامداد تعلیم مناجات میدهید این عمل بسیار مقبول و سبب سرور قلوب که آن اطفال هر صبح توجّه بملکوت نموده بذکر حقّ مشغول گردند و در نهایت ملاحت و حلاوت مناجات کنند
آن اطفال بمثابۀ نهالند و این تعلیم و مناجات مانند باران که طراوت و لطافت بخشد و بمثابۀ نسیم محبّت اللّه که باهتزاز آرد
طوبی لکم و حسن مآب
AB06287 AB06287
AB06303 AB06303
ای مرغ خوشالحان جمال ابهی این دور بدیع حجبات اوهام را خرق فرموده و تعصّبات اهالی شرق را ذمّ و قدح نموده در میان بعضی از ملل شرق نغمه و آهنگ مذموم بود ولی در این دور بدیع نور مبین در الواح مقدّسه تصریح فرمود که آهنگ و آواز رزق روحانی قلوب و ارواح است
فنّ موسیقی از فنون ممدوحه است و سبب رقّت قلوب مغمومه پس ای شهناز۳۰بآوازی جانفزا آیات و کلمات الهی را در مجامع و محافل بآهنگی بدیع بنواز تا قلوب مستمعین از قیود غموم و هموم آزاد گردد و دل و جان بهیجان آید و تبتّل و تضرّع بملکوت ابهی کند
AB06394 AB06394
AB06584 AB06584
ای اماء رحمن شکر کنید جمال قدم را که در این قرن اعظم و عصر منوّر محشور شدید شکرانۀ این الطاف اینکه در عهد و میثاق قوّت استقامت بنمائید و بموجب تعالیم الهی و شریعت مقدّسه حرکت نموده اطفال را از سنّ طفولیّت از ثدی تربیت کلّیّه شیر دهید و پرورش نمائید تا آداب و سلوک بموجب تعالیم الهی از سنّ شیرخواری در طبیعت و طینت اطفال رسوخ تام پیدا نماید
زیرا اوّل مربّی و اوّل معلّم امّهاتند که فیالحقیقه مؤسّس سعادت و بزرگواری و ادب و علم و دانش و فطانت و درایت و دیانت اطفالند
AB06644 AB06644
ای بندۀ حقّ احبّای الهی در هر ارض الحمد للّه موجود و مشهود و کل در ظلّ سدرۀ وجود محشور الطاف حضرت بیچون چون بحر بیپایان و عنایات ملکوت پی در پی چون باران نیسان
پس باید ربّ زدنی گفت و بوسائل و وسائطی تشبّث نمود که سبب تزاید این فیض گردد و علّت تکثّر تأییدات غیب
از اعظم وسائل ازدیاد الطاف از ملکوت ابهی دلجوئی احبّاست و تطییب خاطر دوستان کما قال دل بدست آور که حجّ اکبر است
AB06647 AB06647
ای بندۀ حقّ بدایع صنایع در این دور جامع از عبادت جمال لامع شمرده گشته ملاحظه فرما که چه عنایتست و چه موهبت که صنعت عبادتست پیشینیان گمان مینمودند که صنعت غفلت است بلکه آفت است و مانع از قرب حضرت احدیّت حال ملاحظه فرما که رحمت کبری و موهبت عظمی چگونه جحیم را جنّت نعیم کرد و گلخن ظلمانی را گلشن نورانی نمود
اهل صنعت باید در هر دم صدهزار شکرانیّت بعتبۀ مقدّسه اظهار دارند و در صنایع خویش نهایت همّت و دقّت را مجرا نمایند تا ابدع صنعت در نهایت لطافت و ظرافت در معرض عمومی عالم جلوه نماید
AB06732 AB06732
باری از الطاف حضرت بهآءاللّه امیدم چنانست که روز بروز در ملکوت ترقّی نمائی تا ملائکۀ آسمانی شوی و بنفثات روح القدس مؤیّد گردی و بنیانی بسازی که الیالأبد باقی و برقرار باشد…
این ایّام بسیار عزیز است فرصت را غنیمت دان شمعی روشن کن که خاموش نشود و الیالأبد روشنائی بعالم انسانی دهد
AB06767 AB06767
ای دو مؤمن باللّه خداوند بیمانند زن و مرد را آفریده که با یکدیگر در نهایت الفت آمیزش نمایند و زندگانی کنند و حکم یک جان داشته باشند زن و مرد دو رفیق و انیس هستند که باید در غم یکدیگر باشند
چون چنین باشند در نهایت خوشی و شادمانی و آسایش دل و جان در این جهان زندگانی کنند و در ملکوت آسمانی مظهر الطاف الهی گردند والّا در غایت تلخی عمر بسر برند و هر دم آرزوی مردن نمایند و در جهان آسمانی نیز شرمسار باشند
پس بکوشید که با یکدیگر مانند دو کبوتر در آشیان آمیزش دل و جان نمائید اینست خوشبختی در دو جهان
AB06878 AB06878
AB06934 AB06934
ای نار افروختۀ عشق الهی حرارت محبّة اللّه در آن قلب نورانی چنان پر شعله و سورت است که اثر و تابشش از هزار فرسنگ احساس میشود نار عنصری را مسافۀ بعیده مانع از تأثیر و تسخین ولی نار الهی چون در شرق برافروزد شعلهاش بغرب بتابد و تأثیرش در شمال و جنوب ظاهر گردد بلکه حرارتش از ناسوت ادنی بملکوت اعلی رسد و شعلهاش در رفیق ابهی ساطع گردد
پس خوشا بحال تو که بچنین موهبتی موفّق شدی و بچنین عنایتی مخصّص
و البهآء علیک و علی کلّ من تمسّک بعروة العهد و المیثاق
AB07527 AB07527
ای متوجّه الی اللّه نامهات رسید از مضمون معلوم گردید که آرزوی خدمت فقرا داری چه آرزوئی بهتر از این آرزو نفوس ملکوتی نهایت آمالشان اینست که موفّق بخدمت فقرا شوند و دلداری از فقرا بکنند و نوازش ضعفا بنمایند و از وجودشان ثمری حاصل گردد خوشا بحال تو که چنین آرزوئی داری
بدو اولاد خود از قبل من نهایت نوازش و دلداری مجرا دار مکاتیب آنان رسید ولی چون فرصت ندارم مکاتیب علیحده نوشتن ممکن نه تو بالنّیابه از من نهایت مهربانی را مجرا دار
AB07530 AB07530
تبدیل معلّمین نه سریعاً جائز و نه مدّتی بسیار متوسّط بهتر است انعقاد مجلس شما در وقت نماز در معابد سائره مناسبتی ندارد سبب کدورت سائرین میگردد اطفال بهائی چون مدرسۀ مخصوص در روز یکشنبه دارند لهذا اگر بسائر مدارس بروند از این محروم میمانند و امّا اگر اطفال نفوسی که بهائی نیستند بخواهند در مدرسۀ اطفال بهائی بیایند دخولشان جائز و اگر در این مدرسه از جمیع اساس ادیان نبذهئی ذکر شود محض اطّلاع اطفال ضرری ندارد
و چون اطفال کمند حال کلاسهای متعدّد ممکن نه طبیعی یک کلاس باید باشد در مسئلۀ اخیره که راجع بکدورت بین اطفالست هر طوری که مناسب میدانید مجرا دارید
AB07782 AB07782
یا صغیرة السّنّ و کبیرة العقل کم من طفل صغیر و هو بالغ رشید و کم من کهل جاهل و سفیه فالرّشد و البلوغ بالعقل و النّهی و لیس بالسّنّ و امتداد الحیاة
انّک عرفت ربّک و انت صغیرة السّنّ ولکن الوف من النّسآء غافلات عن ذکر اللّه محتجبات عن ملکوت اللّه محرومات من فیض موهبة اللّه و انّک انت اشکری ربّک علی هذه الموهبة العظمی
و اسأل اللّه الشّفآء لوالدتک المحترمة فی ملکوت اللّه
AB07853 AB07853
AB07871 AB07871
ای اماء رحمن در این قرن ربّ عظیم آفتاب علّیّین نور حقیقت در شدّت اشراقست و شمس در نقطۀ احتراق و انوار ساطع بر آفاق چه که نشئۀ اولای ظهور جمال قدمست و ظهور قوّت بازوی اسم اعظم روحی لأحبّائه الفدآء
در قرون آتیه هرچند دائرۀ امر اللّه یک بر صد اتّساع یابد و سدرۀ منتهی ظلّش آفاق را احاطه کند ولی این قرن بطلوع و سطوع آن شمس فائز گردیده مبدأ اشراقست و مطلع انوار و قرون آتیه اعصار انتشار آثار
AB08135 AB08135
ای صاحب قلب روشن تو مانند مردمک چشم میمانی که معدن نور است زیرا در دلت نور محبّت اللّه تابیده و توجّه بملکوت اللّه داری
در میان سیاه و سفید در امریکا نفرت شدید است ولی امیدوارم که قوّت ملکوتی التیام و الفت بخشد
نظر برنگ ننمایند نظر بقلب نمایند اگر قلب نورانی آن مقرّب درگاه کبریا است والّا غافل از خدا خواه سفید خواه سیاه
AB08817 AB08817
در این امر مبارک مسئلۀ ایتام بسیار اهمّیّت دارد ایتام را باید نهایت نوازش نمود و پرورش داد و تعلیم کرد و تربیت نمود علیالخصوص تعالیم حضرت بهآءاللّه بقدر امکان بهر یتیمی باید تعلیم کرد
از خدا خواهم که اطفال ایتام را پدر و مادر مهربان باشی و بنفحات روح القدس آنان را زنده نمائی تا ببلوغ رسند و هر یک عالم انسانی را خادم حقیقی گردند بلکه شمع روشن شوند
AB08838 AB08838
AB08846 AB08846
ای محنتزده در سبیل میثاق صدمات و زحمات در سبیل ربّ الآیات البیّنات عنایاتست و زحمت رحمت است و محنت منحت زهر شکر است و قهر لطف جانپرور
پس باید شکر پروردگار مهربان نمود که چنین مشقّت که صرف موهبت است مقدّر فرمود
گر در آتش رفت باید چون خلیل
ور چو یحیی۵۴میکنی خونم سبیل
ور چو یوسف چاه و زندانم کنی
ور ز فقرم عیسی مریم کنی
سر نگردانم نگردم از تو من
بهر فرمان تو دارم جان و تن
AB09637 AB09637
ایّتها المؤمنة بوحدانیّة اللّه اعلمی انّه لا ینفع الانسان الّا حبّ الرّحمن و لا ینوّر قلب الانسان الّا الشّعاع السّاطع من ملکوت اللّه
دعی کلّ فکر و اترکی کلّ ذکر و احصری الأفکار فیما یرتقی به الانسان الی سمآء موهبة اللّه و یطیر به کلّ طیر ملکوتیّ الی الأوج الرّفیع مرکز العزّة الأبدیّة فی عالم الامکان
AB09842 AB09842
AB09922 AB09922
AB10015 AB10015
AB10091 AB10091
AB10201 AB10201
ایّها الطّاهر القلب زکیّ النّفس بدیع الخلق جمیل الوجه قد وصل تصویرک الشّمسی و شبهک الجسمی فی ابدع هیئة و احسن انعکاس لأنّک اسمر الخلق ولکن ابیض الخلق کانسان العین اسمر اللّون ولکن معدن النّور الکاشف للکون
انّی ما نسیتک و لا انساک اسأل اللّه ان یجعلک آیة الموهبة بین البریّة یتنوّر وجهک بأنوار الألطاف من الرّبّ الرّؤف و یختارک لحبّه فی هذا العصر الفائق علی جمیع القرون و الأعصار
AB10259 AB10259
AB10321 AB10321
اللّهمّ یا موفّق الثّابتین فی المیثاق علی الانفاق حبّاً بنیّر الآفاق اعانةً لمشرقالأذکار و مطلع الأنوار و مشهر الآثار ایّد هؤلآء الأبرار البَرَرة الأخیار فی هذه الدّار و دار الآخرة علی التّقرّب من عتبتک الطّیّبة الطّاهرة و بیّض وجوههم بأنوارک الباهرة
انّک انت الکریم الوهّاب
AB10589 AB10589
AB10738 AB10738
این اطفال را تربیت بهائی خواهم تا در ملک و ملکوت ترقّی نمایند و سبب سرور دل و جان تو گردند
در آینده اخلاق عمومی بسیار فاسد گردد باید اطفال را تربیت بهائی نمود تا سعادت دو جهان یابند والّا در زحمت و مشقّات افتند زیرا سعادت عالم انسانی باخلاق رحمانیست