الواح حضرت بهاءالله

Persian · حضرت بهاءالله

Kitab-i-'Ahd (Book of the Covenant) BH00003

Add range:
اگر افق اعلی از زخرف دنیا خالیست ولکن در خزاین توکّل و تفویض از برای ورّاث میراث مرغوب لا عدل له گذاشتیم گنج نگذاشتیم و بر رنج نیفزودیم ایم اللّه در ثروت خوف مستور و خطر مکنون انظروا ثمّ اذکروا ما انزله الرّحمن فی الفرقان ویل لکلّ همزة لمزة الّذی جمع مالاً و عدّده ثروت عالم را وفائی نه آنچه را فنا اخذ نماید و تغییر پذیرد لایق اعتنا نه‌بوده و نیست مگر علی قدر معلوم
محبّت اغصان بر کل لازم ولکن ما قدّر اللّه لهم حقّاً فی اموال النّاس
یا اغصانی و افنانی و ذوی قرابتی نوصیکم بتقوی اللّه و بمعروف و بما ینبغی و بما ترتفع به مقاماتکم براستی میگویم تقوی سردار اعظمست از برای نصرت امر الهی و جنودیکه لایق این سردارست اخلاق و اعمال طیّبۀ طاهرۀ مرضیّه بوده و هست
بگو ای عباد اسباب نظمرا سبب پریشانی منمائید و علّت اتّحاد را علّت اختلاف مسازید امید آنکه اهل بها بکلمۀ مبارکۀ قل کلّ من عند اللّه ناظر باشند و این کلمۀ علیا بمثابۀ آبست از برای اطفاء نار ضغینه و بغضا که در قلوب و صدور مکنون و مخزونست احزاب مختلفه از این کلمۀ واحده بنور اتّحاد حقیقی فائز میشوند انّه یقول الحقّ و یهدی السّبیل و هو المقتدر العزیز الجمیل
احترام و ملاحظۀ اغصان بر کل لازم لاعزاز امر و ارتفاع کلمه و این حکم از قبل و بعد در کتب الهی مذکور و مسطور طوبی لمن فاز بما اُمر به من لدن آمر قدیم و همچنین احترام حرم و آل اللّه و افنان و منتسبین و نوصیکم بخدمت الامم و اصلاح العالم

از ملکوت بیان مقصود عالمیان نازل شد آنچه که سبب حیات عالم و نجات اممست نصایح قلم اعلی را بگوش حقیقی اصغا نمائید انّها خیر لکم عمّا علی الارض یشهد بذالک کتابی العزیز البدیع

١۶

مقصود این مظلوم از حمل شداید و بلایا و انزال آیات و اظهار بیّنات اخماد نار ضغینه و بغضا بوده که شاید آفاق افئدۀ اهل عالم بنور اتّفاق منوّر گردد و بآسایش حقیقی فائز گردد و از افق لوح الهی نیّر این بیان لایح و مشرق باید کل بآن ناظر باشند ای اهل عالم شما را وصیّت مینمایم بآنچه سبب ارتفاع مقامات شما است بتقوی اللّه تمسّک نمائید و بذیل معروف تشبّث کنید براستی میگویم لسان از برای ذکر خیر است او را بگفتار زشت میالائید عفی اللّه عمّا سلف از بعد باید کل بما ینبغی تکلّم نمایند از لعن و طعن و ما یتکدّر به الانسان اجتناب نمایند مقام انسان بزرگست چندی قبل این کلمۀ علیا از مخزن قلم ابهی ظاهر امروز روزیست بزرگ و مبارک آنچه در انسان مستور بوده امروز ظاهر شده و میشود مقام انسان بزرگست اگر بحق و راستی تمسّک نماید و بر امر ثابت و راسخ باشد انسان حقیقی بمثابۀ آسمان لدی الرّحمن مشهود شمس و قمر سمع و بصر و انجم او اخلاق منیرۀ مضیئه مقامش اعلی المقام و آثارش مربّی امکان
هر مقبلی الیوم عرف قمیص را یافت و بقلب طاهر بافق اعلی توجّه نمود او از اهل بها در صحیفۀ حمرا مذکور خذ قدح عنایتی باسمی ثمّ اشرب منه بذکری العزیز البدیع
ای اهل عالم مذهب الهی از برای محبّت و اتّحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمائید نزد صاحبان بصر و اهل منظر اکبر آنچه سبب حفظ و علّت راحت و آسایش عباد است از قلم اعلی نازل شده ولکن جهّال ارض چون مربّای نفس و هوسند از حکمتهای بالغۀ حکیم حقیقی غافلند و بظنون و اوهام ناطق و عامل
یا اولیآء اللّه و امنآئه ملوک مظاهر قدرت و مطالع عزّت و ثروت حقّند در بارۀ ایشان دعا کنید حکومت ارض بآن نفوس عنایت شد و قلوب را از برای خود مقرّر داشت
نزاع و جدالرا نهی فرمود نهیاً عظیماً فی الکتاب هذا امر اللّه فی هذا الظّهور الاعظم و عصمه من حکم المحو و زیّنه بطراز الاثبات انّه هو العلیم الحکیم
مظاهر حکم و مطالع امر که بطراز عدل و انصاف مزیّنند بر کل اعانت آن نفوس لازم طوبی للامرآء و العلمآء فی البهآء اولئک امنآئی بین عبادی و مشارق احکامی بین خلقی علیهم بهآئی و رحمتی و فضلی الّذی احاط الوجود در کتاب اقدس در این مقام نازل شده آنچه که از آفاق کلماتش انوار بخشش الهی لامع و ساطع و مشرقست
یا اغصانی در وجود قوّت عظیمه و قدرت کامله مکنون و مستور باو و جهة اتّحاد او ناظر باشید نه باختلافات ظاهره از او
وصیّة اللّه آنکه باید اغصان و افنان و منتسبین طرّاً بغصن اعظم ناظر باشند انظروا ما انزلناه فی کتابی الاقدس اذا غیض بحر الوصال و قضی کتاب المبدء فی المآل توجّهوا الی من اراده اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القدیم مقصود از این آیۀ مبارکه غصن اعظم بوده کذالک اظهرنا الامر فضلاً من عندنا و انا الفضّال الکریم قد قدّر اللّه مقام الغصن الاکبر بعد مقامه انّه هو الآمر الحکیم قد اصطفینا الاکبر بعد الاعظم امراً من لدن علیم خبیر
کتاب عهدی اگر افق اعلی از زخرف دنيا خاليست ولکن در خزائن توکّل و تفويض از برای ورّاث ميراث مرغوب لا عدل له گذاشتيم گنج نگذاشتيم و بر رنج نيفزوديم ايم اللّه در ثروت خوف مستور و خطر مکنون انظروا ثمّ اذکروا ما انزله الرّحمن فی الفرقان "ويلٌ لکلّ هُمزةٍ لمزة الّذی جمع مالاً وعدّده" ثروت عالم را وفائی نه آنچه را فنا اخذ نمايد و تغيير پذيرد لايق اعتنا نبوده و نيست مگر علی قدر معلوم مقصوداين مظلوم از حمل شدائد و بلايا و انزال آيات و اظهار بيّنات اخماد نار ضغينه و بغضا بوده که شايد آفاق افئده اهل عالم بنور اتّفاق منوّر گردد و بآسايش حقيقی فائز و از افق لوح الهی نيّر اين بيان لائح و مُشرق بايد کلّ به آن ناظر باشند ای اهل عالم شما را وصيّت مينمايم بآنچه سبب ارتفاع مقامات شماست بتقوی اللّه تمسّک نمائيد و بذيل معروف تشبّث کنيد براستی ميگويم لسان از برای ذکر خير است او را بگفتار زشت ميالائيد عفا اللّه عمّا سلف از بعد بايد کلّ بما ينبغی تکلّم نمايند از لعن و طعن و ما يتکدّر به الانسان اجتناب نمايند مقام انسان بزرگست چندی قبل اين کلمه عليا از مخزن قلم ابهی ظاهر امروز روزيست بزرگ و مبارک آنچه در انسان مستور بوده امروز ظاهر شده و ميشود مقام انسان بزرگست اگر بحقّ و راستی تمسّک نمايد و بر امر ثابت و راسخ باشد انسان حقيقی بمثابه آسمان لدی الرّحمن مشهود شمس و قمر سمع و بصر و انجم او اخلاق منيره مضيئه مقامش اعلی المقام و آثارش مُربّی امکان هر مقبلی اليوم عرف قميص را يافت و بقلب طاهر به افق اعلی توجّه نمود او از اهل بها در صحيفه حمراء مذکور خذ قدح عنايتی باسمی ثمّ اشرب منه بذکری العزيز البديع ای اهل عالم مذهب الهی از برای محبّت و اتّحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمائيد نزد صاحبان بصر و اهل منظر اکبر آنچه سبب حفظ و علّت راحت و آسايش عباد است از قلم اعلی نازل شده ولکن جهّال ارض چون مربّای نفس و هوسند از حکمتهای بالغه حکيم حقيقی غافلند وبظنون و اوهام ناطق و عامل يا اولياء اللّه و امنائه ملوک مظاهر قدرت و مطالع عزّت و ثروت حقّند در باره ايشان دعا کنيد حکومت ارض به آن نفوس عنايت شد و قلوب را از برای خود مقرّر داشت نزاع و جدال را نهی فرمود نهياً عظيما فی الکتاب هذا امر اللّه فی هذا الظّهور الاعظم و عصمه من حکم المحو و زيّنه بطراز الاثبات انّه هو العليم الحکيم مظاهر حکم و مطالع امر که بطراز عدل و انصاف مزيّنند بر کلّ اعانت آن نفوس لازم طوبی للامراء و العلمآء فی البهاء اولئک امنائی بين عبادی و مشارق احکامی بين خلقی عليهم بهائی و رحمتی و فضلی الّذی احاط الوجود در کتاب اقدس در اين مقام نازل شده آنچه که از آفاق کلماتش انوار بخشش الهی لامع وساطع و مُشرق است يا اغصانی در وجود قوّت عظيمه و قدرت کامله مکنون و مستور به او و جهت اتّحاد او ناظر باشيد نه باختلافات ظاهره از او وصيّة اللّه آنکه بايد اغصان و افنان و منتسبين طرّاً بغصن اعظم ناظر باشند انظروا ما انزلناه فی کتابی الاقدس اذا غيض بحر الوصال و قضی کتاب المبدء فی المآل توجّهوا اِلی من اراده اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القديم مقصود از اين آيه مبارکه غصن اعظم بوده کذلک اظهرنا الامر فضلاً من عندنا و انا الفضّال الکريم قد قدّر اللّه مقام الغصن الاکبر بعد مقامه انّه هو الآمر الحکيم قد اصطفينا الاکبر بعد الاعظم امراً من لدن عليم خبير محبّت اغصان بر کلّ لازم ولکن ما قدّر اللّه لهم حقّاً فی اموال النّاس يا اغصانی و افنانی و ذوی قرابتی نوصيکم بتقوی اللّه و بمعروف و بما ينبغی و بما ترتفع به مقاماتکم براستی ميگويم تقوی سردار اعظم است از برای نصرت امر الهی و جنوديکه لايق اين سردار است اخلاق و اعمال طيّبه طاهره مرضيه بوده و هست بگو ای عباد اسباب نظم را سبب پريشانی منمائيد و علّت اتّحاد را علّت اختلاف مسازيد اميد آنکه اهل بهآء بکلمه مبارکه قل کلّ من عند اللّه ناظر باشند و اين کلمه عليا بمثابه آبست از برای اطفاء نار ضغينه و بغضاء که در قلوب و صدور مکنون و مخزون است احزاب مختلفه از اين کلمه واحده بنور اتّحاد حقيقی فائز ميشوند انّه يقول الحقّ و يهدی السّبيل و هو المقتدر العزيز الجميل احترام و ملاحظه اغصان بر کلّ لازم لاعزاز امر و ارتفاع کلمه و اين حکم از قبل و بعد در کتب الهی مذکور و مسطور طوبی لمن فاز بما اُمر به من لدن آمر قديم و همچنين احترام حرم و آل اللّه و افنان و منتسبين نوصيکم بخدمة الامم و اصلاح العالم از ملکوت بيان مقصود عالميان نازل شد آنچه که سبب حيات عالم و نجات امم است نصائح قلم اعلی را بگوش حقيقی اصغا نمائيد انّها خير لکم عمّا علی الارض يشهد بذلک کتابی العزيز البديع .

Ishraqat (Splendours) BH00053

Add range:
هذه صحیفة اللّه المهیمن القیّوم
یا ملأ البیان ضعوا اوهامکم و ظنونکم ثمّ انظروا بطرف الانصاف الی افق الظّهور و ما ظهر من عنده و نزّل من لدنه و ما ورد علیه من اعدائه هو الّذی قبل البلایا کلّها لاظهار امره و اعلآء کلمته قد حبس مرّة فی الطّآء و اخری فی المیم ثمّ فی الطّآء مرّة اخری لأمر اللّه فاطر السّمآء و کان فیها تحت السّلاسل و الأغلال شوقاً لأمر اللّه العزیز الفضّال
یا ملأ البیان هل نسیتم وصایای و ما ظهر من قلمی و نطق به لسانی و هل بدّلتم یقینی بأوهامکم و سبیلی بأهوائکم و هل نبذتم اصول اللّه و ذکره و ترکتم احکام اللّه و اوامره اتّقوا اللّه دعوا الظّنون لمظاهرها و الأوهام لمطالعها و الشّکوک لمشارقها ثمّ اقبلوا بوجوه نورآء و صدور بیضآء الی افق اشرقت منه شمس الایقان امراً من لدی اللّه مالک الأدیان
الحمد للّه الّذی جعل العصمة الکبری درعاً لهیکل امره فی ملکوت الانشآء و ما قدّر لأحد نصیباً من هذه الرّتبة العلیا و المقام الأعلی انّها طراز نسجته انامل القدرة لنفسه تعالی انّه لا ینبغی لأحد الّا لمن استوی علی عرش یفعل ما یشآء من اقرّ و اعترف بما رقم فی هذا الحین من القلم الأعلی انّه من اهل التّوحید و اصحاب التّجرید فی کتاب اللّه مالک المبدأ و المآب
و لمّا بلغ الکلام هذا المقام سطعت رائحة العرفان و اشرق نیّر التّوحید من افق سمآء البیان طوبی لمن اجتذبه النّدآء الی الذّروة العلیا و الغایة القصوی و عرف من صریر قلمی الأعلی ما اراده ربّ الآخرة و الأولی انّ الّذی ما شرب من رحیقنا المختوم الّذی فککنا ختمه باسمنا القیّوم انّه ما فاز بأنوار التّوحید و ما عرف المقصود من کتب اللّه ربّ الأرض و السّمآء و مالک الآخرة و الأولی و کان من المشرکین فی کتاب اللّه العلیم الخبیر
یا ایّها السّائل الجلیل نشهد انّک تمسّکت بالصّبر الجمیل فی ایّام فیها منع القلم عن الجریان و اللّسان عن البیان فی ذکر العصمة الکبری و الآیة العظمی الّتی سألتها عن المظلوم لیکشف لک قناعها و غطائها و یذکر سرّها و امرها و مقامها و مقرّها و شأنها و علوّها و سموّها لعمر اللّه لو نظهر لآلئ البرهان المکنونة فی اصداف بحر العلم و الایقان و نخرج طلعات المعانی المستورة فی غرفات البیان فی جنّة العرفان لترتفع ضوضآء العلمآء من کلّ الجهات و تری حزب اللّه بین انیاب الذّئاب الّذین کفروا باللّه فی المبدأ و المآب بذلک امسکنا القلم فی برهة طویلة من الزّمان حکمةً من لدی الرّحمن و حفظاً لأولیائی من الّذین بدّلوا نعمة اللّه کفراً و احلّوا قومهم دار البوار
یا ایّها السّائل النّاظر والّذی اجتذب الملأ الأعلی بکلمته العلیا انّ لطیور ممالک ملکوتی و حمامات ریاض حکمتی تغرّدات و نغمات ما اطّلع علیها الّا اللّه مالک الملک و الجبروت و لو یظهر اقلّ من سمّ الابرة لیقول الظّالمون ما لا قاله الأوّلون و یرتکبون ما لا ارتکبه احد فی الأعصار و القرون قد انکروا فضل اللّه و برهانه و حجّة اللّه و آیاته ضلّوا و اضلّوا النّاس و لا یشعرون یعبدون الأوهام و لا یعرفون قد اتّخذوا الظّنون لأنفسهم ارباباً من دون اللّه و لا یفقهون نبذوا البحر الأعظم مسرعین الی الغدیر و لا یعلمون یتّبعون اهوائهم معرضین عن اللّه المهیمن القیّوم
قل تاللّه قد اتی الرّحمن بقدرة و سلطان و به ارتعدت فرائص الأدیان و غنّ عندلیب البیان علی اعلی غصن العرفان قد ظهر من کان مکنوناً فی العلم و مسطوراً فی الکتاب قل هذا یوم فیه استوی مکلّم الطّور علی عرش الظّهور و قام النّاس للّه ربّ العالمین و هذا یوم فیه حدّثت الأرض اخبارها و اظهرت کنوزها و البحار لآلئها و السّدرة اثمارها و الشّمس اشراقها و الأقمار انوارها و السّمآء انجمها و السّاعة اشراطها و القیامة سطوتها و الأقلام آثارها و الأرواح اسرارها طوبی لمن عرفه و فاز به و ویل لمن انکره و اعرض عنه فأسأل اللّه ان یؤیّد عباده علی الرّجوع انّه هو التّوّاب الغفور الرّحیم
یا ایّها المقبل الی الأفق الأعلی و الشّارب رحیقی المختوم من ایادی العطآء فاعلم للعصمة معان شتّی و مقامات شتّی انّ الّذی عصمه اللّه من الزّلل یصدق علیه هذا الاسم فی مقام و کذلک من عصمه اللّه من الخطأ و العصیان و من الاعراض و الکفر و من الشّرک و امثالها یطلق علی کلّ واحد من هؤلآء اسم العصمة و امّا العصمة الکبری لمن کان مقامه مقدّساً عن الأوامر و النّواهی و منزّهاً عن الخطآء و النّسیان انّه نور لا تعقّبه الظّلمة و صواب لا یعتریه الخطآء لو یحکم علی المآء حکم الخمر و علی السّمآء حکم الأرض و علی النّور حکم النّار حقّ لا ریب فیه و لیس لأحد ان یعترض علیه او یقول لم و بم و الّذی اعترض انّه من المعرضین فی کتاب اللّه ربّ العالمین انّه لا یسأل عمّا یفعل و کلّ عن کلّ یسألون انّه اتی من سمآء الغیب و معه رایة یفعل ما یشآء و جنود القدرة و الاختیار و لدونه ان یتمسّک بما امر به من الشّرائع و الأحکام لو یتجاوز عنها علی قدر شعرة واحدة لیحبط عمله
یا ایّها النّاظر الی افق الأمر اعلم ارادة اللّه لم تکن محدودة بحدود العباد انّه لا یمشی علی طرقهم للکلّ ان یتمسّکوا بصراطه المستقیم انّه لو یحکم علی الیمین حکم الیسار او علی الجنوب حکم الشّمال حقّ لا ریب فیه انّه محمود فی فعله و مطاع فی امره لیس له شریک فی حکمه و لا معین فی سلطانه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید ثمّ اعلم ما سواه مخلوق بکلمة من عنده لیس لهم حرکة و لا سکون الّا بأمره و اذنه
انظر ثمّ اذکر اذ اتی محمّد رسول اللّه قال و قوله الحقّ و للّه علی النّاس حجّ البیت و کذلک الصّلوة و الصّوم و الأحکام الّتی اشرقت من افق کتاب اللّه مولی العالم و مربّی الأمم للکلّ ان یتّبعوه فیما حکم به اللّه و الّذی انکره کفر باللّه و آیاته و رسله و کتبه انّه لو یحکم علی الصّواب حکم الخطأ و علی الکفر حکم الایمان حقّ من عنده هذا مقام لا یذکر و لا یوجد فیه الخطأ و العصیان انظر فی الآیة المبارکة المنزلة الّتی وجب بها حجّ البیت علی الکلّ انّ الّذین قاموا بعده علی الأمر وجب علیهم ان یعملوا ما امروا به فی الکتاب لیس لأحد ان یتجاوز عن حدود اللّه و سننه و الّذی تجاوز انّه من الخاطئین فی کتاب اللّه ربّ العرش العظیم
هو اللّه تعالی شأنه الحکمة و البیان
ایربّ انا الّذی شهد قلبی و کبدی و جوارحی و لسان ظاهری و باطنی بوحدانیّتک و فردانیّتک و بأنّک انت اللّه لا اله الّا انت قد خلقت الخلق لعرفانک و خدمة امرک لترتفع به مقاماتهم فی ارضک و ترتقی انفسهم بما انزلته فی زبرک و کتبک و الواحک فلمّا اظهرت نفسک و انزلت آیاتک اعرضوا عنک و کفروا بک و بما اظهرته بقدرتک و قوّتک و قاموا علی ضرّک و اطفآء نورک و اخماد نار سدرتک و بلغوا فی الظّلم مقاماً ارادوا سفک دمک و هتک حرمتک و کذلک من ربّیته بأیادی عنایتک و حفظته من شرّ طغاة خلقک و بغاة عبادک و کان ان یحرّر آیاتک امام عرشک
یا ایّها الطّائر فی هوآء المحبّة و الوداد و النّاظر الی انوار وجه ربّک مالک الایجاد اشکر اللّه بما کشف لک ما کان مکنوناً مستوراً فی العلم لیعلم الکلّ انّه ما اتّخذ لنفسه فی العصمة الکبری شریکاً و لا وزیراً انّه هو مطلع الأوامر و الأحکام و مصدر العلم و العرفان و ما سواه مأمور محکوم و هو الحاکم الآمر العلیم الخبیر
انّک اذا اجتذبتک نفحات آیات الظّهور و اخذک الکوثر الطّهور من ایادی عطآء ربّک مالک یوم النّشور قل
الهی الهی لک الحمد بما دللتنی الیک و هدیتنی الی افقک و اوضحت لی سبیلک و اظهرت لی دلیلک و جعلتنی مقبلاً الیک اذ اعرض عنک اکثر عبادک من العلمآء و الفقهآء ثمّ الّذین اتّبعوهم من دون بیّنة من عندک و برهان من لدنک لک الفضل یا اله الأسمآء و لک الثّنآء یا فاطر السّمآء بما سقیتنی رحیقک المختوم باسمک القیّوم و قرّبتنی الیک و عرّفتنی مشرق بیانک و مطلع آیاتک و مصدر اوامرک و احکامک و منبع حکمتک و الطافک طوبی لأرض فازت بقدومک و استقرّ علیها عرش عظمتک و تضوّع فیها عرف قمیصک وعزّتک و سلطانک و قدرتک و اقتدارک لا احبّ البصر الّا لمشاهدة جمالک و لا ارید السّمع الّا لاصغآء ندائک و آیاتک
الهی الهی لا تحرم العیون عمّا خلقتها له و لا الوجوه عن التّوجّه الی افقک و القیام لدی باب عظمتک و الحضور امام عرشک و الخضوع لدی اشراقات انوار شمس فضلک
فآه آه عمّا ارتکب فی ایّامک بحیث نقض عهدک و میثاقک و انکر آیاتک و قام علی الاعراض و ارتکب ما ناح به سکّان ملکوتک فلمّا خاب فی نفسه و وجد رائحة الخسران صاح و قال ما تحیّر به المقرّبون من اصفیائک و اهل خبآء مجدک
وعزّتک لو لا ثنائک لا ینفعنی لسانی و لو لا خدمتک لا ینفعنی وجودی و لا احبّ البصر الّا لمشاهدة انوار افقک الأعلی و لا ارید السّمع الّا لاصغآء ندائک الأحلی
ترانی یا الهی کالحوت المتبلبل علی التّراب اغثنی ثمّ ارحمنی یا مستغاث و یا من فی قبضتک زمام النّاس من الذّکور و الاناث کلّما اتفکّر فی جریراتی العظمی و خطیئاتی الکبری یأخذنی الیأس من کلّ الجهات و کلّما اتفکّر فی بحر عطائک و سمآء جودک و شمس فضلک اجد عرف الرّجآء من الیمین و الیسار و الجنوب و الشّمال کأنّ الأشیآء کلّها تبشّرنی بأمطار سحاب سمآء رحمتک وعزّتک یا سند المخلصین و مقصود المقرّبین شجّعتنی مواهبک و الطافک و ظهورات فضلک و عنایتک والّا ما للمفقود ان یذکر من اظهر الوجود بکلمة من عنده و ما للمعدوم ان یصف من ثبت بالبرهان انّه لا یوصف بالأوصاف و لا یذکر بالأذکار لم یزل کان مقدّساً عن ادراک خلقه و منزّهاً عن عرفان عباده
آه آه لم ادر یا الهی و سندی و رجائی هل قدّرت لی ما تقرّ به عینی و ینشرح به صدری و یفرح به قلبی او قضائک المبرم منعنی عن الحضور امام عرشک یا مالک القدم و سلطان الأمم وعزّتک و سلطانک و عظمتک و اقتدارک قد اماتتنی ظلمة البعد این نور قربک یا مقصود العارفین و اهلکتنی سطوة الهجر این ضیآء وصالک یا محبوب المخلصین
ایربّ تری المیّت امام وجهک لا تجعله محروماً من کأس الحیوان بجودک و کرمک و العلیل تلقآء عرشک لا تمنعه عن بحر شفائک اسألک ان تؤیّدنی فی کلّ الأحوال علی ذکرک و ثنائک و خدمة امرک بعد علمی بأنّ ما یظهر من العبد محدود بحدود نفسه و لا یلیق لحضرتک و لا ینبغی لبساط عزّک و عظمتک
الحمد للّه الّذی تفرّد بالعظمة و القدرة و الجمال و توحّد بالعزّة و القوّة و الجلال و تقدّس عن ان یدرکه الخیال او یذکر له نظیر و مثال قد اوضح صراطه المستقیم بأفصح بیان و مقال انّه هو الغنیّ المتعال فلمّا اراد الخلق البدیع فصّل النّقطة الظّاهرة المشرقة من افق الارادة و انّها دارت فی کلّ بیت علی کلّ هیئة الی ان بلغت منتهی المقام امراً من لدی اللّه مولی الأنام
تری یا الهی ما ورد علیّ فی سبیلک من الّذین انکروا حقّک و نقضوا میثاقک و جادلوا بآیاتک و کفروا بنعمتک بعد ظهورها و کلمتک بعد انزالها و بحجّتک بعد اکمالها
ایربّ یشهد لسان لسانی و قلب قلبی و روح روحی و ظاهری و باطنی بوحدانیّتک و فردانیّتک و بقدرتک و اقتدارک و عظمتک و سلطانک و بعزّتک و رفعتک و اختیارک و بأنّک انت اللّه لا اله الّا انت لم تزل کنت کنزاً مخفیّاً عن الأبصار و الادراک و لا تزال تکون بمثل ما کنت فی ازل الآزال لا تضعفک قوّة العالم و لا یخوّفک اقتدار الأمم انت الّذی فتحت باب العلم علی وجه عبادک لعرفان مشرق وحیک و مطلع آیاتک و سمآء ظهورک و شمس جمالک و وعدت من علی الأرض فی کتبک و زبرک و صحفک بظهور نفسک و کشف سبحات الجلال عن وجهک کما اخبرت به حبیبک الّذی به اشرق نیّر الأمر من افق الحجاز و سطع نور الحقیقة بین العباد بقولک یوم یقوم النّاس لربّ العالمین و من قبله بشّرت الکلیم ان اخرج القوم من الظّلمات الی النّور و ذکّرهم بأیّام اللّه و اخبرت به الرّوح و انبیائک و رسلک من قبل و من بعد لو یظهر من خزائن قلمک الأعلی ما انزلته فی ذکر هذا الذّکر الأعظم و نبأک العظیم لینصعق اهل مدائن العلم و العرفان الّا من انقذته باقتدارک و حفظته بجودک و فضلک اشهد انّک وفیت بعهدک و اظهرت الّذی بشّرت بظهوره انبیائک و اصفیائک و عبادک انّه اتی من افق العزّة و الاقتدار برایات آیاتک و اعلام بیّناتک و قام امام الوجوه بقوّتک و قدرتک و دعا الکلّ الی الذّروة العلیا و الأفق الأعلی بحیث ما منعه ظلم العلمآء و سطوة الأمرآء قام بالاستقامة الکبری و نطق بأعلی النّدآء قد اتی الوهّاب راکباً علی السّحاب اقبلوا یا اهل الأرض بوجوه بیضآء و قلوب نورآء
طوبی لمن فاز بلقائک و شرب رحیق الوصال من ایادی عطائک و وجد عرف آیاتک و نطق بثنائک و طار فی هوائک و اخذه جذب بیانک و ادخله فی الفردوس الأعلی مقام المکاشفة و المشاهدة امام عرش عظمتک
ایربّ اسألک بالعصمة الکبری الّتی جعلتها افقاً لظهورک و بکلمتک العلیا الّتی بها خلقت الخلق و اظهرت الأمر و بهذا الاسم الّذی به ناحت الأسمآء و ارتعدت فرائص العرفآء ان تجعلنی منقطعاً عن دونک بحیث لا اتحرّک الّا بارادتک و لا اتکلّم الّا بمشیّتک و لا اسمع الّا ذکرک و ثنائک
لک الحمد یا الهی و لک الشّکر یا رجائی بما اوضحت لی صراطک المستقیم و اظهرت لی نبأک العظیم و ایّدتنی علی الاقبال الی مشرق وحیک و مصدر امرک بعد اعراض عبادک و خلقک اسألک یا مالک ملکوت البقآء بصریر قلمک الأعلی و بالنّار المشتعلة النّاطقة فی الشّجرة الخضرآء و بالسّفینة الّتی جعلتها مخصوصة لأهل البهآء ان تجعلنی مستقیماً علی حبّک و راضیاً بما قدّرت لی فی کتابک و قائماً علی خدمتک و خدمة اولیائک ثمّ ایّد عبادک یا الهی علی ما یرتفع به امرک و علی عمل ما انزلته فی کتابک
انّک انت المقتدر المهیمن علی ما تشآء و فی قبضتک زمام الأشیآء لا اله الّا انت المقتدر العلیم الحکیم
یا ایّها الجلیل قد اریناک البحر و امواجه و الشّمس و اشراقها و السّمآء و انجمها و الأصداف و لآلئها اشکر اللّه بهذا الفضل الأعظم و الکرم الّذی احاط علی العالم
یا ایّها المتوجّه الی انوار الوجه قد احاطت الأوهام سکّان الأرض و منعتهم عن التّوجّه الی افق الیقین و اشراقه و ظهوراته و انواره بالظّنون منعوا عن القیّوم یتکلّمون بأهوائهم و لا یشعرون منهم من قال هل الآیات نزّلت قل ای وربّ السّموات و هل اتت السّاعة بل قضت ومظهر البیّنات قد جآءت الحاقّة و اتی الحقّ بالحجّة و البرهان قد برزت السّاهرة و البریّة فی وجل و اضطراب قد اتت الزّلازل و ناحت القبائل من خشیة اللّه المقتدر الجبّار قل الصّاخّة صاحت و الیوم للّه الواحد المختار و قال هل الطّامّة تمّت قل ای وربّ الأرباب و هل القیامة قامت بل القیّوم بملکوت الآیات و هل تری النّاس صرعی بلی وربّی الأعلی الأبهی و هل انقعرت الأعجاز بل نسفت الجبال ومالک الصّفات قال این الجنّة و النّار قل الأولی لقائی و الأخری نفسک یا ایّها المشرک المرتاب قال انّا ما نری المیزان قل ای وربّی الرّحمن لا یراه الّا اولو الأبصار قال هل سقطت النّجوم قل ای اذ کان القیّوم فی ارض السّرّ فاعتبروا یا اولی الأنظار قد ظهرت العلامات کلّها اذ اخرجنا ید القدرة من جیب العظمة و الاقتدار قد نادی المناد اذ اتی المیعاد و انصعق الطّوریّون فی تیه الوقوف من سطوة ربّک مالک الایجاد یقول النّاقور هل نفخ فی الصّور قل بلی وسلطان الظّهور اذ استقرّ علی عرش اسمه الرّحمن قد اضآء الدّیجور من فجر رحمة ربّک مطلع الأنوار قد مرّت نسمة الرّحمن و اهتزّت الأرواح فی قبور الأبدان کذلک قضی الأمر من لدی اللّه العزیز المنّان قال الّذین کفروا متی انفطرت السّمآء قل اذ کنتم فی اجداث الغفلة و الضّلال من المشرکین من یمسح عینیه و ینظر الیمین و الشّمال قل قد عمیت لیس لک الیوم من ملاذ منهم من قال هل حشرت النّفوس قل ای وربّی اذ کنت فی مهاد الأوهام منهم من قال هل نزّل الکتاب بالفطرة قل انّها فی الحیرة اتّقوا یا اولی الألباب و منهم من قال أ حُشِرْتُ اعمی قل بلی وراکب السّحاب قد تزیّنت الجنّة بأوراد المعانی و سعّر السّعیر من نار الفجّار قل قد اشرق النّور من افق الظّهور و اضآءت الآفاق اذ اتی مالک یوم المیثاق قد خسر الّذین ارتابوا و ربح من اقبل بنور الیقین الی مطلع الایقان طوبی لک یا ایّها النّاظر بما نزّل لک هذا اللّوح الّذی منه تطیر الأرواح احفظه ثمّ اقرأه لعمری انّه باب رحمة ربّک طوبی لمن یقرأه فی العشیّ و الاشراق انّا سمعنا ذکرک فی هذا الأمر الّذی منه اندکّ جبل العلم و زلّت الأقدام البهآء علی اهل البهآء الّذین اقبلوا الی العزیز الوهّاب قد انتهی اللّوح و ما انتهی البیان اصبر انّ ربّک هو الصّبّار
قلم اعلی از لغت فصحی بلغت نورا توجّه نمود لیعرف الجلیل عنایة ربّه الجمیل و یکون من الشّاکرین
هذه آیات انزلناها من قبل ای فی اوّل ورودنا فی السّجن الأعظم و ارسلناها الیک لتعرف ما نطقت به الألسنة الکذبة اذ اتی اللّه بقدرة و سلطان قد تزعزع بنیان الظّنون و انفطرت سمآء الأوهام و القوم فی مریة و شقاق قد انکروا حجّة اللّه و برهانه بعد اذ اتی من افق الاقتدار بملکوت الآیات ترکوا ما امروا به و ارتکبوا ما منعوا عنه فی الکتاب وضعوا الههم اخذوا اهوائهم الا انّهم فی غفلة و ضلال یقرؤون الآیات و ینکرونها یرون البیّنات و یعرضون عنها الا انّهم فی ریب عجاب
و انّها هی مرکز دائرة الأسمآء و مختم ظهورات الحروف فی ملکوت الانشآء و بها برز ما دلّ علی السّرّ الأکتم و الرّمز المنمنم الظّاهر الحاکی عن الاسم الأعظم فی الصّحیفة النّورآء و الورقة المقدّسة المبارکة البیضآء فلمّا اتّصلت بالحرف الثّانی البارز فی اوّل المثانی دارت افلاک البیان و المعانی و سطع نور اللّه الأبدیّ و تقبّب علی وجه سمآء البرهان و صار منه النّیّران تبارک الرّحمن الّذی لا یشار باشارة و لا یعبّر بعبارة و لا یعرف بالأذکار و لا یوصف بالآثار انّه هو الآمر الوهّاب فی المبدء و المآب و جعل لهما حفّاظاً و حرّاساً من جنود القدرة و الاقتدار انّه هو المهیمن العزیز المختار
انّا وصّینا اولیائنا بتقوی اللّه الّذی کان مطلع الأعمال و الأخلاق انّه قائد جنود العدل فی مدینة البهآء طوبی لمن دخل فی ظلّ رایته النّورآء و تمسّک به انّه من اصحاب السّفینة الحمرآء الّتی نزّل ذکرها فی قیّوم‌الأسمآء
حزب قبل مشرک بوده‌اند و خود را موحّد میشمردند اجهل عباد بودند و خود را افضل میدانستند از جزای آن نفوس غافله در یوم جزا عقاید و مراتب و مقامات ایشان نزد هر بصیر و هر خبیری واضح و معلوم گشت
قل یا حزب اللّه زیّنوا هیاکلکم بطراز الأمانة و الدّیانة ثمّ انصروا ربّکم بجنود الأعمال و الأخلاق انّا منعناکم عن الفساد و الجدال فی کتبی و صحفی و زبری و الواحی و ما اردنا بذلک الّا علوّکم و سموّکم تشهد بذلک السّمآء و انجمها و الشّمس و اشراقها و الأشجار و اوراقها و البحار و امواجها و الأرض و کنوزها نسأل اللّه ان یمدّ اولیائه و یؤیّدهم علی ما ینبغی لهم فی هذا المقام المبارک العزیز البدیع و نسأله ان یوفّق من حولی علی عمل ما امروا به من قلمی الأعلی
یا جلیل علیک بهائی و عنایتی انّا امرنا العباد بالمعروف و هم عملوا ما ناح به قلبی و قلمی اسمع ما نزّل من سمآء مشیّتی و ملکوت ارادتی لیس حزنی سجنی و ما ورد علیّ من اعدائی بل من الّذین ینسبون انفسهم الی نفسی و یرتکبون ما تصعد به زفراتی و تنزل عبراتی قد نصحناهم بعبارات شتّی فی الواح شتّی نسأل اللّه ان یوفّقهم و یقرّبهم و یؤیّدهم علی ما تطمئنّ به القلوب و تستریح به النّفوس و یمنعهم عمّا لا ینبغی لأیّامه
قل یا اولیائی فی بلادی اسمعوا نصح من ینصحکم لوجه اللّه انّه خلقکم و اظهر لکم ما یرفعکم و ینفعکم و علّمکم صراطه المستقیم و نبأه العظیم
یا جلیل وصّ العباد بتقوی اللّه تاللّه هو القائد الأوّل فی عساکر ربّک و جنوده الأخلاق المرضیّة و الأعمال الطّیّبة و بها فتحت فی الأعصار و القرون مدائن الأفئدة و القلوب و نصبت رایات النّصر و الظّفر علی اعلی الأعلام
اشراق دوم جمیع را بصلح اکبر که سبب اعظم است از برای حفظ بشر امر نمودیم سلاطین آفاق باید باتّفاق باین امر که سبب بزرگست از برای راحت و حفظ عالم تمسّک فرمایند ایشانند مشارق قدرت و مطالع اقتدار الهی از حقّ میطلبیم تأیید فرماید بر آنچه که سبب آسایش عباد است شرحی در این باب از قبل از قلم اعلی جاری و نازل طوبی للعاملین
انّا نذکر لک الأمانة و مقامها عند اللّه ربّک ربّ العرش العظیم انّا قصدنا یوماً من الأیّام جزیرتنا الخضرآء و لمّا وردنا رأینا انهارها جاریة و اشجارها ملتفّة و کانت الشّمس تلعب فی خلال الأشجار توجّهنا الی الیمین رأینا ما لا یتحرّک القلم علی ذکره و ذکر ما شهدت عین مولی الوری فی ذاک المقام الألطف الأشرف المبارک الأعلی ثمّ اقبلنا الی الیسار شاهدنا طلعة من طلعات الفردوس الأعلی قائمة علی عمود من النّور و نادت بأعلی النّدآء یا ملأ الأرض و السّمآء انظروا جمالی و نوری و ظهوری و اشراقی تاللّه الحقّ انا الأمانة و ظهورها و حسنها و اجر لمن تمسّک بها و عرف شأنها و مقامها و تشبّث بذیلها انا الزّینة الکبری لأهل البهآء و طراز العزّ لمن فی الملکوت الانشآء و انا السّبب الأعظم لثروة العالم و افق الاطمینان لأهل الامکان کذلک انزلنا لک ما یقرّب العباد الی مالک الایجاد
یا ایّها النّاظر الی الأفق الأعلی ندا بلند است و قوّۀ سامعه قلیل بل مفقود اینمظلوم در فم ثعبان اولیای الهی را ذکر مینماید این ایّام وارد شد آنچه که سبب جزع و فزع ملأ اعلی گشت ظلم عالم و ضرّ امم مالک قدم را از ذکر منع ننمود و از اراده‌اش بازنداشت نفوسیکه سالها خلف حجاب مستور چون افق امر را منیر و کلمة اللّه را نافذ مشاهده نمودند بیرون دویدند با سیوف بغضا و وارد آوردند آنچه را که قلم از ذکرش عاجز و لسان از بیانش قاصر
منصفین شاهد و گواه که از اوّل امر اینمظلوم امام وجوه ملوک و مملوک و علما و امرا من غیر ستر و حجاب قیام نمود و بأعلی النّدآء کلّ را بصراط مستقیم دعوت فرمود ناصری جز قلمش نبود و معینی جز نفسش نه
قد نزّلت الخطبة مرّتین کما نزّل المثانی کرّتین
از حقّ میطلبیم عباد را تأیید فرماید آنچه این مظلوم از کلّ طلب مینماید عدل و انصافست باصغا اکتفا ننمایند در آنچه از اینمظلوم ظاهر شده تفکّر کنند قسم بآفتاب بیان که از افق سماء ملکوت رحمن اشراق نموده اگر مبیّنی مشاهده میشد و یا ناطقی خود را محلّ شماتت و استهزاء و مفتریات عباد نمی‌نمودیم
نفوسیکه از اصل امر بیخبر و غافلند بر اعراض قیام کردند ایشانند ناعقین الّذین ذکرهم اللّه فی الزّبر و الألواح و اخبر عباده بانتشارهم و ضوضائهم و اغوائهم طوبی از برای نفوسیکه من فی العالم را تلقاء ذکر مالک قدم معدوم و مفقود مشاهده نمایند و بعروۀ محکم الهی تمسّک جویند تمسّکی که شبهات و اشارات و اسیاف و مدافع ایشانرا منع ننماید و محروم نسازد طوبی للرّاسخین و طوبی للثّابتین
قلم اعلی نظر باستدعای آنجناب مراتب و مقامات عصمت کبری را ذکر نمود و مقصود آنکه کلّ بیقین مبین بدانند که خاتم انبیا روح ما سواه فداه در مقام خود شبه و مثل و شریک نداشته اولیا صلوات اللّه علیهم بکلمۀ او خلق شده‌اند ایشان بعد از او اعلم و افضل عباد بوده‌اند و در منتهی رتبۀ عبودیّت قائم تقدیس ذات الهی از شبه و مثل و تنزیه کینونتش از شریک و شبیه بآنحضرت ثابت و ظاهر اینست مقام توحید حقیقی و تفرید معنوی و حزب قبل از این مقام کما هو حقّه محروم و ممنوع حضرت نقطه روح ما سواه فداه میفرماید اگر حضرت خاتم بکلمۀ ولایت نطق نمیفرمود ولایت خلق نمیشد
از حقّ بطلب عباد این ظهور را از ظنون و اوهام حزب قبل حفظ فرماید و از اشراقات انوار آفتاب توحید حقیقی محروم نسازد
حین ورود عراق امر اللّه مخمود و نفحات وحی مقطوع اکثری پژمرده بل مرده مشاهده گشتند لذا در صور مرّةً اخری دمیده شد و اینکلمۀ مبارکه از لسان عظمت جاری نفخنا فی الصّور مرّة اخری آفاقرا از نفحات وحی و الهام زنده نمودیم
حال از خلف هر حجابی نفوسی بقصد مظلوم بیرون دویده‌اند این نعمت کبری را منع کردند و انکار نمودند
یا جلیل مظلوم عالم میفرماید نیّر عدل مستور آفتاب انصاف خلف سحاب مقام حارس و حافظ سارق قائم مکان امین خائن جالس در سنۀ قبل ظالمی بر دست حکومت این مدینه جالس در هر حین از او ضرّی وارد لعمر اللّه عمل نمود آنچه را که سبب فزع اکبر بود ولکن قلم اعلی را ظلم عالم منع ننموده و نمینماید محض فضل و رحمت مخصوص امرا و وزرای ارض مرقوم داشتیم آنچه را که سبب حفظ و حراست و امن و امانست که شاید عباد از شرّ ظالمین محفوظ مانند انّه هو الحافظ النّاصر المعین رجال بیت عدل الهی باید در لیالی و ایّام بآنچه از افق سماء قلم اعلی در تربیت عباد و تعمیر بلاد و حفظ نفوس و صیانت ناموس اشراق نموده ناظر باشند
اشراق اوّل چون آفتاب حکمت از افق سماء سیاست طلوع نمود باین کلمۀ علیا نطق فرمود اهل ثروت و اصحاب عزّت و قدرت باید حرمت دین را به احسن ما یمکن فی الابداع ملاحظه نمایند دین نوریست مبین و حصنی است متین از برای حفظ و آسایش اهل عالم چه که خشیة اللّه ناس را بمعروف امر و از منکر نهی نماید اگر سراج دین مستور ماند هرج و مرج راه یابد نیّر عدل و انصاف و آفتاب امن و اطمینان از نور بازمانند هر آگاهی بر آنچه ذکر شد گواهی داده و میدهد
اشراق سوّم اجرای حدود است چه که سبب اوّل است از برای حیات عالم آسمان حکمت الهی بدو نیّر روشن و منیر مشورت و شفقت و خیمۀ نظم عالم بدو ستون قائم و برپا مجازات و مکافات
اشراق چهارم جنود منصوره در اینظهور اعمال و اخلاق پسندیده است و قائد و سردار این جنود تقوی اللّه بوده اوست دارای کلّ و حاکم بر کلّ
و الحمد للّه الّذی اظهر النّقطة و فصّل منها علم ما کان و ما یکون و جعلها منادیة باسمه و مبشّرة بظهوره الأعظم الّذی به ارتعدت فرائص الأمم و سطع النّور من افق العالم انّها هی النّقطة الّتی جعلها اللّه بحر النّور للمخلصین من عباده و کرة النّار للمعرضین من خلقه و الملحدین من بریّته الّذین بدّلوا نعمة اللّه کفراً و مائدة السّمآء نفاقاً و قادوا اولیائهم الی بئس القرار اولئک عباد اظهروا النّفاق فی الآفاق و نقضوا المیثاق فی یوم فیه استوی هیکل القدم علی العرش الأعظم و نادی المناد من الشّطر الأیمن فی الوادی المقدّس
اشراق پنجم معرفت دول بر احوال مأمورین و اعطاء مناصب باندازه و مقدار التفات باینفقره بر هر رئیس و سلطانی لازم و واجب شاید خائن مقام امین را غصب ننماید و ناهب مقرّ حارس را در سجن اعظم بعضی از مأمورین که از قبل و بعد آمده‌اند للّه الحمد بطراز عدل مزیّن و بعضی نعوذ باللّه از حقّ میطلبیم کلّ را هدایت فرماید شاید از اثمار سدرۀ امانت و دیانت محروم نمانند و از انوار آفتاب عدل و انصاف ممنوع نشوند
اشراق ششم اتّحاد و اتّفاق عباد است لازال باتّفاق آفاق عالم بنور امر منوّر و سبب اعظم دانستن خطّ و گفتار یکدیگر است از قبل در الواح امر نمودیم امنای بیت عدل یک لسان از السن موجوده و یا لسانی بدیع و یک خطّ از خطوط اختیار نمایند و در مدارس عالم اطفال را بآن تعلیم دهند تا عالم یکوطن و یکقطعه مشاهده شود ابهی ثمرۀ شجرۀ دانش اینکلمۀ علیا است همه بار یکدارید و برگ یکشاخسار لیس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم از قبل در اینمقام نازلشد آنچه که سبب عمار عالم و اتّحاد امم است طوبی للفائزین و طوبی للعاملین
اشراق هفتم قلم اعلی کلّ را وصیّت میفرماید بتعلیم و تربیت اطفال و این آیات در این مقام در کتاب اقدس در اوّل ورود سجن از سماء مشیّت الهی نازل کتب علی کلّ اب تربیة ابنه و بنته بالعلم و الخطّ و دونهما عمّا حدّد فی اللّوح و الّذی ترک ما امر به فللأمنآء ان یأخذوا منه ما یکون لازماً لتربیتهما ان کان غنیّاً والّا یرجع الی بیت العدل انّا جعلناه مأوی للفقرآء و المساکین انّ الّذی ربّی ابنه او ابناً من الأبنآء کأنّه ربّی احد ابنائی علیه بهائی و عنایتی و رحمتی الّتی سبقت العالمین
اشراق هشتم اینفقره از قلم اعلی در این حین مسطور و از کتاب اقدس محسوب امور ملّت معلّق است برجال بیت عدل الهی ایشانند امنآء اللّه بین عباده و مطالع الأمر فی بلاده
یا حزب اللّه مربّی عالم عدلست چه که دارای دو رکن است مجازات و مکافات و ایندو رکن دو چشمه‌اند از برای حیات اهل عالم چون که هر روز را امری و هر حین را حکمتی مقتضی لذا امور به بیت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند نفوسیکه لوجه اللّه بر خدمت امر قیام نمایند ایشان ملهمند بالهامات غیبی الهی بر کلّ اطاعت لازم امور سیاسیّه کلّ راجع است به بیت عدل و عبادات به ما انزله اللّه فی الکتاب
باید حزب اللّه جهد بلیغ مبذول دارند که شاید نار ضغینه و بغضا که در صدور احزاب مکنونست بکوثر بیان و نصایح مقصود عالمیان ساکن شود و اشجار وجود باثمار بدیعۀ منیعه مزیّن گردد انّه هو النّاصح المشفق الکریم
اینکه سؤال از منافع و ربح ذهب و فضّه شده بود چند سنۀ قبل مخصوص اسم اللّه زین‌المقرّبین علیه بهآء اللّه الأبهی این بیان از ملکوت رحمن ظاهر قوله تعالی اکثری از ناس محتاج باینفقره مشاهده میشوند چه اگر ربحی در میان نباشد امور معطّل و معوّق خواهد ماند نفسیکه موفّق شود با هم‌جنس خود و یا هم‌وطن خود و یا برادر خود مدارا نماید و یا مراعات کند یعنی بدادن قرض الحسن کمیابست لذا فضلاً علی العباد ربا را مثل معاملات دیگر که مابین ناس متداولست قرار فرمودیم یعنی ربح نقود از این حین که اینحکم مبین از سماء مشیّت نازلشد حلال و طیّب و طاهر است تا اهل ارض بکمال روح و ریحان و فرح و انبساط بذکر محبوب عالمیان مشغول باشند انّه یحکم کیف یشآء و احلّ الرّبا کما حرّمه من قبل فی قبضته ملکوت الأمر یفعل و یأمر و هو الآمر العلیم
علمای ایران اکثری بصدهزار حیله و خدعه باکل ربا مشغول بودند ولکن ظاهر آنرا بگمان خود بطراز حلّیّت آراسته مینمودند یلعبون بأوامر اللّه و احکامه و لا یشعرون
یا اهل بها شما مشارق محبّت و مطالع عنایت الهی بوده و هستید لسان را بسبّ و لعن احدی میالائید و چشم را از آنچه لایق نیست حفظ نمائید آنچه را دارائید بنمائید اگر مقبول افتاد مقصود حاصل والّا تعرّض باطل ذروه بنفسه مقبلین الی اللّه المهیمن القیّوم سبب حزن مشوید تا چه رسد بفساد و نزاع امید هست در ظلّ سدرۀ عنایت الهی تربیت شوید و به ما اراده اللّه عامل گردید همه اوراق یک شجرید و قطره‌های یکبحر
اشراق نهم دین اللّه و مذهب اللّه محض اتّحاد و اتّفاق اهل عالم از سماء مشیّت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده آنرا علّت اختلاف و نفاق مکنید سبب اعظم و علّت کبری از برای ظهور و اشراق نیّر اتّحاد دین الهی و شریعۀ ربّانی بوده و نموّ عالم و تربیت امم و اطمینان عباد و راحت من فی البلاد از اصول و احکام الهی اوست سبب اعظم از برای این عطیّۀ کبری کأس زندگانی بخشد و حیات باقیه عطا فرماید و نعمت سرمدیّه مبذول دارد رؤسای ارض مخصوص امنای بیت عدل الهی در صیانت این مقام و علوّ و حفظ آن جهد بلیغ مبذول دارند و همچنین آنچه لازمست تفحّص در احوال رعیّت و اطّلاع بر اعمال و امور هر حزبی از احزاب از مظاهر قدرت الهی یعنی ملوک و رؤسا میطلبم که همّت نمایند شاید اختلاف از میان برخیزد و آفاق بنور اتّفاق منوّر شود
یا ملأ البیان اتّقوا الرّحمن هذا هو الّذی ذکره محمّد رسول اللّه و من قبله الرّوح و من قبله الکلیم و هذا نقطة البیان ینادی امام العرش و یقول تاللّه قد خلقتم لذکر هذا النّبأ الأعظم و هذا الصّراط الأقوم الّذی کان مکنوناً فی افئدة الأنبیآء و مخزوناً فی صدور الأصفیآء و مسطوراً من القلم الأعلی فی الواح ربّکم مالک الأسمآء
ولکن باید این امر باعتدال و انصاف واقع شود قلم اعلی در تحدید آن توقّف نموده حکمة من عنده و وسعة لعباده و نوصی اولیآء اللّه بالعدل و الانصاف و ما یظهر به رحمة احبّائه و شفقتهم بینهم انّه هو النّاصح المشفق الکریم انشآءاللّه کلّ مؤیّد شوند بر آنچه از لسان حقّ جاریشده و اگر آنچه ذکر شد عمل نمایند البتّه حقّ جلّ جلاله از سماء فضل ضعف آنرا عطا میفرماید انّه هو الفضّال الغفور الرّحیم الحمد للّه العلیّ العظیم
باید کلّ بآنچه از قلم اعلی جاریشده تمسّک نمایند و عمل کنند حقّ شاهد و ذرّات کائنات گواه که آنچه سبب علوّ و سموّ و تربیت و حفظ و تهذیب اهل ارض است ذکر نمودیم و از قلم اعلی در زبر و الواح نازل
ولکن اجرای این امور برجال بیت عدل محوّل شده تا بمقتضیات وقت و حکمت عمل نمایند
ای اهل انصاف اگر این امر انکار شود کدام امر در ارض قابل اثبات است و یا لایق اقرار
مجدّد کلّ را وصیّت مینمائیم بعدل و انصاف و محبّت و رضا انّهم اهل البهآء و اصحاب السّفینة الحمرآء علیهم سلام اللّه مولی الأسمآء و فاطر السّمآء
معرضین در صدد جمع آیات اینظهور برآمده‌اند و نزد هر که یافته‌اند باظهار محبّت اخذ کرده‌اند و نزد هر مذهبی از مذاهب خود را از آن مذهب میشمرند قل موتوا بغیظکم انّه اتی بأمر لا ینکره ذو بصر و ذو سمع و ذو درایة و ذو عدل و ذو انصاف یشهد بذلک قلم القدم فی هذا الحین المبین
یا جلیل علیک بهائی اولیای حقّ را باعمال امر مینمائیم شاید موفّق شوند و بآنچه از سماء امر نازلشده عمل نمایند نفع بیان رحمن بنفوس عامله راجع نسأل اللّه ان یؤیّدهم علی ما یحبّ و یرضی و یوفّقهم علی العدل و الانصاف فی هذا الأمر المبرم و یعرّفهم آیاته و یهدیهم الی صراطه المستقیم
حضرت مبشّر روح ما سواه فداه احکامی نازل فرموده‌اند ولکن عالم امر معلّق بود بقبول لذا این مظلوم بعضی را اجرا نمود و در کتاب اقدس بعبارات اخری نازل و در بعضی توقّف نمودیم الأمر بیده یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو العزیز الحمید و بعضی از احکام هم بدعاً نازل طوبی للفائزین و طوبی للعاملین
قل موتوا بغیظکم یا اهل النّفاق قد ظهر من لا یعزب عن علمه من شیء و اتی من افترّ به ثغر العرفان و تزیّن ملکوت البیان و اقبل کلّ مقبل الی اللّه مالک الأدیان و قام به کلّ قاعد و سرع کلّ سطیح الی طور الایقان هذا یوم جعله اللّه نعمةً للأبرار و نقمةً للأشرار و رحمةً للمقبلین و غضباً للمنکرین و المعرضین انّه ظهر بسلطان من عنده و انزل ما لا یعادله شیء فی ارضه و سمائه
اتّقوا الرّحمن یا ملأ البیان و لا ترتکبوا ما ارتکبه اولو الفرقان الّذین ادّعوا الایمان فی اللّیالی و الأیّام فلمّا اتی مالک الأنام اعرضوا و کفروا الی ان افتوا علیه بظلم ناح به امّ الکتاب فی المآب اذکروا ثمّ انظروا فی اعمالهم و اقوالهم و مراتبهم و مقاماتهم و ما ظهر منهم اذ تکلّم مکلّم الطّور و نفخ فی الصّور و انصعق من فی السّموات و الأرض الّا عدّة احرف الوجه
ا هذه صحيفة اللّه المهيمن القيّوم هو اللّه تعالی شأنه الحکمة و البيان الحمد للّه الّذی تفرّد بالعظمة و القدرة و الجمال و توحّد بالعزّة و القوّة و الجلال و تقدّس عن ان يدرکه الخيال او يذکر له نظير و مثال قد اوضح صراطه المستقيم بافصح بيان و مقال انّه هو الغنيّ المتعال فلمّا اراد الخلق البديع فصّل النقطة الظاهرة المشرقة من افق الارادة و انّها دارت فی کلّ بيتٍ علی کلّ هيئةٍ اِلی ان بلغت منتهی المقام امراً من لدی اللّه مولی الانام و انّها هی مرکز دائرة الاسمآء و مختم ظهورات الحروف فی ملکوت الانشاء و بها برز ما دلّ علی السّرّ الاکتم و الرّمز المنمنم الظّاهر الحاکی عن الإسم الاعظم فی الصّحيفة النّورآء و الورقة المقدّسة المبارکة البيضآء فلمّا اتّصلت بالحرف الثّانی البارز فی اوّل المثانی دارت افلاک البيان و المعانی و سطع نور اللّه الأبديّ و ثقب علی وجه سمآء البرهان و صارمنه النّيّران تبارک الرّحمن الّذی لا يشار باشارة و لا يعبّر بعبارة و لايعرف بالاذکار و لا يوصف بالآثار انّه هو الامر الوهّاب فی المبدء و الماب و جعل لهما حفّاظا و حرّاسا من جنود القدرة و الاقتدار انّه هو المهيمن العزيز المختار قد نزّلت الخطبة مرّتين کما نزل المثانی کرّتين و الحمد للّه الّذی اظهر النّقطة و فصّل منها علم ما کان و ما يکون و جعلها منادية باسمه و مبشّرة بظهوره الأعظم الّذی به ارتعدت فرائص الامم و سطع النّور من افق العالم انّها هی النّقطة الّتی جعلها اللّه بحر النّور للمخلصين من عباده و کرة النّار للمعرضين من خلقه و الملحدين من بريّته الّذين بدّلوا نعمة اللّه کفرا و مائدة السّمآء نفاقا و قادوا اوليائهم اِلی بئس القرار اولئک عباد اظهروا النّفاق فی الآفاق و نقضوا الميثاق فی يوم فيه استوی هيکل القدم علی العرش الأعظم و نادی المناد من الشّطر الايمن فی الوادی المقدّس يا ملأ البيان اتّقوا الرّحمن هذا هو الّذی ذکره محمّد رسول اللّه و من قبله الرّوح و من قبله الکليم و هذا نقطة البيان ينادی امام العرش و يقول تاللّه قد خلقتم لذکر هذا النّبأ الاعظم و هذا الصّراط الاقوم الّذی کان مکنونا فی افئدة الأنبياء و مخزونا فی صدور الاصفيآء و مسطوراً من القلم الاعلی فی الواح ربّکم مالک الاسمآء قل موتوا بغيظکم يا اهل النّفاق قد ظهر من لا يعزب عن علمه من شیء و اتی من افترّ به ثغر العرفان و تزيّن ملکوت البيان و اقبل کلّ مقبل الی اللّه مالک الاديان و قام به کلّ قاعد و سرع کلّ سطيح اِلی طور الايقان هذا يوم جعله اللّه نعمة للابرار و نقمة للاشرار و رحمة للمقبلين و غضباً للمنکرين و المعرضين انّه ظهر بسلطان من عنده و انزل ما لا يعادله شیء فی ارضه و سمآئه اتّقوا الرّحمن يا ملأالبيان و لا ترتکبوا ما ارتکبه اولو الفرقان الّذين ادّعوا الايمان فی اللّيالی و الايّام فلمّا اتی مالک الانام اعرضوا و کفروا اِلی ان افتوا عليه بظلم ناح به امّ الکتاب فی المآب اذکروا ثمّ انظروا فی اعمالهم و اقوالهم و مراتبهم و مقاماتهم و ما ظهر منهم اذ تکلّم مکلّم الطّور و نفخ فی الصّور و انصعق من فی السّموات و الارض الّا عدّة احرف الوجه يا ملأ البيان ضعوا اوهامکم و ظنونکم ثمّ انظروا بطرف الانصاف اِلی افق الظّهور و ما ظهر من عنده و نزّل من لدنه و ما ورد عليه من اعدآئه هو الّذی قبل البلايا کلّها لاظهار امره و اعلآء کلمته قد حبس مرّة فی الطّاء و اخری فی الميم ثمّ فی الطّاء مرّة اخری لامر اللّه فاطر السّمآء و کان فيها تحت السّلاسل و الاغلال شوقا لامر اللّه العزيز الفضّال يا ملأ البيان هل نسيتم وصايای و ما ظهر من قلمی و نطق به لسانی و هل بدّلتم يقينی باوهامکم و سبيلی باهوائکم و هل نبذتم اصول اللّه و ذکره و ترکتم احکام اللّه و اوامره اتّقوا اللّه دعوا الظّنون لمظاهرها و الاوهام لمطالعها و الشّکوک لمشارقها ثمّ اقبلوا بوجوه نورآء و صدور بيضآء اِلی افق اشرقت منه شمس الايقان امراً من لدی اللّه مالک الأديان الحمد للّه الّذی جعل العصمة الکبری درعاً لهيکل امره فی ملکوت الانشاء و ما قدّر لاحدٍ نصيباً من هذه الرّتبة العليا و المقام الاسنی انّها طراز نسجته انامل القدرة لنفسه تعالی انّه لا ينبغی لاحدٍ الّا لمن استوی علی عرش يفعل ما يشاء من اقرّ و اعترف بما رقم فی هذا الحين من القلم الأعلی انّه من اهل التّوحيد و اصحاب التّجريد فی کتاب اللّه مالک المبدء و الماب و لمّا بلغ الکلام هذا المقام سطعت رائحة العرفان و اشرق نيّر التّوحيد من افق سمآء البيان طوبی لمن اجتذبه النّدآء اِلی الذّروة العليا و الغاية القصوی و عرف من صرير قلمی الأعلی ما اراده ربّ الآخرة و الاولی انّ الّذی ما شرب من رحيقنا المختوم الّذی فککنا ختمه باسمنا القيّوم انّه ما فاز بانوار التّوحيد و ما عرف المقصود من کتب اللّه ربّ الارض و السّمآء و مالک الآخرة و الاُولی و کان من المشرکين فی کتاب اللّه العليم الخبير يا ايّها السّائل الجليل نشهد انّک تمسّکت بالصّبر الجميل فی ايّام فيها منع القلم عن الجريان و اللّسان عن البيان فی ذکر العصمة الکبری و الآية العظمی الّتی سئلتها عن المظلوم ليکشف لک قناعها و غطائها و يذکر سرّها و امرها و مقامها و مقرّها و شأنها و علوّها و سموّها لعمر اللّه لو نظهر لئالئ البرهان المکنونة فی اصداف بحر العلم و الايقان و نخرج طلعات المعانی المستورة فی غرفات البيان فی جنّة العرفان لترتفع ضوضآء العلمآء من کلّ الجهات و تری حزب اللّه بين انياب الذّئاب الّذين کفروا باللّه فی المبدء و الماب بذلک امسکنا القلم فی برهةٍ طويلة من الزّمان حکمة من لدی الرّحمن و حفظاً لاوليائی من الّذين بدّلوا نعمة اللّه کفراً و احلّوا قومهم دار البوار يا ايّها السّائل النّاظر و الّذی اجتذب الملأ الاعلی بکلمته العليا انّ لطيور ممالک ملکوتی و حمامات رياض حکمتی تغرّدات و نغمات ما اطّلع عليها الّا اللّه مالک الملک و الجبروت و لو يظهر اقلّ من سمّ الإبرة ليقول الظّالمون ما لا قاله الاوّلون و يرتکبون ما لا ارتکبه احد فی الاعصار و القرون قد انکروا فضل اللّه و برهانه و حجّة اللّه و آياته ضلّوا و اضلّوا النّاس و لا يشعرون يعبدون الاوهام و لا يعرفون قد اتّخذوا الظّنون لانفسهم اربابا من دون اللّه و لا يفقهون نبذوا البحر الاعظم مسرعين اِلی الغدير و لا يعلمون يتّبعون اهوائهم معرضين عن اللّه المهيمن القيّوم قل تاللّه قد اتی الرّحمن بقدرة و سلطان و به ارتعدت فرائص الاديان و غنّ عندليب البيان علی اعلی غصن العرفان قد ظهر من کان مکنوناً فی العلم و مسطوراً فی الکتاب قل هذا يوم فيه استوی مکلّم الطّور علی عرش الظّهور و قام النّاس للّه ربّ العالمين و هذا يوم فيه حدّثت الارض اخبارها و اظهرت کنوزها و البحار لئالئها و السّدرة اثمارها و الشّمس اشراقها و الاقمار انوارها و السّمآء انجمها و السّاعة اشراطها و القيمة سطوتها و الاقلام آثارها و الارواح اسرارها طوبی لمن عرفه و فاز به و ويلٌ لمن انکره و اعرض عنه فاسئل اللّه ان يؤيّد عباده علی الرّجوع انّه هو التّواب الغفور الرّحيم يا ايّها المقبل الی الافق الأعلی و الشّارب رحيقی المختوم من ايادی العطآء فاعلم للعصمة معان شتّی و مقامات شتّی انّ الّذی عصمه اللّه من الزّلل يصدق عليه هذا الاسم فی مقام و کذلک من عصمه اللّه من الخطاء و العصيان و من الاعراض و الکفر و من الشّرک و امثالها يطلق علی کلّ واحد من هؤلاء اسم العصمه و امّا العصمة الکبری لمن کان مقامه مقدّساً عن الاوامر و النّواهی و منزّهاً عن الخطأ و النّسيان انّه نور لا تعقّبه الظّلمة و صواب لا يعتريه الخطا لو يحکم علی المآء حکم الخمر و علی السّمآء حکم الارض و علی النّور حکم النّار حقٌ لا ريب فيه و ليس لاحد ان يعترض عليه او يقول لِم و بمَ و الّذی اعترض انّه من المعرضين فی کتاب اللّه ربّ العالمين انّه لا يسئل عمّا يفعل و کلٌّ عن کلّ يسئلون انّه اتی من سمآء الغيب و معه راية يفعل ما يشاء و جنود القدرة و الاختيار و لدونه ان يتمسّک بما امر به من الشّرائع و الاحکام لو يتجاوز عنها علی قدر شعرة واحدةٍ ليحبط عمله انظر ثمّ اذکر اذ اتی محمّد رسول اللّه قال و قوله الحقّ و للّه علی النّاس حجّ البيت و کذلک الصّلوة و الصّوم و الاحکام الّتی اشرقت من افق کتاب اللّه مولی العالم و مربّی الامم للکلّ ان يتّبعوه فيما حکم به اللّه و الّذی انکره کفر باللّه و آياته و رسله و کتبه انّه لو يحکم علی الصّواب حکم الخطاء و علی الکفر حکم الايمان حقٌ من عنده هذا مقامٌ لا يذکر و لا يوجد فيه الخطاء و العصيان انظر فی الآية المُبارکة المنزلة الّتی وجب بها حجّ البيت علی الکلّ انّ الّذين قاموا بعده علی الامر وجب عليهم ان يعملوا ما امروا به فی الکتاب ليس لاحد ان يتجاوز عن حدود اللّه و سننه و الّذی تجاوز انّه من الخاطئين فی کتاب اللّه ربّ العرش العظيم يا ايّها النّاظر اِلی افق الامر اعلم ارادة اللّه لم تکن محدودة بحدود العباد انّه لا يمشی علی طرقهم للکلّ ان يتمسّکوا بصراطه المستقيم انّه لو يحکم علی اليمين حکم اليسار او علی الجنوب حکم الشّمال حقٌ لا ريب فيه انّه محمود فی فعله و مطاع فی امره ليس له شريکٌ فی حکمه و لا معين فی سلطانه يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد . ثمّ اعلم ما سويه مخلوق بکلمة من عنده ليس لهم حرکة و لا سکون الّا بامره و اذنه . يا ايّها الطّائر فی هوآء المحبّة و الوداد و النّاظر اِلی انوار وجه ربّک مالک الايجاد اشکر اللّه بما کشف لک ما کان مکنونا مستورا فی العلم ليعلم الکلّ انّه ما اتّخذ لنفسه فی العصمة الکبری شريکا و لا وزيرا انّه هو مطلع الاوامر و الاحکام و مصدر العلم و العرفان و ما سويه مأمور محکوم و هو الحاکم الآمر العليم الخبير انّک اذا اجتذبتک نفحات آيات الظّهور و اخذک الکوثر الطّهور من ايادی عطآء ربّک مالک يوم النّشور قل الهی الهی لک الحمد بما دللتنی اليک و هديتنی اِلی افقک و اوضحت لی سبيلک و اظهرت لی دليلک و جعلتنی مقبلاً اليک اذ اعرض عنک اکثر عبادک من العلمآء و الفقهآء ثمّ الّذين اتّبعوهم من دون بيّنةٍ من عندک و برهان من لدنک لک الفضل يا اله الاسمآء و لک الثّناء يا فاطر السّمآء بما سقيتنی رحيقک المختوم باسمک القيّوم و قرّبتنی اليک و عرّفتنی مشرق بيانک و مطلع آياتک و مصدر اوامرک و احکامک و منبع حکمتک و الطافک طوبی لارض فازت بقدومک و استقرّ عليها عرش عظمتک و تضوّع فيها عرف قميصک و عزّتک و سلطانک و قدرتک و اقتدارک لا احبّ البصر الّا لمشاهدة جمالک و لا اريد السّمع الّا لاصغاء ندائک و آياتک الهی الهی لا تحرم العيون عمّا خلقتها له و لا الوجوه عن التّوجّه اِلی افقک و القيام لدی باب عظمتک و الحضور امام عرشک و الخضوع لدی اشراقات انوار شمس فضلک ای ربّ انا الّذی شهد قلبی و کبدی و جوارحی و لسان ظاهری و باطنی بوحدانيّتک و فردانيّتک و بانّک انت اللّه لا اله الّا انت قد خلقت الخلق لعرفانک و خدمة امرک لترتفع به مقاماتهم فی ارضک و ترتقی انفسهم بما انزلته فی زبرک و کتبک و الواحک فلمّا اظهرت نفسک و انزلت آياتک اعرضوا عنک و کفروا بک و بما اظهرته بقدرتک و قوّتک و قاموا علی ضرّک و اطفاء نورک و اخماد نار سدرتک و بلغوا فی الظّلم مقاماً ارادوا سفک دمک و هتک حرمتک و کذلک من ربّيته بايادی عنايتک و حفظته من شرّ طغاة خلقک و بغاة عبادک و کان ان يحرّر آياتک امام عرشک فآه آه عمّا ارتکب فی ايّامک بحيث نقض عهدک و ميثاقک و انکر آياتک و قام علی الاعراض و ارتکب ما ناح به سکّان ملکوتک فلمّا خاب فی نفسه و وجد رائحة الخسران صاح و قال ما تحيّر به المقرّبون من اصفيائک و اهل خباء مجدک ترانی يا الهی کالحوت المتبلبل علی التّراب اغثنی ثمّ ارحمنی يا مستغاث و يا من فی قبضتک زمام النّاس من الذّکور و الاناث کلّما اتفکّر فی جريراتی العظمی و خطيئاتی الکبری يأخذنی اليأس من کلّ الجهات و کلّما اتفکّر فی بحر عطائک و سمآء جودک و شمس فضلک اجد عرف الرّجاء من اليمين و اليسار و الجنوب و الشّمال کانّ الاشياء کلّها تبشّرنی بامطار سحاب سمآء رحمتک و عزّتک يا سند المخلصين و مقصود المقرّبين شجّعتنی مواهبک و الطافک و ظهورات فضلک و عنايتک و الّا ما للمفقود ان يذکر من اظهر الوجود بکلمة من عنده و ما للمعدوم ان يصف من ثبت بالبرهان انّه لا يوصف بالاوصاف و لا يذکر بالاذکار لم يزل کان مقدّساً عن ادراک خلقه و منزّهاً عن عرفان عباده ای ربّ تری الميّت امام وجهک لا تجعله محروماً من کأس الحيوان بجودک و کرمک و العليل تلقآء عرشک لا تمنعه عن بحر شفائک اسئلک ان تؤيّدنی فی کلّ الأحوال علی ذکرک و ثنائک و خدمة امرک بعد علمی بانّ ما يظهر من العبد محدود بحدود نفسه و لا يليق لحضرتک و لا ينبغی لبساط عزّک و عظمتک و عزّتک لو لا ثنائک لا ينفعنی لسانی و لو لا خدمتک لا ينفعنی وجودی و لا احبّ البَصَر الّا لمشاهدة انوار افقک الأعلی و لا اريد السّمع الّا لاصغآء ندائک الأحلی اه اه لم ادر يا الهی و سندی و رجائی هل قدّرت لی ما تقرّبه عينی و ينشرح به صدری و يفرح به قلبی او قضائک المبرم منعنی عن الحضور امام عرشک يا مالک القدم و سلطان الامم و عزّتک و سلطانک و عظمتک و اقتدارک قد اما تتنی ظلمة البعد اين نور قربک يا مقصود العارفين و اهلکتنی سطوة الهجر اين ضيآء وصالک يا محبوب المخلصين تری يا الهی ما ورد عليّ فی سبيلک من الّذين انکروا حقّک و نقضوا ميثاقک و جادلوا باياتک و کفروا بنعمتک بعد ظهورها و کلمتک بعد انزالها و بحجّتک بعد اکمالها ای ربّ يشهد لسان لسانی و قلب قلبی و روح روحی و ظاهری و باطنی بوحدانيّتک و فردانيّتک و بقدرتک و اقتدارک و عظمتک و سلطانک و بعزّتک و رفعتک و اختيارک و بانّک انت اللّه لا اله الّا انت لم تزل کنت کنزاً مخفيّا عن الابصار و الادراک و لا تزال تکون بمثل ما کنت فی ازل الازال لا تضعفک قوّة العالم و لا يخوّفک اقتدار الامم انت الّذی فتحت باب العلم علی وجه عبادک لعرفان مشرق وحيک و مطلع آياتک و سمآء ظهورک و شمس جمالک و وعدت من علی الارض فی کتبک و زبرک و صحفک بظهور نفسک و کشف سبحات الجلال عن وجهک کما اخبرت به حبيبک الّذی به اشرق نيّر الامر من افق الحجاز و سطع نور الحقيقة بين العباد بقولک يوم يقوم النّاس لربّ العالمين و من قبله بشّرت الکليم ان اخرج القوم من الظّلمات اِلی النّور و ذکّرهم بايّام اللّه و اخبرت به الرّوح و انبيائک و رسلک من قبل و من بعد لو يظهر من خزائن قلمک الأعلی ما انزلته فی ذکر هذا الذّکر الاعظم و نبأک العظيم لينصعق اهل مدائن العلم و العرفان الّا من انقذته باقتدارک و حفظته بجودک و فضلک اشهد انّک وفيت بعهدک و اظهرت الّذی بشّرت بظهوره انبيآئک و اصفيآئک و عبادک و انّه اتی من افق العزّة و الاقتدار برايات آياتک و اعلام بيّناتک و قام امام الوجوه بقوّتک و قدرتک و دعا الکلّ الی الذّروة العليا و الافق الأعلی بحيث ما منعه ظلم العلمآء و سطوة الامرآء قام بالاستقامة الکبری و نطق باعلی النّداء قد اتی الوهّاب راکبا علی السّحاب اقبلوا يا اهل الارض بوجوه بيضاء و قلوب نورآء طوبی لمن فاز بلقائک و شرب رحيق الوصال من ايادی عطائک و وجد عرف آياتک و نطق بثنائک و طار فی هوائک و اخذه جذب بيانک و ادخله فی الفردوس الأعلی مقام المکاشفة و المشاهدة امام عرش عظمتک ای ربّ اسئلک بالعصمة الکبری الّتی جعلتها افقا لظهورک و بکلمتک العليا الّتی بها خلقت الخلق و اظهرت الأمر و بهذا الاسم الّذی به ناحت الاسمآء و ارتعدت فرائص العرفاء ان تجعلنی منقطعاً عن دونک بحيث لا اتحرّک الّا بارادتک و لا اتکلّم الّا بمشيّتک و لا اسمع الّا ذکرک و ثنائک لک الحمد يا الهی و لک الشّکر يا رجائی بما اوضحت لی صراطک المستقيم و اظهرت لی نبأک العظيم و ايّدتنی علی الاقبال اِلی مشرق وحيک و مصدر امرک بعد اعراض عبادک و خلقک اسئلک يا مالک ملکوت البقآء بصرير قلمک الأعلی و بالنّار المشتعلة النّاطقة فی شجرة الخضرآء و بالسّفينة الّتی جعلتها مخصوصة لاهل البهآء ان تجعلنی مستقيماً علی حبّک و راضياً بما قدّرت لی فی کتابک و قائماً علی خدمتک و خدمة اوليائک ثمّ ايّد عبادک يا الهی علی ما يرتفع به امرک و علی عمل ما انزلته فی کتابک انّک انت المقتدر المهيمن علی ما تشآء و فی قبضتک زمام الأشياء لا اله الّا انت المقتدر العليم الحکيم يا ايّها الجليل قد اريناک البحر و امواجه و الشّمس و اشراقها و السّمآء و انجمها و الاصداف و لئالئها اشکر اللّه بهذا الفضل الاعظم و الکرم الّذی احاط علی العالم يا ايّها المتوجّه اِلی انوار الوجه قد احاطت الاوهام علی سکّان الارض و منعتهم عن التّوجّه اِلی افق اليقين و اشراقه و ظهوراته و انواره بالظّنون منعوا عن القيّوم يتکلّمون باهوائهم و لا يشعرون منهم من قال هل الآيات نزلت قل ای و ربّ السّموات و هل اتت السّاعة بل قضت و مظهر البيّنات قد جآئت الحاقّة و اتی الحقّ بالحجّة و البُرهان قد برزت السّاهرة و البريّة فی وجل و اضطراب قد اتت الزّلازل و ناحَت القبائل من خشية اللّه المقتدر الجبّار قل الصّاخّة صاحت و اليوم للّه الواحد المختار و قال هل الطّامّة تمّت قل ای و ربّ الارباب و هل القيمة قامت بل القيّوم بملکوت الآيات و هل تری النّاس صرعی بلی و ربّی الأعلی الابهی و هل انقعرت الاعجاز بل نسفت الجبال و مالک الصّفات قال اين الجنّة و النّار قل الاولی لقائی و الاخری نفسک يا ايّها المشرک المرتاب قال انّا ما نری الميزان قل ای و ربّی الرّحمن لا يراه الّا اولو الابصار قال هل سقطت النّجوم قل ای اذ کان القيّوم فی ارض السّرّ فاعتبروا يا اولی الانظار قد ظهرت العلامات کلّها اذ اخرجنا يد القدرة من جيب العظمة و الاقتدار قد نادی المناد اذ اتی الميعاد و انصعق الطّوريّون فی تيه الوقوف من سطوة ربّک مالک الايجاد يقول النّاقور هل نفخ فی الصّور قل بلی و سلطان الظّهور اذ استقرّ علی عرش اسمه الرّحمن قد اضآء الدّيجور من فجر رحمة ربّک مطلع الانوار قد مرّت نسمة الرّحمن و اهتزّت الارواح فی قبور الابدان کذلک قضی الامر من لدی اللّه العزيز المنّان قال الّذين کفروا متَی انفطرت السّمآء قل اذ کنتم فی اجداث الغفلة و الضّلال من المشرکين من يمسح عينيه و ينظر اليمين و الشّمال قل قد عميت ليس لک اليوم من ملاذ منهم من قال هل حشرت النّفوس قل ای و ربّی اذ کنت فی مهاد الاوهام منهم من قال هل نزّل الکتاب بالفطرة قل انّها فی الحيرة اتّقوا يا اولی الالباب و منهم من قال ا حشرت اعمی قل بلی و راکب السّحاب قد تزيّنت الجنّة باوراد المعانی و سعّر السّعير من نار الفجّار قل قد اشرق النّور من افق الظّهور و اضائت الآفاق اذ اتی مالک يوم الميثاق قد خسر الّذين ارتابوا و ربح من اقبل بنور اليقين اِلی مطلع الايقان طوبی لک يا ايّها النّاظر بما نزّل لک هذا اللّوح الّذی منه تطير الارواح احفظه ثُمّ اقرئه لعمری انّه باب رحمة ربّک طوبی لمن يقرئه فی العشيّ و الاشراق انّا سمعنا ذکرک فی هذا الامر الّذی منه اندکّ جبل العلم و زلّت الاقدام البهآء علی اهل البهآء الّذين اقبلوا اِلی العزيز الوهّاب قد انتهی اللّوح و ما انتهی البيان اصبر انّ ربّک هُو الصّبّار هذه آيات انزلناها من قبل ای فی اوّل ورودنا فی السّجن الاعظم و ارسلناها اليک لتعرف ما نطقت به الالسنة الکذبة اذ اتی اللّه بقدرةٍ و سلطان قد تزعزع بنيان الظّنون و انفطرت سماء الاوهام و القوم فی مرية و شقاق قد انکروا حجّة اللّه و برهانه بعد اذ اتی من افق الاقتدار بملکوت الآيات ترکوا ما امروا به و ارتکبوا ما منعوا عنه فی الکتاب وضعوا الههم اخذوا اهوائهم الا انّهم فی غفلة و ضلال يقرئون الآيات و ينکرونها يرون البيّنات يعرضون عنها الا انّهم فی ريب عجاب انّا وصّينا اوليائنا بتقوی اللّه الّذی کان مطلع الاعمال و الاخلاق انّه قائد جنود العدل فی مدينة البهآء طوبی لمن دخل فی ظلّ رايته النّورآء و تمسّک به انّه من اصحاب السّفينة الحمرآء الّتی نزل ذکرها فی قيّوم الأسمآء قل يا حزب اللّه زيّنوا هياکلکم بطراز الامانة و الدّيانة ثمّ انصروا ربّکم بجنود الاعمال و الاخلاق انّا منعناکم عن الفساد و الجدال فی کتبی و صحفی و زبری و الواحی و ما اردنا بذلک الّا علوّکم و سموّکم تشهد بذلک السّمآء و انجمها و الشّمس و اشراقها و الاشجار و اوراقها و البحار و امواجها و الارض و کنوزها نسئل اللّه ان يمّد اوليائه و يؤيّدهم علی ما ينبغی لهم فی هذا المقام المبارک العزيز البديع و نسئله ان يوفّق من حولی علی عمل ما امروا به من قلمی الأعلی يا جليل عليک بهائی و عنايتی انّا امرنا العباد بالمعروف و هم عملوا ما ناح به قلبی و قلمی اسمع ما نزل من سمآء مشيّتی و ملکوت ارادتی ليس حزنی سجنی و ما ورد عليّ من اعدائی بل من الّذين ينسبون انفسهم اِلی نفسی و يرتکبون ما تصعد به زفراتی و تنزل عبراتی قد نصحناهم بعبارات شتّی فی الواح شتّی نسئل اللّه ان يوّفقهم و يقرّبهم و يؤيّدهم علی ما تطمئنّ به القلوب و تستريح به النّفوس و يمنعهم عمّا لا ينبغی لايّامه قل يا اوليائی فی بلادی اسمعوا نصح من ينصحکم لوجه اللّه انّه خلقکم و اظهر لکم ما يرفعکم و ينفعکم و علّمکم صراطه المستقيم و نبأه العظيم يا جليل وصّ العباد بتقوی اللّه تاللّه هو القائد الاوّل فی عساکر ربّک و جنوده الاخلاق المرضيّه و الاعمال الطّيّبة و بها فتحت فی الاعصار و القرون مدائن الافئدة و القلوب و نصبت رايات النّصر و الظّفر علی اعلی الاعلام انّا نذکر لک الامانة و مقامها عند اللّه ربّک ربّ العرش العظيم انّا قصدنا يوماً من الايّام جزيرتنا الخضرآء و لمّا وردنا رأينا انهارها جارية و اشجارها ملتفّة و کانت الشّمس تلعب فی خلال الاشجار توجّهنا اِلی اليمين رأينا ما لا يتحرّک القلم علی ذکره و ذکر ما شهدت عين مولی الوری فی ذاک المقام الألطف الأشرف المبارک الأعلی ثمّ اقبلنا اِلی اليسار شاهدنا طلعة من طلعات الفردوس الأعلی قائمة علی عمود من النّور و نادت باعلی النّداء يا ملأ الارض و السّمآء انظروا جمالی و نوری و ظهوری و اشراقی تاللّه الحقّ انا الامانة و ظهورها و حسنها و اجر لمن تمسّک بها و عرف شأنها و مقامها و تشبّث بذيلها انا الزّينة الکبری لاهل البهآء و طراز العزّ لمن فی ملکوت الانشآء و انا السّبب الاعظم لثروة العالم و افق الاطمينان لاهل الإمکان کذلک انزلنا لک ما يقرّب العباد اِلی مالک الايجاد قلم اعلی از لغت فصحی بلغت نوراء توجّه نمود ليعرف الجليل عناية ربّه الجميل و يکون من الشّاکرين يا ايّها النّاظر اِلی الأفق الأعلی ندا بلند است و قوّه سامعه قليل بل مفقود اين مظلوم در فم ثعبان اوليای الهی را ذکر مينمايد اين ايّام وارد شد آنچه که سبب جزع و فزع ملأ اعلی گشت ظلم عالم و ضرّ امم مالک قدم را از ذکر منع ننمود و از اراده‌اش باز نداشت نفوسی که سالها خلف حجاب مستور چون افق امر را منير و کلمة اللّه را نافذ مشاهده نمودند بيرون دويدند با سيوف بغضا و وارد آوردند آنچه را که قلم از ذکرش عاجز و لسان از بيانش قاصر منصفين شاهد و گواه که از اوّل امر اينمظلوم امام وجوه ملوک و مملوک و علماء و امراء من غير ستر و حجاب قيام نمود و باعلی النّداء کلّ را بصراط مستقيم دعوت فرمود ناصری جز قلمش نبود و معينی جز نفسش نه نفوسی که از اصل امر بی خبر و غافلند بر اعراض قيام کردند ايشانند ناعقين الّذين ذکرهم اللّه فی الزّبر و الالواح و اخبر عباده بانتشارهم و ضوضآئهم و اغوائهم طوبی از برای نفوسی که من فی العالم را تلقآء ذکر مالک قدم معدوم و مفقود مشاهده نمايند و بعروه محکم الهی تمسّک جويند تمسّکی که شبهات و اشارات و اسياف و مدافع ايشان را منع ننمايد و محروم نسازد طوبی للرّاسخين و طوبی للثّابتين قلم اعلی نظر باستدعای آنجناب مراتب و مقامات عصمت کبری را ذکر نمود و مقصود آنکه کلّ بيقين مبين بدانند که خاتم انبياء روح ما سويه فداه در مقام خود شبه و مثل و شريک نداشته اوليا صلوات اللّه عليهم بکلمه او خلق شده‌اند ايشان بعد از او اعلم و افضل عباد بوده‌اند و در منتهی رتبه عبوديّت قائم تقديس ذات الهی از شبه و مثل و تنزيه کينونتش از شريک و شبيه به آن حضرت ثابت و ظاهر اينست مقام توحيد حقيقی و تفريد معنوی و حزب قبل از اين مقام کما هو حقّه محرُوم و ممنوع حضرت نقطه روح ما سويه فداه ميفرمايد اگر حضرت خاتم بکلمه ولايت نطق نميفرمود ولايت خلق نميشد حزب قبل مشرک بوده‌اند و خود را موحّد ميشمردند اجهل عباد بودند و خود را افضل ميدانستند از جزای آن نفوس غافله در يوم جزاء عقائد و مراتب و مقامات ايشان نزد هر بصير و هر خبيری واضح و معلوم گشت از حق بطلب عباد اين ظهور را از ظنون و اوهام حزب قبل حفظ فرمايد و از اشراقات انوار آفتاب توحيد حقيقی محروم نسازد يا جليل مظلوم عالم ميفرمايد نيّر عدل مستور آفتاب انصاف خلف سحاب مقام حارس و حافظ سارق قائم مکان امين خائن جالس در سنه قبل ظالمی بر دست حکومت اين مدينه جالس در هر حين از او ضرّی وارد لعمر اللّه عمل نمود آنچه را که سبب فزع اکبر بود ولکن قلم اعلی را ظلم عالم منع ننموده و نمينمايد محض فضل و رحمت مخصوص امراء و وزرای ارض مرقوم داشتيم آنچه را که سبب حفظ و حراست و امن و امانست که شايد عباد از شرّ ظالمين محفوظ مانند انّه هو الحافظ النّاصر المعين رجال بيت عدل الهی بايد در ليالی و ايّام به آنچه از افق سمآء قلم اعلی در تربيت عباد و تعمير بلاد و حفظ نفوس و صيانت ناموس اشراق نموده ناظر باشند . اشراق اوّل چون آفتاب حکمت از افق سمآء سياست طلوع نمود باين کلمه عليا نطق فرمود اهل ثروت و اصحاب عزّت و قدرت بايد حرمت دين را باحسن ما يمکن فی الإبداع ملاحظه نمايند دين نوريست مبين و حصنی است متين از برای حفظ و آسايش اهل عالم چه که خشية اللّه ناس را بمعروف امر و از منکر نهی نمايد اگر سراج دين مستور ماند هرج و مرج راه يابد نيّر عدل و انصاف و آفتاب امن و اطمينان از نور باز مانند هر آگاهی بر آنچه ذکر شد گواهی داده و ميدهد . اشراق دوم جميع را بصلح اکبر که سبب اعظمست از برای حفظ بشر امر نموديم سلاطين آفاق بايد باتّفاق باين امر که سبب بزرگ است از برای راحت و حفظ عالم تمسّک فرمايند ايشانند مشارق قدرت و مطالع اقتدار الهی از حقّ ميطلبيم تأييد فرمايد بر آنچه که سبب آسايش عباد است شرحی در اين باب از قبل از قلم اعلی جاری و نازل طوبی للعاملين . اشراق سيّم اجرای حدود است چه که سبب اوّل است از برای حيات عالم آسمان حکمت الهی به دو نيّر روشن و منير مشورت و شفقت و خيمه نظم عالم به دو ستون قائم و برپا مجازات و مکافات . اشراق چهارم جنود منصوره در اين ظهور اعمال و اخلاق پسنديده است و قائد و سردار اين جنود تقوی اللّه بوده اوست دارای کلّ و حاکم بر کلّ . اشراق پنجم معرفت دول بر احوال مأمورين و اعطاء مناصب باندازه و مقدار التفات به اين فقره بر هر رئيس و سلطانی لازم و واجب شايد خائن مقام امين را غصب ننمايد و ناهب مقرّ حارس را در سجن اعظم بعضی از مأمورين که از قبل و بعد آمده‌اند للّه الحمد بطراز عدل مزيّن و بعضی نعوذ باللّه از حق می طلبيم کلّ را هدايت فرمايد شايد از اثمار سدره امانت و ديانت محروم نمانند و از انوار آفتاب عدل و انصاف ممنوع نشوند . اشراق ششم اتّحاد و اتّفاق عباد است لازال باتّفاق آفاق عالم بنور امر منوّر و سبب اعظم دانستن خط و گفتار يکديگر است از قبل در الواح امر نموديم امنای بيت عدل يک لسان از السن موجوده و يا لسانی بديع و يک خط از خطوط اختيار نمايند و در مدارس عالم اطفال را به آن تعليم دهند تا عالم يک وطن و يک قطعه مشاهده شود . ابهی ثمره شجره دانش اين کلمه علياست همه بار يکداريد و برگ يک شاخسار ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم از قبل در اين مقام نازل شد آنچه که سبب عمار عالم و اتّحاد امم است طوبی للفائزين و طوبی للعاملين . اشراق هفتم قلم اعلی کلّ را وصيّت ميفرمايد بتعليم و تربيت اطفال و اين آيات در اين مقام در کتاب اقدس در اوّل ورود سجن از سمآء مشيّت الهی نازل کتب علی کلّ اب تربية ابنه و بنته بالعلم و الخطّ و دونهما عمّا حدّد فی اللّوح و الّذی ترک ما امر به فللامنآء ان يأخذوا منه ما يکون لازما لتربيتهما ان کان غنيّا و الّا يرجع اِلی بيت العدل انّا جعلناه مأوی للفقرآء و المساکين انّ الّذی ربّی ابنه او ابنا من الابنآء کانّه ربّی احد ابنائی عليه بهائی و عنايتی و رحمتی الّتی سبقت العالمين . اشراق هشتم اين فقره از قلم اعلی در اين حين مسطور و از کتاب اقدس محسوب اُمور ملّت معلّق است برجال بيت عدل الهی ايشانند امناء اللّه بين عباده و مطالع الامر فی بلاده يا حزب اللّه مربّی عالم عدل است چه که دارای دو رکن است مجازات و مکافات و اين دو رکن دو چشمه‌اند از برای حيات اهل عالم چونکه هر روز را امری و هر حين را حکمتی مقتضی لذا امور به بيت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند ، نفوسی که لوجه اللّه بر خدمت امر قيام نمايند ايشان ملهمند به الهامات غيبی الهی بر کلّ اطاعت لازم امور سياسيّه کلّ راجع است به بيت عدل و عبادات بما انزله اللّه فی الکتاب يا اهل بها شما مشارق محبّت و مطالع عنايت الهی بوده و هستيد لسان را بسبّ و لعن احدی ميالائيد و چشم را از آنچه لايق نيست حفظ نمائيد آنچه را دارائيد بنمائيد اگر مقبول افتاد مقصود حاصل و الّا تعرّض باطل ذروه بنفسه مقبلين اِلی اللّه المهيمن القيّوم سبب حزن مشويد تا چه رسد بفساد و نزاع اميد هست در ظلّ سدره عنايت الهی تربيت شويد و بما اراده اللّه عامل گرديد همه اوراق يک شجريد و قطره‌های يک بحر . اشراق نهم دين اللّه و مذهب اللّه محض اتّحاد و اتفاق اهل عالم از سمآء مشيّت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده آنرا علّت اختلاف و نفاق مکنيد سبب اعظم و علّت کبری از برای ظهور و اشراق نيّر اتّحاد دين الهی و شريعه ربّانی بوده و نموّ عالم و تربيت امم و اطمينان عباد و راحت من فی البلاد از اصول و احکام الهی اوست سبب اعظم از برای اين عطيّه کبری کأس زندگانی بخشد و حيات باقيه عطا فرمايد و نعمت سرمديّه مبذول دارد رؤسای ارض مخصوص امنای بيت عدل الهی در صيانت اين مقام و علوّ و حفظ آن جهد بليغ مبذول دارند و همچنين آنچه لازمست تفحّص در احوال رعيّت و اطّلاع بر اعمال و امور هر حزبی از احزاب از مظاهر قدرت الهی يعنی ملوک و رؤساء ميطلبم که همّت نمايند شايد اختلاف از ميان برخيزد و آفاق بنور اتّفاق منوّر شود بايد کلّ به آنچه از قلم اعلی جاری شده تمسّک نمايند و عمل کنند حقّ شاهد و ذرّات کائنات گواه که آنچه سبب علوّ و سموّ و تربيت و حفظ و تهذيب اهل ارض است ذکر نموديم و از قلم اعلی در زبر و الواح نازل از حقّ می طلبيم عباد را تأييد فرمايد آنچه اين مظلوم از کلّ طلب مينمايد عدل و انصاف است باصغا اکتفا ننمايند در آنچه از اينمظلوم ظاهر شد تفکّر کنند قسم به آفتاب بيان که از افق سمآء ملکوت رحمن اشراق نموده اگر مبيّنی مشاهده ميشد و يا ناطقی خود را محلّ شماتت و استهزاء و مفتريات عباد نمينموديم حين ورود عراق امر اللّه مخمود و نفحات وحی مقطوع اکثری پژمرده بل مرده مشاهده گشتند لذا در صور مرّة اخری دميده شد و اين کلمه مبارکه از لسان عظمت جاری نفخنا فی الصّور مرّة اخری آفاق را از نفحات وحی و الهام زنده نموديم حال از خلف هر حجابی نفوسی بقصد مظلوم بيرون دويده‌اند اين نعمت کبری را منع کردند و انکار نمودند ای اهل انصاف اگر اين امر انکار شود کدام امر در ارض قابل اثبات است ويا لايق اقرار معرضين در صدد جمع آيات اين ظهور بر آمده‌اند و نزد هر که يافته‌اند باظهار محبّت اخذ کرده‌اند و نزد هر مذهبی از مذاهب خود را از آن مذهب ميشمرند قل موتوا بغيظکم انّه اتی بامر لا ينکره ذو بصرٍ و ذو سمعٍ و ذو دراية و ذو عدل و ذو انصاف يشهد بذلک قلم القدم فی هذا الحين المبين يا جليل عليک بهائی اوليای حق را باعمال امر مينمائيم شايد موفّق شوند و به آنچه از سمآء امر نازل شده عمل نمايند نفع بيان رحمن بنفوس عامله راجع نسئل اللّه ان يؤيّدهم علی ما يحبّ و يرضی و يوفّقهم علی العدل و الانصاف فی هذا الامر المبرم و يعرّفهم آياته و يهديهم اِلی صراطه المستقيم حضرت مبشّر روح ما سويه فداه احکامی نازل فرموده‌اند ولکن عالم امر معلّق بود بقبول لذا اين مظلوم بعضی را اجرا نمود و در کتاب اقدس بعبارات اُخری نازل و در بعضی توقّف نموديم الامر بيده يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد و هو العزيز الحميد و بعضی از احکام هم بدعاً نازل طوبی للفآئزين و طوبی للعاملين بايد حزب اللّه جهد بليغ مبذول دارند که شايد نار ضغينه و بغضا که در صدور احزاب مکنونست بکوثر بيان و نصائح مقصود عالميان ساکن شود و اشجار وجود باثمار بديعه منيعه مزيّن گردد انّه هو النّاصح المشفق الکريم البهآء اللّائح المشرق من افق سمآء العطآء عليکم يا اهل البهآء و علی کلّ ثابت مستقيم و کلّ راسخٍ عليم اينکه سؤال از منافع و ربح ذهب و فضّه شده بود چند سنه قبل مخصوص اسم اللّه زين المقرّبين عليه بهآءالله الابهی اين بيان از ملکوت رحمن ظاهر قوله تعالی اکثری از ناس محتاج به اين فقره مشاهده ميشوند چه اگر ربحی در ميان نباشد أمور معطّل و معوّق خواهد ماند نفسی که موفّق شود با همجنس خود و يا هموطن خود و يا برادر خود مدارا نمايد و يا مراعات کند يعنی بدادن قرض الحسن کميابست لذا فضلاً علی العباد ربا را مثل معاملات ديگر که ما بين ناس متداولست قرار فرموديم يعنی ربح نقود از اين حين که اين حکم مبين از سمآء مشيّت نازل شد حلال و طيّب و طاهر است تا اهل ارض بکمال روح و ريحان و فرح و انبساط بذکر محبوب عالميان مشغول باشند انّه يحکم کيف يشآء و احلّ الرّبا کما حرّمه من قبل فی قبضته ملکوت الامر يفعل و يأمر و هُو الآمر العليم يا زين المقرّبين اشکر ربّک بهذا الفضل المبين علمای ايران اکثری بصد هزار حيله و خدعه باکل ربا مشغول بودند ولکن ظاهر آنرا بگمان خود بطراز حلّيّت آراسته مينمودند يلعبون باوامر اللّه و احکامه و لايشعرون ولکن بايد اين امر باعتدال و انصاف واقع شود قلم اعلی در تحديد آن توقّف نموده حکمة من عنده و وسعة لعباده و نوصی اولياء اللّه بالعدل و الانصاف و ما يظهر به رحمة احبّائه و شفقتهم بينهم انّه هو النّاصح المشفق الکريم انشاء اللّه کلّ مؤيّد شوند بر آنچه از لسان حق جاری شده و اگر آنچه ذکر شد عمل نمايند البتّه حق جلّ جلاله از سمآء فضل ضعف آنرا عطا ميفرمايد انّه هو الفضّال الغفور الرّحيم الحمد للّه العليّ العظيم ولکن اجرای اين اُمور برجال بيت عدل محوّل شده تا بمقتضيات وقت و حکمت عمل نمايند مجدّد کلّ را وصيّت مينمائيم بعدل و انصاف و محبّت و رضا انّهم اهل البهآء و اصحاب السّفينة الحمرآء عليهم سلام اللّه مولی الاسماء و فاطر السّمآء.

Lawh-i-Maqsud BH00140

Add range:
هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار
و هم‌چنین میفرماید آسمان خرد بدو آفتاب روشن بردباری و پرهیزکاری انتهی
و در مقامی حضرت موجود در سبب و علّت اوّلیّۀ سکون و راحت امم و عمار عالم میفرماید لابدّ بر این است مجمع بزرگی در ارض برپا شود و ملوک و سلاطین در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمایند و آن این است که دول عظیمه برای آسایش عالم بصلح محکم متشبّث شوند و اگر ملکی بر ملکی برخیزد جمیع متّفقاً بر منع قیام نمایند در این صورت عالم محتاج بمهمّات حربیّه و صفوف عسکریّه نبوده و نیست الّا علی قدر یحفظون به ممالکهم و بلدانهم اینست سبب آسایش دولت و رعیّت و مملکت انشآءاللّه ملوک و سلاطین که مرایای اسم عزیز الهیند باین مقام فائز شوند و عالم را از سطوت ظلم محفوظ دارند انتهی
و هم‌چنین میفرماید از جمله اموری که سبب اتّحاد و اتّفاق میگردد و جمیع عالم یک وطن مشاهده میشود آن است که السن مختلفه بیک لسان منتهی گردد و هم‌چنین خطوط عالم بیک خطّ باید جمیع ملل نفوسی معیّن نمایند از اهل ادراک و کمال تا مجتمع شوند و بمشاورت یک‌دیگر یک لسان اختیار کنند چه از السن مختلفۀ موجوده و چه لسان جدید تازه اختراع نمایند و در جمیع مدارس عالم اطفال را بآن تعلیم دهند انتهی
عنقریب جمیع اهل عالم بیک لسان و یک خطّ مزیّن در این صورت هر نفسی بهر بلدی توجّه نماید مثل آن است که در بیت خود وارد شده این امور لازم و واجب هر ذی بصر و سمعی باید جهد نماید تا اسباب آنچه ذکر شد از عالم الفاظ و اقوال بعرصۀ شهود و ظهور آید
الیوم هیکل عدل تحت مخالب ظلم و اعتساف مشاهده میشود از حقّ جلّ جلاله بخواهید تا نفوس را از دریای آگاهی بی‌نصیب نفرماید چه اگر فی‌الجمله آگاه شوند ادراک مینمایند که آنچه از قلم حکمت جاری و ثبت شده بمنزلۀ آفتاب است از برای جهان راحت و امنیّت و مصلحت کلّ در آن است والّا هر یوم بلای جدیدی ارض را اخذ نماید و فتنۀ تازه‌ئی برپا شود انشآءاللّه نفوس عالم موفّق شوند و سرج بیانات مشفقانه را بمصابیح حکمت حفظ نمایند امید هست که کلّ بطراز حکمت حقیقی که اسّ اساس سیاست عالم است مزیّن گردند
حال در اکثر ممالک نور اصلاح مخمود و خاموش و نار فساد ظاهر و مشتعل دو مملکت عظیمه که هر دو خود را رأس تمدّن و محیی آن و مقنّن قوانین میشمرند بر حزبی از احزاب که منسوب بحضرت کلیم است قیام نموده‌اند ان اعتبروا یا اولی الأبصار اعتساف شأن انسان نبوده و نیست در کلّ احوال باید بانصاف ناظر باشد و بطراز عدل مزیّن از حقّ بطلبید بایادی عنایت و تربیت نفوسی چند را از آلایش نفس و هوی مطهّر فرماید تا للّه قیام نمایند و لوجهه تکلّم کنند که شاید آثار ظلم محو شود و انوار عدل عالم را احاطه نماید ناس غافلند مبیّن لازم است
حضرت موجود میفرماید آسمان سیاست بنیّر این کلمۀ مبارکه که از مشرق اراده اشراق نموده منیر و روشن است ینبغی لکلّ آمر ان یزن نفسه فی کلّ یوم بمیزان القسط و العدل ثمّ یحکم بین النّاس و یأمرهم بما یهدیهم الی صراط الحکمة و العقل انتهی این است اسّ سیاست و اصل آن حکیم آگاه از این کلمه استخراج مینماید آنچه سبب راحت و امنیّت و حفظ نفوس و دماء و امثال آن است اگر صاحبان افئده از دریای معانی که در این الفاظ مستور است بیاشامند و آگاه گردند کلّ شهادت میدهند بر علوّ بیان و سموّ آن این فانی اگر آنچه ادراک نموده عرض نماید جمیع گواهی دهند بر حکمت بالغۀ الهیّه اسرار سیاست در این کلمه مکنون و آنچه ناس بآن محتاج در او مخزون این خادم فانی از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که ابصار عالم را بنور حکمت منوّر فرماید تا کلّ ادراک نمایند آنچه را که الیوم لازم است
یا حبیبی در جمیع احوال انسان باید متشبّث شود باسبابی که سبب و علّت امنیّت و آسایش عالم است حضرت موجود میفرماید آنچه در این روز پیروز شما را از آلایش پاک نماید و بآسایش رساند همان راه راست بوده و خواهد بود انتهی
امروز انسان کسی است که بخدمت جمیع من علی الأرض قیام نماید حضرت موجود میفرماید طوبی لمن اصبح قائماً علی خدمة الأمم و در مقام دیگر میفرماید لیس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم انتهی فی‌الحقیقه عالم یک وطن محسوب است و من علی الأرض اهل آن
انّ ربّنا الرّحمن لهو المؤیّد العلیم الحکیم
و بعد عرض میشود نامۀ آن جناب رسید و نفحۀ وصال از او متضوّع الحمد للّه بعد از حکم محکم فراق نسیم قرب و لقا مرور نمود و ارض قلب را بماء سرور و فرح تازه فرمود للّه الحمد فی کلّ الأحوال انشآءاللّه حقّ جلّ جلاله عنایت فرماید و جمیع من علی الأرض را به ما یحبّ و یرضی هدایت نماید
و مقصود از اتّحاد و اتّفاق که در کتب انبیا از قلم اعلی ثبت شده در امور مخصوصه بوده و خواهد بود نه اتّحادی که سبب اختلاف شود و اتّفاق بآن علّت نفاق گردد این مقام اندازه و مقدار است و مقام اعطاء کلّ ذی حقّ حقّه است طوبی لمن عرف و فاز و یا حسرة للغافلین آثار طبیعت بنفسها بر این شاهد و گواه و هر حکیم بینائی بر آنچه عرض شد مطّلع و آگاه مگر نفوسی که از کوثر انصاف محرومند و در هیماء غفلت و حمیّت جاهلیّه هائم
یا مقصود ندایت را شنیدیم ناله و حنینت را در شوق و اشتیاق اصغا نمودیم الحمد للّه که عرف محبّت از هر کلمه ساطع و متضوّع بود انشآءاللّه این مقام پاینده بماند قد انشد العبد الحاضر ما انشأته مکرّر ذکرت نزد مظلوم مذکور و لحاظ عنایت و شفقت بتو متوجّه
حضرت موجود میفرماید ای پسران انسان دین اللّه و مذهب اللّه از برای حفظ و اتّحاد و اتّفاق و محبّت و الفت عالم است او را سبب و علّت نفاق و اختلاف و ضغینه و بغضا منمائید اینست راه مستقیم و اسّ محکم متین آنچه بر این اساس گذاشته شود حوادث دنیا او را حرکت ندهد و طول زمان او را از هم نریزاند انتهی امید هست که علما و امرای ارض متّحداً بر اصلاح عالم قیام نمایند و بعد از تفکّر و مشورت کامل بدریاق تدبیر هیکل عالم را که حال مریض مشاهده میشود شفا بخشند و بطراز صحّت مزیّن دارند
اینکه مرقوم داشته بودید که اراده است تا ربیع در شام باشند و اگر اسباب فراهم آید بسمت حدبا توجّه نمایند این خادم فانی از حقّ جلّ جلاله میطلبد که اسباب آنچه مصلحت است فراهم آورد و عنایت فرماید او است قادر و توانا
حضرت موجود میفرماید علمای عصر باید ناس را در تحصیل علوم نافعه امر نمایند تا خود و اهل عالم از آن منتفع گردند علومی که از لفظ ابتدا و بلفظ منتهی گردد مفید نبوده و نخواهد بود اکثری از حکمای ایران عمرها بدرس حکمت مشغولند و عاقبت حاصل آن جز الفاظی نبوده و نیست انتهی
خلق این دیار مع آنکه کمال رأفت نسبت بهر یک ظاهر شد مع‌ذلک آثار محبّت از ایشان مشهود نه آن جناب باید کمال حکمت را ملاحظه فرمایند در کلّ احوال در صدد اعتراض و انکار بوده و هستند حقّ انصاف عنایت فرماید
و در جمیع امور باید رؤسا باعتدال ناظر باشند چه هر امری که از اعتدال تجاوز نماید از طراز اثر محروم مشاهده شود مثلاً حرّیّت و تمدّن و امثال آن مع آنکه بقبول اهل معرفت فائز است اگر از حدّ اعتدال تجاوز نماید سبب و علّت ضرّ گردد
در امورات خود آن جناب هم هر چه پیش آید و موافق دانند محبوب است انسان بشغلی مشغول باشد احبّ است چه که حین اشتغال ناملایمات روزگار کمتر احصا میشود انشآءاللّه در هر مدینه و دیار تشریف دارند با کمال روح و ریحان و فرح و سرور باشند خادم فانی در هر حال آن دوست مکرّم مهربان را فراموش نمینماید ذاکر بوده و هست الأمر للّه ربّ العالمین انشآءاللّه حقّ توفیق عنایت فرماید و به ما یحبّ و یرضی تأیید نماید
اگر این نقطه تفصیل شود بیان بطول انجامد و بیم آن است که سبب کسالت گردد از حقّ جلّ جلاله این فانی سائل و آمل که جمیع را خرد عطا فرماید و فی‌الحقیقه هر نفسی دارای او شد دارای کلّ است کذلک نطق لسان الصّادق الأمین حضرت موجود میفرماید زبان خرد میگوید هر که دارای من نباشد دارای هیچ نه از هر چه هست بگذرید و مرا بیابید منم آفتاب بینش و دریای دانش پژمردگان را تازه نمایم و مردگان را زنده کنم منم آن روشنائی که راه دیده بنمایم و منم شاهباز دست بی‌نیاز پر بستگان را بگشایم و پرواز بیاموزم
یا حبیبی بحور مفصّله در این کلمات مختصره مستور است طوبی لنفس عرفت و شربت و فازت و الحسرة للغافلین این فانی از اهل ارض انصاف طلب مینماید که فی‌الجمله گوش لطیف رقیق محبوب را که از برای اصغای کلمۀ حکمت خلق شده از شبهات و اشارات و ظنون و اوهام لایسمنۀ لایغنیه پاک و طاهر نمایند تا ناصح اقبال کند باظهار آنچه سبب برکت عالم و خیر امم است
حمد مقدّس از ذکر و بیان حضرت معبود و مالک غیب و شهودی را لایق و سزاست که از نقطۀ اولی کتب لاتحصی پدید آورد و از کلمۀ علیا خلق اوّلین و آخرین ظاهر فرمود و در هر قرنی از قرون و هر عصری از اعصار بمقتضیات حکمت بالغه سفیری فرستاد تا خلق افسرده را بماء بیان زنده نماید او است مبیّن و او است مترجم چه که ناس از ادراک آنچه در کتب الهی از قلم اعلی جاری شده و نازل گشته قاصر و عاجزند در هر حال مذکّر و هادی و معرّف و معلّم لازم لذا سفرا و انبیا و اصفیا فرستاد تا ناس را از مقصود از تنزیل کتب و ارسال رسل آگاه نمایند و کلّ عارف شوند بودیعۀ ربّانیّه که در ایشان بنفس ایشان گذاشته شده
در هر حال از فضل بی‌منتهای الهی مأیوس نیستیم چه اگر بخواهد ذرّه را خورشید مینماید و قطره را دریا و صدهزار باب میگشاید در صورتی که انسان گمان یکی از آن در خاطرش خطور نکرده
غفلت این خادم بمقامی رسیده که از برای حقّ جلّ جلاله باین کلمات اثبات قدرت مینماید استغفر اللّه العظیم عمّا ذکرت و اذکر انّ الخادم یعترف فی کلّ حین بجریراته العظمی و خطیئاته الکبری و یسأل العفو من بحر غفران ربّه و ما یجعله خالصاً لوجهه و ناطقاً بذکره و مقبلاً الیه و متّکلاً علیه انّه هو المقتدر الغفور الرّحیم الحمد للّه العزیز العلیم
حضرت موجود میفرماید حکیم دانا و عالم بینا دو بصرند از برای هیکل عالم انشآءاللّه ارض از این دو عطیّۀ کبری محروم نماند و ممنوع نشود انتهی آنچه ذکر شده و میشود نظر بحبّ خدمتی است که این عبد بجمیع من علی الأرض داشته و دارد
انشآءالله از همّت اولیا و حکمای ارض اهل عالم به ما ینفعهم آگاه شوند غفلت تا کی اعتساف تا کی انقلاب و اختلاف تا کی
چه مقدار از اولیا و اصفیا که شبها ناله نمودند و روزها بنوحه مشغول شدند که شاید یک نسیم خوش معطّری از جهت اراده مرور نماید و روایح مکرهۀ منتنه را از عالم ببرد و زائل نماید ولکن مقتضیات اعمال غیر طیّبه و مجازات آن که از اسّ اساس سیاست الهی محسوب است سبب سدّ و منع شد و نگذاشت آنچه مقصود است ظاهر شود لنا ان نصبر فی کلّ ذلک حتّی یأتی الفرج من اللّه الغفور الکریم
ای ربّ لا تنظر الیهم بأعمالهم فانظر الی سمآء رحمتک الّتی سبقت الوجود من الغیب و الشّهود ای ربّ نوّر قلوبهم بأنوار معرفتک و ابصارهم بتجلّیات شمس مواهبک
این خادم فانی متحیّر است جمیع صاحب بصر و سمعند ولکن از دیدن و شنیدن محروم مشاهده میشوند حبّ این عبد بآن جناب خادم را بر آن داشت که باین اوراق مشغول شود والّا فی‌الحقیقه اریاح یأس از جمیع جهات در عبور و مرور است و انقلابات و اختلافات عالم یوماً فیوماً در تزاید است آثار هرج و مرج مشاهده میشود چه که اسبابی که حال موجود است بنظر موافق نمیآید از حقّ جلّ جلاله میطلبم که اهل ارض را آگاه نماید و عاقبت را بخیر منتهی فرماید و بآنچه سزاوار است مؤیّد دارد
اسألک یا اله الأسمآء و فاطر السّمآء بالدّمآء الّتی سفکت فی سبیلک و الرّؤوس الّتی ارتفعت علی الرّماح فی حبّک و بالأکباد الّتی ذابت فی هجر اولیائک و بالقلوب الّتی قطعت ارباً ارباً لاعلآء کلمتک بأن تجمع اهل مملکتک علی کلمة واحدة لیعترفنّ الکلّ بوحدانیّتک و فردانیّتک لا اله الّا انت المقتدر المتعالی العلیم الحکیم
انشآءاللّه غنیّ متعال عرض این خادم فانی را باستجابت مقرون فرماید و عباد ارض را بطراز معروف مزیّن نماید و از شئونات منکره مقدّس دارد او است قادر و او است توانا و او است دانا و بینا یسمع و یری و هو السّمیع البصیر
اگر انسان بقدر و مقام خود عارف شود جز اخلاق حسنه و اعمال طیّبۀ راضیۀ مرضیّه از او ظاهر نشود اگر حکما و عرفای مشفق ناس را آگاه نمایند جمیع عالم قطعۀ واحده مشاهده گردد هذا حقّ لا ریب فیه یسأل الخادم همّةً من کلّ ذی همّة لیقوم علی اصلاح البلاد و احیآء الأموات بمآء الحکمة و البیان حبّاً للّه الفرد الواحد العزیز المنّان
انسان طلسم اعظم است ولکن عدم تربیت او را از آنچه با او است محروم نموده بیک کلمه خلق فرمود و بکلمۀ اخری بمقام تعلیم هدایت نمود و بکلمۀ دیگر مراتب و مقاماتش را حفظ فرمود حضرت موجود میفرماید انسان را بمثابۀ معدن که دارای احجار کریمه است مشاهده نما بتربیت جواهر آن بعرصۀ شهود آید و عالم انسانی از آن منتفع گردد انتهی اگر نفسی در کتب منزلۀ از سماء احدیّه بدیدۀ بصیرت مشاهده نماید و تفکّر کند ادراک مینماید که مقصود آن است جمیع نفوس نفس واحده مشاهده شوند تا در جمیع قلوب نقش خاتم الملک للّه منطبع شود و شموس عنایت و اشراقات انجم فضل و رحمت جمیع را احاطه نماید حقّ جلّ جلاله از برای خود چیزی اخذ ننموده نه از طاعت عالم باو نفعی راجع و نه از ترک آن نقصی وارد در هر آن طیر ملکوت بیان باین کلمه ناطق جمیع را از برای تو خواستم و تو را از برای خود اگر علمای عصر بگذارند و من فی الأرض رائحۀ محبّت و اتّحاد را بیابند در آن حین نفوس عارفه بر حرّیّت حقیقی آگاه شوند راحت اندر راحت مشاهده نمایند آسایش اندر آسایش اگر ارض بانوار آفتاب این مقام منوّر شود اذاً یصدق ان یقال لا تری فیها عوجاً و لا امتاً
حکمت هیچ حکیمی ظاهر نه مگر ببیان و این مقام کلمه است که از قبل و بعد در کتب ذکر شده چه که جمیع عالم از کلمه و روح آن بمقامات عالیه رسیده‌اند و باید بیان و کلمه مؤثّر باشد و هم‌چنین نافذ و باین دو طراز در صورتی مزیّن که للّه گفته شود و بمقتضیات اوقات و نفوس ناظر باشد
حضرت موجود میفرماید انّ البیان جوهر یطلب النّفوذ و الاعتدال امّا النّفوذ معلّق باللّطافة و اللّطافة منوط بالقلوب الفارغة الصّافیة و امّا الاعتدال امتزاجه بالحکمة الّتی ذکرناها فی الألواح انتهی
از برای هر کلمه‌ئی روحی است لذا باید متکلّم و مبیّن ملاحظه نمایند و بوقت و مقام کلمه القا فرمایند چه که از برای هر کلمه اثری موجود و مشهود حضرت موجود میفرماید یک کلمه بمثابه نار است و اخری بمثابه نور و اثر هر دو در عالم ظاهر لذا باید حکیم دانا در اوّل بکلمه‌ئی که خاصیّت شیر در او باشد تکلّم نماید تا اطفال روزگار تربیت شوند و بغایت قصوای وجود انسانی که مقام ادراک و بزرگی است فائز گردند و هم‌چنین میفرماید یک کلمه بمثابه ربیع است و نهالهای بستان دانش از او سرسبز و خرّم و کلمۀ دیگر مانند سموم انتهی حکیم دانا باید بکمال مدارا تکلّم فرماید تا از حلاوت بیان کلّ به ما ینبغی للانسان فائز شوند
ای حبیب من کلمۀ الهی سلطان کلمات است و نفوذ آن لایحصی حضرت موجود میفرماید عالم را کلمه مسخّر نموده و مینماید او است مفتاح اعظم در عالم چه که ابواب قلوب که فی‌الحقیقه ابواب سماء است از او مفتوح یک تجلّی از تجلّیاتش در مرآت حبّ اشراق نمود کلمۀ مبارکۀ انا المحبوب در او منطبع بحری است دارا و جامع هر چه ادراک شود از او ظاهر گردد تعالی تعالی هذا المقام الأعلی الّذی کینونة العلوّ و السّموّ تمشی عن ورائه مهلّلاً مکبّراً انتهی
گویا ذائقۀ اهل عالم از تب غفلت و نادانی تغییر نموده چه که از حلاوت بیان غافل و محروم مشاهده میشوند بسیار حیف است که انسان خود را از اثمار شجرۀ حکمت ممنوع سازد ایّام و ساعات در مرور است ید قدرت و فضل انشآءاللّه جمیع را حفظ فرماید و بافق دانائی کشاند
عرض دیگر آنکه دست‌خطّ ثانی آن جناب که از قدس شریف ارسال داشته بودند رسید و آنچه در او مذکور و مسطور مشاهده شد و تلقاء وجه معروض گشت فرمودند بنویس
انسان بزرگ است همّتش هم باید بزرگ باشد در اصلاح عالم و آسایش امم از حقّ میطلبیم شما را مؤیّد فرماید بر آنچه سزاوار مقام انسان است
و الصّلوة و السّلام علی من ابتسم بظهوره ثغر البطحآء و تعطّر بنفحات قمیصه کلّ الوری الّذی اتی لحفظ العباد عن کلّ ما یضرّهم فی ناسوت الانشآء تعالی تعالی مقامه عن وصف الممکنات و ذکر الکائنات به ارتفع خبآء النّظم فی العالم و علم العرفان بین الأمم و علی آله و اصحابه الّذین بهم نصبت رایات التّوحید و اعلام النّصر و التّفرید و بهم ارتفع دین اللّه بین خلقه و ذکره بین عباده اسأله تعالی بأن یحفظه عن شرّ اعدائه الّذین خرقوا الأحجاب و هتکوا الأستار الی ان نکست رایة الاسلام بین الأنام
در جمیع احوال بحکمت ناظر باشید چه که بعضی از ارباب غرض در صدد بوده و هستند سبحان‌اللّه مقام مقدّسی را که جز محبّت و مودّت و عمار و اصلاح از برای عالم و آدم نخواسته باو نسبت داده‌اند آنچه را که لسان و قلم از ذکر آن خجل است
انّا ذکرناک و نذکرک و نسأله تعالی بأن یحفظک بأیادی القدرة و القوّة و یعرّفک ما ینفعک فی الآخرة و الأولی انّه مالک العرش و الثّری و مولی الوری لا اله الّا هو المقتدر القدیر انشآءاللّه این مظلوم از اهل وفا است شما را فراموش ننموده و نمینماید انتهی
حضرت موجود میفرماید آسمان حکمت الهی بدو نیّر روشن و منیر مشورت و شفقت در جمیع امور بمشورت متمسّک شوید چه که او است سراج هدایت راه نماید و آگاهی عطا کند انتهی
مشاهده فرمائید سالها است نه ارض ساکن است و نه اهل آن گاهی بحرب مشغول و هنگامی ببلاهای ناگهانی معذّب بأساء و ضرّاء ارض را احاطه نموده مع‌ذلک احدی آگاه نه که سبب آن چیست و علّت آن چه اگر ناصح حقیقی کلمه‌ئی فرمود آن را بر فساد حمل نموده‌اند و از او نپذیرفته‌اند انسان متحیّر که چه گوید و چه عرض نماید دو نفس دیده نمیشود که فی‌الحقیقه در ظاهر و باطن متّحد باشند آثار نفاق در آفاق موجود و مشهود مع آنکه کلّ از برای اتّحاد و اتّفاق خلق شده‌اند حضرت موجود میفرماید ای دوستان سراپردۀ یگانگی بلند شد بچشم بیگانگان یک‌دیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار انتهی انشآءاللّه نور انصاف بتابد و عالم را از اعتساف مقدّس فرماید اگر ملوک و سلاطین که مظاهر اقتدار حقّ جلّ جلاله‌اند همّت نمایند و به ما ینتفع به من علی الأرض قیام فرمایند عالم را انوار آفتاب عدل اخذ نماید و منوّر سازد حضرت موجود میفرماید خیمۀ نظم عالم بدو ستون قائم و برپا مجازات و مکافات و در مقام دیگر بلغت فصحی میفرماید للعدل جند و هی مجازاة الأعمال و مکافاتها بهما ارتفع خبآء النّظم فی العالم و اخذ کلّ طاغ زمام نفسه من خشیة الجزآء انتهی
باید اوّل هر امری آخر آن ملاحظه شود و از علوم و فنون آنچه سبب منفعت و ترقّی و ارتفاع مقام انسان است اطفال بآن مشغول گردند تا رائحۀ فساد از عالم قطع شود و کلّ بهمّت اولیای دولت و ملّت در مهد امن و امان مستریح مشاهده شوند
و در مقام دیگر میفرماید یا معشر الأمرآء لیس فی العالم جند اقوی من العدل و العقل براستی میگویم جندی در ارض اقوی از عدل و عقل نبوده و نیست طوبی لملک یمشی و تمشی امام وجهه رایة العقل و عن ورائه کتیبة العدل انّه غرّة جبین السّلام بین الأنام و شامة وجنة الأمان فی الامکان انتهی اگر فی‌الحقیقه آفتاب عدل از سحاب ظلم فارغ شود ارض غیر ارض مشاهده گردد
هُوَاللّه تَعالی شأنه العَظَمَة وَ الإقتِدار حمد مقدّس از ذکر و بيان حضرت معبود و مالک غيب و شهودی را لايق و سزا که از نقطه اولی کتب لاتحصی پديد آورد . و از کلمه عليا خلق اوّلين و آخرين ظاهر فرمود و در هر قرنی از قرون و هر عصری از اعصار بمقتضيات حکمت بالغه سفيری فرستاد تا خلق افسرده را بماء بيان زنده نمايد اوست مبيّن و اوست مترجم چه که ناس از ادراک آنچه در کتب الهی از قلم اعلی جاری شده و نازل گشته قاصر و عاجزند در هر حال مذکّر و هادی و معرّف و معلّم لازم لذا سفرا و انبياء و اصفياء فرستاد تا ناس را از مقصود از تنزيل کتب و ارسال رسل آگاه نمايند و کلّ عارف شوند بوديعه ربّانيّه که در ايشان بنفس ايشان گذاشته شده انسان طلسم اعظم است و لکن عدم تربيت او را از آنچه با اوست محروم نموده بيک کلمه خلق فرمود و بکلمه اخری بمقام تعليم هدايت نمود و بکلمه ديگر مراتب و مقاماتش را حفظ فرمود . " حضرت موجود ميفرمايد " انسان را بمثابه معدن که دارای احجار کريمه است مشاهده نما بتربيت جواهر آن بعرصه شهود آيد و عالم انسانی از آن منتفع گردد . انتهی . اگر نفسی در کتب منزله از سماء احديّه بديده بصيرت مشاهده نمايد و تفکّر کند ادراک مينمايد که مقصود آنست جميع نفوس نفس واحده مشاهده شوند تا در جميع قلوب نقش خاتم الملک للّه منطبع شود و شموس عنايت و اشراقات انجم فضل و رحمت جميع را احاطه نمايد حق جلّ جلاله از برای خود چيزی اخذ ننموده نه از اطاعت عالم به او نفعی راجع و نه از ترک آن نقصی وارد در هر آن طير ملکوت بيان به اين کلمه ناطق جميع را از برای تو خواستم و تو را از برای خود اگر علمای عصر بگذارند و من علی الارض رائحه محبّت و اتّحاد را بيابند در آن حين نفوس عارفه بر حرّيّت حقيقی آگاه شوند راحت اندر راحت مشاهده نمايند آسايش اندر آسايش اگر ارض بانوار آفتاب اين مقام منوّر شود اذاً يصدق أن يقال لاتری فيها عوجا و لا امتا . و الصّلاة و السّلام علی من ابتسم بظهوره ثغر البطحاء و تعطّر بنفحات قميصه کلّ الوری الّذی اتی لحفظ العباد عن کلّ ما يضرّهم فی ناسوت الانشاء . تعالی تعالی مقامه عن وصف الممکنات و ذکر الکائنات . به ارتفع خباء النّظم فی العالم و علم العرفان بين الامم و علی آله و اصحابه الّذين بهم نصبت رايات التّوحيد و اعلام النّصر و التّفريد و بهم ارتفع دين اللّه بين خلقه و ذکره بين عباده اسأَله تعالی بأن يحفظه عن شرّ اعدائه الّذين خرقوا الاحجاب و هتکوا الاستار الی ان نکست راية الاسلام بين الانام . و بعد عرض ميشود نامه آنجناب رسيد و نفحه وصال از او متضوّع الحمد للّه بعد از حکم محکم فراق نسيم قرب و لقا مرور نمود و ارض قلب را بماء سرور و فرح تازه فرمود للّه الحمد فی کلّ الاحوال . انشاءاللّه حق جلّ جلاله عنايت فرمايد و جميع من علی الارض را بما يحبّ و يرضی هدايت نمايد مشاهده فرمائيد سالهاست نه ارض ساکن است و نه اهل آن گاهی بحرب مشغول و هنگامی ببلاهای ناگهانی معذّب . بأساء و ضرّاء ارض را احاطه نموده مع ذلک احدی آگاه نه که سبب آن چيست و علّت آن چه اگر ناصح حقيقی کلمه فرموده آنرا بر فساد حمل نموده‌اند و از او نپذيرفته‌اند انسان متحيّر که چه گويد و چه عرض نمايد دو نفس ديده نميشود که فی الحقيقه در ظاهر و باطن متّحد باشند آثار نفاق در آفاق موجود و مشهود مع آنکه کلّ از برای اتّحاد و اتّفاق خلق شده‌اند . " حضرت موجود ميفرمايد " ای دوستان سراپرده يگانگی بلند شد بچشم بيگانگان يکديگر را مبينيد همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار . انتهی انشاءاللّه نور انصاف بتابد و عالم را از اعتساف مقدّس فرمايد اگر ملوک و سلاطين که مظاهر اقتدار حق جلّ جلاله‌اند همّت نمايند و بما ينتفع به من علی الارض قيام فرمايند عالم را آفتاب عدل اخذ نمايد و منوّر سازد . " حضرت موجود ميفرمايد " خيمه نظم عالم به دوستون قائم و بر پا مجازات و مکافات " و درمقام ديگر بلغت فصحی ميفرمايد " للعدل جندٌ و هی مجازات الاعمال و مکافاتها بهما ارتفع خباء النّظم فی العالم و اخذ کلّ طاغ زمام نفسه من خشية الجزاء . انتهی . " و در مقام ديگر ميفرمايد " يا معشر الامراء ليس فی العالم جندٌ اقوی من العدل و العقل براستی ميگويم جندی در ارض اقوی از عدل و عقل نبوده و نيست طوبی لملک يمشی و تمشی امام وجهه راية العقل و عن ورائه کتيبة العدل انّه غرّة جبين السّلام بين الانام و شامة وجنة الامان فی الامکان . انتهی . فی الحقيقه اگر آفتاب عدل از سحاب ظلم فارغ شود ارض غير ارض مشاهده گردد " و در مقامی حضرت موجود در سبب و علّت اوّليّه سکون وراحت امم وعمارعالم ميفرمايد " لابدّ بر اين است مجمع بزرگی در ارض بر پا شود و ملوک و سلاطين در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند و آن اينست که دول عظيمه برای آسايش عالم بصلح محکم متشبّث شوند و اگر مَلِکی بر مَلِکی برخيزد جميع متّفقاً بر منع قيام نمايند در اين صورت عالم محتاج مهمّات حربيّه و صفوف عسکريّه نبوده و نيست الّا علی قدر يحفظون به ممالکهم و بلدانهم اينست سبب آسايش دولت و رعيّت و مملکت انشاء اللّه ملوک و سلاطين که مرايای اسم عزيز الهيند به اين مقام فائز شوند و عالم را از سطوت ظلم محفوظ دارند . "و همچنين ميفرمايد " از جمله اموری که سبب اتّحاد و اتّفاق ميگردد و جميع عالم يک وطن مشاهده ميشود آنست که السن مختلفه بيک لسان منتهی گردد و همچنين خطوط عالم بيک خط بايد جميع ملل نفوسی معيّن نمايند از اهل ادراک و کمال تا مجتمع شوند و بمشاورت يکديگر يک لسان اختيار کنند چه از السن مختلفه موجوده و چه لسان جديد تازه اختراع نمايند و در جميع مدارس عالم اطفال را به آن تعليم دهند . انتهی عنقريب جميع اهل عالم بيک لسان و يک خط مزيّن در اين صورت هر نفسی بهر بلدی توجّه نمايد مثل آنست که در بيت خود وارد شده اين امور لازم و واجب هر ذی بصر و سمعی بايد جهد نمايد تا اسباب آنچه ذکر شد از عالم الفاظ و اقوال بعرصه شهود و ظهور آيد اليوم هيکل عدل تحت مخالب ظلم و اعتساف مشاهده ميشود از حق جلّ جلاله بخواهيد تا نفوس را از دريای آگاهی بی نصيب نفرمايد چه اگر فی الجمله آگاه شوند ادراک مينمايند که آنچه از قلم حکمت جاری و ثبت شده بمنزله آفتاب است از برای جهان راحت و امنيّت و مصلحت کلّ در آنست والّا هر يوم بلای جديدی عالم را اخذ نمايد و فتنه تازه ئی بر پا شود انشاءاللّه نفوس عالم موفّق شوند و سُرج بيانات مشفقانه را بمصابيح حکمت حفظ نمايند اميد هست که کلّ بطراز حکمت حقيقی که اسّ اساس سياست عالم است مزيّن گردند . "حضرت موجود ميفرمايد " آسمان سياست به نيّر اين کلمه مبارکه که از مشرق اراده اشراق نموده منير و روشن است ينبغی لکلّ آمر ان يزن نفسه فی کلّ يوم بميزان القسط و العدل ثمّ يحکم بين النّاس و يأمرهم بما يهديهم الی صراط الحکمة و العقل . انتهی اينست اسّ سياست و اصل آن حکيم آگاه از اين کلمه استخراج مينمايد آنچه سبب راحت و امنيّت و حفظ نفوس و دماء و امثال آنست اگر صاحبان افئده از دريای معانی که در اين الفاظ مستور است بياشامند و آگاه گردند کلّ شهادت ميدهند بر علوّ بيان و سموّ آن اين فانی اگر آنچه ادراک نموده عرض نمايد جميع گواهی دهند بر حکمت بالغه الهيّه اسرار سياست در اين کلمه مکنون و آنچه ناس به آن محتاج در او مخزون اين خادم فانی از حق جلّ جلاله سائل و آمل که ابصار عالم را بنور حکمت منوّر فرمايد تا کلّ ادراک نمايند آنچه را که اليوم لازم است امروز انسان کسی است که بخدمت جميع من علی الارض قيام نمايد . " حضرت موجود ميفرمايد " طوبی لمن اصبح قائما علی خدمة الأمم "و در مقام ديگر ميفرمايد " ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم . انتهی . فی الحقيقه عالم يک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن و مقصود از اتّحاد و اتّفاق که در کتب انبياء از قلم اعلی ثبت شده در امور مخصوصه بوده و خواهد بود نه اتّحادی که سبب اختلاف شود و اتّفاق به آن علّت نفاق گردد اين مقام اندازه و مقدار است و مقام اعطاءُ کُلّ ذِيْ حَقٍّ حقَّه است طوبی لمن عرف و فاز و يا حسرة للغافلين آثار طبيعت بنفسها بر اين شاهد و گواه و هر حکيم بينائی بر آنچه عرض شد مطّلع و آگاه مگر نفوسی که از کوثر انصاف محرومند و در هيماء غفلت و حميّت جاهليّه هائم . "حضرت موجود ميفرمايد " ای پسران انسان دين اللّه و مذهب اللّه از برای حفظ و اتّحاد و اتّفاق و محبّت و الفت عالم است او را سبب و علّت نفاق و اختلاف و ضغينه و بغضاء منمائيد اينست راه مستقيم و اسّ محکم متين آنچه براين اساس گذاشته شود حوادث دنيا او را حرکت ندهد و طول زمان او را از هم نريزاند . انتهی اميد هست که علما و امرای ارض متّحداً بر اصلاح عالم قيام نمايند و بعد از تفکّر و مشورت کامل بدرياق تدبير هيکل عالم را که حال مريض مشاهده ميشود شفا بخشند و بطراز صحّت مزيّن دارند . " حضرت موجود ميفرمايد " آسمان حکمت الهی به دو نيّر روشن و منير مشورت و شفقت در جميع امور بمشورت متمسّک شويد چه که اوست سراج هدايت راه نمايد و آگاهی عطا کند . انتهی بايد اوّل هر امری آخر آن ملاحظه شود و از علوم و فنون آنچه سبب منفعت و ترقّی و ارتفاع مقام انسان است اطفال به آن مشغول گردند تا رائحه فساد از عالم قطع شود و کلّ بهمّت اوليای دولت و ملّت در مهد امن و امان مستريح مشاهده شوند . " حضرت موجود ميفرمايد " علمای عصر بايد ناس را در تحصيل علوم نافعه امر نمايند تا خود و اهل عالم از آن منتفع گردند علومی که ازلفظ ابتدا و به لفظ منتهی گردد مفيد نبوده ونخواهد بود اکثری از حکمای ايران عمرها بدرس حکمت مشغولند و عاقبت حاصل آن جز الفاظی نبوده و نيست 0 انتهی ودر جميع امور بايد رؤسا باعتدال ناظر باشند چو هر امری که از اعتدال تجاوز نمايد از طراز اثر محروم مشاهده شود مثلاً حرّيّت و تمدّن و امثال آن مع آنکه بقبول اهل معرفت فائز است اگر از حدّ اعتدال تجاوز نمايد سبب و علّت ضرّ گردد اگر اين نقطه تفصيل شود بيان بطول انجامد وبيم آنست که سبب کسالت گردد از حقّ جلّ جلاله اين فانی سائل و آمل که جميع را خير عطا فرمايد و فی الحقيقه هر نفس دارای او شد دارای کلّ است 0 "حضرت موجود ميفرمايد " زبان خرد ميگويد هرکه دارای من نباشد دارای هيچ نه از هر چه هست بگذريد و مرا بيابيد منم آفتاب بينش و دريای دانش پژمردگان را تازه نمايم و مردگان را زنده کنم منم آن روشنائی که راه ديده بنمايم و منم شاهباز دست بی نياز پر بستگان را بگشايم و پرواز بياموزم 0 انتهی "و همچنين ميفرمايد " آسمان خرد به دو آفتاب روشن بردباری و پرهيزکاری 0 انتهی 0 يا حبيبی بحور مفصّله در اين کلمات مختصره مسطور است طوبی لنفس عرفت و شربت و فازت و الحسرة للغافلين اين فانی از اهل ارض انصاف طلب مينمايد که فی الجمله گوش لطيف رقيق محبوب را که از برای اصغای کلمه حکمت خلق شده از سبحات و اشارات و ظنون و اوهام لايسمنه و لا يغنيه پاک و طاهر نمايند تا ناصح اقبال کند به اظهار آنچه سبب برکت عالم و خير امم است حال در اکثر ممالک نور اصلاح مخمود و خاموش و نار فساد ظاهر و مشتعل دو مملکت عظيمه که هر دو خود را رأس تمدّن و محيی آن و مقنّن قوانين ميشمرند بر حزبی از احزاب که منسوب بحضرت کليم است قيام نموده اند ان اعتبروا يا اولی الابصار اعتساف شأن انسان نبوده و نيست در کلّ احوال بايد به انصاف ناظر باشد و بطراز عدل مزيّن از حق بطلبيد به ايادی عنايت و تربيت نفوسی چند را از آلايش نفس و هوی مطهّر فرمايد تا للّه قيام نمايند و لوجهه تکلّم کنند که شايد آثار ظلم محو شود و انوار عدل عالم را احاطه نمايد ناس غافلند مبيّن لازم است . "حضرت موجود ميفرمايد " حکيم دانا و عالم بينا دو بصرند از برای هيکل عالم انشاء اللّه ارض از اين دو عطيّه کبری محروم نماند و ممنوع نشود 0انتهی آنچه ذکر شده و ميشود نظر بحبّ خدمتی است که اين عبد بجميع من علی الارض داشته و دارد . يا حبيبی در جميع احوال انسان بايد متشبّث شود باسبابی که سبب و علّت امنيّت و آسايش عالم است 0 "حضرت موجود ميفرمايد " آنچه در اين روز پيروز شما را از آلايش پاک نمايد و به آسايش رساند همان راه راست بوده و خواهد بود 0 انتهی 0 انشاء اللّه از همّت اوليا و حکمای ارض اهل عالم بما ينفعهم آگاه شوند غفلت تا کی اعتساف تا کی انقلاب و اختلاف تا کی اين خادم فانی متحيّر است جميع صاحب بصر و سمعند ولکن از ديدن و شنيدن محروم مشاهده ميشوند حبّ اين عبد به آن جناب خادم را بر آن داشت که به اين اوراق مشغول شود والّا فی الحقيقه ارياح يأس از جميع جهات در عبور و مرور است و انقلابات و اختلافات عالم يوماً فيوماً در تزايد آثار هرج و مرج مشاهده ميشود چه که اسبابی که حال موجود است بنظر موافق نمی‌آيد از حق جلّ جلاله ميطلبم که اهل ارض را آگاه نمايد و عاقبت را بخير منتهی فرمايد و به آنچه سزاوار است مؤيّد دارد اگر انسان به قدر و مقام خود عارف شود جز اخلاق حسنه و اعمال طيّبه راضيه مرضيّه از او ظاهر نشود 0 اگر حکما و عرفای مشفق ناس را آگاه نمايند جميع عالم قطعه واحده مشاهده گردد هذا حقٌ لا ريب فيه . يسأل الخادم همّة من کلّ ذی همّة ليقوم علی اصلاح البلاد و احياء الاموات بماء الحکمة و البيان حبّاً للّه الفرد الواحد العزيز المنّان 0 حکمت هيچ حکيمی ظاهر نه مگر به بيان و اين مقام کلمه است که از قبل و بعد در کتب ذکر شده چه که جميع عالم از کلمه و روح آن بمقامات عاليه رسيده اند و بيان و کلمه بايد مؤثّر باشد و همچنين نافذ و به اين دو طراز در صورتی مزيّن که للّه گفته شود و بمقتضيات اوقات ونفوس ناظر باشد 0 "حضرت موجود ميفرمايد " انّ البيان جوهرٌ يطلب النّفوذ و الاعتدال امّا النّفوذ معلّق باللّطافة و اللّطافة منوطة بالقلوب الفارغة الصّافية و امّا الاعتدال امتزاجه بالحکمة الّتی ذکرناها فی الالواح 0 انتهی 0 ازبرای هر کلمه روحی است لذا بايد متکلّم ومبيّن ملاحظه نمايند و بوقت و مقام کلمه القاء فرمايند چه که از برای هر کلمه اثری موجود و مشهود 0 "حضرت موجود ميفرمايد " يک کلمه بمثابه نار است و اخری بمثابه نور و اثر هر دو در عالم ظاهر لذا بايد حکيم دانا در اوّل بکلمه که خاصيّت شير در او باشد تکلّم نمايد تا اطفال روزگار تربيت شوند و بغايت قصوای وجود انسانی که مقام ادراک و بزرگيست فائز گردند 0 " و همچنين ميفرمايد " يک کلمه بمثابه ربيع است و نهالهای بستان دانش از او سر سبز و خرّم و کلمه ديگر مانند سموم 0 انتهی 0 حکيم دانا بايد بکمال مدارا تکلّم فرمايد تا از حلاوت بيان کلّ بما ينبغی للانسان فائز شوند ای حبيب من کلمه الهی سلطان کلمات است و نفوذ آن لاتحصی 0 "حضرت موجود ميفرمايد " عالم را کلمه مسخّر نموده و مينمايد اوست مفتاح اعظم در عالم چه که ابواب قلوب که فی الحقيقه ابواب سماء است از او مفتوح يک تجلّی از تجلّياتش در مرآت حبّ اشراق نموده کلمه مبارکه انا المحبوب در او منطبع بحريست دارا و جامع هر چه ادراک شود از او ظاهر گردد تعالی تعالی هذا المقام الأعلی الّذی کينونة العلوّ و السّموّ تمشی عن ورائه مهلّلا مکبّراً. انتهی . گويا ذائقه اهل عالم از تب غفلت و نادانی تغيير نموده چه که از حلاوت بيان غافل و محروم مشاهده ميشوند بسيار حيف است که انسان خود را از اثمار شجره حکمت ممنوع سازد ايّام و ساعات در مرور است . يد قدرت انشاءاللّه جميع را حفظ فرمايد و بافق دانائی کشاند . انّ ربّنا الرّحمن لهو المؤيّد العليم الحکيم 0 عرض ديگر آنکه دستخط ثانی آنجناب که از قدس شريف ارسال داشته بودند رسيد و آنچه در او مذکور و مسطور مشاهده شد و تلقاء وجه معروض گشت فرمودند بنويس يا مقصود ندايت را شنيديم ناله و حنينت را در شوق و اشتياق اصغاء نموديم الحمد للّه که عرف محبّت از هر کلمه ساطع و متضوّع بود انشاء اللّه اين مقام پاينده بماند . قد انشد العبد الحاضر ما انشأته مکرّر ذکرت نزد مظلوم مذکور ولحاظ عنايت و شفقت بتو متوجّه انسان بزرگست همّتش هم بايد بزرگ باشد در اصلاح عالم و آسايش امم از حق ميطلبم شما را مؤيّد فرمايد بر آنچه سزاوار مقام انسان است در جميع احوال بحکمت ناظر باشيد چه که بعضی از ارباب غرض در صدد بوده و هستند سبحان اللّه مقام مقدّسی را که جز محبّت و مودّت و عمار و اصلاح از برای عالم و آدم نخواسته به او نسبت داده‌اند آنچه را که لسان و قلم از ذکر آن خجل است انّا ذکرناک و نذکرک و نسأله تعالی بان يحفظک بايادی القدرة و القوّة و يعرّفک ما ينفعک فی الاخرة و الاولی انّه مالک العرش و الثّری و مولی الوری لا اله الّا هو المقتدر القدير انشاء اللّه اين مظلوم از اهل وفاست شما را فراموش ننموده و نمينمايد . انتهی . اينکه مرقوم داشته بوديد که اراده است تا ربيع در شام باشند و اگر اسباب فراهم آيد بسمت حدبا توجّه نمايند اين خادم فانی از حق جلّ جلاله ميطلبد که اسباب آنچه مصلحت است فراهم آورد و عنايت فرمايد اوست قادر و توانا خلق اين ديار مع آنکه کمال رأفت نسبت بهر يک ظاهر شد مع ذلک آثار محبّت از ايشان مشهود نه آنجناب بايد کمال حکمت را ملاحظه فرمايند در کلّ احوال در صدد اعتراض و انکار بوده و هستند حقّ انصاف عنايت فرمايد درامورات خود آنجناب هم هر چه پيش آيد موافق دانند محبوب است انسان بشغلی مشغول باشد احبّ است چه که حين اشتغال ناملايمات روزگار کمتر احصاء ميشود انشاء اللّه در هر مدينه و ديار تشريف دارند با کمال روح و ريحان و فرح و سرور باشند خادم فانی در هر حال آن دوست مکرّم مهربان را فراموش نمی‌نمايد ذاکر بوده و هست الامر للّه ربّ العالمين . انشاء اللّه حق توفيق عنايت فرمايد وبمايحبّ و يرضی تأييد نمايد اشعار آنجناب فی الحقيقه هر کلمه آن مرآتی بود که مراتب خلوص و محبّت آنجناب بحق و اوليائش در او منطبع هنيئاً لجنابک بماشربت رحيق البيان و سلسبيل العرفان و هنيئاً لمن شرب و فاز و ويل للغافلين فی الحقيقه بعد از مشاهده بسيار مؤثّر افتاد چه که هم حاکی از نور وصال بود و هم مشتعل بنار فراق در هر حال از فضل بی منتهای الهی مأيوس نيستيم چه اگر بخواهد ذرّه را خورشيد مينمايد و قطره را دريا و صد هزار باب ميگشايد در صورتيکه انسان گمان يکی از آن در خاطرش خطورنکرده غفلت اين خادم بمقامی رسيده که از برای حق جلّ جلاله باين کلمات اثبات قدرت مينمايد استغفر اللّه العظيم عمّا ذکرتُ و أَذْکُرُ إنّ الخادم يعترف فی کلّ حين بجريراته العظمی و خطيئاته الکبری و يسأل العفو من بحر غفران ربّه تعالی و ما يجعله خالصاً لوجهه و ناطقاً بذکره و مقبلاً اليه و متّکلاً عليه انّه هو المقتدر الغفور الرّحيم الحمد للّه العزيز العليم . عرض ديگر مکالمات سيّاحی که در عريضه که بخدمت حضرت مولائی روحی فداه ارسال داشتيد اين فانی تمام آنرا مشاهده نمود مقصود از تعبيرات آن کلّ انتباه ناس بوده از نوم غفلت صد هزار عزازيل از اعمال خود انسان ظاهر ميشود چه اگر ناس بتعليمات الهی تمسّک نمايند و رفتار کنند اثری از عزازيل در ارض نماند اختلافات ارض و نفاق و جدال و محاربه و امثال آن سبب و علّت ظهور عزازيل است جبرئيل در امثال اين امور داخل نشده و نخواهد شد عالمی که جز نزاع و جدال و فساد در او امری ظاهر نه او مقرّ عرش عزازيل است و محلّ سلطنت او چه مقدار از اولياء و اصفيا که شبها ناله نمودند و روزها بنوحه مشغول شدند که شايد يک نسيم خوش معطّری از جهت اراده مرور نمايد و روائح مکرهه منتنه را از عالم ببرد و زايل نمايد و لکن مقتضيات اعمال غير طيّبه و مجازات آن که از اسّ اساس سياست الهی محسوب است سبب سدّ و منع شد و نگذاشت آنچه مقصود است ظاهر شود لنا ان نصبر فی کلّ ذلک حتّی يأتی الفرج من اللّه الغفور الکريم 0 سبحانک يا اله الکائنات و مقصود الممکنات اسألک بالکلمة الّتی بها نادت السّدرة و صاحت الصّخرة و بها سرع المقرّبون الی مقرّ قربک و المخلصون الی مطلع نور وجهک و بضجيج العاشقين فی فراق اصفيائک و حنين المشتاقين عند تجلّيات انوار شمس ظهورک بأن تعرّف عبادک ما اردت لهم بجودک و کرمک ثمّ اکتب لهم من قلمک الاعلی ما يهديهم الی بحر عطائک و کوثر قربک ای ربّ لا تنظر اليهم باعمالهم فانظر الی سماء رحمتک الّتی سبقت الوجود من الغيب و الشّهود ای ربّ نوّر قلوبهم بانوار معرفتک و ابصارهم بتجلّيات شمس مواهبک اسألک يا اله الاسماء و فاطر السّماء بالدّماء الّتی سفکت فی سبيلک و الرّؤوس الّتی ارتفعت علی الرّماح فی حبّک و بالاکباد الّتی ذابت فی هجر اوليائک و بالقلوب الّتی قطعت اربا اربا لاعلاء کلمتک بأن تجمع اهل مملکتک علی کلمة واحدة ليعترفنّ الکلّ بوحدانيّتک و فردانيّتک لا اله الّا انت المقتدر المتعالی العليم الحکيم 0 انشاء اللّه غنيّ متعال عرض اين خادم فانی را باستجابت مقرون فرمايد و عباد ارض را بطراز معروف مزيّن نمايد و از شئونات منکره مقدّس دارد اوست قادر و اوست توانا و اوست دانا و بينا يسمع و يری و هو السّميع البصير0

Lawh-i-Hikmat (Tablet of Wisdom) BH00223

Add range:
بسمه المبدع العلیم الحکیم
و امّا ما ذکرت فی بدء الخلق هذا مقام یختلف باختلاف الأفئدة و الأنظار لو تقول انّه کان و یکون هذا حقّ و لو تقول کما ذکر فی الکتب المقدّسة انّه لا ریب فیه نزّل من لدی اللّه ربّ العالمین انّه کان کنزاً مخفیّاً و هذا مقام لا یعبّر بعبارة و لا یشار باشارة و فی مقام احببت ان اعرف کان الحقّ و الخلق فی ظلّه من الأوّل الّذی لا اوّل له الّا انّه مسبوق بالأوّلیّة الّتی لا تعرف بالأوّلیّة و بالعلّة الّتی لم یعرفها کلّ عالم علیم
قد کان ما کان و لم یکن مثل ما تراه الیوم و ما کان تکوّن من الحرارة المحدثة من امتزاج الفاعل و المنفعل الّذی هو عینه و غیره کذلک ینبئک النّبأ الأعظم من هذا البنآء العظیم انّ الفاعلین و المنفعلین قد خلقت من کلمة اللّه المطاعة و انّها هی علّة الخلق و ما سواها مخلوق معلول انّ ربّک لهو المبیّن الحکیم
من یوقن الیوم بالخلق البدیع و یری الحقّ المنیع مهیمناً قیّوماً علیه انّه من اهل البصر فی هذا المنظر الأکبر یشهد بذلک کلّ موقن بصیر
ثمّ اعلم انّ کلام اللّه عزّ و جلّ اعلی و اجلّ من ان یکون ممّا تدرکه الحواسّ لأنّه لیس بطبیعة و لا بجوهر قد کان مقدّساً عن العناصر المعروفة و الأسطقسّات العوالی المذکورة و انّه ظهر من غیر لفظ و صوت و هو امر اللّه المهیمن علی العالمین انّه ما انقطع عن العالم و هو الفیض الأعظم الّذی کان علّة الفیوضات و هو الکون المقدّس عمّا کان و ما یکون
انّک عاشرت معی و رأیت شموس سمآء حکمتی و امواج بحر بیانی اذ کنّا خلف سبعین الف حجاب من النّور انّ ربّک لهو الصّادق الأمین طوبی لمن فاز بفیضان هذا البحر فی ایّام ربّه الفیّاض الحکیم
لا بدّ لکلّ امر من مبدإ و لکلّ بنآء من بان و انّه هذه العلّة الّتی سبقت الکون المزیّن بالطّراز القدیم مع تجدّده و حدوثه فی کلّ حین تعالی الحکیم الّذی خلق هذا البنآء الکریم
فانظر العالم و تفکّر فیه انّه یریک کتاب نفسه و ما سطر فیه من قلم ربّک الصّانع الخبیر و یخبرک بما فیه و علیه و یفصح لک علی شأن یغنیک عن کلّ مبیّن فصیح
و لنا ان نذکر فی هذا اللّوح بعض مقالات الحکمآء لوجه اللّه مالک الأسمآء لیفتح بها ابصار العباد و یوقننّ انّه هو الصّانع القادر المبدع المنشئ العلیم الحکیم
قل انّ الطّبیعة بکینونتها مظهر اسمی المبتعث و المکوّن و قد تختلف ظهوراتها بسبب من الأسباب و فی اختلافها لآیات للمتفرّسین و هی الارادة و ظهورها فی رتبة الامکان بنفس الامکان و انّها لتقدیر من مقدّر علیم و لو قیل انّها لهی المشیّة الامکانیّة لیس لأحد ان یعترض علیه و قدّر فیها قدرة عجز عن ادراک کنهها العالمون انّ البصیر لا یری فیها الّا تجلّی اسمنا المکوّن قل هذا کون لا یدرکه الفساد و تحیّرت الطّبیعة من ظهوره و برهانه و اشراقه الّذی احاط العالمین
لیس لجنابک ان تلتفت الی قبل و بعد اذکر الیوم و ما ظهر فیه انّه لیکفی العالمین انّ البیانات و الاشارات فی ذکر هذه المقامات تخمد حرارة الوجود لک ان تنطق الیوم بما تشتعل به الأفئدة و تطیر اجساد المقبلین
یا محمّد اسمع النّدآء من شطر الکبریآء من السّدرة المرتفعة علی ارض الزّعفران انّه لا اله الّا انا العلیم الحکیم کن هبوب الرّحمن لأشجار الامکان و مربّیها باسم ربّک العادل الخبیر انّا اردنا ان نذکر لک ما یتذکّر به النّاس لیدعنّ ما عندهم و یتوجّهنّ الی اللّه مولی المخلصین
انّ ابیدقلیس الّذی اشتهر فی الحکمة کان فی زمن داود و فیثاغورس فی زمن سلیمان بن داود و اخذا الحکمة من معدن النّبوّة و هو الّذی ظنّ انّه سمع حفیف الفلک و بلغ مقام الملک انّ ربّک یفصّل کلّ امر اذا شآء انّه لهو العلیم المحیط
امش بقوّة الاسم الأعظم فوق العالم لتری اسرار القدم و تطّلع بما لا اطّلع به احد انّ ربّک لهو المؤیّد العلیم الخبیر کن نبّاضاً کالشّریان فی جسد الامکان لیحدث من الحرارة المحدثة من الحرکة ما تسرع به افئدة المتوقّفین
انّا بیّنّا لک اذ کنّا فی العراق فی بیت من سمّی بالمجید اسرار الخلیقة و مبدأها و منتهاها و علّتها فلمّا خرجنا اقتصرنا البیان بأنّه لا اله الّا انا الغفور الکریم
هذا لوح رقم فیه من القلم المکنون علم ما کان و ما یکون و لم یکن له مترجم الّا لسانی البدیع انّ قلبی من حیث هو هو قد جعله اللّه ممرّداً عن اشارات العلمآء و بیانات الحکمآء انّه لا یحکی الّا عن اللّه وحده یشهد بذلک لسان العظمة فی هذا الکتاب المبین
کن مبلّغ امر اللّه ببیان تحدث به النّار فی الأشجار و تنطق انّه لا اله الّا انا العزیز المختار قل انّ البیان جوهر یطلب النّفوذ و الاعتدال امّا النّفوذ معلّق باللّطافة و اللّطافة منوطة بالقلوب الفارغة الصّافیة و امّا الاعتدال امتزاجه بالحکمة الّتی نزّلناها فی الزّبر و الألواح تفکّر فیما نزّل من سمآء مشیّة ربّک الفیّاض لتعرف ما اردناه فی غیاهب الآیات
انّ الّذین انکروا اللّه و تمسّکوا بالطّبیعة من حیث هی هی لیس عندهم من علم و لا من حکمة الا انّهم من الهائمین اولئک ما بلغوا الذّروة العلیا و الغایة القصوی لذا سکّرت ابصارهم و اختلفت افکارهم والّا رؤسآء القوم اعترفوا باللّه و سلطانه یشهد بذلک ربّک المهیمن القیّوم
و لمّا ملئت عیون اهل الشّرق من صنائع اهل الغرب لذا هاموا فی الأسباب و غفلوا عن مسبّبها و ممدّها مع انّ الّذین کانوا مطالع الحکمة و معادنها ما انکروا علّتها و مبدعها و مبدأها انّ ربّک یعلم و النّاس اکثرهم لا یعلمون
ولو یری الیوم لحکمآء الأرض ید طولی فی الحکمة و الصّنائع ولکن لو ینظر احد بعین البصیرة لیعلم انّهم اخذوا اکثرها من حکمآء القبل و هم الّذین اسّسوا اساس الحکمة و مهّدوا بنیانها و شیّدوا ارکانها کذلک ینبئک ربّک القدیم و القدمآء اخذوا العلوم من الأنبیآء لأنّهم کانوا مطالع الحکمة الالهیّة و مظاهر الأسرار الرّبّانیّة من النّاس من فاز بزلال سلسال بیاناتهم و منهم من شرب ثمالة الکأس لکلّ نصیب علی مقداره انّه لهو العادل الحکیم
ایّاکم یا احبّائی ان تنکروا فضل عبادی الحکمآء الّذین جعلهم اللّه مطالع اسمه الصّانع بین العالمین افرغوا جهدکم لیظهر منکم الصّنائع و الأمور الّتی بها ینتفع کلّ صغیر و کبیر انّا نتبرّأ عن کلّ جاهل ظنّ بأنّ الحکمة هو التّکلّم بالهوی و الاعراض عن اللّه مولی الوری کما تسمع الیوم من بعض الغافلین
انّ اسّ الحکمة و اصلها من الأنبیآء و اختلفت معانیها و اسرارها بین القوم باختلافات الأنظار و العقول انّا نذکر لک نبأ یوم تکلّم فیه احد من الأنبیآء بین الوری بما علّمه شدید القوی انّ ربّک لهو الملهم العزیز المنیع فلمّا انفجرت ینابیع الحکمة و البیان من منبع بیانه و اخذ سکر خمر العرفان من فی فنائه قال الآن قد ملأ الرّوح من النّاس من اخذ هذا القول و وجد منه علی زعمه رائحة الحلول و الدّخول و استدلّ فی ذلک ببیانات شتّی و اتّبعه حزب من النّاس لو انّا نذکر اسمائهم فی هذا المقام و نفصّل لک لیطول الکلام و نبعد عن المرام انّ ربّک لهو الحکیم العلّام و منهم من فاز بالرّحیق المختوم الّذی فکّ بمفتاح لسان مطلع آیات ربّک العزیز الوهّاب
انّا ننصح العباد فی هذه الأیّام الّتی فیها تغبّر وجه العدل و انارت وجنة الجهل و هتک ستر العقل و غاض الرّاحة و الوفآء و فاض المحنة و البلآء و فیها نقضت العهود و نکثت العقود لا یدری نفس ما یبصره و یعمیه و ما یضلّه و یهدیه
قل انّ الفلاسفة ما انکروا القدیم بل مات اکثرهم فی حسرة عرفانه کما شهد بذلک بعضهم انّ ربّک لهو المخبر الخبیر
انّ بقراط الطّبیب کان من کبار الفلاسفة و اعترف باللّه و سلطانه و بعده سقراط انّه کان حکیماً فاضلاً زاهداً اشتغل بالرّیاضة و نهی النّفس عن الهوی و اعرض عن ملاذّ الدّنیا و اعتزل الی الجبل و اقام فی غار و منع النّاس عن عبادة الأوثان و علّمهم سبیل الرّحمن الی ان ثارت علیه الجهّال و اخذوه و قتلوه فی السّجن کذلک یقصّ لک هذا القلم السّریع ما احدّ بصر هذا الرّجل فی الفلسفة انّه سیّد الفلاسفة کلّها قد کان علی جانب عظیم من الحکمة نشهد انّه من فوارس مضمارها و اخصّ القائمین لخدمتها و له ید طولی فی العلوم المشهودة بین القوم و ما هو المستور عنهم کأنّه فاز بجرعة اذ فاض البحر الأعظم بهذا الکوثر المنیر هو الّذی اطّلع علی الطّبیعة المخصوصة المعتدلة الموصوفة بالغلبة و انّها اشبه الأشیآء بالرّوح الانسانیّ قد اخرجها من الجسد الجوّانی و له بیان مخصوص فی هذا البنیان المرصوص لو تسأل الیوم حکمآء العصر عمّا ذکره لتری عجزهم عن ادراکه انّ ربّک یقول الحقّ ولکنّ النّاس اکثرهم لا یفقهون
قل اوّل الحکمة و اصلها هو الاقرار بما بیّنه اللّه لأنّ به استحکم بنیان السّیاسة الّتی کانت درع الحفظ لبدن العالم تفکّروا لتعرفوا ما نطق به قلمی الأعلی فی هذا اللّوح البدیع قل کلّ امر سیاسیّ انتم تتکلّمون به کان تحت کلمة من الکلمات الّتی نزّلت من جبروت بیانه العزیز المنیع کذلک قصصنا لک ما یفرح به قلبک و تقرّ عینک و تقوم علی خدمة الأمر بین العالمین
و بعده افلاطون الالهیّ انّه کان تلمیذاً لسقراط المذکور و جلس علی کرسیّ الحکمة بعده و اقرّ باللّه و آیاته المهیمنة علی ما کان و ما یکون و بعده من سمّی بأرسطوطالیس الحکیم المشهور و هو الّذی استنبط القوّة البخاریّة و هؤلآء من صنادید القوم و کبرائهم کلّهم اقرّوا و اعترفوا بالقدیم الّذی فی قبضته زمام العلوم
نبیلی لا تحزن من شیء افرح بذکری ایّاک و اقبالی و توجّهی الیک و تکلّمی معک بهذا الخطاب المبرم المتین تفکّر فی بلائی و سجنی و غربتی و ما ورد علیّ و ما ینسب الیّ النّاس الا انّهم فی حجاب غلیظ
ثمّ اذکر لک ما تکلّم به بلینوس الّذی عرف ما ذکره ابوالحکمة من اسرار الخلیقة فی الواحه الزّبرجدیّة لیوقن الکلّ بما بیّنّاه لک فی هذا اللّوح المشهود الّذی لو یعصر بأیادی العدل و العرفان لیجری منه روح الحیوان لاحیآء من فی الامکان طوبی لمن یسبح فی هذا البحر و یسبّح ربّه العزیز المحبوب قد تضوّعت نفحات الوحی من آیات ربّک علی شأن لا ینکرها الّا من کان محروماً عن السّمع و البصر و الفؤاد و عن کلّ الشّؤونات الانسانیّة انّ ربّک یشهد ولکنّ النّاس لا یعرفون
قل سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک باسمک الّذی به سطع نور الحکمة اذ تحرّکت افلاک بیانه بین البریّة بأن تجعلنی مؤیّداً بتأییداتک و ذاکراً باسمک بین عبادک
ای ربّ توجّهت الیک منقطعاً عن سوائک و متشبّثاً بذیل الطافک فأنطقنی بما تنجذب به العقول و تطیر به الأرواح و النّفوس ثمّ قوّنی فی امرک علی شأن لا تمنعنی سطوة الظّالمین من خلقک و لا قدرة المنکرین من اهل مملکتک فاجعلنی کالسّراج فی دیارک لیهتدی به من کان فی قلبه نور معرفتک و شغف محبّتک
و هو الّذی یقول انا بلینوس الحکیم صاحب العجائب و الطّلسمات و انتشر منه من الفنون و العلوم ما لا انتشر من غیره و قد ارتقی اعلی مراقی الخضوع و الابتهال اسمع ما قال فی مناجاته مع الغنیّ المتعال اقوم بین یدی ربّی فأذکر آلائه و نعمائه و اصفه بما وصف به نفسه لأن اکون رحمة و هدی لمن یقبل قولی الی ان قال یا ربّ انت الاله و لا اله غیرک و انت الخالق و لا خالق غیرک ایّدنی و قوّنی فقد رجف قلبی و اضطربت مفاصلی و ذهب عقلی و انقطعت فکرتی فأعطنی القوّة و انطق لسانی حتّی اتکلّم بالحکمة الی ان قال انّک انت العلیم الحکیم القدیم الرّحیم انّه لهو الحکیم الّذی اطّلع بأسرار الخلیقة و الرّموز المکنونة فی الألواح الهرمسیّة
انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک ملکوت الانشآء لا اله الّا انت العزیز الحکیم
کتاب انزله الرّحمن من ملکوت البیان و انّه لروح الحیوان لأهل الامکان تعالی اللّه ربّ العالمین یذکر فیه من یذکر اللّه ربّه انّه لهو النّبیل فی لوح عظیم
انّا لا نحبّ ان نذکر ازید عمّا ذکرناه و نذکر ما القی الرّوح علی قلبی انّه لا اله الّا هو العالم المقتدر المهیمن العزیز الحمید لعمری هذا یوم لا تحبّ السّدرة الّا ان تنطق فی العالم انّه لا اله الّا انا الفرد الخبیر
لو لا حبّی ایّاک ما تکلّمت بکلمة عمّا ذکرناه اعرف هذا المقام ثمّ احفظه کما تحفظ عینیک و کن من الشّاکرین
و انّک تعلم انّا ما قرأنا کتب القوم و ما اطّلعنا بما عندهم من العلوم کلّما اردنا ان نذکر بیانات العلمآء و الحکمآء یظهر ما ظهر فی العالم و ما فی الکتب و الزّبر فی لوح امام وجه ربّک نری و نکتب انّه احاط علمه السّموات و الأرضین
قل یا ملأ الأرض ایّاکم ان یمنعکم ذکر الحکمة عن مطلعها و مشرقها تمسّکوا بربّکم المعلّم الحکیم
انّا قدّرنا لکلّ ارض نصیباً و لکلّ ساعة قسمةً و لکلّ بیان زماناً و لکلّ حال مقالاً فانظروا الیونان انّا جعلناها کرسیّ الحکمة فی برهة طویلة فلمّا جآء اجلها ثلّ عرشها و کلّ لسانها و خبت مصابیحها و نکست اعلامها کذلک نأخذ و نعطی انّ ربّک لهو الآخذ المعطی المقتدر القدیر
قد اودعنا شمس المعارف فی کلّ ارض اذا جآء المیقات تشرق من افقها امراً من لدی اللّه العلیم الحکیم انّا لو نرید ان نذکر لک کلّ قطعة من قطعات الأرض و ما ولج فیها و ظهر منها لنقدر انّ ربّک احاط علمه السّموات و الأرضین
ثمّ اعلم قد ظهر من القدمآء ما لم یظهر من الحکمآء المعاصرین انّا نذکر لک نبأ مورطس انّه کان من الحکمآء و صنع آلة تسمع علی ستّین میلاً و کذلک ظهر من غیره ما لا تراه فی هذا الزّمان انّ ربّک یظهر فی کلّ قرن ما اراد حکمة من عنده انّه لهو المدبّر الحکیم
قل یا قوم دعوا الرّذائل و خذوا الفضائل کونوا قدوةً حسنة بین النّاس و صحیفة یتذکّر بها الأناس من قام لخدمة الأمر له ان یصدع بالحکمة و یسعی فی ازالة الجهل عن بین البریّة قل ان اتّحدوا فی کلمتکم و اتّفقوا فی رأیکم و اجعلوا اشراقکم افضل من عشیّکم و غدکم احسن من امسکم فضل الانسان فی الخدمة و الکمال لا فی الزّینة و الثّروة و المال اجعلوا اقوالکم مقدّسة عن الزّیغ و الهوی و اعمالکم منزّهة عن الرّیب و الرّیآء قل لا تصرفوا نقود اعمارکم النّفیسة فی المشتهیات النّفسیّة و لا تقتصروا الأمور علی منافعکم الشّخصیّة انفقوا اذا وجدتم و اصبروا اذا فقدتم انّ بعد کلّ شدّة رخآء و مع کلّ کدر صفآء اجتنبوا التّکاهل و التّکاسل و تمسّکوا بما ینتفع به العالم من الصّغیر و الکبیر و الشّیوخ و الأرامل قل ایّاکم ان تزرعوا زؤان الخصومة بین البریّة و شوک الشّکوک فی القلوب الصّافیة المنیرة
انّا لا نحبّ ان نفصّل هذا المقام لأنّ آذان المعرضین ممدودة الینا لیستمعوا ما یعترضون به علی اللّه المهیمن القیّوم لأنّهم لا ینالون بسرّ العلم و الحکمة عمّا ظهر من مطلع نور الأحدیّة لذا یعترضون و یصیحون و الحقّ ان یقال انّهم یعترضون علی ما عرفوه لا علی ما بیّنه المبیّن و انبأه الحقّ علّام الغیوب ترجع اعتراضاتهم کلّها علی انفسهم و هم لعمرک لا یفقهون
قل یا احبّآء اللّه لا تعملوا ما یتکدّر به صافی سلسبیل المحبّة و ینقطع به عرف المودّة لعمری قد خلقتم للوداد لا للضّغینة و العناد لیس الفخر لحبّکم انفسکم بل لحبّ ابنآء جنسکم و لیس الفضل لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم کونوا فی الطّرف عفیفاً و فی الید امیناً و فی اللّسان صادقاً و فی القلب متذکّراً لا تسقطوا منزلة العلمآء فی البهآء و لا تصغّروا قدر من یعدل بینکم من الأمرآء اجعلوا جندکم العدل و سلاحکم العقل و شیمکم العفو و الفضل و ما تفرح به افئدة المقرّبین
لعمری قد احزننی ما ذکرت من الأحزان لا تنظر الی الخلق و اعمالهم بل الی الحقّ و سلطانه انّه یذکرک بما کان مبدأ فرح العالمین اشرب کوثر السّرور من قدح بیان مطلع الظّهور الّذی یذکرک فی هذا الحصن المتین و افرغ جهدک فی احقاق الحقّ بالحکمة و البیان و ازهاق الباطل عن بین الامکان کذلک یأمرک مشرق العرفان من هذا الأفق المنیر
یا ایّها النّاطق باسمی انظر النّاس و ما عملوا فی ایّامی انّا نزّلنا لأحد من الأمرآء ما عجز عنه من علی الأرض و سألناه ان یجمعنا مع علمآء العصر لیظهر له حجّة اللّه و برهانه و عظمته و سلطانه و ما اردنا بذلک الّا الخیر المحض انّه ارتکب ما ناح به سکّان مدائن العدل و الانصاف و بذلک قضی بینی و بینه انّ ربّک لهو الحاکم الخبیر و مع ما تراه کیف یقدر ان یطیر الطّیر الالهیّ فی هوآء المعانی بعدما انکسرت قوادمه بأحجار الظّنون و البغضآء و حبس فی سجن بنی من الصّخرة الملسآء لعمر اللّه انّ القوم فی ظلم عظیم
بسمه المُبدع العَليم الحکيم کتاب انزله الرّحمن من ملکوت البيان و انّه لروح الحيوان لاهل الامکان تعالی اللّه ربّ العالمين يذکر فيه من يذکر اللّه ربّه انّه لهو النّبيل فی لوح عظيم يا محمّد اسمع النّداء من شطر الکبريا من السّدرة المرتفعة علی ارض الزّعفران انّه لا اله الّا انا العليم الحکيم کن هبوبَ الرّحمن لاشجار الامکان و مربّيها باسم ربّک العادل الخبير انّا اردنا ان نذکرَ لک ما يتذکّر به النّاس ليَدَعُنّ ما عندهم و يتوجّهنّ اِلی اللّه مولی المخلصين انّا ننصح العبادَ فی هذه الايّام الّتی فيها تغبّر وجهُ العدل و انارت وَجنةُ الجهل و هُتِکَ سِترُ العقل و غاضت الرّاحة و الوفاء و فاضتِ المحنةُ و البلاء و فيها نُقِضَتِ العُهودُ و نُکِثَتِ العقودُ لا تَدری نفسٌ ما يُبصِرُه و يُعميه و ما يُضِلُّه و يَهدْيه قل يا قوم دعوا الرّذائلَ و خُذوا الفضائلَ کونوا قدوةً حسنة بين النّاس و صحيفةً يتذکّر بها الأناس مَنْ قام لخدمة الامر له أن يصدع بالحکمة و يسعی فی ازالة الجهل عن بين البريّة قل أن اتّحدوا فی کلمتکم و اتّفقوا فی رأيکم و اجعلوا اشراقَکم افضلَ من عشيّکم و غَدَکم احسنَ من امسکم فضل الانسان فی الخدمة و الکمال لا فی الزّينة و الثّروة و المال اجعلوا اقوالکم مقدّسةً عن الزّيغ و الهوی و اعمالکم منزّهةً عن الرّيب و الرّيا قل لا تصرفوا نقودَ اعمارِکم النّفيسةِ فی المشتهياتِ النّفسيّة و لا تقتصروا الامورَ علی منافعکم الشخصيّة انفِقُوا اذا وجدتم و اصبروا اذا فَقدتم انّ بعد کلّ شدّةٍ رخاء و مع کلّ کدر صفاء اجتنبوا التّکاهل و التّکاسل و تمسّکوا بما ينتفع به العالم من الصّغير و الکبير و الشّيوخ و الارامل قل ايّاکم ان تزرعوا زُؤانَ الخصومة بين البريّة و شوک الشّکوک فی القلوب الصّافية المنيرة قل يا احبّاء اللّه لا تعملوا ما يتکدّر به صافی سلسبيل المحبّة و ينقطع به عَرْفُ المودّة لعمری قد خُلقتم للوداد لا للضّغينة و العناد ليس الفخرُ لحبّکم انفُسَکم بل لحبّ ابناء جنسکم و ليس الفضلُ لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبُّ العالم کونوا فی الطّرف عفيفاً و فی اليد أميناً و فی اللّسان صادقاً و فی القلب متذکّراً لا تُسقطوا منزلة العلماء فی البهاء و لا تصغّروا قدرَ من يعدل بينکم من الامراء اجعلوا جُندَکُم العدلَ و سلاحَکم العقلَ و شِيمَکُم العفوَ و الفضلَ و ما تفرح به افئدة المقرّبين لعمری قد احزننی ما ذکرتَ من الاحزان لا تنظر إلی الخلق و اعمالهم بل اِلی الحقّ وسلطانه انّه يذکّرک بما کان مبدء فرح العالمين إشْرب کوثَر السّرور من قدح بيان مطلع الظّهور الّذی يذکرک فی هذا الحصن المتين و أفرِغ جهدَک فی احقاق الحقّ بالحکمة و البيان و ازهاق الباطل عن بين الامکان کذلک يأمرک مشرق العرفان من هذا الافق المنير يا ايّها النّاطق باسمی اُنظُرِ النّاسَ و ما عملوا فی ايّامی انّا نزّلنا لاحدٍ من الامراء ما عجز عنه من علی الارض و سألناه أن يجمعَنا مع علماء العصر ليظهر لَه حجّة اللّه و برهانه و عظمته و سلطانه و ما اردنا بذلک الّا الخير المحض انّه ارتکب ما ناح به سکّان مدائن العدل و الانصاف و بذلک قضی بينی و بينه انّ ربّک لهو الحاکم الخبير و مع ما تراه کيف يقدر ان يطير الطّير الالهی فی هواء المعانی بعد ما انکسرت قوادمُهُ باحجار الظّنون و البغضاء و حُبِسَ فی سجن بُنِيَ من الصّخرة الملساء لعمرُ اللّه انّ القومَ فی ظلم عظيم و امّا ما ذکرت فی بدأ الخلق فهذا مقام يختلف باختلاف الافئدة و الانظار لو تقول انّه کان و يکون هذا حقّ و لو تقول کما ذکر فی الکتب المقدّسة انّه لا ريب فيه نزّل من لدی اللّه ربّ العالمين انّه کان کنزاً مخفيّاً و هذا مقام لا يعبّر بعبارة و لا يُشار باشارة و فی مقام أحبَبْتُ أنْ أُعْرَفَ کان الحقّ و الخلق فی ظلّه من الاوّل الّذی لا اوّل له الّا انّه مسبوق بالاوّليّة الّتی لا تعرف بالاوّليّة و بالعلّة الّتی لم يعرفها کلّ عالم عليم قد کان ما کان و لم يکن مثلَ ما تراه اليوم و ما کان تکوّن من الحرارة المحدثة من امتزاج الفاعل و المنفعل الّذی هو عينه و غيره کذلک ينبّئک النّبأ الأعظم من هذا البناء العظيم إنّ الفاعلين و المنفعلين قد خُلقت من کلمة اللّه المطاعة و انّها هی علّة الخلق و ما سواها مخلوق معلول انّ ربّک لهو المبيّن الحکيم ثمّ اعلَم أنّ کلامَ اللّه عزّ و جلّ اعلی و اجلّ من ان يکونَ ممّا تدرکه الحواسّ لانّه ليس بطبيعة و لا بجوهر قد کان مقدّساً عن العناصر المعروفة و الاُسطُقُسّات العوالی المذکورة و انّه ظهر من غير لفظ و صوت و هو امر اللّه المهيمن علی العالمين انّه ما انقطع عن العالم و هو الفيض الاعظم الّذی کان علّة الفيوضات و هو الکون المقدّس عمّا کان و ما يکون انّا لا نحبّ ان نفصّل هذا المقام لانّ آذان المُعرضين ممدودة الينا ليستمعوا ما يعترضون به علی اللّه المهيمن القيّوم لانّهم لا ينالون بسرّ العلم و الحکمة عمّا ظهر من مطلع نور الاحديّة لذا يعترضون و يصيحون و الحقّ ان يقال انّهم يعترضون علی ما عرفوه لاعلی ما بيّنه المبيّن و انبأه الحقّ علّام الغيوب ترجع اعتراضاتهم کلّها علی انفسهم و هم لعمرک لا يفقهون لابدّ لکلّ امر من مبدأ و لکلّ بناء من بان و انّه هذه العلّة الّتی سبقت الکون المزيّنَ بالطّراز القديم مع تجدّده و حدوثه فی کلّ حين تعالی الحکيم الّذی خلق هذا البناء الکريم فانظر العالم و تفکّر فيه انّه يُريک کتاب نفسه و ما سُطر فيه من قلم ربّک الصّانع الخبير و يخبرک بما فيه و عليه و يفصح لک علی شأن يغنيک عن کلّ مبيّن فصيح قل انّ الطّبيعةَ بکينونتها مظهر اسمی المبتعث و المکوّن و قد تختلف ظهوراتها بسبب من الاسباب و فی اختلافها لآيات للمُتفرّسين و هی الارادة و ظهورها فی رتبة الإمکان بنفس الامکان و انّها لتقدير من مقدّر عليم و لو قيل إنّها لهی المشيّة الامکانيّة ليس لأحد ان يعترضَ عليه و قدّر فيها قدرةٌ عجز عن ادراک کنهها العالمون انّ البصيرَ لا يری فيها الّا تجّلی اسمنا المکوّن قل هذا کون لا يدرکه الفساد و تحيّرت الطبّيعةُ من ظهوره و برهانِه و اشراقه الّذی احاط العالمين ليس لجنابک أن تلتفت الی قَبلُ و بَعدُ اذکر اليوم و ما ظهر فيه انّه ليکفی العالمين انّ البيانات و الاشارات فی ذکر هذه المقامات تُخمِد حرارةَ الوجود لک ان تنطق اليوم بما تشتعل به الافئدة و تطير اجساد المقبلين من يوقن اليوم بالخلق البديع و يری الحقّ المنيع مهيمناً قيّوماً عليه انّه من اهل البصر فی هذا المنظر الاکبر يشهد بذلک کلّ موقن بصير إمْشِ بقوّة الاسم الاعظم فوق العالم لِتَری اسرار القِدَم و تطّلع بما لا اطّلع به أحدٌ ان ربّک لهو المؤيّد العليم الخبير کن نبّاضا کالشّريان فی جسد الامکان لِيَحْدَثَ من الحرارة المحدثة من الحرکة ما تسرع به افئدة المتوّقفين انّک عاشرت معی و رأيت شموس سمآء حکمتی و امواج بحر بيانی اذ کنّا خلف سبعين الفَ حجاب من النّور انّ ربّک لهو الصّادق الأمين طوبی لمن فاز بفيضان هذا البحر فی ايّام ربّه الفيّاض الحکيم إنّا بيّنّا لک اذ کنّا فی العراق فی بيت من سمّی بالمجيد اسرار الخليقة و مبدأها و منتهاها و علّتها فلمّا خرجنا اقتصرنا البيانَ بانّه لا اله الّا انا الغفور الکريم کن مُبلّغ امر اللّه ببيان تَحْدثُ به النّار فی الاشجار و تنطق انّه لا اله الّا انا العزيز المختار قل انّ البيان جوهر يطلب النُّفوذ و الاعتدال و امّا النّفوذ معلّق باللّطافة و اللّطافة منوطة بالقلوب الفارغة الصّافية و امّا الاعتدال امتزاجه بالحکمة الّتی نزّلناها فی الزّبر و الالواح تفکّر فيما نزّل من سمآء مشيّة ربّک الفيّاض لتعرفَ ما اردناه فی غياهب الآيات انّ الّذين انکروا اللّه و تمسّکوا بالطّبيعة من حيث هی هی ليس عندهم من علم و لا من حکمة الا انّهم من الهائمين اولئک ما بلغوا الذّروةَ العليا و الغاية القصوی لذا سکِّرَتْ أبصارُهم و اختلفت افکارهم و الّا رؤساء القوم اعترفوا باللّه و سلطانه يشهد بذلک ربّک المهيمن القيّوم و لمّا مُلِئَتْ عيون اهل الشّرق من صنائع اهل الغرب لذا هاموا فی الاسباب و غفلوا عن مسبّبها و ممدّها مع انّ الّذين کانوا مطالع الحکمة و معادنها ما انکروا علّتها و مُبدِعَها و مبدأها انّ ربّک يعلم و النّاس اکثرهم لا يعلمون و لنا أن نذکر فی هذا اللّوح بعضَ مقالات الحکماء لوجه اللّه مالک الاسماء ليفتح بها ابصار العباد و يوقنُنَّ انّه هو الصّانع القادر المُبدع المنشئ العَليم الحکيم و لو يری اليومَ لحکماء العصر يدٌ طولی فی الحکمة و الصّنائع ولکن لو ينظر أحد بعين البصيرة لَيَعلَم انّهم أخذوا اکثرها من حکماء القبل وهم الّذين اسّسوا اساس الحکمة و مهّدوا بنيانها و شيّدوا ارکانها کذلک ينبّئک ربّک القديم و القدماء اخذوا العلوم من الأنبياء لانّهم کانوا مطالع الحکمة الآلهيّة و مظاهر الاسرار الرّبّانيّة من النّاس من فاز بزلال سلسال بياناتهم و منهم من شرِبَ ثُمالة الکأس لکلّ نصيب علی مقداره انّه لهو العادل الحکيم انّ أبيد قليس الّذی اشتهر فی الحکمة کان فی زمن داود و فيثاغورث فی زمن سليمان ابن داود و اخذ الحکمة من معدن النّبوّة و هو الّذی ظنّ انّه سمع حفيف الفَلَکِ و بلغ مقام المَلَکِ انّ ربّک يفصّل کلّ أمر اذا شاء انّه لهو العليم المحيط انّ اُسَّ الحکمة و أصلَها من الأنبياء و اختلفت معانيها و اسرارها بين القوم باختلاف الأنظار و العقول انّا نذکر لک نبأ يوم تکلّم فيه احدٌ من الأنبياء بين الوری بما علّمه شديد القوی انّ ربّک لهو الملهم العزيز المنيع فلمّا انفجرت ينابيعُ الحکمة و البيان من منبع بيانه و اخذ سُکرُ خَمرِ العرفان من فی فنائه قال الآن قد ملأ الرّوح من النّاس من أخذ هذا القول و وجد منه علی زعمه رائحة الحلول و الدّخول و استدلّ فی ذلک ببيانات شتّی و اتّبعه حزبٌ من النّاس لو انّا نذکر اسماءَهم فی هذا المقام و نفصّل لک لَيَطولُ الکلام و نبعُد عن المرام انّ ربّک لهو الحکيم العلّام و منهم من فاز بالرّحيق المختوم الّذی فکّ بمفتاح لسان مطلع آيات ربّک العزيز الوهّاب قل انّ الفلاسفة ما انکروا القديم بل مات اکثرهم فی حسرة عرفانه کما شهد بذلک بعضهم انّ رَبَّک لهو المخبر الخبير انّ بقراط الطّبيب کان من کبار الفلاسفة و اعترف باللّه و سلطانه و بعده سُقراط انّه کان حکيما فاضلا زاهدا اشتغل بالرّياضة و نَهَی النّفس عن الهوی و اعرض عن ملاذ الدّنيا و اعتزل الی الجبل و اقام فی غار و منع النّاس عن عبادة الاوثان و علّمهم سبيلَ الرّحمن الی ان ثارت عليه الجهّالُ و اخذوه و قتلوه فی السّجن کذلک يقصّ لک هذا القلم السّريع ما احدّ بَصَر هذا الرّجُلِ فی الفلسفة انّه سيّد الفلاسفة کلّها قد کان علی جانب عظيم من الحکمة نشهد انّه من فوارس مضمارها و اخصّ القائمين لخدمتها و له يد طولی فی العلوم المشهودة بين القوم و ما هو المستور عنهم کانّه فاز بجرعةٍ اذ فاض البحر الاعظم بهذا الکوثر المنير هو الّذی اطّلع علی الطّبيعة المخصوصة المعتدلة الموصوفة بالغلبة و انّها اشبه الأشياء بالرّوح الانسانی قد اخرجها من الجسد الجوّانی و له بيان مخصوص فی هذا البنيان المرصوص لو تسأل اليومَ حکماء العصر عمّا ذکره لَتَرَی عجزهم عن ادراکه انّ ربّک يقول الحقّ ولکنَّ النّاس اکثرهم لا يفقهون و بعده افلاطون الالهی انّه کان تلميذاً لِسقراطَ المذکور و جَلَس علی کرسيّ الحکمة بعده و اقرّ باللّه و آياته المهيمنة علی ما کان و ما يکون و بعده من سُمّيَ بارسطو طاليس الحکيم المشهور و هو الّذی استنبط القوّة البخاريّة و هؤلاء من صناديد القوم و کبرائهم کلّهم اقرّوا و اعترفوا بالقديم الّذی فی قبضته زمام العلوم ثمّ اذکرُ لک ما تکلّم به بَلينُوس الّذی عرف ما ذکره ابو الحکمة من اسرار الخليقة فی الواحه الزّبرجديّه لِيُوقِنَ الکلُّ بما بيّنّاه لک فی هذا اللّوح المشهود الّذی لو يُعْصَرُ بايادی العدل و العرفان ليجری منه روحُ الحيوان لاحياء من فی الامکان طوبی لمن يَسبَحُ فی هذا البحر و يُسَبِّحُ ربَّه العزيز المحبوب . قد تضوّعت نفحات الوحی من آيات ربّک علی شأن لا ينکرُها الّا من کان محروماً عن السّمع و البصر و الفؤاد و عن کلّ الشئونات الانسانيّة انَّ ربّک يشهد ولکن النّاس لا يعرفون و هو الّذی يقول أنا بَلِينُوس الحکيم صاحب العجائب و الطّلسمات و انتشر منه من الفنون و العلوم ما لا انتشر من غيره و قد ارتقی اِلی اعلی مراقی الخضوع و الابتهال إسْمَعْ ما قال فی مناجاته مع الغنيّ المتعال ( اقومُ بين يَدَی ربّی فاذکر آلاءه و نعماءَه و أصِفُه بما وصف به نفسَه لأن اکون رحمةً و هدی لمن يقبل قولی ) اِلی ان قال ( يا ربّ انت الاله و لا اله غيرک و انت الخالق و لا خالق غيرک ايّدنی و قوّنی فقد رجف قلبی و اضطربت مفاصلی و ذهب عقلی و انقطعت فکرتی فاعطِنی القوّةَ و انطِق لسانی حتّی اتکلّمَ بالحکمة ) اِلی ان قال ( انّک انت العليم الحکيم القدير الرّحيم ) انّه لهو الحکيم الّذی اطّلع علی اسرار الخليقة و الرّموز المکنونة فی الالواح الهرمسيّة انّا لا نحبّ أن نذکر ازيد ممّا ذکرناه و نذکر ما القی الرّوحُ علی قلبی انّه لا إله الّا هو العالم المقتدر المهيمن العزيز الحميد لعمری هذا يوم لا تحبّ السّدرةُ الّا أن تنطقَ فی العالم انّه لا اله الّا انا الفرد الخبير لو لا حُبّی ايّاک ما تکلّمت بکلمة ممّا ذکرناه إعرَفْ هذا المقام ثمّ احفظه کما تحفظ عينيک و کن من الشّاکرين و انّک تعلم انّا ما قرأنا کتبَ القوم و ما اطّلعنا بما عندهم من العلوم کلّما اردنا أن نذکر بيانات العلماء و الحکماء يظهر ما ظهر فی العالم و ما فی الکتب و الزّبر فی لوح امام وجه ربّک نری و نکتب انّه احاط علمُهُ السّموات و الارضين هذا لوح رقم فيه من القلم المکنون علمُ ما کان و ما يکون و لم يکن له مترجم الّا لسانی البديع إنَّ قلبی من حيث هو هو قد جعله اللّه ممرّداً عن اشارات العلماء و بيانات الحکماء انّه لا يحکی الّا عن اللّه وَحده يشهد بذلک لسانُ العظمة فی هذا الکتاب المبين قل يا ملأ الأرض ايّاکم ان يمنَعکم ذکرُ الحکمة عن مطلعها و مشرقها تمسّکوا بربّکم المعلِّمِ الحکيم انّا قدّرنا لکلّ ارض نصيباً و لکلّ ساعة قسمة و لکلّ بيان زماناً و لکلّ حال مقالا فانظروا اليونانَ انّا جعلناها کرسيّ الحکمة فی برهة طويلة فلمّا جآء اجلُها ثُلّ عرشها و کلَّ لسانها و خَبَتْ مصابيحها و نُکِثت اعلامُها کذلک نأخذ و نعطی انّ ربّک لهو الآخذ المعطی المقتدر القدير قد أودعنا شمس المعارف فی کلّ ارض اذا جاء الميقات تشرق من افقها امراً من لدی اللّه العليم الحکيم انّا لو نريد ان نذکر لک کلّ قطعةٍ من قطعات الارض و ما ولج فيها و ظهر منها لنقدر انّ ربّک احاط علمه السّموات و الارضين ثمّ اعلم أنّه قد ظهر من القدماء ما لم يظهر من الحکماء المعاصرين انّا نذکر لک نبأ مورْطُس انّه کان من الحکماء و صنع آلة تُسمِعُ علی ستّين ميلا و کذلک ظهر من غيره ما لا تراه فی هذا الزّمان انّ ربّک يُظهِرُ فی کلّ قرن ما اراد حکمة من عنده انّه لهو المدبّر الحکيم من کان فيلسوفاً حقيقيّاً ما انکر اللّه و برهانه بل اقرّ بعظمته و سلطانه المهيمن علی العالمين انّا نحبّ الحکماء الّذين ظهر منهم ما انتفع به النّاس و ايّدناهم بامر من عندنا انّا کنّا قادرين ايّاکم يا احبّائی ان تنکروا فضلَ عبادی الحکماء الّذين جعلهم اللّه مطالع اسمه الصّانع بين العالمين أفرِغوا جهدکم ليظهر منکم الصَّنائعُ و الامورُ الّتی بها ينتفع کلّ صغير و کبير انّا نتبرّأُ من کلّ جاهل ظنّ بانّ الحکمة هی التکلّم بالهوی و الاعراض عن اللّه مولی الوری کما نسمع اليوم من بعض الغافلين . قل اوّل الحکمة و اصلها هو الاقرار بما بيّنه اللّه لانّ به استحکم بنيان السّياسة الّتی کانت درعاً لحفظ بدن العالم تفکّروا لتعرفوا ما نطق به قلمی الاعلی فی هذا اللّوح البديع قل کلّ امر سياسيّ انتم تتکلّمون به کان تحت کلمة من الکلمات الّتی نزّلت من جبروت بيانه العزيز المنيع کذلک قصصنا لک ما يفرح به قلبک و تقرّ عينُک و تقوم علی خدمة الامر بين العالمين نبيلی لا تحزن من شیء افرح بذکری ايّاک و اقبالی و توجّهی اليک و تکلّمی معک بهذا الخطاب المبرم المتين تفکّر فی بلائی و سجنی و غربتی و ما ورد عليّ و ما يَنسِبُ اليّ النّاس الا انّهم فی حجاب غليظ لمّا بلغ الکلامُ هذا المقام طلع فجر المعانی و طفئ سراج البيان البهآء لأهل الحکمة و العرفان من لدن عزيز حميد قل سبحانک اللّهمّ يا الهی اسألک باسمک الّذی به سطع نور الحکمة اذ تحرّکت افلاک بيانه بين البريّة بان تجعلنی مُؤيّداً بتأييداتک و ذاکراً باسمک بين عبادک ای ربّ توجّهت اليک منقطعاً عن سوائک و متشبّثاً بذيل الطافک فانطقنی بما تنجذب به العقول و تطير به الارواح و النّفوس ثمّ قوّنی فی امرک علی شأن لا تمنعنی سطوة الظّالمين من خلقک و لاقدرة المنکرين من اهل مملکتک فاجعلنی کالسّراج فی ديارک ليهتدی به من کان فی قلبه نور معرفتک و شغف محبّتک انّک انت المقتدر علی ما تشاء و فی قبضتک ملکوت الإنشاء لا اِله الّا انت العزيز الحکيم .

Lawh-i-Dunya (Tablet of the World) BH00238

Add range:
بسمی النّاطق فی ملکوت البیان
یا ایّها الشّارب رحیق بیانی و النّاظر الی افق ظهوری آیا چه شده که اهل ایران مع اسبقیّتشان در علوم و فنون حال پست‌تر از جمیع احزاب عالم مشاهده میشوند یا قوم در این یوم مبارک منیر خود را از فیوضات فیّاض محروم منمائید امروز از سحاب رحمت رحمانی امطار حکمت و بیان نازل طوبی لمن انصف فی الأمر و ویل للظّالمین
سوّم باید باسبابی که سبب الفت و محبّت و اتّحاد است تشبّث جویند
امروز هر آگاهی گواهی میدهد بر اینکه بیاناتی که از قلم مظلوم نازل شده سبب اعظم است از برای ارتفاع عالم و ارتقاء امم بگو ای قوم بقوّت ملکوتی بر نصرت خود قیام نمائید که شاید ارض از اصنام ظنون و اوهام که فی‌الحقیقه سبب و علّت خسارت و ذلّت عباد بیچاره‌اند پاک و طاهر گردد این اصنام حائلند و خلق را از علوّ و صعود مانع امید آنکه ید اقتدار مدد فرماید و ناس را از ذلّت کبری برهاند
ای دوستان سزاوار آنکه در این بهار جانفزا از باران نیسان یزدانی تازه و خرّم شوید خورشید بزرگی پرتو افکنده و ابر بخشش سایه گسترده بابهره کسی که خود را بی‌بهره نساخت و دوست را در این جامه بشناخت بگو اهریمنان در کمین‌گاهان ایستاده‌اند آگاه باشید و بروشنائی نام بینا از تیرگیها خود را آزاد نمائید عالم‌بین باشید نه خودبین اهریمنان نفوسی هستند که حائل و مانعند مابین عباد و ارتفاع و ارتقاء مقاماتشان
در اصول احکام که از قبل در کتاب اقدس و سائر الواح نازل امور راجع بسلاطین و رؤسای عادل و امنای بیت عدل شده و منصفین و متبصّرین بعد از تفکّر اشراق نیّر عدل را بعین ظاهر و باطن در آنچه ذکر شده مشاهده نمایند
در اصول و قوانین بابی در قصاص که سبب صیانت و حفظ عباد است مذکور ولکن خوف از آن ناس را در ظاهر از اعمال شنیعۀ نالائقه منع مینماید امّا امری که در ظاهر و باطن سبب حفظ و منع است خشیة اللّه بوده و هست اوست حارس حقیقی و حافظ معنوی باید بآنچه سبب ظهور این موهبت کبری است تمسّک جست و تشبّث نمود طوبی لمن سمع ما نطق به قلمی الأعلی و عمل بما امر به من لدن آمر قدیم
امروز بر کلّ لازم و واجبست تمسّک نمایند بآنچه که سبب سموّ و علوّ دولت عادله و ملّت است قلم اعلی در هر یک از آیات ابواب محبّت و اتّحاد باز نموده قلنا و قولنا الحقّ عاشروا مع الأدیان کلّها بالرّوح و الرّیحان از این بیان آنچه سبب اجتناب و علّت اختلاف و تفریق بود از میان برخاست و در ارتقاء وجود و ارتفاع نفوس نازل شده آنچه که باب اعظم است از برای تربیت اهل عالم آنچه از لسان و قلم ملل اولی از قبل ظاهر فی‌الحقیقه سلطان آن در این ظهور اعظم از سماء مشیّت مالک قدم نازل از قبل فرموده‌اند حبّ الوطن من الایمان و لسان عظمت در یوم ظهور فرموده لیس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم باین کلمات عالیات طیور افئده را پرواز جدید آموخت و تحدید و تقلید را از کتاب محو نمود
این مظلوم حزب اللّه را از فساد و نزاع منع فرمود و باعمال طیّبه و اخلاق مرضیّۀ روحانیّه دعوت نمود امروز جنودی که ناصر امرند اعمال و اخلاقست طوبی لمن تمسّک بهما و ویل للمعرضین
یا حزب اللّه شما را بادب وصیّت مینمایم و اوست در مقام اوّل سیّد اخلاق طوبی از برای نفسی که بنور ادب منوّر و بطراز راستی مزیّن گشت دارای ادب دارای مقام بزرگست امید آنکه این مظلوم و کلّ بآن فائز و بآن متمسّک و بآن متشبّث و بآن ناظر باشیم اینست حکم محکم که از قلم اسم اعظم جاری و نازل گشته
یا حزب اللّه وصایای دوست یکتا را بگوش جان بشنوید کلمۀ الهی بمثابۀ نهالست مقرّ و مستقرّش افئدۀ عباد باید آن را بکوثر حکمت و بیان تربیت نمائید تا اصلش ثابت گردد و فرعش از افلاک بگذرد
حمد و ثنا سلطان مبین را لایق و سزاست که سجن متین را بحضور حضرت علیّ قبل اکبر و حضرت امین مزیّن فرمود و بانوار ایقان و استقامت و اطمینان مزیّن داشت علیهما بهآء اللّه و بهآء من فی السّموات و الأرضین
ای اهل عالم فضل این ظهور اعظم آنکه آنچه سبب اختلاف و فساد و نفاق است از کتاب محو نمودیم و آنچه علّت الفت و اتّحاد و اتّفاقست ثبت فرمودیم نعیماً للعاملین
مکرّر وصیّت نموده و مینمائیم دوستان را که از آنچه رائحۀ فساد استشمام میشود اجتناب نمایند بل فرار اختیار کنند عالم منقلب است و افکار عباد مختلف نسأل اللّه ان یزیّنهم بنور عدله و یعرّفهم ما ینفعهم فی کلّ الأحوال انّه هو الغنیّ المتعال
امروز روز ظهور لآلی استقامتست از معدن انسانی یا حزب العدل باید بمثابۀ نور روشن باشید و مانند نار سدره مشتعل این نار محبّت احزاب مختلفه را در یک بساط جمع نماید و نار بغضا سبب و علّت تفریق و جدالست نسأل اللّه ان یحفظ عباده من شرّ اعدائه انّه علی کلّ شیء قدیر
از قبل باین کلمۀ علیا نطق نمودیم نفوسی که باین مظلوم منسوبند باید در مواقع بخشش و عطا ابر بارنده باشند و در اخذ نفس امّاره شعلۀ فروزنده
الحمد للّه حقّ جلّ جلاله بمفتاح قلم اعلی ابواب افئده و قلوب را گشوده و هر آیه‌ئی از آیات منزله بابیست مبین از برای ظهور اخلاق روحانیّه و اعمال مقدّسه این ندا و این ذکر مخصوص مملکتی و یا مدینه‌ئی نبوده و نیست باید اهل عالم طرّاً بآنچه نازل شده و ظاهر گشته تمسّک نمایند تا بآزادی حقیقی فائز شوند گیتی بانوار نیّر ظهور منوّر چه که در سنۀ ستّین حضرت مبشّر روح ما سواه فداه بروح جدید بشارت داد و در سنۀ ثمانین عالم بنور جدید و روح بدیع فائز گشت حال اکثر اهل بلاد مستعدّند از برای اصغاء کلمۀ علیا که بعث و حشر کلّ بآن منوط و معلّق است
در صحیفۀ حمرا در سجن عکّا نازل شد آنچه که سبب سموّ عباد و عمار بلاد است از جمله این بیانات در آن از قلم مالک امکان نازل اسّ اعظم که ادارۀ خلق بآن مربوط و منوط آنکه
اوّل باید وزرای بیت عدل صلح اکبر را اجرا نمایند تا عالم از مصاریف باهظه فارغ و آزاد شود این فقره لازم و واجب چه که محاربه و مجادله اسّ زحمت و مشقّت است
چهارم جمیع رجال و نساء آنچه را که از اقتراف و زراعت و امور دیگر تحصیل نمایند جزئی از آن را از برای تربیت و تعلیم اطفال نزد امینی ودیعه گذارند و باطّلاع امنای بیت عدل صرف تربیت ایشان شود
پنجم توجّه کامل است در امر زراعت این فقره اگرچه در پنجم ذکر شد ولکن فی‌الحقیقه دارای مقام اوّلست در ممالک خارجه این فقره بسیار ترقّی نموده و امّا در ایران الی حین امرش معوّقست امید آنکه پادشاه ایّده اللّه توجّهی باین امر عظیم خطیر فرماید
باری بآنچه در صحیفۀ حمرا از قلم اعلی نازل اگر تمسّک نمایند از قوانین عالم خود را فارغ مشاهده کنند مکرّر بعضی از اذکار از قلم اعلی جاری که شاید مشارق قدرت و مطالع عزّت الهی وقتی از اوقات مؤیّد شوند بر اجرای آن اگر طالب یافت شود آنچه از ارادۀ مطلقۀ نافذه ظاهر گشته لوجه اللّه اظهار میشود ولکن این الطّالب و این السّائل و این العادل و این المنصف حال هر یوم نار ظلمی مشتعل و سیف اعتسافی مسلول سبحان‌اللّه بزرگان ایران و نجبای عظام باخلاق سبعی فخر مینمایند حیرت اندر حیرت آمد زین قصص
سبحان‌اللّه این ایّام ظاهر شده آنچه که سبب حیرتست از قراری که شنیده شد نفسی وارد مقرّ سلطنت ایران گشت و جمعی بزرگان را بارادۀ خود مسخّر نمود فی‌الحقیقه این مقام مقام نوحه و ندبه است آیا چه شده که مظاهر عزّت کبری ذلّت عظمی از برای خود پسندیدند استقامت چه شد عزّت نفس کجا رفت لازال آفتاب بزرگی و دانائی از افق سماء ایران طالع و مشرق حال بمقامی تنزّل نموده که بعضی از رجال خود را ملعب جاهلین نموده‌اند و شخص مذکور در بارۀ این حزب در جرائد مصر و دائرة المعارف بیروت ذکر نموده آنچه را که سبب تحیّر صاحبان آگاهی و دانش گشت و بعد به پاریس توجّه نمود و جریده‌ئی باسم عروة الوثقی طبع کرد و باطراف عالم فرستاد و بسجن عکّا هم ارسال داشت و باین سبب اظهار محبّت نمود و مقصودش تدارک مافات بوده باری این مظلوم در بارۀ او صمت اختیار کرد از حقّ میطلبیم او را حفظ نماید و بنور عدل و انصاف منوّر دارد له ان یقول
الهی الهی ترانی قائماً لدی باب عفوک و عطائک و ناظراً الی آفاق مواهبک و الطافک اسألک بندائک الأحلی و صریر قلمک یا مولی الوری ان توفّق عبادک علی ما ینبغی لأیّامک و یلیق لظهورک و سلطانک انّک انت المقتدر علی ما تشآء یشهد بقوّتک و اقتدارک و عظمتک و عطائک من فی السّموات و الأرضین الحمد لک یا اله العالمین و محبوب افئدة العارفین
این مظلوم در لیالی و ایّام بشکر و حمد مالک انام مشغول چه که مشاهده شد نصائح و مواعظ تأثیر نموده و اخلاق و اطوار این حزب بدرجۀ قبول فائز چه که ظاهر شد آنچه که سبب روشنی چشم عالم است و آن شفاعت دوستان از دشمنان نزد امرا بوده کردار نیک گواه راستی گفتار است امید آنکه اخیار بروشنی کردار گیتی را روشن نمایند نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یؤیّد الکلّ علی الاستقامة علی حبّه و امره فی ایّامه انّه ولیّ المخلصین و العاملین
تری یا الهی کینونة الفقر ارادت بحر غنائک و حقیقة العصیان فرات مغفرتک و عطائک قدّر یا الهی ما ینبغی لعظمتک و یلیق لسمآء فضلک انّک انت الفضّال الفیّاض الآمر الحکیم لا اله الّا انت القویّ الغالب القدیر
یا حزب اللّه قلم اعلی عالمها ظاهر نموده و ابصار را روشنی حقیقی بخشیده ولکن اکثری از اهل ایران لازال از بیانات نافعه و علوم و فنون مبارکه محروم بوده‌اند یوم قبل مخصوص از برای یکی از اولیا این کلمۀ علیا از قلم اعلی نازل که شاید اهل اعراض باقبال فائز گردند و بغوامض مسائل اصول الهیّه پی‌برند و آگاه شوند
یا حزب اللّه الیوم باید انظار کلّ بافق کلمۀ مبارکۀ یفعل ما یشآء وحده متوجّه باشد چه اگر احدی باین مقام فائز گردد او بنور توحید حقیقی فائز و منوّر و من‌دون آن در کتاب الهی از اصحاب ظنون و اوهام مذکور و مرقوم بشنوید ندای مظلوم را و مراتب را حفظ نمائید این فقره بر کلّ لازم و واجبست
یا حزب اللّه علمای راشدین که بهدایت عباد مشغولند و از وساوس نفس امّاره مصون و محفوظ ایشان از انجم سماء عرفان نزد مقصود عالمیان محسوب احترام ایشان لازم ایشانند عیون جاریه و انجم مضیئه و اثمار سدرۀ مبارکه و آثار قدرت الهیّه و بحور حکمت صمدانیّه طوبی لمن تمسّک بهم انّه من الفائزین فی کتاب اللّه ربّ العرش العظیم
معرضین و منکرین بچهار کلمه متمسّک اوّل کلمۀ فضرب الرّقاب و ثانی حرق کتب و ثالث اجتناب از ملل اخری و رابع فنای احزاب حال از فضل و اقتدار کلمۀ الهی این چهار سدّ عظیم از میان برداشته شد و این چهار امر مبین از لوح محو گشت و صفات سبعی را بصفات روحانی تبدیل نمود جلّت ارادته و جلّت قدرته و عظم سلطانه حال از حقّ جلّ جلاله بطلبید و میطلبیم که حزب شیعه را هدایت فرماید و از صفات نالائقه نجات بخشد از لسان هر یک از آن حزب در هر یوم لعنتها مذکور و ملعون با عین حلقی از غذاهای یومیّۀ آن حزبست
الهی الهی تسمع حنین بهائک و صریخه فی اللّیالی و الأیّام و تعلم انّه ما اراد لنفسه امراً بل اراد تقدیس نفوس عبادک و نجاتهم عن نار الضّغینة و البغضآء الّتی احاطتهم فی کلّ الأحیان ای ربّ قد ارتفعت ایادی المقرّبین الی سمآء جودک و المخلصین الی هوآء عطائک اسألک ان لا تخیّبها عمّا ارادوا من بحر عطائک و سمآء فضلک و شمس جودک ای ربّ ایّدهم علی آداب ترتفع بها مقاماتهم بین الأحزاب انّک انت المقتدر العزیز الوهّاب
البهآء من لدی اللّه ربّ العرش و الثّری علیکم یا اهل البهآء و اصحاب السّفینة الحمرآء و علی الّذین سمعوا ندائکم الأحلی و عملوا بما امروا به فی هذا اللّوح العزیز البدیع
در یکی از الواح نازل یا حزب اللّه بخود مشغول نباشید در فکر اصلاح عالم و تهذیب امم باشید اصلاح عالم از اعمال طیّبۀ طاهره و اخلاق راضیۀ مرضیّه بوده ناصر امر اعمالست و معینش اخلاق یا اهل بها بتقوی تمسّک نمائید هذا ما حکم به المظلوم و اختاره المختار
یا حزب اللّه بشنوید آنچه را که اصغاء آن سبب آزادی و آسودگی و راحت و علوّ و سموّ کلّ است از برای ایران قانون و اصولی لازم و واجب ولکن شایسته آنکه حسب الارادۀ حضرت سلطان ایّده اللّه و حضرات علمای اعلام و امرای عظام واقع شود باید باطّلاع ایشان مقرّی معیّن گردد و حضرات در آن مقرّ جمع شوند و بحبل مشورت تمسّک نمایند و آنچه را سبب و علّت امنیّت و نعمت و ثروت و اطمینان عباد است معیّن فرمایند و اجرا دارند چه اگر بغیر این ترتیب واقع شود علّت اختلاف و ضوضا گردد
حال آنچه در لندره امّت انگریز بآن متمسّک خوب بنظر میآید چه که بنور سلطنت و مشورت امّت هر دو مزیّن است
یا افنانی علیک بهائی و عنایتی خیمۀ امر الهی عظیم است جمیع احزاب عالم را فراگرفته و خواهد گرفت روز روز شماست و هزار لوح گواه شما بر نصرت امر قیام نمائید و بجنود بیان بتسخیر افئده و قلوب اهل عالم مشغول شوید باید از شما ظاهر شود آنچه که سبب آسایش و راحت بیچارگان روزگار است کمر همّت را محکم نمائید شاید بندگان از اسیری فارغ شوند و بآزادی رسند
امروز نالۀ عدل بلند و حنین انصاف مرتفع دود تیرۀ ستم عالم و امم را احاطه نموده از حرکت قلم اعلی روح جدید معانی بامر آمر حقیقی در اجساد الفاظ دمیده شد و آثارش در جمیع اشیای عالم ظاهر و هویدا اینست بشارت اعظم که از قلم مظلوم جاری شده بگو ای دوستان ترس از برای چه و بیم از که گلپار‌ه‌های عالم باندک رطوبتی متلاشی شده و میشوند نفس اجتماع سبب تفریق نفوس موهومه است
دوم باید لغات منحصر بلغت واحده گردد و در مدارس عالم بآن تعلیم دهند
نزاع و جدال شأن درنده‌های ارض بیاری باری شمشیرهای برندۀ حزب بابی بگفتار نیک و کردار پسندیده بغلاف راجع لازال اخیار بگفتار حدائق وجود را تصرّف نمودند بگو ای دوستان حکمت را از دست مدهید نصائح قلم اعلی را بگوش هوش بشنوید عموم اهل عالم باید از ضرّ دست و زبان شما آسوده باشند
در کتاب اقدس در ذکر ارض طاء نازل شده آنچه که سبب انتباه عالمیانست ظالمهای عالم حقوق امم را غصب نموده‌اند و بتمام قدرت و قوّت بمشتهیات نفوس خود مشغول بوده و هستند از ظالم ارض یاء ظاهر شد آنچه که عیون ملأ اعلی خون گریست
بسمی النّاطق فی ملکوت البيان حمد و ثنا سلطان مبين را لائق و سزاست که سجن متين را بحضور حضرت علی قبل اکبر و حضرت امين مزيّن فرمود و بانوار ايقان و استقامت و اطمينان مزيّن داشت عليهما بهآءاللّه و بهآء من فی السّموات و الارضين النّور و البهآء و التّکبير و الثّناء علی ايادی امره الّذين بهم اشرق نورُ الاصطبار و ثبت حکم الاختيار للّه المقتدر العزيز المختار و بهم ماج بحر العطاء و هاج عرف عناية اللّه مولی الوری نسئله تعالی ان يحفظهم بجنوده و يحرسهم بسلطانه و ينصرهم بقدرته الّتی غلبت الأشياء الملک للّه فاطر السّماء ومالک ملکوت الاسماء نبأ عظيم ميفرمايد ای اصحاب ايران شما مشارق رحمت و مطالع شفقت و محبّت بوده‌ايد و آفاق وجود بنور خرد و دانش شما منوّر و مزيّن بوده آيا چه شد که بدست خود بر هلاکت خود و دوستان خود قيام کرديد يا افنانی عليک بهائی و عنايتی خيمه امر الهی عظيم است جميع احزاب عالم را فرا گرفته و خواهد گرفت روز روز شماست و هزار لوح گواه شما بر نصرت امر قيام نمائيد و بجنود بيان بتسخير افئده و قلوب اهل عالم مشغول شويد بايد از شما ظاهر شود آنچه که سبب آسايش و راحت بيچارگان روزگار است کمر همّت را محکم نمائيد شايد بندگان از اسيری فارغ شوند و به آزادی رسند امروز ناله عدل بلند و حنين انصاف مرتفع دود تيره ستم عالم و امم را احاطه نموده از حرکت قلم اعلی روح جديد معانی به امر آمر حقيقی در اجساد الفاظ دميده شد و آثارش در جميع اشيای عالم ظاهر و هويدا اينست بشارت اعظم که از قلم مظلوم جاری شده بگو ای دوستان ترس از برای چه و بيم از که گلپارهای عالم به اندک رطوبتی متلاشی شده و ميشوند نفس اجتماع سبب تفريق نفوس موهومه است نزاع و جدال شأن درّنده‌های ارض . بياری باری شمشيرهای برنده حزب بابی بگفتار نيک و کردار پسنديده بغلاف راجع لازال اخيار بگفتار حدائق وجود را تصرّف نمودند بگو ای دوستان حکمت را از دست مدهيد نصايح قلم اعلی را بگوش هوش بشنويد عموم اهل عالم بايد از ضرّ دست و زبان شما آسوده باشند در کتاب اقدس در ذکر ارض طا نازل شده آنچه که سبب انتباه عالميانست ظالمهای عالم حقوق امم را غصب نموده‌اند و بتمام قدرت و قوّت بمشتهيات نفوس خود مشغول بوده و هستند از ظالم ارض يا ظاهر شد آنچه که عيون ملأ اعلی خون گريست يا ايّها الشّارب رحيق بيانی و النّاظر اِلی افق ظهوری آيا چه شده که اهل ايران مع اسبقيّتشان در علوم و فنون حال پست تر از جميع احزاب عالم مشاهده ميشوند يا قوم در اين يوم مبارک منير خود را از فيوضات فيّاض محروم منمائيد امروز از سحاب رحمت رحمانی امطار حکمت و بيان نازل طوبی لمن انصف فی الأمر و ويلٌ للظّالمين امروز هر آگاهی گواهی ميدهد بر اينکه بياناتی که از قلم مظلوم نازل شده سبب اعظم است از برای ارتفاع عالم و ارتقاء امم بگو ای قوم بقوّت ملکوتی بر نصرت خود قيام نمائيد که شايد ارض از اصنام ظنون و اوهام که فی الحقيقه سبب و علّت خسارت و ذلّت عباد بيچاره‌اند پاک و طاهر گردد اين اصنام هائلند و خلق را از علوّ و صعود مانع اميد آنکه يد اقتدار مدد فرمايد و ناس را از ذلّت کبری برهاند در يکی از الواح نازل يا حزب اللّه بخود مشغول نباشيد در فکر اصلاح عالم و تهذيب امم باشيد اصلاح عالم از اعمال طيّبه طاهره و اخلاق راضيه مرضيّه بوده ناصر امر اعمالست و مُعينش اخلاق يا اهل بها بتقوی تمسّک نمائيد هذا ما حکم به المظلوم و اختاره المختار ای دوستان سزاوار آنکه در اين بهار جانفزا از باران نيسان يزدانی تازه و خرّم شويد خورشيد بزرگی پرتو افکنده و ابر بخشش سايه گسترده با بهره کسی که خود را بی بهره نساخت و دوست را در اين جامه بشناخت بگو اهريمنان در کمينگاهان ايستاده‌اند آگاه باشيد و بروشنائی نام بينا از تيرگيها خود را آزاد نمائيد عالم بين باشيد نه خود بين اهريمنان نفوسی هستند که حائل و مانعند مابين عباد و ارتفاع و ارتقاء مقاماتشان . امروز بر کلّ لازم و واجب است تمسّک نمايند به آنچه که سبب سموّ و علوّ دولت عادله و ملّت است قلم اعلی در هر يک از آيات ابواب محبّت و اتّحاد باز نموده قلنا و قولنا الحقّ عاشروا مع الأديان کلّها بالرّوح و الرّيحان از اين بيان آنچه سبب اجتناب و علّت اختلاف و تفريق بود از ميان برخاست و در ارتقاء وجود و ارتفاع نفوس نازل شده آنچه که باب اعظم است از برای تربيت اهل عالم آنچه از لسان و قلم ملل اولی از قبل ظاهر فی الحقيقه سلطان آن در اين ظهور اعظم از سماء مشيّت مالک قدم نازل از قبل فرموده‌اند حبّ الوطن من الايمان و لسان عظمت در يوم ظهور فرموده ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم به اين کلمات عاليات طيور افئده را پرواز جديد آموخت و تحديد و تقليد را از کتاب محو نمود اين مظلوم حزب اللّه را از فساد و نزاع منع فرمود و به اعمال طيّبه و اخلاق مرضيّه روحانيّه دعوت نمود امروز جنودی که ناصر امرند اعمال و اخلاق است طوبی لمن تمسّک بهما و ويلٌ للمعرضين يا حزب اللّه شما را بادب وصيّت مينمايم و اوست در مقام اوّل سيّد اخلاق طوبی از برای نفسی که بنور ادب منوّر و بطراز راستی مزيّن گشت دارای ادب دارای مقام بزرگست اميد آنکه اين مظلوم و کلّ به آن فائز و به آن متمسّک و به آن متشبّث و به آن ناظر باشيم اينست حکم محکم که از قلم اسم اعظم جاری و نازل گشته امروز روز ظهور لئالی استقامت است از معدن انسانی يا حزب العدل بايد بمثابه نور روشن باشيد و مانند نار سدره مشتعل اين نار محبّت احزاب مختلفه را در يک بساط جمع نمايد و نار بغضا سبب و علّت تفريق و جدالست نسئل اللّه ان يحفظ عباده من شرّ اعدائه انّه علی کلّ شیء قدير الحمد للّه حق جلّ جلاله بمفتاح قلم اعلی ابواب افئده و قلوب را گشوده و هر آيه از آيات منزله بابيست مبين از برای ظهور اخلاق روحانيّه و اعمال مقدّسه اين ندا و اين ذکر مخصوص مملکتی و يا مدينه نبوده و نيست بايد اهل عالم طرّاً به آنچه نازل شده و ظاهر گشته تمسّک نمايند تا به آزادی حقيقی فائز شوند . گيتی بانوار نيّر ظهور منوّر چه که در سنه ستّين حضرت مبشّر روح ما سويه فداه بروح جديد بشارت داد و در سنه ثمانين عالم بنور جديد و روح بديع فائز گشت حال اکثر اهل بلاد مستعدند از برای اصغاء کلمه عليا که بعث و حشر کلّ به آن منوط و معلّق است در صحيفه حمراء در سجن عکا نازل شد آنچه که سبب سموّ عباد و عمار بلاد است از جمله اين بيانات در آن از قلم مالک امکان نازل : اسّ اعظم که اداره خلق به آن مربوط و منوط آنکه اوّل بايد وزرای بيت عدل صلح اکبر را اجرا نمايند تا عالم از مصاريف باهظه فارغ و آزاد شود اين فقره لازم و واجب چه که محاربه و مجادله اسّ زحمت و مشقّت است . دوّم بايد لغات منحصر بلغت واحده گردد و در مدارس عالم به آن تعليم دهند . سوّم بايد باسبابی که سبب الفت و محبّت و اتّحاد است تشبّث جويند . چهارم جميع رجال و نساء آنچه را که از اقتراف و زراعت و امور ديگر تحصيل نمايند جزئی از آن را از برای تربيت و تعليم اطفال نزد امينی وديعه گذارند و به اطّلاع امنای بيت عدل صرف تربيت ايشان شود . پنجم توجّه کامل است در امر زراعت اين فقره اگر چه در پنجم ذکر شد و لکن فی الحقيقه دارای مقام اوّل است در ممالک خارجه اين فقره بسيار ترقّی نموده و امّا در ايران الی حين امرش معوّق است اميد آنکه پادشاه ايّده اللّه توجّهی به اين امر عظيم خطير فرمايد باری به آنچه در صحيفه حمراء از قلم اعلی نازل اگر تمسّک نمايند از قوانين عالم خود را فارغ مشاهده کنند مکرّر بعضی از اذکار از قلم اعلی جاری که شايد مشارق قدرت و مطالع عزّت الهی وقتی از اوقات مؤيّد شوند بر اجرای آن اگر طالب يافت شود آنچه از اراده مطلقه نافذه ظاهر گشته لوجه اللّه اظهار ميشود ولکن اين الطّالب واين السّائل و اين العادل واين المنصف حال هر يوم نار ظلمی مشتعل و سيف اعتسافی مسلول سبحان اللّه بزرگان ايران و نجبای عظام به اخلاق سَبُعی فخر مينمايند حيرت اندر حيرت آمد زين قصص اين مظلوم در ليالی و ايّام بشکر و حمد مالک انام مشغول چه که مشاهده شد نصائح و مواعظ تأثير نموده و اخلاق و اطوار اين حزب بدرجه قبول فائز چه که ظاهر شد آنچه که سبب روشنی چشم عالم است و آن شفاعت دوستان از دشمنان نزد اُمرا بوده کردار نيک گواه راستی گفتار است اميد آنکه اخيار بروشنی کردار گيتی را روشن نمايند نسئل اللّه تبارک و تعالی ان يؤيّد الکلّ علی الاستقامة علی حبّه و امره فی ايّامه انّه وليّ المخلصين و العاملين يا حزب اللّه قلم اعلی عالمها ظاهر نموده و ابصار را روشنی حقيقی بخشيده ولکن اکثری از اهل ايران لازال از بيانات نافعه و علوم و فنون مبارکه محروم بوده‌اند يوم قبل مخصوص از برای يکی از اولياء اين کلمه عليا از قلم اعلی نازل که شايد اهل اعراض باقبال فائز گردند و بغوامض مسائل اصول الهيّه پی برند و آگاه شوند معرضين و منکرين به چهار کلمه متمسّک اوّل کلمه فضرب الرّقاب و ثانی حرق کتب و ثالث اجتناب از ملل اخری و رابع فنای احزاب حال از فضل و اقتدار کلمه الهی اين چهار سدّ عظيم از ميان بر داشته شد و اين چهار امر مبين از لوح محو گشت و صفات سبُعی را به صفات روحانی تبديل نمود جلّت ارادته و جلّت قدرته و عظم سُلطانه حال از حق جلّ جلاله بطلبيد و ميطلبيم که حزب شيعه را هدايت فرمايد و از صفات نالايقه نجات بخشد از لسان هر يک از آن حزب در هر يوم لعنت‌ها مذکور و ملعون با عين حلقی از غذاهای يوميّه آن حزبست الهی الهی تسمع حنين بهائک و صريخه فی اللّيالی و الايّام و تعلم انّه ما اراد لنفسه امرا بل اراد تقديس نفوس عبادک و نجاتهم عن نار الضّغينة و البغضاء الّتی احاطتهم فی کلّ الأحيان ای ربّ قد ارتفعت ايادی المقرّبين اِلی سماء جودک والمخلصين اِلی هواء عطائک اسئلک ان لا تخيّبها عمّا ارادوا من بحر عطائک و سماء فضلک و شمس جودک ای ربّ ايّدهم علی آداب ترتفع بها مقاماتهم بين الاحزاب انّک انت المقتدر العزيز الوهّاب يا حزب اللّه بشنويد آنچه را که اصغاء آن سبب آزادی و آسودگی و راحت و علوّ و سموّ کلّ است از برای ايران قانون و اصولی لازم و واجب ولکن شايسته آنکه حسب الاراده حضرت سلطان ايّده اللّه و حضرات عُلمای اعلام و امرای عظام واقع شود بايد باطّلاع ايشان مقرّی معيّن گردد و حضرات در آن مقرّ جمع شوند و بحبل مشورت تمسّک نمايند و آنچه را سبب و علّت امنيّت و نعمت و ثروت و اطمينان عباد است معيّن فرمايند و اجرا دارند چه اگر بغير اين ترتيب واقع شود علّت اختلاف و ضوضاء گردد در اصول احکام که از قبل در کتاب اقدس و ساير الواح نازل امور راجع به سلاطين و رؤسای عادل و اُمنای بيت عدل شده و منصفين و متبصّرين بعد از تفکّر اشراق نيّر عدل را بعين ظاهر و باطن در آنچه ذکر شده مشاهده نمايند حال آنچه در لندره امّت انگريز به آن متمسّک خوب بنظر ميايد چه که بنور سلطنت و مشورت امّت هر دو مزيّن است در اصول و قوانين بابی در قصاص که سبب صيانت و حفظ عباد است مذکور ولکن خوف از آن ناس را در ظاهر از اعمال شنيعه نالايقه منع مينمايد امّا امری که در ظاهر و باطن سبب حفظ و منع است خشية اللّه بوده و هست اوست حارس حقيقی و حافظ معنوی بايد به آنچه سبب ظهور اين موهبت کبری است تمسّک جست و تشبّت نمود طوبی لمن سمع مانطق به قلمی الأعلی و عمل بما امر به من لدن آمر قديم يا حزب اللّه وصايای دوست يکتا را بگوش جان بشنويد کلمه الهی بمثابه نهالست مقرّ و مستقرّش افئده عباد بايد آنرا بکوثر حکمت و بيان تربيت نمائيد تا اصلش ثابت گردد و فرعش از افلاک بگذرد ای اهل عالم فضل اين ظهور اعظم آنکه آنچه سبب اختلاف و فساد و نفاق است از کتاب محو نموديم و آنچه علّت الفت و اتّحاد و اتّفاقست ثبت فرموديم نعيماً للعاملين مکرّر وصيّت نموده و مينمائيم دوستان را که از آنچه رائحه فساد استشمام ميشود اجتناب نمايند بل فرار اختيار کنند عالم منقلب است و افکار عباد مختلف نسئل اللّه ان يزيّنهم بنور عدله و يعرّفهم ما ينفعهم فی کلّ الاحوال انّه هو الغنيّ المتعال از قبل به اين کلمه عليا نطق نموديم نفوسی که به اين مظلوم منسوبند بايد در مواقع بخشش و عطا ابر بارنده باشند و در اخذ نفس امّاره شعله فروزنده سبحان اللّه اين ايّام ظاهر شده آنچه که سبب حيرت است از قراری که شنيده شد نفسی وارد مقرّ سلطنت ايران گشت و جمعی بزرگان را به ارادة خود مسخّر نمود فی الحقيقه اين مقام مقام نوحه و ندبه است آيا چه شده که مظاهر عزّت کبری ذلّت عظمی از برای خود پسنديدند استقامت چه شد عزّت نفس کجا رفت لازال آفتاب بزرگی و دانائی از افق سماء ايران طالع و مشرق حال بمقامی تنزّل نموده که بعضی از رجال خود را ملعب جاهلين نموده‌اند و شخص مذکور درباره اين حزب در جرائد مصر و دائرة المعارف بيروت ذکر نموده آنچه را که سبب تحيّر صاحبان آگاهی و دانش گشت و بعد بباريس توجّه نمود و جريده باسم عروة الوثقی طبع کرد و باطراف عالم فرستاد و بسجن عکّا هم ارسال داشت و به اين سبب اظهار محبّت نمود و مقصودش تدارک مافات بوده باری اين مظلوم درباره او صمت اختيار کرد از حق می‌طلبيم او را حفظ نمايد و بنور عدل و انصاف منوّر دارد له ان يقول الهی الهی ترانی قائماً لدی باب عفوک و عطائک و ناظراً اِلی آفاق مواهبک و الطافک اسئلک بندائک الاحلی و صرير قلمک يا مولی الوری ان توفّق عبادک علی ما ينبغی لايّامک و يليق لظهورک و سلطانک انّک انت المقتدر علی ما تشاء يشهد بقوّتک و اقتدارک و عظمتک و عطائک من فی السّموات و الارضين الحمدلک يا اله العالمين ومحبوب افئدة العارفين تری يا الهی کينونة الفقر ارادت بحر غنائک و حقيقة العصيان فرات مغفرتک و عطائک قدّر يا الهی ماينبغی لعظمتک و يليق لسماء فضلک انّک انت الفضّال الفيّاض الآمر الحکيم لا اله الّا انت القويّ الغالب القدير يا حزب اللّه اليوم بايد انظار کلّ به افق کلمه مبارکه يفعل ما يشاء وحده متوجّه باشد چه اگر احدی باين مقام فائز گردد او بنور توحيد حقيقی فائز و منوّر و من دون آن در کتاب الهی از اصحاب ظنون و اوهام مذکور و مرقوم بشنويد ندای مظلوم را و مراتب را حفظ نمائيد اين فقره بر کلّ لازم و واجب است مظلوم در جميع ايّام من غير ستر و حجاب امام وجوه اهل عالم نطق فرمود آنچه را که مفتاح است از برای ابواب علوم و فنون و دانش و آسايش و ثروت و غنا ظلم ظالمين قلم اعلی را از صرير باز نداشت و شبهات مريبين و مفسدين او را از اظهار کلمه عليا منع ننمود از حق در جميع احوال سائل و آملم که اهل بها را از ظنون و اوهام حزب قبل حفظ فرمايد و مقدّس دارد يا حزب اللّه عُلمای راشدين که بهدايت عباد مشغولند و از وساوس نفس امّاره مصون و محفوظ ايشان از انجم سماء عرفان نزد مقصود عالميان محسوب احترام ايشان لازم ايشانند عيون جاريه و انجم مُضيئه و اثمار سدره مبارکه و آثار قدرت الهيّه و بحور حکمت صمدانيّه طوبی لمن تمسّک بهم انّه من الفائزين فی کتاب اللّه ربّ العرش العظيم البهآء من لدی اللّه ربّ العرش و الثّری عليکم يا اهل البهآء و اصحاب السّفينة الحمرآء و علی الّذين سمعوا ندائکم الأحلی و عملوا بما امروا به فی هذا اللّوح العزيز البديع .

Tarazat (Ornaments) BH00308

Add range:
بسمی المهیمن علی الأسمآء
طراز چهارم فی الأمانة انّها باب الاطمینان لمن فی الامکان و آیة العزّة من لدی الرّحمن من فاز بها فاز بکنوز الثّروة و الغنآء امانت باب اعظم است از برای راحت و اطمینان خلق قوام هر امری از امور باو منوط بوده و هست عوالم عزّت و رفعت و ثروت بنور آن روشن و منیر
طراز دوم معاشرت با ادیانست بروح و ریحان و اظهار ما اتی به مکلّم الطّور و انصاف در امور
اصحاب صفا و وفا باید با جمیع اهل عالم بروح و ریحان معاشرت نمایند چه که معاشرت سبب اتّحاد و اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام عالم و حیات امم است طوبی از برای نفوسی که بحبل شفقت و رأفت متمسّکند و از ضغینه و بغضا فارغ و آزاد
این مظلوم اهل عالم را وصیّت مینماید ببردباری و نیکوکاری این دو دو سراجند از برای ظلمت عالم و دو معلّمند از برای دانائی امم طوبی لمن فاز و ویل للغافلین
طراز سوّم فی الخلق انّه احسن طراز للخلق من لدی الحقّ زیّن اللّه به هیاکل اولیائه لعمری نوره یفوق نور الشّمس و اشراقها هر نفسی بآن فائز شد او از جواهر خلق محسوب است عزّت و رفعت عالم بآن منوط و معلّق خلق نیک سبب هدایت خلق است بصراط مستقیم و نبأ عظیم نیکوست حال نفسی که بصفات و اخلاق ملأ اعلی مزیّن است
در جمیع احوال بعدل و انصاف ناظر باشید در کلمات مکنونه این کلمۀ علیا از قلم ابهی نازل
یا بن الرّوح احبّ الأشیآء عندی الانصاف لا ترغب عنه ان تکن الیّ راغباً و لا تغفل منه لتکون لی امیناً و انت توفّق بذلک ان تشاهد الأشیآء بعینک لا بعین العباد و تعرفها بمعرفتک لا بمعرفة احد فی البلاد فکّر فی ذلک کیف ینبغی ان تکون ذلک من عطیّتی علیک و عنایتی لک فاجعله امام عینیک
اصحاب انصاف و عدل بر مقام اعلی و رتبۀ علیا قائمند انوار برّ و تقوی از آن نفوس مشرق و لائح امید آنکه عباد و بلاد از انوار این دو نیّر محروم نمانند
اسرار قیامت و شروط ساعت کلّ مشهود ولکن عباد غافل و محجوب و اذا البحار سجّرت و اذا الصّحف نشرت تاللّه الحقّ انّ الصّبح تنفّس و النّور اشرق و اللّیل عسعس طوبی للعارفین طوبی للفائزین
چندی قبل این ذکر احلی از قلم اعلی نازل
حمد و ثنا مالک اسماء و فاطر سماء را لایق و سزاست که امواج بحر ظهورش امام وجوه عالم ظاهر و هویدا آفتاب امرش حجاب قبول نفرمود و بکلمۀ اثباتش محو راه نیافت منع جبابره و ظلم فراعنه او را از اراده بازنداشت جلّ سلطانه و عظم اقتداره
انّا نذکر لک الأمانة و مقامها عند اللّه ربّک و ربّ العرش العظیم انّا قصدنا یوماً من الأیّام جزیرتنا الخضرآء فلمّا وردنا رأینا انهارها جاریة و اشجارها ملتفّة و کانت الشّمس تلعب فی خلال الأشجار توجّهنا الی الیمین رأینا ما لا یتحرّک القلم علی ذکره و ذکر ما شاهدت عین مولی الوری فی ذاک المقام الألطف الأشرف المبارک الأعلی ثمّ اقبلنا الی الیسار شاهدنا طلعة من طلعات الفردوس الأعلی قائمة علی عمود من النّور و نادت بأعلی النّدآء یا ملأ الأرض و السّمآء انظروا جمالی و نوری و ظهوری و اشراقی تاللّه الحقّ انا الأمانة و ظهورها و حسنها و اجر لمن تمسّک بها و عرف شأنها و مقامها و تشبّث بذیلها انا الزّینة الکبری لأهل البهآء و طراز العزّ لمن فی ملکوت الانشآء و انا السّبب الأعظم لثروة العالم و افق الاطمینان لأهل الامکان کذلک انزلنا لک ما یقرّب العباد الی مالک الایجاد
لعمر المقصود اگر نفسی تفکّر نماید منقطعاً عن العالم قصد نیّر اعظم کند و خود را از غبار ظنون و دخان اوهام مقدّس و مطهّر سازد آیا علّت گمراهی حزب قبل چه بود و که بود الی حین معرضند و بهواهای خود مقبل مظلوم لوجه اللّه میگوید من شآء فلیقبل و من شآء فلیعرض انّه کان غنیّاً عمّا کان و ما یکون
یا اهل البهآء انّها احسن طراز لهیاکلکم و ابهی اکلیل لرؤوسکم خذوها امراً من لدن آمر خبیر
طراز پنجم در حفظ و صیانت مقامات عباد اللّه است باید در امور اغماض نکنند بحقّ و صدق تکلّم کنند اهل بهاء باید اجر احدی را انکار ننمایند و ارباب هنر را محترم دارند و بمثابۀ حزب قبل لسان را ببدگوئی نیالایند
امروز آفتاب صنعت از افق آسمان غرب نمودار و نهر هنر از بحر آن جهت جاری باید بانصاف تکلّم نمود و قدر نعمت را دانست لعمر اللّه کلمۀ انصاف بمثابۀ آفتاب روشن و منیر است از حقّ میطلبیم کلّ را بانوارش منوّر فرماید انّه علی کلّ شیء قدیر و بالاجابة جدیر
این ایّام راستی و صدق تحت مخالب کذب مبتلا و عدل بسیاط ظلم معذّب دخان فساد جهان را اخذ نموده بشأنی که لا یری من الجهات الّا الصّفوف و لا یسمع من الأرجآء الّا صلیل السّیوف از حقّ میطلبیم مظاهر قدرت خود را تأیید فرماید بر آنچه سبب اصلاح عالم و راحت امم است
طراز ششم دانائی از نعمتهای بزرگ الهی است تحصیل آن بر کلّ لازم این صنائع مشهوده و اسباب موجوده از نتائج علم و حکمت اوست که از قلم اعلی در زبر و الواح نازل شده قلم اعلی آن قلمی است که لآلی حکمت و بیان و صنائع امکان از خزانۀ او ظاهر و هویدا
امروز اسرار ارض امام ابصار موجود و مشهود و اوراق اخبار طیّار روزنامه فی‌الحقیقه مرآت جهانست اعمال و افعال احزاب مختلفه را مینماید هم مینماید و هم میشنواند مرآتیست که صاحب سمع و بصر و لسانست ظهوریست عجیب و امریست بزرگ ولکن نگارنده را سزاوار آنکه از غرض نفس و هوی مقدّس باشد و بطراز عدل و انصاف مزیّن و در امور بقدر مقدور تفحّص نماید تا بر حقیقت آن آگاه شود و بنگارد
در امر این مظلوم آنچه ذکر نموده‌اند اکثری از راستی محروم بوده گفتار نیک و صدق در بلندی مقام و شأن مانند آفتاب است که از افق سماء دانش اشراق نموده امواج این بحر امام وجوه عالم پیدا و آثار قلم حکمت و بیان هویدا
در صحیفۀ اخبار نوشته‌اند این عبد از ارض طاء فرار نموده به عراق عرب رفته سبحان‌اللّه این مظلوم در آنی خود را پنهان ننموده لازال امام وجوه قائم و موجود انّا ما فررنا و لم نهرب بل یهرب منّا عباد جاهلون خرجنا من الوطن و معنا فرسان من جانب الدّولة العلیّة الایرانیّة و دولة الرّوس الی ان وردنا العراق بالعزّة و الاقتدار للّه الحمد امر این مظلوم بمثابۀ آسمان مرتفع و مانند آفتاب مشرق و لائح ستر را در این مقام راهی نه و خوف و صمت را مقامی نه
سبحان‌اللّه با اینکه آیات عالم را احاطه نموده و حجّت و برهان بمثابۀ نور از هر شطری ظاهر و مشرق عباد جاهل غافل بل معرض مشاهده میشوند ایکاش باعراض کفایت مینمودند بل در کلّ حین در قطع سدرۀ مبارکه مشورت نموده و مینمایند از اوّل امر مظاهر نفس بظلم و اعتساف بر اطفاء نور الهی جهد نمودند ولکنّ اللّه منعهم و اظهر النّور بسلطانه و حفظه بقدرته الی ان اشرقت الأرض و السّمآء بضیائه و اشراقه له الحمد فی کلّ الأحوال
ای اهل بیان مانع و حاجب نفوسی بودند بمثابۀ هادی دولت‌آبادی با عمّامه و عصا ناس بیچاره را باوهاماتی مبتلا نمودند که الی حین منتظرند نفس موهوم از مقام موهومی ظاهر شود فاعتبروا یا اولی الألباب
سبحان‌اللّه قلم متحیّر که چه تحریر نماید لسان متفکّر که چه ذکر کند بعد از زحمتهای فوق‌العاده و حبس و اسر و عذاب چندین‌ساله مشاهده میشود آنچه خرق شده اعظم از آن حائل گشته و ابصار را منع نموده و نور ادراک را ستر کرده مفتریات حدیثه از قدیمه بمراتب اکبر ملاحظه میگردد
یا هادی در سبیل الهی صاحب یک وجه باش نزد مشرکین مشرکی و نزد موحّدین موحّد در نفوسی که در آن ارض جان و مال را انفاق نمودند تفکّر نما شاید پند گیری و متنبّه شوی انّ الّذی یحفظ جسده و روحه و ما عنده خیر ام الّذی انفق کلّها فی سبیل اللّه انصف و لا تکن من الظّالمین بعدل تمسّک نما و بانصاف تشبّث شاید دین را دام ننمائی و از برای دینار چشم از حقّ نپوشی ظلم تو و امثال تو بمقامی رسیده که قلم اعلی باین اذکار مشغول خف عن اللّه انّ المبشّر قال انّه ینطق فی کلّ شأن انّنی انا اللّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم
ای اهل بیان اتّقوا الرّحمن در حزب قبل تفکّر نمائید عمل چه بود و ثمر چه شد آنچه گفته‌اند کذب و آنچه عمل نموده‌اند باطل الّا من حفظه اللّه بسلطانه
یا هادی بشنو ندای ناصح امین را از شمال بیمین توجّه نما و از ظنّ بیقین سبب اضلال مشو نور مشرق امر ظاهر آیات محیط ولّ وجهک شطر اللّه المهیمن القیّوم از ریاست لوجه اللّه بگذر و ناس را واگذار از اصل بیخبری و آگاه نیستی
یا هادی این مظلوم منقطعاً عن العالم در اطفاء نار ضغینه و بغضا که در قلوب احزاب مشتعل است سعی و جهد بلیغ مبذول داشته باید هر صاحب عدل و انصافی حقّ جلّ جلاله را شکر نماید و بر خدمت این امر اعظم قیام کند که شاید بجای نار نور ظاهر شود و مقام بغضا محبّت لعمر اللّه اینست مقصود این مظلوم و در اظهار این امر اعظم و اثبات آن حمل بلایا و بأساء و ضرّاء نموده‌ایم تو خود گواهی بر آنچه ذکر شد اگر بانصاف تکلّم کنی انّ اللّه یقول الحقّ و یهدی السّبیل و هو المقتدر العزیز الجمیل
یا اهل بیان شما را از ملاقات اولیا منع نموده‌اند سبب این منع چه و علّت چه انصفوا باللّه و لا تکونوا من الغافلین نزد اهل بصر و منظر اکبر سبب منع واضح و علّت مشهود لئلّا یطّلع احد علی اسراره و اعماله
یا هادی تو با ما نبودی و آگاه نیستی بگمان عمل منما از همه گذشته حال در آثار ببصر خود رجوع کن و در آنچه ظاهر شده تفکّر نما رحم کن بر خود و بر عباد بمثابۀ حزب قبل سبب ضلالت مشو سبیل واضح دلیل لائح ظلم را بعدل و اعتساف را بانصاف بدل نما امید هست نفحات وحی ترا مؤیّد فرماید و سمع فؤادت باصغاء کلمۀ مبارکۀ قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون فائز شود رفتی و دیدی حال بانصاف تکلّم نما بر خود و ناس مشتبه منما هم جاهلی و هم بیخبری بشنو ندای مظلوم را و قصد بحر علم الهی نما شاید بطراز آگاهی مزیّن شوی و از ما سوی اللّه بگذری ندای ناصح مشفق را که من غیر ستر و حجاب امام وجوه ملوک و مملوک مرتفع است اصغا کن و احزاب عالم طرّاً را بمالک قدم دعوت نما اینست آن کلمه‌ئی که از افق آن نیّر فضل مشرق و لائح است
البهآء من لدنّا علی اهل البهآء الّذین ما منعهم ظلم الظّالمین و سطوة المعتدین عن اللّه ربّ العالمین
سبحانک یا اله العالم و مقصود الأمم و الظّاهر بالاسم الأعظم الّذی به اظهرت لآلئ الحکمة و البیان من اصداف عمّان علمک و زیّنت سموات الأدیان بأنوار ظهور شمس طلعتک
اسألک بالکلمة الّتی بها تمّت حجّتک بین خلقک و برهانک بین عبادک ان تؤیّد حزبک علی ما یستضیء به وجه الأمر فی مملکتک و تنصب رایات قدرتک بین عبادک و اعلام هدایتک فی دیارک
ای ربّ تراهم متمسّکین بحبل فضلک و متشبّثین بأذیال ردآء کرمک قدّر لهم ما یقرّبهم الیک و یمنعهم عن دونک اسألک یا مالک الوجود و المهیمن علی الغیب و الشّهود ان تجعل من قام علی خدمة امرک بحراً موّاجاً بارادتک و مشتعلاً بنار سدرتک و مشرقاً من افق سمآء مشیّتک انّک انت المقتدر الّذی لا یعجزک اقتدار العالم و لا قوّة الأمم لا اله الّا انت الفرد الواحد المهیمن القیّوم
یا ایّها الشّارب رحیق بیانی من کأس عرفانی امروز از حفیف سدرۀ منتهی که در فردوس اعلی از ید قدرت مالک اسماء غرس شده این کلمات عالیات اصغا گشت
طراز اوّل و تجلّی اوّل که از افق سماء امّ الکتاب اشراق نموده در معرفت انسانست بنفس خود و بآنچه سبب علوّ و دنوّ و ذلّت و عزّت و ثروت و فقر است بعد از تحقّق وجود و بلوغ ثروت لازم و این ثروت اگر از صنعت و اقتراف حاصل شود نزد اهل خرد ممدوح و مقبولست مخصوص عبادی که بر تربیت عالم و تهذیب نفوس امم قیام نموده‌اند ایشانند ساقیان کوثر دانائی و هادیان سبیل حقیقی نفوس عالم را بصراط مستقیم راه نمایند و بآنچه علّت ارتفاع و ارتقاء وجود است آگاه سازند راه راست راهی است که انسان را بمشرق بینائی و مطلع دانائی کشاند و بآنچه سبب عزّت و شرف و بزرگیست رساند
رجا آنکه از عنایت حکیم دانا رمد ابصار رفع شود و بر بینائیش بیفزاید تا بیابند آنچه را که از برای آن بوجود آمده‌اند امروز آنچه از کوری بکاهد و بر بینائی بیفزاید آن سزاوار التفاتست این بینائی سفیر و هادی دانائی است نزد صاحبان حکمت دانائی خرد از بینائی بصر است اهل بهاء باید در جمیع احوال بآنچه سزاوار است عمل نمایند و آگاه سازند
هويدا آفتاب امرش حجاب قبول نفرمود و بکلمه اثباتش محو راه نيافت منع جبابره و ظلم فراعنه او را از اراده باز نداشت جلّ سلطانه و عظم اقتداره سبحان اللّه با اينکه آيات عالم را احاطه نموده و حجّت و برهان بمثابه نور از هر شطری ظاهر و مشرق عباد جاهل غافل بل معرض مشاهده ميشوند ای کاش باعراض کفايت مينمودند بل در کلّ حين در قطع سدره مبارکه مشورت نموده و مينمايند از اوّل امر مظاهر نفس بظلم و اعتساف بر اطفاء نور الهی جهد نمودند ولکن اللّه منعهم و اظهر النّور بسلطانه و حفظه بقدرته اِلی ان اشرقت الارض و السّماء بضيائه و اشراقه له الحمد فی کلّ الاحوال سبحانک يا اله العالم و مقصود الامم و الظّاهر بالاسم الاعظم الّذی به اظهرت لئالئ الحکمة و البيان من اصداف عمّان علمک و زيّنت سموات الاديان بانوار ظهور شمس طلعتک اسئلک بالکلمة الّتی بها تمّت حجّتک بين خلقک و برهانک بين عبادک ان تؤيّد حزبک علی ما يستضیء به وجه الامر فی مملکتک و تنصب رايات قدرتک بين عبادک و اعلام هدايتک فی ديارک ای ربّ تراهم متمسّکين بحبل فضلک و متشبّثين باذيال ردآء کرمک قدّر لهم ما يقرّبهم اليک و يمنعهم عن دونک اسئلک يا مالک الوجود و المهيمن علی الغيب و الشّهود ان تجعل من قام علی خدمة امرک بحراً موّاجاً بارادتک و مشتعلا بنار سدرتک و مشرقا من افق سماء مشيّتک انّک انت المقتدر الّذی لايعجزک اقتدار العالم و لا قوّة الامم لا اله الّا انت الفرد الواحد المهيمن القيّوم يا ايّها الشّارب رحيق بيانی من کأس عرفانی امروز از حفيف سدره منتهی که در فردوس اعلی ازيد قدرت مالک اسماء غرس شده اين کلمات عاليات اصغاء گشت : طراز اوّل و تجلّی اوّل که از افق سمآء امّ الکتاب اشراق نموده در معرفت انسان است بنفس خود و به آنچه سبب علوّ و دنوّ و عزّت و ثروت و فقر است بعد از تحقق وجود و بلوغ ثروت لازم و اين ثروت اگر از صنعت و اقتراف حاصل شود نزد اهل خرد ممدوح و مقبول است مخصوص عبادی که بر تربيت عالم و تهذيب نفوس امم قيام نموده اند ايشانند ساقيان کوثر دانائی و هاديان سبيل حقيقی نفوس عالم را بصراط مستقيم راه نمايند و به آنچه علّت ارتفاع و ارتقاء وجود است آگاه سازند راه راست راهی است که انسان را بمشرق بينائی و مطلع دانائی کشاند و به آنچه سبب عزّت و شرف و بزرگی است رساند رجا آنکه از عنايت حکيم دانا رمد ابصار رفع شود و بر بينائيش بيفزايد تا بيابند آنچه را که از برای آن بوجود آمده‌اند امروز آنچه از کوری بکاهد و بر بينائی بيفزايد آن سزاوار التفاتست اين بينائی سفير و هادی دانائی است نزد صاحبان حکمت دانائی خرد از بينائی بصر است اهل بها بايد درجميع احوال به آنچه سزاوار است عمل نمايند و آگاه سازند . طراز دوّم معاشرت با اديان است بروح و ريحان و اظهار ما اتی به مکلّم الطّور و انصاف در امور اصحاب صفا و وفا بايد با جميع اهل عالم بروح و ريحان معاشرت نمايند چه که معاشرت سبب اتّحاد و اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام عالم و حيات امم است طوبی از برای نفوسی که بحبل شفقت و رأفت متمسّکند و از ضغينه و بغضا فارغ و آزاد اين مظلوم اهل عالم را وصيّت مينمايد ببردباری و نيکوکاری اين دو دو سراجند از برای ظلمت عالم و دو معلّمند از برای دانائی امم طوبی لمن فاز و ويل للغافلين . طراز سوّم فی الخلق انّه احسن طراز ٍللخلق من لدی الحقّ زيّن اللّه به هياکل اوليائه لعمری نوره يفوق نور الشّمس و اشراقها هر نفسی به آن فائز شد او از جواهر خلق محسوبست عزّت و رفعت عالم به آن منوط و معلّق خلق نيک سبب هدايت خلق است بصراط مستقيم و نبأ عظيم نيکوست حال نفسی که بصفات و اخلاق ملأ اعلی مزيّن است در جميع احوال بعدل و انصاف ناظر باشيد در کلمات مکنونه اين کلمه عليا از قلم ابهی نازل : يا ابن الرّوح احبّ الاشياء عندی الانصاف لا ترغب عنه ان تکن اليّ راغباً و لا تغفل منه لتکون لی اميناً و انت توفّق بذلک ان تشاهد الاشياء بعينک لا بعين العباد و تعرفها بمعرفتک لا بمعرفة احد فی البلاد فکّر فی ذلک کيف ينبغی ان تکون ذلک من عطيّتی عليک و عنايتی لک فاجعله امام عينيک اصحاب انصاف و عدل بر مقام اعلی و رتبه عليا قائمند انوار برّ و تقوی از آن نفوس مشرق ولائح اميد آنکه عباد و بلاد از انوار اين دو نيّر محروم نمانند . طراز چهارم فی الامانة انّها باب الاطمينان لمن فی الامکان و آية العزّة من لدی الرّحمن من فاز بها فاز بکنوز الثّروة و الغنا امانت باب اعظم است از برای راحت و اطمينان خلق قوام هر امری از امور باو منوط بوده و هست عوالم عزّت و رفعت و ثروت بنور آن روشن و منير چندی قبل اين ذکر احلی از قلم اعلی نازل انّا نذکر لک الامانة و مقامها عنداللّه ربّک و ربّ العرش العظيم انّا قصدنا يوماً من الايّام جزيرتنا الخضراء فلمّا وردنا رأينا انهارها جارية و اشجارها ملتفّة و کانت الشّمس تلعب فی خلال الاشجار توجّهنا الی اليمين رأينا ما لا يتحرّک القلم علی ذکره و ذکر ما شاهدت عين مولی الوری فی ذاک المقام الالطف الاشرف المبارک الاعلی ثمّ اقبلنا الی اليسار شاهدنا طلعة من طلعات الفردوس الاعلی قائمة علی عمود من النّور ونادت بأعلی النّدآء يا ملأ الارض و السّماء انظروا جمالی و نوری و ظهوری و اشراقی تاللّه الحقّ انا الامانة و ظهورها و حسنها و اجر لمن تمسّک بها و عرف شأنها و مقامها و تشبّث بذيلها انا الزّينة الکبری لاهل البهاء و طراز العزّ لمن فی ملکوت الانشاء و انا السّبب الاعظم لثروة العالم و افق الاطمينان لأهل الامکان کذلک انزلنا لک ما يقرّب العباد اِلی مالک الايجاد يا اهل البهاء انّها احسن طرازٍ لهياکلکم و ابهی اکليل لرؤوسکم خذوها امراً من لدن آمر خبير . طراز پنجم در حفظ و صيانت مقامات عباد اللّه است بايد در امور اغماض نکنند بحقّ و صدق تکلّم کنند اهل بها بايد اجر احدی را انکار ننمايند و ارباب هُنر را محترم دارند و بمثابه حزب قبل لسان را ببدگوئی نيالايند امروز آفتاب صنعت از افق آسمان غرب نمودار و نهر هنر از بحر آن جهت جاری بايد بانصاف تکلّم نمود و قدر نعمت را دانست لعمر اللّه کلمه انصاف بمثابه آفتاب روشن و منير است از حق می طلبيم کلّ را بانوارش منوّر فرمايد انّه علی کلّ شیء قدير و بالاجابة جدير اين ايّام راستی و صدق تحت مخالب کذب مبتلی و عدل بسياط ظلم معذّب دخان فساد جهان را اخذ نموده بشأنيکه لا يری من الجهات الّا الصّفوف و لا يسمع من الارجاء الّا صليل السّيوف از حق ميطلبيم مظاهر قدرت خود را تأييد فرمايد بر آنچه سبب اصلاح عالم و راحت امم است 0 طراز ششم دانائی از نعمتهای بزرگ الهی است تحصيل آن بر کلّ لازم اين صنايع مشهوده و اسباب موجوده از نتايج علم و حکمت اوست که از قلم اعلی در زبر و الواح نازل شده قلم اعلی آن قلمی است که لئالی حکمت و بيان و صنايع امکان از خزانه او ظاهر و هويدا امروز اسرار ارض امام ابصار موجود و مشهود و اوراق اخبار طيّار روزنامه فی الحقيقه مرأت جهان است اعمال و افعال احزاب مختلفه را مينمايد هم مينمايد و هم ميشنواند مرأتی است که صاحب سمع و بصر و لسانست ظهوريست عجيب و امريست بزرگ ولکن نگارنده را سزاوار آنکه از غرض نفس و هوی مقدّس باشد و بطراز عدل و انصاف مزيّن و در امور بقدر مقدور تفحّص نمايد تا بر حقيقت آن آگاه شود و بنگارد در امر اين مظلوم آنچه ذکر نموده‌اند اکثری از راستی محروم بوده گفتار نيک و صدق در بلندی مقام و شأن مانند آفتابست که از افق سماء دانش اشراق نموده امواج اين بحر امام وجوه عالم پيدا و آثار قلم حکمت و بيان هويدا در صحيفه اخبار نوشته‌اند اين عبد از ارض طا فرار نموده بعراق عرب رفته سبحان اللّه اين مظلوم در آنی خود را پنهان ننموده لازال امام وجوه قائم و موجود انّا ما فررنا و لم نهرب بل يهرب منّا عباد جاهلون خرجنا من الوطن و معنا فرسان من جانب الدّولة العليّة الايرانيّة و دولة الرّوس الی ان وردنا العراق بالعزّة و الاقتدار للّه الحمد امر اين مظلوم بمثابه آسمان مرتفع و مانند آفتاب مشرق و لائح ستر را در اين مقام راهی نه و خوف و صمت را مقامی نه اسرار قيامت و شروط ساعت کلّ مشهود ولکن عباد غافل و محجوب و اذا البحار سجّرت و اذا الصّحف نشّرت تاللّه الحقّ انّ الصّبح تنفّس و النّور اشرق و اللّيل عسعس طوبی للعارفين طوبی للفائزين سبحان اللّه قلم متحيّر که چه تحرير نمايد لسان متفکّر که چه ذکر کند بعد از زحمتهای فوق‌العاده و حبس و اسر و عذاب چندين ساله مشاهده ميشود آنچه خرق شده اعظم از آن حائل گشته و ابصار را منع نموده و نور ادراک را ستر کرده مفتريات حديثه از قديمه بمراتب اکبر ملاحظه ميگردد ای اهل بيان اتّقوا الرّحمن در حزب قبل تفکّر نمائيد عمل چه بود و ثمر چه شد آنچه گفته‌اند کذب و آنچه عمل نموده‌اند باطل الّا من حفظه اللّه بسلطانه لعمر المقصود اگر نفسی تفکّر نمايد منقطعاً عن العالم قصد نيّر اعظم کند و خود را از غبار ظنون و دخان اوهام مقدّس و مطهّر سازد آيا علّت گمراهی حزب قبل چه بود و که بود الی حين معرضند و بهواهای خود مقبل مظلوم لوجه اللّه ميگويد من شاء فليقبل و من شاء فليعرض انّه کان غنيّاً عمّا کان و ما يکون ای اهل بيان مانع و حاجب نفوسی بودند بمثابه هادی دولت آبادی با عمامه و عصا ناس بيچاره را باوهاماتی مبتلی نمودند که الی حين منتظرند نفس موهوم از مقام موهومی ظاهر شود فاعتبروا يا اولی الالباب يا هادی بشنو ندای ناصح امين را از شمال بيمين توجّه نما و از ظنّ به يقين سبب اضلال مشو نور مشرق امر ظاهر آيات محيط ولّ وجهک شطر اللّه المهيمن القيّوم از رياست لوجه اللّه بگذر و ناس را واگذار از اصل بی خبری و آگاه نيستی يا هادی در سبيل الهی صاحب يک وجه باش نزد مشرکين مشرکی و نزد موحّدين موحّد در نفوسی که در آن ارض جان و مال را انفاق نمودند تفکّر نما شايد پند گيری و متنبّه شوی انّ الّذی يحفظ جسده و روحه و ما عنده خيراً ام الّذی انفق کلّها فی سبيل اللّه انصف و لا تکن من الظّالمين بعدل تمسّک نما و بانصاف تشبّث شايد دين را دام ننمائی و از برای دينار چشم از حق نپوشی ظلم تو و امثال تو بمقامی رسيده که قلم اعلی به اين اذکار مشغول خف عن اللّه انّ المبشّر قال انّه ينطق فی کلّ شأن انّنی انا اللّه لا اله الّا انا المهيمن القيّوم يا اهل بيان شما را از ملاقات اولياء منع نموده‌اند سبب اين منع چه و علّت چه انصفوا باللّه و لا تکونوا من الغافلين نزد اهل بصر و منظر اکبر سبب منع واضح و علّت مشهود لئلّا يطّلع احدٌ علی اسراره و اعماله يا هادی تو با ما نبودی و آگاه نيستی بگمان عمل منما از همه گذشته حال در آثار ببصر خود رجوع کن و در آنچه ظاهر شده تفکّر نما رحم کن بر خود و بر عباد بمثابه حزب قبل سبب ضلالت مشو سبيل واضح دليل لائح ظلم را بعدل و اعتساف را بانصاف بدل نما اميد هست نفحات وحی ترا مُؤيّد فرمايد و سمع فؤادت باصغاء کلمه مبارکه قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم يلعبون فائز شود رفتی و ديدی حال بانصاف تکلّم نما بر خود و ناس مشتبه منما هم جاهلی و هم بی خبری بشنو ندای مظلوم را و قصد بحر علم الهی نما شايد بطراز آگاهی مزيّن شوی و از ما سوی اللّه بگذری ندای ناصح مشفق را که من غير ستر و حجاب امام وجوه ملوک و مملوک مرتفع است اصغاء کن و احزاب عالم طرّاً را بمالک قدم دعوت نما اينست آن کلمه که از افق آن نيّر فضل مشرق و لائح است يا هادی اين مظلوم منقطعاً عن العالم در اطفاء نار ضغينه و بغضاء که در قلوب احزاب مشتعل است سعی و جهد بليغ مبذول داشته بايد هر صاحب عدل و انصافی حقّ جلّ جلاله را شکر نمايد و بر خدمت اين امر اعظم قيام کند که شايد بجای نار نور ظاهر شود و مقام بغضا محبّت لعمر اللّه اينست مقصود اين مظلوم و در اظهار اين امر اعظم و اثبات آن حمل بلايا و بأسآء و ضرّآء نموده‌ايم تو خود گواهی بر آنچه ذکر شد اگر بانصاف تکلّم کنی انّ اللّه يقول الحقّ و يهدی السّبيل و هو المقتدر العزيز الجميل البهآء من لدنّا علی اهل البهآء الّذين ما منعهم ظلم الظّالمين و سطوة المعتدين عن اللّه ربّ العالمين

Lawh-i-Burhan (= Lawh-i-Raqsha?) BH00336

Add range:
هو المقتدر المجزی العلیم الحکیم
یا ایّها الغافل ان کنت فی ریب فیما نحن علیه انّا نشهد بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الأرض انّه لا اله الّا هو العزیز الوهّاب و نشهد انّه کان واحداً فی ذاته و واحداً فی صفاته لم یکن له شبه فی الابداع و لا شریک فی الاختراع قد ارسل الرّسل و انزل الکتب لیبشّروا الخلق الی سوآء الصّراط
ان یا قلم الأعلی دع ذکر الذّئب ان اذکر الرّقشآء الّتی بظلمها ناحت الأشیآء و ارتعدت فرائص الأولیآء کذلک یأمرک مالک الأسمآء فی هذا المقام المحمود قد صاحت من ظلمک البتول و تظنّ انّک من آل الرّسول کذلک سوّلت لک نفسک یا ایّها المعرض عن اللّه ربّ ما کان و ما یکون ان انصفی یا ایّتها الرّقشآء بأیّ جرم لدغت ابنآء الرّسول و نهبت اموالهم أ کفرت بالّذی خلقک بأمره کن فیکون قد فعلت بأبنآء الرّسول ما لا فعلت عاد و ثمود بصالح و هود و لا الیهود بروح اللّه مالک الوجود أ تنکر آیات ربّک الّتی اذا نزّلت من سمآء الأمر خضعت لها کتب العالم کلّها تفکّر لتطّلع بفعلک یا ایّها الغافل المردود سوف تأخذک نفحات العذاب کما اخذت قوماً قبلک ان انتظر یا ایّها المشرک باللّه مالک الغیب و الشّهود هذا یوم اخبر به اللّه بلسان رسوله تفکّر لتعرف ما انزله الرّحمن فی الفرقان و فی هذا اللّوح المسطور هذا یوم فیه اتی مشرق الوحی بآیات بیّنات الّتی عجز عن احصائها المحصون هذا یوم فیه وجد کلّ ذی شمّ عرف نسمة الرّحمن فی الامکان و سرع کلّ ذی بصر الی فرات رحمة ربّه مالک الملوک یا ایّها الغافل تاللّه قد رجع حدیث الذّبح و الذّبیح توجّه الی مقرّ الفدآء و ما رجع بما اکتسبت یدک یا ایّها المبغض العنود أ ظننت بالشّهادة ینحطّ شأن الأمر لا فوالّذی جعله اللّه مهبط الوحی ان انت من الّذین هم یفقهون ویل لک یا ایّها المشرک باللّه و للّذین اتّخذوک اماماً لأنفسهم من دون بیّنة و لا کتاب مشهود کم من ظالم قام علی اطفآء نور اللّه قبلک و کم من فاجر قتل و نهب الی ان ناحت من ظلمه الأفئدة و النّفوس قد غابت شمس العدل بما استوی هیکل الظّلم علی اریکة البغضآء ولکنّ القوم هم لا یشعرون قد قتل ابنآء الرّسول و نهب اموالهم قل هل الأموال کفرت باللّه ام مالکها علی زعمک ان انصف یا ایّها الجاهل المحجوب قد اخذت الاعتساف و نبذت الانصاف بذلک ناحت الأشیآء و انت من الغافلین قد قتلت الکبیر و نهبت الصّغیر هل تظنّ انّک تأکل ما جمعته بالظّلم لا ونفسی کذلک یخبرک الخبیر تاللّه لا یغنیک ما عندک و ما جمعته بالاعتساف یشهد بذلک ربّک العلیم قد قمت علی اطفآء نور الأمر سوف تنخمد نارک امراً من عنده انّه لهو المقتدر القدیر لا تعجزه شؤونات العالم و لا سطوة الأمم یفعل ما یشآء بسلطانه و یحکم ما یرید تفکّر فی النّاقة مع انّها من الحیوان رفعها الرّحمن الی مقام نطق السن العالم بذکرها و ثنائها انّه لهو المهیمن علی من فی السّموات و الأرض لا اله الّا هو العزیز العظیم کذلک زیّنّا آفاق سمآء اللّوح بشموس الکلمات نعیماً لمن فاز بها و استضآء بأنوارها و ویل للمعرضین و ویل للمنکرین و ویل للغافلین الحمد للّه ربّ العالمین
هل السّلطان اطّلع و غضّ الطّرف عن فعلک ام اخذه الرّعب بما عوت شرذمة من الذّیاب الّذین نبذوا صراط اللّه عن ورائهم و اخذوا سبیلک من دون بیّنة و لا کتاب انّا سمعنا بأنّ ممالک الایران تزیّنت بطراز العدل فلمّا تفرّسنا وجدناها مطالع الظّلم و مشارق الاعتساف انّا نری العدل تحت مخالب الظّلم نسأل اللّه بأن یخلّصه بقوّة من عنده و سلطان من لدنه انّه لهو المهیمن علی من فی الأرضین و السّموات لیس لأحد ان یعترض علی نفس فیما ورد علی امر اللّه ینبغی لکلّ من توجّه الی الأفق الأعلی ان یتمسّک بحبل الاصطبار و یتوکّل علی اللّه المهیمن المختار یا احبّآء اللّه ان اشربوا من عین الحکمة و سیروا فی ریاض الحکمة و طیروا فی هوآء الحکمة و تکلّموا بالحکمة و البیان کذلک یأمرکم ربّکم العزیز العلّام
یا باقر لا تطمئنّ بعزّک و اقتدارک مثلک کمثل بقیّة اثر الشّمس علی رؤوس الجبال سوف یدرکه الزّوال من لدی اللّه الغنیّ المتعال قد اخذ عزّک و عزّ امثالک و هذا ما حکم به من عنده امّ الألواح این من حارب اللّه و این من جادل بآیاته و این من اعرض عن سلطانه و این الّذین قتلوا اصفیائه و سفکوا دمآء اولیائه تفکّر لعلّ تجد نفحات اعمالک یا ایّها الجاهل المرتاب بکم ناح الرّسول و صاحت البتول و خربت الدّیار و اخذت الظّلمة کلّ الأقطار یا معشر العلمآء بکم انحطّ شأن الملّة و نکس علم الاسلام و ثلّ عرشه العظیم کلّما اراد ممیّز ان یتمسّک بما یرتفع به شأن الاسلام ارتفع ضوضائکم بذلک منع عمّا اراد و بقی الملک فی خسران کبیر
فانظروا فی ملک الرّوم انّه ما اراد الحرب ولکن ارادها امثالکم فلمّا اشتعلت نارها و ارتفع لهیبها ضعفت الدّولة و الملّة یشهد بذلک کلّ منصف بصیر و زادت ویلاتها الی ان اخذ الدّخان ارض السّرّ و من حولها لیظهر ما انزله اللّه فی لوح الرّئیس کذلک قضی الأمر فی الکتاب من لدی اللّه المهیمن القیّوم انّا للّه و انّا الیه راجعون
قد احاطت اریاح البغضآء سفینة البطحآء بما اکتسبت ایدی الظّالمین یا باقر قد افتیت علی الّذین ناح لهم کتب العالم و شهد لهم دفاتر الأدیان کلّها و انّک یا ایّها البعید فی حجاب غلیظ تاللّه قد حکمت علی الّذین بهم لاح افق الایمان یشهد بذلک مطالع الوحی و مظاهر امر ربّک الرّحمن الّذین انفقوا ارواحهم و ما عندهم فی سبیله المستقیم قد صاح من ظلمک دین اللّه فیما سواه و انّک تلعب و تکون من الفرحین لیس فی قلبی بغضک و لا بغض احد من العباد لأنّ العالم یراک و امثالک فی جهل مبین انّک لو اطّلعت علی ما فعلت لألقیت نفسک فی النّار او خرجت عن البیت متوجّهاً الی الجبال و نحت الی ان رجعت الی مقام قدّر لک من لدن مقتدر قدیر یا ایّها الموهوم ان اخرق حجبات الظّنون و الأوهام لتری شمس العلم مشرقة من هذا الأفق المنیر قد قطعت بضعة الرّسول و ظننت انّک نصرت دین اللّه کذلک سوّلت لک نفسک و انت من الغافلین قد احترق من فعلک قلوب الملإ الأعلی و الّذین طافوا حول امر اللّه ربّ العالمین قد ذاب کبد البتول من ظلمک و ناح اهل الفردوس فی مقام کریم
یا ایّها الغافل انّک ما رأیتنی و ما عاشرت و ما آنست معی فی اقلّ من آن فکیف امرت النّاس بسبّی هل اتّبعت فی ذلک هواک ام مولاک فأت بآیة ان انت من الصّادقین نشهد انّک نبذت شریعة اللّه عن ورائک و اخذت شریعة نفسک انّه لا یعزب عن علمه من شیء انّه لهو الفرد الخبیر یا ایّها الغافل ان استمع ما انزله الرّحمن فی الفرقان لا تقولوا لمن القی الیکم السّلام لست مؤمناً کذلک حکم من فی قبضته ملکوت الأمر و الخلق ان انت من السّامعین انّک نبذت حکم اللّه و اخذت حکم نفسک فویل لک یا ایّها الغافل المریب انّک لو تنکرنی بأیّ برهان یثبت ما عندک فأت به یا ایّها المشرک باللّه و المعرض عن سلطانه الّذی احاط من فی العالمین
انصف باللّه بأیّ برهان استدلّ علمآء الیهود و افتوا به علی الرّوح اذ اتی بالحقّ و بأیّ حجّة انکر الفریسیّون و علمآء الأصنام اذ اتی محمّد رسول اللّه بکتاب حکم بین الحقّ و الباطل بعدل اضآءت بنوره ظلمات الأرض و عن ورائها قلوب العارفین و انّک استدللت الیوم بما استدلّ به علمآء الجهل فی ذاک العصر یشهد بذلک مالک مصر الفضل فی هذا السّجن العظیم انّک اقتدیت بهم بل سبقتهم فی الظّلم و ظننت انّک نصرت الدّین و دفعت عن شریعة اللّه العلیم الحکیم ونفسه الحقّ ینوح من ظلمک النّاموس الأکبر و تصیح شریعة اللّه الّتی بها سرت نسمات العدل علی من فی السّموات و الأرضین هل ظننت انّک ربحت فیما افتیت لا وسلطان الأسمآء یشهد بخسرانک من عنده علم کلّ شیء فی لوح حفیظ قد افتیت علی الّذی حین افتائک یلعنک قلمک یشهد بذلک قلم اللّه الأعلی فی مقامه المنیع
یا ایّها الجاهل فاعلم انّ العالم من اعترف بظهوری و شرب من بحر علمی و طار فی هوآء حبّی و نبذ ما سوائی و اخذ ما نزّل من ملکوت بیانی البدیع انّه بمنزلة البصر للبشر و روح الحیوان لجسد الامکان تعالی الرّحمن الّذی عرّفه و اقامه علی خدمة امره العزیز العظیم یصلّینّ علیه الملأ الأعلی و اهل سرادق الکبریآء و الّذین شربوا رحیقی المختوم باسمی القویّ القدیر یا باقر انّک ان تکن من اهل هذا المقام الأعلی فأت بآیة من لدی اللّه فاطر السّمآء و ان عرفت عجز نفسک خذ اعنّة هواک ثمّ ارجع الی مولاک لعلّ یکفّر عنک سیّئاتک الّتی بها احترقت اوراق السّدرة و صاحت الصّخرة و بکت عیون العارفین بک انشقّ ستر الرّبوبیّة و غرقت السّفینة و عقرت النّاقة و ناح الرّوح فی مقام رفیع أ تعترض علی الّذی اتاک بما عندک و عند اهل العالم من حجج اللّه و آیاته ان افتح بصرک لتری المظلوم مشرقاً من افق ارادة اللّه الملک الحقّ المبین ثمّ افتح سمع فؤادک لتسمع ما تنطق به السّدرة الّتی ارتفعت بالحقّ من لدی اللّه العزیز الجمیل انّ السّدرة مع ما ورد علیها من ظلمک و اعتساف امثالک تنادی بأعلی النّدآء و تدع الکلّ الی السّدرة المنتهی و الأفق الأعلی طوبی لنفس رأت الآیة الکبری و لأذن سمعت ندائها الأحلی و ویل لکلّ معرض اثیم

یا ایّها المعرض باللّه لو تری السّدرة بعین الانصاف لتری آثار سیوفک فی افنانها و اغصانها و اوراقها بعدما خلقک اللّه لعرفانها و خدمتها تفکّر لعلّ تطّلع بظلمک و تکون من التّائبین أ ظننت انّا نخاف من ظلمک فاعلم ثمّ ایقن انّا من اوّل یوم فیه ارتفع صریر القلم الأعلی بین الأرض و السّمآء انفقنا ارواحنا و اجسادنا و ابنائنا و اموالنا فی سبیل اللّه العلیّ العظیم و نفتخر بذلک بین اهل الانشآء و الملإ الأعلی یشهد بذلک ما ورد علینا فی هذا الصّراط المستقیم تاللّه قد ذابت الأکباد و صلبت الأجساد و سفکت الدّمآء و الأبصار کانت ناظرةً الی افق عنایة ربّها الشّاهد البصیر کلّما زاد البلآء زاد اهل البهآء فی حبّهم قد شهد بصدقهم ما انزله الرّحمن فی الفرقان بقوله فتمنّوا الموت ان کنتم صادقین هل الّذی حفظ نفسه خلف الأحجاب خیر ام الّذی انفقها فی سبیل اللّه ان انصف و لا تکن فی تیه الکذب من الهائمین قد اخذهم کوثر محبّة الرّحمن علی شأن ما منعتهم مدافع العالم و لا سیوف الأمم عن التّوجّه الی بحر عطآء ربّهم المعطی الکریم

تاللّه ما اعجزنی البلآء و ما اضعفنی اعراض العلمآء نطقت و انطق امام الوجوه قد فتح باب الفضل و اتی مطلع العدل بآیات واضحات و حجج باهرات من لدی اللّه المقتدر القدیر ان احضر بین یدی الوجه لتسمع اسرار ما سمعه ابن عمران فی طور العرفان کذلک یأمرک مشرق ظهور ربّک الرّحمن من شطر سجنه العظیم

أ غرّتک الرّیاسة ان اقرأ ما انزله اللّه للرّئیس الأعظم ملک الرّوم الّذی حبسنی فی هذا الحصن المتین لتطّلع بما عند المظلوم من لدی اللّه الواحد الفرد الخبیر أ تفرح بما تری همج الأرض عن ورائک انّهم اتّبعوک کما اتّبع قوم قبلهم من سمّی بحنّاس الّذی افتی علی الرّوح من دون بیّنة و لا کتاب منیر
ان اقرأ کتاب الایقان و ما انزله الرّحمن لملک باریس و امثاله لتطّلع بما قضی من قبل و توقن بأنّا ما اردنا الفساد فی الأرض بعد اصلاحها انّما نذکّر العباد خالصاً لوجه اللّه من شآء فلیقبل و من شآء فلیعرض انّ ربّنا الرّحمن لهو الغنیّ الحمید یا معشر العلمآء هذا یوم لا ینفعکم شیء من الأشیآء و لا اسم من الأسمآء الّا بهذا الاسم الّذی جعله اللّه مظهر امره و مطلع اسمائه الحسنی لمن فی ملکوت الانشآء نعیماً لمن وجد عرف الرّحمن و کان من الرّاسخین و لا یغنیکم الیوم علومکم و فنونکم و لا زخارفکم و عزّکم دعوا الکلّ عن ورائکم مقبلین الی الکلمة العلیا الّتی بها فصّل کلّ زبر و کلّ صحف و هذا الکتاب المبین یا معشر العلمآء ضعوا ما الّفتموه من قلم الظّنون و الأوهام تاللّه قد اشرقت شمس العلم من افق الیقین
یا باقر ان انظر ثمّ اذکر ما نطق به مؤمن آلک من قبل أ تقتلون رجلاً ان یقول ربّی اللّه و قد جآءکم بالبیّنات من ربّکم و ان یک کاذباً فعلیه کذبه و ان یک صادقاً یصبکم بعض الّذی یعدکم انّ اللّه لا یهدی من هو مسرف کذّاب
هُو المقتدر العليم الحکيم قد أحاطَتْ أرياحُ البغضاء سفينة البطحاء بما اکتسبت ايدی الظّالمين . يا باقر قد افتيتَ علی الّذين ناح لهم کتبُ العالم و شهد لهم دفاتر الأديان کلّها و انّک يا ايُّها البعيد فی حجاب غليظ تاللّه قد حکمتَ علی الّذين بهم لاح أفقُ الايمان يشهد بذلک مطالعُ الوحی و مظاهرُ امر ربّک الرّحمن الّذين انفقوا ارواحهَم و ما عندهم فی سبيله المستقيم قد صاح من ظلمک دينُ اللّه فيما سواه و انّک تلعب و تکون من الفرحين ليس فی قلبی بُغضُک و لا بغضُ أحد من العباد لانّ العالم يراک و أمثالک فی جهل مبين انّک لو اطّلعتَ علی ما فعلتَ لالقيتَ نفسکَ فی النّار او خرجتَ من البيت متوجّهاً اِلی الجبال و نحتَ اِلی أن رجعت اِلی مقام قُدِّرَ لک من لدن مقتدر قدير يا ايّها الموهوم اخرق حجباتِ الظّنون و الاوهام لِتری شمسَ العلم مشرقةً من هذا الافق المنير قد قَطعتَ بِضعةَ الرّسول و ظننتَ انّک نَصرتَ دينَ اللّه کذلک سَوَّلتْ لک نفسک و أنتَ من الغافلين قد احترق من فعلک قلوبُ الملأ الأعلی و الّذين طافوا حول امر اللّه ربّ العالمين قد ذاب کبدُ البتول من ظلمک و ناح اهلُ الفردوس فی مقام کريم انصِف باللّه بايّ برهان استدلّ عُلماء اليهود و أفتوا به علی الرّوح اذ أتی بالحقّ و بايّ حجّة انکر الفريسيّون و علماء الأصنام اذ اتی مُحمّدٌ رسولُ اللّه بکتاب حکم بين الحقّ و الباطل بعدل أضاء بنوره ظلمات الارض و انجذبت قلوبُ العارفين و انّک استدللت اليوم بما استدلّ به علماء الجهل فی ذاک العصر يشهد بذلک مالکُ مصر الفضل فی هذا السّجن العظيم انّک اقتديتَ بهم بل سبقتهم فی الظّلم و ظننت انّک نصرت الدّين و دفعت عن شريعة اللّه العليم الحکيم وَ نَفسِه الحقّ ينوح من ظلمک النّاموسُ الاکبر و تصيحُ شريعة اللّه الّتی بها سرت نَسَمات العدل علی من فی السّموات و الارضين هل ظننت أَنّک ربحت فيما افتيتَ لا و سلطانِ الاسمآء يشهد بخسرانِک مَن عنده علم کلِّ شیء فی لوحٍ حفيظ قد أفتيتَ علی الّذی حين افتائکَ يلعَنُک قَلمُک يشهد بذلک قلمُ اللّه الأعلی فی مقامه المنيع يا ايّها الغافل انّک ما رأيتَنی و ما عاشرتَ و ما آنستَ معی فی اقلّ من آن فکيف امرت النّاس بسبّی هل اتّبعتَ فی ذلک هواک ام مولاک فأتِ بآية ان انتَ من الصّادقين نشهد انّک نبذتَ شريعة اللّه وراءک و اخذتَ شريعة نفسِک انّه لايعزُبُ عن علمه من شیء انّه هوالفرد الخبير يا ايّها الغافل إسمَعْ ما انزله الرّحمن فی الفرقان (ولا تقولوا لِمَنْ ألقی اليکم السّلام لستَ مؤمناً) کذلک حکم مَنْ فی قبضته ملکوتُ الأمر و الخلق ان انت من السّامعين انّک نبذتَ حکمَ اللّه و اخذتَ حکم نفسِک فويلٌ لک يا ايّها الغافل المريب انّک لو تنکرنی بايّ برهان يثبُتُ ما عندک فَأتِ به يا ايّها المُشرک باللّه و المعرض عن سلطانه الّذی احاط العالمين يا ايّها الجاهل اعلم أنّ العالِمَ مَنِ اعْترف بظهوری و شرب من بحر علمی و طار فی هواء حُبّی و نبذ ماسوائی و اخذ ما نزّل من ملکوت بيانی البديع انّه بمنزلة البصر للبشر و روح الحيوان لجسد الامکان تعالی الرّحمن الّذی عَرّفه و اقامه علی خدمة امره العزيز العظيم يُصلّی عليه الملأ الأعلی و اهلُ سرادق الکبرياء و الّذين شربوا رحيقی المختوم باسمی القويّ القدير يا باقر إِنَّک إن تَکُ من اهل هذا المقام الأعلی فأت بآية من لدی اللّه فاطِر السّماء و إنْ عرفت عجز نفسک خذ اعنّة هواک ثم ارجع اِلی مولاک لعلّ يُکفِّرُ عنکَ سيّئاتِک الّتی بها احترقَتْ اوراق السّدرة وصاحَتِ الصّخرة و بَکَت عيون العارفين بِکَ انْشقّ سِترُ الرُّبوبيّة و غَرِقت السّفينة و عُقِرَت النّاقة و ناح الرّوح فی مقام رفيع اتعترضُ علی الّذی اتاکَ بما عندکَ وعند اهل العالم من حجج اللّه و آياته اِفتَحْ بصرک لِتَری المظلومَ مشرقاً من افق ارادة اللّه الملک الحقّ المبين ثمَّ افتح سمعَ فؤادک لِتَسمعَ ماتنطق به السّدرةُ الّتی ارتفعت بالحقّ من لدی اللّه العزيزالجميل انّ السّدرةَ مع ما ورد عليها من ظلمک و اعتساف امثالک تنادی بأعلی النّداء و تدعو الکلّ الی السّدرة المنتهی و الاُفقِ الاعلی طوبی لنفس رأت الآيَة الکبری و لاذن سمعت ندائها الأحلی و ويل لکلِّ معرض اثيم يا ايّها المعرض باللّه لو تری السّدرةَ بعين الانصاف لَتری آثار سيوفک فی افنانها و اغصانها و اوراقها بعد ما خلقک اللّهُ لعرفانها و خدمتها تفکّر لعلّ تطّلعُ بظلمک و تکونُ من التّائبين اظننتَ انّا نخاف من ظلمک فاعلم ثمّ أيقن انّا فی اوّل يوم فيه ارتفع صريرُ القلم الأعلی بين الارض و السَّماء انفقنا ارواحَنا و اجسادَنا و ابنائنا و اموالَنا فی سبيل اللّه العليّ العظيم و نفتخرُ بذلک بين اهل الانشاء و الملأ الأعلی يشهد بذلک ما ورد علينا فی هذا الصّراط المستقيم تاللّه قد ذابتِ الاکبادُ و صُلِبتِ الأجسادُ و سُفِکَت الدّماء و الأبصار کانت ناظرةً اِلی افق عناية ربّها الشّاهد البصير کلّما زاد البلاء زاد اهل البهآء فی حبّهم قد شهد بصدقهم ما انزله الرّحمن فی الفرقان بقوله ( فتمنّوا الموت ان کنتم صادقين ) هل الّذی حَفظَ نفسَه خلف الاحجاب خيرٌ أم الّذی انفقها فی سبيل اللّه انصِف و لاتکن فی تيه الکذب لمن الهائمين قد اخذهم کوثرُ محبّة الرّحمن علی شأن ما منعتهم مدافعُ العالم و لا سيوفُ الاُمم عن التّوجّه اِلی بحر عطاء ربّهم المعطی الکريم تاللّه ما اعجزنی البلاء و ما اضعفنی اعراضُ العُلماء نطقتُ و انطقُ امام الوجوه قد فُتحَ بابُ الفضل و أتی مطلعُ العدل بآياتٍ واضحات و حجج باهرات من لدی اللّه المقتدر القدير احضَرْ بين يدی الوجهِ لتسمعَ اسرارَ ما سمعه ابن عمران فی طور العرفان کذلک يأمرک مشرق ظهور ربّک الرّحمن من شطر سجنه العظيم اَغرّتکَ الرّياسةُ اقرأ ما انزله اللّه لرئيس الأعظم ملک الرّوم الّذی حبسنی فی هذا الحصن المتين لِتَطّلعَ بما عند المظلوم من لدی اللّه الواحد الفرد الخبير اتفرحُ بما تری همجَ الارض وراءک انّهم اتّبعوک کما اتّبع قوم قبلهم من سمّی بحنّان الّذی أفتی علَی الرّوح من دون بيّنة و لا کتاب منير إقرأ کِتابَ الإيقان و ما انزله الرّحمن لملک باريس و امثاله لِتطّلِعَ بما قضی من قبلُ و توقنَ بانّا ما اردنا الفساد فی الأرض بعد اصلاحها انّما نذکّر العباد خالصاً لوجه اللّه من شاء فليقبل و من شاء فليُعرض انَّ ربّنا الرّحمن لهو الغنيّ الحميد يا معشرَ العلماء هذا يوم لا ينفعکم شیء من الاشياء و لا اسمٌ من الأسماء الّا بهذا الاسم الّذی جعله اللّهُ مظهر امره ومطلع اسمائه الحسنی لمن فی ملکوت الانشاء نعيماً لمن وجد عرفَ الرّحمن و کان من الرّاسخين و لايغنيکم اليومَ علومکم و فنونکم و لا زخارفکم و عزّکم دعوا الکلّ وراءکم مقبلين اِلی الکلمة العليا الّتی بها فصّلت الزُّبُر و الصّحف و هذا الکتاب المبين . يا معشر العلماء ضعوا ما ألّفتموه من قلم الظّنون و الاوهام تاللّه قد اشرقَتْ شمسُ العلم من اُفق اليقين يا باقر انظر ثمّ اذکر مانطق به مؤمنُ آلک من قبل )أتقتلون رجلاً ان يقولَ ربّی اللّه و قد جاءکم بالبيّنات من ربّکم و ان يَکُ کاذباً فعليه کذبه و ان يک صادقاً يصبکم بعض الّذی يعدکم إِنَّ اللّهَ لا يهدی من هومُسرف کذّاب ) يا ايّها الغافل ان کنتَ فی ريب ممّا نحن عليه انّا نشهد بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الارض انّه لا اله الّا هو العزيز الوهّاب و نشهد انّه کان واحداً فی ذاته و واحداً فی صفاته لم يکن له شبهٌ فی الابداع و لا شريک فی الاختراع قد ارسل الرّسُلَ و انزل الکتب ليُبَشّروا الخلقَ اِلی سواء الصّراط هل السّلطانُ اطّلع و غضّ الطّرفَ عن فعلک ام اخذه الرّعبُ بما عَوَتْ شِرْذِمَةٌ من الذّئاب الّذين نبذوا صراطَ اللّه ورائهم و اخذوا سبيلک من دون بيّنة و لا کتاب انّا سمعنا بأنّ ممالک الايران تزيّنت بطراز العدل فلمّا تفرّسنا وجدناها مطالع الظّلم و مشارق الاعتساف انّا نری العدل تحت مخالب الظّلم نسأل اللّه بأن يخلّصه بقوّة من عنده و سلطان من لدنه انّه لهو المهيمن علی مَنْ فی الارضين و السّموات ليس لاحد ان يعترضَ علی نفس فيما ورد علی امر اللّه ينبغی لکلِّ من توجّه اِلی الاُفق الأعلی ان يتمسّک بحبل الاصطبار و يتوکّل علی اللّه المهيمن المختار يا احبّاء اللّه اشرَبُوا من عين الحکمة و سيروا فی رياض الحکمة و طيروا فی هواء الحکمة و تکلّموا بالحکمة و البيان کذلک يأمرکم ربُّکم العزيزُ العّلام يا باقر لاتطمئنّ بعزّک و اقتدارک مَثَلُکَ کَمَثلِ بقيّة اثر الشّمس علی رؤوس الجبال سوف يدرکها الزّوال من لدی اللّه الغنيّ المتعال قد اخذ عِزّک و عزّ امثالک و هذا ما حَکم به من عنده امّ الالواح أيْنَ من حارب اللّه و اَيْنَ من جادلَ بآياته و اين مَنْ اعرض عن سلطانه و اين الّذين قَتلوا اصفياءَه و سفکوا دماء اوليائه تفکّر لعلّ تجدُ نفحات اعمالک يا ايّها الجاهل المرتاب بکم ناحَ الرّسولُ و صاحت البتولُ و خرِبَت الدّيارُ و اخذت الظّلمةُ کلّ الاقطار يا معشرَ العُلمآء بکم انحطّ شأن الملّة و نکس علم الاسلام و ثُلّ عرشه العظيم کلّما اراد مميّزٌ أن يتمسّک بما يرتفع به شأن الإسلام ارتفعت ضوضاؤکم بذلک مُنعَ عمّا اراد و بقی الملکُ فی خسران کبير فانظروا فی ملک الرّوم انّه ما اراد الحربَ ولکن ارادها امثالکم فلمّا اشتعلت نارُها و ارتفع لهيبها ضعفت الدّولة و الملّة يشهد بذلک کلّ منصف بصير وزادت وَيلاتها اِلی أن اخذ الدّخان ارض السّرّ و من حولها ليظهَر ما انزله اللّه فی لوح الرّئيس کذلک قضی الامر فی الکتاب من لدی اللّه المهيمن القيّوم انّا للّه و انّا اليه راجعون . يا قلمَ الأعلی دَعْ ذکر الذّئب و اذکر الرّقشاء الّتی بظلمها ناحت الأشياء و ارتعدت فرائص الاولياء کذلک يأمرک مالک الاسماء فی هذا المقام المحمود قد صاحَتْ من ظلمک البتول و تظنّ انّک من آل الرّسول کذلک سَوَّلَتْ لک نفسک يا ايّها المعرض عن اللّه ربّ ما کان و ما يکون انصفی يا ايّتها الرّقشاء بايّ جرم لَدَغْتِ ابناء الرّسول و نهَبتِ اموالَهم اکفَرتِ بالّذی خلقکِ بامره کن فيکون قد فعلتِ بابناء الرّسول ما لا فعلت عادٌ و ثمود بصالحِ و هودِ ولا اليهود بروح اللّه مالک الوجود ا تنکر آياتِ ربّک الّتی اذ نزّلت من سمآء الأمر خضعت لها کتب العالم کلّها تفکّر لتَطّلعَ بفعلک يا ايّها الغافل المردود سوف تأخذک نفحات العذاب کما اخذَتْ قوماً قبلک اِنْتَظِر يا ايّها المشرک باللّه مالک الغيب و الشّهود هذا يوم اخبر به اللّهُ بلسان رسوله تفکّر لتعرف ما انزله الرّحمن فی الفرقان و فی هذا اللّوح المسطور هذا يوم فيه اتی مشرقُ الوحی بآيات بيّنات عجز عن احصائها المحصون هذا يومٌ فيه وَجَدَ کلّ ذی شمٍّ عَرْفَ نسمةِ الرّحمن فی الامکان و سرع کلّ ذی بصر اِلی فرات رحمة ربّه مالک الملوک . يا ايّها الغافل تاللّه قد رجع حديث الذّبح و الذّبيحُ توجّه اِلی مقرّ الفداء و ما رجع بما اکتسبت يَدک يا ايّها المبغض العنود أظننتَ بالشّهادة ينحطّ شأنُ الأمر لا و الّذی جعله اللّه مَهبَطَ الوحی ان انتَ من الّذين هم يفقهون ويلٌ لک يا ايُّها المشرک باللّه و للّذين اتّخذوک إماما لأنفسهم من دون بيّنة و لا کتاب مشهود کم من ظالم قام علی اطفاء نور اللّه قبلک و کم من فاجر قَتَل و نَهَبَ اِلی ان ناحت من ظلمه الافئدةُ و النّفوس قد غابت شمسُ العدل بما استوی هيکل الظّلم علی اريکة البغضاء ولکن القوم هم لايشعرون قد قُتِلَ ابناء الرّسول و نُهِبَ اموالُهم قل هل الاموال کَفَرتْ باللّه أم مالکها علی زعمک انصِفْ يا ايّها الجاهل المحجوب قد اخذتَ الاعتسافَ و نبذتَ الانصاف بذلک ناحت الأشياء و انت من الغافلين قد قتلتَ الکبيرَ و نهبتَ الصَّغير هل تظنُّ انّک تأکُلُ ما جمعته بالظّلم لا و نفسی کذلک يخبرک الخبير تاللّه لا يغنيک ما عندک و ما جمعتَه بالاعتساف يشهد بذلک ربُّک العليم قد قمت علی اطفاء نور الأمر سوف تَنْخَمِدُ نارُک أمراً من عنده انّه هو المقتدر القدير لا تعجزه شئونات العالم و لا سطوة الامم يفعل ما يشاء بسلطانه و يحکم ما يريد تفکّر فی النّاقة مع انّها من الحيوان رفعها الرّحمنُ اِلی مقام نطق السُنُ العالم بذکرها و ثنائها انّه لهو المهيمن علی من فی السّموات و الارض لا اله الّا هوَ العزيزالعظيم کذلک زيّنّا آفاق سمآء اللّوح بشموس الکلمات نعيماً لمن فاز بها و استضاء بأنوارها و ويل للمعرضين و ويل للمنکرين و ويل للغافلين الحمد للّه ربّ العالمين .

Suriy-i-Vafa (=Lawh-i-Vafa) BH00354

Add range:
هو العلیم
و امّا ما سألت فی المعاد فاعلم بأنّ العود مثل البدء کما انت تشهد البدء کذلک فاشهد العود و کن من الشّاهدین بل فاشهد البدء نفس العود و کذلک بالعکس لتکون علی بصیرة منیر ثمّ اعلم بأنّ کلّ الأشیآء فی کلّ حین تبدأ و تعود بأمر ربّک المقتدر القدیر
و امّا عود الّذی هو مقصود اللّه فی الواحه المقدّس المنیع و اخبر به عباده هو عود الممکنات فی یوم القیامة و هذا اصل العود کما شهدت فی ایّام اللّه و کنت من الشّاهدین
و انّه لو یعید کلّ الأسمآء فی اسم و کلّ النّفوس فی نفس لیقدر و انّه لهو المقتدر القدیر و هذا العود یحقّق بأمره فیما اراد و انّه لهو الفاعل المرید و انّک لا تشهد فی الرّجع و العود الّا ما حقّق به هذان و هو کلمة ربّک العزیز العلیم مثلاً انّه لو یأخذ کفّاً من الطّین و یقول هذا لهو الّذی اتّبعتموه من قبل هذا لحقّ بمثل وجوده و لیس لأحد ان یعترض علیه لأنّه یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و انّک لا تنظر فی هذا المقام الی الحدود و الاشارات بل فانظر بما حقّق به الأمر و کن من المتفرّسین اذاً نصرّح لک ببیان واضح مبین لتطّلع بما اردت من مولاک القدیم
فانظر فی یوم القیامة لو یحکم اللّه علی ادنی الخلق من الّذین آمنوا باللّه بأنّ هذا اوّل من آمن بالبیان انّک لا تکن مریباً فی ذلک و کن من الموقنین و لا تنظر الی الحدود و الأسمآء فی هذا المقام بل بما حقّق به اوّل من آمن و هو الایمان باللّه و عرفان نفسه و الایقان بأمره المبرم الحکیم
فاشهد فی ظهور نقطة البیان جلّ کبریائه انّه حکم لأوّل من آمن بأنّه محمّد رسول اللّه هل ینبغی لأحد ان یعترض و یقول هذا عجمیّ و هو عربیّ او هذا سمّی بالحسین و هو کان محمّداً فی الاسم لا فونفس اللّه العلیّ العظیم و انّ فطن البصیر لن ینظر الی الحدود و الأسمآء بل ینظر بما کان محمّداً علیه و هو امر اللّه و کذلک ینظر فی الحسین علی ما کان علیه من امر اللّه المقتدر المتعالی العلیم الحکیم و لمّا کان اوّل من آمن باللّه فی البیان علی ما کان علیه محمّد رسول اللّه لذا حکم علیه بأنّه هو هو و بأنّه عوده و رجعه و هذا المقام مقدّس عن الحدود و الأسمآء لا یری فیهما الّا اللّه الواحد الفرد العلیم
ثمّ اعلم بأنّه فی یوم الظّهور لو یحکم علی ورقة من الأوراق کلّ الأسمآء من اسمائه الحسنی لیس لأحد ان یقول لم و بم و من قال فقد کفر باللّه و کان من المنکرین
ایّاک ایّاک انّک لا تکن بمثل اهل البیان لأنّ اکثرهم قد ضلّوا و اضلّوا و نسوا عهد اللّه و میثاقه و اشرکوا باللّه الواحد الفرد الخبیر و ما عرفوا نقطة البیان لأنّهم لو عرفوه بنفسه ما کفروا بظهوره فی هذا الهیکل المشرق المنیر و انّهم لمّا کانوا ناظراً الی الأسمآء فلمّا بدّل اسمه الأعلی بالأبهی عمت عیونهم و ما عرفوه فی تلک الأیّام و کانوا من الخاسرین و انّهم لو عرفوا نفسه بنفسه و بما ظهر من عنده ما انکروه فی هذا الاسم المبارک البدیع الّذی جعله اللّه سیف امره بین السّموات و الأرضین و یفصّل به بین الحقّ و الباطل من یومئذ الی یوم الّذی یقوم النّاس لربّ العالمین
ثمّ اعلم بأنّ یوم الظّهور یعود کلّ الأشیآء عمّا سوی اللّه و کلّها فی صقع واحدة ولو کان من اعلاها او ادناها و هذا العود لن یعرفه احد الّا بعد امر اللّه و انّه لهو الآمر فیما یرید و بعد القآء کلمة اللّه علی الممکنات من سمع و اجاب انّه من اعلی الخلق ولو یکون من الّذین یحملون الرّماد و من اعرض هو من ادنی العباد ولو یکون عند النّاس ولیّاً و یکون عنده کتب السّموات و الأرضین
فانظر بعین اللّه فیما نزّلناه لک و ارسلناه الیک و لا تنظر الی الخلق و ما عندهم و انّ مثلهم الیوم کمثل عمیّ یمشی فی ظلّ الشّمس و یسأل ما هی و هل هی اشرقت ینفی و ینکر و لا یکون من المستشعرین لن یعرف الشّمس و لن یعرف ما حال بینه و بینها و یصیح فی نفسه و یعترض و یکون من المعرضین هذا شأن هذا الخلق دعهم بأنفسهم و قل لکم ما اردتم و لنا ما نرید فسحقاً للقوم المشرکین
ثمّ اعلم بأنّ ظهور القبل حکم العود و الحیوة علی الأرواح فی یوم القیامة ولو انّ لکلّ شیء عود و رجع ولکن انّا لا نحبّ بأن نذکر ما لا ذکر فی البیان لئلّا یرفع ضجیج المبغضین فیا لیت یرفع ما حال بین النّاس و بارئهم لیشهدوا سلطنة اللّه و عظمته و یشربوا من معین الکوثر و السّلسبیل و یترشّح علیهم بحور المعانی و یطهّرهم عن رجس کلّ مشرک مریب
ان یا وفآء ان اشکر ربّک بما ایّدک علی امره و عرّفک مظهر نفسه و اقامک علی ثنآء ذکره الأعظم فی هذا النّبإ العظیم
و امّا ما سألت من العوالم فاعلم بأنّ للّه عوالم لا نهایة بما لا نهایة لها و ما احاط بها احد الّا نفسه العلیم الحکیم تفکّر فی النّوم و انّه آیة الأعظم بین النّاس لو یکوننّ من المتفکّرین مثلاً انّک تری فی نومک امراً فی لیل و تجده بعینه بعد سنة او سنتین او ازید من ذلک او اقلّ و لو یکون العالم الّذی انت رأیت فیه ما رأیت هذا العالم الّذی تکون فیه فیلزم ما رأیت فی نومک یکون موجوداً فی هذا العالم فی حین الّذی تراه فی النّوم و تکون من الشّاهدین مع انّک تری امراً لم یکن موجوداً فی العالم و یظهر من بعد اذاً حقّق بأنّ عالم الّذی انت رأیت فیه ما رأیت یکون عالماً آخر الّذی لا له اوّل و لا آخر و انّک ان تقول هذا العالم فی نفسک و مطویّ فیها بأمر من لدن عزیز قدیر لحقّ و لو تقول بأن الرّوح لا تجرّد عن العلایق فی النّوم سیّره اللّه فی عالم الّذی یکون مستوراً فی سرّ هذا العالم لحقّ و انّ للّه عالم بعد عالم و خلق بعد خلق و قدّر فی کلّ عالم ما لا یحصیه احد الّا نفسه المحصی العلیم و انّک فکّر فیما القیناک لتعرف مراد اللّه ربّک و ربّ العالمین و فیه کنز اسرار الحکمة و انّا ما فصّلناه لحزن الّذی احاطنی من الّذین خلقوا بقولی ان انتم من السّامعین
فهل من ناصر ینصرنی و یدفع عنّی سیوف هؤلآء المعرضین و هل من ذی بصر ینظر کلمات اللّه ببصره و ینقطع عن نظر الخلایق اجمعین
و انّک یا عبد نبّئ عباد اللّه بأن لا ینکروا ما لا یعقلوه قل فاسألوا اللّه بأن یفتح علی قلوبکم ابواب المعانی لتعرفوا ما لا عرفه احد و انّه لهو المعطی الغفور الرّحیم
و امّا ما سألت فی اوامر اللّه فاعلم بأنّ کلّ ما حدّد فی الکتاب حقّ لا ریب فیه و علی الکلّ فرض بأن یعملوا بما نزل من لدن منزل علیم و من یترکه بعد علمه به انّ اللّه بریء عنه و نحن برآء منه لأنّ اثمار الشّجرة هی اوامره و لن یتجاوز عنه الّا کلّ غافل بعید
و امّا الجنّة حقّ لا ریب فیه و هی الیوم فی هذا العالم حبّی و رضائی و من فاز به لینصره اللّه فی الدّنیا و بعد الموت یدخله فی جنّة عرضها کعرض السّموات و الأرض و یخدمنّه حوریّات العزّ و التّقدیس فی کلّ بکور و اصیل و یستشرق علیه فی کلّ حین شمس جمال ربّه و یستضیء منها علی شأن لن یقدر احد ان ینظر الیه کذلک کان الأمر ولکنّ النّاس هم فی حجاب عظیم و کذلک فاعرف النّار و کن من الموقنین و لکلّ عمل جزآء عند ربّک و یشهد بذلک نفس امر اللّه و نهیه و لو لم یکن للأعمال جزآء و ثمر لیکون امره تعالی لغواً فتعالی عن ذلک علوّاً کبیر ولکنّ المنقطعین لن یشهدنّ العمل الّا نفس الجزآء و انّا لو نفصّل ذلک ینبغی ان نکتب الواحاً عدید
تاللّه الحقّ انّ القلم لن یحرّک بما ورد علی صاحبه و یبکی و ابکی ثمّ تبکی عین العظمة خلف سرادق الأسمآء علی عرش اسمه العظیم
و انّک صفّ قلبک انّا نفجّر منه ینابیع الحکمة و البیان لتنطق بها بین العالمین ان افتح اللّسان علی البیان فی ذکر ربّک الرّحمن و لا تخف من احد فتوکّل علی اللّه العزیز الحکیم قل یا قوم ان اعملوا ما عرفتم فی البیان الفارسی و ما لا عرفتموه فاسألوا من هذا الذّکر الحکیم لیبیّن لکم ما اراد اللّه فی کتابه و انّ عنده ما کنز فی البیان من لدن مقتدر قدیر
و امّا ما سألت فیما اخبرنا العباد حین الخروج من العراق فی انّ الشّمس اذا غابت تتحرّک طیور اللّیل و ترفع رایات السّامریّ تاللّه قد تحرّکت الطّیور فی تلک الأیّام و نادی السّامریّ فطوبی لمن عرف و کان من العارفین ثمّ اخبرناهم بالعجل تاللّه کلّ ما اخبرناهم قد ظهر و لا مردّ له الّا بأن یظهر لأنّه جری من اصبع عزّ قدیر و انّک انت فاسأل اللّه بأن یحفظک من شرّ هؤلآء و یقدّسک من اشارات المعرضین فاشدد ظهرک لنصرة الأمر و لا تلتفت الی ما یخرج من افواه ملإ البیان لأنّهم لا یعرفون شیئاً و ما اطّلعوا بأصل الأمر فی هذا النّبإ الأعظم العظیم کذلک الهمناک و القیناک ما تغنی به عن ذکر العالمین

و البهآء علیک و علی الّذین‌هم یسمعون قولک فی اللّه ربّک و یکون من الرّاسخین و الحمّد للّه ربّ العالمین

١۳

طوبی لک یا وفآء بما وفیت بمیثاق اللّه و عهده بعد الّذی کلّ نقضوا عهد اللّه و کفروا بالّذی آمنوا بعد الّذی ظهر بکلّ الآیات و اشرق عن افق الأمر بسلطان مبین
ولکن فاسع بأن تصل الی اصل الوفآء و هو الایقان بالقلب و الاقرار باللّسان بما شهد اللّه لنفسه الأعلی بأنّی انا حیّ فی افق الأبهی و من فاز بهذه الشّهادة فی تلک الأیّام فقد فاز بکلّ الخیر و ینزل علیه الرّوح فی کلّ بکور و اصیل و یؤیّده علی ذکر ربّه و یفتح لسانه علی البیان فی امر ربّه الرّحمن الرّحیم و ذلک لا یمکن لأحد ابداً الّا لمن طهّر قلبه عن کلّ ما خلق بین السّموات و الأرضین و انقطع بکلّه الی اللّه الملک العزیز الجمیل
قم علی الأمر و قل تاللّه انّ هذا لنقطة الأولی قد ظهر فی قمیصه الأخری باسمه الأبهی و اذاً فی هذا الأفق یشهد و یری و انّه علی کلّ شیء محیط و انّه لهو المذکور فی الملإ الأعلی بالنّبإ العظیم و فی ممالک البقآء بجمال القدیم و لدی العرش بهذا الاسم الّذی منه زلّت اقدام العارفین
قل تاللّه قد تمّت حجّة اللّه فی هذا الظّهور لکلّ من فی السّموات و الأرض من قبل ان ینزل آیة من سمآء قدس رفیع و من دونه قد نزل معادل ما نزل فی البیان خافوا عن اللّه و لا تبطلوا اعمالکم و لا تکوننّ من الغافلین ان افتحوا عیونکم لتشهدوا جمال القدم من هذا المنظر المشرق المنیر
قل تاللّه قد نزل هیکل الموعود علی غمام الحمرآء و عن یمینه جنود الوحی و عن یساره ملائکة الالهام و قضی الأمر من لدی اللّه المقتدر القدیر و بذلک زلّت کلّ الأقدام الّا من عصمه اللّه بفضله و جعله من الّذین عرفوا اللّه بنفسه ثمّ انقطعوا عن العالمین
اسمع کلمات ربّک طهّر صدرک عن کلّ الاشارات لیتجلّی علیه انوار شمس ذکر اسم ربّک و یکون من الموقنین
ثمّ اعلم بأن حضر بین یدینا کتابک و شهدنا ما فیه و کنّا من الشّاهدین و عرفنا ما فیه من مسائل الّتی سألت عنها و انّا کنّا مجیبین و لکلّ نفس الیوم یلزم بأن یسأل عن اللّه فیما یحتاج به و انّ ربّک یجیبه بآیات بدع مبین

Lawh-i-Aqdas (Tablet to the Christians) BH00505

Add range:
هذا اللّوح الأقدس نزّل من الملکوت المقدّس لمن اقبل الی قبلة العالم الّذی اتی من سمآء القدم بمجده الأعظم
انّا فی بحبوحة البلآء ندع النّاس الی اللّه مالک الأسمآء قل ان استبقوا الی ما وعدتم به فی کتب اللّه و لا تسلکوا سبیل الجاهلین قد حبس جسدی لعتق انفسکم ان اقبلوا الی الوجه و لا تتّبعوا کلّ جبّار عنید انّه قبل الذّلّة الکبری لعزّکم و انتم فی وادی الغفلة تحبرون انّه فی اخرب البیوت لأجلکم و انتم فی القصور قاعدون
قل اما سمعتم صوت الصّارخ الّذی کان ان ینادی فی برّیّة البیان و یبشّرکم بربّکم الرّحمن الا انّه قد اتی بالحقّ فی ظلل التّبیان بالحجّة و البرهان و الموحّدون یرون الملکوت امام وجهه طوبی لمن اقبل الیه و ویل لکلّ منکر مریب
قل للقسّیس قد اتی الرّئیس ان اخرج عن خلف الحجاب باسم ربّک مالک الرّقاب و بشّر النّاس بهذا الظّهور الأکبر العظیم قد جآء روح الحقّ لیرشدکم الی جمیع الحقّ انّه لا یتکلّم من عند نفسه بل من لدن علیم حکیم
قل هذا لهو الّذی مجّد الابن و رفع امره ضعوا یا اهل الأرض ما عندکم و خذوا ما امرتم به من لدن قویّ امین قدّسوا آذانکم و توجّهوا بقلوبکم لتسمعوا النّدآء الأحلی الّذی ارتفع من شطر السّینا مقرّ ربّکم الأبهی انّه یجذبکم الی مقام ترون فیه انوار الوجه الّتی اشرقت من هذا الأفق المنیر
قل یا ملأ القسّیسین دعوا النّواقیس ثمّ اخرجوا من الکنایس ینبغی لکم الیوم بأن تصیحوا بین الأمم بهذا الاسم الأعظم أ تختارون الصّمت بعد الّذی کلّ حجر و شجر یصیح بأعلی النّدآء قد اتی الرّبّ ذو المجد الکبیر طوبی لمن سبق الیه انّه ممّن یثبت اسمه الی الأبد و یذکرنّه الملأ الأعلی کذلک قضی الأمر من لدی الرّوح فی هذا اللّوح البدیع من یدع النّاس باسمی انّه منّی و یظهر منه ما یعجز عنه من علی الأرض کلّها ان اتّبعوا سبیل الرّبّ و لا تعقّبوا الغافلین طوبی لنائم انتبه من القوّات و قام عن بین الأموات قاصداً سبیل الرّبّ الا انّه من جوهر الخلق لدی الحقّ و انّه من الفائزین
قل انّه قد اشرق عن جهة الشّرق و ظهر فی الغرب آثاره تفکّروا فیه یا قوم و لا تکونوا کالّذین غفلوا اذ جآءتهم الذّکری من لدن عزیز حمید ان استیقظوا من نسمة اللّه انّها فاحت فی العالم طوبی لمن وجد عرفها و کان من الموقنین
قل یا ملأ الأساقف انتم انجم سمآء علمی فضلی لا یحبّ ان تتساقطوا علی وجه الأرض ولکن عدلی یقول هذا ما قضی من لدی الابن و لا یتغیّر ما خرج من فمه الطّاهر الصّادق الأمین انّ النّاقوس یصیح باسمی و ینوح لنفسی ولکنّ الرّوح فی سرور مبین قل جسد الحبیب یشتاق الصّلیب و رأسه اراد السّنان فی سبیل الرّحمن انّه لا تمنعه عمّا اراد سطوة الظّالمین قد دعونا کلّ الأشیآء الی لقآء ربّک مالک الأسمآء طوبی لمن اقبل الی اللّه مالک یوم الدّین
یا ملأ الرّهبان ان اتّبعتمونی اجعلکم ورّاثاً لملکوتی و ان عصیتمونی اصبر بحلمی و انا الغفور الرّحیم
ان یا برّ الشّام این برّک قد تشرّفت بقدوم الرّبّ هل وجدت عرف الوصل او تکون من الغافلین
قد تحرّکت بیت لحم من نسمة اللّه نسمع ندائها تقول یا ربّ الکریم این استقرّ مجدک العظیم قد احیتنی نفحات وصلک بعد الّذی اذابنی هجرک لک الحمد بما کشفت السّبحات و جئت مع القوّات بجلال مبین نادیناها عن ورآء سرادق العظمة و الکبریآء یا بیت لحم قد ظهر هذا النّور من المشرق و سار الی المغرب الی ان اتاک فی آخر ایّامه فأخبرینی هل الأبنآء یعرفون الأب و یقرّون له او ینکرونه کما انکر القوم من قبل عند ذلک ارتفع صریخها و قالت انت العلیم الخبیر انّا نشاهد کلّ شیء یشهد لنا منهم من یعرف و یشهد و اکثرهم یشهدون و لا یعرفون
بسم الرّبّ ذی المجد العظیم
ذکّر من قبلی من سمّی بالمراد قل طوبی لک یا مراد بما نبذت مرادک و اخذت مراد العالمین
قد اخذ اهتزاز اللّقآء طور السّینآء و ارتفع ندائه الأحلی فی ذکر ربّه الأبهی و یقول ای ربّ اجد عرف قمیصک کأنّک تقرّبت بالآثار و شرّفت بقدومک تلک الدّیار طوبی لشعبک لو یعرفونک و یجدون عرفک فویل للرّاقدین
طوبی لک یا ایّها المقبل الی الوجه بما خرقت الأحجاب و کسّرت الأصنام و عرفت مولاک القدیم قد قام علینا اهل الفرقان من‌دون بیّنة و برهان و عذّبونا فی کلّ الأحیان بعذاب جدید ظنّوا بأنّ البلآء یمنعنا عمّا اردنا فباطل ما هم یظنّون انّ ربّک لهو الحاکم علی ما یرید
ما مررت علی شجر الّا و خاطبه فؤادی یا لیت قطعت لاسمی و صلب علیک جسدی هذا ما نزّلناه فی کتاب السّلطان لیکون ذکری لأهل الأدیان انّ ربّک لهو العلیم الحکیم
انّک لا تحزن بما فعلوا انّهم اموات غیر احیآء دعهم للموتی ثمّ ولّ وجهک الی محیی العالمین ایّاک ان یحزنک مقالات الّذین غفلوا ان استقم علی الأمر و بلّغ النّاس بالحکمة الکبری کذلک یأمرک مالک الأرض و السّمآء انّه لهو العزیز الکریم سوف یرفع اللّه ذکرک و یثبت من القلم الأعلی ما تکلّمت به فی حبّه انّه ولیّ المحسنین
قل طوبی لراقد انتبه من نسماتی طوبی لمیّت حیّ من نفحاتی طوبی لعین قرّت بجمالی طوبی لقاصد قصد خبآء عظمتی و کبریائی طوبی لخائف هرب الی ظلّ قبابی طوبی لعطشان سرع الی سلسبیل عنایتی طوبی لجائع هرع عن الهوی لهوائی و حضر علی المائدة الّتی نزّلتها من سمآء فضلی لأصفیائی طوبی لذلیل تمسّک بحبل عزّی و لفقیر استظلّ فی سرادق غنائی طوبی لجاهل اراد کوثر علمی و لغافل تمسّک بحبل ذکری طوبی لروح بعث من نفحتی و دخل ملکوتی طوبی لنفس هزّتها رایحة وصلی و اجتذبتها الی مشرق امری طوبی لأذن سمعت و للسان شهدت و لعین رأت و عرفت نفس الرّبّ ذی المجد و الملکوت و ذی العظمة و الجبروت طوبی للفائزین طوبی لمن استضآء من شمس کلمتی طوبی لمن زیّن رأسه باکلیل حبّی طوبی لمن سمع کربی و قام لنصرتی بین شعبی طوبی لمن فدی نفسه فی سبیلی و حمل الشّداید لاسمی طوبی لمن اطمأنّ بکلمتی و قام بین الأموات لذکری طوبی لمن انجذب من نغماتی و خرق السّبحات بقدرتی طوبی لمن وفی بعهدی و ما منعته الدّنیا عن الورود فی بساط قدسی طوبی لمن انقطع عن سوائی و طار فی هوآء حبّی و دخل ملکوتی و شاهد ممالک عزّی و شرب کوثر فضلی و سلسبیل عنایتی و اطّلع بأمری و ما سترته فی خزاین کلماتی و طلع من افق المعانی بذکری و ثنائی انّه منّی علیه رحمتی و عنایتی و مکرمتی و بهائی
هذا کتاب من لدنّا الی الّذی ما منعته سبحات الأسمآء عن اللّه فاطر الأرض و السّمآء لتقرّ به عینه فی ایّام ربّه المهیمن القیّوم
قل یا ملأ الابن أحتجبتم باسمی عن نفسی ما لکم لا تتفکّرون کنتم نادیتم ربّکم المختار باللّیل و النّهار فلمّا اتی من سمآء القدم بمجده الأعظم ما اقبلتم و کنتم من الغافلین
فانظروا فی الّذین اعرضوا عن الرّوح اذ اتاهم بسلطان مبین کم من الفریسیّین اعتکفوا فی الهیاکل باسمه و کانوا ان یتضرّعوا لفراقه فلمّا فتح باب الوصال و اشرق النّور من مشرق الجمال کفروا باللّه العلیّ العظیم و ما فازوا بلقائه بعد الّذی وعدوا به فی کتاب اشعیا و عن ورائه فی کتب النّبیّین و المرسلین و ما اقبل منهم الی مشرق الفضل الّا الّذین لم یکن لهم عزّ بین النّاس و الیوم یفتخر باسمه کلّ ذی عزّ مبین و اذکر اذ افتی علی قتله من کان اعلم علمآء مصره فی عصره و آمن به من کان یصطاد الحوت فاعتبر و کن من المتذکّرین
کذلک فانظر فی هذا الزّمان کم من الرّهبان اعتکفوا فی الکنایس و یدعون الرّوح فلمّا اتی بالحقّ ما تقرّبوا الیه و کانوا من المبعدین طوبی لمن ترکهم و اقبل الی مقصود من فی السّموات و الأرضین
یقرؤون الانجیل و لا یقرّون للرّبّ الجلیل بعد الّذی اتی بملکوته المقدّس العزیز الجمیل قل انّا جئنا لکم و حملنا مکاره الدّنیا لخلاصکم أ تهربون من الّذی فدی نفسه لحیوتکم اتّقوا اللّه یا ملأ الرّوح و لا تعقّبوا کلّ عالم بعید هل تظنّون انّه اراد نفسه بعد الّذی کان تحت سیوف الأعدآء فی کلّ الأحیان او اراد الدّنیا بعد الّذی سجن فی اخرب البلدان فأنصفوا و لا تتّبعوا الظّالمین
ان افتحوا ابواب قلوبکم انّ الرّوح قائم خلفها ما لکم ان تبعدوا من اراد ان یقرّبکم الی مقرّ منیر قل انّا فتحنا لکم ابواب الملکوت هل انتم تغلقون علی وجهی ابواب البیوت ان هذا الّا خطأ کبیر قل انّه اتی من السّمآء کما اتی منها اوّل مرّة ایّاکم ان تعترضوا علی ما یقول کما اعترض الأحزاب من قبلکم علی ما قال کذلک یعلّمکم الحقّ ان انتم من العارفین
قد اتّصل نهر الأردن بالبحر الأعظم و الابن فی الواد المقدّس ینادی لبّیک اللّهمّ لبّیک و الطّور یطوف حول البیت و الشّجر ینادی قد اتی المقصود بمجده المنیع قل قد جآء الأب و کمل ما وعدتم به فی ملکوت اللّه هذه کلمة الّتی سترها الابن اذ قال لمن حوله انتم الیوم لا تحملونها فلمّا تمّ المیقات و اتی الوقت اشرقت الکلمة عن افق المشیّة ایّاکم یا ملأ الابن ان تدعوها عن ورائکم تمسّکوا بها هذا خیر لکم عمّا عندکم انّه لقریب بالمحسنین قد قضت السّاعة الّتی سترنا علمها عمّن علی الأرض کلّها و عن الملائکة المقرّبین قل انّه شهد لی و انا اشهد له انّه ما اراد الّا نفسی و یشهد بذلک کلّ منصف علیم

لوح اقدس

هذا اللّوح الاقدس نزّل من الملکوت المقدّس لمن اقبل الی قبلة العالم الّذی اتی من سماء القدم بمجده الاعظم بسم الرّب ذی المجد العظيم هذا کتاب من لدنّا الی الّذی ما منعته سبحات الاسماء عن اللّه فاطر الارض و السّماء لتقرّ به عينه فی ايّام ربّه المهيمن القيّوم قل يا ملأ الأبن ءاحتجبتم باسمی عن نفسی ما لکم لا تتفکّرون کنتم ناديتم ربّکم المختار باللّيل و النّهار فلمّا اتی من سماء القدم بمجده الاعظم ما اقبلتم و کنتم من الغافلين فانظروا فی الّذين اعرضوا عن الرّوح اذ اتاهم بسلطانٍ مبين کم من الفريسيّين اعتکفوا فی الهياکل باسمه و کانوا ان يتضرّعوا لفراقه فلمّا فتح باب الوصال و اشرق النّور من مشرق الجمال کفروا باللّه العليّ العظيم و ما فازوا بلقائه بعد الّذی وعدوا به فی کتاب اشعيا و عن ورائه فی کتب النّبيين و المرسلين و ما اقبل منهم الی مشرق الفضل الّا الّذين لم يکن لهم عزّ بين النّاس و اليوم يفتخر باسمه کلّ ذی عزٍّ مبين و اذکر اذ افتی علی قتله من کان اعلم علماء مصره فی عصره و امن به من کان يصطاد الحوت فاعتبر و کن من المتذکّرين کذلک فانظر فی هذا الزّمان کم من الرّهبان اعتکفوا فی الکنائس و يدعون الرّوح فلمّا اتی بالحقّ ما تقرّبوا اليه و کانوا من المبعدين طوبی لمن ترکهم و اقبل الی مقصود من فی السّموات و الارضين يقرئون الانجيل و لا يقرّون للرّبّ الجليل بعد الّذی اتی بملکوته المقدّس العزيز الجميل قل انّا جئنا لکم و حملنا مکاره الدّنيا لخلاصکم اتهربون من الّذی فدی نفسه لحيوتکم اتّقوا اللّه يا ملأ الرّوح و لا تعقّبوا کلّ عالم بعيد هل تظنّون انّه اراد نفسه بعد الّذی کان تحت سيوف الأعداء فی کلّ الاحيان او اراد الدّنيا بعد الّذی سجن فی اخرب البلدان فانصفوا و لا تتّبعوا الظّالمين ان افتحوا ابواب قلوبکم انّ الرّوح قائمٌ خلفها مالکم ان تبعدوا من اراد ان يقرّبکم الی مقرّ منير قل انّا فتحنا لکم ابواب الملکوت هل انتم تغلقون علی وجهی ابواب البيوت ان هذا الّا خطاء کبير قل انّه اتی من السّماء کما اتی منها اوّل مرّة ايّاکم ان تعترضوا علی ما يقول کما اعترض الاحزاب من قبلکم علی ما قال کذلک يعلّمکم الحقّ ان انتم من العارفين قد اتّصل نهر الاردن بالبحر الاعظم و الابن فی الواد المقدّس ينادی لبّيک اللّهم لبّيک و الطّور يطوف حول البيت و الشّجر ينادی قد اتی المقصود بمجده المنيع قل قد جآء الأب و کمل ما وعدتم به فی ملکوت اللّه هذه کلمة الّتی سترها الأبن اذ قال لمن حوله انتم اليوم لا تحملونها فلمّا تمّ الميقات و اتی الوقت اشرقت الکلمة من افق المشيّة ايّاکم يا ملأ الأبن ان تدعوها عن ورائکم تمسّکوا بها هذا خير لکم عمّا عندکم انّه لقريبٌ بالمحسنين قد قضت السّاعة الّتی سترنا علمها عمّن علی الارض کلّها و عن الملئکة المقرّبين قل انّه شهد لی و انا اشهد له انّه ما اراد الّا نفسی و يشهد بذلک کلّ منصفٍ عليم انّا فی بحبوحة البلاء ندع النّاس الی اللّه مالک الاسماء قل ان استبقوا اِلی ما وعدتم به فی کتب اللّه و لا تسلکوا سبيل الجاهلين قد حبس جسدی لعتق انفسکم ان اقبلوا اِليَ الوجه و لا تتّبعوا کلّ جبّارٍ عنيد انّه قبل الذّلة الکبری لعزّکم و انتم فی وادی الغفلة تحبرون انّه فی اخرب البيوت لأجلکم و انتم فی القصور قاعدون قل اما سمعتم صوت الصّارخ الّذی کان ان ينادی فی برّية البيان و يبشّرکم بربّکم الرّحمن الا انّه قد اتی بالحقّ فی ظلل التّبيان بالحجّة و البرهان و الموحّدون يرون الملکوت امام وجهه طوبی لمن اقبل اليه و ويلٌ لکلّ منکرٍ مريب قل للقسّيس قد اتی الرّئيس ان اخرج عن خلف الحجاب باسم ربّک مالک الرّقاب و بشّر النّاس بهذا الظّهور الاکبر العظيم قد جاء روح الحقّ ليرشدکم اِلی جميع الحقّ انّه لا يتکلّم من عند نفسه بل من لدن عليم حکيم قل هذا لهو الّذی مجّد الأبن و رفع امره ضعوا يا اهل الارض ما عندکم و خذوا ما امرتم به من لدن قويّ امين قدّسوا آذانکم و توجّهوا بقلوبکم لتسمعوا النّدآء الأحليَ الّذی ارتفع من شطر السّيناء مقرّ ربّکم الأبهی انّه يجذبکم الی مقام ترون فيه انوار الوجه الّتی اشرقت من هذا الأفق المنير قل يا ملأ القسّيسين دعوا النّواقيس ثمّ اخرجوا من الکنائس ينبغی لکم اليوم بان تصيحوا بين الأمم بهذا الاسم الأعظم اتختارون الصّمت بعد الّذی کلّ حجرٍ و شجرٍ يصيح باعلی النّداء قد اتی الرّب ذو المجد الکبير طوبی لمن سبق اليه انّه ممّن يثبت اسمه الی الأبد و يذکرنّه الملأ الأعلی کذلک قضی الأمر من لدی الرّوح فی هذا اللّوح البديع من يدع النّاس باسمی انّه منّی و يظهر منه ما يعجز عنه من علی الأرض کلّها ان اتّبعوا سبيل الرّب و لا تعقّبوا الغافلين طوبی لنائم انتبه من القوّات و قام من بين الاموات قاصداً سبيل الرّب الا انّه من جوهر الخلق لدی الحقّ و انّه من الفائزين قل انّه قد اشرق من جهة الشّرق و ظهر فی الغرب آثاره تفکّروا فيه يا قوم و لا تکونوا کالّذين غفلوا اذ جائتهم الذّکری من لدن عزيز حميد ان استيقظوا من نسمة اللّه انّها فاحت فی العالم طوبی لمن وجد عرفها و کان من الموقنين قل يا ملأ الاساقف انتم انجم سماء علمی فضلی لا يحبّ ان تتساقطوا علی وجه الأرض ولکن عدلی يقول هذا ما قضی من لدی الأبن و لا يتغيّر ما خرج من فمه الطّاهر الصّادق الأمين انّ النّاقوس يصيح باسمی و ينوح لنفسی ولکنّ الرّوح فی سرور مبين قل جسد الحبيب يشتاق الصّليب و رأسه اراد السّنان فی سبيل الرّحمن انّه لا تمنعه عمّا اراد سطوة الظّالمين قد دعونا کلّ الاشياء اِلی لقاء ربّک مالک الاسمآء طوبی لمن اقبل الی اللّه مالک الأسمآء طوبی لمن اقبل الی اللّه مالک يوم الدّين يا ملأ الرّهبان ان اتّبعتمونی اجعلکم ورّاثاً لملکوتی و ان عصيتمونی اصبر بحلمی و انا الغفور الرّحيم ان يا برّ الشّام اين برّک قد تشرّفت بقدوم الرّب هل وجدت عرف الوصل او تکون من الغافلين قد تحرّکت بيت لحم من نسمة اللّه نسمع ندائها تقول يا ربّ الکريم اين استقرّ مجدک العظيم قد احييتنی نفحات وصلک بعد الّذی اذابنی هجرک لک الحمد بما کشفت السّبحات و جئت مع القوّات بجلال مبين ناديناها عن ورآء سرادق العظمة و الکبرياء يا بيت لحم قد ظهر هذا النّور من المشرق و سار الی المغرب الی ان اتاک فی آخر ايّامه فاخبرينی هل الأبنآء يعرفون الأب و يقرّون له او ينکرونه کما انکر القوم من قبل عند ذلک ارتفع صريخها و قالت انت العليم الخبير انّا نشاهد کلّ شيْء يشهد لنا منهم من يعرف و يشهد و اکثرهم يشهدون و لا يعرفون قد اخذ اهتزاز اللّقاء طور السّيناء و ارتفع ندائه الأحلی فی ذکر ربّه الأبهی و يقول ای ربّ اجد عرف قميصک کانّک تقرّبت بالآثار و شرّفت بقدومک تلک الدّيار طوبی لشعبک لو يعرفونک و يجدون عرفک فويل للرّاقدين طوبی لک يا ايّها المقبل الی الوجه بما خرقت الاحجاب و کسّرت الاصنام و عرفت موليک القديم قد قام علينا اهل الفرقان من دون بيّنةٍ و برهان و عذّبونا فی کلّ الاحيان بعذاب جديد ظنّوا بانّ البلاء يمنعنا عمّا اردنا فباطلٌ ما هم يظنّون انّ ربّک لهو الحاکم علی ما يريد ما مررتُ علی شجر الّا و خاطبه فؤادی يا ليت قطعت لاسمی و صلب عليک جسدی هذا ما نزّلناه فی کتاب السّلطان ليکون ذکری لأهل الاديان انّ ربّک لهو العليم الحکيم انّک لا تحزن بما فعلوا انّهم اموات غير احيآء دعهم للموتی ثمّ ولّ وجهک اِلی محيی العالمين ايّاک ان يحزنک مقالات الّذين غفلوا ان استقم علی الامر و بلّغ النّاس بالحکمة الکبری کذلک يأمرک مالک الأرض و السّماء انّه لهو العزيز الکريم سوف يرفع اللّه ذکرک و يثبت من القلم الأعلی ما تکلّمت به فی حبّه انّه وليّ المحسنين ذکّر من قبلی من سمّی بالمراد قل طوبی لک يا مراد بما نبذت مرادک و اخذت مراد العالمين قل طوبی لراقد انتبه من نسماتی طوبی لميّت حيّ من نفحاتی طُوبی لعينٍ قرّت بجمالی طوبی لقاصدٍ قصد خباءَ عظمتی و کبريائی طوبی لخائف هرب اِلی ظِلّ قبابی طوبی لعطشان سرع الی سلسبيل عنايتی طوبی لجآئعٍ هرع عن الهوی لهوائی و حضر علی المائدة الّتی نزّلتها من سماء فضلی لاصفيائی طوبی لذليل تمسّک بحبل عزّی و لفقير استظلّ فی سرادق غنائی طوبی لجاهل اراد کوثر علمی و لغافل تمسّک بحبل ذکری طوبی لرُوحٍ بعث من نفحتی و دخل ملکوتی طوبی لنفسٍ هزّتها رائحة وصلی و اجتذبتها اِلی مشرق امری طوبی لاذن سمعت و للسان شهدت و لعين رأت و عرفت نفس الرّب ذی المجدِ و الملکوت و ذی العظمة و الجبروت طوبی للفائزين طوبی لمن استضاء من شمس کلمتی طوبی لمن زيّن رأسه باکليل حبّی طوبی لمن سمع کربی و قام لنصرتی بين شعبی طوبی لمن فدی نفسه فی سبيلی و حمل الشّدائد لاسمی طوبی لمن اطمئنّ بکلمتی و قام بين الاموات لذکری طوبی لمن انجذب من نغماتی و خرق السّبحات بقدرتی طوبی لمن وفی بعهدی و ما منعته الدّنيا عن الورود فی بساط قدسی طوبی لمن انقطع عن سوائی و طار فی هوآء حبّی و دخل ملکوتی و شاهد ممالک عزّی و شرب کوثر فضلی و سلسبيل عنايتی و اطّلع بامری و ما سترته فی خزائن کلماتی و طلع من افق المعانی بذکری و ثنائی انّه منّی عليه رحمتی و عنايتی و مکرمتی و بهائی .

Bisharat (Glad-Tidings; =Lawh-i-Nida) BH00568

Add range:
هذا ندآء الأبهی الّذی ارتفع من الأفق الأعلی فی سجن عکّآء
بشارت پنجم این حزب در مملکت هر دولتی ساکن شوند باید بامانت و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمایند هذا ما نزّل من لدن آمر قدیم
بر اهل عالم طرّاً واجب و لازم است اعانت این امر اعظم که از سماء ارادۀ مالک قدم نازل گشته شاید نار بغضا که در صدور بعضی از احزاب مشتعل است بآب حکمت الهی و نصائح و مواعظ ربّانی ساکن شود و نور اتّحاد و اتّفاق آفاق را روشن و منوّر نماید
امید آنکه از توجّهات مظاهر قدرت حقّ جلّ جلاله سلاح عالم باصلاح تبدیل شود و فساد و جدال از مابین عباد مرتفع گردد
اسألک بسلطان الأسمآء ان تکتب لی من قلم الفضل و العطآء ما یقرّبنی الیک و یطهّرنی عن جریراتی الّتی حالت بینی و بین عفوک و غفرانک
بشارت هفتم زمام البسه و ترتیب لحی و اصلاح آن در قبضۀ اختیار عباد گذارده شد ولکن ایّاکم یا قوم ان تجعلوا انفسکم ملعب الجاهلین
بشارت هشتم اعمال حضرات رهبه و خوریهای ملّت حضرت روح علیه سلام اللّه و بهائه عنداللّه مذکور ولکن الیوم باید از انزوا قصد فضا نمایند و به ما ینفعهم و ینتفع به العباد مشغول گردند و کل را اذن تزویج عنایت فرمودیم لیظهر منهم من یذکر اللّه ربّ ما یری و ما لا یری و ربّ الکرسیّ الرّفیع
بشارت نهم باید عاصی در حالتی که از غیر اللّه خود را فارغ و آزاد مشاهده نماید طلب مغفرت و آمرزش کند نزد عباد اظهار خطایا و معاصی جایز نه چه که سبب و علّت آمرزش و عفو الهی نبوده و نیست و همچنین این اقرار نزد خلق سبب حقارت و ذلّت است و حقّ جلّ جلاله ذلّت عباد خود را دوست ندارد انّه هو المشفق الکریم عاصی باید مابین خود و خدا از بحر رحمت رحمت طلبد و از سماء کرم مغفرت مسئلت کند و عرض نماید
انّک انت المقتدر الفیّاض لا اله الّا انت العزیز الفضّال
الهی الهی اسألک بدمآء عاشقیک الّذین اجتذبهم بیانک الأحلی بحیث قصدوا الذّروة العلیا مقرّ الشّهادة الکبری و بالأسرار المکنونة فی علمک و اللّآلئ المخزونة فی بحر عطائک ان تغفر لی و لأبی و امّی انّک انت ارحم الرّاحمین لا اله الّا انت الغفور الکریم
ای ربّ تری جوهر الخطآء اقبل الی بحر عطائک و الضّعیف ملکوت اقتدارک و الفقیر شمس غنائک ای ربّ لا تخیّبه بجودک و کرمک و لا تمنعه عن فیوضات ایّامک و لا تطرده عن بابک الّذی فتحته علی من فی ارضک و سمائک
هو المبیّن العلیم الخبیر
بشارت دوازدهم قد وجب علی کلّ واحد منکم الاشتغال بأمر من الأمور من الصّنائع و الاقتراف و امثالها و جعلنا اشتغالکم بها نفس العبادة للّه الحقّ تفکّروا یا قوم فی رحمة اللّه و الطافه ثمّ اشکروه فی العشیّ و الاشراق لا تضیّعوا اوقاتکم بالبطالة و الکسالة و اشتغلوا بما تنتفع به انفسکم و انفس غیرکم کذلک قضی الأمر فی هذا اللّوح الّذی لاحت من افقه شمس الحکمة و البیان
چون در مذاهب قبل نظر بمقتضیات وقت حکم جهاد و محو کتب و نهی از معاشرت و مصاحبت با ملل و همچنین نهی از قرائت بعضی از کتب محقّق و ثابت لذا در این ظهور اعظم و نبأ عظیم مواهب و الطاف الهی احاطه نمود و امر مبرم از افق ارادۀ مالک قدم بر آنچه ذکر شد نازل
آه آه خطیئاتی منعتنی عن التّقرّب الی بساط قدسک و جریراتی ابعدتنی عن التّوجّه الی خبآء مجدک قد عملت ما نهیتنی عنه و ترکت ما امرتنی به
بشارت دهم حکم محو کتب را از زبر و الواح برداشتیم فضلاً من لدی اللّه مبعث هذا النّبإ العظیم
بشارت یازدهم تحصیل علوم و فنون از هر قبیل جایز ولکن علومی که نافع است و سبب و علّت ترقّی عباد است کذلک قضی الأمر من لدن آمر حکیم
نحمد اللّه تبارک و تعالی علی ما انزل فی هذا الیوم المبارک العزیز البدیع اگر جمیع عالم هر یک دارای صدهزار لسان شود و الی یوم لا آخر له بشکر و حمد ناطق گردد هرآینه بعنایتی از عنایات مذکوره در این ورقه معادله ننماید یشهد بذلک کلّ عارف بصیر و کلّ عالم خبیر
ابغض النّاس عند اللّه من یقعد و یطلب تمسّکوا بحبل الأسباب متوکّلین علی اللّه مسبّب الأسباب هر نفسی بصنعتی و یا بکسبی مشغول شود و عمل نماید آن عمل نفس عبادت عنداللّه محسوب ان هذا الّا من فضله العظیم العمیم
بشارت سیزدهم امور ملّت معلّق است برجال بیت عدل الهی ایشانند امنآء اللّه بین عباده و مطالع الأمر فی بلاده
یا حزب اللّه مربّی عالم عدل است چه که دارای دو رکن است مجازات و مکافات و این دو رکن دو چشمه‌اند از برای حیات اهل عالم چون که هر روز را امری و هر حین را حکمی مقتضی لذا امور بوزرای بیت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند نفوسی که لوجه اللّه بر خدمت امر قیام نمایند ایشان ملهمند بالهامات غیبی الهی بر کل اطاعت لازم امور سیاسیّه کل راجع است به بیت عدل و عبادات به ما انزله اللّه فی الکتاب
از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل که حضرات ملوک و سلاطین را که مظاهر قدرت الهی و مطالع عزّت ربّانیند تأیید فرماید بر اجراء اوامر و احکامش انّه هو المقتدر القدیر و بالاجابة جدیر
حقّ شاهد و مظاهر اسماء و صفاتش گواه که مقصود از ارتفاع ندا و کلمۀ علیا آنکه از کوثر بیان آذان امکان از قصص کاذبه مطهّر شود و مستعدّ گردد از برای اصغاء کلمۀ طیّبۀ مبارکۀ علیا که از خزانۀ علم فاطر سماء و خالق اسماء ظاهر گشته طوبی للمنصفین
یا اهل بها شما مشارق محبّت و مطالع عنایت الهی بوده و هستید لسان را بسب و لعن احدی میالائید و چشم را از آنچه لایق نیست حفظ نمائید آنچه را دارائید بنمائید اگر مقبول افتاد مقصود حاصل والّا تعرّض باطل ذروه بنفسه مقبلین الی اللّه المهیمن القیّوم سبب حزن مشوید تا چه رسد بفساد و نزاع امید هست در ظلّ سدرۀ عنایت الهی تربیت شوید و به ما اراده اللّه عامل گردید همه اوراق یک شجرید و قطره‌های یک بحر
بشارت چهاردهم شدّ رحال مخصوص زیارت اهل قبور لازم نه مخارج آن را اگر صاحبان قدرت و وسعت به بیت عدل برسانند عنداللّه مقبول و محبوب نعیماً للعاملین
بشارت پانزدهم اگرچه جمهوریّت نفعش بعموم اهل عالم راجع ولکن شوکت سلطنت آیتی است از آیات الهی دوست نداریم مدن عالم از آن محروم مانند اگر مدبّرین این دو را جمع نمایند اجرشان عنداللّه عظیم است
یا اهل ارض
بشارت اوّل که از امّ الکتاب در این ظهور اعظم بجمیع اهل عالم عنایت شد محو حکم جهاد است از کتاب تعالی الکریم ذو الفضل العظیم الّذی به فتح باب الفضل علی من فی السّموات و الأرضین
بشارت دوم اذن داده شده احزاب عالم با یکدیگر بروح و ریحان معاشرت نمایند عاشروا یا قوم مع الأدیان کلّها بالرّوح و الرّیحان کذلک اشرق نیّر الاذن و الارادة من افق سمآء امر اللّه ربّ العالمین
بشارت سوّم تعلیم السن مختلفه است از قبل از قلم اعلی این حکم جاری حضرات ملوک ایّدهم اللّه و یا وزرای ارض مشورت نمایند و یک لسان از السن موجوده و یا لسان جدیدی مقرّر دارند و در مدارس عالم اطفال را بآن تعلیم دهند و همچنین خطّ در این صورت جمیع ارض قطعۀ واحده مشاهده شود طوبی لمن سمع النّدآء و عمل بما امر به من لدی اللّه ربّ العرش العظیم
بشارت ششم صلح اکبر است که شرح آن از قبل از قلم اعلی نازل نعیماً لمن تمسّک به و عمل بما امر به من لدی اللّه العلیم الحکیم
بشارت چهارم هر یک از حضرات ملوک وفّقهم اللّه بر حفظ این حزب مظلوم قیام فرماید و اعانت نماید باید کل در محبّت و خدمت او از یکدیگر سبقت گیرند این فقره فرض است بر کل طوبی للعاملین

Lawh-i-Siyyid Mihdiy-i-Dahaji BH00587

Add range:
الأمنع الأعلی
قل خافوا اللّه و لا ترتکبوا ما یجزع به احبّائی فی الملک کذلک یأمرکم هذا القلم الّذی منه تحرّک القلم الأعلی فی مضمار الحکمة و العرفان
کبّر من قبلی علی وجوه الّذین تجد منها نضرة البهآء ثمّ ذکّرهم بهذا الذّکر الّذی به قرّت عیون الأبرار انّما البهآء علیک و علی من تمسّک بحبل اللّه منزل الآیات…
طوبی لأرض ارتفع فیها ذکر اللّه و لآذان فازت باصغآء ما نزّل من سمآء عنایة ربّک الرّحمن
جمیع من فی البلدان را از امور مهیّجه و فساد و نزاع و شئوناتی که سبب حدوث فتنه میشود منع فرمائید آنچه الیوم مطلوب است تبلیغ امر بوده مثلاً نفوسی که بخیال بعضی از امور قیام نموده و مینمایند اگر بر تبلیغ امر قیام کنند عنقریب کلّ اهل آن دیار بردای ایمان فائز شوند
یک آیه در لوح جناب نبیل اهل قائن نازل اگر کسی بحلاوت آن آیه فائز شود معنی نصر را ادراک نماید قل انّ البیان جوهر یطلب النّفوذ و الاعتدال امّا النّفوذ معلّق باللّطافة و اللّطافة منوط بالقلوب الفارغة الصّافیة و امّا الاعتدال امتزاجه بالحکمة الّتی نزّلناها فی الزّبر و الألواح
یا اسمی بیان نفوذ میطلبد چه اگر نافذ نباشد مؤثّر نخواهد بود و نفوذ ان معلّق بانفاس طیّبه و قلوب صافیه بوده و هم‌چنین اعتدال میطلبد چه اگر اعتدال نباشد سامع متحمّل نخواهد شد و در اوّل بر اعراض قیام نماید و اعتدال امتزاج بیان است بحکمتهائی که در زبر و الواح نازل شده و چون جوهر دارای این دو شیء شد او است جوهر فاعل که علّت و سبب کلّیّه است از برای تقلیب وجود و اینست مقام نصرت کلّیّه و غلبۀ الهیّه هر نفسی بآن فائز شد او قادر بر تبلیغ امر اللّه و غالب بر افئده و عقول عباد خواهد بود
یا اسمی شمس بیان از مطلع وحی رحمن بقسمی در زبر و الواح اشراق فرموده که ملکوت بیان و جبروت تبیان از او در انبساط و اهتزاز و اشراق است ولکنّ النّاس اکثرهم لا یفقهون
اینکه مکرّر مقام نصر و انتصار از قلم قدر جاری شده و میشود مقصود آن است که مباد احبّآء اللّه باموری که منشأ فتن و فساد است قیام نمایند جمیع باید در صدد نصرت امر اللّه برآیند بقسمی که ذکر شد و این از فضل او است مخصوص احبّای او تا کلّ بمقامی که میفرماید من احیا نفساً فقد احیا النّاس جمیعاً فائز شوند
و غلبۀ ظاهره تحت این مقام بوده و خواهد بود و از برای او وقتی است معیّن در کتاب الهی انّه یعلم و یظهر بسلطانه انّه لهو القویّ الغالب المقتدر العلیم الحکیم
و باید نفوس مقدّسه تفکّر و تدبّر نمایند در کیفیّت تبلیغ و از کتب بدیعۀ الهیّه در هر مقام آیاتی و کلماتی حفظ نمایند تا در حین بیان در هر مقام که اقتضا نماید بآیات الهی ناطق شوند چه که او است اکسیر اعظم و طلسم اکبر افخم بشأنی که سامع را مجال توقّف نماند لعمری این امر بشأنی ظاهر شده که مغناطیس کلّ ملل و وجود خواهد بود اگر نفسی درست تفکّر نماید مشاهده مینماید که از برای احدی مفرّی نبوده و نیست
ان یا اسمی ان احمد اللّه بما جعلناک امطار الفضل لما زرعناه فی الأراضی الطّیّبة المبارکة و جعلناک ربیع العنایة لما غرسناه من الأشجار البدیعة المنیعة هذا فضل لا یعادله ما خلق فی الامکان و سقیناک رحیق البیان من قدح الطاف ربّک الرّحمن و هو هذا الفم المقدّس الّذی اذا فتح اهتزّت الممکنات و تحرّکت الموجودات و نطقت الورقآء هذا لکوثر الحیوان لمن فی الابداع
و کتاب اقدس بشأنی نازل شده که جاذب و جامع جمیع شرایع الهیّه است طوبی للقارئین طوبی للعارفین طوبی للمتفکّرین طوبی للمتفرّسین و بانبساطی نازل شده که کلّ را قبل از اقبال احاطه فرموده سوف یظهر فی الأرض سلطانه و نفوذه و اقتداره انّ ربّک لهو العلیم الخبیر
ان یا اسمی ان استمع ندائی من شطر عرشی انّه یحبّ ان یذکرک فی کلّ الأحوال بما وجدک قائماً علی ذکره بین الرّجال انّ ربّک یحبّ الوفآء فی ملکوت الانشآء و قدّمه علی اکثر الصّفات انّه لهو المقتدر القدیر

ثمّ اعلم انّا سمعنا ما اثنیت فی مناجاتک مع اللّه ربّک العلیّ العظیم طوبی لک بما اقتصرت امورک علی هذا الأمر المبرم العزیز الحکیم نسأل اللّه بأن یجعل ندائک مغناطیس الأسمآء فی ملکوت الانشآء لیسرعنّ الیه الکائنات من غیر قصد و ارادة انّه لهو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو المتعالی الأمنع الأقدس الأرفع الأعزّ الأجلّ الأکرم العلیم الخبیر

١۴

و ارسلنا الیک فی اکثر الأحیان عرف الرّحمن من هذا الفرع المتحرّک علی متن ربّک العزیز المختار تاللّه الحقّ لو یتوجّه الیه الوجود من الغیب و الشّهود لیراه طائراً الی المقصد الأقصی مقام الّذی فیه تنطق سدرة المنتهی انّه لا اله الّا انا العزیز الوهّاب
طوبی لک بما کنت سائراً فی بلاد اللّه و کنت آیة الفرح و الاطمینان لأهل البهآء الّذین انقطعوا عمّا سواه و توجّهوا بالقلوب الی هذا الشّطر الّذی منه اضآءت الآفاق و رشحت علیهم ما ترشح علیک من امواج هذا البحر الّذی احاط من فی الأکوان
انت الّذی عرفت نصر اللّه و قمت علیه بالحکمة و البیان قل انّ نصری هو تبلیغ امری هذا ما ملئت به الألواح هذا حکم اللّه من قبل و من بعد قل ان اعرفوا یا اولی الأبصار انّ الّذین خرجوا عن الحکمة اولئک ما عرفوا نصر اللّه الّذی نزل فی الکتاب قل اتّقوا اللّه و لا تفسدوا فی الأرض خذوا ما امرتم به من لدن ربّکم العزیز العلّام انّه علم النّصر و علّمکم ببیان لن یعتریه ظنون الّذین هاموا فی هیمآء الشّبهات
ان یا اسمی ان اسق الممکنات مرّة اخری من هذا القدح الّذی به سجّرت البحار ثمّ اضرم فی قلوبهم النّار المشتعلة الملتهبة من هذه السّدرة الحمرآء لیقومنّ علی الذّکر و الثّنآء بین ملإ الأدیان
قد حضر منک لدی العرش کتب شتّی قرأناها بفضل من عندنا و نزّلنا لکلّ اسم کان فیها ما اهتزّت به العقول و طارت الأرواح و اسمعناک فی اکثر الأحیان اطوار الورقات و تغنّیات العنادل الّتی تغنّ علی الأفنان کذلک تحرّکت یراعة اللّه علی ذکرک لتذکّر النّاس بهذا البیان الّذی جعله اللّه مطلع الآیات
وصّ العباد بما وصّیناک لیمنعوا انفسهم عمّا نهوا عنه فی امّ البیان انّ الّذین یرتکبون ما تحدث به الفتنة بین البریّة انّهم بعدوا عن نصر اللّه و امره الا انّهم من المفسدین فی لوح جعله اللّه مطلع الألواح
قل انّا لو نرید لننصر الأمر بکلمة من عندنا انّه لهو المقتدر القهّار لو اراد اللّه لیخرج من عرین القوّة غضنفر القدرة و یزأر زایراً یحکی هزیم الرّعود القاصفة فی الجبال انّه لمّا سبقت رحمتنا قدّرنا تمام النّصر فی الذّکر و البیان لیفوز بذلک عبادنا فی الأرض هذا من فضل اللّه علیهم انّ ربّک لهو الغنیّ المتعال
الأقدس الأعظم الأمنع الأعلی ان يا اسمی ان احمد اللّه بما جعلناک امطار الفضل لما زرعناه فی الاراضی الطّيّبة المبارکة و جعلناک ربيع العناية لما غرسناه من الاشجار البديعة المنيعة هذا فضل لا يعادله ما خلق فی الامکان و سقيناک رحيق البيان من قدح الطاف ربّک الرّحمن و هو هذا الفم المقدّس الّذی اذا فتح اهتزّت الممکنات و تحرّکت الموجودات و نطقت الورقاء هذا لکوثر الحيوان لمن فی الإبداع و ارسلنا اليک فی اکثر الأحيان عرف الرّحمن من هذا الفرع المتحرّک علی متن ربّک العزيز المختار تاللّه الحقّ لو يتوجّه اليه الوجود من الغيب و الشّهود لتراه طائرا اِلی المقصد الاقصی مقام الّذی فيه تنطق السّدرة المنتهی انّه لا اله الّا انا العزيز الوهّاب طوبی لک بما کنت سائرا فی بلاد اللّه و کنت آية الفرح و الاطمينان لاهل البهآء الّذين انقطعوا عمّا سواه و توجّهوا بالقلوب اِلی هذا الشّطر الّذی منه اضائت الآفاق و رشّحت عليهم ما ترشّح عليک من امواج هذا البحر الّذی احاط من فی الاکوان انت الّذی عرفت نصر اللّه و قمت عليه بالحکمة و البيان قل انّ نصری هو تبليغ امری هذا ما ملئت به الالواح هذا حکم اللّه من قبل و من بعد قل ان اعرفوا يا اولی الأبصار انّ الّذين خرجوا عن الحکمة اولئک ما عرفوا نصر اللّه الّذی نزّل فی الکتاب قل اتّقوا اللّه و لا تفسدوا فی الأرض خذوا ما أمرتم به من لدن ربّکم العزيز العلّام انّه عَلَم النّصر و علّمکم ببيان لن يعتريه ظنون الّذين هاموا فی هيماء الشّبهات ان يا اسمی ان اسق الممکنات مرّة اخری من هذا القدح الّذی به سجّرت البحار ثمّ اضرم فی قلوبهم النّار المشتعلة الملتهبة من هذه السّدرة الحمرآء ليقومنّ علی الدّکر و الثّناء بين ملأ الأديان قد حضر منک لدی العرش کتب شتّی قرئناها بفضل من عندنا و نزّلنا لکلّ اسم کان فيها ما اهتزّت به العقول و طارت الأرواح و اسمعناک فی اکثر الأحيان اطوار الورقات و تغنيّات العنادل الّتی تغنّ علی الافنان کذلک تحرّکت يراعة اللّه علی ذکرک لتذکّر النّاس بهذا البيان الّذی جعله اللّه مطلع الآيات طوبی لارض ارتفعت فيها ذکر اللّه ولآذان فازت باصغاء ما نزّل من سماء عناية ربّک الرّحمن وصّ العباد بما وصّيناک ليمنعوا انفسهم عمّا نهوا عنه فی امّ البيان انّ الّذين يرتکبون ما يحدث به الفتنة بين البريّة انّهم بعدوا عن نصر اللّه و امره ألا انّهم من المفسدين فی لوح جعله اللّه مطلع الالواح قل انّا لو نريد لننصر الأمر بکلمة من عندنا انّه لهو المقتدر القهّار لو اراد اللّه ليخرج من عرين القوّة غضنفر القدرة و يزأر زئيراً يحکی هزيم الرّعود القاصفة فی الجبال انّه لمّا سبقت رحمتنا قدّرنا تمام النّصر فی الذّکر و البيان ليفوز بذلک عبادنا فی الأرض هذا من فضل اللّه عليهم انّ ربّک لهو الغنيّ المتعال قل خافوا اللّه و لا ترتکبوا ما يجزع به احبّائی فی الملک کذلک يأمرکم هذا القلم الّذی منه تحرّک القلم الأعلی فی مضمار الحکمة و العرفان کبّر من قبلی علی وجوه الّذين تجد منها نضرة البهآء ثمّ ذکّرهم بهذا الذّکر الّذی به قرّت عيون الابرار انّما البهآء عليک و علی من تمسّک بحبل اللّه المنزل الآيات ... باری جميع من فی البلدان را از امور مهيّجه و فساد و نزاع و شئوناتی که سبب حدوث فتنه ميشود منع فرمائيد آنچه اليوم مطلوب است تبليغ امر بوده مثلاً نفوسی که بخيال بعضی از امور قيام نموده و مينمايند اگر بر تبليغ امر قيام کنند عنقريب کلّ اهل آن ديار بردای ايمان فائز شوند يک آيه در لوح جناب نبيل اهل قائن نازل اگر کسی بحلاوت آن آيه فائز شود معنی نصر را ادراک مينمايد قل انّ البيان جوهر يطلب النّفوذ و الاعتدال امّا النّفوذ معلّق باللّطافة و اللّطافة منوطة بالقلوب الفارغة الصّافيه و امّا الاعتدال امتزاجه بالحکمة الّتی نزّلناها فی الزّبر و الألواح يا اسمی بيان نفوذ ميطلبد چه اگر نافذ نباشد مؤثّر نخواهد بود و نفوذ آن معلّق بانفاس طيّبه و قلوب صافيه بوده و همچنين اعتدال ميطلبد چه اگر اعتدال نباشد سامع متحمّل نخواهد شد و در اوّل بر اعراض قيام نمايد و اعتدال امتزاج بيانست بحکمت هائی که در زبر و الواح نازل شده و چون جوهر دارای اين دو شیء شد اوست جوهر فاعل که علّت و سبب کليّه است از برای تقليب وجود و اينست مقام نصرت کليّه و غلبه الهيّه هر نفسی بآن فائز شد او قادر بر تبليغ امراللّه و غالب بر افئده و عقول عباد خواهد بود يا اسمی شمس بيان از مطلع وحی رحمن بقسمی در زبر و الواح اشراق فرموده که ملکوت بيان وجبروت تبيان از او در انبساط و اهتزاز و اشراق است و لکنّ النّاس اکثرهم لايفقهون اينکه مکرّر مقام نصر و انتصار از قلم قدر جاری شده و ميشود مقصود آنست که مباد احبّاءاللّه به اموری که منشأ فتنه و فساد است قيام نمايند جميع بايد در صدد نصرت امراللّه بر آيند بقسمی که ذکر شد و اين از فضل اوست مخصوص احبّای او تا کلّ بمقامی که ميفرمايد من احيی نفساً فقد احيی النّاس جميعاً فائز شوند و غلبه ظاهره تحت اين مقام بوده و خواهد بود و از برای او وقتی است معيّن در کتاب الهی انّه يعلم و يظهر بسلطانه انّه لهو القويّ الغالب المقتدر العليم الحکيم و بايد نفوس مقدّسه تفکّر و تدبّر نمايند در کيفيّت تبليغ و از کتب بديعه الهيّه در هر مقام آياتی و کلماتی حفظ نمايند تا در حين بيان در هر مقام که اقتضا نمايد به آيات الهی ناطق شوند چه که اوست اکسير اعظم و طلسم اکبر افخم بشأنيکه سامع را مجال توقّف نماند لعمری اين امر بشأنی ظاهر که مغناطيس کلّ ملل و وجود خواهد بود اگر نفسی درست تفکّر نمايد مشاهده مينمايد که از برای احدی مفرّی نبوده و نيست و کتاب اقدس بشأنی نازل شده که جاذب و جامع جميع شرايع الهيّه است طوبی للقارئين طوبی للعارفين طوبی للمتفکّرين طوبی للمتفرّسين و به انبساطی نازل شده که کلّ را قبل از اقبال احاطه فرموده سوف يظهر فی الارض سلطانه و نفوذه و اقتداره انّ ربّک لهو العليم الخبير ان يا اسمی ان استمع ندائی من شطر عرشی انّه يحبّ ان يذکرک فی کلّ الاحوال بما وجدک قائماً علی ذکره بين الرّجال انّ ربّک يحبّ الوفاء فی ملکوت الانشاء و قدّمه علی اکثر الصّفات انّه لهو المقتدر القدير ثمّ اعلم انّا سمعنا ما اثنيت فی مناجاتک مع اللّه ربّک العليّ العظيم طوبی لک بما اقتصرت اُمورک علی هذا الامر المبرم العزيز الحکيم نسئل اللّه بان يجعل ندائک مغناطيس الأسمآء فی ملکوت الانشاء لتسرعّن اليه الکائنات من غير قصد و ارادة انّه لهو المقتدر علی ما يشاء لا اله الّا هو المتعالی الامنع الاقدس الارفع الاعزّ الأجلّ الأکرم العليم الخبير .

Tajalliyat (Effulgences) BH00668

Add range:
صحیفة اللّه المهیمن القیّوم
انّا اردنا ان نبدّل اللّغة الفصحی انّ ربّک هو المقتدر المختار اراده آنکه بلسان پارسی نطق نمائیم که شاید اهل ایران طرّاً بیانات رحمن را بشنوند و بیایند و بیابند
تجلّی اوّل که از آفتاب حقیقت اشراق نمود معرفت حقّ جلّ جلاله بوده و معرفت سلطان قدم حاصل نشود مگر بمعرفت اسم اعظم اوست مکلّم طور که بر عرش ظهور ساکن و مستویست و اوست غیب مکنون و سرّ مخزون کتب قبل و بعد الهی بذکرش مزیّن و بثنایش ناطق به نصب علم العلم فی العالم و ارتفعت رایة التّوحید بین الأمم لقآء اللّه حاصل نشود مگر بلقاء او باو ظاهر شد آنچه که ازل الآزال مستور و پنهان بوده انّه ظهر بالحقّ و نطق بکلمة انصعق بها من فی السّموات و الأرض الّا من شآء اللّه ایمان باللّه و عرفان او تمام نشود مگر بتصدیق آنچه از او ظاهر شده و همچنین عمل بآنچه امر فرموده و در کتاب از قلم اعلی نازل گشته
منغمسین بحر بیان باید در کلّ حین باوامر و نواهی الهی ناظر باشند اوامرش حصن اعظم است از برای حفظ عالم و صیانت امم نوراً لمن اقرّ و اعترف و ناراً لمن ادبر و انکر
تجلّی دوم استقامت بر امر اللّه و حبّه جلّ جلاله بوده و آن حاصل نشود مگر بمعرفت کامل و معرفت کامل حاصل نشود مگر باقرار بکلمۀ مبارکۀ یفعل ما یشآء هر نفسی باین کلمۀ علیا تمسّک نمود و از کوثر بیان مودع در آن آشامید او خود را مستقیم مشاهده نماید بشأنی که کتب عالم او را از امّ الکتاب منع نکند حبّذا هذا المقام الأعلی و الرّتبة العلیا و الغایة القصوی
یا علی قبل اکبر در پستی مقام معرضین تفکّر نما کل بکلمۀ انّه هو محمود فی فعله و مطاع فی امره ناطقند مع‌ذلک اگر بقدر سمّ ابره مخالف نفس و هوی ظاهر شود اعراض نمایند بگو بر مقتضیات حکمت بالغۀ الهیّه احدی آگاه نه انّه لو یحکم علی الأرض حکم السّمآء لیس لأحد ان یعترض علیه هذا ما شهد به نقطة البیان فیما انزله بالحقّ من لدی اللّه فالق الأصباح
تجلّی سیّم علوم و فنون و صنایع است علم بمنزلۀ جناحست از برای وجود و مرقاتست از برای صعود تحصیلش بر کل لازم ولکن علومی که اهل ارض از آن منتفع شوند نه علومی که بحرف ابتدا شود و بحرف منتهی گردد صاحبان علوم و صنایع را حقّ عظیم است بر اهل عالم یشهد بذلک امّ البیان فی المآب نعیماً للسّامعین فی‌الحقیقة کنز حقیقی از برای انسان علم اوست و اوست علّت عزّت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط کذلک نطق لسان العظمة فی هذا السّجن العظیم
تجلّی چهارم در ذکر الوهیّت و ربوبیّت و امثال آن است اگر صاحب بصر در سدرۀ مبارکۀ ظاهره و اثمارش نظر نماید انّها تغنیه عن دونها و یعترف بما نطق به مکلّم الطّور علی عرش الظّهور
یا علی قبل اکبر ذکّر النّاس بآیات ربّک و عرّفهم صراطه المستقیم و نبأه العظیم
بگو ای عباد اگر از اهل عدل و انصافید تصدیق مینمائید آنچه را که از قلم اعلی جاری شده اگر اهل بیانید بیان پارسی شما را راه نماید و کفایت کند و اگر اهل فرقانید در تجلّی و ندای سدره از برای ابن عمران تفکّر نمائید
سبحان‌اللّه گمان آنکه عرفان در ظهور حقّ کامل و بالغ شده و بغایت قصوی رسیده حال معلوم میشود عرفان نزد معرضین تنزّل نموده و نابالغ مانده
هو السّامع من افقه الأعلی
یا علی آنچه از شجر پذیرفتند از سدرۀ وجود نمیپذیرند بگو ای اهل بیان از روی نفس و هوی تکلّم منمائید اکثر احزاب عالم مقرّند بکلمۀ مبارکه که از شجر ظاهر شد
لعمر اللّه اگر ذکر مبشّر نبود هرگز این مظلوم بآنچه سبب اضطراب و هلاکت جهّالست تکلّم نمینمود در اوّل بیان در ذکر ذکر من یظهره اللّه جلّ ظهوره میفرماید الّذی ینطق فی کلّ شأن انّنی انا اللّه لا اله الّا انا ربّ کلّ شیء و انّ ما دونی خلقی ان یا خلقی ایّای فاعبدون و هم‌چنین در مقام دیگر عند ذکر من یظهر میفرماید انّنی انا اوّل العابدین حال باید در عابد و معبود تفکّر نمود شاید عباد ارض بقطره‌ئی از بحر عرفان فائز گردند و مقام ظهور را ادراک نمایند انّه ظهر و نطق بالحقّ طوبی لمن اقرّ و اعترف و ویل لکلّ منکر بعید
یا ملأ الأرض اسمعوا ندآء السّدرة الّتی احاط علی العالم ظلّها و لا تکونوا من جبابرة الأرض الّذین انکروا ظهور اللّه و سلطانه و کفروا بنعمته الا انّهم من الصّاغرین فی کتاب اللّه ربّ العالمین
البهآء المشرق من افق سمآء عنایتی علیک و علی من معک و یسمع قولک فی امر اللّه العزیز الحمید
شهد اللّه انّه لا اله الّا هو و الّذی اتی انّه هو السّرّ المکنون و الرّمز المخزون و الکتاب الأعظم للأمم و سمآء الکرم للعالم و هو الآیة الکبری بین الوری و مطلع الصّفات العلیا فی ناسوت الانشآء به ظهر ما کان مخزوناً فی ازل الآزال و مستوراً عن اولی الأبصار انّه هو الّذی بشّرت بظهوره کتب اللّه من قبل و من بعد من اقرّ به و بآیاته و بیّناته انّه اقرّ بما نطق به لسان العظمة قبل خلق الأرض و السّمآء و قبل ان یظهر ملکوت الأسمآء به ماج بحر العلم بین الأنام و جری فرات الحکمة من لدی اللّه مالک الأیّام
طوبی لبصیر شهد و رأی و لسمیع سمع ندائه الأحلی و لید اخذت الکتاب بقوّة ربّها سلطان الآخرة و الأولی و لسریع سرع الی افقه الأعلی و لقویّ ما اضعفته سطوة الأمرآء و ضوضآء العلمآء و ویل لمن انکر فضل اللّه و عطائه و رحمته و سلطانه انّه ممّن انکر حجّة اللّه و برهانه فی ازل الآزال
و نعیماً لمن نبذ الیوم ما عند القوم و اخذ ما امر به من لدی اللّه مالک الأسمآء و فاطر الأشیآء الّذی اتی من سمآء القدم بالاسم الأعظم و بسلطان لا تقوم معه جنود الأرض یشهد بذلک امّ الکتاب فی اعلی المقام
یا علی قبل اکبر انّا سمعنا ندائک مرّة بعد مرّة اجبناک بما لا تعادله اذکار العالم و یجد منه المخلصون عرف بیان الرّحمن و العشّاق نفحات الوصال و العطشان خریر کوثر الحیوان طوبی لمن فاز به و وجد ما تضوّع فی هذا الحین من یراعة اللّه المهیمن العزیز الوهّاب
نشهد انّک اقبلت و قطعت السّبیل الی ان وردت و حضرت و سمعت ندآء المظلوم الّذی سجن بما اکتسبت ایدی الّذین کفروا بآیات اللّه و برهانه و انکروا هذا الفضل الّذی به انارت الآفاق طوبی لوجهک بما توجّه و لأذنک بما سمعت و للسانک بما نطق بثنآء اللّه ربّ الأرباب نسأل اللّه ان یجعلک علماً لنصرة امره و یقرّبک الیه فی کلّ الأحوال
یا ایّها النّاطق بثنائی اسمع ما قاله الظّالمون فی ایّامی منهم من قال انّه ادّعی الرّبوبیّة و منهم من قال انّه افتری علی اللّه و منهم من قال انّه ظهر للفساد تبّاً لهم و سحقاً لهم الا انّهم من عبدة الأوهام
و نذکر اولیآء اللّه و احبّائه هناک و نبشّرهم بما نزّل لهم من ملکوت بیان ربّهم مالک یوم الحساب ذکّرهم من قبلی و نوّرهم بأنوار نیّر بیانی انّ ربّک هو العزیز الفضّال
تجلّيات صحيفة اللّه المُهيمن القيّوم هُو السّامع مِن افقه الأعلی شهد اللّه انّه لا اِله الّا هو و الّذی اتی انّه هو السّر المکنون و الرّمز المخزون و الکتاب الأعظم للاُمم و سماءُ الکرم للعالم و هو الآية الکبری بين الوری و مطلع الصّفات العُليا فی ناسوت الانشاء به ظهر ما کان مخزونا فی ازل الازال و مستوراً عن اولی الابصار انّه هو الّذی بشّرت بظهوره کتب اللّه من قبل و من بعد من اقرّ به و بآياته و بيّناته انّه اقرّ بما نطق به لسان العظمة قبل خلق الارض و السّماء و قبل ان يظهر ملکوت الاسماء به ماج بحر العلم بين الانام و جری فرات الحکمة من لدی اللّه مالک الايّام طوبی لبصير شهد و رأی و لسميع سمع ندائه الأحلی و ليد اخذت الکتاب بقوّة ربّها سلطان الآخرة و الاُولی و لسريع سرع اِلی افقه الاعلی و لقويّ ما اضعفته سطوة الامرآء و ضوضاء العلمآء و ويلٌ لمن انکر فضل اللّه و عطائه و رحمته و سلطانه انّه ممّن انکر حجّة اللّه و برهانه فی ازل الازال و نعيماً لمن نبذ اليوم ما عند القوم و اخذ ما اُمر به من لدی اللّه مالک الاسماء و فاطر الاشياء الّذی اتی من سمآء القدم بالاسم الاعظم و بسلطان لاتقوم معه جنود الارض يشهد بذلک امّ الکتاب فی اعلی المقام يا علی قبل اکبر انّا سمعنا ندائک مرّة بعد مرّة اجبناک بما لا تعادله اذکار العالم و يجد منه المخلصون عرف بيان الرّحمن و العشّاق نفحات الوصال و العطشان خرير کوثر الحيوان طوبی لمن فاز به و وجد ما تضوّع فی هذا الحين من يراعة اللّه المهيمن العزيز الوهّاب نشهد انّک اقبلت و قطعت السّبيل الی ان وردت و حضرت و سمعت ندآء المظلوم الّذی سجن بما اکتسبت ايدی الّذين کفروا بآيات اللّه و برهانه و انکروا هذا الفضل الّذی به انارت آلافاق طوبی لوجهک بما توجّه و لاذنک بما سمعت و للسانک بما نطق بثناء اللّه ربّ الارباب نسئل اللّه ان يجعلک علماً لنصرة امره و يقرّبک اليه فی کلّ الاحوال و نذکر اولياء اللّه و احبائه هناک و نبشّرهم بما نزّل لهم من ملکوت بيان ربّهم مالک يوم الحساب ذکّر هم من قبلی و نوّر هم بانوار نيّر بيانی انّ ربّک هو العزيز الفضّال يا ايّها النّاطق بثنائی اسمع ما قاله الظّالمون فی ايّامی منهم من قال انّه ادّعی الرّبوبية و منهم من قال انّه افتری علی اللّه و منهم من قال انّه ظهر للفساد تبّاً لهم و سحقاً لهم الا انّهم من عبدة الاوهام انّا اردنا ان نبدّل اللّغة الفصحی انّ ربّک هو المقتدر المختار اراده آنکه بلسان پارسی نطق نمائيم که شايد اهل ايران طرّاً بيانات رحمن را بشنوند و بيايند و بيابند . تجلّی اوّل که از آفتاب حقيقت اشراق نمود معرفت حق جلّ جلاله بوده و معرفت سلطان قدم حاصل نشود مگر بمعرفت اسم اعظم اوست مکلّم طور که بر عرش ظهور ساکن و مستوی است و اوست غيب مکنون و سرّ مخزون کتب قبل و بعد الهی بذکرش مزيّن و بثنايش ناطق به نصب علم العلم فی العالم و ارتفعت راية التّوحيد بين الامم لقاء اللّه حاصل نشود مگر بلقاء او باو ظاهر شد آنچه که ازل الازال مستور و پنهان بوده انّه ظهر بالحقّ و نطق بکلمة انصعق بها من فی السّموات و الارض الّا من شآءاللّه ايمان باللّه و عرفان او تمام نشود مگر بتصديق آنچه از او ظاهر شده و همچنين عمل به آنچه امر فرموده و در کتاب از قلم اعلی نازل گشته منغمسين بحر بيان بايد در کلّ حين به اوامر و نواهی الهی ناظر باشند اوامرش حصن اعظم است از برای حفظ عالم و صيانت امم نورا لمن اقرّ و اعترف و نارا لمن ادبر و انکر. تجلّی دوم استقامت بر امر اللّه و حبّه جلّ جلاله بوده و آن حاصل نشود مگر بمعرفت کامل و معرفت کامل حاصل نشود مگر به اقرار بکلمه مبارکه يفعل ما يشاء هر نفسی به اين کلمه عليا تمسّک نمود و از کوثر بيان مودع در آن آشاميد او خود را مستقيم مشاهده نمايد بشأنيکه کتب عالم او را از امّ الکتاب منع نکند حبّذا هذا المقام الأعلی و الرّتبة العليا و الغاية القصوی يا علی قبل اکبر در پستی مقام معرضين تفکّر نما کلّ بکلمه انّه هو محمُود فی فعله و مطاع فی امره ناطق اند معذلک اگر بقدر سمّ ابره مخالف نفس و هوی ظاهر شود اعراض نمايند بگو بر مقتضيات حکمت بالغه الهيّه احدی آگاه نه انّه لو يحکم علی الارض حکم السّماء ليس لاحد ان يعترض عليه هذا ما شهد به نقطة البيان فيما انزله بالحقّ من لدی اللّه فالق الإصباح . تجلّی سوم علوم و فنون و صنايع است علم بمنزله جناح است از برای وجود و مرقاتست از برای صعود تحصيلش بر کلّ لازم ولکن علومی که اهل ارض از آن منتفع شوند نه علومی که بحرف ابتداء شود و بحرف منتهی گردد صاحبان علوم و صنائع را حق عظيم است بر اهل عالم يشهد بذلک امّ البيان فی الماب نعيماً للسّامعين فی الحقيقه کنز حقيقی از برای انسان علم اوست و اوست علّت عزّت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط کذلک نطق لسان العظمة فی هذا السّجن العظيم تجلّی چهارم در ذکر الوهيّت و ربوبيّت و امثال آنست اگر صاحب بصر در سدره مبارکه ظاهره و اثمارش نظر نمايد انّها تغنيه عن دونها و يعترف بما نطق به مکلّم الطّور علی عرش الظّهور يا علی قبل اکبر ذکّر النّاس بآيات ربّک و عرّفهم صراطه المستقيم ونبأه العظيم بگو ای عباد اگر از اهل عدل و انصافيد تصديق مينمائيد آنچه را که از قلم اعلی جاری شده اگر اهل بيانيد بيان پارسی شما را راه نمايد و کفايت کند و اگر اهل فرقانيد در تجلّی و ندای سدره از برای ابن عمران تفکّر نمائيد سبحان اللّه گمان آنکه عرفان در ظهور حق کامل و بالغ شده و بغايت قصوی رسيده حال معلوم ميشود عرفان نزد معرضين تنزّل نموده و نابالغ مانده . يا علی آنچه از شجر پذيرفتند از سدره وجود نمی‌پذيرند بگو ای اهل بيان از روی نفس و هوی تکلّم منمائيد اکثر احزاب عالم مقرّند بکلمه مبارکه که از شجر ظاهر شد لعمر اللّه اگر ذکر مبشّر نبود هرگز اين مظلوم به آنچه سبب اضطراب و هلاکت جهّال است تکلّم نمينمود در اوّل بيان در ذکر ذکر من يظهره اللّه جلّ ظهوره ميفرمايد الّذی ينطق فی کلّ شأنٍ انّنی انا اللّه لا اله الّا انا ربّ کلّ شيْء و انّ مادونی خلقی ان يا خلقی ايّای فاعبدون و همچنين در مقام ديگر عند ذکر من يظهر ميفرمايد انّنی انا اوّل العابدين حال بايد در عابد و معبود تفکّر نمود شايد عباد ارض بقطره از بحر عرفان فائز گردند و مقام ظهور را ادراک نمايند انّه ظهر و نطق بالحقّ طوبی لمن اقرّ و اعترف و ويلٌ لکلّ منکر بعيد يا ملأ الارض اسمعوا نداء السّدرة الّتی احاط علی العالم ظلّها و لاتکونوا من جبابرة الارض الّذين انکروا ظهور اللّه و سلطانه و کفروا بنعمته الا انّهم من الصّاغرين فی کتاب اللّه ربّ العالمين البهآء المشرق من افق سماء عنايتی عليک و علی من معک ويسمع قولک فی امراللّه العزيز الحميد.

Asl-i-Kullu'l-Khayr (Words of Wisdom) BH02183

Add range:
هو اللّه العلیّ الأعلی
رأس الفطرة هی الاقرار بالافتقار و الخضوع بالاختیار بین یدی اللّه الملک العزیز المختار
رأس القدرة و الشّجاعة هی اعلآء کلمة اللّه و الاستقامة علی حبّه
رأس الاحسان هو اظهار العبد بما انعمه اللّه و شکره فی کلّ الأحوال و فی جمیع الأحیان
رأس الایمان هو التّقلّل فی القول و التّکثّر فی العمل و من کان اقواله ازید من اعماله فاعلموا عدمه خیر من وجوده و فنائه احسن من بقائه
اصل العافیة هی الصّمت و النّظر الی العاقبة و الانزوآء عن البریّة
رأس الهمّة هی انفاق المرء علی نفسه و علی اهله و الفقرآء من اخوته فی دینه
رأس التّجارة هی حبّی به یستغنی کلّ شیء عن کلّ شیء و بدونه یفتقر کلّ شیء عن کلّ شیء و هذا ما رقم من اصبع عزّ منیر
اصل کلّ الشّرّ هو اغفال العبد عن مولاه و اقباله الی ما سواه
اصل النّار هی الجحاد فی آیات اللّه و المجادلة بمن ینزل من عنده و الانکار به و الاستکبار علیه
اصل کلّ العلوم هو عرفان اللّه جلّ جلاله و هذا لن یحقّق الّا بعرفان مظهر نفسه
اصل کلّ الخیر هو الاعتماد علی اللّه و الانقیاد لأمره و الرّضا لمرضاته
رأس الذّلّة هی الخروج عن ظلّ الرّحمن و الدّخول فی ظلّ الشّیطان
رأس الکفر هو الشّرک باللّه و الاعتماد علی سواه و الفرار عن قضایاه
اصل الخسران لمن مضت ایّامه و ما عرف نفسه
رأس کلّ ما اذکرناه لک هو الانصاف و هو خروج العبد عن الوهم و التّقلید و التّفرّس فی مظاهر الصّنع بنظر التّوحید و المشاهدة فی کلّ الأمور بالبصر الحدید

کذلک علّمناک و صرّفنا لک کلمات الحکمة لتشکر اللّه ربّک فی نفسک و تفتخر بها بین العالمین

١۱

اصل الحکمة هی الخشیة عن اللّه عزّ ذکره و المخافة من سطوته و سیاطه و الوجل من مظاهر عدله و قضائه
رأس الدّین هو الاقرار بما نزّل من عند اللّه و الاتّباع لما شرع فی محکم کتابه
اصل العزّة هی قناعة العبد بما رزق به و الاکتفآء بما قدّر له
اصل الحبّ هو اقبال العبد الی المحبوب و الاعراض عمّا سواه و لم یکن مراده الّا ما اراده مولاه
اصل الذّکر هو القیام علی المذکور و النّسیان عن ورائه
رأس التّوکّل هو اقتراف العبد و اکتسابه فی الدّنیا و اعتصامه باللّه و انحصار النّظر الی فضل مولاه اذ الیه یرجع امور العبد فی منقلبه و مثویه
رأس الانقطاع هو التّوجّه الی شطر اللّه و الورود علیه و النّظر الیه و الشّهادة بین یدیه
هُو العليّ الأعلی أصلُ کلّ الخير هُو الاعتمادُ علی اللّه و الانقيادُ لامره و الرّضاء لمرضاته . أصلُ الحکمة هی الخشيةُ عن اللّه عزّ ذکرُه و المخافةُ من سطوته و سياطه و الوَجلُ من مظاهر عدله و قضائه . رأسُ الدّين هو الإقرار بما نُزّل من عند اللّه و الاتّباعُ لما شُرِع فی محکم کتابه . أصلُ العزَّةِ هی قناعة العبد بما رُزِق به و الاکتفاء بما قُدِّرَله . أصلُ الحُبِّ هو إقبال العبد اِلی المحبوب و الإعراضُ عمّا سواه و لم يکن مرادُه الّا ما أراده مولاه . أصْلُ الذِّکرِ هو القيام علی المذکور و نسيان عن ورائه . رَأس التَّوَکُّل هو اقترافُ العبد و اکتسابُه فی الدُّنيا و اعتصامُه باللّه و انحصارُ النَّظر اِلی فضل مولاه إذ اليه يرجع أُمور العبد فی مُنقَلَبِه و مثويه . رأسُ الإنقطاع هُو التّوجّه اِلی شطر اللّه و الوُرودُ عليه و النّظر اليه و الشّهادةُ بين يديه . رَأسُ الفِطرَةِ هی الإقرار بالافتقار و الخضوعُ بالاختيار بين يَدی اللّه الملک العزيز المختار . رأسُ القدرة و الشّجاعة هی اعلاء کلمة اللّه و الاستقامة علی حبّه . رَأسُ الإحْسانِ هو اظهار العبد بما أَنعمه اللّه و شکرُه فی کلّ الاحوال و فی جميع الأحيان . رأسُ الإيمان هو التّقلّل فی القول و التّکثّرُ فی العمل و من کان اقوالهُ ازْيدَ من اعماله فاعلموا أنّ عدمه خيرٌ من وجوده و فنائه احسن من بقائه . اصلُ العافية هی الصّمتُ و النّظر اِلی العاقبة و الإنزواءُ عن البريّة . رأسُ الهِمَّةِ هی انفاق المرء علی نفسه و علی اهله و الفقراء من اخْوَتِه فی دينه . رَأسُ التّجارةِ هی حبّی به يَستَغنِی کلّ شیءٍ عن کلّ شیءٍ و بدونه يفتقرُ کلّ شیءٍ عن کلّ شیءٍ و هذا ما رُقِمَ من اصبع عزٍّ منيرٍ . أصْلُ کلّ الشَّرِّ هو إِغفال العبد عن مولاه و إقبالُه اِلی ما سواه . أصلُ النّارِ هی الجحاد فی آيات اللّه و المجادلة بمن ينزل من عنده و الانکار به و الاستکبار عليه . أصلُ کلّ العُلُومِ هو عرفانُ اللّه جلّ جلالُه و هذا لن يُحقَّقَ الّا بعرفان مَظهَرِ نفسه . رَأسُ الذِّلة هی الخروجُ عن ظلّ الرّحمن و الدُّخولُ فی ظلّ الشّيطان . رأسُ الکُفرِ هو الشِّرک باللّه و الإعتماد علی ما سويه و الفرار عن قضاياه . أصلُ الخُسرَانِ لمن مَضَتْ ايّامُهُ و ما عَرَفَ نَفسه . رأسُ کُلِّ ما ذکرناهُ لَکَ هو الانصاف و هو خروجُ العبد عن الوهم و التّقليد و التَّفَرّسُ فی مظاهر الصّنع بنظر التّوحيد و المشاهَدةُ فی کلّ الأمور بالبصر الحديد کذلک علّمناک و صرّفنا لک کلمات الحکمة لتشکر اللّه ربّک فی نفسک و تفتخر بها بين العالمين .

Lawh-i-Ard-i-Ba BH02209

Add range:
حمداً لمن تشرّف ارض البآء بقدوم من طاف حوله الأسمآء بذلک بشّرت الذّرّات کلّ الممکنات بما طلع و لاح و ظهر و اشرق و خرج من باب السّجن و افقه شمس جمال غصن اللّه الأعظم العظیم و سرّ اللّه الأقوم القدیم متوجّهاً الی مقام آخر بذلک تکدّرت ارض السّجن و فرحت اخری تعالی تعالی ربّنا فاطر السّمآء و خالق الأشیآء الّذی بسلطانه فتح باب السّجن لیظهر ما انزله فی الألواح من قبل انّه لهو المقتدر علی ما یشآء و فی قبضته ملکوت الانشآء و هو المقتدر العلیم الحکیم

طوبی ثمّ طوبی لأرض فازت بقدومه و لعین قرّت بجماله و لسمع تشرّف باصغآء ندائه و لقلب ذاق حلاوة حبّه و لصدر رحب بذکره و لقلم تحرّک علی ثنائه و للوح حمل آثاره نسأل اللّه تبارک و تعالی بأن یشرّفنا بلقائه قریباً انّه لهو السّامع المقتدر المجیب

١۷

Lawh-i-Karmil (Tablet of Carmel) BH02324

Add range:
بسمی الّذی به تضوّعت نفحات الرّحمن فی الامکان حبّذا هذا الیوم المبارک الّذی لا تعادله القرون و الأعصار حبّذا هذا الیوم اذ توجّه وجه القدم الی مقامه اذاً نادت الأشیآء و عن ورائها الملأ الأعلی یا کرمل انزلی بما اقبل الیک وجه اللّه مالک ملکوت الأسمآء و فاطر السّمآء
اذاً اخذها اهتزاز السّرور و نادت بأعلی النّدآء نفسی لاقبالک الفدآء و لعنایتک الفدآء و لتوجّهک الفدآء قد اهلکنی یا مطلع الحیوة فراقک و احرقنی هجرک لک الحمد بما اسمعتنی ندائک و شرّفتنی بقدومک و احییتنی من نفحات آیاتک و صریر قلمک الّذی جعلته صوراً بین عبادک فلمّا جآء امرک المبرم نفخت فیه اذاً قامت القیامة الکبری و ظهرت الأسرار المکنونة فی خزائن مالک الأشیآء
فلمّا بلغ ندائها الی ذاک المقام الأعلی قلنا یا کرمل احمدی ربّک قد کنت محترقة بنار الفراق اذاً ماج بحر الوصال امام وجهک بذلک قرّت عینک و عین الوجود و ابتسم ثغر الغیب و الشّهود طوبی لک بما جعلک اللّه فی هذا الیوم مقرّ عرشه و مطلع آیاته و مشرق بیّناته طوبی لعبد طاف حولک و ذکر ظهورک و بروزک و ما فزت به من فضل اللّه ربّک خذی کأس البقآء باسم ربّک الأبهی ثمّ اشکریه بما بدّل حزنک بالسّرور و همّک بالفرح الأکبر رحمة من عنده انّه هو یحبّ المقام الّذی استقرّ فیه عرشه و تشرّف بقدومه و فاز بلقائه و فیه ارتفع ندائه و صعدت زفراته
یا کرمل بشّری صهیون قولی اتی المکنون بسلطان غلب العالم و بنور ساطع به اشرقت الأرض و من علیها ایّاک ان تکونی متوقّفة فی مقامک اسرعی ثمّ طوفی مدینة اللّه الّتی نزّلت من السّمآء و کعبة اللّه الّتی کانت مطاف المقرّبین و المخلصین و الملائکة العالین و احبّ ان ابشّر کلّ بقعة من بقاع الأرض و کلّ مدینة من مدائنها بهذا الظّهور الّذی به انجذب فؤاد الطّور و نادت السّدرة الملک و الملکوت للّه ربّ الأرباب هذا یوم فیه بشّر البحر البرّ و اخبره بما یظهر من بعد من عنایات اللّه المکنونة المستورة عن العقول و الأبصار یا بحر افرح سوف تجری سفینة اللّه علیک و یظهر به اهل البهآء الّذین ذکرهم فی کتاب الأسمآء
تبارک مولی الوری الّذی بذکره انجذبت الذّرّات و نطق لسان العظمة بما کان مکنوناً فی علمه و مخزوناً فی کنز قدرته انّه هو المهیمن علی من فی الأرض و السّمآء باسمه المقتدر العزیز المنیع
حَبَّذا هذَا الْيَوْمُ الَّذی فيه تَضَوَّعَت نَفحاتُ اْلرّحمن فی الإمکانِ حَبَّذا هذَا الْيَوْمُ الْمُبارَکُ الّذی لا تُعادلُه القرون وَ الأَعصار حَبَّذا هذَا الْيَوْمُ اذ تَوَجَّهَ وَجْهُ الْقِدَمِ اِلی مَقامه اِذاً نادَتِ الأَشيآء وَ عَن وَرائها المَلأ الأعلی يا کَرمِل انزلی بما اقبَل اليْکِ وَجْهُ اللهِ مالکِ مَلکُوتِ الاسْمآء وَ فاطِر السَّمآء اِذاً اخذها اهْتِزاز السُّرُور وَ نادَت باعْلی النِّداء نفسْی لإقبالِکَ الفِداء وَ لعنايتکَ الفِداء وَ لِتَوجُّهِکَ الفِداء قَدْ اَهْلکنی يا مَطْلَع الحَيوة فراقکَ وَ احْرقنی هجرک لکَ الحَمد بما اَسمَعتَنی ندائکَ وَ شرّفتَنی بِقُدُومکَ وَ احيَيتنی مِنْ نفحات اَيّامکَ وَ صَرير قلمکَ الَّذی جَعَلْتَه صوراً بينَ عبادِک فَلمّا جاء امرک المُبرم نَفَخْتَ فيه اِذاً قامتِ القيمة الکُبری وَ ظَهَرت الاسْرار المکنُونة فی خزائن مالِک الأَشيآء فَلمّا بَلغَ ندائها اِلی ذاکَ المَقامِ الأَعلی قُلنا يا کَرمِلُ احْمدی رَبَّکِ قَد کنتِ محترقة بِنارِ الفِراق اذاً ماج بَحرُ الوصال امامَ وَجْهِک بذلکَ قرّت عينک وَ عَيْن الوُجود وَ ابتَسَم ثغر الغَيْب وَ الشُّهُود طُوبی لَک بِما جَعَلکِ اللّه فی هذا اليَوم مَقَرّ عَرشه وَ مَطْلع آياتِه وَ مَشرِق بيّناته طُوبی لعَبْد طاف حَولکِ وَ ذَکَرَ ظهورک وَ بُرُوْزَکَ وَ ما فزتِ بهِ مِن فَضلِ اللّه رَبّک خُذی کأسَ البَقاء باسْمِ رَبّک الأبهی ثمَّ اشْکريه بما بَدَّلَ حُزنکِ بالسُّرُور وَ هَمّکِ بالفَرَح الأکبَر رَحْمةً مِنْ عندِه انّهُ يُحبُّ المَقام الّذِی اسْتَقَرَّ فيه عَرشه وَ تَشرَّفَ بقُدُومه وَ فازَ بِلقآئه وَ فيهِ ارْتفع ندائُه وَ صَعَدت زَفَراتُه يا کَرمِل بَشّريْ صَهْيُون قُولی اَتَی المَکنْونُ بسُلطان غَلَبَ العالمَ وَ بنُور ساطِعٍ به اشرقت الأَرض وَ مَنْ عَليها اِيّاک اَنْ تکُونی مُتَوَقِّفَةً فی مَقامِک اَسْرعی ثمّ طُوفی مَدينَة اللّهِ الَّتی نُزِّلَت مِنَ السَّمآء وَ کَعبَة اللّهِ الّتی کانَتْ مَطاف المقرّبين وَ المخلِصِين وَ المَلائکةِ العاليْن وَ احبُّ اَنْ اُبَشّرَ کلّ بُقعةٍ مِنْ بقاع الأَرض وَ کلّ مَدينَةٍ مِنْ مَدائنها بِهذا الظُّهُور الَّذی بِه انجذبَ فؤادُ الطّور وَ نادَتِ السِّدْرَة المُلک وَ الملکُوت للّه رَبّ الأرباب هذا يَوْمٌ فيه بُشّر البَحر وَ البَرّ و أُخْبِرَ بما يَظهَر مِن بَعد مِنْ عنايات اللّه المَکنونةِ المَستُورة عَن العُقول و الأَبصار سَوف تجری سَفينة اللّه عَليک و يظهرُ اَهلُ البَهآء الّذِين ذَکَرَهُمْ فی کتاب الأسمآء تَبارکَ مَولی الوَری الّذی بذکره انجذبت الذّرّات وَ نَطَقَ لسان العَظَمَة بما کان مکنوناً فی علمه وَ مخزوناً فی کَنزِ قُدرته انّهُ هوَ المهَيمنُ عَلی من فی الأَرض وَ السّماء بِاسْمِهِ المقتدر العَزيزِ المَنيع .

BH00033 BH00033

Add range:

آقای معظّم و محبوب مکرّم حضرت افنان آقائی جناب آقا م آقا علیه بهآء اللّه الأبهی ملاحظه فرمایند

۱۵۲

١

بسم ربّنا الأعظم الأقدس العلیّ الأبهی

الحمد للّه الّذی توحّد بالکلام و تفرّد بالبیان الّذی خضعت بحور المعانی عندما تلفّظ به فم مشیّته و سجدت کتب العالم عند ظهور حرف من آیاته بحرکة من اصبعه تحرّک القلم الأعلی فی ملکوت الانشآء و ثبت حکم الآخرة و الأولی قد اعترف کلّ فصیح بالعجز عند ظهور بیانه و کلّ بلیغ اقرّ بالقصور عند بروز کلمته العلیا الّتی بها فصّل بین الوری انّها لهی سیف اللّه المسلول و میزانه الموضوع و صراطه الممدود و سراجه المنیر و انّها لهی الصّور الأعظم و النّاقور الأفخم تعالی من تزیّن باسمه کلّ الکتب و الصّحف و الزّبر انّه لهو الّذی سمّی بکلّ اسم من اسمائه الحسنی فی الصّحف الأولی و انّه لهو الّذی سمّی فی التّوراة بیهوه و فی الانجیل بالمعزّی و روح الحقّ و فی الفرقان بالنّبإ العظیم و سمّی بأسمآء اخری فی کتب ما اطّلع بها الّا اللّه مالک العرش و الثّری انّه لهو الّذی نزّل البیان لذکره و بشّر العباد بظهوره و قدومه طوبی لأذن سمعت ما نطق به النّقطة الأولی فی قیّوم الأسمآء فی هذا الظّهور الأظهر و السّرّ المستتر بقوله یا سیّد الأکبر ما انا بشیء الّا و قد اقامتنی قدرتک علی الأمر ما اتّکلت فی شیء الّا علیک و ما اعتصمت فی امر الّا الیک و انت الکافی بالحقّ هل من ذی شمّ لیجد عرف بیان الرّحمن فی الامکان و هل من ذی بصر لیری الحجّة و البرهان و هل من ذی سمع لیسمع ندآء مالک الأدیان الّذی اتی بقدرة و سلطان لعمر اللّه کلّ من علیها فان و هذا وجه ربّنا الرّحمن

سبحانک اللّهمّ یا من باسمک اشرقت شمس مشیّتک من افق السّمآء و سرت فلک الارادة علی بحر الکبریآء اسألک بالاسم الّذی به سخّرت الأشیآء و جعلته سلطان الأسمآء بأن تؤیّد احبّتک علی ما تحبّ و ترضی و تقدّر لهم من قلمک الأعلی ما یحفظهم عن الّذین اعرضوا عن آیاتک الکبری ای ربّ هم عباد اقبلوا الیک و نبذوا ما دونک و اخذوا ما امروا به فی ایّامک ای ربّ عرّفهم ما قدّرت لهم بجودک و احسانک ثمّ الهمهم ما کنزت لهم فی ملکوتک انت الّذی یا الهی لا تعجزک شؤونات الخلق و لا تضعفک قوّة الأقویآء و شوکة الأمرآء اسألک بذکرک الأعلی و کلمتک العلیا بأن تبارک علی افنان سدرة امرک الّذین نسبتهم الیک و جعلتهم اعلاماً بین خلقک و ذکرتهم فی اکثر الواحک هم الّذین سمّیتهم بالأفنان بلسان عظمتک و خصّصتهم بهذا الاسم بین خلقک و بریّتک ای ربّ فأنزل علیهم من سحاب رحمتک ما ینبغی لعظمتک و اقتدارک ثمّ انصرهم یا الهی بجودک و عنایتک ثمّ انزل علیهم برکة من عندک انت الّذی یا الهی دعوتهم بنفسک الیک و قدّرت لهم ما یعجز عن ذکره لسانی و السن عبادک انّک انت المقتدر الّذی لا یعجزک شیء و السّلطان الّذی لا یمنعک امر قد کنت فی ازل الآزال الهاً و لم یکن معک من شیء و تکون بمثل ما قد کنت من قبل و انّک انت الشّاهد النّاظر السّامع العلیم الخبیر

روحی لذکرکم الفدآء قد اسکرنی رحیق بیانکم الّذی ماج فی بحور کلماتکم الحاکیة عن حبّکم مقصودنا و مقصودکم و مقصود من فی السّموات و الأرضین و انّها لهی المترجم الّذی یقرأ اسرار القلوب و یترجم ما هو المستور علم اللّه انّ هذا لسکر لا یرید الصّحو و لا یحبّ الصّحو و لا یعتریه الصّحو یسأل الخادم ربّه بأن یزید هذا السّکر الّذی اخذنی من رحیق محبّة اولیآء اللّه و اصفیائه فلمّا فزت و قرأت و عرفت عرضته لدی الوجه اذاً نطق لسان العظمة یا افنانی یا ایّها الفائز بکوثر عنایتی و النّاظر الی افقی انّ الأمر عظیم عظیم و الخلق ضعیف ضعیف قد اظهرنا الأمر ولکنّ النّاس هم عنه معرضون و انزلنا الآیات و هم لا یسمعون قد انتهی المیقات و اتی مظهر البیّنات ولکنّ القوم هم لا یفقهون قد ظهر ما هو الموعود فی کتب اللّه ولکنّ النّاس هم عنه غافلون قد بیّنّا ما کان مستوراً فی علم اللّه و اظهرنا ما هو المخزون فی کنز اللّه ولکنّ القوم اکثرهم لا یشعرون قد تمّت الحجّة و نزّلت المائدة و اتی البرهان ولکنّ النّاس هم لا یعرفون قد نبذوا ما عند اللّه و اخذوا ما عند رؤسائهم الّذین اعرضوا عن اللّه المهیمن القیّوم هم العلمآء عندهم و جهلآء لدی الحقّ علّام الغیوب قد تمسّکوا بما یفنی معرضین عمّا یبقی کذلک سوّلت لهم انفسهم و هم لا یعلمون قد اشتغلوا بالأیّام الفانیة غافلین عمّا عند اللّه ربّ ما کان و ما یکون لو عرفوا ناحوا علی انفسهم ولکنّ الیوم هم محتجبون لعمر اللّه هذا یوم القیام و هم قاعدون و یوم البیان و هم صامتون قل یا معشر العرفآء قد ماج بحر الحیوان و انتم عنه معرضون هذا یوم الایقاظ و انتم راقدون أ وجدتم نفحات الوحی و اعرضتم أ رأیتم الآیات و انکرتم ما لکم لا تشعرون قد انجذب من رحیق بیان الرّحمن من فی الفردوس الأعلی و انتم بأهوائکم تلعبون و لا تفقهون قل یا قوم تفکّروا فی القرون الأولی این الجبابرة و الفراعنة این صفوفهم و الوفهم و این رنّات سیوفهم و ربّات قصورهم و این زئیر ابطالهم و زفیر اهوائهم و اعمالهم و این معاقلهم و محافلهم قد تشتّت شملهم و جمعهم و تبدّد عزمهم و عزّهم قل خافوا اللّه یا قوم و لا تتّبعوا کلّ فاجر مردود قل ایّاکم ان تمنعکم شؤونات الخلق عن الحقّ سیفنی ما ترونه الیوم و یبقی ما قدّر من لدی اللّه العزیز الودود طوبی لک یا ایّها الطّائر فی هوائی و المقبل الی وجهی و المتمسّک بحبل فضلی اذ اعرض عنّی عبادی و بریّتی الّذین خلقوا من کلمتی المهیمنة علی ما کان و ما یکون انتهی انّ الخادم یشکر اللّه علی ما عرّفنا و انعمنا و انزل لحضرتک ما تفرح به القلوب و تقرّ به العیون

اینکه در بارۀ ورقۀ علیا حضرت حرم علیها بهآء اللّه الأبهی مرقوم داشته بودید که با حضرت مبلّغ علیه من کلّ بهآء ابهاه مشورت نموده‌اید این فقره محبوبست و لدی العرش مقبول و آنچه مصلحت و موافق حکمت دیده شد عمل نمائید اگر آن حضرت مع ایشان عازم شوند البتّه اقربست چنانچه چندی قبل این کلمه را این عبد از لسان قدم استماع نمود جمیع امور لدی العرش ظاهر و مشهود است انّه لهو العلیم الخبیر از حقّ جلّ جلاله این خادم مسئلت مینماید که عالم را مستعدّ فرماید از برای ظهور آنچه الیوم مستور است اکثری از ناس غافل مشاهده میشوند و بمصلحت خود هم عارف نیستند و اگر گفته شود و کلمۀ نصحی القا گردد ثمری نخواهد بخشید در بادیه‌های اوهام سالکند و باهواء خود مشغول از مصلحت ظاهرۀ خود هم بیخبر و غافل دیده میشوند یک فقره بنظر این عبد آمد خدمت آن حضرت عرض مینمایم تا درایج شعور ناس معلوم شود در ایّامی که جمال قدم جلّ کبریائه در مدینۀ کبیره تشریف داشتند روزی از روزها کامل پاشا که یکی از وزرای دولت علیّه بود بین یدی الوجه حاضر در بین عرایضی که معروض میداشت عرض نمود چندین لسان تعلیم گرفته‌ام و یک یک را معروض داشت از ده دوازده تجاوز نمود فرمودند ثمرۀ این السن متعدّده چیست عمر گرانمایه بسیار حیف است در چنین امور صرف شود آنچه از لآلی بیان از کنز علم رحمن ظاهر شد بکمال فرح و سرور تسلیم و تصدیق مینمود و مع‌ذلک از عمل بآن محروم مشاهده میشد اگر فی‌الحقیقه بآنچه از قلم اعلی جاری شده عامل شوند جمیع در جمیع عوالم بآسایش و راحت تمام فائز گردند در فقرۀ لسان از سماء مشیّت رحمن در کتاب اقدس نازل شد آنچه کل را کفایت مینماید و یک لوح امنع اقدس بلسان پارسی در این مقام نازل شده اگر عمل نمایند جمیع را کافیست و دیگر احتیاج تعلیم السن مختلفه نبوده و نیست عمر را ضایع و وقت را از دست میدهند و به ما یأمرهم اهوائهم مشغولند چه مقدار مشقّت را حمل مینمایند از برای افتخار نفس خود چنانچه الیوم بتعلیم السن مختلفه افتخار مینمایند در این مقام آنچه از قلم اعلی نازل شده اینست قوله عزّ کبریائه قد نزّلنا فی الکتاب الأقدس یا اهل المجالس فی البلدان ان اختاروا لغة من اللّغات لیتکلّم بها من علی الأرض و کذلک من الخطوط انّ اللّه یبیّن لکم ما ینفعکم و یغنیکم عن دونکم انّه لهو الفضّال العلیم الخبیر این امر مبرم از جبروت قدم از برای اهل عالم عموماً و اهل مجالس خصوصاً نازل شده چه که اجرای اوامر و احکام و حدودات منزلۀ در کتاب برجال بیوت عدلیّۀ الهیّه تفویض شده و این حکم سبب اعظمست از برای اتّحاد و علّت کبری است از برای مخالطه و وداد من فی البلاد ملاحظه میشود اکثری از امم از تشتّت لغات اهل عالم از مخالطه و معاشرت و کسب معارف و حکمت یکدیگر محرومند لذا محض فضل و جود کل مأمور شده‌اند باینکه لغتی از لغات را اختیار نمایند چه جدیداً اختراع کنند و چه از لغات موجودۀ ارض انتخاب نمایند و کل بآن متکلّم شوند در این صورت جمیع ارض مدینۀ واحده ملاحظه میشود زیرا که کل از لسان یکدیگر مطّلع میشوند و مقصود یکدیگر را ادراک مینمایند اینست سبب ارتقای عالم و ارتفاع آن و اگر نفسی از وطن خود هجرت نماید و بهر یک از مدن وارد شود مثل آنست که در محلّ خود وارد شده تمسّکوا به یا اهل المجالس فی المدن و الدّیار اگر نفسی فی‌الجمله تفکّر کند ادراک مینماید که آنچه از سماء مشیّت الهیّه نازل شده محض فضل بوده و خیر آن بکل راجعست ولکن بعضی از عباد از ثدی جهل و غفلت میآشامند بشأنی که آنچه خیر است و رجحان آن عقلاً و نقلاً ظاهر و مشهود است از آن تجاوز مینمایند و بمزخرفات نفوس غافله از حکمت الهیّه که سبب و علّت ترقّی عالم و ارتفاع اهل آنست چشم پوشیده و میپوشند الا انّهم فی خسران مبین هر طایفه‌ئی بلسان خود تکلّم مینماید مثل ترک بترکی و ایران بپارسی و عرب بعربی و اهل اروپا بالسن مختلفۀ خود و این السن مختلفه مابین احزاب متداولست و مخصوصست بطوایف مذکوره و یک لسان دیگر امر شده که اهل عالم عموماً بآن تکلّم نمایند تا کل از لسان یکدیگر مطّلع شوند و مراد خود را بیابند اوست باب محبّت و وداد و الفت و اتّحاد و اوست ترجمان اعظم و مفتاح کنز قدم چه مقدار از نفوس مشاهده شده که تمام اوقات را در تعلیم السن مختلفه صرف نموده بسیار حیفست که انسان عمری را که اعزّ اشیاء عالم است صرف اینگونه امور نماید و مقصودشان از این زحمات آنکه لسان مختلفه را بدانند تا مقصود طوایف و ما عندهم را ادراک نمایند حال اگر بآنچه امر شده عامل شوند کل را کفایت مینماید و از این زحمات لاتحصی فارغ میشوند لغت عرب ابسط از کلّ لغات است اگر کسی ببسط و وسعت این لغت فصحی مطّلع شود آن را اختیار نماید لسان پارسی هم بسیار ملیحست لسان اللّه در این ظهور بلسان عربی و پارسی هر دو تکلّم نموده ولکن بسط عربی را نداشته و ندارد بلکه اکثر لغات ارض نسبت باو محدود بوده و این مقام افضلیّت است که ذکر شد ولکن مقصود آنکه لغتی از لغات را اهل ارض اختیار نمایند و عموم خلق بآن تکلّم کنند هذا ما حکم به اللّه و هذا ما ینتفع به النّاس لو هم یعرفون و همچنین سوای خطوط مخصوصۀ طوایف مختلفه یک خطّ اختیار نمایند و خلق عموماً بتحریر آن مشغول شوند بالأخره جمیع خطوط بخطّ واحد و جمیع السن بلسان واحد منتهی شود و این دو سبب اتّحاد قلوب و نفوس اهل عالم گردد و قطعات مختلفۀ ارض یک قطعه مشاهده شود لعمر اللّه اگر اهل ارض بآنچه در کتاب نازل شد فائز شوند و آفتاب عدل از خلف سحاب اشراق نماید جمیع عالم نفس واحده مشاهده شوند اذاً لا تری فی الأرض عوجاً و لا امتاً یا ملأ الأرض انّه یعلّمکم ما هو خیر لکم تمسّکوا به انّه لهو الواعظ النّاصح المبیّن المدبّر المشفق العلیم الحکیم انتهی حال ملاحظه فرمائید اگر اهل ارض بآنچه از لسان عظمت جاری میشود عمل نمایند کل خود را غنی و فارغ و آزاد مشاهده کنند آنچه سبب آسایش اهل ارضست از آن غافل و آنچه علّت آلایش و زحمت و ابتلای نفوسست بآن متمسّکند ولکن آنچه از قلم اعلی جاری شده البتّه ظاهر خواهد شد عنقریب صاحبان درایت و عقول مشاهده مینمایند که مفرّی نیست مگر بعمل بآنچه در کتاب الهی نازل شده در سنین ماضیه ملاحظه فرمائید که بواسطۀ هواهای نفسانیّۀ چند نفس چه مقدار از بلایا و رزایا بر اهل ارض وارد شد هر یوم شدّت و بلا زیاد میشود تا آنکه بالأخره بآنچه از لسان عظمت در مراتب صلح نازل شده بآن متمسّک شوند و بآن عمل نمایند قوله جلّ کبریائه

هو النّاصح الأمین

عالم را بمثابۀ هیکل انسانی ملاحظه کن و این هیکل بنفسه صحیح و کامل خلق شده ولکن باسباب متغایره مریض گشته و لازال مرض او رفع نشده چه که بدست اطبّای غیر حاذقه افتاده و اگر در عصری از اعصار عضوی از اعضای او بواسطۀ طبیبی حاذق صحّت یافت عضوهای دیگرش بامراض مختلفه مبتلا بوده و حال در دست نفوسی افتاده که از خمر غرور تربیت یافته‌اند و اگر هم بعضی از این نفوس فی‌الجمله در صحّت آن سعی نمایند مقصود نفعی است اسماً و یا رسماً بایشان راجع شود چنین نفوس قادر بر رفع امراض بالکلّیّه نبوده و نخواهند بود الّا علی قدر معلوم و دریاق اعظم که سبب و علّت صحّت اوست اتّحاد من علی الأرضست بر امر واحد و شریعت و آداب واحده و این ممکن نه مگر بهمّت طبیب حاذق کامل مؤیّد که مخصوص نظم عالم و اتّحاد اهل آن از شطر قدم بعرصۀ عالم قدم گذارد و توجّه نماید و هر هنگام که چنین نور از مشرق ارادۀ الهیّه اشراق فرمود و طبیب حاذق از مطلع حکمت ربّانیّه ظاهر شد اطبّای مختلفه بمثابۀ سحاب حجاب اشراقات و تجلّیات آن نور شدند لذا اهل ارض باختلافات خود باقی ماندند و مرض عالم رفع نشد و صحّت نیافت آن اطبّا که قادر بر این امر خطیر نبوده و این طبیب را هم از معالجه منع نمودند و حجابهای مانعۀ حایله شدند در این ایّام ملاحظه کن که جمال قدم و اسم اعظم کشف حجاب فرموده و نفس خود را لأجل حیات عالم و اتّحاد و نجات اهل آن فدا نموده مع‌ذلک کل بر ضرّش قیام نمودند تا آنکه بالأخره در سجنی که در اخرب بلاد واقعست مسجون شده و ابواب خروج و دخول را مسدود کرده‌اند یار را اغیار دانسته‌اند و دوست را دشمن شمرده‌اند مصلح را مفسد گمان نموده‌اند ای اهل ثروت و قدرت حال که سحاب شده‌اید و عالم و اهل آن را از اشراقات انوار آفتاب عدل و فیوضات لاتحصی منع نموده‌اید و راحت کبری را مشقّت دانسته‌اید و نعمت عظمی را نقمت شمرده‌اید اقلّاً وصایای مشفقانۀ جمال احدیّه را در اموری که سبب نظم مملکت و آسایش رعیّت است اصغا نمائید در هر سنه بر مصارف خود میافزائید و آن را حمل بر رعیّت مینمائید و این بغایت از عدل و انصاف دور است این نیست مگر بسبب اریاح نفسانیّه که مابین در هبوب و مرور است و تسکین آن ممکن نه مگر بصلح محکم که سبب اعظم است برای استحکام اصول ابنیۀ ملّت و مملکت چاره اکنون آب و روغن کردنیست صلح و اتّحاد کلّیّه که دست نداد باید باین صلح اصلاح شود تا مرض عالم فی‌الجمله تخفیف یابد صلح ملوک سبب راحت رعیّت و اهل مملکت بوده و خواهد بود در این صورت محتاج بعساکر و مهمّات نیستند الّا علی قدر یحفظون بها بلدانهم و ممالکهم و بعد از تحقّق این امر مصروف قلیل و رعیّت آسوده و خود مستریح میشوند و اگر بعد از صلح ملکی بر ملکی برخیزد بر سایر ملوک لازم که متّحداً او را منع نمایند عجب است که تا حال باین امر نپرداخته‌اند اگرچه بعضی را شوکت سلطنت و کثرت عساکر مانع است از قبول این صلح که سبب آسایش کل است و این وهم صرف بوده و خواهد بود چه که شوکت انسان و عزّت او به ما یلیق له بوده نه باسباب ظاهره اهل بصر حاکم را محکوم مشاهده نمایند و غنی را فقیر و قویّ را ضعیف میشمرند در حکّام ملاحظه نمائید که حکومت و ثروت و قوّت ایشان برعیّت منوط و معلّق است لذا نزد صاحبان بصر این امور بر قدر انسان نیفزاید جوهر انسانیّت در شخص انسان مستور باید بصیقل تربیت ظاهر شود اینست شأن انسان و آنچه معلّق بغیر شد دخلی بذات انسانی نداشته و ندارد لذا باید بقلّت و کثرت و شوکت و عظمت ظاهره ناظر نباشند و بصلح اکبر بپردازند سلاطین مظاهر قدرت الهیّه‌اند بسیار حیف است که امثال آن نفوس عزیزه حمل امور ثقیله نمایند اگر فی‌الحقیقه زمام امور را بید نفوس مطمئنّۀ امینۀ عاقله بگذارند خود را فارغ و آسوده مشاهده نمایند طوبی از برای سلطانی که لنصرة اللّه و اظهار امره قیام نماید و عالم را بنور عدل روشن سازد بر کلّ من علی الأرض حبّ او و ذکر خیر او لازمست هذا ما جری من القلم من لدن مالک القدم نسأل اللّه بأن یوفّق الأمم بما ینفعهم و یعرّفهم ما هو خیر لهم فی الدّنیا و الآخرة انّه علی کلّ شیء قدیر کذلک اشرقت شمس البیان من افق مشیّة ربّکم الرّحمن ان اقبلوا الیها و لا تتّبعوا کلّ جاهل بعید انتهی

این لوح امنع اقدس در اوّل ورود سجن اعظم از سماء مشیّت مالک قدم نازل این خادم فانی از حقّ جلّ جلاله سائل و آمل است که بقدرت کامله اذن واعیه بخلق عطا فرماید تا کل باصغاء آیات الهی فائز شوند ولکن اعمال خلق مانع بوده و هست در ارض صاد ملاحظه فرمائید مع آنکه از اوّل ظهور جمال قدم جمیع را از نزاع و فساد و جدال منع فرمودند و این فقره را جمیع مطّلعند مع‌ذلک بآن دو مظلوم مع آنکه مال احدی را نبردند و ظلم و ستمی از ایشان نسبت بنفسی ظاهر نشد بلکه مطالع شفقت و مرحمت و عنایت بودند وارد آوردند آنچه قلم و لسان از ذکرش عاجز است این اعمال شنیعه سبب و علّت ظهور طاغی باغی عبیداللّه ثانی شده و میشود چه مقدار نفوس از میان رفت و چه مقدار ضرر بدولت و رعیّت وارد شد در این مقام کلمه‌ئی از لسان مبارک استماع گشت که ذکر آن حال جایز نه باری از حقّ میطلبیم نفوس غافله را برجوع مؤیّد فرماید تا بآنچه واقع شده کفایت شود انّه لهو الغفور الرّحیم فی‌الحقیقه الیوم جمیع از نفخۀ صور منصعق دیده میشوند الّا من شآء اللّه عجب در آنست که بعضی از اهل بیان احجب از امم قبلند و بعضی بحیله و مکری ظاهر که شبه آن دیده نشده یعنی این خادم فانی در ایّام عمرش ندیده مثلاً میرزا احمد کرمانی که تفصیل آن را خود آن حضرت مرقوم داشته بودند بمکری ظاهر که انسان تحیّر مینماید قوله جلّ کبریائه فی الکتاب الأقدس ان یا ارض الکاف و الرّآء انّا نراک علی ما لا یحبّه اللّه و نری منک ما لا اطّلع به احد الّا اللّه العلیم الخبیر و نجد ما یمرّ منک فی سرّ السّرّ عندنا علم کلّ شیء فی لوح مبین انتهی این کلمات عالیات وقتی از سماء مشیّت الهی نازل شد که ذکر احمد هم در ظاهر نبود بعد از چند سنه عرایض متواتره از او رسید مرّة یقبل و اخری یعرض یتقلّب کالرّقطآء و یتلوّن کالحربآء در هر حین بلونی ظاهر و در هر آن بشاخه‌ئی متمسّک اشهد انّه فی خسران مبین در ایّامی که در مدینۀ کبیره توقّف داشته عرایض متعدّده بساحت اقدس و همچنین مکاتیب عدیده نزد این عبد و جناب اسم اللّه م‌ه علیه بهآء اللّه الأبهی فرستاده و جمیع مدلّ و مشعر بر توبه و انابه و رجوع و جزع و ابتهال بوده جواب از سماء عنایت نازل و آخر آن باین مضمون بعفو الهی فائزی لو تکون مستقیماً علی الأمر ولکن حالت او از قبل معلوم بوده و از آیۀ مبارکۀ کتاب اقدس هم حالت او مستفاد میشود و از تلویح بیان مقصود عالمیان همچه مفهوم شد که از برای او بقیّه‌ئی در آن ارض موجود و مستور است العلم عند اللّه العلیم الخبیر در ایّام حرکت از عراق ذکر ناعقین و طیور لیل در الواح الهی مذکور و جمیع را اخبار فرمودند و همچنین در ارض سرّ در آیات منزله ذکر نفوس غافلۀ ملحده بوده و در بعضی از الواح این آیات بدیعۀ منیعه نازل اذا جآءکم ناعق بکتاب السّجّین او بأوراق النّار دعوها عن ورائکم ثمّ اعلموا بأنّه لهو النّاعق الموعود فی کتب اللّه العلیّ العظیم انتهی

آیات متعدّده باین مضمون نازل نسأله تعالی بأن یقوّی قلوب احبّائه و یظهرهم علی شأن لا یمنعهم ما ذکر فیما کان من قبل و یذکر فیما یکون من بعد انّه لهو الحافظ النّاصر المقتدر القدیر سبحان‌اللّه حقّ جلّ جلاله بشأنی ظاهر که از برای احدی از امم عالم مجال اعراض و اعتراض نمانده جمیع کتب الهی از قبل مشحونست باین ذکر اعظم و جمیع آنچه در این ظهور واقع شده و میشود در کتب قبل بوده در یکی از الواح لسان الهی باین کلمه ناطق میفرماید برّ الهی در برّ شام ظاهر و مشهود و ندایش از صهیون مرتفع و صهیون محلّی است در این اراضی اینست که اشعیا میفرماید و اجعل فی صهیون خلاصاً لاسرائیل و در این آیه که حضرت اشعیا فرموده ملاحظه فرمائید میفرماید ما اجمل علی الجبال قدمی المبشّر المخبر بالسّلام المبشّر بالخیر المخبر بالخلاص القائل لصهیون قد ملّک الهک روح الخادم لبیانه الفدآء خبر میدهد از قدوم مبشّر که نقطۀ اولی روح ما سواه فداه باشد و خبر داده که مبشّر بر جبال ساکن که چهریق و ماکو باشد چنانچه کل عالمند و میفرماید مبشّر بسلام اخبار میدهد و از این کلمه دو معنی مستفاد میشود یکی دارالسّلام که مقرّ عرش بود و دیگر از سلام حقیقی لأجل کلّ عالم که در اوّل ورود جمال قدم در رضوان ظاهر شد سه ٣ آیه در اوّل ورود رضوان لسان عظمت بآن نطق فرمود یکی از آن این بود که حکم سیف در این ظهور مرتفع شد اینست سلام حقیقی که فی‌الحقیقه جمیع اهل عالم بآن فائز شده و میشوند و اینست که در مقامات دیگر میفرماید نصرت بحکمت و بیان و ما ینبغی للانسان بوده و خواهد بود لعمر المحبوب اگر یک آیۀ مبارکه را بسمع مقدّس از هوی اصغا نمایند کل بافق اعلی توجّه کنند و همچنین از مقرّ عرش در آخر آیه خبر میدهد بقوله القائل لصهیون قد ملّک الهک و حال علم اللّه بر صهیون منصوب و ندآء اللّه از آن و جمیع اراضی مقدّسه مرتفع و چه ‌قدر ملیحست این کلمۀ این آیه که میفرماید المبشّر بالخیر و این خیریست که نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید قوله عزّ ذکره ثمّ فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون اگر این عبد مجال مییافت بعضی از اشارات کتب الهی که از قبل در ذکر این ظهور اعظم نازل شده ذکر مینمود ولکن بهیچوجه وقت و فرصت دیده نمیشود و این فقره سبب خجلت این عبد شده چنانچه در عرض جوابهای لازمه تأخیر رفته و میرود ولکن چون جمیع مطّلعند که این عبد لیلاً و نهاراً مشغول است هر قدر هم تأخیر شود بشفقت و عنایت و عفو مقرون بوده و خواهد بود سبحان‌اللّه این خادم فانی متحیّر است بلکه تحیّر در این مقام منصعق دیده میشود اعظم از همۀ امور غریبۀ عجیبه و غفلت و طغیان بریّه حجبات اهل بیانست چه که حجابی خرق ننموده بصدهزار حجاب دیگر مبتلا شده‌اند مع آنکه امر بقسمی ظاهر شده که از اوّل ابداع تا حال نشده و آیات بشأنی نازل گشته که شبه آن دیده نشده و بیّنات بقسمی ظاهر که از برای هیچ منصفی مجال توقّف نیست نقطۀ اولی روح ما سواه فداه جوهر کلّ بیان را در قمیص یک کلمه ظاهر فرموده‌اند قوله عزّ ذکره و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان بلی وعزّته تلک الکلمة عند اللّه اکبر عن عبادة من علی الأرض اذ جوهر کلّ العبادة ینتهی الی ذلک فعلی ما قد عرفت اللّه فاعرف من یظهره اللّه فانّه اجلّ و اعلی من ان یکون معروفاً بدونه او مستشیراً باشارة خلقه و انّنی انا اوّل عبد قد آمنت به و بآیاته و اخذت من ابکار حدائق جنّة عرفانه حدائق کلماته بلی وعزّته هو الحقّ لا اله الّا هو کلّ بأمره قائمون لعمر اللّه این کلمۀ مبارکه یکتا لؤلؤ بحر بیانست و یکتا آفتاب جهان عرفان چه که سدّی است محکم از برای یأجوج جهل و مأجوج هوی و این کلمۀ مبارکه بشأنی ملیحست که جمال قدم جلّ کبریائه در لوح امنع اقدس که باسم حضرت مبلّغ علیه من کلّ بهآء ابهاه نازل شد ذکر فرموده‌اند این کلمه از برای معرضین بیان بمثابۀ سیف است دیگر مجال اعتراض از برای احدی باقی نمیماند یا محبوب فؤادی کلّ عجب در اینست که احدی از اصل امر اطّلاع نداشته و ندارد و مع ذلک یتکلّمون بأهوائهم ما یتکلّمون پستی مقام را مشاهده کنید که بعضی از جهلا بمستغاث استدلال کرده‌اند و از مالک آن محروم شده‌اند اشهد انّ منزل البیان تبرّأ منهم در باب خامس‌عشر از واحد ثالث بیان این کلمۀ مبارکه مسطور قوله جلّ شأنه چه کسی عالم بظهور نیست غیر اللّه هر وقت شود باید کل تصدیق بنقطۀ حقیقت نمایند و شکر الهی بجا آورند و همچنین میفرماید جمیع بیان بمثابۀ خاتم است در اصبع مبارک او و ورقه‌ایست از اوراق جنّت او انتهی مع‌ذلک طنین ذباب مرتفع و جهّال ارض بآن متمسّک بحر حیوان امام وجوه ظاهر و قوم از آن غافل و محجوب و ببرکۀ منتنه متوجّه اینست شأن خلق و شأن الّذین اتّخذوه لهم ربّاً من دون اللّه گویا از یوم اللّه ذکری استماع ننموده‌اند و عرفی از او استشمام نکرده‌اند اینست که بذکر اصنام و مطالع اوهام مشغولند نقطۀ اولی روح ما سواه فداه در مقامی میفرماید قوله جلّ شأنه ثمّ اعلم انّ فی ذلک الیوم لم یکن معروفاً غیر اللّه و لا معبوداً الّا ایّاه و لا موصوفاً سواه و لا محبوباً دونه و لا مقصوداً غیره انتهی

این کلمات مبارکه بأعلی البیان مابین زمین و آسمان ندا مینماید که امروز بحقّ وحده منسوبست و بیوم اللّه در کتب الهی مسطور و معروف لا یذکر فیه الّا هو و حال قومی باوهامات قبل که الیوم در ساحت اقدس ذکری از آن نبوده و نیست مشغولند و اراده نموده‌اند بسحاب اوهامات قبل خورشید فضل را مستور دارند و باریاح دفرا سراج الهی را از نور منع نمایند امروز روز دیگر است و از برای او مقامی دیگر اسأله تعالی بأن یعرّف عباده ما ستر عنهم و یقرّبهم الیه و یرزقهم ما انزل من سمآء عطائه انّه ولیّ الذّاکرین و مجیب السّائلین این بیانات نقطۀ اولی روح ما سواه فداه که ذکر شد مکرّر این عبد فانی در عرایضی که بدوستان الهی معروض داشته ذکر نموده که شاید نفوس محتجبۀ موهومه اینقدر ادراک نمایند که این یوم از حدودات و حجبات و ما عند النّاس مقدّس و منزّه و مبرّاست او بخود معروف بوده و خواهد بود لا یعجزه شیء و لا یضعفه امر و لا یستره حجاب الیوم اکثری از بصر و سمع ممنوعند طوبی لمن یراه بعینه منقطعاً عن عینه و یعرفه بنفسه ملقیاً نفسه از مقصود یکتا سائل و آمل که عالم عرفان را بانوار آفتاب استقامت منوّر فرماید و آفاق قلوب را بنیّر بیان رحمن روشن نماید انّه لهو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو العلیم الحکیم

و بعد این خادم فانی بدستخطّ دیگر آن حضرت که تاریخ آن هشتم شهر شعبان بود فائز شد الحمد للّه فرح بخشید و بهجت آورد و بعد در وقتی از اوقات در ساحت اقدس امنع عرض شد هذا ما نطق به لسان العظمة فی الجواب

هو الأقدم

یا افنانی انّا اردنا ان نلقی علیک ما نطق به قلمی الأعلی من قبل فی اوّل خطابی ایّاک انّ ربّک لهو العزیز الودود

هو الأعظم

قد اتی الوعد و ظهر الموعود و القوم فی اضطراب مبین قد ماج بحر الحیوان و هم الی الموت یسرعون قد هاج عرف الرّحمن و هم عنه معرضون قد اخذوا الغدیر و نبذوا السّلسبیل ما لهم کیف لا یشعرون قد اشتغلوا بالتّراب معرضین عن الوهّاب الا انّهم لا یفقهون لعمر اللّه انّ عیونهم عمیآء و آذانهم صمّآء لا یسمعون و لا ینظرون ان یا قلمی الأعلی ان اذکر من اقبل الی النّور و توجّه الی وجه اللّه المهیمن القیّوم الّذی سمع النّدآء اذا ارتفع فی ملکوت الانشآء و سرع فی میادین الرّضآء الی ان عرف و قال لک الحمد یا اله الغیب و الشّهود قل یا اهل البهآء أ انتم فی النّوم او اخذکم سکر الهوی و منعکم عن ذکر اللّه مالک الوجود قل هذا یوم القیام کیف انتم تقعدون و هذا یوم النّدآء و انتم صامتون قوموا باسمی ثمّ انطقوا بالحکمة و البیان لعلّ اهل الامکان یتوجّهون الی الرّحمن الّذی ینادی فی هذا المقام الممنوع قل هل سمعتم و صبرتم اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الّذینهم لا یعرفون قل توجّهوا لتسمعوا لحن اللّه فی ملکوت البیان لعمری لو یسمعون لیأخذهم جذب الشّوق الی مقام یرقصون و لا یشعرون قل أ تدعون کوب البقآء و تأخذون صدید الفنآء من ید کلّ فاجر مردود قل أ علّمکم هذا معلّم الهوی او انفسکم فاصدقوا لی یا قوم و لا تتّبعوا کلّ کاذب محجوب قوموا بالحکمة و ذکّروا العباد بما امرکم مالک البریّة لعلّ یتوجّهون الی اللّه العزیز الودود کذلک نطق قلمی و تکلّم لسانی و بیّنت جوارحی طوبی لمن تقرّب و اخذ لوح اللّه بید القدرة و شرب منه ما رقم فی لوحی المحفوظ انّک یا ایّها الشّارب من کأسی و النّاطق باسمی ان اشکر بما ارسل الیک من سمآء العنایة هذا الکتاب المحتوم یا افنانی جمیع ذرّات از ندای الهی و صریر قلم ربّانی در وله و شوق مشاهده میشوند و عباد غافل در تیه اوهام و ظنون سالک قل لعمر اللّه انّه لا یعرف بغیره و لا یری ببصر دونه انّه لهو النّبأ الّذی ما اطّلع به احد من قبل و لم تحط به نفس الّا اللّه ربّ العالمین قل تاللّه انّ هذا لنبأ عظیم الّذی تزیّن بذکره کتب اللّه العلیم الخبیر قل لیس عنده ما عندکم و لا یمشی فی طرقکم قد اتی بالحقّ و اظهر صراطه المستقیم قد استقرّ عرشه فی اوّل الورود علی کوم اللّه بذلک ظهر ما کان مسطوراً فی کتب المرسلین قد تشرّف البرّ و البحر بقدومه و لقائه و نفحات قمیصه المنیر هذا یوم لا یذکر فیه الّا اللّه وحده و یوزن فیه کلّ شیء بمیزان اللّه الّذی یمشی و ینطق امام وجوه العالم قد اتی مالک القدم بسلطان مبین قل انّ البرهان یطوف حول العرش و الحجّة تنادی باسمه العزیز المنیع یا افنانی ان اشرب من کلّ حرف من آیات ربّک رحیق البقآء ثمّ اشکر ربّک المعطی الکریم ثمّ اذکر احبّائی من قبلی و بشّرهم بعنایتی و رحمتی و ذکّرهم بما انزله الرّحمن فی الفرقان و البیان و من قبلهما فی التّوراة و الانجیل تاللّه قد ترشّح من انآء بیانی رحیقی المختوم الّذی وصفه کتاب حکیم من لدن عزیز علیم انتهی الحمد للّه لسان عظمت مرّةً بعد مرّه اظهار شفقت و عنایت فرمود و در حین تنزیل بشأنی بحر بیان در امواج که این فانی مثل یک سمکۀ بسیار کوچک خود را مشاهده مینمود که بر سنگی چسبیده دیگر کجا قادر است بر آنچه لسان اللّه بآن تکلّم فرموده خدمت آقایان مذکور دارد در این آیات بدیعۀ منیعه ذکر میزان نازل لذا این عبد فانی اراده نمود که لوح میزان که از قبل نازل شده ذکر نماید تا کل بحلاوت بیان الهی فائز شوند قوله جلّ کبریائه

بسمی المجیب العلیم

قد اتت السّاعة و نفخ فی الصّور و المیزان ینادی انا الممیّز العلیم ابیّن و اظهر امام وجه العالم اعمال الأمم و انا الشّاهد الخبیر لم یبق من ذرّة الّا و قد اظهرتها و انا العادل المستقیم قد جعلتنی مستویاً ید العدل فی ایّام اللّه ربّ العالمین هذا یوم فیه ینطق النّاقور و یصیح النّاقوس و ینادی الصّور الملک للّه مالک هذا الیوم البدیع انّک یا ایّها السّامع اذا فزت باصغآء لوح ربّک ولّ وجهک شطر المظلوم و قل نفسی لبلائک الفدآء یا من انفقت ما انت علیه فی سبیل اللّه العلیّ العظیم انتهی این عبد فانی بمناسبت آنچه عرض مینماید هر چه از کلمات الهی و آیات ربّانی بنظر میآید دوست داشته و دارد که ذکر نماید چه که خادم مطمئن است از اینکه آن حضرت از قرائت و مشاهدۀ آن مسرور میشوند یوم یوم ذکر و بیانست ولکن غافلین را از آن قسمتی نبوده و نیست امروز روزیست که حضرت داود در زبور میفرماید الأنهار لتصفق بالأیادی الجبال لترنّم معاً امام الرّبّ لأنّه جآء لیدین الأرض جمیع کتب الهی مشحونست بذکر این یوم مبارک و ما ظهر فیه ولکن دیده میشود آنچه در کتب ذکر شده در قلوب صخرۀ صمّا اثری از آن ظاهر نشده بکمال تصریح ذکر یوم الهی و ظهور اللّه در کتب قبل بوده مع‌ذلک ناس غافل و محتجبند در بیان و اهل آن ملاحظه فرمائید نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید و فی سنة التّسع انتم بلقآء اللّه ترزقون و همچنین میفرماید ثمّ فی سنة التّسع کلّ خیر تدرکون مع‌ذلک بعضی از ظهور اللّه محتجب دیده میشوند و چه مقدار آن حضرت در این امر تأکید فرموده‌اند بقسمی که میفرمایند به بیان و واحد بیان از آن شمس حقیقت محتجب نمانید قوله عزّ و جلّ ایّاک ایّاک یوم ظهوره ان تحتجب بالواحد البیانیّة فانّ ذلک الواحد خلق عنده و ایّاک ایّاک ان تحتجب بکلمات ما نزلت فی البیان الی آخر قوله عزّ و جلّ و در مقامی میفرماید قوله عزّ ذکره من ینظر الی تلک الشّجرة بغیر عین اللّه لم یستحقّ له حکم النّجاة حال ناس غافل ببصرهای محتجبۀ مرموده ارادۀ معرفة اللّه نموده‌اند سبحانه عمّا یظنّون و همچنین در مقام دیگر لآلی این کلمات از بحر علم نقطۀ بیان روح ما سواه فداه ظاهر قوله عزّ و جلّ اینست که من فی البیان را نجات نمیدهد الّا مشاهدۀ من یظهره اللّه در کینونات خود نه مشاهدۀ من قد ظهر انتهی در این آیۀ مبارکه نظر فرمائید که چگونه ناس را تعلیم فرموده‌اند بنصّ صریح میفرمایند باو ناظر باشید نه بنقطۀ بیان یکی از حروف حیّ از من یظهره اللّه جلّت عظمته و عظم کبریائه سؤال نموده اطرده لسان البیان بقوله جلّ و عزّ فما اعظم ذکر من قد سألت عنه و انّ ذلک اعلی و اعزّ و اجلّ و امنع و اقدس من ان یقدر الأفئدة بعرفانها و الأرواح بالسّجود له و الأنفس بثنائه و الأجساد بذکر بهائه فما عظمت سؤلتک و صغرت کینونتک هل شمس الّتی هی فی مرایا ظهوره فی نقطة البیان یسأل عن الشّمس الّتی تلک الشّموس فی یوم ظهوره سجّاد لطلعتها ان کانت شموساً حقیقیّة والّا لا ینبغی لعلوّ قدسها و سموّ ذکرها و لو لا ما کنت من واحد الأوّل لجعلت لک من الحدّ حیث قد سألت عن اللّه الّذی قد خلقک و رزقک و اماتک و ابعثک فی هیکلک هذا بالنّقطة البیان فی ذلک الظّهور المتفرّد بالکیان انتهی

حال ملاحظه فرمائید معرضین در چه مقالند و امر در چه مقام یشهد کلّ شیء بتقدیسه و تنزیهه عمّا ذکره لسان العالم و یذکر و هذه کلمة لا ینکرها الّا کلّ متوهّم مریب و میفرماید قوله عزّ و جلّ لعلّک فی ثمانیة سنة یوم ظهوره تدرک لقآء اللّه ان لم تدرک اوّلاً تدرک آخره ولکن ایقن بأنّ الأمر اعظم فوق کلّ عظیم و انّ الذّکر اکبر فوق کلّ کبیر و سائل جناب ملّا باقر حرف حیّ علیه بهآء اللّه بوده که باو میفرمایند شاید در سنۀ هشت بلقآء اللّه فائز شوی و اگر اوّل هشت این مقام اعزّ ارفع اعلی را درک ننمودی در آخر آن که منتهی باوّل تسع میشود بلقا فائز میشوی و همین حرف حیّ در سنۀ تسع لقآء اللّه را ادراک نمود و دو مرتبه هم بشطر سجن توجّه نمود و بلقا فائز گشت و در این ایّام برفیق اعلی صعود نمود علیه بهآء اللّه و بهآء الملائکة المقرّبین و همچنین جناب میرزا اسداللّه علیه بهآء اللّه را بشارت فرموده‌اند که بلقاء من یظهره اللّه فائز میشوند و این خطاب مستطاب در بارۀ او نازل که میفرمایند و انّک انت یا ایّها الحرف الثّالث المؤمن بمن یظهره اللّه و در ایّامی که نیّر اعظم از افق عراق طالع بود بین یدی العرش حاضر و بشرف ایمان فائز گشت و بعد وارد شد بر او آنچه وارد شد الا لعنة اللّه علی القوم الظّالمین و تفصیل آن مظلوم در کتاب بدیع نازل و مسطور است حال ملاحظه فرمائید سلطان قدمی را که میفرماید جمیع بیان بمثابۀ خاتمی است در اصبع او یقلّب کیف یشآء لما یشآء بما یشآء و میفرماید بجمیع بیان و واحد آن از آن شمس حقیقت محتجب نمانید با این وصیّت محکمۀ متقنه بیک کلمۀ آن که اسم مستغاث باشد تمسّک جسته از مقصود عالم محروم مانده‌اند این آذان واعیة و ابصار حدیدة و صدور منشرحة و قلوب منیرة میفرماید او را باو بشناسید نه بغیر او مع‌ذلک چه گفته‌اند و چه کرده‌اند و هنوز ملتفت نشده‌اند که بلفظی از بحر بیان ممنوعند و بکلمه‌ئی از ملکوت کلام محروم و ابداً باعمال خود شاعر نیستند بعینه بلعب جابلقا و جابلسا مشغولند الیوم بیک کلمه اگر اراده فرماید آنچه در بیان حروف اثبات است بنفی راجع میفرماید یفعل ما یشآء و لا یسأل عمّا شآء انّه علی کلّ شیء قدیر چنانچه نقطۀ اولی روح ما سواه فداه میفرماید قوله عزّ ذکره حلّ لمن یظهره اللّه ان یردّ من لم یکن فوق الأرض اعلی منه اذ ذلک خلق فی قبضته و کلّ له قانتون و همچنین قادر است بر آنکه جمیع من علی الأرض را برداء نبوّت فائز فرماید چنانچه میفرماید قوله عزّ ذکره فانّه لو یجعل ما علی الأرض نبیّاً لیکوننّ انبیآء عند اللّه انتهی جمیع اسماء باقبالهم الیه مفتخر و معزّز و مشرّفند والّا قابل ذکر نبوده و نیستند لسان احدیّه در ارض سرّ باین کلمۀ مبارکه ناطق قوله جلّ کبریائه قل انّ النّبیّ من سمع نبأی و آمن بنفسی و الرّسول من بلّغ رسالاتی و الامام من قام امام وجهی و فاز بأیّامی و الولیّ من دخل حصن ولایتی و انقطع عن سوائی و الوصیّ من وصّی نفسه ثمّ العباد بحبّی و ذکری کذلک اشرقت شمس البیان من افق مشیّة ربّکم الرّحمن فی هذا الرّضوان المقدّس الممتنع المتعالی العزیز المنیع

در این مقام نقطۀ اولی روح ما سواه فداه مسئلت مینماید که آنچه از حروفات که در بیان دون کتاب علّیّین احصا فرمودی تبدیل نمائی و محو فرمائی و در مقام آن خلق نمائی از احرف نورانیّه بآنچه تو دوست میداری و بعد از بیانات عالیۀ متعالیه میفرمایند تا آنکه منتهی شود باسم اعظم جلّ کبریائه و اصل مناجات آن حضرت بسیار محبوبست که ذکر شود تا کل از کوثر بیان قسمت برند قوله جلّ و عزّ و لأسألنّک من فضلک یا الهی بأن تزیّن کلّ آثاری فی کتاب عظیم علی احسن خطّ منیع لم یکن اعلی منه فی علمک بشأن قد بدّلت کلّ احرف الّتی قد احصیتها فی دون کتاب العلّیّین بأن تمحونّها بقدرتک و تخلقنّ فی مقامها احرف نورانیّة علی ما تحبّ و ترضی فی منتهی ذروة الأعلی و فوق العلی الی منتهی رفرف الأعلی الی ان ینتهی الی اسمک الأرفع الأعزّ الأجلّ الأجمل الأعلی الأبهی انّک لعلی کلّ شیء قدیر انتهی لعمر اللّه هر نفسی که اقلّ من ان یحصی بانصاف و بصر فائز شود اشتعال نار محبّت نقطۀ اولی روح ما سواه فداه را در ذکر ظهور مالک اسماء مشاهده مینماید و ادراک میکند چه فائده که ناس را کسالت غفلت از مقصد اقصی و ذروۀ علیا و غایة قصوی منع نموده یا محبوب فؤادی فی‌الجمله ناری که در این خادم فانی مشتعل است او را بر این اذکار تأیید مینماید والّا حقّ جلّ جلاله مقدّس و منزّه است از آنچه ذکر شده و بشود و بشهادت نقطۀ بیان روح ما سواه فداه به ما فی البیان معروف نشده و نخواهد شد تعالت عظمته و ذکره و سلطانه و همچنین گمان میرود که بعضی از نفوس متوقّفه که در بیدای حیرت سالکند و بحجبات و اشارات محدود شاید متنبّه شوند و بصراط مستقیم الهی راه یابند الأمر بیده یفعل ما یشآء و یحکم ما یرید و هو العزیز الحمید

عرض دیگر آنکه جناب آقا محمّد خان علیه بهآء اللّه مع دو نفس دیگر وارد و بساحت اقدس فائز گشتند و سراجی که حاکی از قلوب اصفیا بود بتوسّط ایشان صحیح و سالم رسید ولکن تا حین جمال قدم ببستان توجّه نفرموده‌اند انشآءاللّه حسب الفرمایش عمل خواهد شد چندی بود سجن اعظم مقرّ عرش واقع و حال یک شهر میشود که قصر بقدوم مبارک مشرّف و فائز است نسأل اللّه محبوبنا و محبوبکم و مقصودنا و مقصودکم بأن یقدّر لحضرتکم ما ینبغی لاسمه الکریم انّه لهو الغفور الرّحیم البهآء علی حضرتکم من لدن عزیز علیم حضرت غصن اللّه الأعظم و حضرت غصن اللّه الأکبر ذاتی و کینونتی لتراب اقدامهما الفدآء آن محبوب را بذکر ارفع اعلی ذاکر و تکبیر اقدس ابهی ابلاغ میدارند و همچنین جمیع طائفین ارض سجن هر یک عرض فنا و نیستی خدمت آن حضرت معروض میدارند

عرض دیگر این فانی آنکه در جمیع احوال دوستان حقّ را بحکمت امر فرمائید که مباد از او غافل شوند و از ما اراد اللّه محروم گردند یوم قبل لسان عظمت باین کلمه ناطق ای عبد حاضر از آیات بدیعۀ منیعه مباد احدی بمقصود واقف نشود و گمان دیگر نماید به افنان بنویس که جمیع را اخبار نماید در جمیع احوال حکم حکمت ساقط نمیشود و اینکه در آیات نازل شده هذا یوم الایقاظ و انتم راقدون و هذا یوم القیام و انتم قاعدون مقصود تبلیغ امر الهی است که نفوس مستقیمه بحکمت بر آن قیام نمایند ونفسی المهیمنة علی الأشیآء که غیر این در نظر نبوده و نیست و در جواب یکی از دوستان این فقرات محکمۀ متقنه از سماء احدیّه نازل ذکر میشود تا کل بعنایت و رحمت و شفقت حقّ واقف شوند و به ما اراد اللّه ناظر گردند قوله جلّ کبریائه ایّاک ایّاک ان تعمل ما کتبته فی آخر کتابک این اعمال اعمال جهلاست و افعال غافلین قسم باسم اعظم که اگر نفسی از دوستان اذیّت بنفسی وارد آورد بمثابۀ آنست که بنفس حقّ وارد آورده نزاع و جدال و فساد و قتل و امثال آن در کتاب الهی نهی شده نهیاً عظیما تب الی اللّه عمّا قصدته فی نفسک ثمّ ارجع الیه و قل

یا الهی اسألک بالکلمة العلیا بأن تکتب لی کلمة الغفران لأنّی اردت ما لا اردته و نهیته فی کتابک اسألک بأن تکفّر عنّی سیّئاتی و تغمّسنی فی بحر غفرانک انّک انت الغفور الکریم

هر ظلمی که از ظالمی ظاهر شد او را بنفس حقّ واگذارید عدل الهی مهیمن و محیط است احتیاج بفساد و نزاع و جدال و قتل و غارت نداشته و ندارد نصرت امر ببیان بوده و خواهد بود و دون آن از هواهای نفسانیّه ظاهر شده و میشود اعاذنا اللّه و ایّاکم یا معشر المقبلین انتهی

و همچنین در لوح اسم اللّه جمال علیه من کلّ بهآء ابهاه این فقرۀ مبارکه نازل قوله عزّ کبریائه ونفسه الحقّ اگر قدرت ظاهره که فی‌الحقیقه نزد حقّ مقامی نداشته و ندارد بتمامها ظاهر شود و سیّافی در مقابل و ارادۀ سوء قصد از او مشاهده گردد البتّه متعرّض او نشویم و او را باو واگذاریم انتهی شخصی از دوستان الهی ارادۀ ضرّ در بارۀ یکی از آحاد ناس داشت و در مکتوبی که باین خادم ارسال داشت ذکر قصد خود را نموده بود این عبد در ساحت اقدس عرض نمود آیات منزلۀ مذکوره در جواب او از سماء مشیّت نازل و ارسال شد انشآءاللّه حقّ جمیع را تأیید فرماید تا از ارادۀ خود بگذرند و بارادة اللّه ناظر شوند انّه یقول الحقّ و یهدی السّبیل و الحمد للّه العزیز الجمیل

عرض دیگر آنکه پاکت جناب اسم اللّه الجمال علیه من کلّ بهآء ابهاه زود بایشان برسد تعجیل لازمست البهآء علیکم

خ‌ادم

فی ١١ ربیع‌الأولی سنة ١٢٩٨

[یادداشت]

١

ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

BH00056 BH00056

Add range:

بسم ربّنا الأقدس الأعظم العلیّ الأبهی

اللّه لا اله الّا هو الّذی ینطق فیکلّ شیء انّه لا اله الّا هو له العزّة و الجلال و القدرة و الجمال و هو الّذی فصّل بکلمة بین الحقّ و الباطل و الظّلمة و النّور و الجهل و العلم و الاقبال و الاعراض انّه هو المقتدر الّذی اقرّ بقدرته کلّ الأشیآء و بثنائه من فیملکوت الأمر و الخلق انّه هو العزیز المختار العزّة و الثّنآء و العظمة و البهآء و التّکبیر و العلآء علی ایادی امره الّذین ما نقضوا عهده و میثاقه و وردوا فی المدائن و القری لاعلآء کلمته و هدایة خلقه و اظهار امره و انتشار آثاره یسئل الخادم ربّه ان یؤیّدهم و یوفّقهم و یحفظهم و یحرسهم و ینصرهم و یمدّهم و یلهمهم ما یقرّب العباد الی افق العنایة و الألطاف

یا محبوب فؤادی آثار قلم که از فؤاد رقیق لطیف بر ورقه القا شد فی‌الحقیقه فتح باب لقا نمود و ایّام حضور آنمحبوب را یادآوری فرمود و در مقامی مبشّر بود علم اللّه از هر کلمه از کلماتش عرف محبّت محبوب عالمیان بشأنی متضوّع که از برای احدی جز کلمۀ فتبارک اللّه ملهم احبّائه ما تنجذب به افئدة المقبلین مجالی نه و توقّفی نه جلّ بارئنا و حافظنا و ناصرنا و بعد از اطّلاع و قرائت قصد مقام اعلی و مقرّ اقدس انور اسنی نموده امام وجه مالک اسماء عرض شد و بعزّ اصغا فائز گشت هذا ما نطق به مولی الآخرة و الأولی قوله جلّ جلاله

بسمی العلیّ الأبهی

قد حضر اسمک و سمعنا ندائک و وجدنا عرف حبّک و خلوصک و اقبالک الی اللّه العزیز العظیم قد عرض العبد الحاضر ما ناجیت به اللّه الّذی اتّخذ لنفسه فی السّجن مقاماً و فیه رفع ندائه و اظهر امره و سلطانه و نطق امام وجوه عباده و فتح باب فضله و رفع سمآء بیانه و زیّنها بأنوار آیاته انّه هو المقتدر علی ما یشآء و فی قبضته زمام البیان و هو الفرد العزیز المنّان

یا ابن اسمی علیک بهائی و عنایتی یعرف المجرمون بسیماهم امروز است و تظهر خافیة الصّدور و خائنة الأعین امروز است در مدینۀ کبیره ظاهر شد آنچه که مستور بود بمفتریاتی تمسّک جسته‌اند که شبه نداشته و ندارد یحیی و شیخ محمّد بمثل خودی تشبّث نموده‌اند و بفساد مشغولند هر نفسی باین ارض توجّه نماید فوراً خبر سیّالۀ برقیّه میرسد که فلان وجهی را سرقت نموده و به عکّا رفته از جمله جناب افنان آقا سیّد احمد علیه بهآء اللّه الأبهی چندی قبل بعد از توجّه او بشطر اقدس قبل از ورودشان به بیروت خبر سیّاله رسید که سیّد احمد و من معه مبلغی سرقت نموده بآنجهت متوجّه کذلک سوّلت لهم انفسهم مقامی را که جمیع منصفین شهادت میدهند بر تقدیس و تنزیهش مطالع ظلم اراده نموده‌اند بغبار مفتریات بیالایند مشیرالدّوله میرزا حسین خان غفر اللّه ورود مظلوم و رفتار و گفتار و کردار او را در مدینۀ کبیره ادراک نمود و فهمید و در مجمع اصحاب دولت و ملّت ذکر نمود الحمد للّه الّذی اظهر ما کان مستوراً فی افئدة الغافلین و المشرکین و نسئله ان یجعل اولیائه طائفین حول ارادته باستقامة تضطرب بها افئدة الظّالمین و المعتدین امروز امر الهی بمثابۀ آفتاب روشن و لائح و بقدرتی ظاهر که شبه آن دیده و شنیده نشده مع‌ذلک ظالم دولت‌آبادی بمجرّد آنکه اصغا مینماید نفسی اقبال نموده بتعجیل تمام خود او و یا کذّابی مثل او بانواع حیل در صدد اضلال برمیآید قل الهی الهی نوّر قلوب عبادک بنور معرفتک ثمّ الق علیهم ما یحفظهم من شرّ اعدائک بی‌انصافی بمقامی رسیده که فضل اینظهور را انکار نموده‌اند یحیی بفرار مشغول و او در بیت مستور و مظلوم امام وجوه کل قائم گاهی در حبس و هنگامی تحت سلاسل چون تجلّیات انوار نیّر بیان الهی فی‌الجمله اشراق نمود از خلف حجاب بیرون آمدند و عمل نمودند آنچه را که حقایق اشیاء بنوحه و ندبه مشغول و روح الأمین با ناله مشهود

از جمله در سبزوار با خلیل ملاقات نموده و گفته آنچه که حقّ بر آن آگاه ولکن عجب از خلیل که مثل آنغافل را راه داده بگو یا خلیل بدان اعمال هادی اوّل خدعه و تزویر است که در این امر وارد شده طهّر ذیلک من همزاته و همزات امثاله در صدر اسلام امثال این نفوس غافله عمل نمودند آنچه را که ثمر آن در یوم جزا آن شد که مالک وجود را آویختند و شهید نمودند یا خلیل براستی میگویم امثال آن نفوس با ما نبوده و از اصل امر آگاه نه بآثار رجوع نما لیظهر لک الحقّ امروز نفحات آیات عالم را احاطه نموده ختم رحیق مختوم باسم قیّوم برداشته شد خود را محروم مکن بقدرت و قوّت الهی بر امر قیام نما عالم فانی و ما عند اللّه باقی از اوّل اسلام الی حین نفسی از علما بر کیفیّت ظهور آگاه نه و نزد حزب شیعه جز لعن و سب چیزی نبوده یا خلیل اطلع من افق البیت باسم ربّک قل یا قوم اسمعوا اسمعوا تاللّه قد ارتفع صریر القلم الأعلی من سجن عکّآء انظروا انظروا انّ النّور اشرق و سطع من افق سمآء مشیّة اللّه ربّ العالمین یا خلیل لا تسئل من احد انّا ارسلنا الیک من قبل آیات لا تعادلها خزائن الملوک و لا ما عند العباد یشهد بذلک مالک الایجاد فیهذا المقام العزیز البدیع یا خلیل انشآءاللّه بعنایت حضرت جلیل مجدّد ببئر اوهام مبتلا نشوی در حزب شیعه از عالم و جاهل تفکّر نما خود را اکبر و اعظم و اعلم و اتقی از اهل ارض میشمردند و سبب نفسی مثل هادی بوده یا خلیل در عمارتهائیکه بایادی ظنون و اوهام بنا نهاده‌اند و تعمیر کرده‌اند تفکّر نما دیگر راضی مشو که امثال آن اوهام بمیان آید آه آه آن اوهام بظلم تبدیل شد و فزع اکبر ظاهر گشت و شنیدی که چه وارد آوردند و الی حین علما بر منابر بسب و لعن مشغولند سبب آنرا تفکّر نما شاید از ید عطای مقصود عالمیان رحیق ایقان بیاشامی و راضی نشوی مجدّد حزبی مثل حزب قبل در ارض ظاهر شود احفظ العباد امراً من لدن آمر قدیم یا خلیل ایّامیکه ظلمت سطوت عالم را اخذ نموده بود غیر اینمظلوم احدی ظاهر نه و چون فی‌الجمله نور امر مشرق بر اینمظلوم با اسیاف بغضا حمله نمودند آنچه الیوم لازمست بر آنجناب اینست که بکمال خضوع و خشوع برخیزی و مقبلاً الی کعبة اللّه باینکلمات عالیات ناطق شوی

الهی الهی سیّدی و سندی اسئلک بأمواج بحر بیانک و بالأسرار المکنونة فی کتابک و بالآیات المنزلة من سحاب فضلک ان تؤیّدنی علی الانقطاع عن دونک و التّمسّک بحبل عنایتک ای ربّ ایّدنی علی الاستقامة الکبری و التّوجّه الی بابک الّذی فتحته علی من فی الأرض و السّمآء انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت الآمر العلیم الحکیم ای ربّ احفظ عبادک من همزات المفترین و نعاق النّاعقین الّذین نقضوا عهدک و میثاقک و کفروا بآیاتک و جادلوا بحجّتک و برهانک انّک انت الفضّال المقتدر القدیر لا اله الّا انت الفیّاض المشفق الکریم

یا خلیل علیک بهآء اللّه در سنین قبل مکرّر مخصوص آنجناب آیات از سماء عنایت نازل و بتوسّط جناب ابن اصدق علیه بهائی ارسال شد اقرأها منقطعاً عن العالم انّها تجذبک الی اللّه ربّ العرش العظیم در حزب قبل خوب تفکّر نمائید که جزای اعمالشان در یوم قیام چه بود و چه شد شاید مجدّد بدام نیفتید اهل سنّة و جماعت که مبغوض کلّ اهل ایران بودند بدون تبلیغ بمجرّد ملاقات جمعی اقبال نمودند و شخصی در سودان ادّعای مهدویّت نمود صدهزار نفر دورش جمع شدند و شیعۀ ظالم بی‌انصاف عمل نمود آنچه را که از برای لسان قدرت بیان نمانده امروز روز این آیه است که میفرماید یوم یقوم النّاس لربّ العالمین و همچنین میفرماید و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظّلمات الی النّور و ذکّرهم بأیّام اللّه انّ فی ذلک لآیات لکلّ صبّار شکور اگرچه ایّام ظهور مظاهر هم از ایّام اللّه محسوب ولکن این ایّام مخصوص است بایّام اللّه در کتب الهی یا خلیل آن نفوس مثل هادی و غیره نزد مؤمن اوّل من آمنند و نزد کافر اوّل من کفر لعمر اللّه انّه لیس من فوارس مضمار العلم و العرفان براستی میگویم خذ الکتاب بقوّة لا تمنعک الجنود و الصّفوف و بقدرة لا تضعفها ظلم الظّالمین و ضوضآء المعتدین انتهی

له المنّة و الفضل و العطآء بما اظهر لعباده لآلئ کنوز عرفانه و جواهر خزائن بیانه انّه هو المقتدر علی ما یشآء و هو الفضّال الکریم فی‌الحقیقه هر منصفی متحیّر و هر صاحب عدلی مبهوت چه که حزبیکه خود را افضل و اعلای اهل عالم میشمردند در یوم جزا از ایشان ظاهر شد آنچه که از اوّل عالم الی حین نشده وقتی از اوقات فرمودند یا عبد حاضر ناله و حنین منابر ایران مرتفع و بلسان افصح ندا مینمایند و میگویند الها سیّدا سندا مقصودا محبوبا ما را از برای ذکر و ثنایت خلق فرمودی و ترتیب عنایت نمودی حال محلّ اعادی نفس تو شده توئی سمیع و توئی بصیر میشنوی که چه میگویند و مشاهده نموده‌ئی که چه کرده و چه میکنند و حال مجدّد بعضی بترتیب چنین حزبی مشغول انتهی

اینعبد نظر بمحبّت و همچنین اخلاصیکه بجناب ایشان بوده لازم دانستم بعضی امورات وارده را ذکر نمایم چه که ملحدین بحیله و تزویر تمسّک نموده‌اند و هر نفسی را که شنیده‌اند با او گفتگوئی شده باو توجّه مینمایند جمیع آگاهند که آن نفوس سالها از سطوت ایّام مستور بوده‌اند و چون بقوّت مالک ممالک علم و عرفان امر مرتفع شد و ندا از هر شطری ظاهر و نیّر بیان از هر جهتی ساطع با سیوف ضغینه و بغضا بیرون آمدند البتّه ایشان آگاهند که چه مقدار نفوس از جذب بیان مقصود عالمیان قصد مقرّ فدا نمودند و جان رایگان در قدوم مولی الأنام نثار کردند امّا میرزا هادی بمجرّد آنکه شنید او را بابی گفته‌اند اضطراب ارکانش را اخذ نمود و از برای زندگانی دو یوم دنیا از حیات ابدی و زندگی سرمدی گذشت و بر منبر گفت آنچه که سزاوار خود او بود لعمر مقصودنا نطق بما ناح به الرّوح الأمین در هر مقام بر منبر رفته و کلمه‌ئی گفته بر یکمنبر تبرّی نموده و خود را از کشتن نجات داده یا حبیب فؤادی بقاء وجودش گواهست بر نفاقش و نورین نیّرین و جناب اشرف و من قبلهم جناب کاظم علیهم منکلّ بهآء ابهاه شهادت هر یک شاهدیست مبین بر ایمان و عرفان و استقامت و ایقانشان صاحبان بصر و سمع اگر خود بعین انصاف و سمع عدل در آنچه از اوّل اینظهور اعظم الی حین ظاهر شده تفکّر نمایند و مشاهده کنند کل بکلمۀ اقبلنا الیک یا اله العالم ناطق گردند سبحان‌اللّه مع انفاق نفوس مقدّسه ارواح و اموال خود را و همچنین قیام بر خدمت امر امام وجوه خلق متوهّمین در بیداء غفلت و هیماء اوهام سائر و سالکند مع آنکه کل میدانند او و امثال او اطّلاع بر اصل این امر نداشته و ندارند چه که با حقّ نبوده‌اند اینعبد قریب چهل سنه بخدمت حاضر بوده و کل بر اینفقره آگاهند مع‌ذلک هیچ از اینعبد سؤال ننموده‌اند که شاید بنور صدق منوّر گردند و در اینظهور ظاهر نشود آنچه که مجدّد سبب بلایای لاتحصی و رزایای لاتعدّ گردد باری اینفانی لوجه اللّه عرض نموده و مینماید که آنحضرت آگاه باشند و بیقین مبین بر امر قیام نمایند قیامیکه قعود آنرا نیابد و بآن تبدیل نشود حضرت مقصودیکه بقدرت الهی و قوّت حضرت باری امام وجوه امرا و علما قیام فرمود ستر اخذ ننمود و بحجاب تمسّک نجست و احکام و اوامر الهی را القا فرمود از او احتراز نموده‌اند چه که عبدۀ اوهامند و آنحضرت میدانند لوح حضرت سلطان که از ساحت اقدس ارسال شد شنیده‌اند و همچنین نامه‌های ملوک را یا محبوب فؤادی معرضین بظلمی ظاهر شده‌اند که شبه نداشته و ندارد و در سنین قبل مکرّر الواح مخصوص آنحضرت نازل و ارسال شد و جناب ابن اسم اللّه اصدق علیه بهآء اللّه الأبهی مأمور بتبلیغ آن بوده خذ زمام الأمر بقدرة من عند اللّه ربّنا و ربّکم و ربّ العرش العظیم ثمّ اهد النّاس الی صراطه المستقیم و نبأه العظیم حال قریب صد جلد آیات و بیّنات از سماء مشیّت نازل در مفتریات بمقامی رسیده‌اند که هر صاحب صدق و عدل و انصافی شهادت میدهد بر ظلم آن نفوس غافله یک حکایت لوجه اللّه عرض مینمایم تا آنکه فی‌الجمله مقام مفترین و کاذبین معلوم شود یومی از ایّام حضرت مرفوع جناب حاجی سیّد جواد علیه بهآء اللّه الأبهی معروف به کربلائی بحضور فائز عرض نمودند خال حضرت جناب حاجی میرزا سیّد محمّد و خال دیگر علیهما بهآء اللّه الأبهی بزیارت نجف و کربلا فائز شده‌اند و حال مراجعت نموده‌اند و ارادۀ رجوع بوطن دارند جمال قدم فرمودند بایشان چیزی گفته‌ئی عرض کرد خیر فرمودند چرا شما باید بتبلیغ امر اللّه مشغول باشید حال برو از قول ما سلام برسان و ایشان را بحضور آور کن دلیلهما الی ساحة العزّ و الجلال تشریف بردند یوم دیگر مع حضرت خال راجع شدند و بحضور فائز ولکن جناب خال کبیر تشریف آوردند من‌دون اخوی دیگر بعد از حضور امواج بحر بیان مقصود عالمیان بشأنی ظاهر که احدی قادر بر احصا نبوده بالأخره فرمودند ما دوست نداریم که شما از سدرۀ مبارکه که مابین شما روئیده و باثمار حکمت و بیان مزیّن محروم مانید عرض نمود مولای هزار و دویست سال شنیدیم که حضرت قائم در مدن معروفۀ مشهوره ساکنند و اولادهای آنحضرت هر یک بکمال عزّت و عظمت در آنمدن موجود و هر نفسی کلمه‌ئی در تولّد آنحضرت ذکر مینمود فی‌الحین اخذش مینمودند و خونش میریختند و از این گذشته حکایت ناحیۀ مقدّسه چه شد ذکر بحر و غالیچه کجا رفت و همچنین از جمیع علمای حزب شیعه شنیده‌ایم که آنحضرت میآید و ظاهر میشود و دیون شیعیان را ادا میفرماید و جمیع ارض را مسخّر مینماید و همچنین ذکرهائیکه اینعبد از ذکرش عاجز است چه که مطلب بطول میانجامد بالأخره عرض نمودند مع عظمت و جلال و ذکر خوارق عادات حال میگویند خواهرزادۀ شماست اینعبد چگونه قبول نماید آنچه از قبل گفته شده حال خلاف آن بمثابۀ آفتاب روشن و ظاهر تکلیف اینعبد چیست نمیدانم بعد لسان عظمت باینکلمۀ علیا ناطق یا خال حال بمقرّ خود توجّه نمائید و اخبار و شبهات مذکوره و آنچه که سبب توقّف شماست درست در آن تفکّر کنید و معیّن نمائید مع جناب اخوی تشریف بیاورید لو شآء اللّه یبدّل الشّبهات بآیات محکمات انّه علی کلّ شیء قدیر یوم بعد من غیر اخوی تشریف آوردند و یک یک شبهات را ذکر نمودند و جواب نازل و آنچه نازل شد مابین عباد برسالۀ خال معروف و نظر بحکمت بالغه از بعد اسم خال را برداشتند و بکتاب ایقان موسوم گشت حال همین میرزا هادی بامثال خود گفته کتاب ایقان از میرزا یحیی است جمیع افنان موجود شما تفحّص نمائید تا کذب مفترین معلوم و واضح گردد امید آنکه آنحضرت از اقوال ناشایستۀ آنقوم بگذرند و بآثار توجّه نمایند امر بمثابۀ آفتاب از برای آنحضرت واضح شود

الهی الهی هذا عبدک و خادمک تعلم و تری انّه ما یتکلّم من عنده بل بما عرّفته بفضلک و علّمته بسلطانک اسئلک یا مقصود العالم و الظّاهر بالاسم الأعظم ان تؤیّد عبادک علی الرّجوع الیک و الانابة لدی باب فضلک ثمّ وفّقهم علی التّدارک علی ما فات عنهم فی ایّامک انّک انت المقتدر العزیز المختار لا اله الّا انت المالک فی المبدء و المآل

حسب الأمر آنمحبوب فؤاد آنچه باسم میرزا هادی دولت‌آبادی نازل شده و نزد اولیا موجود جمع نمایند و بنویسند و بید امینی بجناب خلیل علیه بهآء اللّه برسانند تا ملاحظه نمایند و همچنین کتب آیات و بعد اخذ نمایند چند سنه میشود باسم ایشان لوحی مخصوص نازل نشده اگرچه از قبل مکرّر باسم ایشان آیات نازل و ارسال شد و هر یک حجّتی بود لائح و برهانی بود ساطع از برای اثبات امر عنقریب از جمیع اقطار عالم ندای بلی بلی و لبّیک لبّیک مرتفع خواهد شد چه که مفرّی از برای احدی نبوده و نیست نسئل اللّه ربّنا و ربّ العرش و الثّری ان یؤیّد الکلّ علی ما یحبّ و یرضی

ذکر حضرت مرفوع مغفور مرحوم جناب فائز علیه بهآء اللّه الأبهی را فرمودند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس اعلی اینکلمات عالیات محکمات مخصوص ایشان نازل قول الرّبّ تعالی و تقدّس

هو المبیّن المشفق الکریم

شهد اللّه انّه لا اله الّا هو و الّذی فاز فی ایّامه انّه هو الفائز و سمّی به من لسانه المقدّس العزیز البدیع نشهد انّه فاز بالایمان فی اوّل الأیّام و شرب رحیق العرفان من ایادی عطآء ربّه الرّحمن انّه هو الّذی زیّنه اللّه بطراز الاستقامة الکبری بحیث ما منعته ضوضآء العباد و لا زماجیر الّذین انکروا حکم المآب یا فائز علیک بهائی و عنایتی و رحمتی افرح فی الفردوس الأعلی بما ذکرک مولی الوری فی سجن عکّآء طوبی للسانک بما اقرّ بتوحید اللّه ربّ العرش و الثّری و اعترف بما انزله القلم الأعلی فی الأفق الأبهی و طوبی لقلبک بما اقبل الی افق الظّهور و لسمعک بما سمع ندآء مکلّم الطّور اذ ارتفع بالحقّ الّذی به نفخ فی الصّور و قام اهل القبور و ظهر یوم النّشور و طوبی لبصرک نشهد انّه فاز بآثار اللّه و بمشاهدة الّذین نبذوا الوری ورائهم مقبلین الی مشرق آیاته و مطلع بیّناته و مصدر احکامه و طوبی لوجهک بما توجّه الی شطره و لسمعک بما سمع ندائه الأحلی اذ ارتفع بین الأرض و السّمآء نسئل اللّه تبارک و تعالی ان ینزل علیک من سمآء کرمه امطار رحمته و یرزقک من اثمار سدرة المنتهی فیکلّ صباح و مسآء و یفتح علیک فیکلّ الأحیان ابواب العنایة و الفضل و الاحسان انّه هو المشفق العزیز المنّان

سبحانک اللّهمّ یا الهی و سیّدی و سندی و مقصودی و محبوبی اشهد بتوحید ذاتک و تقدیس نفسک عن المثل و الأمثال و اعترف بقدرتک و سلطانک و عظمتک و اقتدارک اسئلک یا اله الکائنات و مقصود الممکنات برایات آیاتک و اعلام هدایتک و بالنّور السّاطع اللّامع الّذی اشرق من افق ارادتک بأمرک و عزّک و بحفیف سدرة المنتهی و خریر کوثر الحیوان فی الفردوس الأعلی و بهذا التّرب الأطهر و هذا الرّمس المطهّر ان تقض لی حوائجی و تغفر لی و لأبی و امّی و الّذین آمنوا بک و بآیاتک ای ربّ قدّر لی خیر الآخرة و الأولی و ما قدّرته لعبادک الأصفیآء الّذین ما منعتهم شبهات العالم و لا اشارات الأمم عن التّوجّه الی بساط عزّک و التّقرّب الی ساحة مجدک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت الغفور الرّحیم انتهی

للّه الحمد بعد از ذکر صعود حضرت مرفوع علیه بهآء اللّه الأبهی امام وجه امواج بحر عنایت و غفران را این خادم در ساحت اقدس مشاهده نمود از جمیع جهات رحمت کبری و عنایات عظمی بحضرت مرفوع متوجّه امید آنکه ابناء مقام ایشان را اخذ نمایند و بآنچه سزاوار ایّام است تمسّک کنند ذکر ایشانهم در ساحت اقدس مذکور الشّکر للّه و العظمة له و العنایة له چه که از لسان عظمت ظاهر شد آنچه که تلافی ما فات عنه را نمود این خادم از حقّ جلّ جلاله میطلبد آنچه را که سبب توفیق و تأیید است تعالی فضل هذه الأیّام و عنایته و رحمته و فضله

مخصوص جناب مرحوم از لسان عظمت ظاهر شد آنچه که ببقاء ابدی و عنایت سرمدی فائز گشته هنیئاً له و مریئاً له حسب الأمر ابناء و منتسبین علیهم بهآء اللّه را ذکر نمایند و بصبر و اصطبار وصیّت کنند انّه هو المشفق الغفور الرّحیم

اسامی مذکورۀ در نامۀ آنمحبوب فؤاد امام کرسیّ حقّ جلّ جلاله عرض شد و هر یک فائز شد بآنچه که شبه و مثل نداشته و ندارد هذا ما نزّل لجناب رفیع خ‌ا علیه بهآء اللّه قوله تبارک و تعالی

هو العلیم الحکیم

هذا یوم فیه اثمرّت اشجار الفردوس الأعلی بأثمار الحکمة و البیان و ارتفع خریر مآء الحیوان باسم اللّه مالک الامکان و سطع النّور من افق الظّهور بما استوی مکلّم الطّور علی عرش البیان تعالی الرّحمن الّذی اتی بقدرة و سلطان یا رفیع علیک بهائی البدیع افرح بما اقبلنا الیک من هذا الشّطر الّذی منه اضائت الآفاق و ذکرناک بذکر اذ ظهر من اللّسان خضعت له الأذکار کن متمسّکاً بحبل العطآء و متشبّثاً بذیل رحمة ربّک مالک ملکوت الأسمآء ایّاک ان تحزنک مقالات الغافلین او تحجبک شبهات الّذین کفروا باللّه مولی الأنام خذ الکتاب بقوّة من عندنا انّه یقرّبک الی الأفق الأعلی المقام الّذی فیه ناد المناد الملک للّه مالک الرّقاب قل

لک الحمد یا مولی الوری و لک الثّنآء یا مالک الآخرة و الأولی و لک البهآء یا ربّ العرش و الثّری بما هدیتنی و قرّبتنی و انزلت لی ما یکون باقیاً بدوام اسمائک و صفاتک انّک انت المقتدر العزیز الوهّاب

و هذا ما نزّل لجناب یوسف خ‌ا علیه بهآء اللّه

هو النّاطق الأمین

هذا کتاب یمشی و یقول قد اتی الوعد و هذا هو الموعود الّذی اذ ظهر نطقت الأشیآء کلّها تاللّه قد ظهر محبوب من فی السّموات و الأرضین هذا یوم فیه ظهر ما کان مستوراً فی ازل الآزال یشهد بذلک من نطق امام الوجوه الملک للّه ربّ العالمین یا یوسف خ‌ا قد ذکرک من احبّنی و شرب رحیق البیان من کأس عطائی ذکرناک بآیات لا تعادلها ما کان مشهوداً علی وجه الأرض و مکنوناً فی طبقاتها کذلک نطق لسان العظمة فضلاً من عنده و هو الفضّال الکریم خذ قدح البیان باسم محبوب الامکان ثمّ اشرب منه انّه یجذبک الی مقام تنطق فیه الذّرّات الملک و الملکوت و العظمة و الجبروت للّه المقتدر العزیز الحمید

و هذا ما نزّل لجناب میرزا هدایت علیه بهآء اللّه

بسمی المقتدر المهیمن علی الأسمآء

طوبی لک یا هدایت بما هداک اللّه الی نبأه المبین و صراطه المستقیم قد اخذ فرح الظّهور ممالک الغیب و الشّهود و القوم اکثرهم من الغافلین قد نبذوا ما امروا به فی الکتاب و اخذوا ما نهوا عنه بما اتّبعوا کلّ شیطان مریب طهّر قلبک بمآء الانقطاع و لسانک من کوثر البیان و قل

الهی الهی لک العطآء بما سقیتنی کوثر البقآء و لک البهآء بما هدیتنی الی افقک الأعلی اشهد انّ فضلک احاط الأرض و السّمآء اسئلک بأنوار عرشک و اسرار کتابک و بالّذی به ارتعدت فرائص عبادک ان تجعلنی مستقیماً علی حبّک بحیث لا تمنعنی الأسمآء عن التّقرّب الی بساطک و لا الأشیآء عن التّوجّه الی انوار وجهک ای ربّ تری عبدک هذا متمسّکاً بحبل جودک و منتظراً ظهورات عفوک و عطائک اسئلک ان لا تخیّبه عمّا عندک انّک انت المقتدر الغفور الرّحیم

و هذا ما نزّل لجناب میرزا محمّد حسین م‌س ابن علیه بهآء اللّه

بسمی الفضّال العلیم الحکیم

یا ایّها النّاظر الی الوجه انّا اردنا ان نذکرک فیهذا الحین فیهذا السّجن العظیم لیأخذک جذب ندآء ربّک و یقرّبک الیه انّه هو المقتدر علی ما یشآء و هو الفیّاض الغفور الکریم اذا سطع النّور و تکلّم مکلّم الطّور اعرض عنه العباد منهم من منعته الأسمآء عن موجدها و منهم من غرّته الدّنیا و الوانها و منهم من اخذ الکتاب بقوّة لا تضعفه جنود الأرض و ما فیها تبارک اللّه مولی العالم الظّاهر بالاسم الأعظم الّذی به نطقت الأشجار الملک للّه مالک هذا المقام الکریم یا محمّد قبل الحآء و السّین اسمع ندآء اللّه ربّ العالمین انّه یذکرک بما یقرّبک الیه انّه هو ارحم الرّاحمین توکّل فیکلّ الأمور علی اللّه المقتدر القدیر و بلّغ النّاس بالحکمة و البیان و عرّفهم صراط اللّه المستقیم ایّاک ان یمنعک ما عند القوم عن اسمی القیّوم و ایّاک ان تضعفک قوّة کلّ ظالم بعید ضع العالم و ما فیه و خذ ما نزّل فی کتابی المبین کذلک غنّت حمامة البیان علی الأغصان امراً من لدن آمر حکیم

هذا ما نزّل لجناب شیخ اسمعیل علیه بهآء اللّه

بسمی الغفور الرّحیم

قد ظهر الصّراط و وضع المیزان الأمر للّه المقتدر العزیز المنّان قد اخذ اهتزاز الظّهور من فی القبور و ظهر کلّ امر مستور فضلاً من لدی اللّه ربّ الأرباب انّا سمعنا ندائک نادیناک عن یمین البقعة النّورآء من السّدرة الخضرآء اللّه لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر الغفّار یا شیخ یا اسمعیل اعلم انّ النّورین الأنورین الحسن و الحسین قصدا مقرّ الفدآء شوقاً للقائی سرعا و حضرا و فازا بما قدّر لهما من لدی اللّه مالک الایجاد ما منعتهما الدّنیا و الوانها و الأشجار و اثمارها قد اقبلا و انفقا ارواحهما فی سبیل اللّه مالک یوم القیام کم من عبد اقبل الی مقرّ الفدآء و ما رجع بما فدی روحه فی حبّ اللّه مطلع الأنوار اذا فزت بندائی و شربت رحیق بیانی قل

الهی الهی لک الحمد بما نوّرت قلبی بنور معرفتک و هدیتنی الی مشرق وحیک و مطلع الهامک اسئلک به و بسلطانه و بعزّه و بهائه ان تجعلنی ناصر امره و القائم علی خدمته بحیث لا تزلّنی شبهات العالم و اعراض الأمم انّک انت المقتدر المهیمن العزیز العلّام

هذا ما نزّل لجناب حاجی محمّد ع‌ر علیه بهآء اللّه

بسمی العزیز الفضّال

قد اتی الأمر و ظهر ما کان مستوراً عن الأبصار و نزّلت الآیات و برزت البیّنات و القوم فی غفلة و ضلال الّا الّذین نبذوا الأوهام ورائهم مقبلین الی اللّه مولی الأدیان قد اتی مشرق وحی اللّه الّذی به ناحت القبائل و ظهرت الزّلازل کذلک قضی الأمر من لدی اللّه مالک المبدء و المآب یا محمّد اشکر بما ذکرک الفرد الأحد من شطر السّجن بما انجذبت به افئدة العباد قل یا ملأ الأرض اسمعوا النّدآء انّه ارتفع فی الأفق الأعلی ایّاکم ان تمنعکم اوهام الّذین انکروا امر اللّه اذ اتی بالحجّة و البرهان یا قوم هذا یوم اللّه و هذا یوم کان مذکوراً فی الکتب و الزّبر و الألواح ایّاکم ان تمنعوا انفسکم عن هذا الأمر الّذی به تضوّع عرف البیان فی الامکان کذلک نطق الکتاب اذ یمشی فی اعلی المقام من النّاس من قال هل الکتاب یمشی قل ای وربّ الأرباب یمشی و ینطق بل یأکل رغماً لکلّ منکر مرتاب نسئل اللّه ان یوفّقک علی استقامة تستقیم بها ارجل الأنام و یوفّقک علی ذکره و ثنائه و ینطقک بما تنجذب به افئدة اولی الألباب

و هذا ما نزّل لجناب آقا میرزا احمد ن‌ه‌ا علیه بهآء اللّه

هو المجیب بالحکمة و البیان

سبحان‌اللّه نور ظهور مکلّم طور عالم را منوّر نموده و آیات و بیّنات الهی احاطه فرموده بشأنیکه از برای منصفین مجال اعراض و انکار نمانده طوبی از برای منصفیکه بسمع و بصر خود بمشاهده و اصغا فائز گشت سبحان‌اللّه غفلت بمقامی رسیده که حروف را بر امّ الکتاب مقدّم داشته‌اند بگو ای ملأ بیان ضعوا الظّنون و الأوهام تاللّه الحقّ قد اشرق نیّر الایقان من افق ارادة اللّه ربّ العالمین خود را از سلاسل اسماء فارغ نمائید و بآزادی قصد مقام اعلی و ذروۀ علیا کنید امروز نفحات آیات الهی متضوّع و اسرار مستوره ظاهر و مشهود خود را محروم منمائید و از ما عندکم به ما عند اللّه توجّه نمائید امروز بحر عطا موّاج و آسمان فضل مرتفع طوبی از برای نفسیکه اعراض ارباب عمائم او را از تقرّب منع ننمود و از توجّه بازنداشت کذلک ذکرک المظلوم فی هذه اللّیلة الدّلمآء لتشکر و تقول لک الحمد یا مقصود من فی السّموات و الأرضین انتهی

الحمد للّه هر یک از اسامی مذکوره برحیق بیان مقصود عالمیان فائز شد امید آنکه بیاشامند و بر خود حتم نمایند که بقدر قوّه عباد را از اوهام حزب شیعۀ غافله حفظ کنند باسماء از مالک آن محروم نمانند هزار و دویست سنه یا وصیّ گفتند و از حقّ جلّ جلاله ممنوع و محروم بالأخره اعمال و افعال و اقوالشان ثمره‌ئی که بخشید سفک دم اطهر بود یا علی گفتند و مالک وجودیکه بکلمه‌اش هزار علی خلق میشود شهید کردند باری یوم یوم اللّه است طوبی از برای نفسیکه از این کأس بیاشامد منقطعاً عمّا سواه و التّأیید من اللّه مالک الأسمآء و الصّفات

ذکر محبوب فؤاد حضرت حیدر قبل علی علیه بهآء اللّه الأبدی را نمودند حسب الأمر مأمور شدند که دیدنی از اولیا نمایند و مراجعت کنند باید آنمحبوب فؤاد در لیالی و ایّام بر خدمت قائم باشند و بذکر و ثنای حقّ ناطق اصحاب اینظهور اعظم باید بشأنی مستقیم باشند که عالم و ما فیه من العباد و الأشیآء و الألوان و الزّخارف و الکتب ایشانرا از افق اعلی منع ننماید شاید کنوز حقیقی ظاهر گردد و آن رجالی هستند که غیر اللّه را معدوم صرف شمرند ناعقین بسیارند در هر شهر و دیار ظاهر شوند این از اخباری است که در عراق و ارض سرّ و اوّل سجن اعظم از قلم اعلی جاری این ارض هم خالی از ناعقی نبوده و نیست خدمت حضرت محبوب جان جناب حیدر قبل علی علیه بهآء الرّحمن و عنایته تکبیر عرض مینمایم و از حقّ جلّ جلاله از برای ایشان مدد میطلبم للّه الحمد در حضور مذکورند و بعنایت فائز اولیای آن ارض را تکبیر و ذکر و ثنا میرسانم و از برای ایشان میطلبم آنچه را که سبب ارتفاع کلمة اللّه و ارتقاء مقام است

ذکر جناب حبیب روحانی آقا احمد علیه بهآء اللّه و عنایته را فرمودند بعد از عرض در ساحت امنع اقدس این آیات عالیات محکمات مبارکات مخصوص ایشان از سماء مشیّت مالک اسماء و صفات نازل قوله جلّ بیانه و عزّ برهانه

هو المشفق الکریم

حمد و ساذج آن شکر و جوهر آن سزاوار بساط قرب قدس حضرت مقصودیست که خلق بدیع را بارادۀ مطلقۀ نافذۀ جاذبه از عدم بحت بطراز وجود ظاهر فرمود و مزیّن داشت این خلق از ما عند القوم یعنی حزب قبل و بیان و ما عندهم مقدّس و منزّهند چه که من‌دون این حکم بدیع در مقام اوّل و رتبۀ اولی صادق نه طوبی از برای صدریکه باسم یا طاهر مقدّس از نقشهای عالم است و از برای اذنیکه مطهّر از قصصهای کاذبۀ امم است ایشانند اهل بها و اصحاب سفینۀ حمرا که از قلم اعلی در قیّوم اسماء ذکرش نازل و راسخ و ثابت و مرقوم یا احمد علیک بهائی و عنایتی لازال مذکور بوده و هستی نامه‌های شما که بعبد حاضر ارسال داشتی هر یک بشرف اصغا فائز و بلحاظ عنایت مخصوصه مشرّف طوبی لک و لأبیک الّذی زیّن اللّه ظاهر الأرض بوجوده و باطنها بجسده لعمری قد انزلنا له ما لا تعادله زخارف الدّنیا کلّها و لا بیانات العلمآء و لا زفرات العرفآء و لا آه آه الحکمآء مقصود از علما و عرفا و حکما در اینمقامات نفوسی هستند که باسباب ظاهره خود را میآرایند و در باطن سدود مانعه‌اند از برای احزاب عالم والّا عارف حقیقی و عالم معنوی و حکیم الهی در عرصۀ ظهور بیان مالک ادیان بر سرر ایقان متّکی و مستوی یا احمد انشآءاللّه بمثابۀ نار مشتعل و بمثابۀ نور لائح و ساطع باشی بشأنیکه کل از حرارت محبّتت سبیل الهی را بیابند و حقّ را از باطل تمیز دهند و باستقامتی فائز گردند که حرکت عالم آنرا حرکت ندهد و ضوضای امم آنرا نلغزاند اولیای آن ارض و اطراف را از قبل مظلوم تکبیر و سلام برسان قل افرحوا بما اقبل الیکم مالک الوجود و سلطان الغیب و الشّهود و ذکرکم بذکر جعله سلطان الأذکار و امّها لهم ان یقولوا

لک الحمد یا محبوب الأرض و السّمآء و لک الثّنآء یا مالک الفردوس الأعلی و لک الشّکر یا من باسمک خضعت الجنّة العلیا نسئلک یا محبوب العالم و مقصود الأمم ان تؤیّدنا علی القیام علی خدمة امرک بحیث لا تمنعه الجنود و الصّفوف ای ربّ ترانا منقطعین عن دونک و متمسّکین بحبل قدرتک قدّر لنا ما ینبغی لجودک و عطائک و رحمتک و الطافک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی یمینک ازمّة من فی السّموات و الأرضین

البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی علیک و علی الّذین نسبهم اللّه الیک و علی الّذین یحبّونکم لوجه اللّه مالک هذا المقام العزیز المنیع انتهی

اینفانیهم خدمت ایشان سلام و ثنا و تکبیر و بها میرساند حقّ شاهد و گواه که از نظر نرفته‌اند و لازال در بساط بیان مقصود عالمیان دارای مقام بوده‌اند امید آنکه از سدره‌های وجود اثمار طیّبۀ طاهره که سبب اعلاء کلمة اللّه است ظاهر شود و عالم بنعمت قرب متنعّم گردد انّ ربّنا هو المقتدر القدیر و بالاجابة جدیر

اینکه در بارۀ ابن جناب مرفوع مرحوم ملّا غلام رضا علیه بهآء اللّه الأبهی مرقوم فرمودند چندی قبل مخصوص ایشان لوح امنع اقدس و همچنین زیارت از لسان عظمت نازل و ارسال شد فی‌الحقیقه تجلّیات انوار نیّر عنایت حقّ جلّ جلاله نسبت بایشان و جناب ابن بمثابۀ نور ساطع و لائح له الحمد و له الشّکر و له الثّنآء و له البهآء از حقّ از برای ایشان تأیید و توفیق میطلبم و بعد از عرض ذکر اسم ایشان امام کرسیّ بیان مقصود عالمیان این آیات محکمات نازل قوله تبارک و تعالی یا مهدی علیک بهائی و عنایتی چندی قبل از جهة عرش اعظم آیاتی نازل الّتی بها ماج بحر الغفران و هاج عرف عنایة ربّک الرّحمن و بها اشرق نیّر الفضل و ظهر ما یکون باقیاً بدوام ملکی و ملکوتی انّ ربّک هو الغفور الرّحیم قد ظهر ما لا نفاد له لتشکر ربّک المبیّن العلیم مکرّر ذکر من صعد الی الأفق الأعلی از قلم ابهی جاری و نازل اشکر و قل

لک الحمد یا بحر العطآء و لک الشّکر یا مالک البقآء اسئلک ان تؤیّدنی علی خدمة امرک بحیث لا یمنعنی منع المانعین و ضرّ الظّالمین و نار المعتدین و اعراض المعرضین

و امّا ما سئلت فی البیت لک ان تؤدّی به دیون من صعد الینا هذا ینبغی لک و لمن تمسّک بهذا الحبل المتین قل لک الحمد یا اله من فی السّموات و الأرضین

یا ابن اسمی الأصدق المقدّس قد فاز من صعد الی الأفق الأبهی بما لا فاز به اکثر العباد بشّر المهدی علیه بهائی و من معه بعنایة اللّه ربّ العالمین للّه الحمد لحاظ عنایت بتو متوجّه منتسبین هر یک فرداً فرداً را بفضل و عطای حقّ بشارت ده کل در ساحت اقدس مذکورند و بعنایت مخصوصه مزیّن و فائز قد قدّر لهم ما لو یظهر منه اقلّ من سمّ الابرة لینصعق العباد الّا من شآء اللّه ربّ العرش العظیم باید آنجناب بعدل ظاهر شوند که صیتش آنجهات را احاطه نماید هذا ینبغی لک و لنسبتک بهذا الأمر الأقدس الأعظم العزیز المبین کن کالنّار بین الأخیار لیجد منک کلّ نفس حرارة محبّة اللّه ربّ العرش و الکرسیّ الرّفیع قد فزت مرّة بعد مرّة و سمعت کرّة بعد کرّة ما لو یلقی علی الجبل لطار شوقاً لذکر اللّه العلیم الحکیم کذلک نطق لسان عنایتی فضلاً من عندی لیأخذک جذب البیان و یجعلک متحرّکاً منجذباً طائراً فی هوآء محبّة ربّک الرّحمن الرّحیم انتهی

اینعبد هم خدمت هر یک از منتسبین سلام و تکبیر و بها میرساند و از بدائع فضل و رحمت نامتناهی الهی از برای ایشان میطلبد آنچه را که اثمار وجود از آن ظاهر شود امید آنکه این استدعا بشرف قبول فائز و عالم از این اثمار منتفع گردد چه که ایّام ظهور است و عنایت و نعمت و مائده محیط انّ ربّنا هو المعطی الکریم و هو السّمیع المجیب الرّوح و الثّنآء و الذّکر و البهآء و التّکبیر و العلآء علی حضرتکم و علی من نسب الیکم و علی من یحبّکم و علی اصحاب السّفینة الحمرآء الّذین لن یذکر عندهم الأسمآء و ملکوتها و لا المرایا و شموسها اولئک اهل البهآء حقّاً حقّاً فی کتاب اللّه ربّ العالمین

خ‌ادم

١٩ رجب سنۀ ١٣٠٨

[یادداشت]

١

ارقام ٢ و ۵ و ١ بر طبق حساب ابجد بترتیب معادل عددی حروف ”ب“ و ”ه“ و ”الف“ است که مجموع آنها کلمه ”بها“ را تشکيل ميدهد.

کلمات فردوسیّه BH00111

Add range:
هو النّاطق بالحقّ فی ملکوت البیان
باری اختلاف احزاب سبب و علّت ضعف شده هر حزبی راهی اخذ نموده و بحبلی تمسّک جسته مع کوری و نادانی خود را صاحب بصر و علم میدانند از جمله عرفای ملّت اسلام بعضی از آن نفوس متشبّثند بآنچه که سبب کسالت و انزواست لعمر اللّه از مقام بکاهد و بر غرور بیفزاید از انسان باید ثمری پدید آید انسان بی‌ثمر بفرمودۀ حضرت روح بمثابۀ شجر بی‌ثمر است و شجر بی‌ثمر لائق نار
آن نفوس در مقامات توحید ذکر نموده‌اند آنچه را که سبب اعظم است از برای ظهور کسالت و اوهام عباد فی‌الحقیقه فرق را برداشته‌اند و خود را حقّ پنداشته‌اند حقّ مقدّس است از کل در کل آیات او ظاهر آیات از اوست نه او در دفتر دنیا کل مذکور و مشهود نقش عالم کتابیست اعظم هر صاحب بصری ادراک مینماید آنچه را که سبب وصول بصراط مستقیم و نبأ عظیم است در تجلّیات آفتاب مشاهده نمائید انوارش عالم را احاطه نموده ولکن تجلّیات از او و ظهور اوست بنفس او نه نفس او آنچه در ارض مشاهده میشود حاکی از قدرت و علم و فضل اوست و او مقدّس از کل
حضرت مسیح میفرماید باطفال عطا فرمودی آنچه را که علما و حکما از آن محرومند حکیم سبزواری گفته اذن واعیه یافت نمیشود والّا زمزمۀ سدرۀ طور در هر شجر موجود در لوح یکی از حکما که از بسیطة الحقیقه سؤال نموده بحکیم مذکور مشهور خطاب نمودیم اگر این کلمه فی‌الحقیقه از تو بوده چرا ندای سدرۀ انسان را که از اعلی مقام عالم مرتفعست نشنیدی اگر شنیدی و حفظ جان و خوف تو را از جواب منع نمود چنین شخص قابل ذکر نبوده و نیست و اگر نشنیدی از سمع محروم بوده‌ئی باری در قول فخر عالمند و در عمل ننگ امم
انّا نفخنا فی الصّور و هو قلمی الأعلی و انصعق منه العباد الّا من حفظه اللّه فضلاً من عنده و هو الفضّال القدیم
قل یا معشر العلمآء هل تعترضون علی قلم اذ ارتفع صریره استعدّ ملکوت البیان لاصغائه و خضع کلّ ذکر عند ذکره العزیز العظیم اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا الظّنون و الأوهام اتّبعوا من اتاکم بعلم مبین و یقین متین
سبحان‌اللّه کنز انسان بیان اوست این مظلوم از اظهار آن توقّف نموده چه که منکران در کمینگاهان مترصّدند الحفظ من اللّه ربّ العالمین انّا توکّلنا علیه و فوّضنا الأمور الیه و هو حسبنا و حسب کلّ شیء هو الّذی باذنه و امره اشرق نیّر الاقتدار من افق العالم طوبی لمن شهد و عرف و ویل للمعرضین و المنکرین
ولکن این مظلوم حکما را دوست داشته و میدارد یعنی آنان که حکمتشان محض قول نبوده بلکه اثر و ثمر در عالم از ایشان ظاهر شده و باقی مانده بر کل احترام این نفوس مبارکه لازم طوبی للعاملین و طوبی للعارفین و طوبی لمن انصف فی الأمور و تمسّک بحبل عدلی المتین
اهل ایران از حافظ و معین گذشته‌اند و باوهام جهلا متمسّک و مشغول بشأنی باوهام متشبّثند که فصل آن ممکن نه مگر بذراعی قدرت حقّ جلّ جلاله از حقّ بطلب تا حجبات احزاب را باصبع اقتدار بردارد تا کل اسباب حفظ و علوّ و سموّ را بیابند و بشطر دوست یکتا بشتابند
کلمة اللّه در ورق اوّل فردوس اعلی از قلم ابهی مذکور و مسطور براستی میگویم حفظ مبین و حصن متین از برای عموم اهل عالم خشیة اللّه بوده آن است سبب اکبر از برای حفظ بشر و علّت کبری از برای صیانت وری بلی در وجود آیتی موجود و آن انسان را از آنچه شایسته و لایق نیست منع مینماید و حراست میفرماید و نام آن را حیا گذارده‌اند ولکن این فقره مخصوص است بمعدودی کل دارای این مقام نبوده و نیستند
کلمة اللّه در ورق دوم از فردوس اعلی قلم اعلی در این حین مظاهر قدرت و مشارق اقتدار یعنی ملوک و سلاطین و رؤسا و امرا و علما و عرفا را نصیحت میفرماید و بدین و بتمسّک بآن وصیّت مینماید آن است سبب بزرگ از برای نظم جهان و اطمینان من فی الامکان سستی ارکان دین سبب قوّت جهّال و جرأت و جسارت شده براستی میگویم آنچه از مقام بلند دین کاست بر غفلت اشرار افزود و نتیجه بالأخره هرج و مرج است اسمعوا یا اولی الأبصار ثمّ اعتبروا یا اولی الأنظار
یا مشارق العدل و الانصاف و مطالع الصّدق و الألطاف انّ المظلوم یبکی و یقول ینوح و ینادی الهی الهی زیّن رؤوس اولیائک باکلیل الانقطاع و هیاکلهم بطراز التّقوی
کلمة اللّه در ورق سوّم از فردوس اعلی یا بن الانسان لو تکون ناظراً الی الفضل ضع ما ینفعک و خذ ما ینتفع به العباد و ان تکن ناظراً الی العدل اختر لدونک ما تختاره لنفسک انّ الانسان مرّة یرفعه الخضوع الی سمآء العزّة و الاقتدار و اخری ینزله الغرور الی اسفل مقام الذّلّة و الانکسار
یا حزب اللّه یوم عظیم است و ندا بزرگ در لوحی از الواح از سماء مشیّت این کلمۀ علیا نازل اگر قوّۀ روح بتمامها بقوّۀ سامعه تبدیل شود میتوان گفت لایق اصغاء این ندا است که از افق اعلی مرتفع والّا این آذان آلوده لائق اصغا نبوده و نیست طوبی للسّامعین و ویل للغافلین
کلمة اللّه در ورق چهارم از فردوس اعلی یا حزب اللّه از حقّ جلّ جلاله بطلبید مظاهر سطوت و قوّت را از شرّ نفس و هوی حفظ فرماید و بانوار عدل و هدی منوّر دارد
از حضرت محمّد شاه مع علوّ مقام دو امر منکر ظاهر اوّل نفی سلطان ممالک فضل و عطا حضرت نقطۀ اولی و ثانی قتل سیّد مدینۀ تدبیر و انشاء
باری خطا و عطای ایشان عظیم است سلطانی که غرور اقتدار و اختیار او را از عدل منع ننماید و نعمت و ثروت و عزّت و صفوف و الوف او را از تجلّیات نیّر انصاف محروم نسازد او در ملأ اعلی دارای مقام اعلی و رتبۀ علیاست بر کل اعانت و محبّت آن وجود مبارک لازم طوبی لملک ملک زمام نفسه و غلب غضبه و فضّل العدل علی الظّلم و الانصاف علی الاعتساف
کلمة اللّه در ورق پنجم از فردوس اعلی عطیّۀ کبری و نعمت عظمی در رتبۀ اولی خرد بوده و هست اوست حافظ وجود و معین و ناصر او خرد پیک رحمن است و مظهر اسم علّام باو مقام انسان ظاهر و مشهود اوست دانا و معلّم اوّل در دبستان وجود و اوست راهنما و دارای رتبۀ علیا از یمن تربیت او عنصر خاک دارای گوهر پاک شد و از افلاک گذشت اوست خطیب اوّل در مدینۀ عدل و در سال نه ٩ جهان را ببشارت ظهور منوّر نمود و اوست دانای یکتا که در اوّل دنیا بمرقاة معانی ارتقا جست و چون بارادۀ رحمانی بر منبر بیان مستوی بدو حرف نطق فرمود از اوّل بشارت وعد ظاهر و از ثانی خوف وعید و از وعد و وعید بیم و امید باهر و باین دو اساس نظم عالم محکم و برقرار تعالی الحکیم ذو الفضل العظیم
کلمة اللّه در ورق ششم از فردوس اعلی سراج عباد داد است او را ببادهای مخالف ظلم و اعتساف خاموش منمائید و مقصود از آن ظهور اتّحاد است بین عباد در این کلمۀ علیا بحر حکمت الهی موّاج دفاتر عالم تفسیر آن را کفایت ننماید اگر عالم باین طراز مزیّن گردد شمس کلمۀ یوم یغنی اللّه کلّاً من سعته از افق سماء دنیا طالع و مشرق مشاهده شود مقام این بیان را بشناسید چه که از علیاثمرۀ شجرۀ قلم اعلی است نیکوست حال نفسی که شنید و فائز شد براستی میگویم آنچه از سماء مشیّت الهی نازل آن سبب نظم عالم و علّت اتّحاد و اتّفاق اهل آن است کذلک نطق لسان المظلوم فی سجنه العظیم
کلمة اللّه در ورق هفتم از فردوس اعلی ای دانایان امم از بیگانگی چشم بردارید و به یگانگی ناظر باشید و باسبابی که سبب راحت و آسایش عموم اهل عالم است تمسّک جوئید این یک شبر عالم یک وطن و یک مقام است از افتخار که سبب اختلافست بگذرید و بآنچه علّت اتّفاق است توجّه نمائید نزد اهل بها افتخار بعلم و عمل و اخلاق و دانش است نه بوطن و مقام ای اهل زمین قدر این کلمۀ آسمانی را بدانید چه که بمنزلۀ کشتی است از برای دریای دانائی و بمنزلۀ آفتاب است از برای جهان بینائی
کلمة اللّه در ورق هشتم از فردوس اعلی دار التّعلیم باید در ابتدا اولاد را بشرائط دین تعلیم دهند تا وعد و وعید مذکور در کتب الهی ایشان را از مناهی منع نماید و بطراز اوامر مزیّن دارد ولکن بقدری که بتعصّب و حمیّۀ جاهلیّه منجرّ و منتهی نگردد
آنچه از حدودات در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده باید امنای بیت عدل مشورت نمایند آنچه را پسندیدند مجری دارند انّه یلهمهم ما یشآء و هو المدبّر العلیم
ینبغی لأهل البهآء ان ینصروا الرّبّ ببیانهم و یعظوا النّاس بأعمالهم و اخلاقهم اثر الأعمال انفذ من اثر الأقوال
از قبل فرمودیم تکلّم بدو لسان مقدّر شد و باید جهد شود تا بیکی منتهی گردد و همچنین خطوط عالم تا عمرهای مردم در تحصیل السن مختلفه ضایع نشود و باطل نگردد و جمیع ارض مدینۀ واحده و قطعۀ واحده مشاهده شود
کلمة اللّه در ورق نهم از فردوس اعلی براستی میگویم هر امری از امور اعتدالش محبوب چون تجاوز نماید سبب ضرّ گردد در تمدّن اهل غرب ملاحظه نمائید که سبب اضطراب و وحشت اهل عالم شده آلت جهنّمیّه بمیان آمده و در قتل وجود شقاوتی ظاهر شده که شبه آن را چشم عالم و آذان امم ندیده و نشنیده اصلاح این مفاسد قویّۀ قاهره ممکن نه مگر باتّحاد احزاب عالم در امور و یا در مذهبی از مذاهب بشنوید ندای مظلوم را و بصلح اکبر تمسّک نمائید
اسباب عجیبۀ غریبه در ارض موجود ولکن از افئده و عقول مستور و آن اسبابیست که قادر است بر تبدیل هواء ارض کلّها و سمّیّت آن سبب هلاکت سبحان‌اللّه امر عجیبی مشاهده گشت برق یا مثل آن مطیع قائد است و بامر او حرکت مینماید تعالی القادر الّذی اظهر ما اراد بأمره المحکم المتین
یا اهل بها اوامر منزله هر یک حصنی است محکم از برای وجود انّ المظلوم ما اراد الّا حفظکم و ارتقائکم
رجال بیت عدل را وصیّت مینمائیم و بصیانت و حفظ عباد و اماء و اطفال امر میفرمائیم باید در جمیع احوال بمصالح عباد ناظر باشند طوبی لأمیر اخذ ید الأسیر و لغنیّ توجّه الی الفقیر و لعادل اخذ حقّ المظلوم من الظّالم و لأمین عمل ما امر به من لدن آمر قدیم
یا حیدر قبل علی علیک بهائی و ثنائی نصایح و مواعظ عالم را احاطه نموده مع‌ذلک سبب احزان شده نه فرح و سرور چه که بعضی از مدّعیان محبّت طغیان نموده‌اند و وارد آورده‌اند آنچه را که از ملل قبل و علمای ایران وارد نشد
قلنا من قبل لیس بلیّتی سجنی و ما ورد علیّ من اعدائی بل عمل احبّائی الّذین ینسبون انفسهم الی نفسی و یرتکبون ما ینوح به قلبی و قلمی مکرّر امثال این بیانات نازل ولکن غافلین را نفعی نبخشید چه که اسیر نفس و هوی مشاهده میشوند از حقّ بطلب کل را تأیید فرماید بر انابه و رجوع تا نفس بمشتهیاتش باقی جرم و خطا موجود امید آنکه ید بخشش الهی و رحمت رحمانی کل را اخذ نماید و بطراز عفو و عطا مزیّن دارد و همچنین حفظ فرماید از آنچه سبب تضییع امر اوست مابین عبادش انّه هو المقتدر القدیر و هو الغفور الرّحیم
کلمة اللّه در ورق دهم از فردوس اعلی یا اهل ارض انزوا و ریاضات شاقّه بعزّ قبول فائز نه صاحبان بصر و خرد ناظرند باسبابی که سبب روح و ریحان است امثال این امور از صلب ظنون و بطن اوهام ظاهر و متولّد لائق اصحاب دانش نبوده و نیست بعضی از عباد از قبل و بعد در مغاره‌های جبال ساکن و بعضی در لیالی بقبور متوجّه بگو بشنوید نصح مظلوم را از ما عندکم بگذرید و بآنچه ناصح امین میفرماید تمسّک جوئید لا تحرموا انفسکم عمّا خلق لکم
انفاق عنداللّه محبوب و مقبول و از سیّد اعمال مذکور انظروا ثمّ اذکروا ما انزله الرّحمن فی الفرقان و یؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم الفائزون فی‌الحقیقه این کلمۀ مبارکه در این مقام آفتاب کلمات است طوبی لمن اختار اخاه علی نفسه انّه من اهل البهآء فی السّفینة الحمرآء من لدی اللّه العلیم الحکیم
کلمة اللّه در ورق یازدهم از فردوس اعلی مظاهر اسماء و صفات را از بعد امر مینمائیم کل بآنچه در این ظهور اعظم ظاهر شد تمسّک نمایند و سبب اختلاف نشوند و الی الآخر الّذی لا آخر له بآفاق این کلمات مشرقات که در این ورقه نازل شده ناظر باشند اختلاف سبب خون‌ریزیست و علّت انقلاب عباد است بشنوید ندای مظلوم را و از آن تجاوز ننمائید
یا حیدر قبل علی علیک ثنآء اللّه و بهائه قل انّ الانسان یرتفع بأمانته و عفّته و عقله و اخلاقه و یهبط بخیانته و کذبه و جهله و نفاقه لعمری لا یسمو الانسان بالزّینة و الثّروة بل بالآداب و المعرفة اهل ایران اکثری بکذب و ظنون تربیت شده‌اند کجاست مقام آن نفوس و مقام رجالی که از خلیج اسماء گذشته‌اند و بر شاطی بحر تقدیس خرگاه افراشته‌اند باری نفوس موجوده لایق اصغاء تغرّدات حمامات فردوس اعلی نبوده و نیستند مگر قلیلی و قلیل من عبادی الشّکور اکثری از عباد باوهام انس دارند یک قطره از دریای وهم را بر بحر ایقان ترجیح میدهند از معنی محروم باسم متمسّکند و از مشرق آیات الهی ممنوع و بظنون متشبّث انشآءاللّه آن جناب در جمیع احوال مؤیّد باشند بر کسر اصنام اوهام و خرق سبحات انام الأمر بید اللّه مظهر الوحی و الالهام و مالک یوم القیام
اگر نفسی در آنچه از قلم اعلی در این ظهور نازل شده تفکّر نماید یقین مینماید این مظلوم آنچه ذکر نموده مقصودش اثبات مقام و شأنی از برای خود نبوده بل اراده آنکه بکلمات عالیات نفوس را بافق اعلی جذب نمائیم و مستعدّ کنیم از برای اصغای آنچه که سبب تنزیه و تطهیر اهل عالم است از نزاع و جدالی که بواسطۀ اختلاف مذاهب ظاهر میشود یشهد بذلک قلبی و قلمی و ظاهری و باطنی انشآء‌اللّه کل بخزانه‌های مکنونۀ در خود توجّه نمایند
یا اهل بها قوّۀ متفکّره مخزن صنایع و علوم و فنون است جهد نمائید تا از این معدن حقیقی لآلی حکمت و بیان ظاهر شود و سبب آسایش و اتّحاد احزاب مختلفۀ عالم گردد
این مظلوم در جمیع احوال از شدّت و رخا و عزّت و عذاب کل را بمحبّت و وداد و شفقت و اتّحاد امر نمود هر یوم که فی‌‌الجمله علوّ و سموّی ظاهر شد نفوس مستوره از خلف حجاب بیرون میآمدند و بمفتریاتی تکلّم مینمودند که احدّ از سیف بود بکلمات مردودۀ مجعوله متمسّکند و از بحر آیات الهی ممنوع و محروم
و اگر این حجبات حائل نمیشد ایران در دو سنه او ازید ببیان مسخّر میگشت مقام دولت و ملّت هر دو مرتفع میشد چه که مقصود بکمال ظهور من غیر ستر و خفا ظاهر میشد باری تارةً بالتّصریح و اخری بالتّلویح آنچه باید گفته شود گفتیم و بعد از اصلاح ایران نفحات کلمه در سائر ممالک متضوّع میگشت چه که آنچه از قلم اعلی جاری شده سبب علوّ و سموّ و تربیت جمیع اهل عالم بوده و هست و از برای جمیع امراض دریاق اعظم است لو هم یفقهون و یشعرون
این ایّام حضرات افنان و امین علیهم بهائی و عنایتی بحضور و لقا فائز و همچنین نبیل بن نبیل و ابن سمندر علیهم بهآء اللّه و عنایته حاضر و از کأس وصال مرزوق نسأل اللّه ان یقدّر لهم خیر الآخرة و الأولی و ینزل علیهم من سمآء فضله و سحاب رحمته برکة من عنده و رحمة من لدنه انّه هو ارحم الرّاحمین و هو الفضّال الکریم
یا حیدر قبل علی نامۀ دیگر شما که باسم جود ارسال نمودی بساحت اقدس فائز للّه الحمد مزیّن بود بنور توحید و تقدیس و مشتعل بود بنار محبّت و وداد از حقّ بطلب ابصار را قوّت بخشد و بنور تازه منوّر دارد شاید فائز شود بآنچه که شبه و مثل نداشته
امروز آیات امّ الکتاب بمثابۀ آفتاب مشرق و لائح بکلمات قبل و بعد مشتبه نشده و نمیشود انّ المظلوم لا یحبّ ان یستدلّ فی امره بما ظهر من غیره اوست محیط و ماسوایش محاط قل یا قوم اقرؤوا ما عندکم و نقرأ ما عندنا لعمر اللّه لا یذکر عند ذکره اذکار العالم و ما عند الأمم یشهد بذلک من ینطق فی کلّ شأن انّه هو اللّه مالک یوم الدّین و ربّ العرش العظیم
سبحان‌اللّه معلوم نیست معرضین بیان بچه حجّت و برهان از سیّد امکان اعراض نموده‌اند مقام این امر فوق مقام ما ظهر و یظهر است
اگر نعوذ باللّه الیوم نقطۀ بیان حاضر باشد و در تصدیق توقّف نماید داخل کلمۀ مبارکه که از مطلع بیان آن حضرت نازل شده میشوند قال و قوله الحقّ حقّ لمن یظهره اللّه ان یردّ من لم یکن اعلی منه فوق الأرض بگو ای بیدانشها الیوم آن حضرت به انّنی انا اوّل العابدین ناطق بضاعت عرفان خلق مزجاة است و قوّۀ ادراکشان ضعیف شهد القلم الأعلی بفقرهم و غنآء اللّه ربّ العالمین
سبحان الّذی خلق الخلق و هو الحقّ علّام الغیوب قد نزّل امّ الکتاب و الوهّاب فی مقام محمود قد طلع الفجر و القوم لا یفقهون قد اتت الآیات و منزلها فی حزن مشهود قد ورد علیّ ما ناح به الوجود
آنچه جناب مذکور در بارۀ بعضی از مبلّغین ذکر نموده اصغا شد قد نطق بالحقّ بعضی از نفوس غافله در بلاد باسم حقّ سائرند و بتضییع امرش مشغول و اسم آن را نصرت و تبلیغ گذاشته‌اند مع آنکه انجم شرائط مبلّغین از آفاق سموات الواح الهی مشرق و لائح هر منصفی گواه و هر بصیری آگاه که حقّ جلّ جلاله در لیالی و ایّام بآنچه سبب ارتفاع مقامات و مراتب انسان است تکلّم فرموده و تعلیم نموده
قل یا یحیی فأت بآیة ان کنت ذی علم رشید هذا ما نطق به مبشّری من قبل و فی هذا الحین یقول انّنی انا اوّل العابدین انصف یا اخی هل کنت ذا بیان عند امواج بحر بیانی و هل کنت ذا ندآء لدی صریر قلمی و هل کنت ذا قدرة عند ظهورات قدرتی انصف باللّه ثمّ اذکر اذ کنت قائماً لدی المظلوم و نلقی علیک آیات اللّه المهیمن القیّوم ایّاک ان یمنعک مطلع الکذب عن هذا الصّدق المبین
یا ایّها النّاظر الی الوجه بگو ای عباد غافل بقطره‌ئی از بحر آیات الهی محروم گشتید و بذرّه‌ئی از تجلّیات انوار آفتاب حقیقت ممنوع لو لا البهآء من یقدر ان یتکلّم امام الوجوه انصفوا و لا تکونوا من الظّالمین به ماجت البحار و ظهرت الأسرار و نطقت الأشجار الملک و الملکوت للّه منزل الآیات و مظهر البیّنات بیان فارسی حضرت مبشّر را ملاحظه نمائید و ببصر عدل در آن مشاهده کنید انّه یهدیکم الی صراط ینطق فی هذا الحین بما نطق لسانه من قبل اذ کان مستویاً علی عرش اسمه العظیم
ذکر اولیای آن اطراف را نموده‌اند للّه الحمد هر یک بذکر حقّ جلّ جلاله فائز گشت و اسامی کل در ملکوت بیان از لسان عظمت جاری و ظاهر طوبی لهم و نعیماً لهم بما شربوا رحیق الوحی و الالهام من ایادی عطآء ربّهم المشفق الکریم نسأل اللّه ان یوفّقهم علی الاستقامة الکبری و یمدّهم بجنود الحکمة و البیان انّه هو المقتدر القدیر کبّر من قبلی علیهم و بشّرهم بما اشرق و لاح نیّر الذّکر من افق سمآء عطآء ربّهم الغفور الرّحیم
ذکر جناب حاء قبل سین (ل‌ط) را نمودند انّا زیّنّا هیکله بطراز العفو و رأسه باکلیل الغفران له ان یباهی بین الأنام بهذا الفضل المشرق اللّائح المبین بگو محزون مباش بعد از نزول این آیۀ مبارکه مثل آن است که در این حین از بطن امّ متولّد گشته قل لیس لک ذنب و لا خطآء قد طهّرک اللّه من کوثر بیانه فی سجنه العظیم نسأله تبارک و تعالی ان یؤیّدک علی ذکره و ثنائه و یمدّک بجنود الغیب انّه هو القویّ القدیر
ذکر اهل طار را نمودید انّا اقبلنا الی عباد اللّه هناک و نوصیهم فی اوّل البیان بما انزله نقطة البیان لهذا الظّهور الّذی به ارتعدت فرائص الأسمآء و سقطت اصنام الأوهام و نطق لسان العظمة من افقه الأعلی تاللّه قد ظهر الکنز المکنون و السّرّ المخزون الّذی به ابتسم ثغر ما کان و ما یکون قال و قوله الحقّ و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا یستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البیان
و نوصیهم بالعدل و الانصاف و الأمانة و الدّیانة و ما ترتفع به کلمة اللّه و مقاماتهم بین العباد و انا النّاصح بالحقّ یشهد بذلک من جری من قلمه فرات الرّحمة و من بیانه کوثر الحیوان لأهل الامکان تعالی هذا الفضل الأعظم و تباهی هذا العطآء المبین
یا اهل طار اسمعوا ندآء المختار انّه یذکرکم بما یقرّبکم الی اللّه ربّ العالمین انّه اقبل الیکم من سجن عکّآء و انزل لکم ما یبقی به اذکارکم و اسمائکم فی کتاب لا یأخذه المحو و لا تبدّله شبهات المعرضین ضعوا ما عند القوم و خذوا ما امرتم به من لدن آمر قدیم هذا یوم فیه تنادی سدرة المنتهی و تقول یا قوم انظروا اثماری و اوراقی ثمّ استمعوا حفیفی ایّاکم ان تمنعکم شبهات القوم عن نور الیقین و بحر البیان ینادی و یقول یا اهل الأرض انظروا الی امواجی و ما ظهر منّی من لآلئ الحکمة و البیان اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الغافلین
امروز جشن عظیم در ملأ اعلی برپا چه که آنچه در کتب الهی وعده داده شده ظاهر گشته یوم فرح اکبر است باید کل بکمال فرح و نشاط و سرور و انبساط قصد بساط قرب نمایند و خود را از نار بعد نجات دهند
یا اهل طار خذوا بقوّة اسمی الأعظم کؤوس العرفان ثمّ اشربوا منها رغماً لأهل الامکان الّذین نقضوا عهد اللّه و میثاقه و انکروا حجّته و برهانه و جادلوا بآیاته الّتی احاطت علی من فی السّموات و الأرضین
معرضین بیان بمثابۀ حزب شیعه مشاهده میشوند و بر قدم آن حزب مشی مینمایند ذروهم فی اوهامهم و ظنونهم انّهم من الأخسرین فی کتاب اللّه العلیم الحکیم حال علمای شیعه طرّاً بر منابر بسب و لعن حقّ مشغول سبحان‌اللّه دولت‌آبادی هم متابعت آن قوم را نمود و بر منبر ارتقا جست و تکلّم نمود بآنچه که لوح صیحه زد و قلم نوحه کرد در عمل او و عمل اشرف علیه بهائی و عنایتی تفکّر نمائید و همچنین در اولیائی که باین اسم قصد مقرّ فدا نمودند و جان را در سبیل مقصود عالمیان انفاق کردند
اهل بها چون شمع مابین جمع مشرق و لائحند و بارادة اللّه متمسّک این مقام مالک مقامهاست طوبی لمن نبذ ما عند العالم رجآء ما عند اللّه مالک القدم
امر ظاهر و بمثابۀ آفتاب لائح ولکن قوم خود حجاب خود شده‌اند از حقّ میطلبیم ایشان را مؤیّد فرماید بر رجوع انّه هو التّوّاب الرّحیم
یا اهل طار انّا نکبّر من هذا المقام علی وجوهکم و نسأل اللّه تبارک و تعالی ان یسقیکم رحیق الاستقامة من ایادی عطائه انّه هو الفیّاض العزیز الحمید بگذارید نابالغهای عالم را که بهوی متحرّکند و بمطالع اوهام متشبّث انّه مؤیّدکم و معینکم انّه هو المقتدر علی ما یشآء لا اله الّا هو الفرد الواحد العزیز العظیم
البهآء من لدنّا علی الّذین اقبلوا الی مشرق الظّهور و اقرّوا و اعترفوا بما نطق به لسان البیان فی ملکوت العرفان فی هذا الیوم المبارک العزیز البدیع
قل الهی الهی ترانی طائفاً حول ارادتک و ناظراً الی افق جودک و منتظراً تجلّیات انوار نیّر عطائک اسألک یا محبوب افئدة العارفین و مقصود المقرّبین ان تجعل اولیائک منقطعین عن اراداتهم متمسّکین بارادتک ای ربّ زیّنهم بطراز التّقوی و نوّرهم بنور الانقطاع ثمّ ایّدهم بجنود الحکمة و البیان لاعلآء کلمتک بین خلقک و اظهار امرک بین عبادک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک زمام الأمور لا اله الّا انت العزیز الغفور
یا ایّها النّاظر الی الوجه این ایّام وارد شد آنچه که سبب حزن اکبر گشت از بعضی از ظالمین که خود را بحقّ نسبت میدهند ظاهر شد آنچه که فرائص صدق و امانت و عدل و انصاف مرتعد مع آنکه کمال عنایت و عطا در بارۀ شخص معلوم ظاهر و مجری گشت عمل نمود آنچه را که عین اللّه گریست و از قبل ذکر شد آنچه که سبب آگاهی و انتباه است چند سنه ستر نمودیم که شاید متنبّه شود و راجع گردد اثری ظاهر نه بالأخره امام وجوه خلق بر تضییع امر اللّه قیام نمود ستر انصاف را درید نه رحم بر خود و نه بر امر اللّه نمود حال حزن اعمال بعض دیگر بر حزن اعمال او غلبه نموده از حقّ بطلب نفوس غافله را تأیید فرماید بر رجوع و انابه انّه هو الغفّار و هو الفضّال الکریم
این ایّام باید کل باتّحاد و اتّفاق تمسّک نمایند و بنصرت امر اللّه مشغول گردند که شاید نفوس غافله فائز شوند بآنچه که سبب رستگاری ابدیست

IQT 247 (tablet to Amin) BH00751

Add range:
ای امین بعنایت رب العالمین بافق مبین فائز شدی و باشراقات انوار جمال قدم در این نیر ایام موفق گشتی. امر در قبضه قدرت حق بوده و خواهد بود بسا از نفوس را بعد از اقبال از ادنی مقام باعلی ذروه امتناع که مقر تجلی انوار وجهست کشاند و بافق ابهی رساند و بعضی را از اعلی علو بما اکتسبت ایدیهم به پست ترین مقام مقر دهد انه یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید. نیکوست حال نفسیکه از کاس انقطاع در ایام مالک ابداع نوشید و بخلوص تمام بخدمت سلطان انام قیام نمود چنانچه مشاهده مینمائی که بعضی از افق انقطاع بشانی طالع شده اند که جز حق را مفقود و معدوم شمرده اند و از ما عندهم لما عند الله گذشته اند. این نفوس اگر چه اقل از کبریت احمر بوده و خواهند بود و لکن در این ایام بفضل رحمانی و عنایت ربانی معدودی مشاهده میشوند که بکمال همت در خدمت امر کمر بسته اند قدر این نفوس الیوم معلوم نه و لکن و نفسی الحق یجعلهم الله فی الظاهر و الباطن مرجع کل ذکر خیر انه لهو المقتدر القدیر. من قبل المظلوم جمیع احبابرا تکبیر برسانید وصیت مینمایم جمیع بریه را بر استقامت بر امر و دیانت و امانت که لم یزل و لایزال محبوب بوده طوبی لمن زین هیکله بقمیص الامانه باید کل باین قمیص منیر فائز شوند تا جمیع من علی الارض از عمل احبای حق مهتدی گردند. نفس عمل خیر هادی عباد بوده چنانچه مشاهده شد که از بعضی از احبای الهیه که بعضی اعمال حسنه ظاهر بنفس ان اعمال ناس اقبال نمودند و بشاطی بحر احدیه متوجه شدند. شیئی بی رائحه خلق نشده از برای کل اشیا عرفی بوده و خواهد بود طوبی لنفس یتضوع منها عرف قمیص التقدیس انها من خیره الخلق لدی الحق ان ربک لهو العلیم الخبیر. نعیما لک یا امین بما اقبلت و دخلت و حضرت و فزت و رایت و سمعت نداء ربک العلی العظیم باید بحرارت محبت الهی در هر بلدی چنان ظاهر و مشتعل باشی که کل از ان حرارت بحرکت ایند و بقلوب بشطر محبوب توجه نمایند چه که سبیل رجل مقطوعست بما اکتسبت ایدی الظالمین. ای امین علت حرکت حرارت بوده و علت حرارت کلمه الله لذا باید احباء بنار کلمه الهیه عباد را از شمال ظنون بیمین یقین کشانند و از حرارت کلمه ربانیه چنان بحرکت ایند که از عوالم نفسیه فانیه بمعارج منیعه باقیه عروج نمایند. ای امین اگر ناس باداب و اخلاق ربانیه که در الواح منزله ثبت شده عامل میگشتند هر اینه مشاهده مینمودی من علی الارض را مقبلا الی الله ربک و رب العالمین و مقام تقدیس و تنزیه و اقبال و قرب و لقا با امورات ظاهره منافات نداشته و نخواهد داشت. در این ظهور اعظم کل بکسب و اقتراف و صنائع متوکلا علی الله المهیمن القیوم مامورند و این حکم در الواح مؤکدا نازل طوبی لمن فاز بما امر من لدن ربه الحکیم العلیم. افرح یا امین بما زیناک بقمیص الامانه ثم احفظ هذا المقام قل لک الحمد یا اله العالمین. نسئل الله ان یوفقک فی کل الاحوال و یؤیدک علی ما اراد انه ولی المحسنین. ببعضی از بلایای این مسجون مطلع شده ای بر هر ذی بصری مبرهن است که در بحر بلایا منغمسیم و تحت ایادی ظالمین جالس چه که با احدی از اعلی العباد من اهل الظاهر و ما دونهم مداهنه در امرالله ننمودیم چنانچه از الواح منزله که برؤسای ارض ارسال شده مستفاد میشود. لذا بر هر منصف بصیری واضح و معلوم است که جمیع ان نفوس سرا با کمال کین در قصد این ناطق مبین بوده و هستند و مع این امور در کل احیان ناس را بحق خوانده و میخوانیم. اگر اقل من ان ناس در ما ظهر تفکر نمایند بیقین میدانند که این امر بقدره الله ظاهر شده و بکمال سلطنت و اقتدار الهیه باهر گشته و ابدا باسایش و راحت و خلاصی خود ناظر نبوده و نخواهد بود. مثل او مثل عندلیبی است که تحت مخالب ظلم گرفتار شده. ای اهل ارض بشنوید ندای این مظلوم را که خالصا لوجه الله ندا مینماید و قدری در دنیا و حوادث و عواقب ان تفکر نمائید و همچنین در ما اشرق من افق الامر و ما ظهر فی ایامه شاید اینقدر ادراک نمائید که صاحب ندا لله میفرماید و بامرالله تکلم مینماید تا از نعاق غافلین و ظنون متوهمین، چه نفوسیکه باسم حق مذکورند و چه دون ان، از مقامات باقیه ممنوع و محروم نمانید. این مسجونرا مثل هدف مشاهده نمائید و از جمیع اطراف سهام متوالیا متواترا بر او میاید و لکن از عنایت الهیه تا حال محفوظ مانده و بعد الامر بیده انی احب ما احبه و ارید ما اراده و اشتاق ما قضی الله لی لان ما یظهر من عنده هو محبوبی و محبوب قلبی انه خیر لی انه لهو الغفور الرحیم. ای امین انچه در حضور القا شد باید بکمال حکمت معمول داری اذا تمر علی البلاد قل یا الهی و سیدی و محبوب فؤادی و رجاء قلبی و المذکور فی ظاهری و باطنی اسئلک باسمک الذی انفق نفسه فی سبیلک و حمل البلایا فی حبک و اظهار امرک ان ترسل علی هذه الدیار نفحات قمیص رحمتک و الطافک. ای رب هؤلاء عبادک و هذه دیارک و لو انهم احتجبوا باهوائهم و بها منعوا عن التوجه الی شطر فضلک و الاقبال الی کعبه عرفانک و لکن انت الذی سبقت رحمتک الکائنات و احاط فضلک الممکنات اسئلک باسمک الباطن الذی ظهر بسلطانک و جعلته مهیمنا علی من فی ارضک و سمائک ان لا تدع هؤلاء باهوائهم انزل علیهم ما یجعلهم مقبلین الی شطر عنایتک و ناظرین الی وجهک فانظر الیهم یا الهی بلحظات رحمانیتک و خذ ایادیهم بقدرتک و سلطانک اخرج یا الهی من جیب عنایتک ید قدرتک و بها اخرق الحجبات التی حالت بینهم و بینک لیسرعن کل الی شریعه قربک و یطوفن حول ارادتک و مشیتک لو تطردهم من یخلصهم من النار یا نور السموات و الارضین. و حسب الامر هر یک از احبای الهی را ملاقات نمودی متوجها الی هذا الشطر البته من قبل الحق امر برجوع نمائید چه که امر این ارض بسیار صعب شده و بی اذن هم حاصلی نخواهند برد اینست حکم محکم امریه که از قلم اراده باذن مالک بریه جاری شده و البهاء علی من اتبع الحق و سمع ما امر به.